جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,032
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا




    توصیفی زیبا از اوضاع کوفه نمودند و....
    امام را دعوت کردند

    يابن رسول الله ما در اين وقت امام و پيشوايي نداريم به سوي ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شايد از بركت جناب شما حق تعالي حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشير حاكم كوفه در قصر الاماره در نهايت ذلت نشسته و خود را امير جماعت دانسته لكن ما او را امير نمي‌دانيم و به امارت نمي‌خوانيم و به نماز جمعه او حاضر نمي‌شويم و در عيد با او به جهت نماز بيرون نمي‌رويم، و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه اين صوب گرديده او را از كوفه بيرون مي‌كنيم تا به اهل شام ملحق گردد والسلام.

    نامه هایی از سوی شیعیان و فدویان آن حضرت ؟؟؟؟؟؟؟؟
    و دوستان و هواداران او!!!!!!!!!!!!!

    بسم الله الرحمن الرحيم اين عريضه‌ايست به خدمت حسين بن علي عليه السلام از شيعيان و فدويان آن حضرت. اما بعد، به زودي خود را به دوستان و هواخواهان خود برسان كه همه مردم اين ولايت منتظر قدوم مسرت لزوم تواند و بغير تو نظر ندارند البته شتاب فرموده به تعجيل تمام خود را به ما برسان والسلام

    صحرا سبز شده است ...
    و...میوه ها رسیده است ...
    شب و روز به انتظار حسینند کوفیان....

    اما بعد ، صحراها سبز شد و میوه ها رسیده پس اگر مشیت حضرت تو تعلق گیرد به سوی ما بیا که لشکر بسیاری از برای یاری تو حاضرند و شب و روز به انتظار مقدم شریف تو بسر می برند والسلام

    اما بعد .....
    اما بعد.....
    اما بعد....

    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    34
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با كاروان عشق

    (23)

    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
    جماعتی كه امام نفرینشان كرد

    لهم دار السلام عند رّبهم
    (انعام: 127) (1)

    مقدار یک شتر کشتن، پنج ساعت یا ده ساعت یا هفتاد و دو ساعت، هرچه بود گذشت. آن روز از صدهزار تن یا سی هزار یا هجده هزار تن که در خانه ی مختار پسر ابوعبیده با پسر عقیل بر سر جان خود بیعت کردند، از آن گروه که از شهرهای عراق یا حجاز به این کاروان پیوستند تنها پیکره های پاره پاره و آغشته در خون هفتاد و دو تن در این سوی و آن سوی آن بیابان وحشتناک دیده می شد. اینها چه کسانی بودند؟ مسلمانان راستین! مسلمانانی که به جلسه ی امتحان آمدند و از عهده ی آزمایشی بدان سختی بخوبی برآمدند. نه تنها خود در امتحان سربلند شدند، بلکه تا جهان باقی است به طالبان شرکت در چنین آزمایش فهماندند، اگر پیروزی می خواهند باید پاکباز باشند. آن چند ده هزار تن دیگر که از ایشان نشانی نمی بینیم چسان؟ مقصودم بقیه ی بیعت کنندگان است. آنها مسلمان نبودند؟ چرا! آنان هم مسلمان بودند. اما مسلمانی را تا آنجا می خواستند که به مال و جان آنان زیانی نرسد. همینکه دیدند، امتحانی دشوار در پیش است در آن شرکت نکردند. به درون خانه های خود رفتند، درها را بستند و آسوده نشستند تا کی و چه وقت خود را برای آزمایش دیگری حاضر کنند. تا چه وقت قهرمانی دیگر برخیزد و اینان گرد او را بگیرند به او وعده ی یاری دهند.
    دسته ی کوچکی هم از خودگذشتگی بیشتری نشان دادند! کاری کردند که تا جهان و تاریخ جهان باقی است، ریشخند مردم، ریشخند تاریخ، ریشخند حقیقت خواهند بود. اینان در چنان روز برفراز تلی رفتند و دستمالها را بر دیده نهاده و های ای می گریستند و می گفتند خدایا حسین را یاری کن.
    ساعتهای آخر روز سپری می شد. دیوانه هایی که خشم و شهوت مال و جاه دنیا جسم و روحشان را پر کرده بود، پس از آنکه کشتند و سوختند و بردند، پس از آنکه در مقابل خود کوچکترین مقاومتی از زن و یا مرد ندیدند، یکبار به خود آمدند. و دانستند کاری زشت کرده اند، این رویه دیگر از طبیعت مردمی است که از منطق درست و عقل طبیعی بهره ندارند و یا بهره ای اندک دارند. زود بخشم می آیند و زود پشیمان می شوند. اوه! چه کردیم. آری چه کردیم؟ نخست به صورت حدیث نفس و سپس گفتاری آهسته و دهان بدهان.
    کم کم از این به آن رسید اوه چه کردیم و چه بدکاری کردیم! این مرد خیرخواه ما بود! خود ما او را خواندیم و سپس نه تنها او را یاری نکردیم، بلکه او و پیروان او را در پیش پای نوکر حکومت دمشق قربانی کردیم! سید جوانان بهشت را برای خشنودی مردم تبه کار به دست خود به خاک خون کشیدیم. پشیمان شدند. اما دیگر دیر شده بود. کوفه یکبار دیگر زبونی وخواری خود را به زشت ترین صورت به شام نشان داد. نه تنها دمشق را شکست نداد بلکه بار دیگر زیر سلطه ی دمشق باقی ماند و ننگی بر ننگهای گذشته افزود.
    حسین در واپسین دقیقه های زندگانی خود آنان را از چنین پایانی بیم داد: «بخدا اگر مرا کشتید به جان یکدیگر می افتید و خون هم را می ریزید اما خدا به این کیفر بر شما بسنده نخواهد کرد. عذابی سخت برای شما آماده خواهد ساخت.» سپس آنان را از ته دل نفرین کرد. نفرینی که سزاوار آن بودند. «خدایا باران رحمت خد را از این مردم بازدار! برکتهای زمین را از آنان بگیر! هرگز حاکمان را از ایشان خشنود مکن! هرگز توفیق جماعت را نصیب ایشان مگردان!»(1) بیش از چهار سال نگذشت که نفرین امام گریبان آن ناجوانمردان را گرفت کشتار و خونریزی در عراق آغاز شد. آشوب برخاست. شعله های آتش انتقام زبانه کشید، نخست کشندگان مظلومان را بکام خود فرو کشید و پیش از آنکه کیفر آن جهان ببینند به خواری این جهان مبتلا گشتند.
    آنها که بخانه های خود رفتند و در نبرد درگیر نشدند چطور؟ آنها هم چنانکه خواهیم گفت از کیفر بی نصیب نماندند. اما راستی چرا چنین کردند؟ بگذارید یکبار دیگر سخن سید شهیدان را بشنویم: «مردم بنده ی دنیایند دین را تا آنجا می خواهند که زندگانی خود را با آن سرو سامان دهند، چون پای امتحان پیش آید دینداران اندک خواهند بود.»
    هم اکنون نزدیک سیزده قرن و نیم از آن حادثه ی شوم می گذرد. از آن تاریخ تا بحال کوفه چندین سنل را در پی یکدیگر بخود دیده است. ولی هر نسل که جای نسل پیشین را می گیرد. همه سال در چنان روز، گرد مزار حسین فراهم می آید و چنانکه گویی از کرده ی نیاکان خود شرم زده است، بر مزار او اشک می ریزد و با روح او پیوند دوستی و اطاعت می بندد. اما راستی اگر ممکن بود تاریخ به عقب برگردد و چنان صحنه ای دوباره تجدید شود، این شرم زدگان و گریه کنندگان چه می کردند و با کدام دسته بودند؟ خدایا هیچ گاه بندگان خود را آزمایش مکن! و اگر آزمایش می کنی به آنان نیروی پایداری عطا فرما!
    ویرایش توسط montazere mahdi : ۱۳۸۶/۱۲/۱۱ در ساعت ۰۸:۳۱

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود