صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    46
    آپلود
    0
    گالری
    4

    (تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)




    (تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)

    ایستگاه آخر

    (تاملی درواقعیت ناشناخته مرگ)

    مرگ رهایی است

    حقیقت مرگ چیست؟

    معناى لغوى مرگ عبارت است از «مردن»، «فناشدن» و «زوال حیات»، اما در حقیقت، ماهیت و مفهوم مرگ نیستى و زوال حیات نیست، بلكه انتقال است، آن هم انتقال از حیاتى (دنیا) به حیات دیگر (آخرت). در حقیقت مرگ براى انسان سرآغاز حیاتى نو است. همان گونه كه انتقال انسان از «جنین» به «عالم دنیا» تولّد و حیات جدیدى براى او محسوب مى شود، انتقال او از حیات دنیا به آخرت نیز تولدى دیگر و سرآغاز حیات جدیدى است.[1]



    در قرآن كریم هر كجا سخن از مرگ است كلمه ى «توفّى» استعمال شده كه خود بیانگر نكات مهمى است:

    1. «توفّى» به معناى «تمام و كمال به اختیارگرفتن یك حقیقت» است; لذا عرب این كلمه را در جایى به كار مى برد كه طلبكارى تمام قرض خودش را از بدهكار دریافت كند.

    استعمال این كلمه براى مرگ بدین معناست كه انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و به سراى آخرت منتقل مى گردد و چیزى از انسان پراكنده و گم نمى گردد.

    2. حقیقت انسان «منِ» اوست، نه بدن مادّى اش; چرا كه با توفّى و مرگ، شخصیت و منِ حقیقى انسان به تمام و كمال دریافت مى شود و بدن كم كم پوسیده و بعد پراكنده مى شود، آنچه پوسیده نمى شود و تحویل مأموران الهى مى گردد بدن مادّى انسان نیست، بلكه حقیقت وجودى او است كه «منِ» او وابسته به آن است و قرآن از آن به نفس و روح تعبیر مى كند.[2]

    اگر مرگ را به معناى تعطیل شدن تحریكات قواى ادراكى و حسّى بدانیم، مرگ چیزى جز «فقدان» نخواهد بود; چرا كه با مرگ تمام اندام و اعضاى بدنِ آدمى از جنبش و حركت بازمى ایستد و دیگر قدرتى براى حركت دادن دست و پا و چشم و... براى او نمى ماند و این چیزى جز عدم و فنا نخواهد بود; پس موت و مرگ از این مَنظر، امرى عدمى است و پایان حیات انسان محسوب مى شود.

    امّا مى توان از مَنظرى دیگر به مرگ نگریست و آن نه مرگ بدن، بلكه انتقال آدمى (روح و نفس او) به جهان دیگر است كه در این صورت مرگ امرى وجودى خواهد بود; چرا كه آدمى به حیات خود در جهان دیگرى ادامه مى دهد، البته با خصوصیاتى متفاوت با جهان مادى.

    لذا قرآن كریم فرشتگانى را براى مرگ انسان مأمور مى كند تا این امر وجودى را تحقق ببخشند. همان گونه كه فرشتگانى مأمور رساندن وحى به پیامبران اند، فرشتگانى هم مأمور قبض روح انسان هستند.

    در حقیقت فرشتگان كارگزاران پروردگارند. در یك مرحله حیات را به انسان مى دهند كه امرى است وجودى و در مرحله ى دیگر ممات و مرگ را براى انسان رقم مى زنند كه باز هم امرى است وجودى; چون مرگى كه توسط فرشتگان محقق مى شود انتقالى بیش نیست.[3]

    ------------------------------

    [1]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 299; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 و ج 4، ص 625; محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 16، ص 252 ـ ذیل آیه ى 11 از سوره ى سجده و شیعه در اسلام، ص 155; جعفر سبحانى، اصالت روح از نظر قرآن، ص 47 و راه خداشناسى و شناخت صفات او، ص 514.

    [2]. ر.ك: عبدالله جوادى آملى، معاد در قرآن، ج 4، ص 181 ـ 182 و ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، ص 303; مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 505 ـ 506; محمد حسین طباطبایى، همان، ص 252 و ج 7، ص 130 و انسان از آغاز تا انجام، ص 65 ـ 66; محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 358 ـ 359 و معارف قرآن ص 450 ـ 451 و جعفر سبحانى، آئین و هابیّت، ص 236 ـ 241.

    [3]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 210 ـ 211 و الالهیات، ج 4، ص 222 و مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 51.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    موضوع مرگ خیلی خیلی ساده و روشن است!
    ما پس از مرگ، به همان جایی میرویم که قبل از تولد در آنجا بوده ایم! یعنی به نیستی متعلق!

    بقول شوپنهاور، به من بگو که قبل از تولد در کجا بودی تا به تو بگویم بعد از مرگ به کجا خواهی رفت.

    بدون شک ما، قبل از تولد، نبودیم. یعنی کلا وجود نداشتیم.
    بعد از مرگ هم به همان صورت در خواهیم آمد. یعنی کلا «منیت» و «خود آگاهی» ما نابود خواهد شد و ما «نیست» میشویم.

    پس از مرگ به دلیل نابودی جسم مغز که عامل ایجاد «خودآگاهی» و احساس «من بودگی» و احساس «وجود داشتن» میشود، فرد دیگر «وجود نخواهد داشت». امروزه بخشهایی از مفز که عامل تولید احساس «هست بودن» و «زنده بودن» میکنند، شناخته شده اند. حتی اگر این بخشها از کار بیفتند، عملا شخص دیگر احساس زنده بودن و هست بودن ندارد. چه رسد به اینکه فرد کلا بمیرد و مفز او از کار بیفتد.

  4. تشکرها 3


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    نقل قول نوشته اصلی توسط مخالف نمایش پست
    موضوع مرگ خیلی خیلی ساده و روشن است!
    ما پس از مرگ، به همان جایی میرویم که قبل از تولد در آنجا بوده ایم! یعنی به نیستی متعلق!

    بقول شوپنهاور، به من بگو که قبل از تولد در کجا بودی تا به تو بگویم بعد از مرگ به کجا خواهی رفت.

    بدون شک ما، قبل از تولد، نبودیم. یعنی کلا وجود نداشتیم.
    بعد از مرگ هم به همان صورت در خواهیم آمد. یعنی کلا «منیت» و «خود آگاهی» ما نابود خواهد شد و ما «نیست» میشویم.

    پس از مرگ به دلیل نابودی جسم مغز که عامل ایجاد «خودآگاهی» و احساس «من بودگی» و احساس «وجود داشتن» میشود، فرد دیگر «وجود نخواهد داشت». امروزه بخشهایی از مفز که عامل تولید احساس «هست بودن» و «زنده بودن» میکنند، شناخته شده اند. حتی اگر این بخشها از کار بیفتند، عملا شخص دیگر احساس زنده بودن و هست بودن ندارد. چه رسد به اینکه فرد کلا بمیرد و مفز او از کار بیفتد.
    به نام خدا...
    سلام بر مخالف گرامی.
    راستش من زیاد از حرفاتون سر در نیاوردم.
    خب اینکه جسم انسان از هم گسسته میشه و به طور کلی از بین میره رو من قبول دارم اما آیا شما معتقدید روح انسان هم در این کشاکش از بین خواهد رفت یا تعریف دیگه ای از روح دارید؟

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط مخالف نمایش پست
    موضوع مرگ خیلی خیلی ساده و روشن است!
    ما پس از مرگ، به همان جایی میرویم که قبل از تولد در آنجا بوده ایم! یعنی به نیستی متعلق!

    بقول شوپنهاور، به من بگو که قبل از تولد در کجا بودی تا به تو بگویم بعد از مرگ به کجا خواهی رفت.


    بدون شک ما، قبل از تولد، نبودیم. یعنی کلا وجود نداشتیم.
    بعد از مرگ هم به همان صورت در خواهیم آمد. یعنی کلا «منیت» و «خود آگاهی» ما نابود خواهد شد و ما «نیست» میشویم.

    پس از مرگ به دلیل نابودی جسم مغز که عامل ایجاد «خودآگاهی» و احساس «من بودگی» و احساس «وجود داشتن» میشود، فرد دیگر «وجود نخواهد داشت». امروزه بخشهایی از مفز که عامل تولید احساس «هست بودن» و «زنده بودن» میکنند، شناخته شده اند. حتی اگر این بخشها از کار بیفتند، عملا شخص دیگر احساس زنده بودن و هست بودن ندارد. چه رسد به اینکه فرد کلا بمیرد و مفز او از کار بیفتد.
    مرگ براي انسان نيستي نيست، تحوّل و تطوّر است، غروب از يك نشئه و طلوع در نشئة ديگر است؛ به تعبير ديگر، مرگ نيستي است ولي نه نيستي مطلق بلكه نيستي نسبي، يعني نيستي در يك نشئه و هستي در نشئه ديگر.
    انسان، مرگ مطلق ندارد. مرگ از دست دادن يك حالت و بدست آوردن يك حالت ديگر است و مانند هر تحول ديگري فناء نسبي است. وقتي خاك تبديل به گياه مي شود، مرگ او رخ مي دهد ولي مرگ مطلق نيست؛ خاك، شكل سابق و خواصّ پيشين خود را از دست داده و ديگر آن تجلّي و ظهوري را كه در صورت جمادي داشت ندارد؛ ولي اگر از يك حالت و وضع مرده است، در وضع و حالت ديگري زندگي يافته است.


  8. تشکرها 5


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امام علی (ع) در ارتباط با سفارش به پرهيزكاري فرمود:

    آگاه باشيد اين پوست نازك تن ،طاقت آتش دوزخ را ندارد پس به خود رحم كنيد .
    و

    به وسيله قرآن از خلق خدا چيزي نخواهيد زيرا وسيله اي تقرب بندگان به خدا ،بهتر از قرآن وجود ندارد . پس به سوي قيامت بشتابيد وپيش از آن كه مرگ فرارسد آماده باشيد ،زيرا ناگهان آرزوهاي مردم قطع شده ومرگ آنها را در كام خود مي كشد ودر توبه بسته مي شود.
    شما امروز به جاي كساني زندگي مي كنيد كه قبل از شما بودند وناگهان رفتند وپس از مرگ تقاضاي بازگشت به دنيا كردند.

  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    با تشکر از کلیه کسانی که این مطالب را دادند.لطفا کمی در آن تامل کنید
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    بنام خدا
    قرآن كريم در جاهاى مختلف و به مناسبت هاى متعدد ، مسأله مرگ را مطرح و به بررسى آن پرداخته است كه ذكر تمام موارد آن از حوصله اين پاسخ نامه كوتاه ، خارج است ; بنابر اين ، به برخى از موارد اشاره مى شود : خداوند در سوره آل عمران ، آيه 169 ، مى فرمايد : «وَ لاتَحسَبنَّ الّذينَ قُتِلوا فِى سَبِيلِ اللّه أموت بَل أحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقون» «هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند ، مرده مپندار ; بلكه زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند .» در جايى ديگر مى فرمايد : «چگونه خدا را منكريد ؟ با آنكه مردگانى بوديد و شما را زنده كرد . باز شما را مى ميراندو باز زنده مى كند ; وآنگاه به سوى او بازگردانده مى شويد»(بقره/28) .
    خداوند متعال در سوره هاى : (بقره /73 ، 161 ، 260 و آل عمران/49 ، 91 ، 144 و توبه/84 و نحل /21 و فاطر/22 و مرسلات /26 و حج/6 و يس/ 12 و شورا/9 و قيامت/40 و.. .) نيز درباره مردگان به مناسبت هاى مختلف و براساس برنامه تربيتى و هدايتى خود ، مردم را آگاه و هوشيار مى سازد و هدف از اين كار نيز هشدار به انسان ها و وعده به مؤمنان و وعيد به كافران و.. . است .(1)
    امّا كيفيت مرگ ; مرگ و خواب ، شباهت بسيارى به هم دارند،ولى يك تفاوت عمده و اساسى ميانشان هست كه آنها را از هم متمايز مى سازد و آن اين كه خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض مى كند ; امّا در مرگ ديگر روح بازگردانده نمى شود و دستگاه مغز آدمى تعطيل مى شود ، ولى در خواب ، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطيل مى شود و روح دوباره به بدن باز گردانده مى شود ، «اللهُ يتوفّى الأنفُس حينَ موتِها وَالَّتى لَم تَمُت فى مَنامِها فيُمسِكُ الَّتى قَضى عَلَيهَا الموت وَ يُرسِلُ الاُخرى إلى أَجَل مُسمّى»(زمر/42) خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى كند و ارواحى را كه نمرده اند نيز به هنگام خواب مى گيرد ; سپس ارواح كسانى را كه فرمان مرگ آنها را صادر كرده ، نگه مى دارد ، و ارواح ديگرى را كه بايد زنده بمانند تا سرآمد وقت معيّنى باز مى گرداند .»
    به اين ترتيب ، روشن مى شود كه خواب برادر مرگ و شكل ضعيفى از آن است . از امام باقر(ع) سؤال شد مرگ چيست ؟ فرمودند: «مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد ; جز اين كه مدّتش طولانى است ، و انسان از آن بيدار نمى شود تا روز قيامت »(2)
    **********

    1:تفسير نمونه،ج 1و2 ، ذيل آيه 73 ، 161 سوره بقره
    2:تفسير نمونه ،ج 2


  14. تشکر


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    چنان كه انسان در خواب چيزهايى را متوجه مى شود ، پس از مرگ نيز در مقياس وسيعتر مسائل را مى فهمد . وقتى انسان مى ميرد ، پرده از مقابل چشمان او كنار مى رود ، و عالمى فراتر از اين عالم را مشاهده مى كند . در آن عالم ، محدوديتهاى اين عالم وجود ندارد ، و زمان و مكان در آن جا مطرح نيست . زندگى آخرتى در مقايسه با زندگى دنيايى ، بسيار عميقتر و پر دامنه تر است .


  16. تشکر


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما فلسفه مرگ




    قرآن كريم مى فرمايد : «الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(ملك /2) همان كسى كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك بهتر عمل مى كنيد.. .»
    بنابراين هدف از مرگ و حيات «آزمايش » است ، منظور از آزمايش نيز نوعى پرورش است ، به اين معنا كه انسان ها را به ميدان عمل مى كشند تا ورزيده و آزموده و پاك و پاكيزه شوند و لايق قرب خدا گردند و از راه امتحان بندگى خداوند را برگزيند .(1)
    *******************
    1: تفسير نمونه،ج24 ،ص 316


  18. تشکر


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    97
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفکر




    آقای خرد بین عزیز من خیلی مذهبی نیستم ولی میدانم که بسیاری از چیزها لمس کردنی نیست مثل محبت خشم حسد و بسیاری از صفات انسانی و این غیر ملموس بودن مشخصه ی روح است و خود مغز به طور خاص عملی انجام نمیدهد بلکه روح است که آن را هماهنگ میکند و در مورد نظر آقای شوپنهاور واقعا ما قبل از تولد و پس از مرگ شرایط یکسانی داریم ما پاک وارد دنیا میشویم وبا کلی تجربه دنیا رو ترک میکنیم به نظر شما یه معلم واسه شاگردانی که اصلا امتحان ندادن و اونهایی که امتحان دادن ارزش یکسانی قاءله به نظر شما منطقیه؟

  20. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود