جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آسیب شناسی فرهنگ خودی !

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آسیب شناسی فرهنگ خودی !




    1. چرا اغراق می کنیم ؟


    - سلام
    - به ، سلام ، چطوری ؟
    - خوبم ، ممنون ، تو خوبی ؟
    _ آره بابا ، دیشب کجا رفتی ؟ یه شام خوردیم ... توپ !! چی بود ... !! جات خالی ، عمرا همچین قرمه سبزی ای بخوری ... من که نخورده بودم !
    - اتفاقا تو ضرر کردی ، من رفتم خونه ی دایی ، بیا و ببین !!!!!!!! شام که نه ، محشر !! فسنجون گذاشته بود ، اِند ِ فسنجون !! خداییش کارش حرف نداره ! ...
    واژه هایی همچون محشر ، درجه ی یک ، توپ ، عالی ، بی نظیر ، و جدیدا " آخرشه " یا آخرتشه " !! و چیزهایی از این دست را چقدر در گفت و گوهای روزمره ی خود به کار می بریم ؟

    به احتمال قریب به یقین ، قرمه سبزی ای که سر سفره ی شام خورده ایم ، با کمی توجه نه توپ بوده ، نه چیزی که تا به حال نخورده باشیم ، و نه بهترین غذایی که در عمرمان خورده ایم. اما این صفت ها را تا امروز برای چند غذا به کار برده ایم ؟ اصلا این صفت ها را برای چه چیزهایی همینطوری الکی و کیلویی به کار برده ایم ؟

    روحیه ی اغراق و مبالغه ، به ما آسیب رسانده است . این روحیه ما را وادار می کند در توصیف چیزهایی که هر روز با آن مواجه می شویم و هزار و یک جور چیز دیگر ، هر روز صفت های اغراق شده تر و غلیظ تری بسازیم :

    - فیلم ( آقا ته ِ فیلم بود !! )
    - خودرو ( پسر کفم برید !! )
    - هوا ( هواش جدا ملسه !!! )
    - لباس ( داداش اند ِ تیریپی ها !!! )
    - و ...

    البته مبالغه تنها به گفته های ما محدود نمی شود . این روحیه را در باره ی رفتار و کردارمان نیز داریم ... و متاسفانه آن را به حوزه ی مذهب مان نیز تسری می دهیم .

    اما چرا اغراق می کنیم ؟ آیا دلیل مبالغه های ما در همه ی حوزه ها یکی است ؟ نظر شما در این باره چیست ؟

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    23
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام دوست گرامی ممنون از حسن توجهتون به محیط اطراف چون تو دوره زمونه ما همه به جای ریشه یابی مشکلات به دنبال پیدا کردن یه راه مقابله با مشکل میگردن , من دیروز سوال شما رو خوندم و خیلی روش فکر کردم
    ولی تنها دلیل قانع کننده ای که تونستم برای خودم پیدا کنم این بود که با کمی تفکر رو شرایط فعلی جامعه مون و مقایسه کردن اون با چند کشوری که تا به حال سفر کردم به این نتیجه رسیدم البته این عقیده ی منه شما می تونید قبول نکنید منم فقط نظرمو میگم به نظر من جوونای جامعه ی ما که خودمون هم جزوشون هستیم تنها به یه دلیل این مبالغات و هیجانات کاذبو تو رفتار و گفتارشون می بینیم و اون هم اینه که وقتی انسانی چه از لحاظ کاری تحصیلی مذهبی و اجتماعی و ... نتونه حداقل به کمترین جایی که از لحاظ روانی راضیش بکنه برسه این کمبودو یه جوری تو رفتارش بروز می ده نمی دونم تا بحال آدمهای موفق واقعی و یا آدمهایی که دینشون هم واقعیه رو دیدین رفتارشونو تحلیل کردین هیچ وقت تو حرف زدن اغراق نمی کنن هیچ وقت تو صحبت کردن دچار هیجان نمی شن نمونه ی بارزش امام خمینی مگه کوهی که به قله بلندی رسیده و دامنه وسیعی داره رو کوچکترین بادی می تونه تکونش بده و دچار هیجانش بکنه بیاین یه ذره واقع بین باشیم هم من و هم شما تو این جامعه بزرگ شدیم درس خوندیم کار کردیم وقتی با سختی و تلاش می ریم دانشگاه و اون جا در خیلی از موارد به جای اینکه به بار علمیمون اضافه بشه تازه تو خیلی از موارد کمتر هم می شه یا علمی که کاربردی باشه بهمون داده نمی شه خب هیچ وقت نمیتونیم بگیم داریم از درس خوندنمون تو دانشگاه احساس رضایت می کنیم یعنی با وجود اینکه با تلاش زیاد به هدفمون که رسیدن به دانشگاه بود موفقیتی از لحاظ کسب بار علمی نصیبمون نشد و بعد چه اتفاقی می افته دو دسته می شیم یه دسته پشیمون از رشته ی تحصیلی برای کسب روزی پناه به یه کاری که اصلا مرتبط با رشته ی تحصیلیشون نیست می برن و یه عده ای هم توی رشته ی مربوطه البته به سختی فراوان مشغول به کار می شن که ابته هر دو گروه اکثرا هیچ وقت احساس رضایت نمی کنن چون موفقیتی از لحاظ پیشرفت کاری به اون صورت نصیبشون نمی شه چون هر دو گروه آموزش تخصصی در رابطه با حرفه ی مورد نظر ندیدند خب اینجا هم هیچ احساس کسب موفقیتی نصیبشون نمی شه و همه به یه کار روزمره با یه حقوق راضی می شن و هیچ وقت نمی تونن هیچ وقت نمی تونن این حسی رو که هنگام کسب موفقیت و پیشرفت واقعی در کار رو بفهمند خب یه عقده ی دیگه و یه کمبود دیگه البته در خیلی از موارد خودشون هم متوجه نمی شن و فکر می کنند روندی که در پیش گرفتن روندی درستیه چون هیچ وقت وقت نمی خوان جایگاه خودشونو از لحاظ پیشرفت تو علم و حرفه با جایگاه جوامع پیشرفته مقایسه کنن و این در حالیه که ممکنه خودشون نفهمن ولی روحشون این مطلب رو می فهمه چون روح انسان کمال طلبه و این کمبود به صورت یه عقده در رفتارشون ظاهر می شه در مورد مذهب هم همینه کسی که عمق دینشو نفهمیده و بیشتر به جای اینکه روی محتوای دینش کار کنه روی فرم کار کرده هیچ وقت احساس رضایت و آرامش واقعی نمیکنه و به یه رفتار افراطی رو میاره


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود