صفحه 3 از 16 نخست 1234513 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انكار معجزه شق القمر

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    1,425 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    اما آیه ی بعدی که به وضوح لحن اش خطاب به مشرکین قریش است که پیامبر را ساحر معرفی می کردند ، جلوی این طرز تفسیر را می گیرد قربان . زمان قیامت که دیگر پیامبری نیست که کفار با دیدن این حادثه بگویند این سحر اوست !!
    در این آیات اشاره ای به پیامبر نشده است. حتی فاعل جمله هم پیامبر نیست. آنوقت شما میخواهید به زور توجیحات من در آوردی، معنای مورد نظر خودتان را به آن تحمیل کنید. اگر خدا میخواست دراینجا بگوید که پیامبر ماه را شکافته است، خیلی راحت پیامبر را بعنوان فاعل جمله ذکر میکرد. نه اینکه فعل مجهول بکار ببرد. حالا شما نص صریح قرآن را هم زیر سوال میبیرد که مبادا عقاید اشتباه شما که از کودکی به آن عادت کرده اید، زیر سوال برود؟!

    عزیز جان شما نگاهی به این ترجمه ها (از آیه ی 1 سوره ی قمر) بکن:

    ترجمه مهدی الهی قمشه ای: آن ساعت (قیامت یا قیام رسول حق) نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد.
    ترجمه احمد کاویان پور: ساعت قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت.
    ترجمه عباس مصباح زاده: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه اشرفی تبریزی: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه مکارم شیرازی: قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.
    ترجمه خرمشاهی: قیامت نزدیک شد و ماه دوپاره شد.


    میبینی که همه ی متخصصان این رشته و مترجمان معروف و بزرگ، آیه را مربوط به قیامت و آینده میدانند و فعل آنرا نیز مربوط به آینده میدانند. این جملات فارسی است و درک کردن آنها نیاز به تخصص هم ندارد. حالا به من بگویید که شما در زبان عربی متخصص تر هستید یا امثال الهی قمشه ای و خرمشاهی و مکارم شیرازی و ...؟ نکند که شما میگویید همه ی این مترجمان اشتباه ترجمه کرده اند و فقط شما درست ترجمه میکنید؟

    گمان نمیکنید که کمی لجاجت میکنید؟ این همه ترجمه ی متخصصین را میخواهید انکار کنید و بگویید که فعل این جمله، ماضی محقق الوقوع نیست؟ انتظار دارید که من حرف شما را قبول کنم یا متخصصین زبان عربی را؟ اگر این فعل مربوط به آینده نمیبود، اینرا الهی قمشه ای و خرمشاهی و ... تشخیص میدادند و کلمه ی «ساعت» را به قیامت ترجمه نمکردند. چون میدانیم که قیامت در آینده رخ خواهد داد، پس فعل جمله هم علیرغم ظاهر ماضی بودن اش، حکم فعل مستقبل را دارد.

    اگر ایرادی دارید، لطفا به الهی قمشه ای و مکارم شیرازی و خرمشاهی و مصباح زاده و ... مراجعه کنید و آنان را متقاعد کنید که ترجمه ی آنان اشتباه است!


  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    مورد تشکر
    1,687 پست
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    بالاخره شما یک جواب سر راست و یک معیار مشخص به دست ندادید که بتوانیم بر اساس آن در مورد عادی بودن یا غیر عادی بودن یک انسان حکم کنیم. راه دیگر این است که بجای تعریف، به مصداق بپردازیم.

    خوب من انسانی را که میتواند با اشاره ی انگشت خودش، ماه را به دو نیمه بکند، میگویم «انسان غیر عادی». مسلما شما هم به چنین فردی انسان عادی نمیگویید! حالا اگر گفته شود که او تنها واسطه ی نیروهای الهی بوده است، عر ض میکنم که اولا خدا نیاز به واسطه ندارد! خدا به انگشت پیامبر نیاز ندارد که نیروی خودش را برای شکافتن ماه، از طریق انگشت پیامبر اعمال کند. دوما اینکه حتی اگر نیروی خدا از طریق پیامبر اعمال شده باشد، (و این نیرو از خود پیامبر نبوده باشد)، باز هم من این آدم را غیر عادی میدانم، چون خدا از میان میلیاردها انسان دیگر، تنها او را انتخاب کرده است که نیروی خودش را از طریق انگشت او اعمال کند. خوب دقت کنید، چه نیروی شکافتن ماه از خود پیامبر بوده و چه پیامبر تنها واسطه بوده باشد، در هر دوصورت پیامبر یک انسان عادی نخواهد بود.

    حالا شما با چه تبیینی میتوانید بگویید که چنین انسانی عادی است؟ عرض کردم که حتی نظیر این انسان را ما در داستانهای علمی تخیلی هم نداریم! چنین انسانی تنها در ذهن انسانهای مذهبی وجود دارد که سعی میکنند تا جاییکه میتوانند، پیشوای خودشان را بالا و بالا و بالاتر ببرند و تا میتوانند اعمال شگفت انگیز و معجزه به او نسبت بدهند. اینکار را مورخین و محدثین و متکلمین و فقهای اسلامی به خوبی انجام داده اند و تا توانسته اند معجزات عجیب به پیامبر اسلام نسبت داده اند که همگی بی پایه و کذب و باطل است.



    واقعا از این دلیل شما تعجب کردم ... این نحوه ی "نگرش" شما به قضیه اصلا معقول نیست. مگر خدا مانند ما انسانهاست که تعمدا آثار اعمال خودش را محو کند تا مثلا باعث عمیق شدن بینش آنها بشود؟

    خود خدا این همه پیامبر فرستاده و این همه معجزه به آنها داده است، حالا شما میگویید که خدا خودش تعمدا آثار معجزه ی خودش را محو کرده؟ اگر اینگونه است پس چرا قرآن را که شما میگویید معجزه است را محو نکرده و باقی گذاشته است؟

    بنده به کل پست شما پاسخ می دهم ، اما شما با گزینش بخش هایی ، عمدا به قسمت هایی از آن پاسخ نمی دهید . ضمن این که در باره ی غیر طبیعی دانستن یا ندانستن یک انسان ، معیارهای متفاوتی وجود دارد . از شما بعید است که ساده انگاری کنید در این مورد.

    1. یقینا خدا " نیاز " به واسطه ندارد . اصلا خدا صمد است ، یعنی ساحت اش از هر نیازی مبراست . این چه ربطی به حکمت نبوت دارد ؟ مگر خدایی که برای شکافتن ماه نیاز به واسطه ندارد ، برای هدایت مردم نیازمند واسطه است ؟؟ تناقض در سخن شما آشکار است .

    2. ارسال رسولان از سر حکمت است ، نه نیاز . همچنین نشان دادن معجزات هم حکیمانه است . اما با دید شما ، باید کسی را که اهرم آزاد شدن بمب اتمی بر فراز هیروشیما را کشید ، یک آدم غیر عادی بدانید !! ، چون کار بزرگی انجام داده است . انسان ها تا جایی که در کلام قرآن می شناسیم ، همگی " فقراء الی الله " هستند . همین و بس . پیامبران هم افراد پاک طینتی بوده اند که در لحظاتی واسطه ی جاری شدن فیض خارق العاده ی خداوند شده اند . این از ایشان سوپر من نمی سازد ( اگر تعبیرتان چنین چیزی هست ) . به همین دلیل در زندگی ایشان می بینید که در جنگ شمشیر خورده و زخمی شده اند ، مسموم شده اند ، و دست آخر هم مثل هر انسان دیگر از دنیا رفته اند ... پس آن سناریوی کذایی ، واقعی نیست .

    3. عظمت رسول خدا به معنویت و ذات اوست ، نه به اعجاز . همانگونه که موسی به خاطر پیامبری ستوده می شود نه به خاطر شکافتن نیل .


  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    مورد تشکر
    1,687 پست
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست

    واقعا از این دلیل شما تعجب کردم ... این نحوه ی "نگرش" شما به قضیه اصلا معقول نیست. مگر خدا مانند ما انسانهاست که تعمدا آثار اعمال خودش را محو کند تا مثلا باعث عمیق شدن بینش آنها بشود؟

    خود خدا این همه پیامبر فرستاده و این همه معجزه به آنها داده است، حالا شما میگویید که خدا خودش تعمدا آثار معجزه ی خودش را محو کرده؟ اگر اینگونه است پس چرا قرآن را که شما میگویید معجزه است را محو نکرده و باقی گذاشته است؟

    من هم از استقرای معکوس شما شگفت زده شدم !

    این که حکمت الهی بر کاری استوار شود که ما دلیل اش را مثلا ندانیم ( که من احتمالی را هم مطرح کردم ) موجب می شود که آن کار غیر عقلانی باشد ؟؟ بله ، مردم امروز دیوید کاپرفیلد را پیامبر نمی دانند ... این نشان می دهد که دیدگاه مردم نسبت به اولویت های زندگی شان تغییر کرده است .

    قرآن یک معجزه ی فرا زمانی است . کتابی است که حکمت های آن در طول زمان اشکار می شود و محدود به زمان و مکانی خاص نیست . تنها چیزی هم هست که خداوند تصریح کرده حافظ آن خواهد بود .

    دوست گرامی ، من بیشتر احساس می کنم شق القمر و دیگر معجزات ، بیشتر بهانه هایی است در دست شما . حقیقت این است که شما تصور می کنید فعل الهی باید الزاما با تشخیص شما " منطبق شود " . و هر جایی که با تشخیص تان منطبق نمی شود ، آن را انکار می کنید . اگر چنین باشد ، چه تفاوت بین شما و خداوند سبحان ؟

    به عنوان یک دوست ، پیشنهاد می کنم به بحث های پایه ای تر بپردازید . اگر موضوع توحید صفاتی برای شما حل شود ( با این پیش فرض که خدای واحدی را به ربوبیت قبول دارید وگرنه باید به اصل بحث توحید پرداخت ) این مسئله هم حل خواهد شد .


  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    مورد تشکر
    1,687 پست
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    در این آیات اشاره ای به پیامبر نشده است. حتی فاعل جمله هم پیامبر نیست. آنوقت شما میخواهید به زور توجیحات من در آوردی، معنای مورد نظر خودتان را به آن تحمیل کنید. اگر خدا میخواست دراینجا بگوید که پیامبر ماه را شکافته است، خیلی راحت پیامبر را بعنوان فاعل جمله ذکر میکرد. نه اینکه فعل مجهول بکار ببرد. حالا شما نص صریح قرآن را هم زیر سوال میبیرد که مبادا عقاید اشتباه شما که از کودکی به آن عادت کرده اید، زیر سوال برود؟!

    عزیز جان شما نگاهی به این ترجمه ها (از آیه ی 1 سوره ی قمر) بکن:

    ترجمه مهدی الهی قمشه ای: آن ساعت (قیامت یا قیام رسول حق) نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد.
    ترجمه احمد کاویان پور: ساعت قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت.
    ترجمه عباس مصباح زاده: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه اشرفی تبریزی: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه مکارم شیرازی: قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.
    ترجمه خرمشاهی: قیامت نزدیک شد و ماه دوپاره شد.


    میبینی که همه ی متخصصان این رشته و مترجمان معروف و بزرگ، آیه را مربوط به قیامت و آینده میدانند و فعل آنرا نیز مربوط به آینده میدانند. این جملات فارسی است و درک کردن آنها نیاز به تخصص هم ندارد. حالا به من بگویید که شما در زبان عربی متخصص تر هستید یا امثال الهی قمشه ای و خرمشاهی و مکارم شیرازی و ...؟ نکند که شما میگویید همه ی این مترجمان اشتباه ترجمه کرده اند و فقط شما درست ترجمه میکنید؟

    گمان نمیکنید که کمی لجاجت میکنید؟ این همه ترجمه ی متخصصین را میخواهید انکار کنید و بگویید که فعل این جمله، ماضی محقق الوقوع نیست؟ انتظار دارید که من حرف شما را قبول کنم یا متخصصین زبان عربی را؟ اگر این فعل مربوط به آینده نمیبود، اینرا الهی قمشه ای و خرمشاهی و ... تشخیص میدادند و کلمه ی «ساعت» را به قیامت ترجمه نمکردند. چون میدانیم که قیامت در آینده رخ خواهد داد، پس فعل جمله هم علیرغم ظاهر ماضی بودن اش، حکم فعل مستقبل را دارد.

    اگر ایرادی دارید، لطفا به الهی قمشه ای و مکارم شیرازی و خرمشاهی و مصباح زاده و ... مراجعه کنید و آنان را متقاعد کنید که ترجمه ی آنان اشتباه است!

    به جای این طول و تفصیل فقط بفرمایید که ارتباط آیه ی بعدی اش با قیامت چیست ؟

  5. تشکرها 2


  6. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    197 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    54



    [همانطور که قبلا هم عرض شد، فعل آیه (انـشـق)، ماضی «محقق الوقوع» است. یعنی ظاهر فعل ماضی است، اما خبر از وقوع یک رخداد قطعی در آینده میدهد. استفاده از اینگونه افعال در زبان عرب رایج است. میتوان از اینگونه افعال در زمانیکه یک از وقوه یک رخداد در آینده مطمئن هستیم، استفاده کنیم. در اینجا هم استفاده از فعل ماضی «محقق الوقوع»، نشانگر این است که قرآن بر حتمی بودن قیامت تاکید دارد.

    البته در اینموارد باید به قرینه های درون متنی هم توجه نمود. همانگونه که بنده دلایلی بر رد وقوع شق القمر اقامه نموده ام، نشان میدهد که این فعل، ماضی ساده نیست. بلکه ماضی «محقق الوقوع» است. اگر دقت نمایید، بنده این مورد را جزء دلایل خودم ارائه نکرده ام و فقط در نتیجه گیری به آن اشاره نموده ام.]


    قرائن درون متنی بر این که چون شق القمر در آینده محقق الوقوع است پس به صورت فعل ماضی بیان شده ، را بیان فرمایید. البته دلایل هشت گانه نیز به سادگی پاسخ داده می شوند چرا که

    1 - پیامبر انسانی است معمولی و فاقد توان معجزه گری
    تاریخ قطعی ، مقابل چنین نظری دارد. اگر غیر از این بفرمایید پس تاریخ راباید بوسید کنارش گذاشت
    خود پیامبر اذعان دارد که معجزه ای ندارد:
    باتوجه به پاسخ یک باید دیدی مقصود از این کلام چه بوده

    - تناقض به لحاظ تاریخی در میان آیات قرآن
    باید دید منظور پیامبر در موارد مختلف چه بوده

    - ترجمه ی کلمه ی «الساعه» :
    تا جایی که خبردارم همه این را قبول دارند . اتفاقا رسالت ختم الانبیا والرسل نشانه قیامت شمرده شده.


    مجهول بودن فاعل جمله:
    درون دینی بحث می فرمایید یا برون دینی؟

    فاعل را تاریخ مشخص نموده است .

    روز قیامت هم چنان که در تفاسیر آمده و در نقل جناب ceramic آمده جرا ت مخالفت توسط کافران نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    فقدان شاهد:
    به چه دلیل هزاران حادثه ای که از زمان پیامبر نقل شد ه را قبول کنیم؟
    به چه دلیل قبول کنیم امیرکبیر چه کارها کرده؟
    به چه دلیل با تاریخ ارتباط برقرار کنیم؟
    به چه دلیل میرزا حسینعلی کتاب داشته؟
    به چه دلیل ...............

    فقدان آثار
    به چه دلیلی شق القمر را به دو نیم شدن تفسیر می کنید؟

    باز هم این سوال هست که چرا از ظاهر آیه دست برمی دارید و فعل ماضی را به معنای آینده می گیرید؟


    ضمن اینکه در تمام ترجمه ها و تفاسیر قرآن نیز، این آیه را بعنوان بیان نشانه های قیامت در نظر گرفته اند. یعنی تمام مترجمان و مفسران نیز قبول دارند که این فعل، ماضی «محقق الوقوع» است.

    بلی در روایاتی داریم که پیامبر اکرم به عنوان یکی از نشانه های قیامت بیان شده است ولی فقط وفقط تعداد قلیلی از ترجمه ها وتفسیر ها آن را به معنای محقق الوقوع گرفته اند و عمده تفاسیر آن را به معنای ماضی و وقوع شق القمر گرفته اند.

    [فقط برای نمونه تعدادی از ترجمه ها را (از آیه ی 1 سوره ی قمر) می آوردم:

    ترجمه مهدی الهی قمشه ای: آن ساعت (قیامت یا قیام رسول حق) نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد.
    ترجمه احمد کاویان پور: ساعت قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت.
    ترجمه عباس مصباح زاده: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه اشرفی تبریزی: نزدیک شد قیامت و شکاف خورد ماه.
    ترجمه مکارم شیرازی: قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.
    ترجمه خرمشاهی: قیامت نزدیک شد و ماه دوپاره شد.
    همجنانکه میبینید، تمام مترجمان قرآن بدون استثناء، این فعل را بعنوان فعلی که در آینده رخ خواهد داد در نظر گرفته اند. یعنی از طرفی در مورد قیامت سخن گفته اند (که میدانیم در آینده رخ خواهد داد) و از طرفی افعال ماضی مانند «شکافته شد» و «بشکافت» و «شکاف خورد» و « دوپاره شد» استفاده نموده اند. بنابراین، نتیجه گیری بنده هم در مورد فعل جمله بنابه نظر متخصصین درست است.]


    البته نظر مترجمان در بحث های تحقیقی ارزش فنی ندارد وصرفا نظر مفسران است که فقط چون مفسر هستند به آن توجه می شود ولی ذاتا نظر مفسران هم حجت آور برای محقق نیست. درعین حال به ترجمه ای نیز توجه می شود که پس از تفسیر باشد یعنی روشن شود تفسیر آیه چیست و بعد ترجمه صورت گیرد و ترجمه ابتدایی صرفا باعث پاداش اخروی برای مترجم است. برهمین اساس اخیرا نوشته می شود : قرآن کریم با ترجمه براساس تفسیر مثلا المیزان .

    اگر ترجمه دقیقتر بخواهیم انجام دهیم تمام ترجمه های فوق دارای اشتباه هستند. و تر جمه دقیقتر باتوجه به این که باب افتعال(اقتربت ) دلالت بر مبالغه می کند و هم چنین باب انفعال (انشق) دلالت بر مطاوعه واثر پذیری می کند باید چنین معناشود:

    قیامت بسیار نزدیک شد و ماه شکاف برداشت (کلام خداوند مجهول است ومعلوم ترجمه کردم چرا که نتوانستم معادل فارسی اش را که از مفهوم فاصله نگیرد پیدا کنم).

    روایاتی هم چنان که بیان نمودم می فرمایند پیامبراکرم یکی از نشانه های قیامت است.

    [
    1 - اتفاق نظر شیعه و سنی در انمورد چندان ارزشی ندارد، چرا که این واقعه صرفا یک واقعه ی مختص مسلمانان نبوده است، بلکه اگر واقعا رخ میداد، باید توسط نیمی از مردم کره ی زمین دیده و گزارش میشد، در حالیکه میدانیم کسی چنین شهودی نداشته است و هیچ گزارشی نداریم. بنابراین باید در اقوال مسلمانان شک نمود. مسلما پیروان هر دینی دوست دارند که برای بزرگ جلوه دادن پیشوای خودشان، دست به داستان سازی زده و برای او انواع معجزات عجیب و غریب درست نمایند. شق القمر هم از این جمله است.]

    البته اشکال گزارش توسط نیمی از کره زمین جزو اشکال هایی هست که حسن بصری و عطا وسدی و... مطرح نموده اند .

    تمام آن کسانی که بیداربوده اند آیا در آن زمان به آسمان نگاه کرده اند؟
    آیا تمام کسوف وخسوف های آن سال ها و حوادث مشابه در نقل های تاریخ به ما رسیده است که انتظار داشته باشیم این حادثه هم برای ما نقل شده باشد؟

    آیا عقلا امکان ندارد حادثه به گونه ای باشد که فقط افراد حاضر آن را ببینند البته اگر توقع نداشته باشیم که ماه طبق برخی روایات اهل سنت برصفا ومروه یا فلان جا وفلان جا قرار گیرد و قبلا عرض شد که کیفیت آن برای ما ثابت نیست فقط اصل وقوع و ایجاد شکاف در ماه برای ما ثابت است. اگر چه روایاتی نیز هست که بیان می کند افرادی چند شب بعد رسیدند وگفتند این حادثه را درجایی دیگر دیدیم





    [ 3 - بنده نشان دادم که این معجزه با خود قرآن هم سازگار نیست. دلایل این را هم عرض کردم. چون فاعل جمله پیامبر نیست و چون در جاهای دیگر قرآن به آن اشاره نشده و چون به لحاظ تاریخ نزول آیات دارای تناقض است (برای اطلاعات بیشتر به نوشتار اولیه رجوع کنید).]

    آنجه فرموده اید که به لحاظ تاریخ نزول آیات دارای تناقض است ، بعد از این است که روایتی که دال برآن باشد کامل باشد. معمولا این گونه روایات دارای ضعف سند هستند و به تنهایی حجت نیستند. همان طور که عرض شد درباب کیفیت وقوع شق القمر با تمام زوایایش به سخنی محکم وقاطع نمی توان رسید. فقط می توان قاطعانه گفت ماه شکاف برداشته است واین می سازد با این که ماه سرجای خود باشد ومسلمانان حاضر شکافی در آن مشاهده نمایند

    [ 4 - ابطال این واقعه هیچ تاثیری روی تاریخ ندارد ... ضمن اینکه این واقعه فقط در تواریخ مسلمانان منعکس شده، و میتوان از همین جا پی برد که این داستن فقط ساخته ی ذهن خود مورخان و سیره نویسان و محدثان مسلمان است. و همه ی آنها از روی همیت و عصبیت دینی خودشان، آنرا در نوشتجات خودشان نقل کرده اند. ]

    آیا تمام آنچه از نظر مسلمانان قطعی ومسلم است در تواریخ غیر مسلمانان وجود دارد؟ وآیا تمام آنچه غیر مسلمانان نقل کرده اند در تواریخ مسلمانان وجود دارد؟

    [اینگونه نیست ... من تفاسیر زیادی را بررسی کردم ... میتوان تحقیقا گفت که اکثر قریب به اتفاق مفسران، از دو پاره شدن ماه سخن گفته اند (البته اینرا بطور قاطع نمیگویم، چون تفاسیر خردگرایی هم هستند که با شک به این واقعه نگاه کرده اند) . ضمن اینکه اگر حتی کیفیت عمل هم به نحو دیگری باشد، باز هم در هشت دلیل بنده اختلالی ایجاد نمکیند. باز هم اشکالات من پا برجاست.]

    نظر مفسر به تنهایی حجت نیست وتنها بیان گر نظر وی است هم چنان که نظر یک مجتهد برای خود وی حجت است و به درد یک مجتهد دیگر نمی خورد. آنچه به درد ما می خورد وحجت آور است نقل تاریخ معتبرتوسط مفسر است

    مفسران معمولا می گویند در روایت فلان ، چنین بیان شده ، نقل روایت اگر دال بر پذیرش روایت باشد ، پذیرش یک روایت توسط مفسر به تنهایی به درد ما نمی خورد. ما به خود روایت نگاه می کنیم. اگر سند ومتن آن به نظر ما هم درست بود می پذیریم والا فلا. برای مثال برخی مفسران به الا ما قد سلف که رسیده اند گفته اند مانند ازدواج یعقوب با دوخواهر .
    از این جمله آنها نمی توان نتیجه ای گرفت چرا که روایتی برای مانقل نکرده اند بلکه نظر خودشان را گفته اند. نظرشان شاید مبتنی بر روایتی بوده اما آن روایت اگر برای مانقل می شد شاید با توجه به سند ومتنش رد می شد.
    با تشکر از شما.
    سبز و سر بلند باشید.
    خـردبـیـن.
    [/quote]

    با تشکر از شما وهمه حاضران در بحث
    ویرایش توسط وبلاگ نویسی قرآنی : ۱۳۸۸/۰۷/۰۸ در ساعت ۱۶:۳۵


  7. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    1,390 پست
    حضور
    12 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    البته بنده در مبحث ذیل که می اید هیچ اصراری بر رخ دادن معجزه شق القمر ندارم فقط بر ادعاهایی که بیان میدارد پیامبر و پیامبران معجزه نداشته اند به کمک دوستمون جناب سرامیک استدلال میکنیم :

    وصف انبيا در قران چنین امده است و انبیا به مردم چنین میگویند :
    « ماچز بشری مانند شما نیستیم لکن خداوند بر هریک از بندگان خود که میخواهد منب مینهد ونیز در توان ما نیست که دلیل (یعنی معجزه ای) نزد شما بیاوریم مگر به اذن خدا و مومنان باید به خدا توکل کنند» ابراهیم۴۴


    طبق این ایه استدلالهای 1 و 2 و 3 باطل است و 2و3 مگر اینکه بگوییم دیگر پیامبران هم معجزه نداشتند و نیز این ادعای سست :
    همچنین اگر چنین بگوییم که این معجزه به قدرت خود پیامبر رخ نداده، بلکه توان و اذن آن از جانب خداوند به پیامبر اهدا شده است، باز هم تفاوتی در این ایراد نمیکند. بدین دلیل که در اینحالت، پیامبر دارایی رابطه ای خاص با خداست که در دسترس دیگر انسانها نیست. یعنی بواسطه ی رابطه ای غیر طبیعی، واسطه ی انجام این معجزه شده است.
    چنانکه میبینیم هیچ پیامبری چنین قدرتی ندارد نتیجه این میشود که هیچ معجزه ای ندارد همان شق القمر هم ، به اذن خدا و توسط فرشتگان (طبق روایت) و به درخواست پیامبر صورت گرفت یعنی خدا قدرتش را به بشر تفویض نکرد


    « و میگویند چرا نشانه (معجزه ای غیر از قران) از سوی خداوندش بر او نازل نشده ؟ پس انانرا بگو که غیب ( اینده) در اختیار خداوند است بنابراین شما در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم (تا معجزه حق بیاید») یونس 20

    اما با اندک فاصله ای دراین سوره میخوانیم :

    « این قران دروغ نیست که غیر خدا انرا ساخته باشد لکن تصدیق چیزهاییست که پیش از ان بوده و توضیح مکتوب الهی است تردیدی در آن نیست که از سوی خداوند جهانیان است ایا گویند قران را بدروغ ساخته ؟ بگو سوره ای همانند ان بیاورید و هرکس را توانید کمک بگیرید اگر راستگویید . بلکه چیزی را دروغ شمرده اند که علم انرا فراگیر نشده اند و تاویلش بدیشان نرسیده است پیشینیان انها نیز بدینگونه تکذیب کردند پس بنگر که سرانجام ستمگران چگونه بود. 37 و 38 و 39»
    این سوره ای مکی است چنانکه ملاحظه میشود پس از اینکه ایات تکوینی به اینده موکول گشته براهمیت و اعجاز تشریعی تاکید شده است .
    یعنی معجزه ای غیر از قران را در ایه 20 به اینده موکول میکند ولی در ایات بعد میفرماید فعلا اگر شما راست میگویید سوره ای به مانند قران بیاورید .

    پاسخ ایه 20 سوره یونس( فانتظرو انی معکم من المنتظرین) که در مکه نازل شده در سوره های مدنی بنا بر وعده هایی که در مکه داده شده با ایاتی روبرو میشویم که از رویدادهای معجزه اسا سخن میگویند و اثار تاریخی نیز بر وقوع انها گواهی میدهند بعنوان نمونه از سوره انفال که درباره حوادث غزوه بدر سخن میگوید چنین استفاده میشود که پیامبر اسلام در جنگ بدر مشتی خاک و سنگریزه برگرفت و به سوی دشمن مهاجم ریخت . بلافاصله طوفان شن عظیمی به سمت و سوی مشرکان برخاست و بر چشمان انها رفت مسلمانان خشنود شدند و به سپاه کفار حمله ور شدند و این ایه نازل شد :
    « شما ( مومنان ) انها را نکشتید بلکه خداوند ایشان را کشت و تو ( ای پیامبر ) ان ( طوفان خاک و شن ) را به راه نیانداختی اندم که ( مشتی سنگریزه بسوی دشمن) ریختی بلکه خدا انرا افکند تا مونین را از سوی خویش نعمت نیکوی ( فتح و پیروزی ) دهد » انفال 17

    طبری هم در تفسیر جامع البیان چنین اورده که :« چون انقوم به یکدیگر نزدیک شدند ، رسول خدا مشتی از خاک برگرفت و انرا در روی ایشان بریخت و گفت : زشت باد این چهرها و ان خاک در چشمان همه انا رفت و یاران پیامبر روی بدیشان نهادند و گروهی را کشته وبرخی را اسیر گردند و شکست انان در اثر خاک افشاندن رسول خدا بود و خداوند ایه 17 سوره انفال را نازل کرد. جامع البیان ذیل ایه»

    و نیز واحدی در کتاب اسباب نزول اورده : « پیامبر مشتی سنگریزه بیابان را در روز بدر برگرفت و مشرکان را گفت زشت باد این چهره ها و ان مشت خاک و سنگریزه به سوی ایشان ریخت و هیچ چشمی از دیدگان مشرکان نماند مگر که سنگریزه بدرون ان رفته باشد . ص156»
    مولوی هم دراینباره چنین سرود :
    مارمیت اذ رمیت فتنه ای ** صد هزار خرمن اند حفته ای
    افتابی در یک ذره نهان ** ناگهان ان ذره بگشاید دهان
    ذره ذره گردد افلاک و زمین** پیش ان خورشید چون جست از کمین

    از دیگر رویدادهای شگفت که در سوره های مدنی ذکر ان رفته و در حقیقت نصرت اسمانی به شمار می اید نزول فرشتگان در جنگهای صدر اسلام به یاری مسلمانان بوده است چنانکه در سوره های ال عمران و انفال و احزاب به تصریح امده است از سوره انفال و احزاب چند نمونه مارا بس است :
    سوره انفال ایه 9و10 و1:« هنگامی را بیاد اورید که از خدای خویش یاری میخواستید و او دعوت شما را پذیرفت ، همانا من به هزار فرشته پیاپی شمارا یاری میکنم و خداوند ان (نصرت اسمانی) را جز برای نوید به شما مقرر نداشت تا دلهایتان به امداد الهی استوار شود و بدانید که ان یاری جز از سوی خدا نبود همانا خداوند بر ( هرکس) چیره و ( در هرکار) فرزانه است..و ان هنگام را به یا د از که خداوندت به فرشتگان وحی نمود که من پشتیبان شما هستم پس مومنان استوار دارید . ترس رادر دلهای کافران خواهم افکند پس گردنهای انانرا از بالا بزنید ( فرشتگان بزنند) و تمام انگشتانشان را قطع کنید»
    و نیز سوره احزاب ایه 9 : « ای کسانیکه ایمان اورده اید نعمت خدای خودرا بیاد اورید در ان هنگام که سپاهیانی بر شما یورش اوردند و ما تند بادی و سپاهیانی که شما ندیدید بر انان فرو فرستادیم و خدا به هرچه میکنید بینا است»
    همینطور که میبنید قران به پدیده های معجزه اسا در تایید پیامبر اسلام گواهی میدهد تا انجا که تصریح میکند که فرشتگان فرمان یافتند سرو پنجه مشرکان را از بدن و دستها جدا کنند و اگر چنین رویدادی در روزگار پیامبر رخ نداده بود یاران پیامبر به تردید . پرسش می افتادند ئ دشمنان پیامبر ار انکار و اعتراض دهان فرو نمی بستند و از هیاهو و غوغا کوتاهی نمیکردند تا همه را از پیرامون پیامبر دور و پراکنده سازند !!
    و نه تنها چنین شد بلکه بقول طبری و دیگر مورخان ، یاران و حتی دشمنان پیامبر به رخ دادن این ماجراهای غیبی و غیر عادی در جنگ اعتراف کردند (رک : سیره ابن هشام ص633جلد اول و تاریخ طبری جلد دو ص426 و دیگر مورخان ) چنانکه میخوانیم « ابی دواد مازنی که در جنگ بدر حضور داشت گفت در روز بدر مردی از مشرکان را دنبال کردم تا امدم اورا بزنم ولی ناگهان سرش ( از تنش جدا شدو) به زمین افتاد پیش از انکه شمشیر من به او برسد ! » ر.ک تفسیر طبری ذیل ایه 125 العمران و سیره ابن هشام ص 633 و دیگر کتب تاریخی

    از این گذشته همونطور که دیدیم قران معجزه تکوینی را به اینده موکول کرد و همه شما درباره شق القمر میدانید و نیازی به توضیح ندارد و سوره یونس پنجاهمین سوره ای بود که در مکه نازل شد و سوره قمر پنجاه هشتم که به شق القمر تصریح میکند
    باید دانست ایا کافران میخواستند ایمان بیاورند یا بهانه جویی میکردند در بخش اول گفتیم که در ایه 20 سوره یونس وعده داده باز در سوره صافات که چندی بعد از سوره یونس در مکه نازل شد میخوانیم :

    «چون نشانه و ایتی می بینند استهزا و مسخره میکنند و گویند که این جز جادویی اشکار نیست . ایه 14 و15»

    و در کتب تفسیر امده که این ایه کریمه درباره مردی از قریش بنام رکانه و یاران او نازل شد که پیامبر معجزاتی را به انها نشان داد ولی ایشان ایمان نیاورده و پیامبر را ساحر خواندند

    ابن هشام از سیره ابن اسحاق نقل میکند که « (پیامبر به رکانه گفت) این درخت را که میبینی در حضور تو میخوانم تا پیش اید !!(ازجا کنده شود) رکانه گفت : آنرا بخوان ، پیامبر ان درخت را فراخواند تا به پیشگاه او رسید سپس انرا گفت تا به جایش بازگردد و درخت بجایش بازگشت.ص390 »
    روشن است که اگر چنین چیزی در مکه رخ نداده بود قران کریم نمی توانست در ان محیط کوچک ومحدود مکه با صراحت اعلام کند که « این مشرکان چون اتی می بینند به استهزا میپردازند و میگویند که این جز جادویی اشکار نیست» زیرا اگر چنین نبود مشرکان در بوقهایشان میدمیدند و هیاهو براه میانداختند که ما اساسا معجزه و ایتی ندیدیم تا انرا سحر و جادو نسبت دهیم

    باز در ایه 124 انعام میخوانیم « چون ایتی به سوی ایشان امد گویند هرگز ایمان نخواهیم اورد تا همانند انچه به پیامبران خدا داده شده ،(وحی و معحزات) بما نیز داده شود .»
    چنانکه این ایه میفرماید خداوند ایتی در تایید پیامبر بر مشرکان ظاهر نمود ولی انها ایمان به ان معجزه الهی نیاوردند و بهانه را عوض کردند و گفتند که باید نظیر انچه به پیامبران داده شده بما هم داده شود تا ایمان اوریم !!! ومقصود انها وحی و رسالت بود در اینجاست که قران بار دیگر پاسخ میدهد « خداوند بهتر میداند زسالت خویش را در کجا قرار نهد ( و بر عهده چه کسی گذارد)
    علامه طبرسی (قرن ششم) در مجمع البیان خود ذیل ایه مینویسد « این ایه درباره ابو جهل بن هشام نازل شده که گفت : ما پسران عبد مناف بر سر بزرگی و شرف ، رقابت داشتیم هنگامی که مانند دو اسب مسابقه برابر شدیم انها گفتند : در میان ما پیامبری برخاسته است که به او وحی میرسد ! بخدا سوگند که ما به وی ایمان نمیاوریم و هرگز پیرویش نمیکنیم مگر آنکه بسوی ما نیز وحی اید همانگونه که به وی میرسد»

    همونطور که میبینید این جاهلان بخاطر همچشمی و رقابت جاهلانه با بنی عبد ماف بود نه انکه مشرکین ایتی از پیامبر خدا ندیده باشند و برهانی از او نشنیده بودند تا نخواهند به پیامبر ایمان اورند

    اما گذری بر سوره قمر :

    1- ادعای بدون سندی شده که سوره قمر در سال 3 یا 4 بعثت نازل شده است!! و درواقع خود یک مغلطه مصادره به مطلوب است که بدون اثبات بدان استناد شده و اگر هم چنین باشد طبق موارد فوق باطل است، که البته ادعای بدون سند است و طبق المیزان روایاتی هست ( طبق المیزان نادرست) که در مدینه نازل شد
    2- آیه ی اول سوره ی قمر مربوط به شق القمری است که رسول خدا انجام دادو طبق روایات و تفاسیر، گذشته از این ، حتی از ادامه ی همان آیه هم می توان پی ببرد که آنچه در آیه ی نخست گزارش آن آمده ، مربوط به رویدادی است که در گذشته اتفاق افتاده ( نه این که در قیامت اتفاق خواهد افتاد ! ) زیرا در آیه ی دوم می فرماید : « و اگر هر معجزه ای ببینند ، روی خود را برگردانده و می گویند : " این جادوئی پیوسته و پشت سرهم است " » و اگر آیه ی نخست اشاره به شق القمر نبود ، آیه ی دوم کدام معجزه ای را می گوید که کافران دیدند اما آن را جادو نامیدند ؟!

    اما ناسا
    نتیجه گیری: از مواردی که در بالا پیرامون معجزه ی شکافته شدن ماه توسط پیامبر ذکر شد، میتوان نتیجه گرفت که انتساب این عمل به پیامبر خلاف عقل و شواهد علمی و خلاف نص صریح قرآن است که پیامبر را فاقد معجزه میداند. بنابراین معجزه ی شکافته شدن ماه توسط پیامبر انجام نشده است و منطقی تر این است که کلمه ی «ساعت» را در این آیه بمعنای «آخرت» در نظر بگیریم. یعنی شق القمر را واقعه ای بدانیم که در آخرت رخ خواهد داد و آنرا بیانی سمبولیک از تغییر در قوانین حاکم بر اجرام سماوی یا فروپاشی اجرام سماوی و قوانین حاکم بر آنها و نظایر آن بدانیم. خصوصا اینکه زمان فعل این جمله، ماضی محقق الوقوع است که در زبان عرب، خبر از وقوع یک مسئلۀ قطعی در آینده می دهد.

    البته باید گفت که ماه هماره با پدیده هایی روبروست و تغییر فیزیکی ملموسی نیز بروی زمین اتفاق نمی افتد مثلا ماه سالانه چندین سانتی متر از زمین دور میشود ویا موارد دیگر !

    اما خود دانشمندان و ناسا هنوز - بعد از گذشت 200 سال که از کشف این شکاف ها می گذرد - هنوز نتوانسته اند حتی احتمال بدهند که این شکاف ها در چه وضعیتی است و در اثر چه اتفاقی به وجود آمده است :
    but the origins of arcuate and linear rilles are still a topic of research.
    اما علت و منشاء تورفتگی های قوسی و تورفتگی های دراز ( عکس فوق ) هنوز مبحث و موضوع تحقیق و جستجو است




    Credit: Apollo 10, NASA معتبر شده توسط : آپولو10 ، ناسا Explanation: What could cause a long indentation on the Moon? First discovered over 200 years ago with a small telescope, rilles (rhymes with pills) appear all over the Moon.
    چه عاملی می توانسته یک تورفتگی طولانی که در سراسر ماه پدیدار است و ابتدا 200 سال قبل توسط یک تلسکوپ کوچک کشف شد. در روی ماه ایجاد کرده باشد ؟

    Three types of rilles are now recognized:
    در حال حاضر 3 نوع تورفتگی کشف شده است :

    sinuous rilles, which have many meandering curves,
    تورفتتگی های مارپیچ که دارای پیچ و خم های منحنی زیادی است .

    arcuate rilles which form sweeping arcs
    تو رفتگی های قوسی که هلالی های فراگیر را شکل می دهند .

    and straight rilles, like Ariadaeus Rille pictured above
    و تورفتگی های صاف و مستقیم ، مانند تورفتگی های « اری آ دئوس » در تصویر بالا .

    Long rilles such as Ariadaeus Rille extend for hundreds of kilometers.
    تورفتگی هائی نظیر « اری آ دئوس » صدها کیلومتر طول دارند .

    Sinuous rilles are now thought to be remnants of ancient lava flows,
    تورفتگی های مارپیچ گمان می رود که باقیمانده ی گدازه های دیرین آتشفشانی باشد .

    but the origins of arcuate and linear rilles are still a topic of research.
    ""گاما علت و منشاء تورفتگی های قوسی و تورفتگی های دراز ( عکس فوق ) هنوز مبحث و موضوع تحقیق و جستجو است . """"

    The above linear rille was photographed by the Apollo 10 crew in 1969 during their historic approach to only -kilometers above the lunar surface. Two months later, Apollo 11, incorporating much knowledge gained from Apollo 10, landed on the Moon.
    تورفتگی دراز فوق توسط ساکنان آپولو 10 در سال 1969 هنگام نزدیک شدن به 14 کیلومتری بالای سطح کره ی ماه عکسبرداری شد. دو ماه بعد، آپولو 11 ، دانستنی های بدست آمده توسط آپولو 10 را با نشستن بر سطح ماه تکمیل کرد .

    نتیجه اینکه : شکافهای زیادی روی ماه است که بسیار ی از عوامل شناخته شده و برخی ناشناخته است و خلاصه هیچ حرف قطعی نمیتوان زد و اینکه نباید این نمونه ها را بدون اثبات به قران نسبت داد همانطور که حماقت امیز است که بطور قطع بگوییم چنین چیزی نبوده است بی انکه از لحاظ تاریخی اثبات کنیم!
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۸/۰۷/۰۸ در ساعت ۱۶:۵۸


  8. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    1,425 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    1. یقینا خدا " نیاز " به واسطه ندارد . اصلا خدا صمد است ، یعنی ساحت اش از هر نیازی مبراست . این چه ربطی به حکمت نبوت دارد ؟ مگر خدایی که برای شکافتن ماه نیاز به واسطه ندارد ، برای هدایت مردم نیازمند واسطه است ؟؟ تناقض در سخن شما آشکار است .
    من یک سوال از شما دارم (لطفا جواب بدهید تا بتوانیم در مورد دخالت نقش خدا در ): بنظر شما آیا من و شما که قادریم مثلا این خودکار را از روی میز برداریم، با نیروی خودمان اینکار را میکنیم یا با نیروی خدا؟ یا اینکه خدا این نیرو را به ما تفویض کرده است؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    2. ارسال رسولان از سر حکمت است ، نه نیاز . همچنین نشان دادن معجزات هم حکیمانه است . اما با دید شما ، باید کسی را که اهرم آزاد شدن بمب اتمی بر فراز هیروشیما را کشید ، یک آدم غیر عادی بدانید !! ، چون کار بزرگی انجام داده است . انسان ها تا جایی که در کلام قرآن می شناسیم ، همگی " فقراء الی الله " هستند . همین و بس . پیامبران هم افراد پاک طینتی بوده اند که در لحظاتی واسطه ی جاری شدن فیض خارق العاده ی خداوند شده اند . این از ایشان سوپر من نمی سازد ( اگر تعبیرتان چنین چیزی هست ) . به همین دلیل در زندگی ایشان می بینید که در جنگ شمشیر خورده و زخمی شده اند ، مسموم شده اند ، و دست آخر هم مثل هر انسان دیگر از دنیا رفته اند ... پس آن سناریوی کذایی ، واقعی نیست .
    مسلما من آن کسی را که با فشردن یک دکمه، صدها هزار نفر را در ژاپن کشت، اصلا سوپر من (انسان غیر عادی که نیروهای غیر طبیعی دارد) نمیدانم. پس لطفا از جانب من حرفی نزنید تا مبادا که خوانند گمان نکند من چنین نظرات پوچی دارم. دلیل آن هم این است که سلسله ی علت و معلولی را میتوان از انگشت آن خلبان تا مردم انسانها دنبال نمود. بگونه ای که در این سلسله، هیچ اختلالی مشاهده نمیشود. یعنی اول انگشت فرد دکمه را فشار داده، بعد یک جریان الکتریکی برقرار شده، بعد جریان الکتریکی به حرکت مکانیکی منجر شده، بعد بمب به پایین سقوط کرده و واکنش هسته ای رخ داده و انرژی هسته ای قوی نهفته در دل اتم آزاد گردیده و باعث متلاشی شدن مواد و بدن انسانهای اطراف خود شده است. خوب در این سیر علت و معلولی که به اختصار بیان کردم، ما هیچگونه پرش یا نقصی نمیبینیم. اما اگر همین فرد صرفا با اشاره ی انگشت خودش و بدون وجود بمب و لوازم و اسباب دیگر، هزاران انسان را میکشت، من به او میگفتم که یک انسان «غیر عادی» است.

    پیامبر اسلام هم همینطور است. اگر او با فشار انگشت خودش روی یک دکمه باعث پرتاب یک بمب به سمت ماه میشد و آن بمب باعث دو نیمه شدن ماه میگردید، من او را انسان غیر عادی نمیدانستم، چون فعل او در چهارچوب نظام علت و معلول طبیعی قابل تبیین بود. اما اکنون که صرفا با اشاره ی انگشت خودش و بدون هیچگونه سلسله ی علت و معلول طبیعی ماه را به دو نیمه کرده است، من بدون تردید او را یک انسان غیر عادی میدانم. شما اگر هزار بار هم به من بگویی که او عادی بوده، من قبول نمیکنم. چون او کاری بر خلاف قوانین طبیعت انجام داده است.

    اما از طرفی من به وجود انسانهای غیر طبیعی باور ندارم...کما اینکه خود قرآن را پیامبر را انسان عادی دانسته است، پس من نتیجه میگیرم که پیامبر اصلا ماه را شکاف نداده است. بلکه این صرفا یک داستان کذب است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    3. عظمت رسول خدا به معنویت و ذات اوست ، نه به اعجاز . همانگونه که موسی به خاطر پیامبری ستوده می شود نه به خاطر شکافتن نیل .
    خوب این که فرمودید به بحث ما مربوط نیست. ضمن اینکه من در معنویت پیامبر اسلام هم شدیدا و به دلایل بسیار زادی شک دارم. که این تاپیک محل مطرح کردن آنها نیست.

  9. تشکرها 2


  10. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    1,425 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    این که حکمت الهی بر کاری استوار شود که ما دلیل اش را مثلا ندانیم ( که من احتمالی را هم مطرح کردم ) موجب می شود که آن کار غیر عقلانی باشد ؟؟ بله ، مردم امروز دیوید کاپرفیلد را پیامبر نمی دانند ... این نشان می دهد که دیدگاه مردم نسبت به اولویت های زندگی شان تغییر کرده است . قرآن یک معجزه ی فرا زمانی است . کتابی است که حکمت های آن در طول زمان اشکار می شود و محدود به زمان و مکانی خاص نیست . تنها چیزی هم هست که خداوند تصریح کرده حافظ آن خواهد بود .
    ندانستن دلیل یک امر، دلیل بر غیر عقلانی بودن آن نمیشود، من اینرا قبول دارم. اما اگر آن امر با دیگر امور تناقض داشته باشد، باید در آن امر شک کرد و آنرا غیر معقول دانست. مثلا همینکه بگوییم که خدا (به فرض) معجزه ی شق القمر را از طریق پیامبرش و برای هدایت انسانها انجام داده، اما آثار آنرا محو کرده تا مردم ایمان عمیق تری داشته باشند. اینکه نشد دلیل! این یعنی نقض غرض، یعنی تناقض. اگر خدا معجزه فرستاده تا مردم را هدایت کند، پس نباید آثار آنرا محو کند! پس من کلا میگویم که جواب شما نامعقول است و براساس شواهد هشتگانه ی خودم، بطور صد در صد و با قاطعیت کامل میگویم که معحزه ی شق القمر رخ نداده است و صرفا یک داستانی است که توسط مسلمین ساخته شده است.

    در مورد قرآن هم عرض میکنم که هنوز کسی نتوانسته ثابت بکند که قرآن، معجزه است! اگر شما میتوانید اینرا ثابت بکنید، تشریف بیاورید به تاپیک مربوط و ثابت بکنید. من منتظرم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    به عنوان یک دوست ، پیشنهاد می کنم به بحث های پایه ای تر بپردازید . اگر موضوع توحید صفاتی برای شما حل شود ( با این پیش فرض که خدای واحدی را به ربوبیت قبول دارید وگرنه باید به اصل بحث توحید پرداخت ) این مسئله هم حل خواهد شد .
    بحث خداشناسی باید در جای خودش مطرح شود.


  11. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    1,425 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط ceramic نمایش پست
    به جای این طول و تفصیل فقط بفرمایید که ارتباط آیه ی بعدی اش با قیامت چیست ؟
    ارتباطش این است که: قبل از قیام قیامت، نشانه هایی ظاهر میشود. از جمله شکافته شدن ماه. اما کافران به خدا، با اینکه میدانند شکافته شدن ماه از قبل در قرآن بشارت داده شده است، و با اینکه میدانند که این واقعه نشانه ی قیامت است، اما باز هم به خدا و معاد و نبوت ایمان نمی آورند و میگویند که این یک جادو است.

    درک این دو آیه خیلی راحت است. شما به اولین تفسیری که رجوع کنید، اینرا میبینید.

    پاسخ دوستان بزرگوار دیگر را هم خواهم داد.

  12. تشکرها 2


  13. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    1,425 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط وبلاگ نویسی قرآنی نمایش پست
    قرائن درون متنی بر این که چون شق القمر در آینده محقق الوقوع است پس به صورت فعل ماضی بیان شده ، را بیان فرمایید.
    باز هم این سوال هست که چرا از ظاهر آیه دست برمی دارید و فعل ماضی را به معنای آینده می گیرید؟
    به روی چشم ... هر چند که در پستهای قبل هم عرض شد، اما مجدد در یک پست مجزا در مورد این فعل پاسخ خواهم داد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط وبلاگ نویسی قرآنی نمایش پست
    1 - پیامبر انسانی است معمولی و فاقد توان معجزه گری تاریخ قطعی ، مقابل چنین نظری دارد.
    اگر غیر از این بفرمایید پس تاریخ راباید بوسید کنارش گذاشت
    خود پیامبر اذعان دارد که معجزه ای ندارد: باتوجه به پاسخ یک باید دیدی مقصود از این کلام چه بوده
    در مورد تاریخ قبلا هم عرض شد که انکار یک گزاره ی تاریخی به معنای نفی تمام تاریخ نیست. همچنانکه جناب ceramic هم مثال زدند، ممکن است ما بنابه دلایلی، کشته شدن یزدگرد سوم را به دست یک آسیابان انکار کنیم، اما این به معنای انکار کل تاریخ و بوسیدن و کنار گذاشتن تاریخ نیست. در مورد دیگر وقایع تاریخ دیگر هم اینچنین است. دقت بفرمایید، تا زمانیکه ما دلیلی (شامل دلیل عقلی - تناقض با گزاره های مسلم تاریخی دیگر - یافته شدن شواهد باستانی و ... ) برای رد کردن یک واقعه تاریخی نداریم، میتوانیم فرض را بر صحت آن واقعه بگیریم؛ اما وقتی دلیلی بر انکار آن بیان بشود، باید آن واقعه را انکار کنیم، حتی اگر هزاران بار نوشته و گفته شده باشد. در اینجا منظور من از "دلیل"، شامل همه گونه دلایل عقلی و علمی و شواهد باستان شناسی و امثال آن است که بتواند به ما برای قبول یا رد یک گزاره ی تاریخی کمک بکند.

    اینکه فرمودید "باید دید مقصود {پیامبر} از این کلام چه بوده"، پذیرفته نیست و من آنرا فرار از تصمیم گیری قلمداد میکنم. چون ما خود پیامبر را در دسترس نداریم، پس خودمان باید بر اساس تفاسیر و تواریخ و روایات تصمیم بگیریم. به همین دلیل هم بنده هشت دلیل اقامه کرده ام. و شما اگر میخواهید وقوع شق القمر را ثابت کنید، باید هر هشت دلیل را رد کرده و سپس دلیلی بر وقوع آن اقامه کنید. چرا که بطلان گزارشات تاریخی و تفسیری و روایی را نشان داده ام.

    نقل قول نوشته اصلی توسط وبلاگ نویسی قرآنی نمایش پست
    - تناقض به لحاظ تاریخی در میان آیات قرآن
    باید دید منظور پیامبر در موارد مختلف چه بوده
    باز هم چون خود پیامبر در دسترس نیست، این جواب شما پذیرفته نبوده و من آنرا فرار از تصمیم گیری قلمداد میکنم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط وبلاگ نویسی قرآنی نمایش پست
    - ترجمه ی کلمه ی «الساعه» : تا جایی که خبردارم همه این را قبول دارند . اتفاقا رسالت ختم الانبیا والرسل نشانه قیامت شمرده شده.
    در مورد معنای کلمه ی «الساعه» بنده در نوشتار اصلی، بر اساس سه دلیل محکم، ثابت نموده ام که معنای آن، «قیامت» است. شما اگر نظر دیگری دارید، باید سه دلیل مرا با دلیل رد کنید. راه دیگری ندارید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط وبلاگ نویسی قرآنی نمایش پست
    مجهول بودن فاعل جمله: درون دینی بحث می فرمایید یا برون دینی؟ فاعل را تاریخ مشخص نموده است .
    اینجا یک حکم یا اصل اعتقادی دینی را بررسی نمیکنیم، بلکه مشغول بررسی یک واقعه ی تاریخی-نجومی-فیزیکی هستیم. لذا درون دینی و برون دینی بلامحل است. همینکه فاعل جمله مجهول است و فعل در قیامت رخ خواهد داد نشان میدهد که فاعل آن نمیتواند پیامبر باشد. در قیامت پیامبر حضور ندارد که ماه را بشکافد!!!
    در مورد تاریخ هم عرض شد که تاریخ تازمانی معتبر است که دلیلی بر علیه آن نباشد، اما اگر دلیلی بر بطلان آن یافت شد، باید آن واقعه ی تاریخی خاص را تصحیح نمود.


    ادامه دارد . . .

  14. تشکرها 2


صفحه 3 از 16 نخست 1234513 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود