صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یک تجربه اخلاقی از زندگیت بگو که فکر میکنی برای دیگری مفیده...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    یک تجربه اخلاقی از زندگیت بگو که فکر میکنی برای دیگری مفیده...




    به نام خدا

    سلام


    توی این تاپیک قصد دارم بهترین تجربه ها رو به یاری خدا و تلاش دوستان جمع اوری کرده
    تا هم کمکی برای دیگران بشه و هم اینکه فضائل و رذایل اخلاقی شناسایی
    بشن و هم اینکه جای فکر برای رسیدن هر چه بهتر و مفید تر به فضائل اخلاقی
    و درک رذایل اخلاقی و چگونگی برخورد با اون رو تجربه کنیم...
    امیدوارم این تاپیک در خورد کاربران عزیز باشه...


    موفق باشید
    یا علی مدد


    ویرایش توسط ازاد : ۱۳۸۸/۰۷/۰۶ در ساعت ۱۵:۵۹
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تو کل....

    یک زمانی برای رسیدن به اهدافم شروع به شناسایی نقاط ضعف و قوتم کردم و
    بعد اون شروع کردم برای تقویت نقاط قوتم و از بین بردن نقاط ضعفم... تا اینکه تا مراحلی رو
    پیش رفتم و لی دیگه دیدم نمیتونم پیش برم و هر کاری میکنم در جا میزنم... انگاری منانع
    سختی جلوم بودو از بین بردن نقاط ضعف برام خیلی سنگین بود... تا اینکه به کلمه ی توکل
    بر خورد کردم و منو برای ساعتها به خودش جلب کرد... تا اینکه یک حس درونی بهم گفت رها کن
    و بسپار به خودش تا بتونه به بهترین نحو برات پیش ببره ... منم نا خداگاه به عجز افتادم و اینکار روکردم
    و همه امورات مربوط به نقاط ضعفم رو به خدا دادم تا اون بتونه یاریم کنه...
    حس خوبی داشتم انگاری درهای بزرگی رو برام باز کرده بود که تا حالا نتونستم بهشون فکر کنم
    و حتی اینکه اونقدر احساس نزدیکی به خدا داشتم که برام غیر قابل تو صیفه...



    منتظر تجربه تو دوست عزیز هستیم...

    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    1,007
    تشکر:
    1
    حضور
    17 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خواستن و صبر کردن از درگاه خدا...

    یک مدتی بود که خیلی بی صبر شده بودم و اصلا نمیتونستم برای چیزهای که میخوام
    کمی به خودم بقبولونم که باید صبر کنم تا بدست بیارم... و این امر منو خیلی رنج میداد
    تا اینکه یک روز تو خلوت خودم خواستم که صبر در مقابل خیلی چیزها بهم داده بشه
    تا بتونم از خیلی چیزها رو بتونم در کنترل داشته باشم... با اینکاربه خودم اومدم و متوجه شدم
    که خیلی چیزهای رو تو این مدت به راحتی از دست دادم ولی بعدش متوجه شدم که
    اگر بخوام حسرت اون چیزها رو بخوام بخورم باید دوباره صبرم رو از دست بدم برای همین
    فقط با گرفتن تجربه از کنارشون گذشتم مدتی نگذشت بشتر اون چیزها با بهترین کیفیت
    بهم رسید و شکر خدا تونستم تا حدی زیادی در مقابل بی صبری بایستم و .......

    منتظر تجربه ی شما هم هستم......
    اگه دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
    غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
    با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم....




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    داشتم فکر می کردم وقتی متوجه می شی که اون آدمی که یه روزی فکر می کردی خیلی خوب می شناسیش اساساً یه دنیا با اون چه تصور می کردی متفاوت از آب در می آد یه حس بدی بهت دست می ده. انگار بهت توهین شده باشه، انگار قوه ی درک و شناختت زیر سوال رفته باشه. انگار دستت انداخته باشن و تو به راحتی فریب خورده باشی. البته نمی دونم اینطور موقع ها آدم باید به حال خودش دلش بسوزونه یا به حال طرفش. این طور موقع ها فقط سعی می کنم فراموش کنم. یه تجربه ی تلخ دیگه ...


    بشر(درقالب حیوانی) در گذر از مسیر انسانی باید آدم شود. در این پروسه ( شاید هم پروژه)او به بلوغ میرسد. 1)اگر این صیرورت یک پروژه باشدآن گاه در سناریوی او بازخوانی و فهم این تجربه به عنوان یک اشاره و نشانه و آیه مهم است که چرا چنین شد؟ در بهترین حالت به این نکته میرسیم که به نسبیات نمیشود دل بست و باید مراقب خود باشیم که با نسبیات به اندازه ی مهربان شدن رفتار نماییم نه مهر دیدن. 2)اما اگر این مسیر مبهم، و تا لحظه ی مرگ و نابودی، نامشخص باشد که آنگاه باید از تجربیات بهره برد و دچار چنین ضرری نشد. چنین رویکردی باعث میشود ما نیت خوان دل دیگران شویم و کاسبکار گردیم و به دنیا بدبین باشیم مگر اینکه خلاف آن اثبات شود.
    :رویکرد اول میگوید: تو نیکی می کن و در دجله انداز ( و سراغ بیت دوم نمیرود و شعر در همین بیت تمام میشود) :رویکرد دوم در بهترین حالت، بیت دوم ( که ایزد در بیابانت دهد باز) برایش الزامی و ضروری است و اگر ضمانت اجرایی نداشته باشد بیت اول را محقق نمیکند.


    هر چیز همانقدر که درست است غلط است! شاید این سر در گمی تسکینی باشد..



    البته اینی که گفتم تجربه ی خودم نبود جایی خوندم و اینجا نوشتم.. فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نباشه ..

    ویرایش توسط نیلا. : ۱۳۸۸/۰۷/۰۷ در ساعت ۱۰:۳۶


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۶
    نوشته
    174
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مورد دیگران گاهی اوقات تو همون نظر اول قضاوت میکردم ....یه روز با خانمی برخورد کردم که بنظرم اومد آدم بی خیال و البته تا حدودی لاابالیه!...ازش خوشم نمیومد و خلاصه حس خوبی نسبت بهش نداشتم ...تا اینکه متوجه شدم بخاطر مسائل اعتقادی و باورهاش دربست در خدمت مادر ازکارافتاده شه!......راستش از اون روز تصمیم گرفتم هر کسی رو که میبینم به خودم بگم شاید عزیز درگاه خدا باشه بخاطر کارهایی که میکنه و من خبر ندارم!...و سعی میکنم قضاوت در مورد افراد بر اساس ظاهرشون نکنم......


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    757
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    5



    شنیده بودم که هر وقت چیزی رو گم کردی اگه صلوات بفرستی حتما پیدا می شه.
    یادم میاد چند وقت پیش بود که یه چیزی رو گم کرده بودم. ولی هر چی صلوات فرستادم و دنبالش گشتم پیدا نشد که نشد. گذشت تا اینکه فکر می کنم یک ماه بعد اتفاقی دوباره یاد همون گمشده افتادم . با خودم گفتم : « این همه ما صلوات فرستادیم ولی این گمشده پیدا نشد.» و این ذهنیت برام پیش اومد که صلوات تاثیری نداشته.
    حدود یک ساعت بعد که مادرم رو دیدم بهم گفت: اون چیزی که دنبالش می گشتی پیداش کردم. گفتم: کی پیدا شد؟ گفت : همین یه ساعت پیش.
    ویرایش توسط مقاومت : ۱۳۸۸/۰۷/۰۹ در ساعت ۱۷:۱۱
    ای شهید ، ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای،
    دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش

    *****************

    إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
    http://kalem-tayeb.ir


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نقل قول نوشته اصلی توسط مقاومت نمایش پست
    شنیده بودم که هر وقت چیزی رو گم کردی اگه صلوات بفرستی حتما پیدا می شه.
    یادم میاد چند وقت پیش بود که یه چیزی رو گم کرده بودم. ولی هر چی صلوات فرستادم و دنبالش گشتم پیدا نشد که نشد. گذشت تا اینکه فکر می کنم یک ماه بعد اتفاقی دوباره یاد همون گمشده افتادم . با خودم گفتم : « این همه ما صلوات فرستادیم ولی این گمشده پیدا نشد.» و این ذهنیت برام پیش اومد که صلوات تاثیری نداشته.
    حدود یک ساعت بعد که مادرم رو دیدم بهم گفت: اون چیزی که دنبالش می گشتی پیداش کردم. گفتم: کی پیدا شد؟ گفت : همین یه ساعت پیش.
    برا منم اتفاق افتاده
    البته میدونید یقین قلبی میخواد اگه ذره ای شک بیارین به نتیجه نمیرسین مثلا خود من وقتی صلوات میفرستادم تو دلم میگفتم یعنی پیدا میشه و همین کارو خراب میکرد اما موقعی که با یقین میگفتم حتما پیدا میشه باور کنید سریع پیدا میشد
    به خودم میگفتم اشکال از خودمه نه خدا من یقین ندارم من ایمانم ضعیفه پس باید ایمانمو بیشتر کنم تا به نتیجه برسم



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    خندیدن





    من آموختم که افسـوس گذشتـه و تــرس از آینـده دزدهای دوقلــویی هستند که لـذت لحظه حـال را از ما می دزدند !
    من آموختم که گــاهی اوقات سکــوت بیشتـر از نصیحت طرف مقابل را آرام می کند!
    من آموختم که دوست واقعی خریدنی نیست ، ..... باید آنرا پیدا کرد !
    من آموختم که عشق سرمایه عظیمی است که هر کسی و هر دلی آن را ندارد !!!!!



    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    612
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    332
    آپلود
    0
    گالری
    21



    سلام دوستان عزیز

    روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پامي زند .او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد.
    مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون اورد اما عقرب بار ديگر او رانيش زد
    رهگذري او را ديد و پرسيد: " براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجاتمي دهي "
    مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من ايناست که عشق بورزم


    طبیعتم رو پیدا کردم!
    هرکس محبت نميکند خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.عيسي مسيح


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    612
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    332
    آپلود
    0
    گالری
    21




    مرد مقدسی کوشید خدا را بشناسد,به اثار و کتب مقدس مراجه کرد,اما هر چه بیشتر میخواند بیشتر گیج می شد.یک روز عصر مطالعه را کنار گذاشت,به ساحل دریا رفت تا هوایی استنشاق کند. انجا پسربچه ای را دید که در ماسه گودالی حفر کرده بود واز دریا اب برمیداشت و در گودال می ریخت .با تعجب از پسر بچه پرسید :فرزندم چه کار می کنی؟ پسرک پاسخ داد :می خواهم در یا را توی این گودال بریزم.مرد گفت:این کار مسخره است,تو چطور می توانی دریای به این بزرگی را در ان گودال بریزی؟همچنان که این حرف ها را به پسرک می گفت,دریافت که خود نیز به کاری چنین احمقانه مشغول بوده است.درواقع او می کوشید که سرا سر خرد لایتناهی خداوند را در ذهن کوچک انسانی خویش بشناسد


    یه جورایی منم مثل این مرد مقدس فکر میکردم


    ویرایش توسط moderntalking : ۱۳۸۸/۰۷/۲۱ در ساعت ۱۹:۱۰
    هرکس محبت نميکند خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.عيسي مسيح


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود