صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92

    راهنما *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***




    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***
    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی *** *** بسم رب الشّهداء ****** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***


    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***

    سلام و درود بر همه دوستان عزیز و گرامیم

    مدت ها بود می خواستم این موضوع رو ایجاد کنم، ولی نمی دونم چرا هر دفعه نمی شد! اما این هفته دفاع مقدّس رو بهانه خوبی برای استارتش دیدم. گرچه کمی دیر شد، ولی مهم اینه که بلاخره توفیق شد به این امر بپردازم.

    موضوع در مورد کتاب زیبا و تاثیر گذار: « پرواز تا بی نهایت » هست.
    مربوط به خاطرات شهید بزرگوار، سرلشگر خلبان عباس بابایی

    نمی دونم شما این کتاب رو تا حالا خوندین یا نه... ولی به حق جزو زیباترین و تاثیرگذارترین کتاب هایی هست که من در طول عمرم خوندم.

    البته اگر هم تا حالا نخوندین، خیلی ناراحت نباشید. چون من امشب با این شهید بزرگوار عهد بستم که حداقل هفته ای یکی دو خاطره از این کتاب رو در اینجا تایپ کنم تا همه استفاده کنیم.

    نقل این خاطرات فقط به جهت آشنایی با شخصیت این شهید عزیز نیست، بلکه مهم تر از آن، آموختن و بکار بستن نکات مثبت شخصیت وی در زندگی و رفتار و کردارمون هست.

    امیدوارم که بتونم بر این عهد استوار باشم و همینجا از خداوند متعال استمداد می کنم منو در به سرانجام رسوندن این مهم یاری کنه.

    --------------------

    از این به بعد من از خودم چیزی نمیگم و فقط به نقل خط به خط این کتاب می پردازم.

    .

    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۰۷ در ساعت ۰۴:۲۷



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92




    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***

    قسمتی از پیام مرحوم امام خمینی رحمة الله علیه بعد از با خبر شدن از شهادت این شهید بزرگوار:

    « خداوند رحمت فرماید شهیدِ سعیدِ ما را »

    .

    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۰۷ در ساعت ۰۴:۱۴



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    *** پرواز تا بی نهایت - خاطراتی از شهید سرلشگر خلبان عباس بابایی ***

    قسمتی از پیام مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت شهادت این شهید بزرگوار:

    « این شهید عزیزمان انسانی مومن و متّقی و سربازی عاشق و فداکار بود. و در طول این چند سالی که من ایشان را می شناختم، همیشه بر این خصوصیّات ثابت و پابرجا بود.

    او هیچگاه به مصالح خود فکر نمی کرد و تنها مصالح سازمان و انقلاب و اسلام را مدّ نظر داشت. او فرمانده ای بود که با زیردستان بسیار فروتن و صمیمی بود؛ امّا در مقابل اعمال بد و زشت، خیلی بی تاب و سختگیر بود.

    این شهید عزیز یک انقلابی حقیقی و صادق بود؛ و من به حال او حسرت می خورم و احساس می کنم که در این میدان عظیم و پرحماسه از او عقب مانده ام. »

    .

    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۰۷ در ساعت ۰۴:۱۵



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    قسمتی از پیام آیت الله هاشمی رفسنجانی در مورد شهید بزرگوار:

    « سرلشگر شهید عباس بابایی یکی از وفادارترین افسران ارتش جمهوری اسلامی و از پیشتازان انقلاب بود.

    مشکلی که وجود داشت این بود که شهید بابایی نمی توانست خود را از صحنه جنگ جدا کند و با اینکه ایشان معاون عملیاتی فرماندهی نیروی هوایی بود، امّا همیشه در میدان های جنگ حضور داشت و می گفت: اگر پرواز نکنم، احساس ضعف خواهم کرد. زیرا هستی خود را در میدان جنگ می بینم.

    البته این منطق ایشان، از نظر روانی قوی بود؛ ولی از لحاظ سیاسی و نظامی قابل قبول نبود. و بلاخره در یکی از همین ماموریت ها شهید شد. امّا خوشبختانه این شهید عزیز یاران و شاگردان خوبی تربیت کرده و آنها ان شاءالله جای خالی شهید بابایی را پر خواهند کرد. »

    .





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    637
    تشکر:
    1
    حضور
    11 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    41



    نقل قول نوشته اصلی توسط naser نمایش پست
    نمی دونم شما این کتاب رو تا حالا خوندین یا نه... ولی به حق جزو زیباترین و تاثیرگذارترین کتاب هایی هست که من در طول عمرم خوندم.

    البته اگر هم تا حالا نخوندین، خیلی ناراحت نباشید. چون من امشب با این شهید بزرگوار عهد بستم که حداقل هفته ای یکی دو خاطره از این کتاب رو در اینجا تایپ کنم تا همه استفاده کنیم.
    سلام و تشکر از شما بابت این انتخاب عالی

    من تا نام کتاب را دیدم دوباره با اینکه چند بار کتاب را خوانده ام دوباره روحم به این سمت پر کشید و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

    به نظرم این تعبیر از مقام معظم رهبری است که فرمودند

    امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست

    امید که خدا شما را با شهیدان محشور گرداند

    سر بلند باشید

    لا یستیقن القلب أن الحق باطل ابدا
    و لا یستیقن أن الباطل حق أبدا

    قلب هیچ وقت یقین به حق بودن باطل و یا باطل بودن
    حق نمی نماید امام صادق علیه السلام

    *************
    و السلام علي من اتبع الهدى
    و درود بر هر آنكه ( بدون تعصب) به دنبال حق است و پذيراى آن سوره طه / آیه 47




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    با سلام به دوستان
    و تشکر از جناب مدافع بزرگوار و توجه سرکار خانم ایران پرود

    بحق که درست می فرمایید. کتاب بسیار زیبا و تاثیرگذاری هست.
    انشالله که خداوند همه ما را رهرو راه شهیدان قرار دهد.

    ببخشید که آپدیت تاپیک دیر شد. مطلب بعدی را با مقدمه زیبای کتاب ادامه می دهم.


    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۱۵ در ساعت ۰۰:۲۴



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    - مقدمه کتاب:

    -------------------------------

    بسم الله الرحمن الرحیم

    « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا »

    در ميان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند؛ بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند.

    سائلی را گفت آن پیر کهن
    چند از مردان حق گویی سخن

    گفت خوش آید زبان را بر دوام
    تا بگوید ذکر ایشان را مدام

    گر نیم زایشان از ایشان گفته ام
    خوشدلم کاین قصّه از جان گفته ام



    مجموعه حاضر تلاشی است پیرامون زندگی سرلشگر خلبان، شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت و پروانه وار بر گرد شمع ولایت سوخت. مجاهدی که زهد و تقوایش به دریایی خروشان می ماند و هر لحظه از زندگانی اش موج ها در بر داشت.

    مردی بود وارسته، که سراسر وجودش عشق بود و از خودگذشتگی؛ کرامت بود و بزرگواری، صداقت بود و پاکدامنی؛ معرفت بود و خداشناسی. رزمنده ای که جنگاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس. در طول زندگانی کوشید تا جز در جهت خشنودی حق گام برندارد؛ و این ویژگی آشکار اوست.

    به راستی او گمنام، ولی آشنای همه بود. با همه کس می توان از او سخن گفت؛ از آن روستایی ساده دل «قهجورستانی»؛ تا آن خلبان دلیر و بی باک آذربایجانی.

    برآن شدیم تا گوشه ای از بزرگی های این رادمرد را بازگوییم. دیدیم صفات نیک مردان خدا بی شمار است؛ گفتیم از سلوک او بنگاریم تا روش مردان نیک ضمیر را بنمایانیم؛ ولی دریافتیم اهل طریقت جز ره عشق نمی پیمایند و عشق دریایی بی منتهاست.
    خواستیم تا مدیریت، کاردانی، تیزهوشی و اندیشه او را در قالب کلمات بریزیم؛ اما برای نوشته هایمان واژه هایی درخور نیافتیم.

    سرانجام جغرافیای پهناور ایران را طی کردیم تا گواهی بر مدّعای خویش بیابیم و کوشیدیم تا زوایای پنهان و ناگفته زندگانیش را به قصد «نمایاندن به تاریخ» برشماریم؛ البته خود نیز معترفیم، آن گونه که بایسته و شایسته هست نتوانسته ایم از زندگانی سراسر حماسه و ایثارش بنگاریم؛ اما:

    آب دریا را اگر نتوان کشید
    هم به قدر تشنگی باید چشید


    و این دفتر، بخش کوچکی از خاطرات فراوانی است که درباره او شنیده ایم.

    انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش

    .

    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۱۵ در ساعت ۰۱:۰۷



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    - فصل اول: کودکی تا انقلاب

    ---------------------------------

    نگاهی کوتاه به زندگی شهید بابایی

    در سال 1329 در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی را در دبستان «دهخدا» و دوره متوسطه را در دبیرستان «نظام وفا»ی قزوین گذراند.

    در سال 1348 در حالی که در رشته پزشکی پذیرفته شده بود، داوطلب تحصیل در دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. پس از گذراندن دوره آموزشی مقدماتی خلبانی، جهت تکمیل دوره، به کشور آمریکا اعزام گردید.
    در این مدت، دوره آموزشی خلبانی هواپیمای شکاری را با موفقیت به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران، در سال 1351، با درجه ستوان دومی در پایگاه هوایی دزفول مشغول به خدمت شد.

    همزمان با ورود هواپیمای پیشرفته «f-14» به نیروی هوایی، شهید بابایی در دهم آبان ماه 1355، برای پرواز با این هواپیما انتخاب شد و به پایگاه هوایی اصفهان انتقال یافت.

    پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، وی گذشته از انجام وظایف روزانه، به عنوان سرپرست انجمن اسلامی پایگاه هوایی اصفهان به پاسداری از دستاوردهای انقلاب پرداخت.

    شهید بابایی در هفتم مرداد ما 1360 از درجه سروانی به سرهنگ دومی ارتقا پیدا کرد و به فرماندهی پایگاه هشتم اصفهان برگزیده شد. وی در نهم آذر ماه 1362، ضمن ترفیع به درجه سرهنگ تمامی، به سمت معاونت عملیات فرماندهی نیروی هوایی منصوب گردید و به ستاد فرماندهی در تهران عزیمت کرد.

    سرانجام در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه 1366 به درجه سرتیپی مفتخر شد و در پانزدهم مرداد ماه همان سال، در حالی که به درخواست ها و خواهش های پی دی پی دوستان و نزدیکانش مبنی بر شرکت در مراسم حج آن سال پاسخ رد داده بود، برابر با روز عید قربان در حین عملیات برون مرزی به شهادت رسید.(1)

    شهید، سرلشگر خلبان، عباس بابایی در هنگام شهادت 37 سال داشت. از او یک فرزند دختر به نام سلما و دو فرزند پسر به نام های حسین و محمد به یادگار مانده است.


    __________

    (1). شایان ذکر است که شهید بابایی، علی رغم درخواست ها و دعوت های هرساله اطرافیان، در هیچ سالی به حج نرفت. از نزدیکان او نقل است که وی چند روز قبل از شهادت، در پاسخ به پافشاری های بیش از حدّ دوستانش گفته بود: «تا عید قربان خودم را به شما می رسانم.» و شگفت اینکه شهادت او برابر با روز عید قربان بود.

    .
    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۵:۳۴



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    در امتحانات رفوزه می شوی

    «مرحوم حاج اسماعیل بابایی»

    بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی، که تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل کارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم.

    در اتاق کارم به عباس گفتم:
    پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.

    سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا کردن و نوشتن شماره به اتاق کارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتم مشق است.

    پرسیدم:
    عباس! مداد خودت کجاست؟

    گفت:
    در خانه جا گذاشتم.

    به او گفتم:
    پسرم! این مداد از اموال اداری هست و با آن باید فقط کارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هایت را با آن بنویسی، ممکن است در آخر سال رفوزه شوی.

    او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند.

    .




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    464
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    92



    شاگرد بی بضاعت

    « مادر شهید بابایی »

    من تعداد هفت فرزند دارم و عباس در میان فرزندانم «برترین» آنها بود. او خیلی مهربان و کم توقّع بود. با توجه به اینکه رسم بود تا هر سال شب عید برای بچه ها لباس نو تهیه شود، اما عباس هرگز تن به این کار نمی داد.

    او می گفت: «اول برای همه برادرها و خواهرانم لباس بخرید و چنانچه مبلغی باقی ماند، برای من هم چیزی بخرید.»

    به همین خاطر همیشه هنگام خرید، اولویت را به خواهران و برادرانش می داد.

    او هر وقت می دید ما می خواهیم برای او لباس نو تهیه کنیم، می گفت: «همین لباسی که به تن دارم بسیار خوب است.» و وقتی که لباس هایش چرک می شد، بی آنکه کسی بداند، خودش می شست و به تن می کرد.

    عباس هیچگاه کفش مناسبی نمی پوشید و بیشتر وقت ها پوتین به پا می کرد. عقیده داشت که پوتین محکم است و دیرتر از کفش های دیگر پاره می شود و آنقدر آن را می پوشید تا کف نما می شد.

    به خاطر می آورم روزی نام او را در لیست دانش آموزان بی بضاعت نوشته بودند. دایی عباس، که ناظم همان مدرسه بود، از این مساله خیلی ناراحت شد و به منزل ما آمد. از ما خواست تا به ظاهر و لباس عباس بیشتر رسیدگی کنیم تا آبروی خانواده حفظ شود.

    من از سخنان برادرم متاثّر شدم. کمد لباس های عباس را به او نشان دادم و گفتم: «نگاه کن، ببین ما همه چیز خریده ایم؛ اما خودش از آنها استفاده نمی کند. وقتی هم از او می پرسم که چرا لباس نو نمی پوشی؟ می گوید: «در مدرسه شاگردانی هستند که وضع مالی خوبی ندارند. من نمی خواهم با پوشیدن این لباس ها به آنان فخر فروشی کنم.»

    .

    ویرایش توسط Naser : ۱۳۸۸/۰۸/۲۴ در ساعت ۲۲:۴۷



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود