صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حافظ شیرازی و قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    مطلب حافظ شیرازی و قرآن




    سلام دوستان
    در این بخش میخواهیم رابطه اشعار حافظ رو با قرآن بررسی کنیم....


    حا فظ، قرآن را نیکو میدانسته ،صدایی دلنشین داشته و بقول خودش، قرآن را با چهارده روایت،می خوانده است:
    _ « عشقت رسد به فریاد،ار خود بسان حافظ /قرآن، ز بر بخوانی، با چهارده روا یت»
    _« ندیدم خوشتر از شعر تو حا فظ /به قرآنی که اندر سینه داری »
    « قرآن»، درلغت از ریشهء قرء گرفته شده و قرء به زبان عربی، بمعنی جمع کردن وفراهم آوردن استو بمعنی خواندن هم آمده است.که بایست در خواندن آن،همه نشانه ها ی حروف ومفاهیم و واژه ها را در ذهن خود، فراهم آوریم.تا درک معنی کنیم.خواندن،نه بمعنای از روی خواندن،بلکه خواندن رمز وفهمیدن سر آیات و امثال قرآن از روی نشا نه های حرفی وکلامی است. در اشعار حافظ هم،خواندن بمعنای کشف وفهمیدن سر حقیقت آمده است»:
    _ « عاشق شو، ارنه روزی، کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود، از کار گاه هستی»
    این معنی،در نخستین سوره ای که به پیامبر اسلام نازل شده هم آمده است. (اقراء باسم ربک الذی خلق) آن بیت بالای حافظ نیزهمین معنی را می رساند. خواندن(نقش مقصود ازکار گاه هستی) ،همان پدیده ها ونشانه هایی اند که خداوند در کارگاه خلقت آفریده است و از آن طریق، میتوان او را بدرستی شناخت.
    درک معانی اشعار حا فظ ،آنقدرساده وبی تکلف هم نیست.زیرا خود او برای درک معانی سخنان خود رمزی و کلیدی قایل شده است که تا آنرا بدست نیاریم، ازفهم آن عاجز میمانیم.آن رمز و کلید،« کرامت نفس» انسان است.حافظ، سخن خود را از اغیار و بیگا نگان، پنهان می کند.این اغیار و بیگا نگان،زاهدان ریا کار،شیخ گمراه، نا محرم راز، خود ناشناس و خدا ناشناسان اند،همان شحنه و محتسب اند:
    _« من این حروف نوشتم، چنا نکه « غیر» نداند/تو هم زروی « کرامت» چنان بخوان،که توانی»

    ادامه دارد.........
    ویرایش توسط zeynab : ۱۳۸۸/۰۷/۰۸ در ساعت ۱۸:۱۵
    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    مطلب




    « رازی که بر « غیر» نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او، محرم راز است»
    خواجه ی شیراز برغم اندیشه های غرض ورزان،به قرآن، الفت وعشق فراوان داشته است.همه کرامت نفس، تقوا سلامتی روح و بدن خود، و سحر خیزی و عبادات خود را حاصل عشق و از دولت قرآن، دانسته است.:
    _ قدر مجموعه ی گل ، مرغ سحر داند وبس / که نه هرکو ورقی خواند، معانی دانست »
    مرغ سحر،همان عابد سحر خیز،همان عارف روشندل وهمان عاشق جان باخته است.:
    _ « صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ / هرچه کردم، همه از دولت قرآن کردم»
    چون حا فظ، عارف است و اهل معرفت ، قرآن را تنها به نشانه های حرفی و قراردادی آن محدود نمی کند.، بلکه آنرا لوح وجود آدمی میداند که خداوند، نشانه هایش را در آن ثبت کرده تا مگر آدمی، آنرا به عشق و کرامت بخواند؛ و بلکه خدا را بشناسد وآن، کتاب خودشناسی است.در آیه چهاردهم سورهء بنی اسراییل آمده استاقراءکتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا)یعنی« بخوان کتاب خودت راکه بنفس تو کفایت میکند.آنروز بر تو همان حساب میشود»
    راز و رمز سخن حا فظ را زاهدان ریا کار فهم نمیکنند.آنها، دیو صفت اند که با پاکان، سر دشمنی دارند.لذا مردمی که قرآن می خوانند آنهایی که رند و خراباتی اند، زاهدان را با آنها کاری نیست:

    _« زاهد ار رندی حافظ نکند فهم، چه شد؟ / دیو بگریزد از آن قوم، که قرآن خوانند»

    حافظ خودش تاکید میکند که حافظ قرآن هم بوده است وهیچکس مانند او،نکات لطیف وحکمت های قرآن را جمع نکرده است:

    _« زحافظان جهان، کس چو بنده، جمع نکرد / لطایف حکمی، با نکات قرآ نی»

    قرآن خواندن برای حا فظ و تظاهر به عبادات، دام تزویر، وسیله ای فریب کاری ودربند کشیدن مردم عامه نیست که از قرآن چیزی نمیدانند"

    _« حا فظا می خور و رندی کن وخوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران، قرآن را»

    ( دگران)، پرنده ایست خوش الحان که با صدای دلفریب خود، دیگر پرندگان را برای شکار کردن فریب می دهد.این زاهدان ریا کار، این
    شحنه و شیخ، این حافظان دین فروش نیز مانند همان دگران اند که قرآن را وسیله ای برای کسب منفعت و روزی خود میسازند.

    ادامه دارد....

    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    مطلب حافظ شیرازی و قرآن




    دام سخت است مگر یار شود لطف خدای / ورنــه آدم نبـرد صـرفـه زشیـطــان رجیـم

    یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): «اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَة بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای».(1)
    ٭٭٭
    حافظا خلد برین خانهٔ مــوروث مــن است / انـدر ایـن مـنـزل ویـرانـه نشیمن چـه كنـم
    «خلد برین خانهٔ موروث من است» بنیاد گرفته از آیاتی است كه بهشت را میراث نیكان و پاكان دانسته، مانند؟ «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی كه به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم»(2)؛ «وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی كه در برابر آنچه كردید، به ارث می‌برید»(3)؛ «اُولئكَ هُمُ الوارثُون. اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الفِرْدوسَ هُمْ فِیها خالِدون؛ اینانند [اشاره به مؤمنان] میراث برانی كه بهشت را به ارث می برند و در آن‌جاودانه‌اند»(4)
    ٭٭٭
    از نـامـهٔ سیــاه نـتـرسـم كـه روز حـشـر / با فیض فضل او صد از این نامه طی كنم

    بنیاد گرفته از آیاتی چون: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً…؛ از بخشایش خدا نومید مباشید كه خدا همهٔ گناهان را می‌بخشاید».(5)
    ٭٭٭
    خونم بخور كه هیچ ملك با چنان جمال/ از دل نـیـایـدش كـه نـویـسـد گنـاه تـو

    بنیاد گرفته از آیهٔ: «وَاِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبِین. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلون؛ همانا كه نویسندگان بزرگوار، شما را می‌پایند و آنچه را می‌كنید می‌دانند».(6)
    ٭٭٭
    حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود / تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند

    «آن زمان كه پرده برافتد» ترجمه واری است از این گزارهٔ قرآنی در وصف قیامت، «یَوْمَ تُبْلی السَرائِر؛ روزی كه پرده‌ها برافتد».(7)
    ٭٭٭
    آسمان بار امانت نتوانست كشید / قرعهٔ كـار به نـام من دیوانـه زاند

    بنیاد گرفته از آیهٔ معروف امانت: «إِنّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ والاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلها الإنسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً؛ ما امانت را برآسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم. از پذیرش آن سرتافتند و بیم كردند و انسان آن را برداشت كه ستمكار و نادان بود».(8)
    ٭٭٭
    گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند / نـگــاه دار ســر رشـتـه تـا نـگـه دارد

    الهامی از آیهٔ: «اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ به پیمان من وفادار مانید تا به پیمان شما وفادار مانم».(9)

    .................................................. .................................................
    1. یوسف، آیهٔ 53‌.
    2. مریم، آیهٔ 63‌.
    3. زخرف، آیهٔ
    4. مؤمنون، آیهٔ 10 و11‌‌.
    5. زمر، آیهٔ 53‌.
    6. انفطار، آیهٔ10 ـ 12‌.
    7. طارق، آیهٔ 9‌‌.
    8. احزاب، آیهٔ 72‌.
    9. بقره، آیهٔ 40‌.
    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    شاد حافظ شیرازی و قرآن





    بـه مهلـتـی كه سـپـهرت دهــد زراه مــرو / تو را كه گفت كه این زال ترك دستان گفت

    «مهلتی كه سپهرت می‌دهد» كم و بیش همان است كه در زبان قرآن املاء، امهال و استدراج خوانده شده و نمونه‌ای است از مكر خداوند با آنان كه از او روی می‌گردانند و چشم از آیات او فرو می‌پوشند، این مكر بدین گونه است كه خداوند به آنها میدان مهلت می‌دهد (املاء و امهال) و همان گونه كه آنها به تدریج و آهسته آهسته (استدراج) برگناهان خویش می‌افزایند، خداوند نیز به تدریج به شیوه‌ای كه گمانش را نمی‌برند فرو می‌گیردشان و از این‌جاست كه این میدان و مهلت دادن سخت به زیان آنهاست: «وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیر لأَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهین؛ مبادا كافران بپندارند، اگر به ایشان مهلت و میدان داده‌ایم به سود آنهاست، به آنان مهلت داده‌ایم تا برگناهان خویش بیفزایند و آنها راست عذابی خواری بخش»(1)؛ «وَالَّذینَ كَذَّبوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون. واُمْلی لَهُم اِنَّ كَیْدِی مَتین؛ آنان را كه آیات ما را دروغ شمردند به شیوه‌ای كه در نیابند، آرام آرام فرو می‌گیریم و به آنان مهلت و میدان می‌دهیم. همانا كه مكر من متین و استوار است».(2)
    ٭٭٭
    در این مقام مجـازی بجز پیاله مگیر/ در این سراچهٔ بازیچه غیر عشق مبار


    «سراچهٔ بازیچه» كه كنایه‌ای از دنیاست،برگرفته است از آیهٔ: «اِنّما الْحَیاةُ الدُّنیا لَعِب وَلَهْو؛ همانا كه زندگی دنیا بازیچه و بیهوده است».(3)
    ضمناً در این بیت تعبیر «مقام مجازی» كه آن نیز كنایه از دنیاست برگرفته است از روایت «اِنّما الدُّنیا دارُ مَجاز والآخرةُ دارُ قَرار؛ همانا كه دنیا سرای گذر است و آخرت سرای قرار»(4)
    ٭٭٭
    جهان و هرچه در او هست سهــل و مختصر بدار / زاهــل مـعــرفـت ایـن مـخـتـصـر دریـغ مــدار

    مصرع نخست ترجمه واری است از آیهٔ «مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٔ؛ كالای دنیا اندك است».(5)
    ٭٭٭
    مـرو بـه خـانـهٔ اربـاب بی مـروّت دهـر / كه گنج عافیتت در سرای خویشتن است

    مصرع دوّم بنیاد گرفته است برتأویل عرفانی از آیهٔ «وَفی اَنْفُسِكُم اَفَلا تُبْصِرون؛ و در درون شماست، نمی‌بینید!».(6) كه برپایهٔ آن انسان را از سیر آفاق به سیر انفس فراخوانده‌اند و گمشدهٔ او را نه در بیرون كه در درون او دانسته‌اند، از زبان عین القضات همدانی بشنویم: «راه خدای تعالی در زمین نیست، در آسمان نیست. بلكه در بهشت و عرش نیست، طریق اللّه در باطن تو است «و فی انفسكم» این باشد، طالبان خدا، او را در خود جویند، زیرا كه او در دل باشد و دل در باطن ایشان باشد».(7)
    بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
    بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست / از خود بطلب هرآنچه خواهی كه تـویی
    نجم دایه، مرصاد العباد، ص2
    من چرا گرد جهـان گردم چـو دوست
    عطار، دیوان، ص68
    عارفان را شمع و شاهد نیست از بیـرون خویش / خون انگوری خورده با ده‌شان هم خون خویش
    مولوی، دیوان شمس 3/98
    در جهان بیهوده می‌جستم تو را / خود تو در جان عراقی بـوده‌ای
    كلیات، ص270
    ٭٭٭
    سپر سپهر و دور قمر را چه اختیـار / در گردشند برحسب اختیار دوست

    طنز و طعنی انكار آمیز بركسانی كه «سپر سپهر و دور قمر» را زمینه ساز رویدادهای این جهان می‌دانستند، بنیاد گرفته بر پایه و پشتوانهٔ آیاتی چون: «وَالشَمْسَ والقَمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ؛ و [آفرید] خورشید، ماه و ستارگان را كه مسخّر فرمان اویندند».(8)
    بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
    از روزگـار نیـك و بـد خـویشـتن مـدان / كز ایزد است نیك و بد از روزگار نیست
    مسعود سعد، دیوان 1/106
    گـیـتـی و آسـمــان گیـتـی گــرد / بــر در تــو زنـنـد بــردا بــرد(9)
    هركسب نقـش بنـد پـردهٔ او است / همه هیچند كـرده كـردهٔ تـو است
    بـد و نیـك از ستــاره چــون آیـد / كـه خـود از نـیك و بد زبـون آیـد
    نظامی، هفت پیكر، ص4

    ادامه دارد........

    .................................................. ..........................

    1. آل‌عمران، آیهٔ 178‌.
    2. اعراف، آیهٔ 182 ـ 183‌.
    3. محمّد، آیهٔ 36 و چند جای دیگر.
    4. نهج البلاغه، به كوشش صبحی صالح، ص320‌.
    5. نساء، آیهٔ 77‌.
    6. ذاریات، آیهٔ 21‌.
    7. تمهیدات، به كوشش عفیف عسیران، ص287‌.
    8. اعراف، آیهٔ 54‌‌.
    9. «بردار برد زان» یعنی غلامی و خدمتكاری كردن.
    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!


  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    مطلب اثبات مسلمان بودن حافظ و کلمات اسلامی در اشعارش




    - حافظ مسلمان بود و کلمات اسلامی در شعر او موج می زند
    چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را
    سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
    ملاحظه می فرمایید که (صلاح و تقوی و وعظ) کلمات اسلامی اند
    آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
    یا رب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است
    کلمات (شب قدر و رب و اهل خلوت که منظور عرفاء هستند) اسلامی اند
    من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
    چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
    حافظ علنا میگه من وضو می گیرم و نماز می خوانم و کار عشقی خود را به (وضو و نماز و تکبیر) تشبیه می کند
    دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
    چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
    ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
    روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
    وا ژه های (مسجد و قبله) اسلامی اند و (طریقت) میانه راه عرفاء اسلامی است که اول شریعت دوم طریقت و سوم که همان پایان و وحدت جمعی باشد حقیقت است که ۳ مرحله سیر عارفان می باشد
    احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست
    در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
    (احرام و سعی و صفا و مروه) اسلامی اند
    در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
    در صراط مستقیم ایدل کسی گمراه نیست
    طبعا (صراط مستقیم) اسلامی است که در روایات به امیرالمومنین علیه السلام معنی شده
    قلندران طریقت به نیم جو نخرند
    قبای اطلس آنکس که از هنر عاریست
    قلندر همان عارف و صوفی است که گاهی درویش هم به آن اطلاق می شود همه این الفاظ چون مورد سو ء استفاده مدعیان دروغین واقع می شد هر از چند گاه نام خویش را عوض می کردند و اکنون نام آنان عارف است البته هر درویشی بد نیست و هر صوفی عیب ندارد لکن بیشتر کسانی که الیوم به این نام معروفند خلاف طریقه ی حقه ی قرآنی اند.
    صبحدم از عرش می امد خروشی عقل گفت
    قدسیا گوءی که شعر حافظ از بر می کنند
    (عرش و قدسیان) واژه ای اسلامی اند
    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
    که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
    (سجاده و سا لک و پیر مغان که همان ساقی و استاد راه است)
    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
    کنار آب رکنآباد و گلگشت مصلا را
    (جنت ) اسلامی و(می باقی) از اصطلاحات عارفان اسلامی است
    آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
    زاغ کلک من بنام ایزد چه عالی مشربست
    منظور آبی است که خضر نوشید و جاودانه شد و در روایات اسلامی آمده
    فرقست از آب خضر که ظلمات جای اوست
    تا آب ما که منبعش الله اکبر است
    از این شعر حافظ می توان دریافت که تمام می و ساقی و دختر رز و شراب و خمر و میخانه و لولی وش و ... همه را باید به نماز برگرداند و طبق راز و نیاز معنی کرد.چون گفت منبع آب حیات ما الله اکبر است و باید هر چه از این منبع می جوشد را طبق منبع معنی کرد.گر چه که بر این تفسیر شواهد بی شمار دیگری از حافظ و خیام و عطار و مولوی و... در ید نویسنده است.لعل الله یحدث بعد ذلک امرا
    گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن
    شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت
    وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
    ذکر تسبیح ملک در حلقه ی زنار داشت
    چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
    شیوه ی جنات تجری تحتها الانهار داشت
    میبینید چقدر اصطلاح قرآنی و اسلامی در این اشعار آمده

    ویرایش توسط zeynab : ۱۳۸۸/۰۸/۰۹ در ساعت ۱۳:۴۳
    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!


  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    15




    ترسم اين قوم كه بر دركشان ميخندند

    بر سر كار خرابات كنند ايمان را

    حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي

    دام تزوير مكن چون دگران قرآن را

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,969
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    1 روز 8 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    173

    مطلب




    - نام رسول الله در اشعار حافظ آمده:
    در این چمن گل بی خار کس نچید آری
    چراغ مصطفوی یا شرار بولهبی
    - حافظ ادبیات عرب را بسیار فصیح می داند و نیز قرآن را چراغ زندگانی و معجزه دین خود می داند .طبعا در فصاحت و ... آن را بی نظیر می داند
    اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
    زبان خموش ولکن دهان پر از عربیست
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
    دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
    ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ
    فکرت مگر از غیرت و قرآن خدا نیست
    عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
    قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
    آیا حافظی که به چهارده روایت قرآن می داند و می خواند و کل قرآن را از بر است آن هم به ۱۴ نوع قرائت های گوناگون ٬ می شود تصور کرد مسلمان نباشد ؟
    - حافظ نسبت به اعراب هیچ حس ایرانی گری و عرب گریزی نداشت و معیار را تقوای الهی می دانست
    عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
    بیآ که نوبت بغداد و وقت تبریز است
    ره نبر دیم به مقصود خود اندر شیراز
    خرم آنروز که حافظ ره بغداد کند
    مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
    که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد
    غزلیات عراقیست سرود حافظ
    که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد؟
    حافظی که در ادبیات فارسی تسلط او شهره ی قاره ها هست اینطور به قرآن و ادبیات آن معتقد است و هم اعراب را با ایرانی ها در انسانیت و مسلمانی فرق نمی گذارد...

    در ساحل زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم،
    جای پای من و خدا.
    به سختترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم.
    گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟
    ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم!



  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    937
    تشکر:
    1
    حضور
    1 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یک انحراف شایعی که در این زمینه مشاهده می شود ، تطبیق قرآن به شعر حافظ ، و استفاده از شعر حافظ برای اثبات قرآن است که متاسفانه بعضی توجه ندارند به این موضوع که قرآن و دین اسلام خط کش سنجش صحت و سقم حافظ است ، نه حالت معکوس آن !

    همچنین ، بعضی به شکلی دیگر به ورطه ی افراط افتاده اند که آن عبارت است از اصرار و جدل بر مسلمانی یا نامسلمانی حافظ ، که اصلا موضوعیت ندارد .

    گیرم حافظ مسلمان نبوده ! ، خوب این چه تاثیری بر اعتقاد ما دارد ؟ گیرم مسلمان بوده ، این چه تاثیری بر آئین ما دارد ؟ مگر ما به واسطه ی شعر حافظ مسلمانیم ، یا با تشهد به شاعری حافظ ، اسلام می آوریم ، یا در نمازهای روزانه او را حمد و سپاس می گوییم .

    در کل به نظرم این بحث ها بیشتر جدلی است و حاشیه ای ، و دور شدن از اصل مطلب !

  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط zeynab1980 نمایش پست
    - - حافظ نسبت به اعراب هیچ حس ایرانی گری و عرب گریزی نداشت و معیار را تقوای الهی می دانست
    عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
    بیآ که نوبت بغداد و وقت تبریز است
    ره نبر دیم به مقصود خود اندر شیراز
    خرم آنروز که حافظ ره بغداد کند
    مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
    که بدین راه بشد یار و زما یاد نکرد
    غزلیات عراقیست سرود حافظ
    که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد؟

    حافظی که در ادبیات فارسی تسلط او شهره ی قاره ها هست اینطور به قرآن و ادبیات آن معتقد است و هم اعراب را با ایرانی ها در انسانیت و مسلمانی فرق نمی گذارد...
    قربانت گردم ؛ موالی را چه به اظهار وجود در پیش ارباب و مولی(عرب) !! حافظ یادش هست که یک موالی است و 700سال قبل به اجدادش اینرا حالی کرد ه اند !!!

    حافظی که ازو یاد کردید حافظ پیش از چهل سالگی است ! بعد از آن هم ازو یاد کنید که :
    از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
    یک چند خدمت معشوق ومی کنم
    و شما حافظ شناسان بهتر می دانید که در آن زمان در مدرسه فقه و اصول و کلام و حدیث و رجال و تفسیر کشاف زمخشری می خوانده اند نه علوم طبیعی و ریاضی که او را خسته کرده باشد !!

    " چه جای مدرسه و بحث کشف کشاف است ؟! "

    و در این مدارس از قال فلان بن فلان و قیل فلان مطلب سخن می رفته است ! که باعث تکدر خاطر او گشته است ! و اگر به محاکمه نزد امیر مبارزالدین نمیبردندش ! و همسرش از ترس تکفیر محتسب اشعارش را نمی شست حال شما از حافظ اشعاری داشتید که مطمئننا آنرا نمی خواندید !

    کلمات " بغداد " عراق " تبریز " هم گوشه هائی (راه یا ره)از دستگاه های موسیقی هستند که ایشان با ایهام آنرا در شعر خود ذکر کرده است !! و هیچ ربطی به تساوی و این حرفها ندارد !



    پیر مغان حکایت مقبول می کند
    معذورم ار محال تو باور نمی کنم !

    حافظ!

    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۸۸/۰۸/۱۰ در ساعت ۰۲:۵۲

  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    346
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنام اهورامزدا


    بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است
    ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست

    ****
    دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي
    من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

    *****
    اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
    در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم
    آن روز بر دلم در معني گشوده شد
    كز ساكنان درگه پير مغان شدم


    *****
    جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم
    يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم
    بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند
    كه مكدر شود آيينه ي مهر آیینم


    *****
    چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم
    كز چاكران پير مغان كمترين منم


    *****
    منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است
    دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است


    *****
    ****
    ***
    **
    *
    بهتر است ابتدا اثبات شود حافظ شیرازی تا آخر عمر و بعد از چهل سالگی مسلمان بوده بعدا به مسایل و چسباندن آن به اسلام و ... بپردازید




    ویرایش توسط یزدگرد 4 : ۱۳۸۹/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۲:۰۱
    آرزویی ندارم ... از چیزی نمی ترسم ... من آزادم


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود