جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مجموعه خاطرات يك شعر ـ مداح اينترنتى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45

    مجموعه خاطرات يك شعر ـ مداح اينترنتى




    روضه خواندن در محضر امام زمان سخت تره یا در محضر یك عالم؟!

    دهه ی آخر ایام فاطمیه بود. داشتم تو یكی از هیئات می خوندم. تو حال و هوای شور بودم كه یكی آروم در گوشم گفت: «حاجی اومده پایین مجلس ایستاده شما رو كار داره»، خیلی تعجب كردم با خودم گفتم: «حاجی و اینجا؟! آخه حتی یك شب از حاجی خواستم قول بگیرم برا همین مجلس وقت نداشت، چطور وقت كرده تو این ساعت بیاد اینجا خدا می دونه؟! حتماً كار مهمی داشته!» ميكروفن رو به مداح ديگه اي دادم و رفتم سراغ حاجى، یه مرتبه دیدم اون شال مشكی رو كه موقع اجرای مداحی گردن می انداخت رو دور صورتش پیچیده! تعجب كردم! سؤال كردم:
    چي شده حاجى، شال عزا جاش رو گردنه تو چرا به سر و صورتت پيچيدى؟
    به جون تو هفت، هشت تا مجلس دیگه دارم باید برم. ترسیدم منو بشناسند بعدش رو بزنند، نتونم براشون بخونم.
    دمت گرم حاجی هفت، هشت تا مجالس؟! حاجى! مجلس رفتن خوبه اما نه اینقدر. چرا ماها اينطوريم حاجى؟!
    ماههایی كه فرصت هست و مجلس كم است، تو یه مجلس اینقدر می خونیم كه حساب و اندازه نداره و یك عده رو خسته می كنیم. یه موقع هم كه وقت عزاست همه رو آوردن به عزاخونه ها به علت تراكم مجلس باید 15 دقیقه بخونیم؟!
    حالا فرصت مباحثه با تو رو ندارم. فقط اومدم بهت بگم فردا ساعت 5 صبح آماده باش می خواهیم بریم شهرستان مراسم دارم. دوست دارم با من باشى.
    آخه حاجى...
    آخه، ماخه نداره... همین كه گفتم. اونجا به حضورت نیازدارم. هر چی كتاب شعر و روضه هم داری جمع كن بیار...
    حاجی از من خداحافظی كرد و رفت به همون هفت، هشت تا مجلس باقی مونده اش برسه... ( تا این لحظه چند تا مجلس خونده! خدا می دونه!)
    صبح ساعت 5 حركت كردیم كه شب شهادت رو تو همان شهرستان باشیم. هنگام سوار شدن حاجى با عجله صدا زد: «كتابها یادت نره...» من حاجى رو اينطور نديده بودم كه اينقدر در گرو كتاب باشه و اين برام خيلي تعجب آور بود... خلاصه كتابها رو هم آوردم و سوار شدم. راننده پشت فرمون، صدا زد: «آقا بریم!» و بعد حركت كرد. یه نواری از جا نواری قشنگی كه درست كرده بود در آورد. روش عكس چند تا از مداحان بود، جوری قابش رو گرفت كه ما عكس رو ببینیم. نوار رو داخل ضبط گذاشت... صدای نوار بلند شد... سگ عوعو كن كوی حسینم...
    ناگهان دوست راننده محكم زد روی دكمه ی ضبط ماشین و گفت:
    حمید مگه نگفتم اینارو نذار... بعضی از این حرفا اصلاً درست نیست..
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45



    حاجی یه آهی كشید و گفت:
    یا ا...! این هم از روزی امروزمون!
    با همين حرف دوست راننده يه نگاهي به حاجى كرد و با بغض گلو شروع به حرف زدن كرد:
    حاج آقا، شما به من بگید... آیا فاطمه زهرا (س)، امیرالمومنین (ع)، امام حسین (ع) و ائمه ی اطهار (ع) سگ نیاز دارند؟! آیا انسانِ قلاده به گردن مي خواستند جمع كنند كه شهيد شدند و از همه چىز گذشتند يا به خاطر زنده نگه داشتن نماز، دوری از محرمات، رستگاری انسانها، بندگی عاشقانه ی خداوند و روحانی شدن بشر، خودشون را سپر قرار دادند؟ حاجى به خداوندي خدا سوگند كه ائمه ي اطهار (ع) سگ نميخوان. انسان خداشناس، آگاه و عارف به حق اهل بیت (ع) می خوان.
    با عصبانیت كیف دستی رو، كه پشت شیشه عقب ماشین بود، از من طلب كرد. اون رو به دستش دادم. باز كرد و مقاله ای رو از آقای سید صدرالدین حسینی با عنوان «از سر یك درد مزمن فرهنگی» كه از اینترنت و سایت آسیابان استخراج و پرینت كرده بود رو به ما نشان داد. یك قسمتی از این مقاله رو با ماژیك فسفری رنگی كرده بود كه شروع به خواندن كردم:
    «... مداحان با صدای بلند و غمناك همچنین جنباندن سر و گردن، ایضاً بالا و پایین پریدن، خم و راست شدن و كمی حركت موزون بدن، سعی می كنند حال و هوای خاصی را به محفل بدهند. اگر دیدید در مكانی یكی با صدای بلند، هاي هاى، گریه می كند و یك متن عربی را می خواند؛ ولی چشمانش خشك خشك است شك نكنید كه این مداح، حاج... و دارد دعاى... می خواند و می خواهد با این ادا و اطوار مراسم را با حال كند، و اگر ديديد در محلى، همه سیاه پوشیده اند و مداحی با شال سیاهی كه به گردنش بسته، مرتب دستهایش را تكان می دهد و بالا و پایین می پرد و ناموس علی ابن ابیطالب را؟ (بی مقدمه و بی كنیه و القاب) خطاب میكند و حضار نیز با سینه زدن های «علاوه تر» و تكان دادن دستهایشان سعی در روحانی كردن مجلس دارند، مطمئن باشید كه آن مراسم، عزاداری است.»
    جيگر من و حاجى آتيش گرفت و داشتيم از ناراحتي همديگر رو نگاه مي كرديم كه با صداي بلند دوست راننده به خودمون اومديم:
    تو رو خدا حاجى، اونجا یه موقع از اون شعرهای بیسند و حرفهای بی اساس نزنیا. هر چی خوندی باید سند داشته باشه. اونجا حسینیه ی حاج آقا... است كه یكی از علمای معروفه. خیلی از علمای دیگه هم میآن. اگه روضه ای بی سند باشه یهو می بینی خود حاج آقا از جاش بلند شد و سین، جیمت كرد.
    حاجی هفت رنگ عوض كرد... دستی رو دست زد و خلاصه تا خود شهرستان كتاب های منو زیر و رو كرد و لام تا كام حرف نزد كه نزد. اينجا بود كه من فهميدم از چه قراريه و حاجى برا چى واسه آوردن كتاب ها اصرار مي كرد.
    بعد از هشت ساعت ماشين سوارى، به مقصد رسیدیم، از بلندگوهای حسینیه اذان ظهر پخش می شد. خلاصه رفتیم نماز جماعت و بعدش هم حاج آقا... دستور داده بود كه حاجى بره جهت شنيدن برخي تذكرّات...
    من داخل مهمانسرای روبروی حسینیه بودم. حاجى رو نگاه كردم رنگ از رخسارش پريده بود. گفتم: «چي شده حاجى» جواب داد: «وقتی رفتم پیش حاج آقا گفت: روضه ای كه امشب می خوای بخونی رو اول برای خودم بخون... خودم یه روضه ای رو آماده كرده بودم و خوندم... چند تا ایراد به من گرفت... بعد گفت: پنج مورد حدیث یا روایت در مورد عزاداری و تاریخچه ی عزاداری برای من بگو، اصلاً عزاداری رو تعریف كن؟ من هم واقعاً موندم چی بگم. وقتی سرم رو زیر انداختم... حاج آقا یه آهی كشید و گفت: «اخلاص! معرفت! مطالعه! روضه!»
    از حرفاي حاجى متوجه شدم كه حاجى حسابي زير ذره بين حاج آقا... است. هیچی نگفتم... ساعت نزدیك 2 بعداز ظهر بود. حاجى با وجود خستگي سفر، اصلاً استراحت نكرد و فقط كتاب های روضه رو می خوند... بهش گفتم:
    حاجى! خودت رو خسته نكن. شب بايد انرژي داشته باشى، این طور خسته و كوفته كه نمی شه.
    وقتی نمونده... حاج آقا به روضه ها، خیلی اهمیت میده... می ترسم حرفی بی سند بزنم بدش بیاد و جلوی مردم از من سؤال كنه كه نتونم جوابش رو بدم.
    خوابم برده بود كه با صدای یكی از خادمان حسینیه كه برامون چایی آورده بود، از خواب بیدار شدم. حاجى رو ديدم كه برگه اي تو دستشه... هی با خودش می گه جلاء العیون، ذخائر الشیعه، نفس المهموم...
    آروم آروم به وقت اذان نزديك مي شديم و دلهره حاجى هم زيادتر مي شد...
    جاي همه ي دوستان خالى؛ عجب مكان با صفایی بود حوض وسط حیاط حسینیه با گلدون های دور و برش حال و هوای آدم رو روحانی می كرد. كنار حوض ایستاده بودیم. حاجى دستي به آب زد و با صداي شكسته اي گفت: «یا اباالفضل العباس (ع) مدد كن»
    منظور حاجى رو از مدد گرفتن فهميدم.
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45



    حسابی مونده بود كه چطور امشب حرف بزنه و روضه بخونه. من هم آهسته آهسته سر حرف رو باز كردم و خواستم كه حرف دلمو حالیش كنم:
    حاجى! جون من یه نگاه به خودت بكن. ببين چطور مضطربى. ببين چطور بعد از يك عمر مداحى، ترس تو دلت افتاده. به امروز نگاه كن چقدر كتاب خوندی حداقل هشت، نه تا كتاب شعر و روضه و حديث رو زير و رو كردى؟ برا چى؟ برای اینكه امشب یكی از علماء كه برگزار كننده ی مجلسِ؟ بهت گیر، نده يا سؤالي ازت نكنه كه توش بمونى؟
    منظورت چیه؟ چى مي خواي بگى؟
    منظورم اينه كه تو به خاطر اينكه در محضر يه عالم مي خواي روضه بخوني امروز كلي كتاب مقتل خوندي و مطلب يادداشت كردي و سند حفظ كردى. ولى...
    ولي چى؟
    حاجى! این حدیث رو قبول داری كه اهل بیت (ع) هر كجا كه مجلسی ذكر مصائبی از اونها برگزار بشه حتماً حضور دارند؟
    بله...
    پس این حرف دل رو قبول داری كه امام زمان (عج) به همه ی مجالس سر می زنه و روضه ی همه ی ماهارو گوش می كنه؟
    آره... چى مي خواي بگى؟
    می خوام بگم، روضه خوندن در محضر امام زمان (عج) سخت تره یا در محضر یك عالِم؟! روضه خونی در حضور یك عالِم نیاز به خوندن ده، بیست تا سند و كتاب داره یا مجالسی كه هیچ عالمی در اون حضور نداره و خیلی چیزها بی سند گفته می شه و هیچ كس هم نیست كه از آدم سوُُُُُال و جواب كنه، ولى غافل از اينكه پسر فاطمه (س) تو مجلس ماست و داره تك تك كلمات ما رو مي شنوه!!!
    حاجى از حرفاي من كاملاً فهميد كه منظورم چى بود. به خاطر همین سرش رو پایین انداخت و شروع كرد به وضو گرفتن.
    ساعت 11 شب بود. آخر مجلس بود كه حاجى پس از اتمام دعا صدا زد: «نثار شادی روح همه ی گذشتگان بالاخص شهدا، امام، دو یادگارش بخوانید فاتحه مع الصلوات». از بالای منبر پایین اومد.. داشت به طرف من می اومد كه یه آقایی یه نامه دستش داد... نامه رو گذاشت تو جیبش و حركت كردیم به طرف ماشین... از همه خداحافظی كردیم چون بایستی شبونه برمیگشتیم. حاجى مداحي اول يه دسته عزاداري تو شهر خودمون رو به عهده گرفته بود. به راه افتادیم و عازم دیار خودمون شدیم.
    حاجى كه از حرفاي من همچين بگي، نگی خم به ابروش افتاده بود، یه نگاهی به من كرد و انگار یه لحظه با دیدن من یاد نامه ای كه اون آقا بهش داده بود افتاد. نامه رو باز كرد و خوند و بعد به من داد. سؤالهايي بود كه اون آقا از حاجى كرده بود. بهش گفتم:
    حاجى جان! اين همه سوال رو چطور جواب مي دى؟
    حالا وقت ندارم . اگر وقت كنم.
    ولي حاجى! وظیفه ی شما اینه كه جواب بدید.
    بابا واسه هر كدوم از اینها باید كلی كتاب بخونم! چطور وقت می كنم ده تا سوال به این مشكلی رو جواب بدم؟
    حاجى! كار مذهبی می تونه روضه خونی باشه، میتونه جواب دادن به سوالات هم باشه. یه وقت میبینی واسه این شخصی كه سؤال از شما كرده اصلاً روضه معنی نداره و فقط با جواب شما درست می شه اون موقع باید چیكار كرد؟
    درست مي گي ولى چطوری بايد اين همه سوال رو جواب بدم! من كه وقت ندارم. تازه خودم هم كلی سوال تو ذهنم هست كه بی جواب مونده...
    حاجى اگه من يه راهي نشونت بدم كه دو، سه، روزه همه جوابارو به همراه جواب سوالات خودت رو بگيرى، چى؟! بدون اينكه كتابي رو بخونى؛ خوبه؟!
    حاجى با تعجب گفت:
    آره! چطوری ؟! مگه می شه؟!
    بله حاجى جون! منتهی شرط داره. قبوله؟
    شرطش چىه؟
    شرطش اینه كه كارت اشتراك اینترنتش از شما، پول تلفنش از شما، كامپیوتر، وصل شدنش، اسم سایت از من.
    باشه اشكالی نداره. فقط اگه می شه سایتش رو معرفی كن شاید خودم رفتم كافی نت و استفاده كردم.

    ویرایش توسط valayat : ۱۳۸۸/۰۷/۲۳ در ساعت ۰۵:۲۷
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    1,045
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    191
    آپلود
    52
    گالری
    45



    به به! حاجى فكر مي كنم حسابي اينترنت رو ياد گرفتيا. اشكالی نداره اما اسم سایتش هست اندیشه قم. آدرس سايت هم اينه حاجى جون: دبلیو، دبلیو، دبلیو، دات، اندیشه قم، دات، كام
    www.andisheom.com
    وقتی وارد سایت می شی گوشه ی میانی صفحه آدرس پست الكترونیك خود سایت رو نوشته اند. اگه خوب دقت كني اين آدرس رو با اين تيتر مي بينى:
    .howzeh@andisheom.com
    روی اون اگه كلیك كنی صفحه ای برای نوشتن متن نامه باز می شه. اون موقع وقتشه هر چه می خواهد دل تنگت بپرس. هم سوالاي خودت رو بنويس حاجى هم سوالاي اون بنده خدا ...
    اون وقت جوابایی كه می دن همه با سند و آدرسه یا نه؟!
    البته كه مستنده! اما برای اینكه خیالت راحت بشه باید چند تا مطلب رو بهت بگم:
    یكی این كه هر سندی معتبر نیست راوی سند هم باید كارش درست باشه.
    دوم این كه، همان طور كه می گن شنونده باید عاقل باشه... خواننده سند هم باید عاقلانه به مطالب نگاه كنه.
    سوم این كه، همه حرفهای مستند هم قابل گفتن نیست. و عرف مجلس رو هم باید سنجید.
    چهارم این كه، این سایت وابسته به مركز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه است.
    پنجم این كه، هر نامه رو یك یا دو هفته ای جواب میده و بخاطر این كه اول خوب پژوهش و تحقیق میكنند بعد جواب رو برات می فرستند.
    ششم این كه هر سندی رو فقط نباید اسمش رو شنید باید رفت و منبعش رو دید.
    و هفتم این كه من امتحان كردم و جواب مستند گرفتم و رفتم دنبال سند، دیدم صحت داشته. ديگه خودت ميدونى.
    يه لحظه به خودم اومدم و ديدم صداي خُرخُر حاجى بلنده و يه لم رو صندلي گوشه ي صندلي خوابش برده... خنده ام گرفت... با خودم گفتم: «وظیفمه كه سر فرصت اینها رو بهش بگم» ... خواستم بخوابم كه حاجى با خنده بلند گفت: «وظیفه من هم هست كه حتماً یه سری به سایت
    www.andisheom.com
    بزنم ، شب بخیر!.»

    با اين حرف من و حاجى تو يه خواب باحال بين راهي فرو رفتيم...
    Online + mp3




    انجمن گفتگوی دینی
    www.askdin.com

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. "صلى عليك مليك السماء" - ملاباسم کربلایی
    توسط Si14 در انجمن کلیپ صوتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۲۱, ۱۲:۴۰
  2. چرا به امام زمان (عج) شريك القرآن مي‎گوئيم
    توسط raze_shab در انجمن مهدویت و امام زمان در قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۴/۲۳, ۱۸:۱۶
  3. جمع بندی آيا بشر مى تواند از راه تكنيك جديد به سعادت برسد؟
    توسط shamime_yas در انجمن سایر مباحث اعتقادی در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۱۹, ۰۰:۳۲
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۱۷, ۱۴:۰۹
  5. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۹/۱۶, ۲۲:۵۱

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود