صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عامل اصلی قیام امام حسین(ع)چه بود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    185
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اشاره عامل اصلی قیام امام حسین(ع)چه بود؟




    در مورد نهضت امام حسين عليه السلام ، عده اي بر اين عقيده اند که امام به خاطر نامه هايي که از سوي مردم کوفه براي ايشان فرستاده شد و از امام دعوت کردند که براي تشکيل حکومت اسلامي به کوفه بروند، به سمت کوفه حرکت کردند و قيام کربلا پيش آمد.

    سؤالي که ممکن است مطرح شود اين است که؛ آيا اگر مردم کوفه از امام حسين عليه السلام دعوت نمي کردند ، قيام امام اتفاق نمي افتاد؟

    در جواب اين سؤال بايد گفت قيام امام حسين عليه السلام عوامل مختلفي داشت و دعوت مردم کوفه از امام هم يکي از اين عوامل بود ولي عامل اصلي قيام امام نبود.

    بعد از مرگ معاويه در نيمه ي ماه رجب سال 60 هجري، يزيد به حاکم مدينه ( وليد بي عتبة بن ابي سفيان ) دستور داد که از حسين بن علي براي خلافت او بيعت بگيرد. ولي امام حسين عليه السلام از اين کار سر باز زد، زيرا بيعت با يزيد نه تنها به معناي پذيرفتن خلافت شخص ننگيني مانند او بود ، بلکه به معناي تأييد بدعت بزرگي هم بود و آن تأسيس رژيم سلطنتي بود که معاويه آن را پايه گذاري کرده بود.

    امام پس از چند روز مقاومت در برابر حاکم مدينه، در 28 رجب با اعضاي خانواده و تعدادي از بني هاشم، مدينه را به سوي مکه ترک کرد و در سوم شعبان وارد اين شهر شد.

    اولين نامه کوفيان حدود چهل روز پس از اقامت امام حسين عليه السلام در مکه به دست آن حضرت رسيد و اين خود گواه بر اين مسأله است که حتي اگر مردم کوفه از امام حسين عليه السلام دعوت نمي کردند، امام باز هم به مخالفت خود با خلافت يزيد مي پرداخت. از طرف ديگر اگر دعوت مردم کوفه عامل اساسي قيام بود ، وقتي که خبر رسيد مسلم بن عقيل نماينده ي امام در کوفه به شهادت رسيده است ، امام دست از سخنان و مواضع خود برمي داشت و از ادامه سفر خود صرفنظر مي کرد.

    عده اي هم بر اين عقيده هستند که عامل اصلي قيام امام حسين عليه السلام اين بود که يزيد امام را وادار به بيعت با خود کرد و امام مجبور شد در مقابل اين زورگويي قيام کند.

    سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که آيا اگر يزيد براي بيعت گرفتن از امام حسين عليه السلام به او فشار نمي آورد ، باز هم ايشان با حکومت يزيد مخالفت مي کرد؟


    سخنان امام در طول سفري که آغاز کردند بيانگر اين موضوع است که حتي اگر جهت پذيرفتن بيعت با يزيد تحت فشار قرار نمي گرفت، باز هم نهضت خود را برپا مي کرد و به مخالف با حکومت يزيد بر مي خواست.

    امام قبل از حرکت از مدينه، وصيت نامه اي خطاب به برادرش « محمد حنفيه » نوشت و در آن علت قيام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامي و امر به معروف و نهي از منکر ، و زنده کردن سيره ي جدش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم و پدرش علي بن ابيطالب عليه السلام معرفي کرد. (1)

    همچنين امام حسين عليه السلام در خطبه اي که براي سپاه « حُرّ » ايراد کرد، انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:

    « مردم! پيامبر خدا فرمود: هر مسلماني با سلطان ستمگري مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پيمان الهي را در هم مي شکند، با سنّت و قانون پيامبر از در مخالفت در آمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمني در پيش گيرد، ولي او در مقابل چنين سلطاني، با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که اين فرد ( ساکت ) را به کيفر همان ستمگر ( آتش جهنم ) محکوم کند.

    مردم! آگاه باشيد اينان ( بني اميه ) اطاعت خدا را ترک و پيروي از شيطان را بر خود فرض نموده اند، فساد را ترويج و حدود الهي را تعطيل نموده، فيء را ( که مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند و من به هدايت و رهبري جامعه ي مسلمانان و قيام بر ضد اين همه فساد و مفسدين که دين جدم را تغيير داده اند، از ديگران شايسته ترم ... »

    يکي ديگر از خطبه هاي امام حسين عليه السلام در راه عراق در محلي به نام « ذي حُسُم » در ميان ياران خود است که فرمود:

    « پيشامد ما همين است که مي بينيد. جدّا اوضاع زمان دگرگون شده، زشتي ها آشکار و نيکي ها و فضيلت ها از محيط ما رخت بر بسته است، و از فضيلت ها جز اندکي مانند قطرات ته مانده ي ظرف آب باقي نمانده است. مردم در زندگي پست و ذلت باري به سر مي برند و صحنه ي زندگي، همچون چراگاهي سنگلاخ و کم علف، به جايگاه سخت و دشواري تبديل شده است.

    آيا نمي بينيد که ديگر به حق عمل نمي شود، و از باطل خودداري نمي شود؟

    در چنين وضعي جا دارد که شخص با ايمان مشتاق ديدار پروردگار باشد، در چنين محيط ذلت بار و آلوده اي مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و آزردگي و ملال نمي دانم.

    اين مردم بردگان دنيا هستند، و دين لقلقه ي زبانشان مي باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجا است که زندگيشان همراه با رفاه و آسايش باشد، و آنگاه که در بوته ي امتحان قرار گرفتند، دينداران کم خواهند بود. » (2)

    پ.ن:

    1. مجلسي _ بحار الأنوار _ ج 44 _ ص 329 .

    2. حسن بن علي بن شعبه _ تحف العقول _ ص 245 ؛ و سيد بن طاووس _ اللهوف _ ص 33 ؛ و مجلسي _ بحار الأنوار _ ج 44 _ ص 192( طبق نقل مجلسي، امام اين خطبه را در کربلا و پس از رويارويي با سپاه عمر بن سعد ايراد کرده است. )

    از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛ با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!


    **دکتر علي شريعتي**


    Don’t be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don’t love you…


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    چند نظریه در این زمینه وجود دارد که معروف‌ترین و مشهورترین نظریه، این است که شهادت امام حسین علیه السلام شهادت سیاسی بود. یعنی آن حضرت می‌خواست با شهادتش یک پیام سیاسی بدهد. مشروعیت حکومتبنی‌امیه را نفی کند و آ‌ن‌ها را غاصب بداند. که دکتر شریعتی و حضرت ایت‌الله محمد باقر کمره‌ای نیز به شرح و تببین آن پرداخته اند.
    دکتر شریعتی می‌گوید ما دو نوع شهادت داریم در اسلام. یکی شهادت حمزه‌ای است و دیگری شهادت حسینی.
    شهادت حمزه‌ای شهادت کسی است که می‌رود به میدان جهاد و می‌خواهد دشمن را مغلوب کند. اما به حسب اتفاق کشته می‌شود.
    در شهادت حسینی برای جهاد نمی‌رود بلکه می‌خواهد خودش کشته شود و به شهادت برسد و با شهادتش دشمن را رسوا کند. سلب مشروعیت از دشمن بکند و مظلومیت خود را نشان دهد.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    148
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    43 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    آنتوان بارا (نويسنده نامدار مسيحى) در باره قیام عاشورا میگوید:

    عاشورا قيامى است كه هدفش حفظ كيان امت محمد، صلى‏الله‏عليه‏وآله و سلم، و مصون داشتن عقايد مسلمانان و حمايت از سنت مقدس رسول اكرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. بايد گفت آن كس كه انقلاب حسينى را به عنوان حماسه بپذيرد بزرگتر از آن نمى‏يابد; زيرا حماسه‏ها و انقلابهايى كه جهت‏حركت تاريخ و امتها را تغيير داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امكان تبديل شدنشان به يك عقيده و يا اصل اعتقادى براى گروه يا گروههايى قابل سنجش‏اند. با اين معيار، انقلاب حسين، عليه‏السلام، از زمان پيدايش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولين انقلاب تاريخ و هم بى‏نظيرترين انقلابها در تاريخ انسانيت است‏به عبارت ديگر اين انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا كه شكل گيرى آن به خاطر انسان بوده است.



    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نظرم خودش رو برای حکومت برتر میدونست و البته این رو کسی نیست که بهمون بگه که آیا حسین ابن علی برای حکومت و خلافت بهتر بود یا یزید ابن معاویه. چیزی که معلومه اینه که یزید بر ضد عقیده ی جاری جامعه بود و نتونست عقیده ی جاری رو تغییر بده، و این بیعرضگیش رو میرسونه. بنابراین به نظر من حسین ابن علی برای حکومت بهتر بود مخصوصا اینکه پدرش تئولوژیست ماهر و سخن پردازی قابل بود و این فنون رو مسلما از پدرش فرا گرفته بود.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    213
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سخنی که خود امام حسین علیه السلام در تعلیل قیامشان فرمودند قریب به این مضمون است که
    قیامم به خاطر امر به معروف ونهی از منکر واحیای سنت جدم (اسلام واقعی ناب محمدی ) بود
    بهد از شهادت همه اصحاب امام حسین ایشان ندایی دادند که البته می توان گفت برای بشریت بود این ندا را زیاد شنیده ایم وشاید خیلی کمتر عمل نموده ایمل من ناصر ینصرنی هل من معین یعیننی آیا کسی هست که مرا یاری کند ) حال به خود رجوع کنیم چه قدر راه امام را در احیای اسلام واقعی ناب محمدی و حسینی ادامه دادیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!1

    مردان و زنان باايمان، ولىّ (و يار و ياور) يكديگرند امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند نماز را برپا مى‏دارند و زكات را مى‏پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مى‏كنند بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مى‏دهد خداوند توانا و حكيم است‏
    ترجمه سوره توبه آيه 71

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    همانطور که جناب دلیمان گفتند: امام حسين عليه السلام در وصيت نامه ای كه به برادرشان محمد بن حنيفيه می نويسند می فرمائيد اني لهم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الا صلاح في امه جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير سيره جدي ابي)(1)
    يعنی من يك مرد جاه طلب، مقام طلب، اخلالگر، مفسد و ظالم نيستم ، قيام من قيام اصلاح طلبی است قيام و خروج كردم برای اينكه می خواهم امت جد خودم را اصلاح كنم من می خواهم امر به معروف و نهی از منكر كنم و به سيره جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابيطالب رفتار كنم.
    همانطور كه ملاحظه می كنيد حضرت امام حسين علیه السلام در وصيت خود هدف از قيام خود را امر به معروف و
    نهی از منكر معرفی می نمايند البته بهترين نحوه دعوت به معروف ها دعوت عملی و نشان دادن زيبائهايی آن و بهترين نهی ها نشان دادن نمونه ها ی عملی زشتكاريها و منكرهاست و در حادثه عاشورا اين دو جنبه به نمايش در آمد و تجسم يافته است .
    اگر جريان كربلا همه ساله و زبان به زبان تكرار می شود به خاطر معرفی اين بهترين چهره های انسانی است كه در سخت ترين شرايط و با كمترين امكانات بر عليه همه قدرت ها وثروت های كثيف زمانشان قيام می كنند و در را ه هدف مقدسشان از همه آرزوها و دلبستگيهای كوچك و بزرگشان حتی از خون كودك خرد سالشان می گذرند.

    1. مقتل الحسين , ص 156؛ حماسه حسينی, استاد مرتضی مطهری

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    185
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سه پيام تهديدآميز
    طبق دلايل فراوان از جمله آيه شريفه ؛ يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم .(87)
    اطاعت از اوامر ائمه معصومين عليه السلام همانند اطاعت از اوامر پيامبر صل الله عليه وآله وسلم بر مسلمانان واجب و مخالفت با آن حرام و موجب عذاب الهى است ؛ زيرا اطاعت در هر دو مورد مانند اطاعت خداوند به طور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى بر مومنان واجب گرديده است .
    ولى در آنجا كه امر و دستور امام ، جنبه استغاثه و استمداد پيدا كند، مخالفت با آن تنها حرام است ، بلكه حرمت آن تشديد و مجازات آن هم مضاعف و كيفر آن شديدتر خواهد گرديد؛ زيرا استمداد و استغاثه امام ، حاكى از مظلوميت خط كلى اسلام و نياز شديد قرآن به حمايت و بيانگر حساسيت شرايط و اوضاع است و بايد مسلمانان نداى مظلوميت او را دريابند و با تمام توان حتى با نثار خون و بذل جان به دفاع از آن بشتابند و لذا مسامحه در اين امر مهم و عدم استجابت به اين استغاثه كه تضعيف حق و تقويت باطل را در پى خواهد داشت ، موجب شديدترين مجازات و سخت ترين عذاب اخروى خواهد گرديد؛ مثلا فاصله و فرق زيادى است بين موعظه و امر حسين بن على عليه السلام كه فرمود: اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به اولياء من سوء ثنائه على الاحبار... .
    (88)
    ((اى مردم از به بدى ياد نمودن خداوند علماى يهود را كه به وسيله آن اولياى خود را پند داده است ، عبرت بگيريد )).
    با استغاثه آن حضرت كه در روز عاشورا فرمود:
    هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله صل الله عليه وآله وسلم ؟... هل من مغيث يرجو الله باغاثتنا؟... .
    (89)
    ((آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا فرياد رسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به فرياد ما برسد )).
    با اين مقدمه ، اهميت اين نوع پيام حسين بن على عليه السلام و انگيزه تهديد نمودن كسانى كه به نداى آن حضرت پاسخ مثبت نداده اند، با جملات :
    ((
    اكبه الله فى نار جهنم )) و: ((
    يكبه عل منخريه فى النار )) آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا فرياد رسى هست كه به اميد پاداش خداوندى به فرياد ما برسد )). روشن مى گردد چرا كه كلمه ((اكب )) به مفهوم شدت ذلت و خوارى مى باشد.
    و در اينجا تذكر اين نكته را لازم مى دانيم كه مقاومت و رهبرى امت در زمان غيبت و عدم حضور ائمه معصومين عليه السلام بر اساس ‍ دلايل قطعى به جانشينان آنان يعنى علما و فقهايى كه داراى شرايط ولايت و رهبرى امت هستند واگذار گرديده است . و طبعا اوامر آنان نيز از لحاظ وجوب اطاعت و كيفر مخالفت ، مانند اوامر ائمه معصومين خواهد بود.
    1 / 11 - يابن الحر!... ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ، فوالله لا يسمع و اعيتنا احد و لا ينصر نا الا اكبه الله فى نار جهنم .
    (90)
    ((پسر حر!...حالا كه حاضر نيستى در راه ما از جان بگذرى ، اگر مى توانى از اين منطقه دور شو تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبينى ؛ زيرا به خدا سوگند! اگر كسى استغاثه ما را بشنود و بر ما يارى نكند، خداوند او را با ذلت به آتش جهنم خواهد كشيد )).
    حسين بن على عليه السلام اين جمله را در
    ((
    منزل بنى مقاتل )) در نزديكى كربلا به ((
    عبيدالله حر جعفى )) ايراد نمود، هنگامى كه در ميانشان ملاقاتى به وقوع پيوست دعوت آن حضرت را در توبه نمودن از خطاهاى گذشته اش و يارى نمودن به فرزند پيامبر، رد نمود و خواست اسب معروف خود را نام ((ملحقه )) را در اختيار آن حضرت قرار دهد، در اينجا بود كه امام عليه السلام فرمود:
    لا حاجة لنا فى فرسك و لا فيك ، و ما كنت متخذ المضلين عضدا .
    ((
    ما نه تو نياز داريم و نه به اسب تو، زيرا كه من از افراد گمراه براى خود نيرو نمى گيرم )).
    پس به عنوان نصيحت و موعظه فرمود: ان استطعت ان لا تسمع صراخنا و لا تشهد وقعتنا فافعل ... .
    2 / 11 - انطلقا فلا تسمعا لى واقعة و لا تريالى سوادا، فانه من سمع واعيتنا او راءى سوادنا فلم يجبنا او يغثنا كان حقا على الله عزوجل ان يكبه على منخريه فى النار .
    (91)
    ((شما (دو نفر) از اين منطقه دور شويد تا صداى استغاثه مرا نشويد و اثرى از من نبينيد؛ زيرا هر كس استغاثه ما را بشنود و سياهى ما را ببيند پس پاسخ ما را ندهد و به فرياد ما نرسد، بر خداوند است كه او را با ذلت تمام به دوزخ وارد كند )).
    امام حسين عليه السلام اين جمله را نيز در
    ((
    منزل بنى مقاتل )) خطاب به ((
    عمروبن قيس مشرقى )) و پسر عمويش ، فرمود آنگاه كه اين دو نفر به حضور امام رسيدند، آن حضرت از ايشان سؤ ال فرمود كه آيا براى نصرت و يارى امام خود به اينجا آمده ايد؟ آنان عذر آورده و خود را در ظاهر براى رفتن به كوفه مجبور دانستند.
    اينجا بود كه امام عليه السلام با اين جملات به ارشاد و راهنمايى آنان پرداخته و فرمود كه اگر بناست به كوفه برگرديد، هر چه سريعتر اين كار را انجام دهيد، و از منطقه خارج شويد.
    3 / 11 - فول هربا حتى لاترى مقتلنا فوالذى نفس حسين بيده لا يرى اليوم مقتلنا احد ثم لا يعيننا الا دخل النار .
    (92)
    ((هرثمه از اين منطقه فرار كن تا جنگ ما را نبينى زيرا سوگند به خدايى كه جان در يد قدرت اوست هر كس جنگ ما را نبيند و ياريمان نكند به آتش داخل خواهد شد )).
    ابن ابى الحديد از نصر بن مزاحم با اسناد، از هرثمه نقل مى كند كه من در جنگ صفين به همراه على عليه السلام بودم در مراجعت به كوفه راه ما از سرزمين كربلا بود و در همان سرزمين توقف نموده و با آن حضرت نماز بجاى آورديم امير مومنان عليه السلام پس ‍ از نماز مشتى از خاك كربلا را برداشت و آن را بوييد و گفت چه خوش خاكى هستى تو اى خاك كربلا زيرا مردمى از درون تو محشور مى شوند كه بدون حساب داخل بهشت مى گردند.
    هرثمه مى گويد: چون به خانه ام بازگشتم براى همسرم
    ((
    جرداء )) دختر سمير كه از شيعيان خالص على عليه السلام بود خاطرات سفر جنگ را تعريف و آنچه را كه از على بن ابيطالب در كربلا ديده و شنيده بودم براى او نقل و اضافه نمودم كه اى جرداء تو كه على عليه السلام را اين همه دوست دارى بگو ببينم : آيا او به غيب آگاه است كه اينگونه كربلا را توصيف مى كند؟ همسرم گفت دست از سرم بردار و اين حرفها را كنار بگذار و يقين بدان كه به جز حق بر زبان على عليه السلام جارى نمى گردد.
    هرثمه مى گويد: سالها از اين جريان گذشت تا اينكه عبيدالله بسيج عمومى بر عليه حسين بن على عليه السلام اعلام نمود و من نيز در سپاهى بودم كه بر عليه آن حضرت گسيل گشته بود، چون به امام حسين و يارانش رسيدم ، محلى را كه قبلا به همراه على عليه السلام در آن بوديم و جايگاهى كه حضرت از خاكش ‍ برداشته بود، شناختم و به ياد فرمايش امير المومنين عليه السلام افتادم ، لذا از آمدنم با لشكر ابن زياد نادم گشته و سوار بر اسب شده در مقابل حسين عليه السلام قرار گرفتم و آنچه را از پدرش على عليه السلام در اين منزل شنيده بودم اظهار نمودم ، حسين بن على عليه السلام فرمود: حالا حامى ما هستى يا دشمن ما؟ عرض كردم يابن رسول الله نه حامى شما هستم و نه دشمن شما زيرا من زن و فرزندم را در كوفه رها كرده ام و از ابن زياد بر آن بيمناكم . حسين عليه السلام فرمود اى هرثمه :
    ((
    فول هربا حتى لاترى متلنا...)) هرثمه گويد با شنيدن اين جمله بسرعت به سوى كوفه حركت كردم و از خيمه ها دور شدم تا شاهد جنگ و كشته شدن آن حضرت نباشم .
    12 - پيام شجاعت
    فرازها و جملات متعددى از حسين بن على عليه السلام نقل شده است كه بيانگر شجاعت ، شهامت و استقامت اهل بيت و ياران آن حضرت و گوياى صداقت و بالاترين مرحله وفادارى آنان به آيين اسلام ، قرآن و مقام ولايت است .
    در يك كلمه ، اين جملات و فرازها
    ((
    پيام شجاعت )) ياران فرزند رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم از زبان آن حضرت و بيانگر استقامت و پايدارى آنان در كلام پنجمين فرد از ((
    اصحاب كساء )) است . و هر يك از اين جملات ، مدال افتخارى است كه در صفحه تاريخ تاواپسين روز، بر سينه آنان و در روز قيامت در سيمايشان خواهد درخشيد، خداوند در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
    يوم ترى المومنين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشراكم اليوم جنات تجرى من تحتهاالانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم .
    (93)
    (( (اين پاداش بزرگ ) در روزى است كه مردان و زنان با ايمان را مى نگرى كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند (و مى نگرى كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى كند ( و به آنها مى گويند بشارت باد بر شما امروز به باغهايى از بهشت كه نهرها زير (درختان ) آن جارى است ؛ جاودانه در آن خواهيد ماند! و اين همان رستگارى بزرگ است )).
    مناسب است مطلبى را كه
    ((
    ابن الحديد )) در همين زمينه نقل نموده ، در اينجا بياوريم :
    او مى گويد به يك نفر از لشكريان عمر سعد كه در جنگ با حسين بن على عليه السلام شركت كرده بود، گفتند واى بر شما كه فرزندان پيامبر خدا صل الله عليه و آله و سلم را كشتيد! آن شخص پاسخ داد:
    عضضت بالجندل ، انك لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا، ثارت علينا عصابة ايديها فى مقابض سيوفها كالا سود الضارية ، تحطم الفرسان يمينا و شمالا، و تلقى انفسها على الموت ، لا تقبل الامان ، و لا ترغب فى المال ، و لا يحول حائل بينها و بين الورود على حياض المنية او الاستيلاء على الملك ، فلو كففنا عنها رويدا لاتت على نفوس العسكر بحذافيرها، فما كنا فاعلين ، لا ام لك .
    ((
    دهانت بشكند! آنچه را كه ما ديديم اگر تو نيز مى ديدى ، كارى را مى كردى كه ما انجام داديم ؛ زيرا گروهى را در مقابل خود ديديم كه دست در قبضه شمشيرشان مانند شيران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امام مى كردند و نه به مال دنيا ميل و رغبت مى نمودند. آخرين خواسته آنان اين بود: يا مرگ يا پيروزى ، اگر كمى فرصت مى داديم از لشكر ما يك نفر زنده نمى گذاشتند، با اين شرايط چه مى توانستيم بكنيم ، مادرت به عزايت بنشيند؟! )).
    اينكه اين پيامها:
    1 / 12 - من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا، راحل مصبحا ان شاء الله .
    (94)
    ((هر يك از شما حاضر است در راه ما از خون خود در گذرد و براى لقاى خدا (شهادت ) نثار جان كند، آماده حركت با ما باشد كه ان شاءالله من فردا صبح حركت خواهم نمود )).
    اين فراز آخرين جمله سخنرانى حسين بن على عليه السلام است كه شب هشتم ذيحجه سال شصت در مكه ايراد و روز هشتم به سوى عراق حركت نمود.
    2 / 12 - اما بعد، فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى ، و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى ، فجزاكم الله عنى جميعا خيرا .
    (95)
    ((اما بعد، من اصحاب و يارانى بهتر از ياران خود نديده ام و نه اهل بيتى باوفاتر و صديق تر از اهل بيتم . خداوند به همه شما در حمايت از من پاداش نيكو بدهد )).
    اين جمله از فرازهاى سخنرانى حسين بن على عليه السلام در شب عاشورا است كه خطاب به اهل بيت و اصحابش ايراد فرمود.
    3 / 12 - و الله ! لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الا الاشوس ‍ الافعس ، يستاتنسون بالمنية دونى استيناس الطفل الى محالب امه .
    (96)
    ((به خدا سوگند! آنان (اصحابم ) از آزمودم و نديدم آنان را مگر دلاور و غرنده (شيروار) و با صلابت و استوار (كوهوار) كه به كشته شدن در كنار من چنان مشتاقتند مانند اشتياق طفل شير خوار به پستان مادرش )).
    امام عليه السلام اين جمله را شب عاشورا در پاسخ زينب كبرا عليهما السلام فرمود، آنگاه كه سؤ ال كرد از برادر! آيا ياران خود را آزموده اى و به نيت آنان پى برده اى ؟! مبادا در موقع سختى ، دست از تو بردارند و در ميان دشمن ، تو را تنها بگذارند.
    4 / 12 - جزاكما الله يا ابنى اخى بوجد كما من ذلك و مواساتكما اياى بانفسكا احسن جزاء المتقين .
    (97)
    ((اى فرزند برادران من ! خداوند در مقابل اين احساس وظيفه و نصرت و يارى كه نسبت به من انجام داده ايد، بهترين پاداش متقين را بر شما عنايت كند )).
    حسين بن على عليه السلام اين جمله تشكرآميز را خطاب به
    ((
    سيف )) و ((
    مالك )) كه دو پسر عمو بودند، ايراد فرمود، آنگاه كه ديد گريه مى كنند و آن حضرت چون علت گريه آنان را سؤ ال فرمود، پاسخ دادند:
    ((
    به خدا سوگند! نه از ترس جان خودمان بلكه براى تنهايى شما گريه مى كنيم در حالى كه مى بينيم ما يك جان بيشتر نداريم . و بجز يكبار كشته شدن كارى از ما ساخته نيست )).
    5 / 12 - الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .
    (98)
    ((آگاه باشيد كه من با همين گروه كم از يارانم و با عقب نشستن كسانى كه انتظار يارى و كمك از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت )).
    امام عليه السلام اين جمله را كه دليل بر استقامت و پايدارى يك گروه با تعداد كم ولى داراءى ايمان ثابت است ، در دومين سخنرانى خود در روز عاشورا ايراد فرمود.
    6 / 12 - انت الحر كما سمتك امك ، و انت الحر فى الدنيا و الاخرة .
    (99)
    ((تو آزاد مرد هستى همانگونه كه مادرت تو را ((حر )) ناميده است و تو آزاد مردى در دنيا و در آخرت )).
    امام عليه السلام آنگاه كه در كنار پيكر خون آلود
    ((
    حر )) نشست و خون از سر و صورت او پاك مى نمود، اين جمله را - كه مدال افتخارى است در سينه او - ايراد فرمود.
    13 - پيام انتخاب
    يكى از خصوصيات قيام حسين بن على عليه السلام و از پيامهاى عاشورا اين است كه آن حضرت على رغم قلت ياران و كثرت دشمنانش كه بايد طبق محاسبات ظاهرى به هر نحو ممكن ، اصحاب و ياران خويش را براى كمك و ياريش دعوت و تشويق و در صورت نياز از جايگاه ولايت و امامت ، آنان را مجبور و ملزم نمايد، ولى برخلاف اين روش ، آن حضرت در موارد مختلف ، گاهى به طور عموم و گاهى به طور خصوص ، به آن اجازه انتخاب كارزار يا ترك آن را داده و حتى نزديكترين اهل بيت خويش را نيز در اين انتخاب نمودن مسير دلخواه و مورد نظرشان ، مخير نموده است .
    اين اصل اساسى است در ميان قيامهاى ظاهرى و معنوى و يك فرق بارزى است كه پيشوايان و رهبران غير واقعى متمايز مى سازد؛ چون اين نوع رهبران ، معمولا براى جلب و مساعدت ديگران ، به هر حيله و تزوير متمسك مى گردند و براى به دست آوردن پيروزى ، از توسل به هيچ عمل خلاف و غير انسانى ، امتناع نمى ورزند.
    اينك متن اين پيامها:
    1 / 13 - فمن احب منكم الانصراف فلينصرف ، ليس عليه منا ذمام .
    (100)
    هر يك از شما (ياران من ) بخواهد برگردد، آزاد است و از طرف ما بيعتى برگردنش نيست )).
    امام على عليه السلام اين جمله را در
    ((
    منزل زباله )) خطاب به همه اصحاب و اهل بيتش فرمود، آنگاه كه از كشته شدن ((
    مسلم وهانى )) در كوفه ، در اين منزل مطلع گرديد و شهادت آنان را با يارانش در ميان گذاشت و از بى وفايى مردم كوفه و دورويى آنان سخن گفت ، سپس فرمود:((فمن احب منكم ...)).
    2 / 13 - و انى قد اذنت لكم فانطلقوا جميعا فى حل ليس ‍ عليكم منى ذمام ، وهذا الليل قد غشيكم فاتخدوه جملا، ولياءخذ كل رجل منكم بيد رجل من اهل بيتى ،... و تفرقوا فى سوادكم و مدائنكم .
    (101)
    ((و من به همه شما اجازه دادم به وطنهاى خود برگرديد، همه شما آزاد هستيد و من بيعتى در گردن شما ندارم ، اينك شب فرا رسيده ، تاريكى آن را مركب خويش قرار دهيد و هر يك از شما دست يكى از اهل بيت مرا بگيريد و به سوى شهر و ديار خود متفرق شويد )).
    امام عليه السلام نزديك غروب تاسوعا يا پس از نماز مغرب شب عاشورا، خطاب به اهل بيت و اصحاب خود، خطبه اى ايراد فرمود، در آن خطبه ضمن سپاسگذارى از همه آنان خبر شهادت خويش را كه در كربلا واقع خواهد شد، از زبان رسول خدا صل الله عليه و آله وسلم نقل فرمود و اين جمله را هم اضافه نمود كه اينك زمان اين شهادت فرا رسيده است ، سپس به تمام اهل بيت و يارانش ‍ فرمود شما در رفتن و نجات جان خويشتن آزاد هستيد. و جمله ياد شده از فرازهاى همين خطبه است :
    3 / 13 - حسبكم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لكم .
    (102)
    ((فرزندان عقيل ! كشته شدن مسلم بن عقيل براى (خانواده ) شما بس است ، من شما را مرخص كردم از اين منطقه بيرون برويد )).
    امام عليه السلام در سخنرانى شب عاشورا (در فراز قبل اشاره گرديد) پس از اجازه مرخصى عمومى و پس از شنيدن پاسخ ياران خويش كه دليل وفادارى و ايمان ثابت آنان بود، متوجه فرزندان عقيل گرديد و آنان را بالخصوص مورد خطاب قرار داد كه :
    ((
    حسبكم من القتل بمسلم ، اذهبوا قد اذنت لكم )).
    و آنان نيز جواب دادند اگر ما تو را ترك كنيم و از ما بپرسند چرا دست از آقا و مولاى خود برداشتيد چه پاسخى خواهيم داشت ؟ نه ، به خدا سوگند! جان و مال و فرزند و عيال خود را فداى تو خواهيم كرد و تا نفس آخر، در كنار تو خواهيم بود.
    4 / 13 - يا جون ! انت فى اذن منى ، فانما تبعتنا طلبا للعافية فلا تبتل بطريقنا .
    (103)
    ((جون ! من بيعت را از تو برداشتم ؛زيرا تو به اميد عافيت و آسايش به همراه ما آمده اى ، خود را در راه ما گرفتار و مصيبت مكن ! )).
    امام عليه السلام اين جمله را در روز عاشورا و در اوج جريان جنگ خطاب به جون ، غلام خود فرمود، آنگاه كه او براى خدا حافظى و اذن براى رفتن به ميدان جنگ ، به خدمت آن حضرت شرفياب گرديد.
    5 / 13 - رحمك الله انت فى حل من بيعتى ، فاعمل فى فكاك ولدك .
    (104)
    ((محمد بن بشير! خدا تو را رحمت كند، اينك تو از طرف من آزادى و من بيعت را از تو برداشتم تا درباره آزادى فرزندت ، تلاش كنى )).
    امام عليه السلام اين جمله را خطاب به
    ((
    محمد بن بشير حضرمى )) فرمودند؛ زيرا در همين روزها به وى خبر رسيده بود كه فرزندت در اطراف رى ، گرفتار و زندانى شده است و چون اين جريان را آشنايان و دوستان محمد بن بشير با او در ميان گذاشتند، او از مفارقت فرزند پيامبر امتناع ورزيد؛ و چون آن حضرت او را اين گونه ديد، فرمود: ((
    رحمك الله ...)).
    پاسخ وى به امام عليه السلام اين بود كه :
    ((اكلتنى السباع حيا ان فارقتك )).
    ((درندگان بيابان مرا زنده پاره پاره كنند اگر از شما جدا شوم ))
    .
    امام عليه السلام لباسهايى كه قيمت آنها به هزار دينار بالغ مى گرديد، در اختيار وى قرار داد تا آنها براى رهايى فرزندش ، استفاده كند.
    14 - پيام اتمام حجت
    در بخش گذشته با پيامهاى حسين بن على عليه السلام كه ياران خود را در ماندن يا رفتن آزاد گذاشته بود، آشنا شديم و اينك پيامهاى ديگرى از آن حضرت كه در آنها ((احتجاج و اتمام حجت )) مى باشد در اختيار خواننده عزيز قرار مى دهيم .
    امام عليه السلام با اين پيامها در روز عاشوا به مردم و لشكريان بنى اميه كه كه قصد جنگ با آن حضرت را داشتند، به صورت عام و گاهى به طور خاص و انفرادى ، موعظه و نصيحت و اتمام حجت نموده و عواقب خطرناك دنيوى و مجازات سخت اخروى جنايت هولناك آنان را گوشزد و ياد آورى فرموده است . و اين اتمام حجت گاهى به مرحله استغاثه و استمداد و دعوت و درخواست ، جهت حمايت از آن حضرت و دفاع از خاندان پيامبر (ص ) رسيده است و احيانا چنين استمدادى در كنار درخواست توبه و بازگشت از گناه نسبت به بعضى از افرادى كه با آن حضرت قصد خصومت و جنگ و منازعه نداشتند و داراءى شرارت و سابقه جنايت بودند آن هم قبل از عاشورا و پيش از رسيدن به كربلا، به وقوع پيوسته است .
    در اينجا ممكن است اين سؤ ال مطرح شود كه آيا اين دو نوع پيام با هم متضاد و متناقض نيستند؟ آن اجازه مرخصى و برداشتن بيعت و پيمان شهادت از افراد متعهد و از جان گذشته و اهل بيت و ياران باوفا و اين استغاثه و استمداد و دعوت به يارى از دشمنان و افرادى خونخوار!!
    پاسخ اين است همانگونه كه در بخش قبل اشاره نموديم ، فرق بارز و روشنى هست ميان قيام و مبارزه اى كه پيشوايان دينى انجام مى دهند، با رهبران غير مذهبى و مبارزه اى كه رهبران غير مذهبى در پيش مى گيرند و موضوع مورد سؤ ال يكى از همين موارد امتياز است و مطلب را بايد از اين زاويه بررسى نمود.
    آرى ، حسين بن على عليه السلام در پى پيروزى و شكست ظاهرى نيست ، بلكه او در فكر انجام يك وظيفه الهى و فريضه مذهبى است و لذا به افرادى كه با آن حضرت پيمان شهادت بسته اند و ايمان و عقيده و استقامت خود را تا پاى جان نسبت به آن حضرت به اثبات رسانيده و تا اين بيابان با همان فكر و انديشه به همراه او حركت نموده اند، رنج سفر و ترس از دشمن ، كوچكترين تزلزل و سستى در آنان به وجود نياورده است ، اگر آنان با اين شرايط و با اجازه ولى امر و امامشان ، صحنه جنگ را ترك نمايند، گرچه به اجر و پاداش و مقام ارجمند شهدا نايل نخواهد گرديد و آن هماى سعادت را كه تنها در بالاى سر آنان به پرواز در آمده است ، براى هميشه و به رايگان از دست خواهند داد، ولى به هر حال در پيشگاه عدل خداوند مورد سؤ ال و مؤ اخذه قرار نخواهد گرفت .
    ولى آنجا كه امام عليه السلام استغاثه و استمداد مى كنند، شرايط ديگرى به وجود آمده است و صحبت نجات يك فرد و يا گروهى از بدبختى هلاكت ابدى و عذاب حتمى است . اين استغاثه و استمداد و اتمام حجت ، متوجه گروهى است كه مصمم شده است خون امام زمان خويش را بريزد و پيكر پاكش را قطعه - قطعه كند و اهل و عيالش را به خون اسير خارجى و كسانى كه با اسلام و قرآن در ستيز هستند، شهر به شهر بگرداند كه اگر اين فكر و انديشه عملى شود، نه تنها همه افراد اين گروه ، بلكه حتى كسانى كه بر عمل آنان راضى هستند به خسران ابدى و عذاب دايمى گرفتار خواهند گرديد.
    و اينجاست كه امكان دارد اين اتمام حجت ولو تنها يك نفر از آنان را از عذاب دايمى نجات بخشد و براى هيچ يك از آنان در روز قيامت بهانه و توجيهى وجود نداشته باشد و نگويد:
    ربنا لو لا ارسلت الينا رسولا فنتبع آياتك من قبل ان نذل و نخزى .
    (105)
    ((پروردگارا! چرا به سوى ما پيامبرى نفرستادى تا از آيات تو پيروى كنيم پيش از آنكه خوار و رسوا شويم )).
    به هر حال ، اين پيامها را مى توان در طى دو خطبه مفصلى كه حسين بن على عليه السلام در روز عاشورا و يا خطابه هاى كوتاه ديگرى كه آن حضرت به صورت عام و يا به طور خاص ايراد فرموده است ، ملاحضه نمود.
    و ما هم از همين دو خطبه عاشورا، آغاز و از روش اين جزوه كه نقل پيامها به صورت كوتاه نه به شكل مشروح و طولانى است ، پيروى مى كنيم .
    خطبه اول
    1 / 14 - ايها الناس ! اسمعوا قولى و لا تعجلوا حتى اعظكم بما هو حق لكم على و حتى اعتذر اليكم من مقدمى عليكم فان قبلتم عذرى و صدقتم قولى و اعطيتمونى النصف من انفسكم كنتم بذلك اسعد و لم يكن لكم على سبيل و ان لم تقبلوا منى العذر و لم تعطوا النصف من انفسكم فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لا يكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى و لا تنظرون ان وليى الله الذى نزل الكتاب و هو يتولى الصالحين .
    ((
    اى مردم ! گناه مرا بشنويد و در جنگ و خونريزى شتاب نكنيد تا امن وظيفه موعظه كه حق شما و به عهده من است ، را انجام بدهم و انگيزه سفر به سوى شما را بيان كنم ، اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من منصفانه رفتار ننمودديد، همه شما متحد شويد و هر انديشه باطل كه درباره من داريد اجرا كنيد و مهلتم ندهيد، ولى به هر حال ، امر بر شما مشتبه نباشد، و در نهايت يار و ياور من خدايى است كه قرآن را فرو فرستاد و اوست ياور صالحان )).
    2 / 14 - عباد الله ! اتقوا الله و كونوا من الدنيا على حذر، فان الدنيا لو بقيت على احد او بقى عليها احد لكانت الانبياء احق بالبقاء و اولى بالرضا و ارضى بالقضاء، غير ان الله خلق الدنيا للفناء، فجديدها بال ، و نعينها مضمحل ، و سرورها مكفهر، و المنزل تلعة ، و الدار قلعة فتزودوا فان خير الزاد التقوى ، و اتقوا الله لعلكم تفلحون .
    ((
    اى بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا از آن كسى باشد و او نيز براى هميشه در دنيا بماند، پيامبران براى بقا سزاوارتر و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى خوش آيندتر بود، ولى هرگز! زيرا سرور و شاديش به غم و اندوه مبدل خواهد گرديد. دون منزلى است و موقت خانه اى ، پس ‍ براى آخرت خود توشه اى برگيريد و بهترين توشه تقواست ، و تقوا پيشه كند اميد است رستگار شويد )).
    3 / 14 - ايها الناس ! ان الله تعالى خلق الدنيا فجعلها دار فناء و زوال متصرفه باهلها حالا بعد حال ، فالمغرور من غرته ، و الشقى من فتنته فلا تغرنكم هذه الدنيا، فانها تقطع رجاء من ركن اليها و تخيب طمع من طمع فيها .
    ((
    اى مردم ! خدا دنيا را محل فنا و زوال قرار داده كه اهل خويش را تغيير مى دهد و وضعشان را دگرگون مى سازد، مغرور و گول خورده كسى است كه فريب دنيا را بخورد و بدبخت كسى است كه مفتون آن گردد، پس دنيا شما را گول نزند كه هر كه بدو تكيه كند نااميدش سازد و هر كس بر وى طمع كند، به ياءس و نااميدش كشاند )).
    4 / 14 - و اراكم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فيه عليكم ، واعرض بوجهه الكريم عنكم ، و احل بكم نفمته ، فنعم الرب ربنا، و بئس العبيد انتم ، اقررتم بالطاعة و آمنتم بالرسول محمد صل الله عليه و آله وسلم ثم انكم زحفتم الى ذريته و عترته تريدون قتلهم ، لقد استحوذ عليكم الشيطان فانساكم ذكر الله العظيم ، فتبا لك ولما تريدون ، انا لله و انا اليه راجعون ، هولاء قوم كفروا بعد ايمانهم ، فبعدا للقوم الظالمين .
    ((
    و اينك مى بينم شما به امرى هم پيمان شده ايد كه خشم خدا را بر انگيخته و به سبب آن خدا از شما اعراض كرده و غضبش را بر شما فرو فرستاده است ، چه نيكوست خداى ما و چه بندگان بدى هستيد شما كه به فرمان خدا گردن نهاديد و به پيامبرش حضرت محمد (ص ) ايمان آورديد، سپس براى كشتن اهل بيت و فرزندانش ‍ هجوم آورديد، شيطان بر شما مسلط شده كه خداى بزرگ را از ياد شما برده است ، ننگ بر شما و بر هدفتان ! ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم .
    اين قوم ستمگر از رحمت خدا دور باشند كه پس از ايمان ، به كفر گراييدند
    ))
    .
    5 / 14 - ايها الناس ! انسبونى من انا، ثم ارجعوا الى انفسكم وعاتبوها، و انظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى ؟ الست ابن بنت نبيكم و ابن وصية و ابن عمه و اول المومنين بالله و المصدق لرسوله بما جاء من عند ربه ؟ اوليس حمزة سيد الشهداء عم ابى ؟ اوليس جعفر الطيار عمى ، اولم يبلغكم قول رسول الله صل الله عليه و آله وسلم لى ولاخى : هذان سيدا شباب اهل الجنة ؟ .
    ((
    مردم ! نسب مرا بشناسيد كه من چه كسى هستم ، سپس بخود آييد و خويشتن را ملامت كنيد و ببينيد آيا كشتن من و درهم شكستن حريم حرمت من براى شما جايز است ؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند وصى و پسر عم پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند كسى هستم كه وى اولين كسى است كه به خدا ايمان آورد و رسالت پيامبرش را تصديق نمود؟ آيا حمزه سيد الشهداء عموى پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ آيا سخن رسول خدا را درباره من و برادرم نشنيده ايد كه فرمود: اين دو سرور جوانان بهشتند؟ )).
    6 / 14 - فان صدقتمونى بما اقول و هو الحق و الله ما تعمدت الكذب منذ علمت ان الله يمقت عليه اهله و يضر به من اختلفه و ان كذبتمونى فان فيكم من ان سالتموه عن ذلك اخبركم ، سلوا جابربن عبدالله الانصارى و ابا سعيد الخدرى و سهل بن سعد الساعدى وزيد بن ارقم و انس بن مالك يخبروكم انهم سمعوا هذه المقالة من رسول الله و لاخى ، اما فى هذا حاجز لكم عن سفك دمى .
    ((
    اگر مرا در گفتار تصديق كنيد كه حق است ، به خدا سوگند از روز اول دروغ نگفته ام ، چون دريافته ام كه خداوند به دروغگو غضب كرده و ضرر دروغ را به خود دروغگو بر مى گرداند و اگر مرا تكذيب مى كنيد، اينك در ميان مسلمانان از صحابه پيامبر، كسانى هستند كه مى توانيد از آنان سؤ ال كنيد كه همه آنان گفتار پيامبر را درباره من و برادرم شنيده اند و شما را از آن آگاه خواهند نمود و همين گفتار مى تواند مانع خونريزى شما گردد )).
    از جابر بن عبدالله و ابوسعيد خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد كه همه آنان به شما خواهند گفت كه اين گفتار را از رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم درباره من و برادرم شنيده اند كه فرمود:
    ((
    آنها سرور جوانان بهشتند )) و همين گفتار مى تواند مانع ريختن خون من گردد.
    7 / 14 -
    فان كنتم فى شك من هذا القول افتشكون انى ابن بنت نبيكم فوالله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى فيكم و لا غيركم ، و يحكم اتطلبونى بقتيل منكم قتلته او مال لكم استهلكته او بقصاص جزاحة .
    ...يا شبث بن ربعى ! و يا حجار بن ابجر! و يا قيس بن الاشعث ! و يا زيد بن الحارث ! الم تكتبوا الى ان قد اينعت الثمار و اخضر الجنات ، و انما تقدم على جند لك مجندة ؟
    (106)
    ((اگر در گفتار پيامبر درباره من و برادرم ترديد داريد، آيا در اين واقعيت نيز شك مى كنيد كه من فرزند پيامبر شما هستم و در همه دنيا نه در ميان شما و نه در جاى ديگر، براى پيامبر فرزندى بجز من وجود ندارد. واى بر شما! آيا كسى را از شما كشته ام كه به قصاص او مرا مى كشيد؟ آيا مال كسى از شما را تباه ساخته ام ؟ آيا جراحتى بر كسى وارد كرده ام تا مستحق مجازاتم بدانيد؟!
    ... اى شبث بن ربعى ! اى حجار بن ابجر! اى قيس بن اشعث ! و اى يزيد بن حارث ! آيا شما نبوديد براى من نامه نوشتيد كه ميوه هاى ما رسيده و درختان ما سر سبز و خرم است و در انتظار تو دقيقه شمارى مى كنيم و در كوفه لشكريانى مجهز و آماده در اختيار تو مى باشد!
    ))
    .
    اين بود هفت فقره از اتمام حجت بن على عليه السلام كه مجموعا اولين خطبه آن حضرت را كه در روز عاشورا ايراد فرموده است ، تشكيل مى دهد آرى هفت فقره اتمام حجت در ضمن يك سخنرانى و كيفيت ايراد اين خطبه به طورى كه در منابع نقل شده بدين صورت بوده است كه امام عليه السلام پس از تنظيم صفوف لشكر خويش ، سوار بر اسب گرديد و از خيمه هاى خود فاصله گرفت و با صداى بلند و رسا به ايراد اين خطبه پرداخت .
    (107)
    خطبه دوم :
    خطبه و سخنرانى دوم حسين بن على عليه السلام نيز كه مجموعه ديگرى است از اتمام حجت آن بزرگوارى ، داراءى هفت فراز است و مشتمل بر دلايل و بيانات مختلف و اتمام حجت در ابعاد گوناگون و در كيفيت ايراد اين سخنرانى
    ((
    خطيب خوارزمى )) مى گويد: روز عاشورا پس از آنكه هر دو سپاه كاملا آماده گرديد و پرچمهاى لشكر عمر سعد بر افراشته شد و صداى طبل و شيپور آنان در بيابان كربلا طنين افكن گرديد، به طرف خيمه هاى حسين بن على حركت كرده و خيمه ها را احاطه نمودند، حسين بن على از ميان خيمه و از داخل لشكر خويش بيرون آمد و در برابر صفوف لشكر دشمن قرار گرفت و از آنان خواست تا سكوت كنند و به سخنان او گوش فرا دهند، ولى آنان همچنان سر و صدا و هلهله مى كردند و صداى قهقهه و شاديشان بلند بود كه آن حضرت با اين جملات ، به آرامش و سكوتشان دعوت نمود:
    8 / 14 - ويلكم ما عليكم ان تنصتوا الى فتسمعوا قولى ، و انما ادعوكم الى سبيل الرشاد، فمن اطاعتى كان من المرشدين و من عصانى كان من المهلكين ، و كلكم عاص لامرى غير مستمع لقولى ، قد انخزلت عطياتكم من الحرام ، و ملئت بطونكم من الحرام ، فطبع الله على قلوبكم ، ويلكم الا تنصتون ؟ الا تسمعون ؟! .
    (108)
    ((واى بر شما! چرا گوش فرا نمى ندهيد تا گفتار را كه شما را به رشد و سعادت فرا مى خوانم بشنويد، هر كس از من پيروى كند، خوشبخت و هر كس عصيان و مخالفت ورزد، از هلاك شدگان است و همه شما عصيان و سركشى نمود، و با دستور من مخالفت مى كنيد كه به گفتارم گوش فرا نمى دهيد. آرى ، در اثر هداياى حرامى كه به دست شما رسيده ، و در اثر غذاها و لقمه هاى غير حلال ك شكمهاى شما از آنها انباشته شده ، خدا بر دلهاى شما اين چنين زده است . واى بر شما! چرا آرام نمى شويد؟! چرا گوش فرا نمى دهيد؟! )).
    9 / 14 - تبا كم ايتها الجماعة و ترحا! افحين استصرختمونا و لهين متحيرين فاصرخناكم مودين مستعدين ، سللتم علينا سيفا فى رقابنا، وحششتم علينا نار الفتن التى جناها عدوكم و عدونا، فاصبحتم البا على اوليائكم و يدا عليهم لا عدائكم بغير عدل افشوه فيكم ، و لا امل اصبح لكم فيهم الا الحرام من الدنيا انالوكم ، و خسيس عيش طمعتم فيه من غير حدث كان منا ولا راءى تفيل لنا .
    ((
    اى مردم ! ننگ و عار و حزن ذلت بر شما باد كه با اشتياق فراوان در حالى كه سرگردان بوديد. ما را به يارى خود خوانديد و چون به فرياد شما پاسخ مثبت داده و با سرعت به سوى شما شتافتيم ، شمشيرهايى كه از خود ما بود، بر عليه ما به كار گرفتيد و آتش ‍ فتنه اى را كه دشمن مشترك برافروخته بود، بر عليه ما شعله ور ساختيد، به حمايت از دشمنانتان بر عليه پيشوايانتان به پا خاستيد بى آنكه ما در ميان شما عدالتى را بر قرار سازند. و يا اميد چيزى در آنان داشته باشيد به جز طعمه حرامى كه به شما رسانيده اند و مختصر زندگى ذلت بارى كه چشم طمع به آن دوخته ايد و شما آنگاه بر عليه ما به پا ساختيد كه نه خطايى از ما سرزده و نه عقيده و انديشه نادرستى از ما مشاهده كرده ايد )).
    10 / 4 - فهلا لكم الويلات ! اذكرهتمونا تركتمونا فتجهز تموها و السيف لم يشهر و الجاس طامن و الراى ام يستحصف ، ولكن اسرعتم علينا كطيرة الدباء، و تداعيتم اليها كتداعى الفراش ، فقبحا لكم فانما انتم من طواغيت الامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الكتاب ونفثة الشيطان و عصبة الاثام و محرفى الكتاب و مطفئى السنن و قتلة اولاد الانبياء و مبيرى عترة الاوصياء و ملحقى العهار بالنسب و موذى المومنين و صراخ ائمة المستهزئين الذين جعلوا القران عضين .
    ((
    هان ! واى بر شما كه با ناخوشايندى روى از ما برتافتيد و از يارى ما سرباز زديد و آماده جنگ با ما شديد، آنگاه كه شمشيرها در غلاف و دلها آرام و راءيها نيكو نبود، با اين وصف مانند ملخ از هر سو به ما يارى روى آورديد و چون پروانه از هر طرف فرو ريختند، رويتان سياه باد كه شما از سركشان امت و از بازماندگان احزاب منحرف هستيد كه قرآن را پشت سر انداخته و از دماغ شيطان در افتاده ايد. شما از گروه جنايتكار و تحريف كنندگان كتاب و خاموش كنندگان سنتها مى باشيد كه فرزندان پيامبر را مى كشيد و نسل اوصيا را از بين مى بريد. شما از گروه ملحق كنندگان زنازادگان به نسب و آزار دهندگان مومنان و فرياد رس پيشوايان استهزاكنندگان مى باشيد، همانان كه قرآن را پاره پاره كردند (آنچه را به سودشان بود پذيرفتند، و آنچه را بر خلاف هوسهايشان بود رها نمودند)! )).
    11 / 4 - و انتم ابن حرب و اشياعة تعتمدون و ايانا تخذلون ، اجل والله ، الخذل فيكم معروف ، وشجت عليه عروقكم و توارثته اصولكم و فروعكم ، و نبتت عليه قلوبكم ، وغشيت به صدوركم ، فكنتم اخبث شى ء سنخا للناصب و اكلة الغاصب ، الا لعنة الله على الناكثين الذين ينقضون الايمان بعد توكيدها، و قد جعلتم الله عليكم كفيلا فانتم و الله هم .
    ((
    و شما اينك به فرزند حرب و پيروانش اتكا و اعتماد نموده و دست از يارى ما بر مى داريد، بلى به خدا سوگند! غدر و خذل از صفات بارز شماست كه رگ و ريشه شما بر آن استوار، تنه و شاخه شما آن را به ارث برده ، دلهايتان با اين عادت نكوهيده رشد نموده و سينه هايتان با آن مملو گرديده است . شما به آن ميوه نامباركى مى مانيد كه درگلوى باغبان رنجيده اش گير كند و در كام سارق ستمگرش ، لذتبخش باشد. لعنت خدا بر پيمان شكنان كه پيمانشان را پس از تاكيد و توثيق آن ، درهم مى شكنند و حال آنكه شما خدا را بر عهد و پيمان خود ضامن قرار داده بوديد و به خدا سوگند! كه شما همان پيمان شكنان هستيد )).
    12 / 4 - الا وان الدعى بن الدعى قد ركز بنين اثنتين ، بين السلة و الذلة ، و هيهات منا الذلة ، ياءبى الله لنا ذلك و رسوله و المومنون ، وحجور طابت و طهرت ، و اتوب حمية ، و نفوس ابية ، من ان نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ، الا وانى زاخف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر .
    ((
    آگاه باشيد! كه اين فرومايه (ابن زياد) و فرزند فرومايه مرا در بين دو راهى شمشير و ذلت قرار داده است ما كجا و ذلت كجا چرا كه خدا و پيامبرش و مومنان از ذلت پذيرى ما ابا دارند و دامنهاى پاك مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران ، روا نمى دارند، كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كرام و نيك منشان مقدم بداريم . آگاه باشيد! كه من با اين گروه كم و با قلت ياران و عقب نشينى كنندگان ، براى جهاد آماده ام )).
    13 / 4 -
    فان نهزم فهزامون قدما
    و ان نهزم فغير مهزمينا
    و ما ان طبنا جبن و لكن
    منايانا و دولة آخرينا
    فقل للشامتين بنا افيقوا
    سيلقى الشامتون كما لقينا
    اذا ما الموت رفع عن اناس
    بكلكله اناخ بآخرينا
    ((اگر ما پيروز شويم ، در گذشته هم پيروز بوديم و اگر شكست بخوريم ، باز هم شكست واقعى از آن ما نيست )).
    ((ترس ، از شؤ ون ما نيست ، ولى حوادثى به ظاهر بر عليه ما رخ داده و سودى به ديگران رسيده است )).
    ((شماتت كنندگان ما را بگو به هوش باشيد كه آنان نيز مانند ما مورد شماتت قرار خواهند گرفت )).
    ((و اين مرگ هر وقت شترش را از كنار درى بلند كرد، در كنار خانه ديگرى خواهد خوابانيد )).
    14 / 4 - اما و الله لا تلبثون بعدها الا كريما يركب الفرس ‍ حتى تدور بكم دور الرحى و تقلق المحور عهد عهده الى ابى عن جدى رسول الله صل الله عليه و آله وسلم فاجمعوا و شركاء كم ثم لا يكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى تنظرون انى توكلت على الله و ربكم ، ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها، ان ربى على صراط مستقيم .
    (109)
    ((آگاه باشيد! به خدا سوگند! پس از اين جنگ به شما مهلت داده نمى شود كه بر مركب مراد خويش سوار شويد مگر به اندازه مدت كوتاهى كه شخص سواره بر اسب خويش سوار است (كه به زودى بايد پياده شود). آنگاه آسباب حوادث شما را به سرعت بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسياب ، مضطربتان گرداند و اين عهد و پيمانى است كه پدرم از جدم رسول خدا (ص ) براى من بازگو نموده است و اينك ، همه شما پس از آنكه امر بر شما روشن گرديده است ، دست به دست توكل مى كنم كه پرودگار من و شماست و اختيار هر جنبده اى در دست اوست و خداى من بر صراط مستقيم است )).
    و اين بود هفت فراز از اتمام حجت امام در دومين خطبه عاشوراى آن حضرت .
    15 / 14 - و يحكم يا شيعة آل ابى سفيان ! ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم ، هذه وارجعوا الى احسابكم ان كنتم عربا كما تزعمون ... انا الذى اقاتلكم و تقاتلونى ، والنساء ليس عليهن جناح ، فامنعوا عتاتكم و طغاتكم و جهالكم عن التعرض لحرمى مادمت حيا .
    (110)
    ((واى بر شما اى شيعيان آل ابى سفيان ! شما اگر دين نداريد و از روز جزا نمى هراسيد (لا اقل ) در زندگى خود آزار مرد باشيد و اگر خود را عرب مى پنداريد، به نياكان خود بينديشيد و شرف انسانى خود را حفظ كنيد من با شما جنگ مى كنم و شما با من و اين زنانى گناهى ندارند، تا من زنده هستم از تعرض ياغيان و تجاوزگرانتان به حريم اهل بيت من جلوگيرى كنيد )).
    ((خوارزمى )) مى گويد: امام حسين عليه السلام جنگ سختى نمود و در هر حمله عده اى از دشمن را به هلاكت رسانيد دشمن خواست با وارد كردن ضربه روحى آن حضرت را تضعيف كند و با حايل شدن در خيمه ها و قتلگاه ، حمله به خيمه ها را شروع كرد، در اينجا بود كه آن حضرت لشگريان كوفه را با اين جملات مورد خطاب قرار داد: (( يا شيعة آل ابى سفيان ... )).

    از انسانها غمي به دل نگير؛ زيرا خود نيز غمگين اند؛ با آنکه تنهايند ولي از خود ميگريزند زيرا به خود و به عشق خود و به حقيقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!


    **دکتر علي شريعتي**


    Don’t be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don’t love you…


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99




    عامل اصلی قیام امام حسین(ع)چه بود؟

    امام حسین (علیه السلام) علّت قيام و برنامه كار خود را در چهار ماده اعلام كرد:

    1. اصلاح امور امت
    2. امر به معروف
    3. نهي از منكر
    4. پيروي از روش جدش پيامبر و پدرش علي(علیه السلام)

    امام حسين(علیه السلام) كه ناظر اوضاع ناهنجار اجتماعي و سياسي مسلمين و نيز غارت بيت‎المال بود, علاوه بر آنكه مانند يك فرد از مسلمانان, تكليف داشت امر به معروف و نهي از منكر نمايد, از نظر مقام و موقعيت و محبوبيت خاصي كه در بين مسلمين داشت، تكليفش سنگين‎تر بود.

    پرتوي از عظمت امام حسين(ع)،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني



    عامل اصلی قیام امام حسین(ع)چه بود؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف دینی


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    بهترين تعبيرات و واقعي‎ترين تفاسير براي علت قيام حسين (علیه السلام) همين است كه بگوييم, علت قيام، امر خدا بود و اين حقيقتي است كه تاريخ و دين سوابق زندگي حسين (علیه السلام) آن را تأييد مي‎كند و غير از اين هم نيست. حسين (علیه السلام) در اين قيام، نه حكومت و مقام ظاهري و دنيوي مي‎خواست و نه بسط نفوذ و مال و ثروت، براي اطاعت خدا از بيعت يزيد خوددراي كرد و براي اطاعت امر خدا از حرمين شريفين هجرت نمود و براي اطاعت خدا جهاد كرد و براي برانگيخته شدن آن حضرت به اين قيام, باعثي جز امر خدا و اداي تكليف نبود.

    كدام شاهد براي اخلاص و پاكي نيّت، و صفاي باطن و توحيد خالص, بهتر از اين است كه شخص در راه خدا تصميم به مرگ بگيرد و دل به مرگ بسپارد و شهادت را با آغوش باز استقبال و آماده مصيبات جانكاهي چون داغ جوانان عزيز و برادران و اصحاب و اطفال و اسيري بانوان و آه جانسوز لب تشنگان گردد. پس بسيار خطا است, اگر كسي عوامل سياسي و منافع مادي و مصالح شخصي يا اختلافات قبيله‎اي و خانوادگي را, در اين جا به حساب آورد و تصور كند كه قيام حسين
    (علیه السلام) مستند به آن گونه علل بوده است, زيرا حسين مرد خدا و بنده خاص خدا بود.

    پرتوي از عظمت امام حسين(علیه السلام)،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني

    عامل اصلی قیام امام حسین(ع)چه بود؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف دینی


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    375
    تشکر:
    1
    حضور
    6 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    218
    آپلود
    7
    گالری
    259

    فلسفه قیام عاشورا




    فلسفه قیام عاشورا

    الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین
    در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند.
    البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.
    توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفكر بود:
    مـــــا از قدیــــم طــــایفه ای سینــه خستــه ایــم
    مـــــا بچـــه هــــای مــادر پهلــــو شکســــته ایــم
    امــــــروز اگـــــر سیـــنـــه و زنـــجـــیــــر می زنیم
    فردا به عــشــــق فــاطـــمه شمــشیر می زنیم
    مـــا را پیــــامـبــر ، قبیـله سـلـمــان خطـاب کرد
    روی غــرور و غـــیـرت مــا هـــــم حــســــاب کرد
    ازمـــا بــتـــــرس! طــایــفـــه ای پــــر اراده ایـــــم
    ما مثل کوه پشت سر سید علـــی ایستاده ایم

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود