صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خوف و رجا

  1. #1
    baquran
    شروع کننده موضوع

    خوف و رجا




    باعرض سلام.
    درباری{خوف ورجا از دیدگاه قران }مارا اگاه فرمائد.


    http://www.porsemanequran.com/fa/node/731

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : خوف و رجا


  4. تشکرها 2


  5. #3
    baquran
    شروع کننده موضوع

    نقل قول : خوف و رجا




    يكى از صفات خوب مؤمنان كه در قرآن به آن در جاهاى متعددى اشاره شده است صفت «خوف و رجاء» است به اين معنى كه مؤمنان در عين ترس از عظمت خداوند اميد به رحمت او نيز دارند .
    غلبه خوف بر اميد ، انسان را به يأس و سستى مى كشاند و غلبه رجاء و طمع انسان را به غرور و غفلت وامى دارد و اين هر دو دشمن حركت تكاملى انسان در مسير او به سوى خدا است . از اين روست كه در آيه 16 سوره سجده به داشتن هر دو صفت خوف و رجاء اشاره شده است .
    «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ مِمَّا رَزَقْنَـهُمْ يُنفِقُونَ ;(سجده ،16) پهلوهاى شان از بسترها در دل شب دور مى شوند ]بپا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند[ پروردگار خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آن چه به آن ها روزى داده ايم ، انفاق مى كنند .»
    در يكي ديگر از آيات قرآن كريم به ويژگى هاى مؤمنان اشاره شده و آمده است : إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ [المعارج : 28] . يعني مومنان از عذاب پروردگارشان بيمناكند آيه 28 علت ترس و خوف مؤمنان را از عذاب بيان مى كند و روشن مى نمايد كه ترس آنان از عذاب بجاست ; زيرا لازمه مجاهدت در راه خدا و انجام اعمال صالح اين است كه انسان اطمينان به اعمالش نداشته باشد و خودش را از عذاب ايمن نداند ; و اين يعنى كه همان حالت خوف و رجاء داشته باشد .

  6. #4
    baquran
    شروع کننده موضوع

    نقل قول : خوف و رجا




    از دوست عزيزمان جناب m2babaey تشكر مي كنم . لينك خوبي بود . متن كامل آن را همين جا نقل مي كنم :

    خوف و رجاء

    مفهوم خوف و رجاء و تاثير انگيزه در انجام اعمال اختيارى انسان

    امام صادق(ع) در بخشى از وصيت‏خود به ابن جندب، نجات يافتگان از عذاب الهى را كسانى معرفى مى‏كند كه خوف و رجاء حقيقى متعادل در دل‏هايشان وجود دارد: «يهلك المتكل على عمله و لا ينجوالمجترء على الذنوب الواثق برحمة‏الله. قلت فمن ينجو؟ قال الذينهم بين الرجاء والخوف كان قلوبهم فى مخلب طائر شوقا الى الثواب و خوفا من العذاب‏»; (1) كسى كه به اعمال خود [اعمال خوب] اتكال دارد، به هلاكت مى‏رسد و كسى هم كه به اميد رحمت‏خداوند، بر انجام گناهان تجرى پيدا مى‏كند نجات نخواهد يافت. [ابن جندب] سؤال كرد پس چه كسى نجات پيدا مى‏كند؟ حضرت فرمودند: كسانى كه حالشان ميان خوف و رجاء باشد [يعنى نه خوف‏شان آن چنان است كه از آمرزش گناهانشان نااميد باشند و نه رجاءشان آن چنان است كه جرات ارتكاب گناه را داشته باشند]. حالت آن‏ها مانند حالت پرنده‏اى است كه دانه‏اى را در منقار دارد [هر لحظه احتمال مى‏رود دانه از منقارش رها شود و يا فرو رود]، هم شوق به ثواب در دل‏هايشان وجود دارد و هم خوف از عذاب.
    رواياتى از ائمه معصومين: آمده است كه بيان مى‏دارد در دل مؤمن دو نور وجود دارد; يكى نور خوف و يكى هم نور رجاء كه اگر آن‏ها را در دو كفه يك ترازو قرار دهند، هيچ كدام از ديگرى سنگين‏تر نخواهد بود.
    انسان براى انجام كارهاى اختيارى خود حتما بايد انگيزه‏اى داشته باشد. به تعبير فلاسفه، بايد مبادى اراده يعنى حالاتى روحى و قلبى در فرد پديد آيد تا وادار به انجام كارى شود. مهم‏ترين انگيزه‏اى كه باعث مى‏شود تا انسان كارى را انجام دهد و ياامورى را ترك نمايد، احساس لذت و درد است. اگر انسان اطمينان داشته باشد كه با انجام يك كار خاص احساس لذتى برايش فراهم خواهد شد، با انگيزه و اميدوارى آن كار را انجام مى‏دهد و برعكس، براى در امان ماندن از ناراحتى و درد و رنج، يك سرى كارها را ترك خواهد كرد. اين حالت، يك عامل مشتركى است‏بين انسان و حيوان و هر موجودى كه داراى قدرت اراده و اختيار مى‏باشد. احساس لذت و درد در انسان قابل گسترش است; يعنى انسان براى رسيدن به لذت و يا فرار از درد، بايد مقدماتى را انجام دهد. مثلا يك نفر كه از صبح تا شب كار مى‏كند و زحمت مى‏كشد اميد دارد تا لقمه نانى را به دست‏بياورد و با خوردن آن لذت ببرد. فلاسفه بعضا براى اين‏گونه لذت‏هايى كه احتياج به انجام مقدماتى دارد، تعبير «نفع‏» را به كار مى‏برند. مثلا مى‏گويند خوردن دارو نافع است; يعنى صرف خوردن آن لذتى ندارد، بلكه مقدمه‏اى است‏براى اين‏كه انسان به سلامتى برسد. اما انگيزه انجام يك سرى كارها، نه لذت است و نه نفع، بلكه «مصلحت‏» مى‏باشد. مثلا كسى كه بيمارستانى رااحداث‏كرده‏است،نه مستقيما از ساختن آن لذت برده و نه نفعى براى او خواهد داشت، اما كارى است كه مصلحت دارد. او وقتى كه مى‏بيند بيمارانى با بسترى شدن در آن بيمارستان از مرگ حتمى نجات پيدا مى‏كنند و بهبودى مى‏يابند، احساس رضايت و لذت مى‏كند. امورى هم‏چون تحصيل علم و انجام عبادت نيز جزو اين‏گونه كارها مى‏باشند.
    بنابراين، مى‏توانيم بگوييم هر كارى كه يك موجود زنده با اراده انجام مى‏دهد، براى اين است كه به يك امر مطلوبى برسد و يا از امور نامطلوب در امان باشد. در امور مطلوب، تحقق خير و صلاح انسان و جامعه ملاك عمل است و متقابلا در امور نامطلوب پرهيز از درد، ضرر و كارهايى كه به صلاح جامعه نيست مدنظر مى‏باشد.
    گاهى اوقات انسان براى به دست‏آوردن برخى از امور مطلوب هيچ تلاشى نمى‏كند. مثلا براى همه ما مطلوب است كه نفس بكشيم تا زنده بمانيم، اما هيچ تلاشى براى آن انجام نمى‏دهيم. در حالى كه گاهى اوقات براى رسيدن به امرى مطلوب بايد مقدماتى فراهم كنيم تا در آينده از نتايج آن بهره ببريم. اگر بدانيم كه تحقق يك كارى اصلا امكان‏پذير نيست، براى رسيدن به آن هيچ‏گاه تلاش نمى‏كنيم، اما اگر يقين داشته باشيم كه آن كار شدنى است و يا حتى احتمال تحقق آن را هم در آينده بدهيم، حتما براى آن تلاش خواهيم كرد. به وجود آمدن چنين حالتى در انسان، «اميد» يا «رجاء» نام دارد. رجا، يعنى اين‏كه انسان به تحقق يافتن امرى مطلوب، كه يقين دارد يا احتمال مى‏دهد در آينده به وقوع مى‏پيوندد، اميد داشته باشد. در مقابل، خوف يعنى اين‏كه انسان از تحقق يافتن امرى نامطلوب، كه يقين دارد يا احتمال مى‏دهد در آينده به وقوع بپيوندد، ترس و واهمه داشته باشد.
    بنابراين، انسان همواره براى انجام دادن و يا انجام ندادن اعمال اختيارى خود، به دو عامل اميد و ترس توجه دارد; اميد به اين‏كه در اثر يك كار خوب، امرى مطلوب حاصل مى‏شود و ترس از اين‏كه در اثر يك كار بد، امرى نامطلوب تحقق مى‏يابد. البته هر كدام از دو عامل اميد و ترس داراى دو وجه مى‏باشد; يعنى انسان هم مى‏تواند اميد داشته باشد كه امر مطلوبى حاصل شود و هم اميد داشته باشد كه امر نامطلوبى دفع گردد. مثلا انسان هم مى‏تواند اميد داشته باشد كه سلامتى‏اش را به دست آورد و هم اميد داشته باشد كه بيمارى‏اش برطرف شود. از سوى ديگر، انسان هم مى‏تواند از اين‏كه امر مطلوبى از دست‏برود و يا امر نامطلوبى حاصل شود ترس و واهمه داشته باشد; مثلا هم از اين‏كه سلامتى‏اش از بين برود، و هم از اين‏كه ناخوشى و مرضى پيدا كند، بترسد.
    رابطه ميزان شناخت افراد با اميدها و ترس‏ها

    اميد و ترس افراد به ميزان شناخت و معرفت و نيازهايى كه درك مى‏كنند بستگى دارد. مثلا ترس و اميد يك كودك دو سه ساله فقط در محدوده خواسته‏هايى كه دارد شكل مى‏گيرد. او هيچ وقت نسبت‏به مسائل بين‏المللى، مسائل اجتماعى، مسائل معنوى و اخروى و... ترس و اميدى ندارد; زيرا هيچ تصورى از آن‏ها ندارد. و يا مثلا، از يك سو، افراد عادى از بيمارى، فقر، گرفتارى‏هاى زندگى و... ترس دارند و از سوى دگير، اميد دارند كه پول‏دار بشوند و همسر خوب، خانه خوب و موقعيت اجتماعى خوبى به دست آورند. افرادى كه يك مقدار معرفت‏شان بيش‏تر است، مسائل معنوى را هم در نظر مى‏گيرند. براى مثال، از اين‏كه عقل و ايمان‏شان از بين برود مى‏ترسند و اميد دارند كه بر معرفت و ايمان‏شان افزوده شود. كسانى هم كه به آخرت ايمان دارند، به ثواب‏هاى اخروى اميد دارند و از عذاب‏هاى اخروى مى‏ترسند.
    فلسفه ارسال دين، براى اين است كه دايره اميدها و ترس‏ها را گسترش دهد; يعنى به انسان بفهماند كه فقط نبايد از گرسنگى، بيمارى، صاعقه و... ترسيد، بلكه بالاتر از اين‏ها بايد از اين‏كه به انسانيت انسان لطمه بخورد، روح و قلب انسان آلوده و سياه شود، عذابى از ناحيه خداوند در دنيا و آخرت به انسان برسد و از همه مهم‏تر، خداوند از انسان ناراضى شود و به او اعتنايى نكند، ترسيد. همه افراد به يك اندازه از اين مسائل نمى‏ترسند. مثلا، بچه‏ها اين‏گونه ترس‏ها را به هيچ وجه درك نمى‏كنند; زيرا آن‏ها نمى‏دانند براى چه خداوند از ما ناراضى مى‏شود. انسان‏هايى كه در درجات اول ايمان قرار دارند، از عذاب‏هاى آخرت و جهنم مى‏ترسند، اما ترس كسانى كه در مراتب عالى‏تر ايمان هستند، با آن‏ها فرق مى‏كند; مثلا اين‏گونه افراد مى‏ترسند كه محبوب‏شان از آن‏ها دلخور شود يا اين‏كه خداوند ديگر به آن‏ها اعتنايى نكند. البته، بچه‏ها هم توانايى درك بعضى مسائل در اين حد را دارند. براى مثال، وقتى پدر يا مادرشان با آن‏ها قهر مى‏كنند، تا حدودى دليل آن را مى‏فهمند. هيچ تنبيهى براى كودك بدتر از بى‏توجهى و قطع نوازش و مهر و محبت مادرى نيست. بالاترين نياز فطرى انسان اين است كه خداوند به او عنايت داشته باشد.
    قرآن كريم يكى از بزرگ‏ترين عذاب‏هاى الهى در روز قيامت را سخن نگفتن خداوند با افراد شقى ذكر كرده و مى‏فرمايد: «... و لايكلمهم الله ولاينظر اليهم يوم القيامة و لايزكيهم و لهم عذاب اليم‏» (آل‏عمران: 77) اين عذاب، از هر عذاب جهنمى بدتر است. شايد ما الان به خوبى درك نكنيم كه اين چه نوع عذابى است، اما آن وقتى كه اين نياز را در وجودمان احساس كرديم و از عنايت‏خداوند (سخن گفتن و نگاه و توجه خدا) محروم شديم، آن‏گاه خواهيم فهميد كه چه نعمتى را از دست داده‏ايم.
    بنابراين، خوف و رجاء منحصر به امور دنيايى نيست; يعنى فقط امورى را كه در دنيا از آن‏ها مى‏ترسيم يا به آن‏ها اميد داريم شامل نمى‏شود، بلكه ما با بالا بردن معرفت‏مان بايد بفهميم چه چيزهايى ترسيدنى و چه چيزهايى اميد بستنى است.
    خوف و رجاء از خدا، عامل حركت انسانى

    ما علاوه بر اين‏كه بايد از برخى امور بترسيم، بايد از كسانى هم كه ممكن است اين ترس از ناحيه آنان صورت گيرد حساب ببريم. مثلا، ما علاوه بر اين‏كه بايد از عذاب آخرت بترسيم، بايد از كسى كه اين عذاب را ممكن است وارد كند نيز حساب ببريم و او را بشناسيم. براى مثال، يك وقت انسان مى‏ترسد از اين‏كه مبادا مبتلا به وبا، سرطان و يا ايدز گردد و يك وقت نيز كسى را مى‏شناسد كه مى‏تواند عذابى را بر او وارد و يا از او دفع كند. از اين‏روى، شناخت پيدا كردن نسبت‏به كسى كه توانايى وارد كردن عذاب و يا دفع آن را دارد، امرى لازم و ضرورى است. كسانى كه اعتقاد به معاد دارند; يعنى به زندگى پس از مرگ و نيز عذاب و ثواب آخرت معتقدند اما نمى‏دانند كه اختيار اين عذاب‏ها وثواب‏هادر دست كيست، در واقع خداوند را نمى‏شناسند. از شواهد و قراين موجود چنين به دست مى‏آيد كه در هزاران سال قبل، انسان‏هايى مى‏زيسته‏اند كه به عالم آخرت معتقد بوده و مى‏دانسته‏اند كه در آن‏جا گرسنگى و ناراحتى‏هايى هست. برخى از باستان‏شناسان در كاوش‏هاى خود به خوشه‏هاى گندمى برخورد كرده‏اند كه همراه با اجساد انسان‏هايى كه گويا از افراد سرشناس زمان خود بوده‏اند، دفن شده بودند. در واقع آن‏ها با اين‏كار خود خواسته‏اند تا هنگام زنده شدن مردگان در عالم پس از مرگ، براى رفع گرسنگى خود از اين گندم‏ها تناول كنند تا از گرسنگى تلف نشوند!
    بنابراين، اسلام فقط منادى وجود جهانى پس از مرگ و اين‏كه در آن‏جا عذاب‏ها و ثواب‏هايى وجود دارد نيست، بلكه اسلام درصدد آن است تا به انسان بفهماند كه اختيار اين عذاب‏ها و ثواب‏ها در دست‏خداست; اگر مى‏خواهيد به آن عذاب‏ها مبتلا نشويد، بايد از خدا بترسيد. البته، اين ترس اصالتا ناشى از اعمال خود افراد در اين دنياست; يعنى اگر انسان‏ها كار بدى‏بكنند، مبتلا به عذابى مى‏شوند كه آن عذاب را خداوند بر آن‏ها نازل خواهد كرد. انسان بايد ترس از خدا داشته باشد تا هم به امور نامطلوب و ناپسنديده دنيا و آخرت مبتلا نشود و هم امور مطلوب و پسنديده دنيا و آخرت را به دست آورد و اين امر، تنها در پرتو اطاعت از خداوند امكان‏پذير است.
    عامل حركت انسانى در قالب معرفت اسلامى، خوف از خدا و رجاء از خدا است. دو عامل خوف و رجاء موجب مى‏شود تا انسان‏ها بر حسب مراتب ايمان و معرفت‏خود، به عبادت خدا بپردازند; عبادت برخى افراد به دليل ترس از عذاب جهنم است و كسانى كه از درجات ايمان بالاترى برخوردارند، از ترس اين‏كه مبادا از چشم خدا بيفتند عبادت خدا مى‏كنند: «فهبنى... صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك‏»; اگر بر عذابت صبر كنم، چطور مى‏توانم بر فراقت صبر كنم؟
    حد نصاب خوف و رجاء

    خوف و رجاء امرى تشكيكى و ذومراتب است و داراى حد نصابى است كه حداقل مرتبه آن را بايد مؤمن داشته باشد. اگر اميد انسان به رحمت‏خداوند به گونه‏اى باشد كه فكر كند كارهاى او ديگر دخالتى در آن ندارد و آن‏قدر رحمت‏خدا واسع است كه همه را مى‏آمرزد، باعث مى‏شود تا انسان گستاخ شود و از ارتكاب گناهان باكى نداشته باشد. اين اميد، در واقع يك رجاء كاذب است و واقعيت ندارد; زيرا خداوند از روى اعمال خود افراد، آن‏ها را مى‏آمرزد و به بهشت مى‏برد و يا عذاب نموده و به جهنم مى‏برد. بنابراين، داشتن مرتبه‏اى از خوف كه مانع از گناه مى‏شود و نيز حدى از رجاء كه موجب انجام اعمال خوب مى‏گردد، واجب و لازم است. البته، بين اين دو عامل بايد توازن برقرار باشد; يعنى اگر رجاء طورى باشد كه بر خوف غلبه كند و خوف كم شود به حدى كه ديگر انگيزه ترك گناه در انسان باقى نماند، انسان مبتلا به گناه مى‏شود كه در آن هلاكت است. اگر خوف هم بيش از رجاء باشد خطاست; يعنى فرد نبايد فكر كند كه چون مرتكب گناهى شده است‏حتما خدا او را به جهنم خواهد برد. چنين فردى بايد توبه كند و با انجام كارهاى خوب، به رحمت و آمرزش خداوند اميد و رجاء داشته باشد.
    مراتب ديگرى از خوف و رجاء مخصوص كسانى است كه درجه ايمان و معرفت‏شان بيش‏تر است. معرفت اين‏گونه افراد بعضا تا بدان‏جا مى‏رسد كه حتى مى‏توانند سرنوشت‏خودشان را ببينند و از اين‏كه خداوند در آن عالم چه چيزهايى به آن‏ها خواهد داد، خبر دار شوند. البته، شايد تصور اين حالت‏براى ما مشكل باشد. كسانى هم هستند كه صرف توجه به صفات جلاليه الهى موجب خوف‏شان مى‏شود و يا از اين‏كه خداوند چه عذاب‏هايى دارد، لرزه به اندام‏شان مى‏افتد.
    توازن بين خوف و رجاء

    كمال انسانيت اين است كه بندگى خدا در تمام وجود انسان ظهور پيدا كند. خوف يكى از ابعاد وجودى انسان است. اين خوف بايد به عنوان عبادت در وجود انسان ظهور پيدا كند. اين خوف حتى در كسانى كه اصلا گناهى مرتكب نشده و يا معصوم‏اند وجود دارد. آن‏ها با اين‏كه مى‏دانند مورد آمرزش خدا قرار مى‏گيرند، اما به دليل توجه‏اى كه به صفت هاريت‏خداوند دارند، فقط قهر خدا را مى‏بينند و خودشان را فراموش مى‏كنند. رجاء آن‏ها نيز در اثر توجه به صفات جماليه خداوند است. البته، در اين مرحله هم ممكن است در وجود بعضى افراد خوف بيش از رجاء ظهور پيدا كند و يا برعكس. كامل‏ترين افراد كسانى هستند كه در وجودشان هر دو عامل خوف و رجاء در حد تعادل وجود داشته باشد.
    در اين مورد داستانى را از گفت‏وگوى حضرت‏يحيى(ع)و حضرت عيسى(ع)، كه هر دو پيامبر و تقريبا هم سن و هم زمان يكديگر بوده‏اند، به اين مضمون نقل مى‏كنندكه روزى حضرت يحيى(ع) خطاب به حضرت عيسى(ع) عرض كرد: آيا از عذاب الهى نمى‏ترسيد كه اين‏گونه آرام هستيد؟ حضرت عيسى(ع) نيز در مقابل فرمود: آيا شما به رحمت‏خداوند اميدوار نيستيد كه اين قدر گريه مى‏كنيد؟ اصل ماجرا به اين مطلب برمى‏گردد كه فرزند حضرت زكريا يعنى، حضرت يحيى(ع) از خوف خدا بسيار گريه مى‏كرد به گونه‏اى كه در اثر سوزش اشك چشم‏هايش، صورتش زخم شده بود و گوشت‏هاى صورتش ظاهر شده بود. ايشان آن‏قدر رقيق القلب بود كه اگر حضرت زكريا(ع) قصد موعظه در مسجد را داشت و مى‏خواست از عذاب الهى در آخرت سخن بگويد، مواظب بود كه حضرت يحيى(ع) حضور نداشته باشد; زيرا اگر اين سخنان را مى‏شنيد، آن‏چنان برآشفته مى‏شد كه ديگر نمى‏توانست تحمل نمايد. حضرت يحيى(ع) از بكائين عالم است كه آثار خوف و صفات جلاليه خداوند در او بيش‏تر ظهور را پيدا كرده بود. در مقابل، رجاء و رحمت‏خداوند; يعنى صفات جماليه بيش‏تر در وجود حضرت عيسى(ع) تجلى يافته بود. اگر اين نقل صحيح باشد، چنين برمى‏آيد كه اگرچه حضرت عيسى(ع) و حضرت يحيى(ع) هر دو از پيامبران الهى بوده‏اند، اما صفات جلال و جمال الهى به يك اندازه در آن‏ها ظهور پيدا نكرده بود. در حالى كه پيامبر ما حضرت‏محمد(ص)ونيز ائمه معصومين: افضل از حضرت عيسى(ع) و حضرت يحيى(ع) هستند; زيرا اين صفات هر دو به يك اندازه در آن‏ها متجلى شده بود. البته، اگر بعضا در رواياتى مشاهده مى‏كنيم كه آثار خوف و ترس از عذاب جهنم در نزد تعدادى از حضرات معصومين: بيش‏تر وجود دارد، به دليل توجه به صفات جلاليه خداوند و نيز حالات خاص آنان است. متقابلا وقتى هم كه حالت انبساط پيدا مى‏كنند، فقط صفات جماليه خداوند را مى‏نگرند. اولياء خداوند هم ممكن است‏بعضا توجه بيش‏ترى به صفات جلاليه خدا داشته باشند و يا به صفات جماليه خداوند، اما كامل‏ترين آن‏ها كسانى هستند كه توجه‏شان به صفات جمال و جلال يكسان باشد.
    استاد محمدتقى مصباح


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    40
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقل قول : خوف و رجا




    حداقل نتیجه وپرستش خدا اینست که هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنیم .
    سلام علیکم
    یکی از صفات خداوند اینست که در عین ترس از خداوند امید به رحمت او نیز در ما وجود دارد .یعنی ما همانطور که می گوییم خداوند بخشنده است وگناهان کثیر ما را با کارهای نیک اندکمان می بخشد از طرفی به موقعش مو را هم از ماست بیرون می آورد یعنی تمام اعمال یک مومن در زیر ذره بین الهی قرار دارد .وما باید برای بهتر انجام دادن وظیفه بندگی به هردو صفت خدا توجه داشته باشیم .واز طرفی که شوق بدرگاهش همیشه در دلهامان می باشد ترس از عظمت وعذاب الهی هم ما را باید از انجام معاصی روزانه دور گرداند .ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم باید بار سفر بست. باید کوله بار سفر را همیشه برای لقای الهی آماده داشت

    بیرون زتو نیست هر آنچه هستی است .
    از خود بطلب هر آنچه خواهی

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    183
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0




    [SIGPIC][/SIGPIC]

    دلم تا دست بر دامان در زد/دو دستي سنگ شيون را به سر زد
    اميدم مشت نوميدي به در کوفت/نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت
    چه درد است اين که در فصل اقاقي؟/به روي عاشقان در بسته ساقي
    بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است/بجوش اي اشک هنگام خروج است
    در ميخانه را گيرم که بستند/کليدش را چرا يا رب شکستند؟!
    دلم تا چند يا رب خسته باشد؟/در لطف تو تا کي بسته باشد؟
    ==========================
    حبيبم قاصدي از پي فرستاد/پيامي بابلوري مي فرستاد
    که مي دانم تو را شرم حضور است/مشو نوميد، اين جا قصر نور است
    الا! اي عاشق اندوه گينم/نمي خواهم تو را غمگين ببينم
    اگر آه تو از جنس نياز است
    در باغ شهادت باز، باز است

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    71
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک را

    کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم...

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,246
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقصود از خوف و ترس از خدا چیست ؟
    هر كاری با یاد و نام خدا و با دو صفت بخشندگی و دلسوزی (رحمان و رحیم ) آغاز می شود. هم می بخشد و هم دلسوز است . این دو از صفات بارز و مشخص خداوند است كه در ابتدای هر سوره قرآن به جز سوره برائت وجود دارد.
    این كه در بسیاری از آیات و روایات به خوف و خشیت از خدا بر می خوریم , چون ترس ما از تاریكی , غول ,جن ّ, دشمن و حیوانات درنده نیست , زیرا در این واژه ها حقایقی وجود دارد كه انسان در مقابل آن واكنش نشان می دهد, ولی ترس و خوف از خدا هرگز چنین تعبیر نمی شود و خداوند كه سرچشمه هستی است , نمی تواند موجودی ترس برانگیز باشد. انسان به عنوان موجود برتر نظام آفرینش , مسئولیت های مهمی دارد كه باید آن را اجراكند, تا در سرای باقی در راحتی ابدی باشد. این كه می گوید انسان باید از خدا بترسد, معنی مجازی و كنایه ای , ترس از مسئولیت هایی است كه انسان در برابر خدا دارد. ترس از این كه در ادای رسالت و وظایف خویش كوتاهی كند. یاعظمت خداوند متعال به حدی بالا است و آفرینش او گویای همه چیز است , كه چنین تصوری مایه ترس و خوف می شود. این حالت , ترس و خوف متداول نیست , بلكه موجب عبرت بشر می شود. امام زین العابدین (ع)می فرماید:«علم و عمل دو دوست صمیمى اند كسى كه خدا را بشناسد, از او مى ترسد و همین ترس او را به عمل و اطاعتِ فرمان خدا وادارمى كند. صاحبان علم و پیروان آن ها كسانى هستند كه خدا را به خوبى شناخته اند و براى او عمل مى كنند و به او عشق مى ورزند.چنان كه خداوند فرمود:«انّما یخشى اللّه مِن عباده العلماء».(1) زیرا كه علما بیشتر از دیگران وجود خدا را درك می كنند و به مقام خشیت كه از مقام خوف بالاتر است می رسند, زیرا در مقام خشیت , ترس از مسئولیت همراه با درك و تلقی عظمت مقام پروردگار است و این مقام مولود آگاهی و سیر در عظمت خلقت و علم و قدرت است .
    مفسران و لغت دانان در باب فرق بین خوف و خشیت می نویسند: خشیت به معنای ترس همراه با تعظیم و احترام است . از همین رو با خوف كه این ویژگی در آن نیست , متفاوت است . پس خشیت به معنای حالتی است كه به هنگام درك عظم خدا و هیبت او و ترس از محروم ماندن از انوار فیض او, برای انسان حاصل می شود. این حالتی است كه جز برای كسانی كه آگاه به عظمت ذات پاك و مقام كبریایی او هستند و لذت قرب او را چشیده اند, حاصل نمی شود.از این رو در قرآن این حالت را مخصوص بندگان آگاه شمرده و می فرماید:«انّما یخشى الله مِن عباده العلماء» .خوف به معنای ناراحتی درونی از مجازات هایی است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان یا تقصیر در طاعات , انتظارآن را دارد و این حالت برای اكثر مردم حاصل می شود.(2)
    در بعضی آیات به این نكته بر می خوریم كه :«یاد خدا موجب آرامش دل ها است».(3) و «مؤمنان كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده می شود, قلبشان ترسان می گردد».(4) آیا این دو آیه با هم منافاتی ندارند؟
    پاسخ : مقصود آرامش در برابر عوامل مادی است كه بیشتر مردم را نگران می سازد. ترس از آینده , بی هدفی ,مرگ , دنیا پرستی , خودباختگی و... .
    یقیناً افراد با ایمان در برابر مسئولیت های خویش نمی توانند نگران نباشند و به دیگر تعبیر تنها چیزی كه درآن هاجود ندارد, نگرانی های ویران كننده است , اما نگرانی سازنده كه انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق وكارهای مثبت زندگی وا می دارد,{در}وجود آن ها هست . مقصود از ترس از خدا همین است .
    خشیت و خوف مربوط به واكنش هاست , ولی رحمت و رأفت و هر چه خوبی است , از آنِ خدا است . عظمت كبریایی او آن قدر بزرگ است كه {فراتر} از حدّ تعریف خواهد بود. ما كه جزئی كوچك از اقیانوس بی پایان خلقت هستیم ,چگونه می توانیم با زبانی ناقص به مجد و ثنایش بپردازیم ؟!
    عظمت خدای متعال را می توان در آثارش دید, مثلاً در كره خاكی كه جزئی بی مقدار از نظام هستی است .موجوداتی هستند كه انسان در برخورد با آنان دچار وحشت و حیرت می شود. اقیانوس ها, جنگل های وسیع ,بیابان های بزرگ , سلسله جبال بلند و بزرگ هیمالیا. انسان با دیدن این آثار به تعظیم و تكریم می افتد و از نگاه به آن درس عبرت می گیرد. خوف و خشیت جز به این معنی ملحوظ نمی شود و تمام مخلوقات الهی , شعاعی از اصل وجودباری تعالی هستند.

    پی نوشت ها:
    1.تفسیر نمونه , ج 18 ص 247.
    2.تفسیر نمونه , ج 17 ص 331.
    3.رعد (13) آیه 28.
    4.انفال (8) آیه2 .

    ویرایش توسط فالق الاصباح : ۱۳۸۹/۰۱/۲۹ در ساعت ۱۶:۵۴
    شهيد عماد مغنيه: براي من ميل رهبر معظم انقلاب، حجت شرعي است.

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی
    با سلام:

    یکی از روحیاتی که در پی ثبات در توحید و نیل به مرتبه اطمینان و یقین در رابطه سالک با حضرت حق پدید می آید، خوف و رجاست.


    تعریف خوف و رجا:
    رجا یعنی سرور و نشاط قلب انسان به خاطر انتظار آنچه مورد علاقه و مطلوب اوست در شرایطی که اکثر اسباب وقوع آن چیزفراهم بوده یا خود وی آن را فراهم آورده است و برای رفع موانع و مفسدات و فراهم شدن اسبابی که در اختیار و توان او نیست به خدا چشم امید دارد.

    خوف یعنی تالم و سوزش قلب انسان به سبب امر ناخوشایندی که احتمال دارد در آینده برای او پیش بیاید.

    لازمه شعور و ادراک، محبت و علاقه به آنچه لذت بخش است و نفرت و بغض به آنچه درد آور است می باشد.موجود ذی شعور و دارای ادراک تا زمانی که به آنچه دوست دارد نرسیده است و به رسیدن به آن امید دارد به امید و حالت و حالت خوش احتمال وصلی که در اوست. رجا گفته می شود. اگر به آنچه دوست دارد رسیده است و احتمال زوال و فراق آن یا احتمال پیشامد مکروه و مبغوضی را بدهد از این احتمال حالت ناخوشایندی به او دست می دهد که به ان خوف گفته می شود.



  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پدید آمدن حالت خوف و رجا به سه جیز وابسته است. نخست اینکه آنچه شخص از آن خوف و یا به آن رجا دارد اهمیت داشته باشد. دوم اینکه شخص به اهمیت آن واقف و قائل باشد . سوم اینکه وصول و حصول آن را نزدیک بداند.


    شدت و ضعف خوف و رجا نیز تابع همین سه امر است. نخست اینکه امر مورد علاقه یا کراهت تا چه میزان مطلوب و خواستنی یا مکروه و نفرت انگیز باشد.

    دوم اینکه شخص تا چه حد به مطلوبیت یا مکروهیت آن پی برده باشد. زیرا تفاوت در معرفت و شناخت منشا تفاوت در محبت و میل و کراهت و بغض به آنچه شخص در انتظار آن است و احتمال وقوع آن را می دهد می باشد. و خوف و رجا تابع میزان محبت و میل و کراهت و بغض است.

    سوم اینکه شخص تا چه میزان امر مورد علاقه یا کراهت را نقد و نزدیک و یا نسیه و دور از دسترس تلقی کند.


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۰:۱۰


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود