صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: باور داشتن به معجزه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47

    راهنما باور داشتن به معجزه




    ولتر: «باور داشتن به معجزه، به مثابه بی حرمتی به ذات الهی»



    {توضیح خردبین: مشغول خواندن جلد دوم کتاب «جریانهای اصلی اندیشه غربی» / تالیف: فرانکلین لو - فان - باومر بودم که به تازگی به دستم رسیده و به قسمتی زسیدم که بخشی از کتاب «واژه نامه فلسفی» نوشته ولتر در مورد معجزه را ترجمه کرده است؛ گمان بردم که خواندن آن شابد برای دیگران نیز مفید باشد پس آنرا برای مطالعه دیگران در اینجا میگذارم و اگر کسی مایل بود، در مورد آن گفتگویی می کنیم.

    ولتر طنز انتقادی خود را به بهترین گونه در کتاب «واژه نامه فلسفی»، و بر علیه اصولگرایی دینی بکار برده است و آنچنان بر اصولگرایی تاخته که حتی امروزه هم کتاب او خواندنی و حاوی نکاتی روشنگر برای دین پژوهان و دین شناسان (از متکلمین گرفته تا فلاسفه ی دین) می باشد. کتابی که از سال 1752 شروع به نوشتنش کرده، و با نام مستعار به سال 1764 به چاپ رسانده بود.}


    باور داشتن به معجزه
    Voltaire


    معجزه، به معنی واقعی کلمه، آن چیزی است که حیرت برانگیزد. در اینصورت هر چیزی یک معجزه است. نظم حیرت انگیز و شکوهمند طبیعت، گردش صدها میلیون کره به دور یک میلیون خورشید، فعالیت نور، زندگی جانوران همگی معجزاتی دائمی هستند.

    به موجب تصوراتی که تلقین مان شده، ما آن چیزی را معجزه میخوانیم که قوانین الهی و جاودانه را نقض کند.
    چه باک از اینکه ماه با قرص کامل درخشان باشد و همزمان با درخشش آن خورشید گرفتگی پیش آید، چه عیبی دارد که مرده ای کله اش را زیر بغل گرفته باشد و در چنین وضعی دو فرسنگ راه را با پای پیاده طی نماید، این را ما معجزه می خوانیم.

    بسیاری از فیزیکدانان و طبیعت شناسان معتقدند، با اینچنین تعبیری، معجزه اصلا وجود ندارد، دلایلی که ارائه میدهند اینهاست.


    معجزه، نقض کردن و نادیده گرفتن قوانین ریاضی، الهی، قوانین ثابت و تغییر ناپذیر، و ابدی است.
    بر مبنای همین یک برهان معجزه چیزی جز نقض غرض یا تناقض باطل نیست. یک قانون نمیتواند تغییر ناپذیر بوده و در عین حال قابل نقض باشد یا بشود از آن تخطی کرد. ولی ممکن است پرسیده شود آیا قانون میتواند بنا بر اراده ی خداوند که خودش واضع آن بوده معوق بماند؟ جواب جسورانه که آنان میدهند این است که، نه، امکان ندارد موجودی بی نهایت دانا قوانین را برای این وضع کند که خود او نقض اش نموده و زیر پا نهد. آنها میگویند خدا نمیتواند در دستگاهی که خودش آن را به کار انداخته دستکاری کند مگر برای اینکه بخواهد کار آن را روانتر و بهترش سازد؛ ولی از آنجاییکه او خداست، واضح است که او این ماشین عظیم را به بهترین وجه ممکنه خلق کرده. اگر او ملاحظه فرموده که به علت طبیعت ماده، نقصی در کار است این امری غیر مترقبه نبوده بلکه از همان ابتدای آفرینش بدان واقف بوده است. بدین ترتیب، او هرگز تغییری بدان نخواهد داد و چیزی را در آن عوض نخواهد کرد.

    به علاوه ، خدا نمیتواند کاری کند که بدون حکمت باشد، حال، چه حکمتی میتواند در کار باشد که او را وادارد تا برای مدتی آنچه را که خودش ساخته است مختل نموده و از ریخت و ترکیب بیاندازد؟

    ممکن است به آنان گفته شود، به خاطر انسانها. ولی آنها جواب خواهند داد، لااقل بگوییم به خاطر تمام انسانها، زیرا این تصوری محال خواهد بود که طبیعت الهی برای انسانهای خاص و دست چین شده ای کار کند و نه برای تمامی نژاد بشری؛ حتی نژاد بشری هم آنقدر ها مهم نیست، زیرا در مقایسه با تمامی موجوداتی که بی کرانگی و عظمت عالم را می سازد اهمیت آدمی زاده ها از مورچه دان کوچکی بیشتر نیست. آیا تصوری احمقانه تر از این هم میتواند وجود داشته باشد که خداوند، این موجود لایتناهی، کار شگرفی را که تمامی جهان را به جنبش وا میدارد به خاطر تل کوچکی متشکل از سیصد و چهار صد مورچه بر هم زند و طرح مخالف و نو ظهوری دراندازد؟

    ولی فرض کنیم که خدا با نشان دادن نظر لطفش به تنی چند از انسانها میخواسته است آنان را از دیگران متمایز سازد: در این صورت آیا برایش لازم می آمده که آنچه را که برای همیشه و همه جا مقرر فرموده تغییر دهد؟ بی شک او را به این تغییر و تزلزل اراده نیازی نیست تا نسبت به مخلوقاتش نظر لطفی نشان دهد: الطاف او در قوانینی که خود اوآنها را وضع کرده نهفته است. در این قوانین، او همه چیز را پیش بینی نموده و نظم و ترتیب به آنها داده است؛ همه چیز از نیرویی که او به طبیعت بخشیده همواره اطاعت میکنند.

    چه لزومی دارد که خداوند به معجزه متشبث گردد؟ آن هم برای عملی ساختن نقشه ای که به شماری اندک از موجودات زنده ربط می یابد! در این صورت حرفش این خواهد بود که: «من نتوانستم از طریق نظامی که بر جهان مسلط کردم، از طریق فرامینی که مقرر نمودم، و قوانین ابدی که مستقر ساختم به نقشه ای ویژه که در نظر داشتم نایل آیم؛ از همین رو می روم تا اندیشه های ابدی و قوانین تخطی ناپذیرم را عوض کنم تا دست به کاری بزنم که با وجود آن اندیشه های ابدی و آن قوانین تخطی ناپذیر میسر نیست.» با این حرف خدا به ضعف خود اعتراف خواهد کرد و نه به قدرتش. و این غیر قابل تصورترین تناقض در وجود وی خواهد بود. به همین دلیل نسبت دادن معجزه به خدا اهانت کردن به او خواهد بود (گیرم که انسانها بتوانند اهانت به خدا کنند)، این مثل آن است که به او بگوییم: «تو موجودی ضعیف و بیچاره ای». از همین رو باور داشتن به معجزه نوعی بی حرمتی به ذات الهی است!

    __________________________________________________


    بر گرفته از کتاب «واژه نامه ی فلسفی» تالیف «وُلتر»
    Voltaire: Philosophical Dictionary, trans, Peter Gay

    ترجمه فارسی:
    جریانهای اصلی اندیشه غربی (جلد2) / تالیف: فرانکلین لو - فان - باومر / مترجم: کامبیز گوتن / انتشارات حکمت / چاپ اول 1385 / صفحات 82 - 84


    خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    اگر تغييراتی در سنتهای جهان مشاهده می شود، آن تغييرها معلول تغيير شرايط است و بديهی است كه هر سنتی در شرايط خاص جاری است و با تغيير شرايط، سنتی ديگر جريان می يابد وآن سنت نيز در شرايط خاص خود كليت دارد. پس تغيير قانون وسنت، به حكم قانون و سنت است ولی نه به اين معنی كه قانونی به حكم قانونی نسخ می شود، بلكه به اين معنی كه شرايط يك قانون تغيير می كند و شرايط جديد به وجود می آيد و در شرايط جديد، قانون جديد حكمفرما ميشود.
    در جهان، جز قانون و سنت و ناموسهای لايتغيّر وجود ندارد. اگر مرده ای بطور اعجاز زنده ميشود، آن خود حساب و قانونی دارد. اگر فرزندی همچون عيسی بن مريم(علیه السلام) بدون پدر متولد ميشود، بر خلافت سنت الهی و قانون جهان نيست.
    بشر همه سنتها و قانونهای آفرينش را نميشناسد و همينكه چيزی را بر ضدّ قانون و سنتی كه خود، آگاهی دارد در نظر ميگيرد، می پندارد مطلقاً بر خلاف قانون و سنت است، استثناء است، نقض قانون عليت است؛ و در بسياری از موارد هم آنچه را كه به عنوان قانون ميشناسد قشر قانون است نه قانون واقعی؛ مثلاً ما ميپنداريم كه سنت آفرينش حيات، اين است كه همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادری بوجود آيد، ولی اين قشر سنت است نه خود سنت. آفرينش عيسی بن مريم قشر سنت را بر هم زده است نه خود آن را.

    اينكه قانونهای واقعي آفرينش تخلّف ناپذير است سخنی است و اينكه آيا قوانينی كه ما شناخته ايم، قانونهاي واقعی جهان است يا قشری از قانون است سخنی ديگر است.
    معنای معجزه، بی قانون بودن و يا فوق قانون بودن نيست، آنچه را كه علوم بيان كرده است، در شرايط مخصوص و محدودی صادق است و زمانی كه با اراده يك پيغمبر يا ولی خدا كاری خارق العاده انجام ميگيرد، شرايط عوض ميشود؛ يعنی يك روح نيرومند و پاك و متصل به قدرت لايزال الهی شرايط را تغيير ميدهد؛ و به عبارت ديگر، عامل و عنصر خاصی وارد ميدان ميشود. بديهی است در شرايط جديد كه از وجود عامل جديد، يعنی اراده نيرومند و ملكوتی ولی حق ناشی ميشود، قانون ديگري حكمفرما ميگردد.


  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط کلات نمایش پست
    اگر تغييراتی در سنتهای جهان مشاهده می شود، آن تغييرها معلول تغيير شرايط است و بديهی است كه هر سنتی در شرايط خاص جاری است و با تغيير شرايط، سنتی ديگر جريان می يابد وآن سنت نيز در شرايط خاص خود كليت دارد. پس تغيير قانون وسنت، به حكم قانون و سنت است ولی نه به اين معنی كه قانونی به حكم قانونی نسخ می شود، بلكه به اين معنی كه شرايط يك قانون تغيير می كند و شرايط جديد به وجود می آيد و در شرايط جديد، قانون جديد حكمفرما ميشود.
    دو تا اشکال بر این فرمایش شما وارد است:
    1 - خود قوانین طبیعت، سنتها و چارچوب هایی هستند که شرایط عالم را در درون خودشان سامان میدهند. یعنی این قوانین هستند که بر شرایط عالم مشرف هستند، نه اینکه شرایط عالم، مشرف بر قوانین باشند! اگر قرار باشد که قوانین و سنت های جهان، به خاطر پیش آمدها و شرایط جدید در عالم تغییر کنند و قوانین جدید جایگزین بشوند، در اینحالت لازم می آید که شرایط، مشرف بر قوانین باشند. که در اینصورت شما دچار تناقض خوهید شد! به عبارتی، این قانون است که بر شرایط حاکم است نه اینکه شرایط بتوانند بر قانون حاکم بشوند!

    2 - بیایید فرض کنیم که قرار است با پیش آمدن شرایط جدید، یک قانون قدیمی تغییر کرده و قانون جدید حاکم بشود. در اینحالت من از شما سوال میکنم که خود این قانون جدید از کجا می آید و این قانون جدید، بر چه اساسی تعیین خواهد شد؟ و اساسا کدام قانون است که مشخص میکند با وقوع فلان شرایط، باید قانونی تغییر کند؟ به عبارتی برای آنکه فرمایش شما صحیح باشد، باید ما قانونی فرا قانون داشته باشیم که این قانون، شرایط تغییر دیگر قوانین را مشخص میکند! بنابراین این قوانینی که ما با آنها سر و کار داریم، دیگر قانون نیستند، بلکه خودشان معلول یک قانون فراگیرتری هستند!


    نقل قول نوشته اصلی توسط کلات نمایش پست
    در جهان، جز قانون و سنت و ناموسهای لايتغيّر وجود ندارد. اگر مرده ای بطور اعجاز زنده ميشود، آن خود حساب و قانونی دارد. اگر فرزندی همچون عيسی بن مريم(علیه السلام) بدون پدر متولد ميشود، بر خلافت سنت الهی و قانون جهان نيست.
    بشر همه سنتها و قانونهای آفرينش را نميشناسد و همينكه چيزی را بر ضدّ قانون و سنتی كه خود، آگاهی دارد در نظر ميگيرد، می پندارد مطلقاً بر خلاف قانون و سنت است، استثناء است، نقض قانون عليت است؛ و در بسياری از موارد هم آنچه را كه به عنوان قانون ميشناسد قشر قانون است نه قانون واقعی؛ مثلاً ما ميپنداريم كه سنت آفرينش حيات، اين است كه همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادری بوجود آيد، ولی اين قشر سنت است نه خود سنت. آفرينش عيسی بن مريم قشر سنت را بر هم زده است نه خود آن را.
    اينكه قانونهای واقعي آفرينش تخلّف ناپذير است سخنی است و اينكه آيا قوانينی كه ما شناخته ايم، قانونهاي واقعی جهان است يا قشری از قانون است سخنی ديگر است.
    شما برای ادعای خودتان در مورد اینکه قوانین دارای قشر و هسته هستند، چه دلیلی دارید؟
    مسلما انتظار ندارید که من از ادعای شما را بدون دلیل قبول کنم. ضمنا بفرمایید که کدام فیلسوف یا عالمی ادعا کرده که قوانین دارای قشر و هسته هستند؟
    همچنین برای من در مورد قانون جاذبه بگویید که قشر آن چیست و هسته ی آن چیست؟ چون من فقط همین قانون جاذبه ای را میشناسم که نیوتن آنرا با فرمول بیان کرده و انیشتن هم سعی نمود با خمیدگی فضا در اطراف اجرام، چگونگی عمل آنرا توضیح دهد. اما من هیچ کجا ندیده ام که کسی از چیزی بنام «قشر قانون جاذبه» سخنی بگوید! لطف شما بگویید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط کلات نمایش پست
    معنای معجزه، بی قانون بودن و يا فوق قانون بودن نيست، آنچه را كه علوم بيان كرده است، در شرايط مخصوص و محدودی صادق است و زمانی كه با اراده يك پيغمبر يا ولی خدا كاری خارق العاده انجام ميگيرد، شرايط عوض ميشود؛ يعنی يك روح نيرومند و پاك و متصل به قدرت لايزال الهی شرايط را تغيير ميدهد؛ و به عبارت ديگر، عامل و عنصر خاصی وارد ميدان ميشود. بديهی است در شرايط جديد كه از وجود عامل جديد، يعنی اراده نيرومند و ملكوتی ولی حق ناشی ميشود، قانون ديگري حكمفرما ميگردد.
    اتفاقا کاملا بر خلاف فرمایش شما، معجزه از دوحالت خارج نیست. یا نقض قوانین و نوامیس لایتغیر طبیعی است. یا اینکه تغییر اساسی قانون است. حالت اول توسط ولتر در نوشتار اولیه پاسخ داده شده است و نشان داده که از حکمت الهی به دور است که خودش یک سنت ابدی را وضع کند و سپس برای تعدادی انسان، این سنت ابدی و لایتغیر را برای لحظاتی نقض کرده و استثاء قائل بشود. این توهین به ذات الهی است. اما حالت دوم هم به دلایلی که در بالا گفتم، مقدور نیست. چون این قوانین هستند که باید شرایط را سامان بدهند نه اینکه شرایط قوانین را معین کنند!

    بنابراین نه پیامبر و نه ولی خدا و نه هیچ کس دیگری نمیتواند معجزه ای انجام بدهد. فلذا معجزه عقلا محال است!


    خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.


  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18



    با سلام
    معجزه عقلا ناقض قانون علیت نیست! زیرا چيزى عقلا ناممكن مى باشد كه از آن اجتماع نقيضين يا ارتفاع نقيضين لازم آيد. بى ترديد معجزه واقع شده است و وقوع شىء بهترين دليل بر امكان است، پس معجزه عقلا ممكن مى باشد. معجزه به معناى بر هم زدن قانون عليت نيست، بلكه بر هم زدن عادت است.
    هر چند اين توهم براى بعضى پيدا شده كه اگر ما معجزات را بپذيريم، بايد اصل عليت را به كلى بر هم زنيم و قبول كنيم كه ممكن است معلولى بدون هيچ گونه علت وجود پيدا كند و اين موضوعى است كه هيچ عالم و دانشمندى نمى تواند آن را بپذيرد، بنابراين برخلاف اين توهم و پندار، معجزات حتماً داراى علت اند. ممكن است اين علت، علت ماوراى طبيعى باشد زيرا عالم منحصر به عالم ماده و طبيعت نيست و يا حتى ممكن است يك علت طبيعى ناشناخته باشد; يعنى علتى كه شناخت آن براى افراد بشر بدون اتكا بر علم و قدرت پروردگار امكان پذير نيست، بنابراين هرگاه انسانى به اين عامل طبيعى ناشناخته دست پيدا كند، حتماً متكى به يك نيروى الهى است.
    معجزات انبيا ممكن است از نوع اول باشد يا از نوع دوم، زيرا هر دو براى اثبات ارتباط آنها با خدا يك سان است. قرآن مجيد نيز بارها بر قانون عليت تكيه كرده و آن را به عنوان يك اصل مسلم، چه در عالم طبيعت و آفرينش و چه در زندگى اجتماعى انسان ها و چه در زندگى فردى و خصوصى هر انسان، پذيرفته است.

  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط meshkaat نمایش پست
    معجزه عقلا ناقض قانون علیت نیست! زیرا چيزى عقلا ناممكن مى باشد كه از آن اجتماع نقيضين يا ارتفاع نقيضين لازم آيد. بى ترديد معجزه واقع شده است و وقوع شىء بهترين دليل بر امكان است، پس معجزه عقلا ممكن مى باشد.
    شما اول اثبات بکنید که معجزه تا کنون رخ داده بعد شروع به استدلال بر اساس وقوع آن بکنید! شما از کجا با قاطعیت میگویید که تاکنون معجزه ای رخ داده؟ مگر شما خودتان تاکنون معجزه ای را چشم دیده اید؟
    حداکثر مدرک شما برای وقوع معجزات، نقل قولها و افسانه های دینی ومذهبی است، اما با یکسری داستانها و افسانه های دینی، هرگز نمیتوان وقوع یک واقعه مانند معجزه که ناقض قانون علیت است را تصدیق کرد.
    وقتی معجزه دارای امتناع عملی است، بنابراین نمیتواند تا کنون رخ داده باشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط meshkaat نمایش پست
    معجزه به معناى بر هم زدن قانون عليت نيست، بلكه بر هم زدن عادت است.
    این فقط بازی با کلمات است. ما از عادت سخن نمیگوییم، بلکه از قانون علیت سخن میگوییم. شما با تغییر کلمات و جایگزین کردن یک کلمه دیگر، نمیتوانید از مشکلات عقلی و عملی معجزه فرار کنید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط meshkaat نمایش پست
    هر چند اين توهم براى بعضى پيدا شده كه اگر ما معجزات را بپذيريم، بايد اصل عليت را به كلى بر هم زنيم و قبول كنيم كه ممكن است معلولى بدون هيچ گونه علت وجود پيدا كند و اين موضوعى است كه هيچ عالم و دانشمندى نمى تواند آن را بپذيرد، بنابراين برخلاف اين توهم و پندار، معجزات حتماً داراى علت اند. ممكن است اين علت، علت ماوراى طبيعى باشد زيرا عالم منحصر به عالم ماده و طبيعت نيست و يا حتى ممكن است يك علت طبيعى ناشناخته باشد; يعنى علتى كه شناخت آن براى افراد بشر بدون اتكا بر علم و قدرت پروردگار امكان پذير نيست، بنابراين هرگاه انسانى به اين عامل طبيعى ناشناخته دست پيدا كند، حتماً متكى به يك نيروى الهى است. معجزات انبيا ممكن است از نوع اول باشد يا از نوع دوم، زيرا هر دو براى اثبات ارتباط آنها با خدا يك سان است. قرآن مجيد نيز بارها بر قانون عليت تكيه كرده و آن را به عنوان يك اصل مسلم، چه در عالم طبيعت و آفرينش و چه در زندگى اجتماعى انسان ها و چه در زندگى فردى و خصوصى هر انسان، پذيرفته است.

    1 - در مورد اینکه معجزات دارای علت فراطبیعی هستند: اساسا وقتی ما از علیت سخن میگویم، منظور قانونی است که بر پدیده های مادی و طبیعی (محصور در مکان و زمان) حاکم است و دخالت دادن عالم فراطبیعی در قانون علیت، نادیده گرفتن پیش شرط های حاکمیت و سپهر قانون علیت است.
    بنابراین اینکه ما بگوییم معجزه به دلایل فراطبیعی رخ میدهد و از اینرو نتیجه بگیریم که معجزه قانون علیت را نقص نمیکند، اشتباه است و در واقع بکار بردن قانون علیت در شرایطی غیر از شرایط خویش می باشد. در قانون علیت، علت و معلول باید الزاما در حصر مکان-زمان و عالم مادی باشند. و یک علت فراطبیعی، نمیتواند علت یک معلول طبیعی باشد.
    پس این جواب شما باطل است.

    2 - در مورد اینکه معجزه علل ناشناخته ی طبیعی دارد:
    تازمانیکه وجود یک علت طبیعی ثابت نشود، ما اجازه نداریم که فرض را بر وجود داشتن آن بگذاریم. شما ابتدا فرض را بر این گرفته اید که معجزه توسط عللی طبیعی اما ناشناخته برای بشر رخ میدهد، حال آنکه تا کنون چنین قوانین یافت نشده و حتی شواهد و مدارکی نیز از وجود نیروها و عللی که شما میفرمایید، مشاهده نشده.

    البته دقت بفرمایید که منظور من فقط اثبات وجود است و نه شناخت ماهیت آن نیرو و علت. برای اثبات وجود یک نیروی خاص، تنها دیدن برخی شواهد و آثار آن کفایت میکند، اما برای اثابت وجود یک نیرو، نیازی نیست که ماهیت آن نیرو دقیقا کشف بشود. این در حالی است که ما برای هیچ کدام از معجزات ادعایی ادیان، مطلقا هیچ شاهدی از وجود علت و نیروی طبیعی سراغ ندارم.

    بنابراین این جواب شما هم قابل قبول نیست و مجددا به همان نتیجه ی اول باز میگردیم که معجزه، قانون علیت را نقض میکند و دارای امتناع علمی و عملی است. و تاکنون نیز رخ نداده است و بعد از این نیز نمیتواند رخ بدهد!


  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    47
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    9



    بسم الله الرحمن الرحیم
    معجزه برای اثبات وجود خداوند درمقابل کسانی آمده که می گفتند این نظم و هماهنگی را خداوند به وجود نیاورده و یا نمی تواند دلیلی بر وجود او باشد
    این معجزات نشان دهنده این است که ای بندگان خدا :
    با همه ی علمی که دارید و به آن می نازید در مقابل علم خداوند و خواست او هیچ هستید
    علم ما روز به روز خودش را نقض می کند و ما اسم پیشرفت روی آن می گذاریم...
    علم ما خیلی کم تر از آن است که بتواند تناقضی با حضور خداوند داشته باشد
    آخه ما از آفرینش چه می دانیم؟از چگونگی بقا آنها؟و از رابطه این دو مسئله؟


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    شما اول اثبات بکنید که معجزه تا کنون رخ داده بعد شروع به استدلال بر اساس وقوع آن بکنید! شما از کجا با قاطعیت میگویید که تاکنون معجزه ای رخ داده؟ مگر شما خودتان تاکنون معجزه ای را چشم دیده اید؟
    آیا هر چیزی که دیده نشود پس وجود ندارد، مگر همه چیز را باید دید تا باور کرد

    حداکثر مدرک شما برای وقوع معجزات، نقل قولها و افسانه های دینی ومذهبی است، اما با یکسری داستانها و افسانه های دینی، هرگز نمیتوان وقوع یک واقعه مانند معجزه که ناقض قانون علیت است را تصدیق کرد.
    وقتی معجزه دارای امتناع عملی است، بنابراین نمیتواند تا کنون رخ داده باشد.
    به چه شکلی معجزه دارای امتناع عملی است خیلی از مسائلی که از پدران و آباء اجدادت به شما رسیده از طریق نقل قول هست آیا همه آنها افسانه بوده اند
    درسته که تاريخ دقيقی از اولين معجزه در دست نيست امّا می‏دانيم كه پيامبران الهی معمولاً معجزه داشته‏اند به طوری كه مردم از هر پيامبر جديدی معجزه می‏طلبيدند.


    این فقط بازی با کلمات است. ما از عادت سخن نمیگوییم، بلکه از قانون علیت سخن میگوییم. شما با تغییر کلمات و جایگزین کردن یک کلمه دیگر، نمیتوانید از مشکلات عقلی و عملی معجزه فرار کنید!
    قانون علیت یکی از قانونهای علمی است که به طور کل قانون علمی دو ويژگی اساسی دارد:
    اول آنكه قانون قاعده‌ای قابل تكرار است.
    دوم آنكه برگرفته از تجربه است از اين رو علم تجربی به شمار می‌آيد.
    معجزه قانونمند است اما قانون علمی (به معنای علم تجربی) نيست. يعنی معجزه با قوانين علوم تجربی يك وجه مشترك دارد كه قانونمندی است اما چند تفاوت اساسی با آنها دارد
    یکی از این تفاوتها این است معجزه توسط انسان‌های ديگر قابل تكرار نيست و اصلاً معجزه بودن معجزه به آن است كه ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند، اما قانون علمی تجربه‌ای قابل تكرار است.
    دوم: منشاء معجزه الهی است در حالی كه قانون علمی از تجربه انسانی اخذ می‌شود.
    سوم: معجزه كاری بر خلاف قانون طبيعی عادی است هر چند كه خود تابع قانون عليت است و نفی علت نمی‌كند. اما قانون علمی بر طبق روند عادی طبيعت است.
    و قانون علیت از این قواعد مستثنی نیست که در پست بعدی به آن می پردازم

    ویرایش توسط کلات : ۱۳۸۸/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۵:۵۱


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    1 - در مورد اینکه معجزات دارای علت فراطبیعی هستند: اساسا وقتی ما از علیت سخن میگویم، منظور قانونی است که بر پدیده های مادی و طبیعی (محصور در مکان و زمان) حاکم است و دخالت دادن عالم فراطبیعی در قانون علیت، نادیده گرفتن پیش شرط های حاکمیت و سپهر قانون علیت است.
    بنابراین اینکه ما بگوییم معجزه به دلایل فراطبیعی رخ میدهد و از اینرو نتیجه بگیریم که معجزه قانون علیت را نقص نمیکند، اشتباه است و در واقع بکار بردن قانون علیت در شرایطی غیر از شرایط خویش می باشد. در قانون علیت، علت و معلول باید الزاما در حصر مکان-زمان و عالم مادی باشند. و یک علت فراطبیعی، نمیتواند علت یک معلول طبیعی باشد.
    پس این جواب شما باطل است.
    علت طبيعی و عادی نداشتن، مستلزم نداشتن علت به طور مطلق نيست.
    مشکل اصلی بحث در مورد معجزه با شما در این است که دایره علل را محدود کرده اید و معتقدید که وجود مساوی با ماده و علل را منحصر در علل شناخته شده طبیعی می دانید و هر چیزی که علت طبیعی ندارد را منکر می شوید و درباره معجزات نیز چنين می‏انديشند كه تصديق آن، موجب بهم زدن قوانين عقلی و نقض قانون علّيت است.
    باید گفت که
    اولا: وجود مساوی با ماده نيست، بلكه گسترده‏تر از آن ميیباشد بنابراين اگر پديده‏ای فاقد علت مادی شد، گواه بر نبودن علت نيست، بلكه گواه بر نبودن علت مادی است و فقدان اخص (مادی) گواه بر فقدان اعم (اصل علت) نيست. چه بسا ممكن است پديده‏ای فاقد علت مادی باشد ولی در عين حال فاقد علت نباشد، بلكه علت آن موجود مجردی باشد كه از قلمرو حس و تجربه بيرون است.


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست

    2 - در مورد اینکه معجزه علل ناشناخته ی طبیعی دارد:
    تازمانیکه وجود یک علت طبیعی ثابت نشود، ما اجازه نداریم که فرض را بر وجود داشتن آن بگذاریم. شما ابتدا فرض را بر این گرفته اید که معجزه توسط عللی طبیعی اما ناشناخته برای بشر رخ میدهد، حال آنکه تا کنون چنین قوانین یافت نشده و حتی شواهد و مدارکی نیز از وجود نیروها و عللی که شما میفرمایید، مشاهده نشده.

    البته دقت بفرمایید که منظور من فقط اثبات وجود است و نه شناخت ماهیت آن نیرو و علت. برای اثبات وجود یک نیروی خاص، تنها دیدن برخی شواهد و آثار آن کفایت میکند، اما برای اثابت وجود یک نیرو، نیازی نیست که ماهیت آن نیرو دقیقا کشف بشود. این در حالی است که ما برای هیچ کدام از معجزات ادعایی ادیان، مطلقا هیچ شاهدی از وجود علت و نیروی طبیعی سراغ ندارم.

    بنابراین این جواب شما هم قابل قبول نیست و مجددا به همان نتیجه ی اول باز میگردیم که معجزه، قانون علیت را نقض میکند و دارای امتناع علمی و عملی است. و تاکنون نیز رخ نداده است و بعد از این نیز نمیتواند رخ بدهد!
    علل طبيعی بر دو گونه است: 1 ـ علل طبيعی شناخته شده. 2 ـ علل ناشناخته.
    كار علم پيوسته كشف علل ناشناخته است، هرگاه معجزه‏ای فاقد علل طبيعی شناخته شده باشد گواه بر آن نيست كه فاقد علت طبيعی باشد.
    و ما با اینکه علت معجزه را جزو علل ناشناخته می شماریم، اصل عليت و معلوليت و كليت آن محفوظ می داریم،دانشمندان مادی، علل مجرد و يا علل طبيعی ناشناخته را به حساب علل معدوم گذارده، و به غلط امكان تحقق اعجاز را، تخصيص در قاعده عقلی، و انكار كليت اصل عليت و معلوليت پنداشته‌اند.

    شيخ الرئيس در اين باره می‏گويد:

    1 ـ كارهای خارق العاده را نبايد اموری غير ممكن و بعيد دانست و آنها را تكذيب نمود زيرا برای آنها در عالم طبيعت عوامل واسبابی است هر چند از قلمرو حواس ظاهری انسان پنهان می‏باشند. (شرح اشارات 3/413)



    ویرایش توسط کلات : ۱۳۸۸/۱۰/۱۱ در ساعت ۱۶:۲۷


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,093
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    ولتر: «باور داشتن به معجزه، به مثابه بی حرمتی به ذات الهی»




    به همین دلیل نسبت دادن معجزه به خدا اهانت کردن به او خواهد بود (گیرم که انسانها بتوانند اهانت به خدا کنند)، این مثل آن است که به او بگوییم: «تو موجودی ضعیف و بیچاره ای». از همین رو باور داشتن به معجزه نوعی بی حرمتی به ذات الهی است!

    __________________________________________________



    بر گرفته از کتاب «واژه نامه ی فلسفی» تالیف «وُلتر»
    voltaire: Philosophical dictionary, trans, peter gay


    ترجمه فارسی:
    جریانهای اصلی اندیشه غربی (جلد2) / تالیف: فرانکلین لو - فان - باومر / مترجم: کامبیز گوتن / انتشارات حکمت / چاپ اول 1385 / صفحات 82 - 84


    خـردبـیـن سـبـز انـدیـش.
    بله

    صحبت این آقا صحیح است

    زیرا که یکی از موارد مهم که بعد از استجابت دعا اتفاق می افتد این است که شما تعجب نکنی چون این نوعی توهین است

    و اینکه در قرآن مجید خداوند می فرماید:اگر برای آنها معجزه ای بیاوریم باز هم ایمان نمی آورند(چون شک دارند و عجیب میدونند)

    و همون طور که میدونید مردم معجزه درخواست می کردند نه کس دیگه ای

    بله

    اینکه آدم معجزه رو عجیب بدونه نوعی توهین و بی حرمتی است

    اما باور به اینکه خدا نمی تواند توهینی بسیار بزرگ تر است
    ویرایش توسط حقیقت : ۱۳۸۸/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۰:۴۰
    حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.

  16. تشکر


صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود