جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چهل حكمت رضوى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    351
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    32
    آپلود
    0
    گالری
    2

    دعوت چهل حكمت رضوى




    چهل حكمت رضوى


    1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبیاء التَّنّظُّفنظافت موجب پاكى جسم است نظافت مایـه آرام جـان است
    امـام هشتمین فرمود بـا خلق نظـافت شیـوه پیغمبران است




    2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ یَجِبُ ان یُوَسِّعَ عَلى عِیالِهِ توانگر را بوَد واجب كه بخشد زن و فـرزند را از مال دنیـا
    دهـد وسـعت به امر زندگانى بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا




    3 ـ مَن لَم یَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقین لَم یَشكُر اللهَ عزّوجلّ شـنیده ام كه علـى بن موسـى كاظم خدیو طوس، بفـرمـود نكته اى زیبـا
    كسى كه نیكویى خلق را نداشت سپاس نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا




    4 ـ الایمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم فرمود رضــ ا امام هشتم: انجام فرائــ ض است ایمان
    دورى ز محرّمات و زشتى پرهیز ز ناصواب و عصیان




    5 ـ لَم یَخُنكَ الاَمین، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَ كسى كه بیـم ندارد ز كردگار علیم وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعیین
    امین نكرده خیانت، تو از ره غفلت امین شمـرده خیـانت شعار بدآیین




    6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمة زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد خموشـى گزیـن، تا نیفتى به ذلـّت
    على بن موسـى الرضا راست پندى : سكوت است بابـى ز ابواب حكمت




    7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَب برادر چو دانا و شد و آزموده وِرا با پـدر مـى شمارش برابر
    بگفتـا امـام بحق، نور مطلق به جاى پـدر هست، مهتر برادر




    8 ـ صدیقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ بــ ه نزدیـك نـادان بـوَد تـار گیتى ز دانـش بكـن گـیتـى تـار روشـن
    بفرمود فرزنـد موســ ى بـن جعفـر: تو را عقل یار است و جهل است دشمن




    9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِ همیشـه در پـى تیـمـار بینـوایان باش كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد است
    امام راست در این رهگذر، كلامى نغـز: كه در معاشرت خلق، نیمى از خرد است




    10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ بزن بـر لطـف حق دست توكل كـه لطف ایـزدى باشد تو را بس
    توكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم به غیر حق نـترسى از دگر كس




    11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْها فرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق گنجینـه علم و فضل و احسـان
    بهتر صلـه رحـم به گیتى است خـوددارى از گـزنـد ایشـان




    12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غیرِهِ فى معاشِه بهتـرین رهـرو به راه زندگـى است آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَد
    مردمـان در پرتـوش راحـت زینـد زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد




    13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَة رضـا سبـط پاك رسـول امین كه نتـوان سـر از خدمتش تافتن
    بگفتا: خرد بخشش ایـزدى است ادب را به كوشش تـوان یافـتن




    14 ـ لَیسَ لِبَخیلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ بخل رنج است و حسادت محنت است از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــى
    راحتـى در بخــ ل نتـوان یـافـتن در حسـد هـرگـز نیـابـى لذّتــ ى




    15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً عفــ و آییـن بزرگـــان باشـــد بـخشش آییـنـه دورانـدیـش اسـت
    دو گـروهـى كه به جنگنـد و ستیـز نصرت آن راست كه عفوش بیش است




    16 ـ عَونُك لِلضَّعیفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة سخنـى دارم از امـام همام كـه مفید است بهر هر طبقه
    دستگیرى ز ناتوان و ضعیف به یقین، بهتر است از صدقه




    17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ گر ز بخت بد به كس بد كرده اى هان، مشـو نومیـد از درگاه ربّ
    مـؤمن ار نیكى كنـد شادان شود ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب




    18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ یَده شـنو پند فرزند موسـى بن جعفر امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
    كسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم ز دست و زبانش به امن و سلامت




    19 ـ لَیسَ مِنّا مَن لَم یأمَن جارُهُ بَوائِقَه به همـسایه نیكى كن اى نیكمرد كه همـسایه را بر تو حقها بوَد
    از آن كس كه همسایه ایمن نبُود بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد




    20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان یُعطوك مِثلَه چنان سـر كن اى دوست با نیك و بد كه باشـد ز تـو نیك و بد در امـان
    تـواضع چـنان كن به خـلق خـداى كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان




    21 ـ مِن علاماتِ الفقیهِ الحُكم و العِلم و الصَّمت بصیـر بـاش به احكـام دین حق كه خداى از آن فقیه كه دانا به حـكم اوست رضاست
    نشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـیر خرد قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست




    22 ـ الصَّفح الجمیلُ العفوُ مِن غیرِ عِتاب عفو چون كرده اى خطاب مكن كار بـى جا و نـاصـواب مكن
    وه چه نیكوسـت، عفـو بى منّت عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن




    23 ـ لایَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَ بشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پیمبر گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار است
    جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است




    24 ـ السّخى ّ یأكُل مِن طَعامِ الناس لِیأكُلوا مِن طَعامِه سخـى مى خورد نان ز خوان كسان كه مردم به رغبت ز خوانش خورند
    بخیــ ل از سـر بخـل نان كسـى نیـارد خـورد تا كه نانش خورنـد




    25 ـ السّخى ُّ قریبٌ مِن اللهِ، قریبٌ مِن الجنّة، قریبٌ مِن الناسِ سخـاوتمنـد هرگز نیست تنهـا كه تنـهایى نصیب دیگران است
    سخـى باشد قریـب رحمت حق به نزدیك بهشت و مردمان است




    26 ـ صدیقُ الجاهِلِ فى التَّعَب به نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را گـدازد ز كـزدار خـود روز و شب
    بگفتـا علــ ى بن موسـى الـرضـا رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب




    27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه ز خـاطر مـبر شـكـر یزدان پـاك كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـد
    بهین دانش اى دوست، آن دانشى است كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند




    28 ـ مَن رَضى َ بالیَسیرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ رضـا بـاش بر داده كردگـار كـه خشنـودى از حق بوَد بندگى
    اگر شـاد گـردى به اندك حلال سبـك بـگـذرى از پل زندگـى




    29 ـ مَن رَضى بالقَلیل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه الیسیرُ مِنَ العمَل كلامـى شنـو از شهنشاه طـوس ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـول
    چون بر رزق اندك رضایى ، خداى كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول


    30 ـ الصَّمتُ یَكسبُ المحبّةَ و هو دلیلٌ على كُلِّ خیرٍز حسن خموشى و اوصاف آن چنین گفت شاه خراسان، رضا
    خموشـى به بار آورَد دوستـى شـود رهگشـاى همه خوبهـا




    31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ تواى كه دیده فرو بسته اى ز كرده خویش همیشـه زشتـى احـوال دیگران بینـى
    حساب نفس بداندیش كن كه سـود برى شوى چو غافل از اعمال خود زیان بینى




    32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ امام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبیر هزار نكتـه از آن یك كلام مى خـواند
    كسى كه عبرت گیرد بسـى شـود بینا كسـى كه بینــ ا گردد بفهمـد و داند




    33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُ توانـگر را بگـو امروز كـن ایثار سیم و زر كه فردا سیـم و زر در اختیـار دیگـران باشد
    بهین مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه دیگر صرف شد، حاصل زیان باشد




    34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم یُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ سخنـى بشنـو از امـام غریـب تا شـود علم و دانشـت افـزون
    مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود نـرود از طریـق حـق بیـرون




    35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم یَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّه نكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول آن كه مـردم را امـام و پیشواست
    گـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد بیشتر از حـقّ خود هرگز نخواست




    36 ـ النّظَرُ الى ذرّیّةِ محمّدٍ عبادَةٌ بكـن عادت به كردار بزرگـان كه نتوان كرد آسان ترك عـادت
    نظر كـردن به فرزنـد پیمبـر بوَد در پیش مرد حق، عبادت




    37 ـ اِنّما الحِمیَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُ شنـو از علـى بن موسى الرضـا كلامى كه افزادیت عقـل و هـوش
    چو پرهیز خواهـى كنى از خوراك به كـم خوردن خوردنیهـا بكـوش




    38 ـ لایَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِ گو به آن كس كه ظلـم كرد فزون كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
    گـر بخـواهـد زیَـد به آرامـش كیـفـر روزگـار نــ گــ ذارد




    39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَیرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا بـگـفـتـا رضـا، ماه برج ولایت هدایـت مجـوییـد از غیـر قـرآن
    بـجـز راه قـرآن مـپـویید راهى كـه گـمراهى آخر بوَد حاصـل آن




    40 ـ مِن عَلامةِ ایمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس از عـلامـات مرد حق باشد رازدارى و صـبر بر سختى
    با مـدارا بـه مردمان پویـد راه آزادگـى و خـوشبـختى
    كتاب "آموزش سخت افزار" با فرمت جاوا قابل اجرا در تمامي گوشي هاي همراه
    دانلود

    لينك پست
    .................................................. ..........................

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود