صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **




    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    يكى از واژه‏هايى كه از ديرباز با آدمى مأنوس بوده و قدمتى به بلنداى حيات بشرى داشته است واژه «عشق» مى‏باشد؛ اما بايد توجه داشت انسان به دليل محتوا و مفاد اين كلمه دل‏انگيز، با آن همدم گشته و تا حدّ پرستش پيش رفته است. على‏رغم كنكاش در باره اين حقيقت نشاطآور، هنوز بسيارى از ابعاد پيچيده و تو در توى آن براى قشر چشمگيرى از جامعه مبهم مانده و گاه به بى‏راهه رفته و از ماهيت اصلى و اصيل خويش دور گشته است.

    امید است در این تایپیک با کمک و همکاری همه شما خوبان به ابعاد مختلف عشق بپردازیم و عشق حقیقی و واقعی را بشناسیم

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **




    منبع:کند و کاوي در ابعاد عشق
    محمدرضا كاشفى‏

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۲

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    معناى عشق‏

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    «عشق» از نظر واژه‏شناسى به معناى ميل مفرط است. اين كلمه مشتق از «عَشَقَه» بوده و «عشقه» گياهى است كه هر گاه به دور درخت مى‏پيچد آب آن را مى‏خورد؛ در نتيجه درخت زرد شده، كم كم مى‏خشكد.

    اما در اصطلاح «عشق» عبارت است از «محبت شديد و قوى» و به عبارت ديگر، عشق مرتبه عالى و اعلاى محبت است


    ولى حقيقت آن است كه تعريف حقيقى اين واژه ممكن نيست؛ به گفته حكيم عشق محى‏الدين ابن‏عربى: «هر كس عشق را تعريف كند، آن را نشناخته و كسى كه از جام آن جرعه‏اى نچشيده باشد آن را نشناخته و كسى كه گويد من از آن جام سيراب شدم، آن را نشناخته، كه عشق شرابى است كه كسى را سيراب نكند

    شايد به همين دليل است كه نخستين عارفان، واژه عشق را به كار نمى‏بردند؛ زيرا از عشق زمينى و جسمانى هراس داشتند و از اين‏رو؛ بيشتر از محبت ياد مى‏كردند.

    و عطار چه زيبا سروده است:

    پرسى تو ز من كه عاشقى چيست؟ روزى كه چو من شوى، بدانى‏
    روزى كه چو من شوى، بدانى‏ روزى كه چو من شوى، بدانى‏


    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۲

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    عشق اساس همه جذابیت هاست.همه موهبت ها از عشق است. بنیان هستی بر اساس عشق الهی است. خلقت انسان و همه موجودات حاصل عشق است.
    اگر بخواهید چیزی را جذب کنید باید به آن عشق بورزید.
    «ویتمن» می گوید: " هر ذره ای در این دنیا زبان محبت را می فهمد و
    دعوت محبوب را اجابت می کند.
    اگر قصد جذب هر ذره ای را دارید، راه جذبش این است که به آن عشق بورزید،
    از امام رضا (ع) پرسیدند: "دین چیست؟" ایشان فرمودند: " آیا دین چیزی جز محبت است؟"

    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    عشق و معرفت‏

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    از آنجا كه عشق، محبت شديد و قوى است و محبت فرع «معرفت» است، عشق نيز بدون معرفت، عشق نخواهد بود. واقعيت آن است كه شناخت هر چيزى، ريشه ميل يا تنفر انسان نسبت به آن چيز است. اگر آدمى چيزى را براى خويش سودمند بداند، نسبت به آن محبت پيدا و براى جلبش تلاش مى‏كند. صدرالمتألهين مى‏گويد: «عشق در شى‏ء بدون حيات و شعور، صرفاً يك نوع تسميه و نام‏گذارى است.»


    ا
    ز اين‏رو، بر اساس تقسيم قواى ادراكى انسان به حسى، خيالى و عقلى، مى‏توان با تسامح گفت كه سه عشق حسى، خيالى و عقلى وجود دارد: عشق حسى بر معرفت حسى بنا شده است و تنها قواى حسى (بينايى، شنوايى، چشايى، لمسايى و بويايى) از آن مبتهج مى‏گردد. عشق خيالى، عشقى است كه از قوه خيال آدمى نشأت مى‏گيرد و تنها اين قوه را تسكين مى‏دهد. اما عشق عقلى، عشقى است كه از عقل سرچشمه مى‏گيرد و بر اساس يافته‏هاى عقل، معشوق و راه وصال به او را مى‏شناسد؛ هر چند با شدت يافتن عشق، آدمى عقل خويش را نيز پشت سر مى‏گذارد؛ ولى براى بار يافتن به آن مرحله نيز بايد از مدخل عقل عبور كرد.


    بايد توجه داشت از آنجا كه قوه خيال از قوه حس در ادراك امور قوى‏تر است، عشق خيالى از عشق حسى قوى‏تر است و به دليل آنكه درك عقلى قوى‏تر از خيال و حس است، عشق عقلى به مراتب قوى‏تر و كامل‏تر از عشق حسى و خيالى است.
    معرفت عشق‏زا و عشق معرفت‏افزاست. پس از انعقاد عشق در جان انسان، در هر مرتبه‏اى از ظهور، عاشق را در مراحل معرفت و مدارج كمال پيشتر مى‏برد، در نتيجه ادراك آدمى قوى و نافذتر مى‏گردد و عشق را به چشم دقيقه‏ياب و بصيرتى پرده‏شكاف مى‏نگرد و چيزهايى خواهد ديد كه از پيش نديده بود.

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۱

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    مبدأ عشق‏ (1)

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    اساس آفرينش جهان، عشق حضرت حق به جمال و جلوه خويش است؛ زيرا طبق آنچه كه حكماء در باب اسباب عشق مطرح نموده‏اند، حبّ ذات يكى از مهمترين اسباب عشق است. خداوند متعال نيز به عنوان برترين موجود، به دليل عشق به ذات و جلوه جمالش، جهان را پديد آورد: «كنت كنزاً مخفياً فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف؛ گنج پنهانى بودم كه دوست داشتم شناخته شوم، پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم.»

    گنج مخفى بُد ز پرىّ چاك كرد خاك را روشن‏تر از افلاك كرد
    خاك را روشن‏تر از افلاك كرد خاك را روشن‏تر از افلاك كرد

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۱

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2,758
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    255



    اسباب عشق‏

    براى عشق اسباب گوناگونى مطرح كرده‏اند كه از همه مهمتر دو سبب است كه هر دو ريشه در فطرت هستى دارد:
    كمال‏جويى
    همه هستى ميل به كمال دارد. كمال‏طلبى آميخته با «حبّ بقا»ست كه هر دو تبلور «حبّ ذاتند». همه موجودات در پى آنند كه چيزهايى را به دست آورند و بهره وجودى‏اشان را بيشتر كنند. هر موجودى، در پى كمال متناسب با خود است. دانه گندمى كه روى زمين قرار گرفته و با شرايط مساعدى شكافته شده، به تدريج مى‏رويد، متوجه آخرين مرحله بوته گندم است كه رشد خود را تكميل كند؛ سنبل داده و دانه‏هاى زيادى بار آورد. هسته ميوه‏اى كه در درون خاك پنهان شده و سپس پوست خود را شكافته و نوك سبزى بيرون مى‏دهد از همان مراحل آغازين، قصد رسيدن به درجه كمال و برومندى خود را دارد كه درختى پر از ميوه خواهد شد.
    انسان نيز مى‏خواهد سعه وجودى بيشترى بيابد و علم، قدرت، اراده و حياتش نامحدود و مطلق باشد، به صورتى كه به گفته حضرت امام خمينى، اگر قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختيار داشته باشد و به او بگويند كه جهان ديگرى هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را در اختيار داشته باشد. يا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگرى هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد.
    تمامى اين نمونه‏ها حكايتگر اين حقيقت است كه دستگاه آفرينش با تربيت تكوينى خود كمال‏خواه و كمال‏جو است و به همين سبب است كه با وجود تمام سختيها، موانع و مشكلات، عاشق كمال است و براى رسيدن به آن، از هيچ كوشش و تلاشى فروگذار نمى‏كند. به بيان ديگر، اين فطرت كمال‏خواهى است كه موجودات را عاشق ساخته است. از اين‏رو، محرك همه موجودات عشق است.

    جمال‏خواهى‏
    جمال عبارت است از حضور كمال لايق و ممكن يك «چيز» نزد انسان. بنابراين، اولاً، كمال هر چيز به قابليت كمال‏پذيرى آن چيز بستگى دارد؛ از اين‏رو، بايد ملاحظه كرد آيا مثلاً فلان چيز اصلاً قابليت پذيرش اين كمالات را دارد يا خير؟ ثانياً، اگر تمام كمالات لايق يك چيز نزد انسان باشد، آن چيز در غايت جمال و زيبايى است و اگر فقط برخى از آن كمالات حاضر باشد، چيز به اندازه آن كمالات متصف به حسن و جمال مى‏شود. مثلاً اگر خطى تمام كمالات لايق خود را - كه عبارت است از متوازى، متناسب و منتظم بودن - دارا بود آن خط در اوج زيبايى است و هر چه اين كمالات را كمتر داشت، از زيبايى كمترى برخوردار خواهد بود. وجود همين جمال‏خواهى در انسان است كه موجب پيدايش شاخه‏هاى گوناگون هنر و فرهنگ در تمدن بشرى شده است و اسلام نيز آن را پذيرفته و حتى بخشى از اعجاز قرآن كريم بر اساس هنر و زيبايى پى‏ريزى شده است؛ به گونه‏اى كه قرآن كريم خود يك اعجاز هنرى است.
    بايد توجه داشت كه زيبايى و جمال منحصر به محسوسات نيست؛ بلكه در غير محسوسات نيز وجود دارد؛ زيرا زيبايى را به علم، اخلاق و ديگر حقايق غير حسى نيز نسبت مى‏دهيم، در حالى كه هيچ يك از اين موارد با حواس پنج گانه ظاهرى درك نمى‏شود، بلكه با بصيرت باطن و چشم دل كه همان نور عقل است، درك مى‏گردند.
    به هر روى، جمال و زيبايى عامل مهمى در تحقق عشق است، آن هم جمال غير محسوس. سرّ اينكه برخى كسانى را دوست دارند كه در زيبايى ظاهرى آنها ترديد است و چه بسا در چشم ديگران چهره‏اى كريه دارند، اين است كه عاشق در معشوق جمالى را مى‏بيند كه ديگران نمى‏بينند:


    گفت ليلى را خليفه: كان تويى‏ از دگر خوبان تو افزون نيستى؟! گفت: خامش چون تو مجنون نيستی

    • كز تو مجنون شد پريشان و غوى‏ گفت: خامش چون تو مجنون نيستى


    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    ویرایش توسط parvaz : ۱۳۸۸/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۰:۱۹

    http://www.askquran.ir/image...zbknnl8215.gif

    آسمان ذهن کبوتر آبیست


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    مبدأ عشق‏ (2)


    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    نخستين كسى كه عشق ورزيد، خداى سبحان بود و از آنجا كه مبدأ عالم اوست، مبدأ عشق نيز اوست. در واقع، عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرايت كرده است و قاطعانه مى‏توان گفت: عشق انسان زاييده عشق خداست.


    توبه كردم و عشق همچون اژدها عشق ز اوصاف خداى بى‏نياز عاشقى بر غير او باشد مجاز
    توبه وصف خلق و آن وصف خدا عاشقى بر غير او باشد مجاز
    عاشقى بر غير او باشد مجاز

    خداوند متعال مبتنى بر همين عشق به خويش است كه مخلوقاتش را نيز دوست مى‏دارد.

    سخن عين‏القضاة همدانى در اين باب خواندنى است: «دريغا به جان مصطفى، اى شنونده اين كلمات! كه خلق پنداشته‏اند كه انعام و محبت او با خلق از براى خلق است. نه از براى خلق نيست، بلكه از براى خود مى‏كند كه عاشق، چون عطايى دهد به معشوق و با وى لطفى كند، آن لطف نه با معشوق مى‏كند كه آن با عشق خود مى‏كند. دريغا از دست اين كلمه! تو پندارى كه محبت خدا با مصطفى، از براى مصطفى است؟ اين محبت او از بهر خود است.»

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    سريان عشق‏

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **

    به دليل آنكه همه هستى داراى حيات و شعور بوده و كمال‏جو هستند، عشق در تمام عالم هستى سريان دارد؛ هر چند از جهت شدت و ضعف گوناگون باشند ولى بر اساس ارتباط عشق با معرفت و با اسبابى چون كمال‏جويى و جمال‏خواهى، عشق در همه عالم و در ميان همه موجودات جريان دارد.

    اين عشق است كه در نى آتش مى‏افكند و مى را به جوشش وا مى‏دارد. مظاهر خلقت و بدايع طبيعت همه مسخر عشق‏اند. كشش و جذب اجزاى هم‏جنس به يكديگر و پيوند و تركيب اضداد نيز از جلوه‏هاى عشق است. جاذبه‏اى كه «جزء» را به سوى «كل» مى‏راند و ميان اشياء و پديده‏ها، تناسب، سنخيت و انضمام مى‏آفريند همه از عشق است:


    عشق جوشد بحر را مانند ديگ‏ عشق بشكافد
    فلك را صد شكاف‏ عشق لرزاند زمين را از گزاف
    عشق سايد كوه را مانند ريگ‏ عشق لرزاند زمين را از گزاف
    عشق لرزاند زمين را از گزاف

    اما، داستان عشق انسان، داستان ديگرى است؛ زيرا، اولاً به دليل وجود حيات و شعور برتر در انسان، عشق در او از شدت و حدّت بيشترى برخوردار است و ثانياً به دليل لطافت و وسعت ادراكش، معشوقهاى او بيشتر است و نه تنها از درختان خرم و كوهساران عالم و طراوت بهار و سرخى شفق و تابش ماه و ديگر جلوه‏هاى عالم وجود لذت مى‏برد بلكه به كمالات و جمالهايى برتر از عالم مادى نيز عشق مى‏ورزد. ثالثاً على‏رغم ژرفا و گستردگى ادراكش، داعيه‏هاى خيالى و وهمى او همواره با عقلش درگيرند و مزاحمانى از قواى شهويه و غضبيه بر سر راهش قرار دارد كه عشق حقيقى را با عشقهاى مجازى و كاذب درگير مى‏سازد.

    به دليل همين سه نكته ظريف و عميق، بايد دستى از غيب برون آيد و عشق انسان را هدايت كند و راه وصول عشق را به او بنماياند. فرستادن پيامبران و فرو فرستادن كتابهاى آسمانى براى همين جهت است تا عشق حقيقى و راستين را از عشق مجازى و دروغين باز شناساند و آدمى را در عشق و عاشقى‏اش مدد رساند.

    كلام پيامبران بوى گلى است كه انسان را به سمت گلستان مى‏برد:


    اين سخنهايى كه از عقل كل است
    ‏ بوى گل ديدى كه آنجا گل نبود جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود
    بوى گلزار و سرو و سنبل است‏ جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود
    جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    سلام
    عشق معنای ساده علاقه شدید قلبی است که می توانه مادی یا معنوی باشه.به هر حال امیدورام عاشق نباشید سعی کنید همیشه معشوق باشید
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    مبانى عشق‏

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **


    عشقى كه دين براى انسان ترسيم مى‏كند متأثر از ديدگاه خاصى به خداوند، عالم هستى و انسان و نسبت اين سه با يكديگر است. به بيان ديگر، عشقى كه رسول خاتم(ص) نويدبخش آن است بر مبانى خداشناسى، انسان‏شناسى و هستى‏شناسى خاصى است، از اين‏رو، نگاهى اجمالى به اين مبانى، براى تفسير و تفهيم صحيح عشق حقيقى ضرورى مى‏باشد.

    1-6- خداشناسى:
    از منظر آموزه‏هاى قرآنى، خداوند آفريننده آسمانها و زمين و خالق همه چيز است. بهترين وصف از آن اوست. دانا، توانا، زنده، پاينده، بى‏نياز، يكتا، يگانه، پاك از هر عيب و ... مى‏باشد.هر كه بهره‏اى از كمال دارد، از خدا وام گرفته است. خداوند الهام‏كننده دوستى و محبت در ميان مؤمنان بودهو مهر و محبت خويش را به دل دوستداران خويش مى‏افكند و عشق را ميان انسانها حاكم مى‏سازد:

    هر چه انديشى پذيراى فناست‏ آنكه در انديشه نايد آن خداست
    آنكه در انديشه نايد آن خداست
    آنكه در انديشه نايد آن خداست

    2-6- انسان‏شناسى:
    از ديدگاه قرآن، انسان موجودى است برگزيده خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، تركيبى از جسم و روح، داراى فطرتى خداآشنا، آزاد، مستقل، امانت‏دار خدا و مسؤول خويشتن و جهان، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى‏شود و به قوت و كمال سير مى‏كند، اما جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمى‏گيرد. خداوند متعال بينشها و گرايشهايى را در آدمى نهاده است كه اولاً اكتسابى نيست، ثانياً در عموم افراد وجود دارد، هر چند ممكن است داراى شدت و ضعف باشد. كمال‏جويى و جمال‏خواهى از جمله گرايشهاى فطرى‏اند كه خداوند آنها را در روح آدمى قرار داده است. از منظر آيات قرآن، آدمى مى‏تواند با كنار زدن حجابهاى ظلمانى از روح خويش و با استمداد از وحى و عقل كه راه و مسير و چگونگى سير را به او نشان مى‏دهد، بينشها و گرايشهاى فطرى خويش را شكوفا سازد و به موطن اصلى خود - كه همان لقاى حضرت حق است - بازگشته و به مقام شايسته خويش نايل گردد:


    تاج «كرّمناست» بر فرق سرت‏ جوهر است انسان و چرخ او را عَرَض‏ جمله فرع و پايه‏اند او غرض
    طوق «اعطيناك» آويز برت‏ جمله فرع و پايه‏اند او غرض جمله فرع و پايه‏اند او غرض

    3-6- هستى‏شناسى:
    از ديدگاه قرآن، همه عالم هستى آيات و نشانه‏هاى خداوند است. حضرت حق، گاه همه آنچه را كه در زمين و آسمان و در نظر كلى‏تر جهان هستى است نشانه مى‏داندو گاه به برخى از موجودات عالم هستى به طور خاص اشاره كرده و آنها را آيت خود تلقى فرموده است.

    من به هر كه مى‏گذرم من به هر چه مى‏نگرم روي دوست مي بينم
    ذكر دوست مى‏شنوم‏ روي دوست مي بينم روي دوست مي بينم

    از منظر آيات قرآن، كل جهان هستى و موجودات آن مسخّر انسان است تا آدمى را براى رسيدن به مقصود نهايى خويش مدد رساند.
    به هر روى، عالم هستى ظهور اوست:



    در بيان نايد جمال حال او هر دو عالم چيست؟ عكس خال او
    هر دو عالم چيست؟ عكس خال او
    هر دو عالم چيست؟ عكس خال او

    ** کند و کاوي در ابعاد عشق **


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود