صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ****بررسی حقوق متقابل زن وشوهر(در انجمن زن)****

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,509
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    30 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ****بررسی حقوق متقابل زن وشوهر(در انجمن زن)****




    ****بررسی حقوق متقابل زن وشوهر(در انجمن زن)****«و قال ربکم ادعوني استجب لکم ان الذين يستکبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين»

    و خداي شما فرمود که: مرا بخوانيد تا دعاي شما را مستجاب کنم و آنان که از دعا و عبادت من اعراض و سرکشي نمايند با ذلت وارد دوزخ مي‌شوند.
    سوره مومن آيه 60

    يکي از آيات سوال برانگيز قرآني آيه فوق است. براساس اين آيه شريفه خداوند تضمين فرموده است که دعاهاي بندگانش را اجابت خواهد کرد. در حالي که مي‌بينيم بيشتر دعاهاي بندگان به اجابت نمي‌رسد و با مقايسه دستهاي نيازمندي که به سوي پروردگار بلند مي‌شود و انبوه تقاضاهاي موجود، تعداد بسيار کمي از دعاها مستجاب مي‌گردد، در اينجا اين پرسش مطرح مي‌شود که با وجود تضمين خداوند بر اجابت خواسته‌هاي بندگان علت عدم اجابت دعاها چيست؟
    مفسران بزرگوار که درصدد پاسخگويي بر آمده‌اند به طور عمده دو پاسخ را عنوان کرد‌ه‌اند:
    1- اجابت دعا به شرايط گوناگوني بستگي دارد که مهمترين آنها عدم آلودگي انسان به بسياي از گناهان و معاصي است زيرا اصولاً معصيت و نافرماني حق تعالي بزرگترين مانع اجابت دعا محسوب مي‌شود.
    2- مصلحت انديشي پروردگار که سرچشمه حکمت‌هاست ايجاب مي‌کند که برخي از دعاها پذيرفته شود و برخي ديگر به اجابت نرسد زيرا خداوند آگاه به مصالح بشر، اجابت هر دعايي را به مصلحت نمي‌داند و اين امر نيز به خير و صلاح بشر است (همچون پدري مهربان که خواسته‌هاي فرزندش را به لحاظ مصلحت وي برآورده نمي‌سازد.)
    اين دو پاسخ عمده گرچه در جاي خود درست و قابل پذيرش است اما در اينجا کمتر مي‌تواند پرسشگران را قانع سازد به ويژه آنکه خداوند قاطعانه در آيه شريفه اجابت دعا را تضمين فرموده است زيرا عبارت آيه به گونه‌اي است که براي اجابت دعاهاي بندگان هيچ قيدي در آن ذکر نشده است وانگهي تخصيص زدن اکثر دعاهاي رايج و اخراج آنها از شمول و عموم آيه شريفه، با بلاغت کلمات الهي ممکن است سازگار نباشد. بنابراين بايد در پي پاسخي متقن بود تا بتواند هم با سياق آيه سازگار باشد و هم پاسخ قانع کننده‌اي به پرسشگر بدهد.
    وقتي با دقت آيات قرآني را بررسي مي‌کنيم مي‌بينيم نوع دعاهايي که خداوند ضمانت اجابت آن را فرموده است داراي ويژگي خاصي است که بايد با رعايت آن خصوصيت و ويژگي همراه با خلوص و پاي بندي به ارزشها و تلاش و حرکت انسان به سمت هدف براي وصول به مقصد باشد اينجاست که دعاي بندگان قطعاً مورد اجابت قرار خواهد گرفت. به عبارت بهتر خواسته انسان و تقاضاهاي او از پروردگار بايد به صورتي باشد که با اهداف آفرينش انسان و خواسته الهي سنخيت داشته باشد. يعني دعاي بندگان به پيشگاه ربويت بايد براي تعالي روح، کسب فضيلتهاي انساني، ترقي معنوي، پيشرفت و هدايت باشد و بالاخره دعا به منظور بالا رفتن درجات معنوي انسان به پيشگاه پروردگار عرضه شود، پس دعاهاي واقعي را بايد از اين زاويه نگريست، در حالي که اکثر دعاهاي رايج مردم عادي خواسته‌هاي جزئي مادي و کم ارزشند که از ابعاد معنوي تهي است.
    در راستاي دعاهاي واقعي آن دو مانع بزرگ اجابت دعا يعني گناه و عدم مصلحت دعا کننده، از سر راه دعاهاي معنوي برداشته مي‌شود، زيرا استغفار از گناه و طلب عفو و بخشش در صدر اين نوع دعاها قرار مي‌گيرد، و خداي متعال هم توبه و استغفار بندگان را مي‌پذيرد.
    و اما عدم مصلحت اجابت دعا ديگر در دعاهاي معنوي مطرح نيست چون بندگان دعاهايي به پيشگاه حضرت حق عرضه مي‌دارند که به افزايش معرفت الهي و کمالات و فضائل روحي آنها بيانجامد و قطعاً اجابت اينگونه دعا در اينجا به مصلحت دعا کننده است.
    بنابراين با رفع آن دو مانع بزرگ راه براي اجابت دعاهاي معنوي هموار مي‌شود.
    بهترين مصاديق دعاي واقعي، را مي‌توانيم در قرآن کريم و کلمات الهي جستجو کنيم. خداوند از زبان انبياء و اولياء خود نمونه دعاهايي را بيان مي‌کند که داراي ويژگي‌هاي ياد شده است يعني رسيدن به اهداف معنوي و الهي و اگر دعاهايي در قرآن از زبان انبياء مطرح شده که ظاهراً در ارتباط با امور دنيا است، در باطن اهداف عالي معنوي مدنظر قرار گرفته است.
    حضرت زکريا (ع) فرزند را براي ادامه رسالت و هدايت انسان‌ها مي‌خواهد نه به خاطر دلخوشي پدر به داشتن فرزند، کلمات حضرت زکريا (ع) و نجواي وي گوياي همين حقيقت است زيرا تعبير آن حضرت از فرزند کلمه «ولي» است نه «ولد» يعني ثمره زندگي او مي‌بايست يکي از اوليا خدا باشد و وراثت او منجر به استمرار مسير نبوت و هدايت انسان‌ها گردد.

    «فهب لي من لدنک ولياً يرثني و يرث من ال يعقوب و اجعله رب رضياً»
    خداوندا از لطف خاص خود جانشيني به من ببخش که وارث من و دودمان يعقوب باشد.
    مريم آيه 6
    سليمان پيامبر (ع) ملک و سلطنت را با انگيزه قدرت طلبي و بهره برداري از امتيازات حاکميت نمي‌خواست بلکه اين امکانات و قدرت را صرف هدايت انسانها مي‌کرد تا پرچم توحيد برافراشته بماند و عدالت در زمين مسقر شود. اتفاقاً تنها موردي که در قرآن دعاي پيامبر خدا مورد اجابت قرار نمي‌گيرد، دعاي حضرت نوح (ع) نسبت به فرزندش مي‌باشد که وي ازعواطف پدري خواهان نجات او از طوفان است و خداوند چنين خواسته‌اي را برآورده نمي‌سازد. (حتي اگر نبي مقرب درگاه الهي بخواهد)
    در آيات قرآني دعاهايي که فرشتگان و حاملان عرش الهي در حق بندگان به درگاه حق تعالي عرضه مي‌دارند همه در جهت رسيدن بندگان به سعادت ابدي است: «الذي يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يومنون به ويستغفرون للذين امنوا ربنا وسعت کل شي رحمه و علماً فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلک وقهم عذاب الجحيم» «ربنا و ادخلهم جنات عدن التي وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم انک انت العزيز الرحيم»
    فرشتگاني که حاملان عرشند و آنان که پيرامون آن (در طوافند) به تسبيح و ستايش حق مشغولند، و به خدا ايمان دارند، و براي مومنان استغفار مي‌کنند، (و مي‌گويند) اي پروردگار که دانش و رحمت بي‌انتهايت همه اهل عالم را فرا گرفته است تو به لطف و کرم گناه آنان که توبه کردند و راه رضاي تو را پيمودند ببخش و آنان را از عذاب دوزخ مصون دار. پروردگارا تو آنان را در بهشت جاويدان که به آنان وعده فرمودي با پدران (و مادران) و همسران و فرزندانشان هر کدام که صالح بودند وارد ساز که تو توانا و حکيمي. سوره غافر ايات 6-7
    همچنين با مرور اجمالي در قرآن کريم نسبت به دعاهاي بندگان خاص خدا و خردمندان نيز مي‌بينيم همان ويژگي دعاي انبياء و فرشتگان در چنين دعاهايي موج مي‌زند:
    «الذين يذکرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السموات و الارض ... سبحانک فقنا عذاب النار» «ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان آمنوا بربکم فامنا. ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سيائتنا و توفنا مع ا لابرار. ربنا و آتنا ما وعدتنا علي رسلک و لاتخزنا يوم القيمه انک لاتخلف الميعاد»
    آنهايي که خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه که به پهلو خوابيده‌اند، ياد مي‌کنند و در سراسر آفرينش آسمانها و زمين مي‌انديشند، (و مي‌گويند) بارالها اينها را بيهوده نيافريده‌اي. منزهي تو، ما را از عذاب دوزخ نگاه دار، پروردگارا ما چون صداي منادي تو را شنيديم، که به ايمان دعوت مي‌کرد که: به پروردگار خود ايمان بياوريد. و ما ايمان آورديم، پروردگارا از گناهان ما درگذر و بدي‌هاي ما را بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نيکان و صالحان محشور گردان، پروردگارا آنچه را که به وسيله پيامبرانت به ما وعده فرمودي به ما عطا کن، و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان زيرا تو هيچ‌گاه از وعده خود تخلف نمي‌کني. سوره آل عمران آيه 190-194
    آيات آخر سوره بقره نيز دعاي مومنان براي خود داراي همين مضامين است: «ربنا لا تواخذنا ان نسينا او اخطانا ربنا و لاتحمل علينا اصرا کما حملته علي الذين من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقه لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا انک مولانا فانصرنا علي القوم الکافرين».
    پروردگارا اگر ما فراموشي يا خطا کرديم ما را مواخذه مفرما. پروردگارا تکليف طاقت فرسا بر ما قرار مده آن گونه که بر گذشتگان پيش از ما قراردادي. پروردگارا بار تکليف فوق تحمل ما را بر دوش ما منه و ببخش و بيامرز گناه ما را و بر ما رحمت فرما تو مولا و سرپرست مايي پس ما را بر جمعيت کافران پيروز گردان.
    سوره بقره آيه 285
    تمام اين دعاها در زمينه ارتقاء و رشد معنويت و تقريب جستن به ذات حق تعالي است و به همين سبب پس از ذکر اين نمونه دعاها در قرآن کريم خداوند مي‌فرمايد: «فاستجاب لهم ربهم» «پس پروردگار دعاي ايشان را اجابت کرد»
    به خوبي روشن است که از مجموع اين دعاها يک فقره از آنها هم آسايش و رفاه زندگي شخصي و وصول به متاع زودگذر عرصه دنياي مادي مورد درخواست قرار نگرفته است.
    ائمه اطهار (ع) نيز همين الگوي باارزش از دعا را ارائه مي‌دهند، نمونه بارز آن دعاي کميل از زبان امير مومنان (ع) است که در بخشي از دعا چنين آمده است:
    «يا رب قو علي خدمتک جوارحي و اشدد علي العزيمه جوانحي و هب لي الجد في خشيتک و الداوم في الاتصال بخدمتک ... و من علی بحسن اجابتک و اقلني عثرتي و اغفر زلتي»
    و به اعضاء و جوارحم در مقام بندگيت نيرو بخش و ارکان وجودم را به خوف و خشيتت سخت بنيان ساز و پيوسته در خدمت به حضرتت موفق بدار و بر من منت گذار و دعايم را مستجاب فرما و از لغزشم درگذر و خطايم را ببخش.
    تا اينکه نکته جالب توجه عبارت پس از اين دعاست که شاهد گوياي نکته مورد نظر است:
    «فانک قضيت علي عبادک بعبادتک و امرتهم بدعائک و ضمنت لهم الاجابه»
    که تو به لطف خويش به بندگانت دستور عبادت دادي وامر به دعا فرمودي و اجابت آن را ضمانت کردي.
    که اشاره به مضمون آيه قرآن کريم است که در اينجا امير مومنان (ع) ضمانت اجابت دعا از ناحيه پروردگار را به يک رشته دعاهايي نسبت مي‌دهد که کلاًَ بر محور خواسته‌هاي معنوي دور مي‌زند.
    در حقيقت اميرمومنان (ع) در راستاي دعاي انبياء و فرشتگان و اولياء حق و مومنان به ارائه مصاديق دعاهاي تضمين شده مي‌پردازد و به ما گوشزد مي‌کند که اينگونه دعا کنيم تا مورد اجابت باري تعالي قرار گيرد.
    با مراجعه به دعاهاي صحيفه امام سجاد (ع) نيز مصاديق روشن دعاي مستجاب با ويژگي خاص خود به دست مي‌آيد که کلاً بر محور ارزشهاي والاي معنوي مي‌چرخد به کلمات اين دعا از امام عصر (عج) هم توجه کنيم:
    «اللهم ارزقنا توفيق الطاعه و بعد المعصيه و صدق النيه و عرفان الحرمه و اکرمنا بالهدي و الاستقامه و سدد السنتنا بالصواب و الحکمه و املاء قلوبنا بالعلم و المعرفه و طهر بطوننا من الحرام و اشبهه ...»
    پروردگار توفيق طاعات و دوري از گناه را نصيب ما گردان و نيت با خلوص و معرفت به آنچه نزد تو محترم است عطا فرما و ما را به هدايت و استقامت (در راه توحيد) کرامت فرما و زبان ما را به صدق و صواب و سخن حکيمانه گويا ساز و دل ما را از دانش و معرفت لبريز نما و ما را از تغذيه حرام (شبهه) منزه گردان.
    تا انتهاي دعا که يک کلمه به خواسته‌ها و متاع محدود دنيوي توجه نشده است.
    ساير ائمه اطهار (ع) نيز دعاهاي پربار و داراي والاترين مضامين را مطرح‌ کرده‌اند که همه آنها در راستاي دست يابي به مقامات معنوي است.
    عرفا و بزرگان بر اين مطلب تأکيد ورزيده‌اند که اصل دعا و راز و نياز به درگاه پروردگار مطلوبيت ذاتي دارد زيرا فلسفه اصلي دعا و نجواي بنده با پروردگار، هدايت و رشد و تعالي انسان است حتي اگر متعلق دعا داراي خصوصيات مادي و کم ارزش باشد.
    پس دعاي واقعي و تضمين شده براي انسانهاي مخلص دعايي است که راه حرکت انسان را به سوي حق تعالي هموار سازد، توکل به پروردگار را در آدمي افزايش دهد و او را به بي‌نياز مطلق برساند اما اين مسئله مانع از آن نيست که خداوند از روي فضل و رحمت خود برخي از خواسته‌هاي عادي و دنيوي بندگان را اجابت بفرمايد از اين رو ائمه طاهرين همواره بر اين موضوع تأکيد داشته‌اند که هر چه خواسته داريد از خدا بخواهيد و فراوان دعا کنيد.
    از اين رو بندگان در دعاهاي واقعي که مورد اجابت قرار مي‌گيرند مي‌توانند فضل و رحمت الهي را تقاضا کنند تا ذات ربوبيت تفضلا برخي از دعاها و خواسته‌هاي مادي آنها را نيز مورد عنايت و اجابت خويش قرار دهد البته نبايد از ثواب اخروي دعا غافل بود هر چند براي رفع مشکلات دنيوي و امور مادي باشد.
    اگر منظور از آيه شريفه و ضمانت اجابت دعا، خواسته‌هاي دنيوي و امتيازات مادي و رفاهي نيز شامل شود يک نوع تناقض پيش مي‌آيد زيرا دنيا جايگاه آزمايش بشر است و خداوند طبق سنت قطعي خود دنيا را مکاني قرار داده که «دار باالبلاء محفوفه» و همين روبرو شدن با مشکلات زندگي در ساخته شدن انسان و رشد و تعالي او نقش اساسي دارد و هر کس از همين راه مي‌تواند جايگاه واقعي خود را به دست آورد. انبياء و بزرگان دين سخت‌ترين امتحان را در صحنه دنيا پشت سر گذاشتند تا به مقام والاي قرب پروردگار نائل آمدند.
    اگر قرار باشد با دعا دشواريهاي زندگي دنيايي انسان حل گردد و پروردگار هم اجابت آنها را تضمين کرده باشد خداوند اين سنت را بر دنيا حاکم نمي‌کرد و اين خلاف حکمت الهي است که از يک سو مقدر فرمايد که مردم را در محدوده دنيا با سختي‌ها و دشواري‌ها بيازمايد و از سوي ديگر همين مجموعه سختي‌ها و دشواري‌هاي مقدر شده را با دعا رفع سازد در قران کريم مي‌خوانيم: «احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون»
    آيا مردم گمان کردند همين که بگويند ايمان آورده‌ايم به حال خود رها مي‌شوند و آزمايش نخواهد شد؟ سوره عنکوب آيه 2
    ناگفته نماند که بخش ديگري از نارسائي‌ها و سختي‌هاي دنيا به عملکرد ناشيانه و غير معقول خود انسان باز مي‌گردد و باري تعالي هم با موهبت عقل و خرد، از انسان خواسته تا حد مقدور براي حل مشکلات خود تلاش کند.
    نکته اي که از ذيل آيه مورد بحث مي‌توان استفاده کرد اين است که اگر مراد از عبادت در بخش پاياني آيه را که مي‌فرمايد: «الذين يستکبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين» را دعا کردن بدانيم با صدر آيه که امر به دعا شده است تناسب و همخواني بيشتري دارد زيرا دعا عصاره عبادت است و از سوي ديگر عبادت بيشتر با کلمات ستايش آميز از مقام ربوييت و حمد و ثنا و سپاس نعمت‌هاي الهي بيان مي‌شود در صورتي که دعاي از اعماق وجود تقاضاي عاجزانه است و با تضرع و اعتراف به حقارت و ناتواني انسان همراه است و اينجاست که حالت کبر و غرور ابلهانه مستکبران آنها را به استنکاف از دعا کردن و اظهار عجز و تذلل و فقر در برابر ربوبيت وا مي‌دارد و لذا خداي قاهر و مالک هستي به مستکبران هشدار مي‌دهد که خوي استکباري و نخوت و غرور که مانع از دعا و تضرع و راز و نياز به درگاه حق تعالي است سرانجامي جز شقاوت و خسران ابدي و عذاب اخروي براي آنان نخواهد داشت


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,509
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    30 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن


    «و آن دسته از زنان که از طغيان و مخالفتشان بيم داريد پند و اندرز دهيد و (اگر موثر واقع نشد) در بستر آنها را ترک کنيد و (اگر آن هم موثر نبود) آنها را بزنيد». سوره نساء آيه 34

    مخالفين اسلام آيه فوق را دستاويزي قرار داده‌اند براي زير سوال بردن احکام قرآن کريم در حاليکه با بررسي دقيق و تحقيقات لازم از آيه مي‌توان دو برداشت متفاوت داشت که اينک به شرح آن مي‌پردازيم.
    در اينجا ممکن است مقصود از «واضربوهن» جدايي و قهر و بي‌اعتنايي به آنها باشد زيرا کلمه ضرب داراي معاني وسيع و گوناگوني است، يکي از معاني (ضرب) جدايي و افتراق است (1) و معني ديگر (ضرب) اعراض کردن و صرفنظر نمودن است، لذا در مورد سخنان بي‌اساس و نوشته‌هاي دور از منطق مي‌گويند: «فاضربوه علي الجدار» يعني آن را به ديوار بزنيد که کنايه از اعراض نمودن و تربيت اثر ندادن به سخنان پوچ و بي‌محتوا است.
    در اين آيه شريفه هم مي‌توان براي ضرب معني فوق را مدنظر قرار داد، زيرا علت استفاده از کلمه «ضرب» چنين ذکر کرده‌اند که اين کلمه گوياي يک نوع افتراق و جدايي ناگهاني و ضربتي است که با نوع تدريجي آن متفاوت است. (2)
    بنابراين ممکن است قرآن کريم در اينجا براي تنبيه همسر سرکش پس از طي دو مرحله از تنبيهات که ثمربخش واقع نگرديده، مرد را راهنمايي کرده که راه قهر و جدايي کلي و ضربتي را در پيش گيرد تا مگر چنين عکس‌المعل تنبيهي تأثيرگذار باشد، پس تفسير آيه از اين منظر چنين است که: «اگر زن از وظايف خود سرپيچي نمود و حالت ناسازگاري به خود گرفت، مرد به مسئوليت خود مرحل به مرحله عمل مي‌کند».
    ابتدا مرد بايد دوستانه به همسر خود پند و اندرز دهد و به انجام مسئوليت‌هايش فرا خواند، و به تجديد نظر راهي که در پيش گرفته است تشويق نمايد، چنانچه نصايح و اندرزهاي شوهر سودي نبخشيد، و در روحيه زن موثر واقع نشد، مرد در واکنشي خفيف فقط بستر را ترک مي‌کند، و زن را تنها مي‌گذارد ولي در محيط خانه رفتار عادي خود را ادامه مي‌دهد، زيرا آيه شريفه در اين مرحله از برخورد، اقدام مرد را منحصر به ترک بستر مي‌نمايد. (دقت شود)
    اگر اين عکس‌العمل هم بي‌نتيجه ماند و او همچنان در راه لجاجت و طغيان گام برداشت، در مرحله بعدي واکنش شديدتري را اتخاذ مي‌نمايد، بدين صورت که رابطه عاطفي خود را با همسر خويش در محيط خانه کاملاً قطع مي‌کند و راه افتراق و جدايي کامل و بي‌اعتنايي را در پيش مي‌گيرد، و حالتي از خود بروز مي‌دهد که گويي زن را از کانون خانواده طرد کرده است. با اين هدف که او را سر عقل بياورد تا رفتار نامناسب خويش را تعديل کند و به انجام وظايف و مسئوليت‌هايش گردن نهد.
    اما اگر «ضرب» را در اين جا به معني «زدن» بگيريم، و چنين برداشت کنيم که در اين گونه موارد مرد مي‌بايست متوسل به تنبيه بدني شود تا زن به خود آيد و تغيير موضع دهد، اين معنا به عللي که در ذيل مي‌شود ممکن است مرد را از دست يابي به مقصود خوددور سازد و او به نتيجه دلخواه نرسد.
    1- در کتب فقهي تصريح شده که تنبيه بدني حتي اگر کمي منجر به کبود شدن جسم زن گردد به هيچ وجه براي مرد مجاز نخواهد بود، اين از يک سو و از سوي ديگر تنبيه ملايم و خفيف بدني معلوم نيست تا چه ميزان کار ساز باشد و بتواند همسر متخلف و سرکش را از راهي که در پيش گرفته است، باز دارد. آنچه در مورد نشوز بيشتر مدنظر فقها عاليقدر است عکس‌العمل مرد نسبت به قطع نفقه زن است نه ضرب و تنبيه بدني، و اصولاً محققين کمتر متعرض مباحث تفصيلي موضوع ضرب شده و به تشريح جزييات آن پرداخته‌اند، از قبيل تعداد ضربه‌ها، دفعات ضرب، موارد احتمالي استثناء از پرداخت ديه، و همچنين اگر زن هر روز به صورت مکرر حالت سرکشي و نشوز به خود بگيرد، چند بار مرد مي‌تواند متوسل به تنبيه بدني شود، و تداوم اين تنبيه تا چه مدت زماني مجاز خواهد بود؟ اينها پرسش‌هايی است که جاي بحث فراوان دارد.
    2- معمولاً تنبيه بدني، زن را به سوي موضع‌گيري لجاجت آلود مي‌کشاند بخصوص وقتي که او به اين نتيجه برسد که آخرين عکس العمل شوهر تمام شده و بالاخره مرد به آخر خط رسيده است، اينجا است که زن ديگر عوامل بازدارنده‌اي را پيش روي خود نمي‌بيند.
    3- هر حرکت فيزيکي چه بسا به درگيري متقابل بيانجامد و در برخي اوقات از هر دو طرف غيرقابل کنترل مي‌شود که عاقبتش نامعلوم است وانگهي يک اقدام تنبيهي که با هدف تمکين زن و در نهايت به خاطربرقرار شدن مجدد رابطه مشترک عاطفي دنبال مي‌شود، اين احتمال وجود دارد که نتيجه مثبت به بار نيارود، و حتي شکاف بي‌رغبتي زوجين نسبت به يکديگر را عميق‌تر سازد، و زمينه تفاهم را تضعيف کند.
    4- وادار ساختن زن به تمکين ناشي از تبيه بدني از نظر رواني ارضاء کننده زوجين نيست و ادامه اين وضع ممکن است به گسيخته شدن پيوند زناشويي منجر گردد، در صورتي که قطع ارتباط و بي‌اعتنايي کامل مرد مي‌تواند مبدأ به فکر فرو رفتن و عاقبت انديشي زن شود، و او را به بازنگري در رفتارش وا دارد، چه اين نوع موضع گيري از ناحيه مرد از لحاظ روحي براي زن ناخوشايند است و تحمل آن در دراز مدت براي او ناگوار و سخت خواهد بود.
    5- آخرين مرحله عدم تفاهم و کشمکش زوجين، هنگاميکه طرح سه مرحله‌ا براي تمکين زن به نتيجه نرسيد و هيچ منطقي نتوانست رفتار نامناسب زن را تعديل کند، مرد براي ترک دائمي همسر و گسستن پيوند زناشويي اقدام به طلاق مي‌نمايد، و چون مرد مطمئن شد که ديگر زندگي مشترک براي او به هيچ وجه قابل استمرار نيست با انجام طلاق خود را از اين زندگي طوفان زده نجات مي‌دهد بي‌آنکه نيازي به تنبيه بدني و حرکات فيزيکي باشد.
    6- اين را مي‌دانيم که استحکام پيوند خانواده مورد توجه خاص اسلام است و در محيط خانواده براي زن حرمت فراواني قائل شده است و به مرد اجازه نمي‌دهد که نسبت به کارهاي روزمره منزل کمترين فشاری را بر زن خود تحميل کند و حتي به زن اين اختيار را داده که در زمينه تغذيه کودکش از شير خود از شوهر مطالبه مزد نمايد باتوجه به اين مسائل محتمل است از نقطه نظر اسلام مرد براي عکس العمل نشان دادن به سرکشي زن نتواند به تنبيه بدني متوسل گردد زيرا چنين امري با روح اسلام که خواهان مودت و مهر بر فضاي زندگي مشترک خانواده است چندان همخواني ندارد.
    رسول اکرم (ص) فرمود: «اتعجب ممن يضرب امراته و هو بالضرب اولي منها لاتضربوا نسائکم بالخشب فان فيه القصاص و لکن اضربوهن بالجوع و العري حتي تربحوا في الدنيا و الاخره»
    «من تعجب مي‌کنم از کسي که همسرش را مي‌زند در حالي که خود سزاوارتر به تنبيه شدن است. همسران خود را با چوب نزنيد زيرا منجر به قصاص مي‌شود ولي مي‌توانيد آنها را با قطع هزينه‌هاي زندگي تنبيه کنيد که در دنيا و آخرت به نفع شما است.» (3)
    در اينجا رسول اکرم (ص) به مردان خاطرنشان مي‌سازد که اتخاذ اين شيوه تنبيهي برخلاف تنبيه بدني به سود شما است زيرا از يک طرف مي‌تواند همسران شما را از سرکشي و طغيان باز دارد و از سوي ديگر موجب مسئوليت شما در پيشگاه الهي در جهان آخرت نخواهد شد.
    7- سخن آخر اينکه اگر بر اين معني اصرار شود که منظور از ضرب در آيه همان تبييه بدني است که مستفاد از ظاهر آيه است، بايد گفت اين يک امر وجوبي نيست که اتخاذ چنين شيوه‌اي در برخورد با نشوز زن بر مردان واجب باشد، بقرينه ادله‌اي که دلالت دارند بر اينکه در صورت نشوز زن مرد مي‌تواند هزينه زندگي او را قطع کند، پس امر مذکور يک راهنمايي تربيتي است براي اصلاح رفتار زن.
    بنابراين اگر در عصري و زماني ممکن بود نشوز زن با تبيه بدني قابل مهار کردن باشد، در عصر و زماني ديگر هم امکان دارد بتوان سرکشي و طغيان زن را با جدايي و افتراق و قهر کنترل کرد، و از کلمه «ضرب» هم استفاده هر يک از دو معني را از کلام الله مجيد مي‌توان نمود، بدين سبب که دامنه تفسيرپذيري قرآن کريم بسيار وسيع و گسترده است و همين استعداد و قدرت تفسيرپذيري، خود از معجزات اين کتاب آسماني است.
    (والله يعلم)


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,509
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    30 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقايق پنهان در آيات قرآن


    جلوه‌هاي حكمت وحي در قانون ارث

    «يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثين» سوره نساء؛ آيه 10
    (خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مي‌كند كه سهم (ميراث) پسر به اندازه دو دختر باشد.)

    «و ان كانوا اخوه رجالا فللذكر مثل حظ الانثين» سوره نساء؛ آيه 176
    (اگر برادران و خواهراني (وارث) باشند براي هر مذكر دو برابر سهم مونث است)‌

    چنانچه در دو آيه فوق اشاره شده؛ اسلام حق مردان از ارث را دو برابر زنان مقرر داشته و پيروان خود را به اجراي اين حكم الهي فراخوانده است. اين مساله نيازمند بررسي و تحليل است؛ اما قبل از آنكه پيرامون اين حكم به بحث بپردازيم؛ اين نكته را نيز يادآور مي‌شويم كه:
    بحث در خصوص مسأله ارث مردان و زنان نمي‌بايست به عنوان حمايت از حقوق مردان و يا ناديده گرفتن مقام و شخصيت والا و حقوق واقعي زن تلقي گردد؛ بلكه طرح اين موضوع در راستاي دفاع از حريم «وحي» است كه بر مبناي خصايص آفرينش انسان و مصالح واقعي او تشريع شده است؛ با بيان اين نكته آشكار مي‌گردد كه بحث پيش رو حتي متأثير از فضا و جو اجتماعي خود ساخته بشر كه در هر عصري متغير است؛ نيست. گرچه اين فضاي اجتماعي بنوبه خود آنچنان بر افكار جامعه تأثير مي‌گذارد كه حتي انديشه برخي از انديشمندان را نيز به دنبال خود مي‌‌كشاند!‌
    اينك فارغ از تمامي اين عوامل به بررسي موضوع مي‌پردازيم:
    ترديدي نيست كه در سير تحولات اجتماعي انسان، همواره جنس مونث مورد ستم و حق كشي قرار گرفته و محروميت‌هاي بسياري از ناحيه مردان بر آنها تحميل شده است.
    از سوي ديگر در اين هم شكي نيست كه عكس‌العمل بسياري از تحولات افراطي، در دوران‌هاي مختلفي به سمت تفريط كشيده شده و در گيرودارهاي تحركات مردمي نتيجه متعادلي از مجموع تلاش‌هاي دلسوزان حاصل نشده است.
    در اين ميان مطالبات حق طلبانه زنان نيز از اين قاعده مستثني نبوده و ما به دفعات شاهد به هم خوردن تعادل در دفاع از حقوق زنان بوده‌ايم.
    اينكه امروز تساوي همه جانبه حقوق زن و مرد به عنوان يك اصل مسلم و امري خدشه ناپذير از سوي مدافعان حقوق زن مطرح مي‌شود؛ بايد ديد اين تفكر بر چه اساسي شكل گرفته و تا چه حد منطقي است و آيا با واقعيات سازگار است؟
    درست است كه زن و مرد در حقيقت انسان بودن مشتركند و هر دو از اين مزيت و حقوق متساوي انساني برخوردارند؛ اما تفاوت‌هاي انكار ناپذيري در ساختار فيزيكي و روحي خود دارند كه البته اين تفاوت نقص نيست كه موجب برتري يك جنس بر جنس ديگر شود؛ اما تفاوتي است ك آنها را از يكديگر متمايز مي‌سازد. بنابراين اينكه مي‌گويند اين دو جنس بايد حقوق يكسان داشته باشند؛ اين «بايستي» از كجا نشت گرفته است؟ (4)
    تساوي حقوق افراد يك جنس، يك اصل عقلاني و قابل قبول است؛ اما تساوي همه جانبه حقوق براي دو جنس متفاوت (از جهات مختلف روحي و جسمي)‌ نياز به دليل دارد تا بتوان به آن استناد كرد و اگر دليلي براي اين تساوي همه جانبه و در همه ابعاد وجود نداشته باشد و اقامه نشود، ادعاي ضرورت تساوي حقوق، يك ادعاي بدون دليل و فاقد پشتوانه منطقي است و جاي مطالبه استدلال براي اثبات اين ادعا همچنان باقي است.
    نگاهي گذرا به ايده‌ها و ديدگاه‌هاي پرشمار و گوناگون درباره فمنيسم حقايق فوق را آشكار مي‌سازد: ايدئولوژي فمنيسم كه به عنوان احقاق حقوق زن در غرب پا گرفت. گرچه ممكن است پرچمداران آن و به ويژه زنان، دلسوزانه براي دستيابي به حقوق واقعي زن اين نهضت را راه‌اندازي كرده باشند. اما وجود انگيزه‌هاي اقتصادي و سرمايه داري در ترويج ايدئولوژي فمنيسم. هنگام پيدايش آن غيرقابل انكار است. (5)
    از كودك را به عنوان ارزشهاي متمايز و منحصر به زن، مورد ستايش قرار مي‌دهند و عقايد افراطيون را نكوهش مي‌‌كنند كه چگونه اين خصايص ظريف زنانه را در ترسيم حقوق زن به فراموشي سپرده‌اند. (6)
    به هر حال با توجه به دگرگوني‌هاي انديشه فمنيسم، علاوه بر وجود پرسش اساسي مبني بر ارائه دلايل منطقي و قطعي نسبت به ايده‌هاي مطرح شده، بايد ديد روند اين ديدگاه‌هاي گوناگون و نظرات متنوع و ناهماهنگ با يكديگر نسبت به حقوق زن تا كي و تا چه مرحله‌اي پيش خواهد رفت؟ و بالاخره در كجا تثبيت و متوقف خواهد شد؟!
    به علاوه از ميان تنوع و تراكم آراء چه كساني بايد ديدگاه واقع بينانه را انتخاب كنند و آيا انتخاب اين گروه كارشناس خود مشمول نقد و تجديد نظر قرار نخواهد گرفت؟
    نبايد فراموش كرد كه طرفداران تساوي حقوق زن و مرد گرچه سخني از قدرت تفكر و انديشه و كارايي و تدبير متفاوت اين دو جنس به ميان نمي‌آورند وي همواره اين تفاوت‌ها كه در نهاد و درون هر كدام از اين دو جنس نقش بسته است، مد نظر قرار مي‌دهند و در امور مختلف اجتماعي پياده مي‌كنند. آمارها نشانگر اين حقيقت است كه چگونه در آزمون عملي و در عرصه‌هاي گوناگون اجتماع مردان در پست‌هاي مديريتي بالا بيش از زنان پذيرفته مي‌شوند و نيز به طور كلي همواره از نيروي فكر و انديشه و كارايي زن و مرد در جوامعي كه سنگ طرفداري از تساوي حقوق به سينه مي‌زنند، به صورت متفاوت و تبعيض اميز استفاده مي‌شود.
    اين حقيقت روشني است كه سازمان جسماني هر يك از زن و مرد براي پذيرش مسئوليت‌هاي خاصي مناسب است؛‌ مردان براي انجام كارهاي سنگين و خشن و در مقابل زنان براي كارهاي سبك و ظريف آمادگي دارند، اين تفاوتي است كه آفرينش بر خميره ذات هر دو جنس رقم زده است.
    اگر حقوق دو جنس بايد مساوي باشد،‌ مي‌بايست كارها نيز به طور مساوي تقسيم شود، زيرا اين منطق درستي نيست ك كارها نابرابر اما حقوق برابر!!
    عامل ديگري كه موجب تفاوت حقوق مي‌شود، تفاوت وظيفه است. شما يك كارگاه، يك اداره و يا يك واحد صنعتي را در نظر بگيريد كه افراد مختلفي در آنجا به كارهاي متنوع مشغولند. يكي رييس است و ديگران به ميزان شرايطي كه دارا هستند، با سلسله مراتب، كارمند و كارشناس و كارگرند، روشن است كه حقوق رييس با سايرين متفاوت است و اين تفاوت ناعادلانه تلقي نمي‌شود، زيرا حقوق او به اعتبار نوع وظيفه‌اي است كه به عهده‌اش واگذار شده است.
    اين يك مبناي عقلايي است كه در تمام جوامع پذيرفته شده است. اگر تمام افراد يك واحد حقوق بگير از جنس مذكر باشند و يا همگي از جنس مونث و نيز اگر به صورت مشترك آن واحد را اداره كنند؛ باز هم وضع به همين منوال خواهد بود. يك رييس حتي اگر زن هم باشد حقوقش از كارمندان مرد بيشتر است، زيرا وظيفه‌اش متفاوت است. از اين رو در اين زمينه هيچكس مدعي تساوي حقوق زن و مرد نيست.
    اين تفاوت وظايف، كه سبب تفاوت حقوق مي‌شود يك امر قراردادي مقطعي و گذرا است. حال اين سوال مطرح مي‌شود كه وقتي تفاوت وظايف قراردادي به تفاوت حقوق منجر مي‌شود و در اين امر جاي هيچ اشكال و ايرادي هم نيست، چرا تفاوت وظايف طبيعي و آفرينشي در زن و مرد كه غيرقابل تغيير است و به ساختار وجودي هر كدام برمي‌گردد، موجب تفاوت حقوق آنها نشود؟ آيا دليلي هست كه ثابت كند تفاوت وظيفه كه حقوق را زير و بالا مي‌كند، تنها به وظايف قراردادي محدود مي‌شود و تفاوت‌هاي آفرينشي و طبيعي را در برنمي‌گيرد؟
    نتيجه پرسش فوق اين است كه اگر طرفداران تساوي حقوق زن و مرد بخواهند با گذراندن قانون بر مبناي حقوق يكسان، وظايف طبيعي و متفاوت دو جنس را ناديده بگيرند؛‌ در حقيقت خلاف طبيعت عمل كرده‌اند. قانون را مي‌توان براساس سليقه‌ها و به دلخواه خود وضع كرد اما طبيعت را نمي‌توان تغيير داد!!
    و بالاخره پرسش ديگري نيز اينجا مطرح مي شود كه:‌ وقتي مجموعه‌هاي دولتي و خصوصي كه افرادي را به كار گرفته‌اند مجاز مي‌باشند وظايف زنان و مردان زير مجموعه خود را مشخص سازند و آنگاه حقوق آنان را متفاوت تعيين كنند و از سوي جوامع مختلف هم اين حق را به رسميت بشناسند، چرا يك مكتب ديني مجاز نباشد حقوق زن و مرد از پيروان خود را براساس وظايفي كه براي آنها تعيين مي‌كنند متفاوت قرار دهد؟
    اگر تفاوت حقوق قراردادي، از سوي نهادهاي خصوصي و دولتي يا فرد خاص بلامانع بوده و در هر جامعه‌اي پذيرفته شده است،‌ چرا تفاوت حقوق در مكتب دين مورد اعتراض قرار مي‌گيرد؟!!‌ وقتي يك كارفرماي عادي اين حق را دارد كه هم وظيفه افراد زير مجموعه خود را تعيين كند و هم حقوق آنها را چرا بينانگذار يك مكتب فكري و فرهنگ عظيم معنوي از اين حق براي پيروان و پذيرفتگان مكتب خود برخوردار نباشد؟! آن هم مكتبي كه براي پيروانش مسئوليت‌هاي مالي فراوان به عهده مردان گذاشته است. آيين و شريعتي كه مرد را موظف مي‌كند تا برابر شأن و منزلت همسرش تمامي هزينه زندگي او را تامين نمايد، در اين صورت عدالت حكم مي‌كند سهام زن و مرد متفاوت باشد.
    فرض كنيم مرد خانواده‌اي مي خواهد براي دو پسر خود حقوقي تعيين كند؛ به آنكه ازدواج كرده دو برابر سهم پسر مجرد مي‌پردازد. آيا در اين صورت حقي از پسر مجرد سلب شده يا به خاطر هزينه كمتر، بهره كمتري برده است؟ اينجا نيز تفاوت وجود دارد اما اين تفاوت موافق عدل و انصاف است، زيرا اگر پدر به هر دو پسر به طور مساوي حقوق مي‌پرداخت. اخلاقاً‌ مرتكب تبعيض منصفانه‌اي شده بود؛ در قانون ارث زن و مرد هم تفاوت وجود دارد اما تفاوتي عادلانه و بهره كمتر زنان از ارث به خاطر مسئوليت كمتر و مناسب هزينه كمتر آنان است.
    اين در حالي است كه در يك جمع بندي كلي نسبت به اكثر خانواده‌ها مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه مرد در طول زندگي مشترك با همسر خود هزينه‌اي كه براي او صرف مي‌كند، به مراتب بيش از ميزان سهم الارث مساوي با اولاد ذكور است؛ كه زن مي‌تواند از مورث خود به دست آورد.
    اصولاً ‌تعهد مالي مرد در قبال زن تأثيرگذار است؛ زماني كه مرد به تامين هزينه‌هاي زندگي همسرش متعهد مي‌گردد، نسبت به او احساس مسئوليت بيشتري مي‌كند. اين حركت واكنش مثبت زن را در پي خواهد داشت زيرا زن در اينجا خود را مديون مرد مي‌داند و سعي مي‌كند دين خويش را با انعطاف و صميميت و همكاري نسبت به شوهر ادا كند و حرمت او را پاس بدارد.
    در نتيجه از يكسو احساس مسئوليت بيشتر مرد نسبت به زن و از سوي ديگر احساس دين زن به شوهر سبب تقويت الفت و علائق قلبي طرفين نسبت به يكديگر مي‌شود و به تحكيم بنيان خانواده كمك خواهد نمود.
    از ابتداي طلوع اسلام تاكنون ميلياردها مسلمان برادر و خواهر و زن و شوهر صميمانه در كنار يكديگر هستند و رفتند، بي آنكه تفاوت سهم الارث آنان خللي در اركان نظام خانوادگي مسلمين ايجاد كرده باشد و يا حتي گلايه و كدورتي از اين نظر بر فضاي يكرنگي و محبت آميز آنان سايه افكند و رابطه عاطفي آنها را خدشه دار سازد و اگر موارد بسيار نادري اختلاف خانوادگي به خاطر سهم الارث به وجود آمده، خدشه‌اي به اصلي كلي فوق نمي‌زند.
    يكي از رويدادهاي جالب در عصر حاضر، گرايش بيشتر زنان (نسبت به مردان) در جوامع غربه اسلام است. با همه تلاش‌هايي كه برخي رسانه‌هاي غربي به عمل مي‌آورند تا به بانوان القا كنند كه اسلام حقوق زنان را تضييع مي‌كند و در حجم وسيع تبليغات خود از هيچگونه حق كشي و اتهام دريغ نمي‌ورزند. باز هم رويكرد زنان به اسلام نسبت به مردان بيشتر است. اين موضوع را مي‌توان به راحتي از گزارش‌هاي آماري به دست آورد كه نبايد به سادگي از كنار آن گذشت، بلكه بايد عميقاً به اين مساله توجه كرد و انديشيد كه چه عاملي سبب شده است تا كساني كه از جامعه بانوان غربي حاضر شوند از سهم ارث برابر با مردان كه در قانون كشورشان به آنان داده شده و در وضع آن قانون، به منافع مادي زنان نظر داشته است، چشم پوشي كنند و مكتبي را بپذيرند و به آن دل بسپارند كه در آن سهم ارث مردان دو برابر زنان مقرر شده است.
    آيا مي‌توان از تأثيرگذاري عامل فطرت و ويژگي‌هاي آفرينشي زنان در اين خصوص غفلت كرد؟ زيرا در اين مكتب براساس تفاوت‌هاي روحي و جسمي بين زن و مرد به قانون ارث توجه شده است.
    اگر قوانين نشأت گرفته از افكار بشر به تقاضاهايي كه از اعماق وجود آدمي برمي‌خاست، پاسخ مثبت مي‌داد و به انسان‌ها آرامش خاطر و رضايت دروني مي‌بخشيد، ‌وجود چنين پديده‌اي قابل توجيه نبود.
    علاوه بر آنچه گفته شد، يكي ديگر از حكمت‌هاي وحي الهي در قانون ارث، بعد اقتصادي مسأله است؛ با اين توضيح كه: در جهان غرب ثروتي كه از راه ارث به زن مي‌رسد با ارث مرد برابر است، اما معمولاً دارايي زنان كمتر در چرخه توليد و اقتصاد سالم به كار گرفته مي‌شود و بخش قابل توجهي از آن غالباً به مصارف تزيين، تشريفات زائد، تجملات و تهيه جواهرات، وسايل غير ضروري و سرگرمي‌هاي رنگارنگ مي‌رسد، كه هم اسراف است و هم عملي غير اخلاقي كه به ايجاد عقده‌هاي روحي در خانواده‌هاي كم درآمد و در نهايت به يك آسيب اجتماعي و رواج هرچه بيشتر مصر گرايي منجر خواهد شد؛ كه اگر همين سرمايه در اختيار مردان قرار گيرد براي شكوفايي بيشتر اقتصاد و كارهاي توليدي و زيربنايي و نيز منابعي كه به ارزش افزوده منجر مي‌شود، ‌به گردش در مي‌آيد و ابعاد اقتصادي آنها را رونق بيشتري خواهد داد.
    بي‌جهت نيست كه رونق و رشد سرمايه در جوامع غربي اكثراً از ناحيه ثروت مردان پديد آمده و بيشتر شركت‌ها و منابع اقتصادي در همين جوامعي كه فرياد تساوي حقوق زن و مرد را سر داده‌اند، متعلق به مردان است.
    نكته ديگر، در خصوص سرپرستي خانواده است. اگر قرآن كريم كار نگهباني و سرپرستي را به عهده مردان گذارده و مي‌فرمايد:
    «الرجال قوامون علي النساء»‌(7) به مفهوم مردسالاري نيست و نبايد چنين تلقي كرد كه يك جنس بر جنش ديگر از لحاظ موازين انساني برتري دارد. در زندگي مشترك خانوادگي به ويژه خانواده‌اي كه اصل را بر تعامل و تفاهم قرار داده است، كداميك از افراد براي سرپرستي و تأمين هزينه طاقت فرساي زندگي اولويت دارد؛ مرد، زن و يا فرزندان؟ (8)
    وقتي به عرف مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم صاحب يك مجموعه كه افرادي را به كار گرفته است و به كاركنان خود حقوق مي‌پردازد، بي‌آنكه از سوي شخص يا اشخاصي به سرپرستي آن مجموعه منصوب شود به صورت طبيعي و براساس يك سنت عرفي سرپرستي و نگهباني كاركنان آن واحد را به عهده مي‌گيرد و كاركنان هم سرپرستي او را براساس همان سنت عرفي مي‌پذيرند.
    قرآن كريم نيز در خصوص سرپرستي مرد بر خانواده به بيان يك واقعيت عرفي مي‌پردازد و نه چيزي خارج از حوزه عرف و آنچه را عرف به طور طبيعي پذيرفته است تأييد مي‌نمايد و كلمه «بما انفقوا» در آيه فوق هم به همين مسأله اشاره دارد كه تفضيل و اولويت مرد براي سرپرستي و نگهباني خانواده به لحاظ مسئوليت هزينه‌اي است كه او به عهده گرفته است.
    اين اصل عقلايي آميخته با طبيعت و آفرينش است؛ به اين معنا كه علاوه بر انسان‌ها كه به صورت فطري معترف به سرپرستي و نگهباني مردان هستند، حتي در حيوانات نيز اين امر به صورت غريزي وجود دارد و نمود آن در زواياي مختلف زندگي آنها كاملاً مشهود است.
    در اينجا مناسب است به موضوع ديگري هم اشاره كنيم؛ آنچه امروزه در فضاي غرب از ناحيه همان تفكر بسياري از نخبگان آنها تحت عنوان دفاع از آزادي به آن سمت و سو كشيده شده است؛ شايد سال‌هاي زيادي نگذرد كه حقوق همجنس گراها فضاي جامعه غرب را به طور كامل پوشش دهد و حقوق آنان به عنوان يك حق طبيعي در همه جا به رسميت شناخته شود به گونه‌اي كه ترديد در اين حق ساختگي به صورت يك عقب گرد غير قابل تلقي گردد و كسي نتواند درباره آن چون و چرا كند و به نقادي آن بپردازد.
    وقتي قرار باشد هواي نفس انسان‌ها محور قانونگذاري قرار گيرد هر ارزش مقدسي را به گرداب نارسائي خواهند افكند و هر انحطاط اخلاقي، ترقي و نوگرايي به حساب خواهد آمد. واقعيت اين است كه روند اين قانونگذاري اصولاً با ساختار طبيعي انسان‌ها ناسازگار است و آنچه به عنوان پاسداري از حريم آزادي مطرح مي‌شود، بايد در چارچوب آن نوع آزادي قرار گيرد كه خواسته طبيعت سالم و متعادل انسان‌ها را تأمين كند، نه خواسته‌اي نشأت گرفته از طبيعت ناسالم و غيرطبيعي انسان‌ها.
    اگر در سايه آزادي و حمايت قانون اين روش غير عادي در ارضاء غريزه جنسي فراگير و عمومي شود نيمي از افراد بشر در جامعه خود غربيها (زنان) از سوي مدعيان روشنفكري و داعيه داران مدافع حقوق زن از ارضاء غريزه طبيعي و همسري با جنس مخالف محروم مي‌گردند و حتي در دراز مدت نسل همين جوامع با خطر نابودي رو به رو خواهد شد. آيا تدوين چنين قانوني به مصلحت بشر است و آيا آثار و نتايج قابل دفاعي دارد؟



  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,509
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    30 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - چنانچه مي‌گويند: «ضرب الدهر بيننا» يعني روزگار بين ما جدايي افکند. المنجد واژه ضرب
    2- براي توضيح بيشتر رجوع شود به: لسان العرب ج 1 صفحه 451-477 معجم مقائيس اللغه ج 3 ص 398 و 399
    3- مستدرک الوسائل ج 14 ص 250 چاپ موسسه آل البيت و بحار الانوار ج 103 ص 249 روايت 38 چاپ تهران

    نکته قابل توجه اينکه روايت فوق طبق نظريه انديشمندان رجال و حديث، به عنوان روايت موثقه و در برخي تعابير حتي روايت صحيحه شناخته شده است (با توجه به راوياتي نظير ابو مريم) بنابراين رواياتي که در مقابل روايت فوق تعبير «الضرب بالسواک) را بيان نموده‌اند از دو جهت مي‌تواند مورد اشکال باشد: نخست از لحاظ سند که به عنوان روايت مرسله شناخته شده‌اند و غير از کتاب مجمع البيان منبع اصيل ديگري ندارد و ثانياً بسياري از فقهاي بزرگوار در صدد توجيه دلالت چنين رواياتي برآمده‌اند که خود گوياي ديدگاه آنان نسبت به کلمه ضرب است که به معناي ظاهري نيست. شهيد ثاني در «مسالک» در مبحث نکاح، تعبير «الضرب بالسواک» را چنين توجيه نمود‌هاند: «ولعله حکمته اراده الملاعبه، و الا هذا الفعل بعيد عن التاديب و الاصلاح» مرحوم بحراني نيز در «حدائق» کلام شهيد ثاني را نيکو دانسته و تأکيد مي‌کنند که ضرب به معناي زدن ظاهري و رايج نيست: «و لا ي*** بالسياط و لا بالخشب ... و لا يوجب ضرراً في بدنها» (حدائق ج 24/ص 618) و بالاخره به عنوان تأييد اخير مي‌توان از کتاب «الفقه المنسوب الي الامام الرضا (ع)» نام برد که حضرت در تفسير ايه شريفه فرمودند: «... ضرباًَ رفيقاً». تمامي اينها نمايانگر اين است که آيه «فاضربوهن» به معناي ظاهري ايراد ضرب رايج تلقي نشده است.

    4- تاكنون همراه مدافعان حقوق زن، اصل تساوي حقوق را به عنوان يك پيش فرض و اصل ترديد ناپذير تلقي نموده‌اند و قانون ارث اسلامي را مورد خدشه قرار مي‌دهند كه چرا بين ارث زن و مرد تفاوت وجود دارد؟ اما از اين نكته غفلت ورزيده‌اند كه پرسش نخست متوجه خود آنان است كه اصل تساوي با وجود تفاوت‌هاي آشكار بين زن و مرد، بر چه مبنا و اساسي پايه ريزي شده است.
    5- پيشينه تاريخي اين ايدئولوژي و نقطه عطف پيدايش آن، انقلاب صنعتي انگلستان مي‌باشد كه نهضت حق راي براي زنان به راه افتاد تا در شرايط تحول صنعتي اروپا، دولت بتواند از زنان نيز ماليات بگيرد. زيرا پرداخت كنندگان ماليات همان كساني بودند كه حق راي در انتخابات را داشتند.
    6- براي تفصيل بيشتر رجوع شود : ايدئولوژي مدرن سياسي »وينسنت اندرو»‌ترجمه: مرتضي ثابت فر، حقوق زن در كشاكش سنت و تجدد، محمد حكيمي‌پور: فمنيسم عليه زنان، سيد ابراهيم حسيني، فصلنامه كتاب نقد شماره 17، زمستان 1376
    7- سورة نساء، آيه 33. «مردان سرپرست و نگهبان زنانند»
    8- ممكن است در برخي از مصاديق اولويت سرپرستي با زنان باشد، اما قانون همواره ناظر به افراد خاص نيست و نوع بشر را مدنظر قرار مي‌دهد.


  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ****بررسی حقوق متقابل زن وشوهر(در انجمن زن)****




    سلام بر یاوران قرآن. این تاپیک با هدف بحث پیرامون وظایفی که زن و مرد در قبال هم دارند ایجاد میشود.

    امید است دوستان در این بحث ما را یاری کنند.


    ویرایش توسط مدیر علمی : ۱۳۸۷/۱۲/۲۰ در ساعت ۲۲:۲۱ دلیل: تغییر جزئی در عنوان


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام.

    یکی از وظایف مرد برآوردن حاجات مادی ( که البته دارای حدود و شرایطی هست) زنه. و یکی از وظایف زن، تمکین در برابر خواسته های جنسی مرد است( اگر عذ شرعی نداشته باشه.)

    فعلا تا ادامه.

  12. تشکر


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    سرپرستی مرد بر زن، چرا؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط reza99 نمایش پست
    سلام.

    یکی از وظایف مرد برآوردن حاجات مادی ( که البته دارای حدود و شرایطی هست) زنه. و یکی از وظایف زن، تمکین در برابر خواسته های جنسی مرد است( اگر عذ شرعی نداشته باشه.)

    فعلا تا ادامه.
    سلام. دوست عزیز، بنده احساس میکنم این طرز بیان زیاد خوب نیست. چرا شما بین وظایف یکراست به سراغ خواسته های جنسی مرد میروید. به نظر من در این زمینه برای خواهران عزیزمان ممکن است حس بدی ایجاد شود.




    خب برویم سراغ بحث. عزیزان شاید مهمترین چیزی که باید در این بحث مطرح شود، باید بحث پیرامون این سؤال باشد که چرا سرپرست خانواده مرد است؟

    در پاسخ به این سؤال باید ابتدا عرض کنم که هر چند قرآن در آیۀ 34 سورۀ نساء، سرپرستی(قوام) خانواده را به عهده مرد گذاشته است ولی این سرپرستی به معنای استبداد مرد در خانواده نیست.
    علامه طباطبایی در این مورد میفرمایند: قوام از قیام میاید و به معنای اداره امور زندگی است(المیزان ،ج4،ص215) آیت الله مکارم هم از آن تعبیر به سرپرست و خدمتگزار میکند(تفسیر نمونه، ج3، ص369)

    با توجه به توضیح فوق میبنیم که از این سخن چیز بدی برداشت نمیشود. اما علت اینکه قرآن این فرمان را داده است این است که خانواده هم برای خود یک اجتماع کوچک است و نیاز به رهبری دارد و نظر به اینکه مرد در امر مدیریت توانایی بیشتری دارد این رهبری به عهده مرد نهاده میشود.

    لازم به ذکر است که این مسئله هرگز به معنای برتری دادن اسلام به مرد نیست. آیا اینکه کسی را خدمتگزار دیگری قرار دهیم به معنای دادن برتری است؟؟؟






  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,032
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام
    قبل از شروع بحث به دو روايت برخورد كردم كه هم به جهت ارتباط با بحث ما و هم به لحاظ تيمن و تبرك از آنها مستفيض مي شويم :

    حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
    بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که باهمسرانشان مهربان و بخشنده اند. دلال الامامه و کنزالعمال ، ج ‌7، ص 225
    حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیه السلام در مورد حقوق همسر فرموده اند :
    و اما حق همسرت آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او وسیله ارامش و رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده است.
    هر کدام از شما زن و مرد بر نعمت وجود دیگری خدا را سپاس گوید و بداند که این نعمت الهی است.
    بر او و بر تو واجب است که نعمت الهی را گرامی داشته و در معاشرت با او خوشرفتاری و رفق پیشه کنی...


    إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّالَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِعَظِيمٌ
    وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ


    آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و با زبانهاى خود چيزىرا كه بدان علم نداشتيد مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است بااينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود
    و [گر نه] چرا وقتى آن را شنيديد نگفتيد براى ما سزاوار نيست كه در اين [موضوع] سخن گوييم [خداوندا] تو منزهى اين بهتانى بزرگ است
    سوره نور آيات 16 و 17


    حضرت زهرا (س) :
    کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
    :salavat(10):
    رسول اکرم(ص):
    الحیاءحسن و لکن فی النساءأحسن؛
    حیا خوب است ولی برای زنان خوب تر است.


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,032
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقوق متقابل مرد و زن در ساختار خانواده شكل ميگيرد و معنا مي يابد و لذا براي تبيين صحيح حقوق و تكاليف زن و مرد در نظام خانواده بايد نگاهي عميق به اهداف تشكيل خانواده در اسلام بياندازيم تا بتوانيم درك و بيان درست و حقيقي از حقوق متقابل زن و مرد داشته باشيم و بنگريم كه آيا اين حقوق و تكاليف ، تامين كننده اهداف اليه اسلام از تشكيل خانواده هستند يا خير .
    در يك نگاه كلي كار كردهاي خانواده را مي توان در اين موارد خلاصه نمود :
    حفظ نسل ، انتقال تجربه،پرورش روحي و فكري فرزندان ،انتقال فرهنگ و زبان ،ايجاد آرامش رواني ،ساختن جامعه اي سالم و نيرومند ،هدايت غريزه و نياز جنسي

    با تمام‌ اهمیتی‌ که‌ در برخی‌ فرهنگها به‌ خانواده‌ داده‌ می‌شود می‌توان‌ ادعا کرد که‌ هیچیک‌ باندازه‌ اسلام‌ برای‌ خانواده‌ در جامعه‌ و زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ ارزش‌ نگذاشته‌ است. زیرا معیار «ارزش» و اندازه‌گیری‌ آن، اندازة‌ گستره‌ «نقش» آن‌ است‌ و همانگونه‌ که‌ فهرست‌ وار گفتیم، نقش‌ خانواده‌ در اسلام‌ از دید جامعه‌ شناختی‌ با توجه‌ به‌ کارکردهای‌ آن‌ هم‌ بیشتر، و هم‌ مهمتر است‌ یعنی‌ هم‌ در کمیت‌ و هم‌ در کیفیت‌ گسترده‌ است‌ از اینرو می‌توان‌ از عمق‌ و اهمیت‌ نقش‌ خانواده، در اسلام‌ ارزش‌ بالا و والای‌ آن‌ را در این‌ مکتب‌ و آئین‌ جستجو کرد و یافت.

    نقش‌ دیگر خانواده، تأثیر آن‌ در توجه‌ فرزندان‌ به‌ دانش‌ و فن‌ و یا هنر است‌ که‌ بکمک‌ دولت‌ و دستگاههای‌ دولتی‌ یا سازمانها و نهادهای‌ دیگر اجتماعی، به‌ جای‌ تحویل‌ دادن‌ یک‌ مرد و یا زن‌ کم‌ سواد و کم‌ ارزش، دانشمندانی‌ بزرگ‌ و محقق‌ و مخترع‌ و مکتشف‌ و هنرمند به‌ جامعه‌ تحویل‌ دهد و سطح‌ دانش‌ و تمدن‌ بشری‌ را بالا ببرد. همچنین‌ می‌توان‌ تأثیر خانواده‌ را در ایجاد نسل‌ سالم‌ و قوی‌ یا بالعکس‌ نسلی‌ ضعیف‌ و یا روان‌نژند؛ در یا در ایجاد جامعه‌ای‌ مولد و فعال‌ و جوانانی‌ فرومانده‌ و تنبل‌ و بدون‌ فعالیت، بررسی‌ کرد و ارزیابی‌ نمود. اگر خانواده‌ها انسانهائی‌ منحرف‌ و ناسالم‌ به‌ جامعه‌ تحویل‌ دهند محال‌ است‌ که‌ از مجموعه‌ آن‌ افراد، جامعه‌ای‌ سالم‌ و غیرمنحرف‌ به‌ وجود آید و تحقیقات‌ و آمارها نشان‌ می‌دهد که‌ همه‌ تبهکاران‌ در خانواده‌ و در دوران‌ کودکی‌ یا جوانی‌ دچار نابسامانی‌ شده‌اند یا از تربیت‌ صحیح‌ بدور مانده‌اند.

    بشر اگر جامعه‌ای‌ سالم‌ و به‌ دور از انحرافات‌ و آسیبهای‌ اجتماعی‌ و محیطی‌ دور از تبهکاری‌ و جرم‌ و جنایت‌ بخواهد باید اول‌ به‌ اصلاح‌ ساختار خانواده‌ و تصحیح‌ رفتار والدین‌ و سالم‌سازی‌ روابط‌ افراد خانواده‌ بپردازد و باید نخست‌ والدین‌ نقش‌ وظایف‌ خود و خانواده‌ را به‌ خوبی‌ بیاموزند و انجام‌ بدهند.1
    و اينجاست كه اهميت حقوق متقابل زن و مرد در خانواده معلوم مي گردد
    ____________________________

    1 .
    زن، خانواده و اسلام - سیدمحمد خامنه‌ای
    إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّالَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِعَظِيمٌ
    وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ


    آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و با زبانهاى خود چيزىرا كه بدان علم نداشتيد مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى سهل و ساده است بااينكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود
    و [گر نه] چرا وقتى آن را شنيديد نگفتيد براى ما سزاوار نيست كه در اين [موضوع] سخن گوييم [خداوندا] تو منزهى اين بهتانى بزرگ است
    سوره نور آيات 16 و 17


    حضرت زهرا (س) :
    کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
    :salavat(10):
    رسول اکرم(ص):
    الحیاءحسن و لکن فی النساءأحسن؛
    حیا خوب است ولی برای زنان خوب تر است.


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    445
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مطلب وظایف شرعی و اخلاقی




    سلام بر یاران قرآن. یک امر مهم در بررسی حقوق زن و شوهر در قبال هم توجه به این است که حقوق زن و مرد به دو دسته وظیفه برای هر دو ایجاد میکند: وظایف شرعی و عرفی.

    وظیفه شرعی مرد در قبال زن (و فرزندان) اینستکه برای او مسکن آماده کند، به او نفقه بدهد، اگر مهری را به گردن بپردازد و وظیفه شرعی زن نیز اینستکه اگر شوهر برایش مسکن آماده کرد و به پرداخت نفقه پرداخت، بدون اجازه شوهر از خانه خارج نشود و اگر شوهر برای روابط زناشویی او را به سوی خویش دعوت کرد بدون داشتن عذر شرعی، پاسخ منفی ندهد.
    اسلام در اینجا به بهترین وجه بر اساس نیازها و روحیات مرد و زن وظایف هر دو را مشخص میکند ولی همانطور که آشکار است بخشی از مسائل هستند که در این احکام برایشان هیچ مسئولی مشخص نشده است: پختن غذا، شستن ظرفهای غذا و لباسها و خریدهای خارج از منزل ...

    اینجا بحث وظایف اخلاقی به میان میاید. برای مثال وقتی زن میبیند که مرد ساعتهایی از زندگی شبانه روزیش را مشغول کار و فعالیت است اخلاقا موظف است که در خانه برای او محیط مناسبی برای استراحت شوهر پس از کار ایجاد کند؛ برای مثال وقتی شوهر ساعت 21 به خانه میاید برایش غذایی پخته شده باشد تا بتواند بخورد و مجبور نباشد با آن خستگی غذایش را نیز خودش حاضر کند. متقابلا مرد نیز اخلاقا موظف است کارهای خانه را نیز خودش به عهده بگیرد زیرا این وظیفه زن نیست یا اینکه خریدها و مسائل خانوادگی خارج از خانه(غیر از کار برای کسب روزی) را به گردن بگیرد.

    امام باقر(ع) فرمود: حضرت زهرا(س) کارهای منزل را با حضرت علی(ع) اینگونه تقسیم کرد که خمیر کردن آرد و پختن نان و تمیز کردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه باشد و کارهای بیرون منزل از قبیل جمع آوری هیزم و تهیه مواد اولیه غذایی را علی انجام دهد.
    امام صادق میفرمایند که این تقسیم با رهنمود پیامبر خدا(ص) انجام گرفت.(1)

    در زمینه وظایف اخلاقی مرد،حضرت علی خطاب امام حسن(ع) میفرمایند:
    "بیرون رفتن زن بدتر از این نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری...کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار که زن گل بهاری است نه پهلوانی سختکوش...بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا..."(2)

    همچنین در روایتی از پیامبر که بدبختانه منبعش را نیافتم، خطاب به مردها میفرماید که از هر چه خود میخورند به زنانشان نیز بدهند و هر وقت لباس نیکویی میخرند برای زنانشان نیز بخرند.

    در مورد وظایف اخلاقی زن نیز روایات زیادی است. حضرت زهرا(س) که اسوۀ زنان مسلمان هستند، میفرمایند که از خواستن چیزی که در توان شوهرشان نیست شرم دارند.(3)

    پیامبر میفرمایند: پر برکت ترین زنان آن است که خرجش کمتر باشد(4) نیز میفرماید: بهترین زنان آن است که رویش خوبتر و مهرش کمتر باشد(5) همچنین فرمودند: وقتی زنی شب را دور از بستر شوهر به روز آورد فرشتگان تا صبح او را لعنت کنند.(6) در مورد رضایت شوهر از زن فرمودند: هر زنی که بمیرد و شوهرش از او راضی باشد به بهشت میرود(7)

    البته روایات زیادند و آنچه من آوردم یک خلاصه از کل مبحث است.

    زیرنویس:

    1.نهج الحیاة ص181
    2.نهج البلاغه نامه 31
    3.برای این حدیث بیش از 30 سند ذکر شده است از جمله مناقب ابن شهر آَشوب ج2 ص77، امالی شیخ طوسی ج2 ص228، المعیار و الموازنة ص236، تفسیر عیاشی ج1 ص171 و ...
    4.نهج الافصاحة 357
    5.نهج الفصاحة 356
    6.نهج الفصاحة 187
    7.نهج الفصاحة 1022

    ویرایش توسط andishmand : ۱۳۸۷/۱۲/۲۲ در ساعت ۲۲:۰۵


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود