صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دکتر مریم عبدالباقی (حافظ کل قرآن )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331

    دکتر مریم عبدالباقی (حافظ کل قرآن )




    بسمه تعالی

    دکتر مریم عبدالباقی (حافظ کل قرآن )

    مريم حاج عبدالباقي از جمله بانواني است كه توانسته است در مسير رشد و تعالي گام بردارد و براساس نگاه اسلا م به زن و نقش و جايگاه او، بين مسئوليت هاي مختلف خانوادگي و اجتماعي، توازن برقرار كند.
    عبدالباقي چهره ناآشنايي براي شما نيست، چرا كه او پس از سال ها تحصيل در دانشگاه و اخذ مدرك دكتراي علوم قرآني از دانشگاه تهران، همراه حفظ قرآن، با اطلا عاتي كه داشت در رسانه ملي به آموزش و بازخواني همه آنچه كه آموخته بود پرداخت و به همين دليل اغلب خانواده ها، او را مي شناسند.


    گفتگویی با ایشان :

    ..




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    چه انگيزه اي باعث گرايش شما به سمت حفظ قرآن شد.

    در سال 71 آقاي ري شهري اعلا م كردند افرادي كه طي دو سال حافظ كل قرآن شوند، به سفر حج مشرف خواهند شد. من و دوستم خانم بشيري، شروع به حفظ قرآن كرديم.

    از چند سالگي كار حفظ قرآن را آغاز كرديد. آيا با برنامه هاي كاري خانواده تداخلي ايجاد نشد؟
    ۲۹ ساله بودم و براي كارشناسي ارشد هم يك ماه بيشتر درس نخواندم. اما در طول دوره كارشناسي ارشد حفظ قرآن را ترك نكردم. يادم است كه يكي از دوستانم فال حافظ برايم گرفت كه اين بيت آمده بود.
    مانعش قلقل چنگ است و شكر خواب صبوح.
    بنابراين من حفظ قرآن را در ساعات صبحگاهي و يا آخر شب كه فرزندانم خواب بودند انجام مي دادم. به جرئت مي گويم كه خوش ترين ايام دوران زندگي من، همان چهار سال و نيم بود كه مشغول حفظ قرآن بودم. در آغاز دعا مي كرديم كه بتوانيم زودتر قرآن را حفظ كنيم تا به حج برويم اما پس از مدتي اين جايزه با همه عزيز بودنش در درجه دوم اهميت قرار گرفت و الا ن حسرت آن روزها را مي برم.

    حفظ قرآن براي شما چه دستاوردهاي فردي و اجتماعي داشت؟

    بهترين ثمره آن اين بود كه من به موضوعات قرآني تسلط يافتم. معمولا ً از زمان نوجواني قرآن زياد مي خواندم و با معاني آن بيگانه نبودم، و با وجود آنكه تسلط كافي به معاني آيات نداشتم اما كرامات پي در پي براي من به ارمغان آورد.

    بالا خره به حج مشرف شديد؟

    زمان مسابقه فرا رسيده بود اما هشت جزء آخر قرآن مانده بود. من با ترديد در مسابقه شركت كردم و واقعاً انتظار برنده شدن سفر حج را نداشتم. اما حج عمره قسمت من شد كه خاطرات بسيار لذتبخشي از آن دوره دارم. كاش تكرار شود!

    خانواده شما چه نقشي در موفقيت شما داشته اند؟

    مادرم خيلي مشوق من است. او زني بسيار بااستعداد است كه به علت شرايط زمانه نتوانسته تحصيلا ت خود را ادامه دهد و به گونه اي استعداد خودش را در آموزش و پرورش بچه هايش دنبال مي كند و زماني كه من پايان نامه دكتري را مي نوشتم خيلي كمك حال من شد در كنار او همسري داشتم كه هيچ گاه سد راه من قرار نگرفت.

    چرا با وجود اينكه عضو هيئت علمي دانشگاه هستيد هنوز هم در مدارس راهنمايي و دبيرستان تدريس مي كنيد؟

    چون با بچه هاي راهنمايي اصولي تر مي شود كار كرد و اينكه هميشه يادم باشد كه از كجا شروع كردم. البته فعاليت در اين مدارس انرژي زيادي از من نمي گيرد.

    چگونه توانستيد با بچه هاي نسل سومي ارتباط برقرار كنيد؟

    اول از همه بايد فضاي ذهني بچه ها را زير نظر بگيريم. بعضي از معلم ها يك هاله اي از قداست دور خودشان مي پيچند. نمي خواهند بگويند ما مقدس هستيم. بلكه فكر مي كنند كه بايد اين گونه باشند! در نتيجه دانش آموز راهي براي دستيابي پيدا نمي كند. من هماهنگ با بچه ها هستم. مقدس نيستم. هم با آنها گريه مي كنم، هم مي خندم.

    فكر مي كنيد فرزندانتان در مورد شما چه قضاوتي مي كنند؟

    شايد به نظر فرزندانم، من شخص خيلي مذهبي اي باشم. اما فكر مي كنم كه مثل بقيه، آدم هاي معمولي ام.

    با توجه به اينكه شما در برخي از نشست هاي رسانه عمومي نيز شركت مي كنيد آيا راهكارهاي شما براي خانواده ها مناسب بوده است؟

    من نمي دانم چرا همه از من توقع مسائل تربيتي دارند. در صورتي كه من هيچ ادعايي در اين زمينه ها ندارم. تخصص من علوم قرآني است.

    ما معتقديم كه قرآن بهترين راهكار براي خانواده مي تواند باشد فكر نمي كنيد اين توقع بي جايي نيست!

    من قرآن را بارها خوانده ام. حافظ آن نيز هستم. اما اينكه بتوانيم به آن عمل كنيم بسيار سخت است. به هر حال آن بخش از زندگي كه بايد اعتدال را رعايت بكنيم، ناديده گرفتيم و زماني كه فرزندانمان به سني مي رسند كه بايد مسائل ديني را دريافت كنند، پسزدگي ايجاد مي كنيم چون پايه اي و ريشه اي عمل نكرديم. من خودم يادم هست كه هروقت به كلا س هاي تربيتي در آن زمان مي رفتم. مدت ها مشكلا ت من بيشتر مي شد چون نمي توانستم به آن عمل كنم.

    به نظر شما، روند حفظ قرآن در جامعه ما، چگونه مورد آسيب قرار مي گيرد.

    در حال حاضر در بعضي از كلا س ها با استعدادترين بچه ها در مدت كوتاهي حافظ مي شوند بدون اينكه تثبيت شود و بعد از مدتي براي آنها دلزدگي ايجاد مي شود. من خودم در حفظ قرآن هيچ گاه تا جزئي را كاملا ًيادآوري نمي كردم، سراغ آيه ديگري نمي رفتم.

    شما نسبت به فرزندانتان نيز توقع داشتيد كه مسير شما را طي كنند؟

    اصولا ً انسان ها نسبت به فرزندان خود هم بسيار ايده ال گرا و هم سخت گير ترند. بنابراين توقع خيلي بيشتري از آنها دارند. من فضاي خانه را بسيار باز گذاشتم دختر بزرگ من دانشجوي هنر در رشته نقاشي است و دختر دوم من دانشجوي زيست شناسي است. آنچه براي من مهم بود اين است كه آنها گرايشات مذهبي داشته باشند. فرزند من روحيه هنري داشت و من فكر مي كردم او نيز مثل خود من است.

    روحيه هنري به چه معناست؟

    هنر با حس و خيال سر و كار دارد. خيال حد وسط نفس و عقل است به همين دليل خطرات زيادي هنرمندان را دنبال مي كند. ولي اگر تخيل هنرمند با عقل گره بخورد ارتقا مي يابد. من، خيلي روحيه هنري نداشتم در عين اينكه رابطه گرم و صميمي با اعضاي خانواده دارم.

    عده اي معتقدند شما در بعضي سخنراني هايتان، گرايشات فمينيستي داريد! اين گونه است؟

    هر كسي از ظن خود شد يار من! اما با توجه به چارچوب كه از دين فهميديم بازگو مي كنيم. من اصلا ً فمينيست نيستم. من معتقدم كه بايد براي آدم ها كار كرد.

    نظر شما درباره فعاليت هاي اجتماعي - اقتصادي زنان در جامعه چيست؟

    معتقدم كه در جامعه اسلا مي اگر شعار اسلا مي دهيم، بايد اسلا مي نيز عمل كنيم. خانم ها بايد تقليل كار داشته باشند. حقوقشان متناسب با تقليل كارشان كم باشد. به يك دليل كه هميشه به كار اصلي كه حفظ چارچوب خانواده است، بپردازند.
    آسيب رساندن به حقوق خانم ها به حقوق خانواده و در نهايت، به جامعه آسيب مي رساند. متاسفانه گاهي كوركورانه راهي كه غرب رفته است، ادامه مي دهيم آنها سرشان به سنگ خورده و برگشته اند ولي ما ناآگاهانه در حركت هستيم. همين كه 69 درصد دانشجويان دخترند، فاجعه است. ما بايد هدف هاي جامعه را مشخص كنيم كه چه رشته هايي مناسب خانم ها است. اينكه يك كنكور 90 درصد حفظي است و با روحيه دختر خانم ها سازگار، غلط است.
    در نهايت اينكه اگر خانمي درآمد بالا داشت بايد به آن درجه از آگاهي برسد كه اختيارات خود را اضافه نكند و درآمد بالا ي خود را به عنوان برگ برنده در دست نداشته باشد. درواقع بايد بپذيرد كه مرد سرپرست حقوقي خانواده است. زن مثل قلب خانواده و مرد به عنوان مغز خانواده عمل مي كند و وجود قلب مهم تر است از اين جهت كه خانه بدون مادر، ساختارش به هم مي ريزد.

    *منبع
    همشهری


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    بفرماييد چه انگيزه‌اي باعث شد كه به فكر حفظ قرآن كريم افتاديد؟

    يادم هست يك برنامه‌اي بود در تلويزيون به اسم سيماي قرآن، برنامه‌ي موفقي هم بود. روزي آقاي ري شهري را دعوت كرده بودند و ايشان گفتند: هر كس بتواند در عرض دو سال كل قرآن را حفظ كند به عنوان جايزه به حج تمتع مشرف مي شود.
    آن موقع شرايط خاصي بود. اين طور نبود كه هر كس بتواند به مكه برود. بعضي ها چند سال (13سال) در نوبت بودند و از نظر مالي هم ما شرايط مناسبي نداشتيم؛ ولي براي ما يك آرزو بود كه بتوانيم به حج واجب برويم. آن موقع من درس مي دادم؛ چون ليسانس الهيات داشتم، معلم ديني و قرآن بودم. دوستم كه دبير فيزيك بود گفت: چون تو حافظه ات خوب است، با اين مسابقه‌اي كه اعلام شده، تو مستطيع هستي! يعني عذري نداري كه نتواني حفظ كني! اين جمله براي من يك انگيزه شد. ما مي توانيم كل قرآن را حفظ كنيم و برويم مكه ، براي اين‌كه خود را محك بزنيم، گفتيم؛ سوره مريم را شروع كنيم و ديديم كه سوره مريم را خيلي زود حفظ شديم و شروع كرديم از اول، قرآن را حفظ كرديم. در عرض دو سال 22جزء ‌را حفظ كرديم و اين دوست من، خيلي روحيه‌اش خوب بود، من تا نااميد مي شدم و مي‌گفتم سخت است و تمام نمي‌شود. او مي‌گفت: نه، مي‌توانيم! حتماً موفق مي شويم و خيلي هم از نظر علمي به هم مي‌خورديم. من مي ديدم او خيلي اميدوار است، پشتكارم بيشتر مي شد. او مي ديد من پشتكارم بيشتر است او هم تلاشش را بيشتر مي كرد. بعد از مدتي اعلام كردند تمام كساني كه فرم را پركرده‌اند فرمهايشان را بدهند. ما شنيديم كه دو هزار نفر فرم داده‌اند. آن اعلام تلويزيوني در دو هزار نفر در سطح كشور ايجاد انگيزه كرده بود. بعد از اين ما روزي ده صفحه حفظ مي كرديم تا حافظ كل قرآن شويم و روز مسابقه وقتي رفتيم هفت يا هشت جزء مانده بود. من اولين نفري بودم كه در مسابقه شركت كردم؛ چون بچه كوچك در خانه داشتم، دلم شور مي زد و گفتم من امتحان مي دهم و مي روم، سه سؤال پرسيدند يك سؤال از ده جزء اول، يك سؤال از ده جزء دوم و سومين سؤال را از ده جزء سوم ، كه سؤال ده جزء اول و دوم را جواب دادم و سؤال ده جزء سوم از سوره مدّثر بود كه من حفظ نبودم و جواب ندادم. خانمهايي كه آمده بودند براي من جالب بودند. سه خانم عرب از بندر عباس با ماشين آمده بودند و دو روز و نصفي توي راه بودند و يك مادر ، دختر و عروسش را آورده بود، اينقدر اين خانم اهل حال بود، همه اش دستهاي ما را مي بوسيد و مي گفت شماها قرآني هستيد و شماها بوي قرآن مي دهيد. آن دو نفر عرب نفرات اول شدند و واقعاً ما خوشحال شديم كه اينها با اين همه زحمتي كه كشيده اند الحمدلله جواب گرفتند. شش ماه از اين ماجرا گذشت و ما در اين فاصله مشغول حفظ بوديم؛ پس از مدتي گفتند: مي‌خواهيم جايزه كساني كه در مسابقه‌ي حفظ شركت كرده‌اند را بدهيم . من گفتم: دوستان ما نرويم. ما كه يك سؤال را جواب نداده‌ايم و هر كدام از دوستان من هم يك سئوال جواب نداده بودند. جالب اين‌كه آن دوستم كه پنج جزء آخر را حفظ كرده بود، يك سوره‌اي را پرسيده بودند كه بلد نبود، ولي دوستان گفتند: نه، ما خواب ديديم و بايد برويم. ديديم تمام افرادي كه آن روز مسابقه داده بودند، جايزه‌هايشان را مي دادند از خانمها سه نفر حج واجب قسمتشان شده بود كه دو نفرشان همان خانمهاي عرب بودند و بعضي‌ها عمره، بعضي‌ها سوريه و كساني كه امتيازشان كم بود سكه برنده شدند، من گفتم ما حتماً جزو نفرات آخر هستيم و هيچ چيز به ما تعلق نگرفته است. من خيلي دلشوره داشتم. ديديم آنجا يك آقايي راه مي رود و برگه در دستش است. گفتم آقا ببخشيد! آيا مي شود حاج عبدالباقي را بگوييد برنامه‌اش چطور است. نگاهي كرد و گفت: حج عمره! من اين قدر خوشحال شدم كه نمي‌دانستم بايد چه كنم. كلاً دو سال و نيم ديگر طول كشيد؛ يعني آن پنج يا شش جزء باقي مانده، خيلي طول كشيد، چون بايد مرتب مرور مي كرديم. من نمي‌توانم اصلاً از خوبي اين سفر قدر داني كنم، جمع ما همه قرآني بودند. براي همين به ما خيلي خوش گذشت، چون كسي غير از قرآن چيزي از ما نمي‌خواست و با ما كاري نداشت و ما در عبادت و قرآن خواندن آزاد بوديم، مثلاً شب تا صبح در قبرستان بقيع مي‌مانديم و عبادت مي كرديم.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر دوستان گرامی
    بنده بیش از20 سال است با ایشان اشنایم وهمجوار بودیم. از فضایل اخلاقی ایشان و سعی وتلاش ایشان در مراحل مختلف تا حدودی اگاهم . اینقدر بگویم که شایسته است زنان ما از ایشان درس بیاموزند در اخلاص فروتنی وسعی وتلاش.
    همچنین خواهر ایشان که ازمفاخر پزشکی ایران میباشند وبه واقع اسلام چون خون در رگهایشان جاری است خداوند هر دو را در پناه لطف خود حفظ فرماید. وبه ماهم توفیق قدم گداردن دراین راه را عنایت بفرماید.

    ......................................... حق یارتان ....................................


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    *اگر خاطره جالبي از سفر داريد، بفرماييد.

    اين سفر اولين سفر خارج از كشور ما بود. مي‌خواستيم سوغاتي بخريم ؛ ولي پولمان تمام شد و فقط براي برد يماني پول گذاشته بوديم. هر سه نفر ما به اندازه‌اي كه سه تا برد يماني بخريم، پول داشتيم، چيزهايي كه در هتل داده بودند، اضافه آمده بود و ما اينها را گذاشته بوديم در كيسه‌اي كه به خانمهاي فقير بدهيم. پولها را هم گذاشته بوديم در آن كيسه‌ها و به اشتباه به آنها داديم و ديگر هيچ پولي نداشتيم تا بُرد يماني بخريم و من به شوخي به دوستم گفتم: خدا نمي‌خواهد كه ما بميريم، شما چرا اينقدر اصرار داريد!
    يك روز به ما گفتند: سفير ايران در عربستان برنامه‌اي در وزارت امور خارجه براي مادرها و خانواده‌هايي كه از ايران آمده‌اند گذاشته، برويد و صحبت كنيد و مسائل قرآني و تجربه‌هاي خود را بگوييد. ما رفتيم و سفير نيز آمد و به هر نفر 200 دلار هديه داد. اينقدر ما از اين مسأله تعجّب كرديم، چون هم مسافرت رفته بوديم و هم سوغاتي خريده بوديم و پول هم به ما دادند.


    * آيا برنامه حفظ شما مزاحم درس و مطالعه شما نبود؟

    وقتي كه من شروع به حفظ كردم در مدارس درس مي دادم و فوق ليسانس هم قبول شدم و بركات معنوي خاصي را در زندگي مي ديدم و براي كسي كه در راه قرآن قرار بگيرد، برايش پيش مي آيد. من به خاطر اينكه مبادا قرآن از يادم برود، مي‌خواستم زود پايان نامه فوق ليسانسم را تمام كنم، چون مي‌ترسيدم اگر زياد روي پايان نامه وقت بگذارم، قرآن از يادم برود؛ لذا خيلي زود تمام شد و وقتي براي دفاع در جلسه‌ي دفاعيه به ايرادهاجواب دادم، من آمدم بيرون تا تصميم بگيرند و نمره بدهند، مرا صدا زدند. وقتي من رفتم ديدم به من نمره20 دادند، من اعتراض كردم كه اين نمره براي من زياد است، آنها گفتند: شما بايد يك بيست براي حفظ قرآن مي گرفتيد؛ يعني مي‌خواهم بگويم اصلاً فكر نمي‌كردم كه مسأله حفظ قرآن من ربطي به درس و فوق ليسانس من داشته باشد؛ ولي انگار خدا براي آدم جبران مي كند، چون من باعشق براي قرآن وقت مي‌گذاشتم، و با چه عشقي نصف شب بلند مي شدم و قبل از اذان صبح حفظ مي‌كردم و بعد از اذان هم دوره مي‌كردم يا مثلاً با يكي از دوستانم كه همسايه‌ي ما بود و مي‌خواست براي كنكور درس بخواند، قرار گذاشته بوديم كه در ماه مبارك رمضان يك روز او افطار و سحري براي هر دو خانواده درست كند و يك روز من، تا براي هر دوي ما يك روز صرفه جويي شود؛ يعني با تمام وجود در خدمت قرآن قرار گرفتيم و خيلي صفا داشت؛ البته همه توفيق خداوند بود.


    * به كساني كه مي‌خواهند حفظ را شروع كنند، چه توصيه‌اي داريد؟

    الان به دوستاني كه دارند حفظ مي كنند مي گويم، هيچ عجله نكنيد كه تمام شود؛ چون آن موقعي كه آدم شروع مي كند، مي گويد: آيا مي‌شود تمام شود و من حافظ كل شوم، ولي وقتي تمام مي شود مي گويد: اي كاش اين دوره تمام نشده بود! من الان هم روزي يك جزء بايد دوره كنم تا يادم نرود، ولي آن دوران خيلي عالي بود.


    * آيا مأنوس بودن شما با قرآن، تأثيري در زندگي خانوادگي شما نيز داشته است؟

    از نظر خانوادگي هم براي من تأثيراتي داشت. شوهرم وقتي ديد من از عهده‌ي حفظ قرآن برآمدم، مرا بيشتر باور كرد و ديدش نسبت به من جدي‌تر شد. من به هيچكس نمي گويم كه قرآن را حفظ كند، چون اين چيزي نيست كه به كسي بگوييم، بايد به دل او بيافتد. اگر كسي حافظ كل قرآن نباشد، نمي‌تواند بگويد من مي دانم قرآن چه مي‌گويد. خود من آن زماني فهميدم كه حفظ كردم، من قبلش هم هر حاجتي داشتم، نيت مي كردم و نذر مي كردم كه روزي يك حزب قرآن بخوانم و حدود چهار ماه طول مي كشيد. دو مرتبه حاجت بعدي؛ يعني در طول يك سال چند بار قرآن را ختم مي كردم. آن طور نبود كه من قرآن نخوانم و بلد نباشم. رشته‌ام هم الهيات بود، عربي هم مي‌خواندم. يك نفر كه قرآن مي‌خواند مي‌دانستم كه چه مي‌گويد با اين وجود وقتي حافظ كل شدم گفتم: من چه طور مي خواندم و چه مي‌فهميدم؟ اگر انسان صدها بار هم بخواند و حافظ نشده باشد، به آن احاطه ندارد.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    * شما چه شيوه‌اي را براي حفظ داشتيد و براي كساني كه مي‌خواهند قرآن را حفظ كنند، چه شيوه‌اي را پيشنهاد مي‌كنيد؟

    شيوه‌ي حفظ كردن ما معمولي بود، كلاس نمي‌رفتيم. اگر آيه‌ها كوتاه بود، يك آيه؛ اما اگر آيه‌ها بلند بود، پنج يا شش قسمتش مي‌كرديم و هر قسمت را كه حفظ مي‌شديم، سراغ قسمت بعدي مي‌رفتيم؛ البته بعضي‌ها صفحه‌اي حفظ مي‌شدند. يعني اينقدر يك صفحه را مي‌خواندند تا حفظ مي‌شدند؛ ولي من تكه تكه حفظ مي‌كردم و اين به حافظ بستگي دارد. من صبحها قبل و بعد از نماز صبح حفظ مي‌كردم و در طول روز، در اتوبوس، در تاكسي و… دوره مي‌كردم؛ يعني واقعاً مي‌شود حفظ كرد، فقط خدا بايد توفيق دهد و انسان بايد يك رفيق خوب داشته باشد. ما از وسط قرآن همراه با حفظ، تفسير را هم نگاه مي‌كرديم؛ ولي مي‌شود بدون تفسير هم حفظ كرد؛ ولي من تا حدودي معاني آيات را مي‌دانستم؛ ولي بچه‌ها مي‌توانند بدون مراجعه به تفسير هم حفظ كنند؛ ولي بزرگترها نمي‌توانند.


    * موانع و آفت حفظ را چه مي‌دانيد؟

    خيلي‌ها مي‌گفتند: براي چي حفظ كرده‌ايد؟ آن موقع كه من حفظ كردم، خيلي كم حفظ مي‌كردند؛ ولي الان زياد حفظ مي‌كنند و خيلي‌ها اين كار مقدس را با نيت‌هاي نا مقدّس قاطي مي‌كنند؛ يعني براي اين كه بروند دانشگاه مي‌روند سراغ حفظ. من كه دكتراي علوم قرآن دارم، بعضي‌ها به من مي‌گويند شما از طريق حفظ قرآن به دانشگاه رفتيد و دكترا گرفتيد؛ ممكن است كسي به نيت و قصد مادي وارد حفظ شود؛ من هم به نيت مكه اين كار را كردم، ولي نيت من معنوي بود و به عشق معنويتش اين كار را كردم، نه به خاطر پست و مدرك و پول و به آنها فكر نمي‌كردم. كمي هم سخت بود و من دوبار وسطهاي راه حفظ، گفتم كاش اين كار را شروع نمي‌كردم! اصل كار سخت نبود؛ ولي دوره كردن آن سخت بود؛ مثلاً من هفت جزء حفظ بودم و مي‌خواستم مرور كنم، بايد تمام هفت جزء را دوره مي‌كردم و اين مرور حدود پانزده روز طول مي‌كشيد و خيلي سخت بود؛ ولي از ده جزء كه مي‌گذرد، حفظ خيلي آسان مي‌شود.

    الان روزي يك جزء مرور مي‌كنم. پيغامي كه اين حفظ قرآن دارد، اين است كه انسان از وقتش به خوبي استفاده مي‌كند. من الان دانشگاه درس مي‌دهم و مدرسه هم درس مي‌دهم. شوهر و بچه دارم و آنها را هم اداره مي‌كنم. قرآن هم حفظ مي‌كنم و باز هم مي‌بينم كه ساعتي از روزم تلف مي‌شود؛ فكر كنيد خيلي‌ها هيچ‌كدام از اين كارها را نمي‌كنند پس چقدر وقت تلف مي‌كنند به حمد‌اللّه روزهاي ما خيلي بركت دارد و اگر خدا كمك كند، مي‌توانيم استفاده كنيم و تلف نكنيم. جوانان بدانند كه اين ثمره، در سايه استفاده از وقتهاي غير فعال بدست آمده است. يكي از دوستان من قرآن را در نه ماه حفظ كرده بود.


    * از حالتهاي معنوي كه برايتان پيش مي‌آمد، برايمان بگوييد؟

    فقط مي‌توانم بگويم به من خوش مي‌گذشت. خوش معنوي منظورم هست مثل اينكه آدم زيارت مي‌رود، به او خوش مي‌گذرد.

    * تأثير حفظ قرآن بر فهم آيات الهي چگونه است؟

    واقعاً حفظ قرآن، يك احاطه و تسلطي به كل آيات قرآن مي‌دهد، خيلي از آيات قرينه هم هستند؛ يعني يك آيه را كه مي‌خواني يك مطلب از آن مي‌فهمي؛ ولي وقتي كه چهار آيه ديگر در ذهنت باشد، مي‌فهمي كه آن آيه چه مي‌گويد. فقها و مفسّران اين را مي‌دانند مثلاً يك آيه در قرآن داريم كه مي‌گويد: زنان مطلقه بايد سه ماه عِدّه نگه دارند و صبر كنند و بعد ازدواج كنند. جاي ديگر دارد كه زن حامله عِدّه‌اش زايمان است. جاي ديگر آيات ديگري هست كه مي‌گويد اگر اينها را كنار هم نگذاريم آيات خدا را اشتباه مي‌فهميم. آيات قرينه هم هستند.
    حفظ كل باعث مي‌شود كه اين قرينه‌ها هميشه در كنار هم باشند يا مثلاً يك آيه، ابهام يك آيه ديگر را برطرف كرده است.


    * كدام آيه يا سوره بيشتر در ذهنتان مي‌آيد و مورد توجه شما قرار گرفته است؟

    برخي آيات خيلي مرا تحت تأثير قرار مي‌دهد؛ و آيه‌هايي كه گريه‌آور است مثل آيه: «حتّي يميز الخبيث من الطيب» خدا مي‌خواهد كه خبيث و نا‌پاك را از طيب جدا كند و همه آنچه براي ما اتفاق مي‌افتد، براي اين است كه ما در حال تصفيه شدن هستيم يا مثلاً آيه: «ان الذين لايرجون لقاءنا و…» اين آيه خيلي ذهن مرا مشغول مي‌كند، يا آيه‌اي كه می‌گويد: «تلك دار الآخرة نجعلها…» اين آيات ترمز من است؛ يعني هر وقت كه مي‌آيم به دنيا دلخوش باشم اين آيه‌ها نمي‌گذارد و مرا به خود مي‌آورد.
    اين آيه‌ها مي‌فهماند كه دار آخرت سطحش بالاست و اختصاص به كساني دارد كه سطحشان بالاست. بيشتر آيه‌هاي ترسناك، مرا مي‌ترساند و مرا به خود مي‌آورد.


    * توصيه شما به جوانان چيست؟

    به نظر من، آفت حفظ قرآن مسأله دوري از مرور است. جوانان و نوجوانان حافظه خوبي دارند و با سرعت حفظ مي‌شوند؛ ولي بعد رها مي‌كنند. مرور، خيلي صبر و حوصله و برنامه‌ريزي مي‌خواهد؛ وقت مي‌گذارند حفظ مي‌كنند؛ ولي بعد از شش ماه، دو ماه، سه ماه يادشان مي‌رود يا نا‌اميد مي‌شوند و رها مي‌كنند يا بي‌نظم حفظ مي‌كنند، از اين‌ور و آن‌ور حفظ مي‌كنند. من توصيه‌ام اين است، اگر مي‌خواهيد شروع كنيد بدانيد كه بدون دوره اصلاً حفظ معني ندارد و دوره تا آخر عمر بايد باشد.

    *منبع
    سایت حوزه


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    765
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    واااااااااااااااااای این که بهترین معلم ما بود تو دوران راهنمایی.............چه معلم بینظیری بود واقعا...........
    محبت و عشق واقعی ،خود زاییده شناخت و معرفت است،ناگهانی و تک بعدی نیست،حاصل تدریج است و به موازات رشد و تحول آدمی و اعتلای معرفت و بینش نسبت به محبوبها و مطلوبها صد چندان می شود.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,639
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 19 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    2



    eeeeeeee
    شما هم میشناسید ایشونو.....من فکر میکردم فقط خودم میشناسم
    چه جالب
    واقعا خانوم فهمیده ای هستن و لحنه بسیار شیرینی دارن ...این قدر جالب و زیبا صحبت میکنن که همه محو صحبت کردن ایشون میشن
    توی دوران دبیرستان ایشون میوردن برامون سخنرانی میکردن ......هییییی چه دورانی بود
    الانم که چند وقتیه کانال 1 و فکر میکنم 4 ایشونو میارن صحبت میکنن
    دلم تنگ شده واسشون


    من در اين تاريکي پي چيزي هستم
    پي نوري شايد ,...لبخندي
    و براي همه ي شما ارزو مندم
    خوب بودن خوب ديدن خوب ماندن را
    دم ز راه و رسم سلمان مي زنيم
    لاف اسلام و مسلمان مي زنيم
    کاشکي از نسل سلمان مي شديم
    لحظه اي- يک دم- مسلمان مي شديم


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    همه ما مسلمان‏ها این را خوب می‏دانیم که قرآن کتاب زندگی است و می‏توان از آن درس‏هایی آموزنده گرفت. اما واقعاً چقدر سعی می‏کنیم با کتاب آسمانی خود ارتباط برقرار کنیم. تلاوت قرآن برای خیلی از ما شاید به روزهای خاصی از سال مثل ماه رمضان یا اعیاد مذهبی محدود شود و بعد آن را در جای همیشگی خود در میان کتاب‏های دیگر رها می‏کنیم تا اگر فرصتی دست داد، دوباره به سراغ آن برویم. غافل از اینکه تلاوت قرآن و درک معانی آن می‏تواند راه نجاتی باشد برای مشکلات ریز و درشتی که این روزها همه به نوعی درگیر آن هستیم. برای همین است که استادان قرآن معتقدند که قرآن در میان ما مهجور واقع شده است. دکتر «مریم حاج عبدالباقی» استاد علوم قرآن و حدیث و حافظ کل قرآن کریم برای ما نمونه‏هایی عملی مثال می‏زند که با تمسک به آیات قرآن می‏تواند بهترین درس برای زندگی باشد.
    - معتقدیم که قرآن کتاب کاملی است اما شاید درک معانی آن برای همه ممکن نباشد. دوست داریم از زبان کسی که سال‏هاست با قرآن مانوس است، دلیل این مساله را بپرسیم.
    شاید بد نباشد پاسخ شما را با یک داستان بیان کنم. مردی خدمت رسول‏اکرم (صلی‏الله علیه واله وسلم) می‏آید و می‏گوید: «من وقت ندارم پیش شما بمانم و می‏خواهم از اسلام آن چیزهایی را که برای نجاتم کافی است، یاد بگیرم». پیغمبراکرم (صلی‏الله علیه واله وسلم) یک سوره کوتاه از قرآن را به او یاد می‏دهد و نماز را به او سفارش می‏کند و می‏فرمایند: «برو به اینها عمل کن.» بعد که می‏رود پیغمبر می‏گوییند «او فقیه رفت.»
    قرآن کتابی است که طی یک دوره 23 ساله بر پیامبر (صلی‏الله علیه واله وسلم) نازل شد. هر یک سوره آن اصول اصلی آدم شدن را دارد. حضرت امیرالمومنین (علیه‏السلام) می‏فرمایند: «خدا انسانی را می‏آمرزد که می‏داند از کجا آمده و در کجاست و به کجا می‏رود».
    پس اساس این است که من بدانم از خدایم و به خدا برمی‏گردم و در این دنیا وظایفی دارم نسبت به این خدا و مردم و چیز دیگری که خیلی به مادر رسیدن به سعادت کمک می‏کند. فطرت ماست. ایمان آوردن به حتی یک سوره قرآن و عمل کردن به آن می‏تواند در بیدار کردن فطرت ما کافی باشد. هر چه قدر بیشتر قرآن تلاوت شود و با قلبمان بتوانیم آن را بفهمیم، درجه ما بالاتر می‏رود.
    امام علی(ع):
    خدا انسانی را می‏آمرزد که می‏داند از کجا آمده و در کجاست و به کجا می‏رود

    ویرایش توسط نازبانو : ۱۳۹۱/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۳۴


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    اما ممکن است فهم آیات قرآنی برای همه میسر نباشد؟قرآن خودش می‏گوید من عربی مبین هستم از طرف دیگر مفسران و دانشمندان هم که آستین بالا زده‏اند تا نقاط ابهام و پوشیده را در طول سال‏ها برطرف کنند. صدها دوره کتاب تفسیر چاپ شده است و انسان می‏تواند هر جا که لازم بود برای فهم بیشتر به این کتب مراجعه کند.
    امروزه کتابی چاپ شده به اسم «خلاصه تفاسیر» از عباس پورسیف ایشان کتاب المیزان و نمونه را مطالعه کردند بعد قرآن را آیه به آیه ترجمه و یک شرح مختصر را بر اساس این تفاسیر برای آن نوشته‏اند. حجم این کتاب به اندازه قرآن است و 90درصد سوالاتی را که ممکن است برای ما به وجود بیاید، پاسخ می‏دهد.
    - اما با وجود همه این کتب چرا باز هم احساس می‏شود که مردم از قرآن دور هستند؟
    دلیلش این است که مردم ما اهل مطالعه نیستند. چقدر کتاب می‏خوانند که حالا سراغ خواندن قرآن بروند؟ مردم ما بیشتر دوست دارند یکی برای آنها صحبت کند یا اینکه فیلم تماشا کنند به جای اینکه خودشان مستقیم سراغ مطالعه بروند.
    تماشای فیلم را با کتاب خواندن مقایسه کنید. در تماشای فیلم زحمت اجتهادی خیلی کم است. اما در کتاب خواندن همین طور که می‏خوانید ذهن زحمت هم می‏کشد بستر تفکر با خواندن خیلی بیشتر فراهم می‏شود تا دیدن یا شنیدن. پس بنابراین دین ما دین خواندن است؛ اما متاسفانه فرهنگ ما فرهنگ قرآن خواندن نیست.
    دومین نقطه ضعف مردم ما برای خواندن قرآن این است که عرب نیستند و عربی هم بلد نیستند. زمانی هم که می‏خواستند عربی را به ما یاد بدهند، وارد مباحث خیلی تخصصی شدند که ما را از عربی ترسانده و دور کرده در حالی که ما نیاز داشتیم به عربی که ما را قرآن فهم کند.

    - برخی هم ممکن است با فهم غلط راه، به بیراهه بروند. استنباط‏هایی نادرست از آیات قرآن دارند و براساس آن عمل می‏کنند. به طور مثال در بحث‏هایی مانند حجاب یا نماز. دوستی داشتم که می‏گفت، در قرآن نیامده نماز بخوانید بلکه آمده، نماز را اقامه کنید. من همین که با خدا ارتباط برقرار می‏کنم، کافی است؟
    اتفاقاً صلات هم به معنی نماز است و هم دعا. اما وقتی با اقامه بیاید به نماز اشاره دارد که رکن اصلی آن قیام است. وقتی قرآن می‏گوید؛ بپا دارید، منظور همان ارکان نماز است نه اذکار نماز. من فکر می‏کنم اینکه گاهی این موارد و سهل انگاری‏ها حتی در میان خانواده‏های مذهبی دیده می‏شود، این است که نسل جوان ما اول یک سری تعلیمات را یاد گرفته‏اند بدون اینکه از روح دین چیزی بفهمند. در نصایح لقمان به فرزندش در قرآن آمده که اول می‏گوید، پسرم به خدا شرک نورز. بعد اینکه اگر یک دانه به سنگینی دانه خردل باشد، خدا آن را در روز قیامت حاضر می‏کند. نمی‏گوید خدا تو را به بهشت می‏برد یا جهنم. بعد که معاد و توحید را گفت، می‏گوید نماز بخوان، امر به معروف و نهی از منکر کن.
    ما از آنها می‏خواهیم حجاب داشته باشند، نماز بخوانند قبل از اینکه آنها را با خدا آشنا کنیم و رابطه‏شان را با خدا برقرار کنیم. آنها باید خدای خودشان را بشناسند و متوجه باشند در مقابل خدای خود مسئوول‏اند. آن وقت این سوال برایشان پیش می‏آید که در این عالم هستی که الله حاکم است و نظم حکم فرماست و همه چیز حساب و کتاب دارد، وظیفه ما به عنوان بنده چیست و ما باید چه کارهایی را انجام بدهیم. شاید ما هیچ وقت چنین فرصتی را به فرزندانمان نمی‏دهیم. آنقدر دلمان شور می‏زند که نکند بچه‏ام بی‏نماز شود با بی‏حجاب که فرصت شناخت را از آنها می‏گیریم. به عبارتی قبل از اینکه او را تشنه کنیم، به او آب می‏دهیم؛ «آب کم جو تشنگی‏آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست.»
    البته در تعالیم اسلامی داریم که از هفت سالگی یا حتی کمتر، فرزندان خود را به نماز خواندن عادت دهید. آنها در مقابل خدا ایستادن را یاد بگیرند. نه اینکه به آنها بگوییم اگر گناه کردی به جهنم می‏روی واز این حرف‏هایی که بیشتر آنها را از دین می‏ترسانیم. کم‏کم وقتی به شناخت نسبی از خدا رسیدند، خودشان دنبال این می‏روند که رضای خدا را به دست آورند و ما هم البته باید در درک صحیح این شناخت آنها را کمک کنیم.
    نسل جوان ما اول یک سری تعلیمات را یاد گرفته‏اند بدون اینکه از روح دین چیزی بفهمند. در نصایح لقمان به فرزندش در قرآن آمده که اول می‏گوید، پسرم به خدا شرک نورز


    - خانواده‏ها چه کار کنند که این اشتباه را در تربیت فرزندان نداشته باشند؟
    فکر می‏کنم شیوه متشرعه خیلی کمک می‏کند. من به همراه کسی که حفظ قرآن را با هم شروع کردیم، به مکه رفتیم. ایشان از خانواده روحانیت و مجتهدزاده‏‏ و دینداری اصیلی دارند. چیزهای زیادی را از ایشان یاد گرفتم.
    احساس کردم که اگر کسی مدتی را با این گونه افراد باشد، خود به خود دینداریش درست می‏شود. آدم با این فرد خیلی راحت بود یعنی مزاحم کسی نبودند، دین را خودشان دقیق رعایت می‏کردند بدون اینکه برای کسی سخت‏گیری و مزاحمتی داشته باشند.
    متاسفانه دینداری ما اشکال دارد که بچه‏های ما پس می‏زنند. قرآن می‏گوید که پیامبر (صلی‏الله علیه واله وسلم) آمده که غل و زنجیرها را از دست و پاها باز کند. اصلا دین بن‏بست ندارد. ما از بی‏سوادی خودمان بن‏بست درست می‏کنیم.
    به طور مثال در قرآن چهار بار آمده گوشت خوک نخرید، مردار، گوشتی که اسم خدا در زمان دبحش آورده نشده، نخورید اما بلافاصله می‏گوید اگر در اضطرار قرار گرفتید، راهی نداشتید اشکال ندارد؛ بخورید.
    کسی پیش امام معصوم (علیه‏السلام) آمد و گفت که من به حج رفتم و وقوف در مشعر الحرام را یادم رفت. دعا نکردم، عبادت نکردم. امام می‏فرمایند: «نماز صبح خواندی؟» می‏گوید: «بله». می‏پرسند: «قنوت هم به جا آوردی؟» می‏گوید: «بله». امام (علیه‏السلام) می‏فرمایند: «کافی است و حجتان قبول است».
    از این موارد زیاد داریم که با اطلاع از آنها می‏فهمیم که دینمان در بسیاری جاها که ما خود را در تنگنا قرار می‏دهیم، چقدر آسان گرفته است.
    - ما چگونه می‏توانیم زندگی‏های خود را قرآنی کنیم و خود و فرزندانمان را به سمت خواندن قرآن سوق دهیم؟
    یکی از راه‏ها زندگی کردن با قرآنی‏هاست. کسانی که زندگی آنها با قرآن آمیخته شده. راه دیگر این است که خودمان برویم سراغ قرآن و با قرآن ارتباط برقرار کنیم. اما اینکه چگونه مسیرانس با قرآن را ایجاد کنیم، به نظر من بهتر است به تشویق‏هایی که خود قرآن آمده توجه کنیم.
    به طور مثال در قرآن آمده اگر پدر و مادری کافرند و در عالم برزخ هستند، در لحظاتی که فرزندشان قرآن می‏خواند از عذاب آنها کم می‏شود.
    خب، اگر فرزند ما این موضوع را بداند، به دنبال علت تاثیر تلاوت قرآن خواهد رفت. یا همین جریان کربلایی کاظم را که بیسواد بود اما می‏توانست قرآن بخواند، اگر برای آنها نقل کنیم، تاثیرات مهمی خواهد داشت. همان طور که می‏دانید علمای قم تحقیق کردند و مثلاً کلمه کتاب را نوشتند و به او گفتند این را بخوان، نتوانست بخواند. اما وقتی نوشتند ذلک الکتاب... می‏توانست بخواند.
    می‏گفت اینکه خواندم، روشن بود اما آن تاریک و من نتوانستم بخوانم.
    اگر ما با این واقعیات آنها را آشنا کنیم به طور طبیعی آنها را نسبت به این مساله کنجکاو کرده‏ایم که دنبال اثرات تلاوت و فهم قرآن بروند. راه دیگر این است که از قصه‏های قرآنی شروع کنیم؛ مثل سوره مریم، حجرات، یوسف، داستان‏های بسیار شیرین و آموزنده‏ای دارد که از آنها می‏توانیم درس زندگی بگیریم.
    همچنین از صوت قرآن در خانه یا اتومبیل استفاده کنیم یا می‏توانیم مسابقات کوچک از قصص قرآنی برگزار کنیم و جوایزی هم برای تشویق آنها در نظر بگیریم.

    ویرایش توسط نازبانو : ۱۳۹۱/۰۴/۲۳ در ساعت ۱۴:۳۳


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود