صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اختیار انسان در مقابل اراده الهی ممکن است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    14
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اختیار انسان در مقابل اراده الهی ممکن است؟




    تمام افعال انسان تابع خواست و اراده خداست.ایا در این صورت جایی برای اختیار انسان باقی میماند؟
    با پاسخ کتاب معارف اسلامی 1 قانع نشدم.

    بدان امید كه قصری بنا كنی روزی

    به تیشه كلبه آباد خویش مكن ویران

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    نقل قول نوشته اصلی توسط 3xbox نمایش پست
    تمام افعال انسان تابع خواست و اراده خداست.ایا در این صورت جایی برای اختیار انسان باقی میماند؟
    با پاسخ کتاب معارف اسلامی 1 قانع نشدم.
    بنا م خدا
    سلام
    علم خداوند متعال بدين معناست كه خداوند از ازل، از همه چيز آگاه بوده است; از نخست مى دانست كه فعلِ معينى، در لحظه اى خاص، با كمال اختيار و آزادى از ما سر مى زند. پس سرنوشتى كه خداوند متعال براى انسان معين كرده، با قيد اختيار است. علم خدا هم به سرانجام انسان هاى خوب تعلق گرفته است و هم به انسان هاى بد. پس وجهى ندارد كه به خاطر امكان به دنيا آمدن انسان هاى بد، خداوند اصلا انسان خلق نكند.
    آيه شريفه: «يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ» (هود/ 105و106) به اين معناست كه در روز قيامت، گروهى در پرتوِ اعمال خود، سعادتمند و گروهى نيز به خاطر اعمالشان، شقاوت مندهستند و خدا مى داند كه چه كسانى به اراده خود و به خواست و اختيار خود در طريق سعادت گام بر مى دارند و چه گروهى با اراده خود در مسير شقاوت گام مى نهند. اگر ما محكوم به سعادت و شقاوت ذاتى باشيم و آيه را بر آن حمل كنيم، و بدون اراده، به بدى ها و نيكى ها كشانده شويم، تعليم و تربيت لغو و بيهوده خواهد بود، آمدن پيامبران و نزول كتب آسمانى و نصيحت و اندرز و تشويق و توبيخ و سرزنش و ملامت و مؤاخذه و سؤال و بالاخره كيفر و پاداش همگى بى فايده يا ظالمانه محسوب مى گردد.


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    اگر انسان اختيار نداشت، انسان نبود اگر انسان ها مانند فرشتگان به حسب خلقت، كامل آفريده مى شدند، ديگر مستحق پاداشى نبودند تا در سرايى ديگر به آن پاداش برسند. پس بايد انسان ها طورى خلق شوند كه طبق آيات: «دهر، 3; كهف، 29; نبأ، 39»، هم قادر به كار نيك باشند و هم قادر به كار زشت. در اين صورت قدرت انسان نسبت به كار نيك و كار بد مساوى خواهد بود. فضيلتى كه انسان به اختيار خود كسب مى كند، كمال بشر است، نه فضيلتى كه خدا به او داده است.

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    14
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط meshkaat نمایش پست
    بنا م خدا
    سلام
    علم خداوند متعال بدين معناست كه خداوند از ازل، از همه چيز آگاه بوده است; از نخست مى دانست كه فعلِ معينى، در لحظه اى خاص، با كمال اختيار و آزادى از ما سر مى زند. پس سرنوشتى كه خداوند متعال براى انسان معين كرده، با قيد اختيار است. علم خدا هم به سرانجام انسان هاى خوب تعلق گرفته است و هم به انسان هاى بد. پس وجهى ندارد كه به خاطر امكان به دنيا آمدن انسان هاى بد، خداوند اصلا انسان خلق نكند.
    آيه شريفه: «يَوْمَ يَأْتِ لاَ تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ» (هود/ 105و106) به اين معناست كه در روز قيامت، گروهى در پرتوِ اعمال خود، سعادتمند و گروهى نيز به خاطر اعمالشان، شقاوت مندهستند و خدا مى داند كه چه كسانى به اراده خود و به خواست و اختيار خود در طريق سعادت گام بر مى دارند و چه گروهى با اراده خود در مسير شقاوت گام مى نهند. اگر ما محكوم به سعادت و شقاوت ذاتى باشيم و آيه را بر آن حمل كنيم، و بدون اراده، به بدى ها و نيكى ها كشانده شويم، تعليم و تربيت لغو و بيهوده خواهد بود، آمدن پيامبران و نزول كتب آسمانى و نصيحت و اندرز و تشويق و توبيخ و سرزنش و ملامت و مؤاخذه و سؤال و بالاخره كيفر و پاداش همگى بى فايده يا ظالمانه محسوب مى گردد.
    تقدیر در چه جایی در زندگی انسان قرار دارد؟
    ایا اختیار تصمیم گیری در لحظه نیست؟
    بدان امید كه قصری بنا كنی روزی

    به تیشه كلبه آباد خویش مكن ویران

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    [quote]
    نقل قول نوشته اصلی توسط 3xbox نمایش پست
    تقدیر در چه جایی در زندگی انسان قرار دارد؟
    1:منظور از تقديراين است كه خداى متعال براى هر پديده اى اندازه و حدود كمّى، كيفى، زمانى و مكانى خاصى قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجى تحقق مى يابد; بنابراين مقدر شدن امرى، باعث نمى شود كه آن امر، بدون «اسباب» وجود پيدا كند، مثلاً چيزى كه سوختن آن مقدر شده، لازمه اش اين نيست كه بدون جهت يا بدون هيچ امر سوزاننده اى بسوزد; بلكه معنايش اين است كه آتش يا وسيله سوختن ديگرى فراهم شده و آن را مى سوزاند.
    به عنوان مثال دعا، كه خود يكى از اسباب است. موقعى كه شخص دعا مى كند، اسباب آن فراهم مى شود و تحقق مى پذيرد; پس مقدّر بودن امرى با تأثير دعا منافات ندارد; زيرا معناى مقدر بودنش اين است كه به واسطه دعا كردن و مستجاب شدن، وجود پيدا كند.(1)
    بنابراين، انسان در تغيير مقدرات غيرحتمى بوسيله اسباب و سبب هايى مانند دعا و... مى تواند نقش داشته باشد.
    خداوند متعال، بشر را با يك سلسله مواهب و نعمت هاى طبيعى آفريده و به او عقل، خرد، اراده، اختيار، حريّت و آزادى داده و راه سعادت و بدبختى را به او نشان داده است و هر فردى را در انتخاب سرنوشت خود آزاد گذارده است; اين ما هستيم كه بر اساس اراده و اختيار، سرنوشت خود را تعيين كنيم و جز ما كسى طراح و سازنده سرنوشت ما نيست و علم و اطلاع خداوند از آينده ما، كوچك ترين لطمه اى به اختيار و آزادى ما نمى زند; زيرا بشر در طول زندگى خود مبدأ دو نوع كار است: يك دسته از كارها را از روى اراده و اختيار انجام مى دهد و دسته ديگر از كارهاى او «افعال غير ارادى» و به اصطلاح «اضطرارى» او مى باشد; مانند گردش خون در رگ ها و ضربان قلب و فعاليت دستگاه گوارش و....
    **********
    1:تفسير الميزان،ج 2،ص 54 ـ 55



  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    1,799
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    18

    راهنما




    ایا اختیار تصمیم گیری در لحظه نیست؟
    بنام خدا
    اختیار انسان در کل مراحل آفرینش مطرح نمی باشد بلکه انسان نه در کارهایش مجبور است و نه رهاشده و به خود واگذار شده بلکه در همه امور و اعمال خود مختار است اما در عین حال محتاج خداوند می باشد .بهترین عبارت همانست که در نماز چند مرتبه تکرار می کنیم : بحول ا... و قوته اقوم واقعد : با استعانت از حول وقوه الهی من بر می خیزم و من می نشینم. این من هستم که بر می خیزم و می نشینم اما اگر نیروی خدا داد نباشد نمی توانم انتخاب کنم ، اراده کنم و انجام دهم .درهمه این امور نیازمند به خدا هستم ، یعنی بین جبر و تغویض ( اختیار و اجبار ) قرار گرفته ام ، این نظریه الهام گرفته از پیام آسمانی قرآن کریم و فرمایشات امامان معصوم(ع) است که فرموده اند : ((لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین : نه جبر ونه تفویض بلکه راهی معتدل میان این دواست."
    بین صبر و اختیاری تا ابد
    تا که بگذارند بر جسمت لحد
    این دار فنا تا که بپیوندیم بر دار بقا
    هر چه هست او میکند اندر جهان
    خاک وافلاک و جهنم یا جنان
    لیک ما را هم نصیبی از عمل
    داده آن دلدار در دار عمل


  13. تشکرها 2


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,289
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    سلام

    اشعري ها که از فرقه هاي کلامي و اعتقادي معروف اسلامي هستند مي گويند انسان آفريده شده و همه ي راهها و مسيرها هم برايش تعيين شده است. بنابراين هيچ قدرتي بر انتخاب راه خودش ندارد و اعمال و رفتارش هم به نوعي تابعي از اين بي ارادگي و جبر است که بايد انجام بدهد. آن وقت اينها در برابر اين پرسش که در اين صورت تکليف عدل الهي چه مي شود مي گويند: عدل به اين تعريفي که شما از آن داريد مفهوم ندارد. يعني لازم نيست افعال حسن و قبح ذاتي داشته باشد که لازم باشد خدا بر اساس آنها رفتار کند. لازم نيست خدا آنچه را ما عدل مي دانيم انجام دهد بلکه هرچه خدا انجام مي دهد عدل است هرچند از نظر ما کار شايسته اي نباشد. يا به عبارتي ديگر اين گونه نيست که حکمت و مصلحت يک امر مشخص شده اي باشد و خدا فعل حکيمانه انجام دهد بلکه هر کاري که خدا انجام دهد حکمت است. معناي اين حرف اين است که اگر ظلمي هم باشد چون اراده و کار خداست عدل است و ما حق اعتراض و تعيين تکليف براي او نداريم.


    معتزلي ها که گروه ديگري از فرقه هاي کلامي اسلامي هستند معتقدند که همه چيز در اختيار ماست و اصلا جبر معني ندارد. خداوند انسان را آفريد و همه ي اختيارش را به خودش سپرد و ديگر خودش هيچ نقشي در افعال انسان و سرنوشت او ندارد. اشکال اين حرف اين است که پس فاعليت علي الاطلاق خدا چه مي شود؟ يعني آيا بايد مانند يهوديان اعتقاد به اين پيدا کرد که يدالله مغلوله؟ يعني خدا ديگر هيچ نقشي در انجام امور ندارد؟


    اما شيعه مي گويد: نه جبر مطلق نه اختيار مطلق! : اعتقاد به جبر از نظر فطري کاملاً مردود است. يعني وقتي ما به وجدان عمومي بشر مراجعه مي کنيم مي بينيم که وجدان عمومي بشر، احبار را قبول ندارد. در طورل تاريخ، هرگز بشر بدون قانون نبوده است؛ حتي اگر اين قانون بد باشد. خب همين که بشر براي گذران رندگي به قانون روي مي آورد دليل اين است که او مجبور نيست راه از پيش تعيين شده اي را طي کند. چون ااگر مجبور بود لازم نبود که قانون وضع شود تا اختيار او محدود شود. مي گفتيم خب ما مجبوريم آدم بکشيم مجبوريم حق ديگران را بخوريم مجبوريم به مال و ناموس ديگران تجاوز کنيم و ... وجدان عمومي بشر مي فهمد که انسان مجبور نيست در قالب خاصي باشد و چون مختار است و مي تواند هرکاري دوست داشت انجام بدهد ما به وسيله قانون برايش قالب و چهارچوب درست مي کنيم. از نظر عقلي هم همينطور است؛ زيرا اين عاقلانه نيست که من مجبور باشم به کسي سيلي بزنم ولي به خاطر آن هم عذاب بشوم. اين همان موضوع حسن و قبح ذاتي اعمال است که شيعه بر خلاف اشعري ها به آن معتقد است. اعتقاد به اختيار مطلق هم مردود است زيرا با فاعليت و اراده ي الهي تضاد پيدا مي کند.


    عدل خدا با اعمال انسان رابطه طولي دارد! اما نوع اطلاع خدا از آينده من چگونه است؟


    اطلاع خدا از آينده ي من به معناي مجبور بودن من نيست.خدا مي داند من فردا به بي راهه مي روم؛ اين به معناي جبر نيست. اين شمول علم خدا بر همه چيز است. ما نبايد دچار مغلطه بشويم يا انحرافات خود را گردن خدا بيندازيم. مثل آن بنده ي خدا که مي گفت: مي خوردن من حق ز ازل مي دانست.. گر مي نخورم علم خدا جهل شود.

    کسي نمي تواند جبري باشد اما مومن واقعي باشد. اولا اعتقاد به جبر معنايش اين است که هنوز خدايمان را نشناخته ايم و توحيد را خوب هضم نکرده ايم. چون خدايي براي ما مقدس است که عالم، حکيم و عادل باشد. خدايي که مرا مجبور به کاري بکند و بعدش به خاطر آن کار مرا عذاب کند يا حتي به خاطر آن کار که اگر خوب بوده باشد مرا پاداش بدهد که نمي تواند خداي محبوب ما باشد. اين با حکمت نمي سازد. دوم اينکه انسان نمي تواند به چيزي معتقد باشد و بر خلاف آن عمل کند. يعني وقتي به جبر معتقد شديم نمي توانيم برويم امام حسين را هم کمک کنيم چون فوري توجيه مي کنيم که اين جبر سرنوشت زندگي او بوده که برود کشته شود و من هم مجبور هستم که در خانه بنشينم و تماشا کنم. اما موضوع لزوم آکاهي به اين مسايل هم از آنجا نشأت مي گيرد که اگر ما آگاه نباشيم فوري در مقابل يک سوال و يک سفسطه دينمان را مي بازيم و اعتقاداتمان کمرنگ مي شود. يعني اگر ما بلد نباشيم اين حرفها را، همين که يکي بپرسد: خب آقا شما به جبر معتقديد يا اختيار؟ مي گوييد: به جير. مي گويد: خدايي که ترا مجبور کند و بعد به خاطر کار اجباري که کردي عذاب يا پاداشت کند که نمي تواند حکيم و عادل باشد. خب آنوقت شما عقب نشيني مي کنيد مي گوييد: نه، نه، به اختيار معتقدم. مي گويد: پس خدايي که در ارتباط با تو و سرنوشتت هيچ کاره هست، يعني هيچ قدرتي ندارد چرا او را مي پرستي و چرا از او طلب حاجت مي کني و چرا از او خير مي خواهي و ...

    اعتقاد شيعه بر مبناي "نه جبر و نه تفويض بلکه چيزي ميان اين دو" بنا نهاده شده است. اين مربوط به حديثي است که امام در پاسخ فردي فرمود: لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين
    شيعه معتقد است که خداوند حکيم نه به صورت مطلق و تمام عيار، انسان را مجبور به عملي مي کند و نه به صورت مطلق و تمام عيار، اختيارش را به گونه اي به او واگذار کرده است که خود نقشي نداشته باشد. اساتيد ما مثال خوبي براي درک اين معني دارند. مي گويند: مثل اين است که شما راننده ي اتوبوس برقي باشيد که در تمام مسير بايد با اتصال اهرم ارتباطي وسيله تان با برق، حرکت کنيد. شما در اين مسير اختيار داريد که هرجور دوست داريد رانندگي کنيد. با سرعت برويد يا آهسته برانيد. هرجا دوست داريد توقف کنيد و هرجا دوست داريد به راست يا چپ بپيچيد. اما اگر يک لحظه آن محور ارتباطي شما با نيرويي که همه ي حرکت شما منوط به وجود اوست قطع بشود شما فاقد هرگونه حرکت يا اختيار هستيد.


    تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز؟
    مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم..


    ***


  15. تشکرها 2


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    14
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واقعا ازتون تشکر میکنم
    خدا خیرتون بده
    درست شد
    بدان امید كه قصری بنا كنی روزی

    به تیشه كلبه آباد خویش مكن ویران

  17. تشکرها 2


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    دو معنا از اختیار




    با عرض سلام خدمت همه ی دوستان
    به نظرم باید بین دو معنا از اختیار تفکیک قایل شد : یه معنا یه تفسیر از دیدگاه کلامی قدرت بر فعل و ترکه که میگه شما روی یه دوراهی ایستادی و نسبت به هر دو پنجاه پنجاهی و میتونی هرکدوم رو که خواستی انتخاب کنی بعد بدون اینکه شرایط تغییر کنه شما یه راه رو انتخاب میکنی دیدگاه عرفی هم همینه در حالیکه این مستلزم ترجیح بلامرجحست و با علم پیشین و ...هم که سازگار نیست ، در حالیکه در معنای دوم شما یه نحوه هستی خاص و شاکله ی خاصی داری و یه راه هم بیشترپیش روت نیست ، از طرف دیگه شما یه شاکله و من مرکزی خاصی داری (اون شاکله ی اولی که گفتم خودش ترکیبی از این شاکله مرکزی و چیزای دیگست ) در یه معنا از آزادی هر چه این شاکله ی مرکزی کمتر از ناحیه ی عوامل بیرونی اکراه بشه شما آزادتری ، البته نکته ی مهم اینه که در تحلیل نهایی این شاکله ی مرکزی داده شدست و دیگه ما انتخابش نکردیم ، راجع به معنای اخلاقی آزادی هم هر چه این عمل شما با معیارای الهی و عقلانی یا به تعبیر دیگه انسان کامل هماهنگتر بود آزادتری و هرچه دورتر بود کمتر آزادی ، البته یه غلط رایج اینه که خیلی از ما فکر می کنیم که اخلاق و بحثایی مثل عدل الهی و ... مستلزم معنای اول اختیاره در حالیکه اینطور نیست که فعلا مجال بحثش نیست(این مطلبو بطور کاملتر توی یه پست جدید میذارم تا بهتر بحث بشه)
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۲:۱۸

  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    27
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    در بحث جبر و اختیار این موضوع مطرح می شود که خدا اراده کرده است که انسان مختار باشد (هم چنین این ارداه مستقیم نیست؛ یعنی نگفته فلانی در فلان روز غذا بخورد بلکه اراده کرده پروسه غذا خوردن توسط فلان اسباب انجام شود) پس اراده انسان در طول اراده خداوند است.

    اما اگر انسان بخواهد کاری را از طریق اسبابی که خدا معین فرموده با اختیار خود انجام دهد و خدا نخواهد (مثلا یک انسان متوکل و نیک را بکشد)، خب آن کار انجام نمی شود؛ درست است؟
    پس اختیار کجا می رود؟

    به پاسخش خیلی فوری احتیاج دارم.
    متشکرم
    ربّنا ما بنا من نعمةٍ فمنک
    پروردگارا؛ هر نعمتی که در دست داریم، همه از سوی توست.

  20. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود