صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا شیعه شدم (سرگذشت شیعه شدن خانم مسیحی)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0

    چرا شیعه شدم (سرگذشت شیعه شدن خانم مسیحی)




    اسم من ورونیکا (فاطیما) است و اهل استرالیا هستم. من در مارس ۲۰۰۶ در سن ۲۵ سالگی مسلمان شدم. از همان کودکی در مهد کودک بزرگ شدم و پدر و مادرم هر دو کار می کردند. پدرم قمار باز و مشروب خوار است اما بر خلاف پدرم، مادرم همیشه بهترین‌ها را برای ما می خواهد. به عقیده مادرم، ثروت و دارایی های مادی، اهمیت زیادی در زندگی دارد. از کودکی به خاطر می‌آورم که مادرم هرگز بدون آرایش صورت و مو از خانه بیرون نمی رود. من به هیچ وجه نمی گویم که تربیت بد یا دوران کودکی بدی داشته ام. چرا که خیلی مورد توجه واقع می شدم و هرگز طرد نمی شدم. اکنون نیز خانواده بزرگی دارم: پدر بزرگ، مادربزرگ، عمه، عمو، خاله و دایی که خیلی اوقات هم آن ها را ملاقات می کنم. فقط بعضی از مسائل است که مرا آزار می دهد: زمانی که بچه بودیم ،مادرم از ما به عنوان ابزاری علیه پدرم استفاده می کرد. او برای پیدا کردن پدرم، ما را به می خانه می فرستاد. آن ها اغلب با یکدیگر نزاع می کردند. اگر هم ما در آن اطراف بودیم، چیزهایی (ناسزا) را می شنیدیم که در ما تاثیر منفی می گذاشت و این ها الگوی ما می شد.
    من یک بار دیدم که مادرم به طرف پدرم چاقو پرتاب کرد و به او آسیب رساند. دلیل عمده مشاجرات در خانه، قمار بازی و مشروب خواری پدرم بود. احساس می کردم تنش مادرم به دلیل شک به پدرم در رابطه با زنان دیگر بود. در هر صورت من فکر و عقیده مادرم را دوست دارم. گاهی پدر و مادرم برهنه و عریان یا با لباس زیر در اطراف خانه راه می رفتند. این مسئله مرا خیلی اذیت می‌کرد. اکثر اوقات پدرم رفتارهای زننده ای داشت، مانند آروغ زدن، باد معده و. .. و من برای کنترل پدرم خیلی تلاش می‌کردم.
    بلوغ زود هنگام زنان در جامعه غربی مشکلاتی را ایجاد می کند که من نمونه ای از آن هستم، کما این که در اوایل جوانی بیشتر وقت‌ها، موضوع جنسی جالبی برای مردان بودم. نوع زندگی در غرب من را به زندگی جنسی هدایت کرد. خیلی زودتر از موعد آن یعنی در ۱۳ سالگی. من برای داشتن احساس ارزشمندی، نیازمند توجه دیگران بودم. به توجه مردان نیاز داشتم واز جانب زنان مورد غضب واقع می‌شدم. همین امر موجب می شد تا روابطم با مردان پررنگتر باشد. این رفتارها در جوامع غربی و در میان خانواده های غربی شاید خیلی کم اهمیت و عادی باشد، اما همین‌ها از من انسانی سردرگم و بی ثبات ساخته بود.
    اگر من به عنوان یک مسلمان در خانواده‌ای بزرگ می شدم که در آن مشروب خواری و قمار بازی ممنوع است، دچار این بحران ها نمی‌شدم. خانواده در تربیت افراد و جلوگیری از ارتباط با افراد ناشایست نقش به سزایی دارد. جایی که صرفا زیبایی ظاهری و و ثروت و دارایی مادی اهمیت ندارد. جایی که زنا و بی‌عفتی جایز نیست. حسادت رواج ندارد. جایی که روابط جنسی قبل از ازدواج مرسوم نیست و به همین دلیل شما تا قبل از این که به بلوغ فکری و جنسی برسید، کمتر در معرض خطر و انحراف قرار می‌گیرید. جایی که فروتنی و داشتن رفتارهای خوب اهمیت دارد. رفتارهایی مانند آروغ زدن و باد معده، یا نشان دادن بدن عریان، قابل قبول نیستند. جایی که شما بدنتان را از نگاه نامحرمان می‌پوشانید. به خاطر شخصیتتان مورد احترام قرار می‌گیرید نه به عنوان یک کالای جنسی.
    الان که من مسلمان شده‌ام، آشفتگی ذهنی یا ناراحتی روحی و کم اشتهایی، یا مشکل در روابط اجتماعی ندارم.
    من تصمیم گرفته‌ام با یک مرد قابل احترام ازدواج کنم. من می‌خواهم سازگاری‌ام را برای داشتن یک خانواده سالم افزایش دهم. من معتقدم که دلیل عمده جدایی خانواده‌ها در غرب، باورهای غربی است. اعتقاد به خدا، بعد از یک دوره زندگی در گمراهی باعث شد تا من آزاد شوم و آزاد باشم، برای این که بدانم چه کسی هستم واز این طریق به یک شخصیت خوب تبدیل شوم. به هر حال من به نپذیرفتن فرهنگ و تربیتم متهم هستم و باعث شده تا خانواده‌ام قبول کنند که در گمراهی من نقش داشته‌اند. اکنون آن‌ها فکر می‌کنند دختری دارند که دارای چند شخصیت است، اما همه این‌ها به خاطر این است که من می‌توانم احساس آزادی داشته باشم و همان کسی باشم که می‌خواهم.
    مردم معمولا قبل از تغییر دینشان، تلاش می‌کنند تا درباره اسلام بیاموزند و تحقیق می کنند. اما در این‌جا من درست در نقطه مقابل قرار دارم.
    مثل خیلی از آدم‌ها، من نیز در یک خانواده مسیحی بزرگ شدم. به مدرسه خصوصی مسیحی می‌رفتم. من در بین مشتریان مست بزرگ شدم. به دلیل این که پدر و مادرم یک رستوران و مشروب خانه داشتند و من مجبور بودم برای به دست آوردن پول تو جیبی درطول تعطیلات مدرسه و آخر هفته به آن‌ها کمک کنم.
    زندگی برای یک دختر نوجوان آسان شده است: پول، مشروب، مواد مخدر و مردان. واقعا مذهب و دین آخرین چیز بود. من به دین فکر می کردم اما هیچ جاذبه هدایتی برای من نداشت. از درون خیلی ناراحت بودم و نمی توانستم آن را توضیح دهم.
    در ۱۹ سالگی تصمیم گرفتم که همه این چیزها را ترک کنم مثل خیلی از مهمانی‌ها. در آن ایام به انگلستان رفتم. آن‌جا نیز زندگی تا حدی مشابه گذشته را شروع کردم. یعنی راه دیگری نداشتم. با یک مرد لبنانی آشنا شدم که به پاسپورت اروپایی احتیاج داشت. ما تصمیم گرفتیم که به مدت یک سال با یکدیگر ازدواج کنیم. آن موقع من توانستم به مدرسه برگردم. من و همسرم نداشتن دین در خانه را پذیرفتیم. البته این فقط یک ازدواج صوری بود که خیلی هم طول نمی کشید. ما هرگز در مورد دین با یکدیگر صحبت و گفت و گو نکردیم. من در ماه رمضان در دهان همسرم غذا می گذاشتم و در عین حال خنده تمسخرآمیزی هم به او می‌کردم. زندگی‌ ما خیلی متفاوت با زندگی غربی‌ها و البته خوب بود.
    یک شب یک زوج از دوستانمان را دعوت کردیم. زن دوستمان در مورد تغییر دینش به اسلام با من صحبت می‌کرد و در ادامه صحبت‌هایش از جن برایم گفت. من چیزی نمی‌گفتم. در ذهنم از دامن کوتاه و آرایشش به مضحک بودن او فکر می‌کردم. او برای تغییر دادن مذهب من نتوانست کاری انجام دهد و هیچ چیزی در رابطه با مذهبش به من یاد نداد. اما بعد از رفتن آن‌ها من نتوانستم بخوابم. به خاطر داستان‌های جن ترسیده بودم. از همسرم خواهش کردم که نخوابد. وقتی همسرم متوجه ترس و وحشت من شد، گفت: ما مسلمانان زمانی که می‌ترسیم سوره فاتحه را می‌خوانیم. من هم قبول کردم که آن سوره را بخوانم. همسرم تلاوت می‌نمود و من هم تکرار می کردم. حتی یک کلمه هم نمی فهمیدم ، اما ادامه دادم تا این که خوابم برد.
    من واقعا نمی‌دانم که چه اتفاقی افتاد، اما ناگهان از خواب بیدار شدم و زدم زیر گریه، البته گریه خوشحالی. من سرشار از یک حس خاصی شده بودم و نمی‌توانستم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. ذهنم هیچ قدرتی بر احساسم نداشت. من می‌دانستم که هیچ کس نمی‌تواند این حس را از من بگیرد. آن یک حقیقت بود. نمی‌دانستم به چه معنی بود. من حتی یک کلمه را هم نمی‌توانستم به عربی بگویم و هیچ چیز از اسلام نمی‌دانستم. هرگز هم علاقه‌ای به مذهب نشان نداده بودم. اما این حس از کجا آمده بود. زمانی که آرام شدم، فقط به همسرم گفتم که می خواهم در مورد اسلام بدانم و بعد هم به روش اسلامی ازدواج کنیم.
    بعد از آن بارها و بارها برای نماز خواندن تلاش کردم. همسرم چیز زیادی به من یاد نمی داد و من فهمیدم که به حال خود گذاشته شده‌ام. اما تلاشم را ادامه دادم. در مسجد گریه می‌کردم. ما بعد از بچه دار شدن به کشور همسرم رفتیم تا هم فرزندانمان و هم من در یک محیط اسلامی باشیم. به خاطر این هجرت ، من حتی شغل خیلی خوبی را برای کار کردن در یک مدرسه اسلامی و تحصیل اسلامی فرزندانمان، از دست دادم.
    در خانه جدید، از نظر مادی، زندگی‌ام خیلی بدتراز زمانی شده بود که در اروپا زندگی می کردم. ولی با وجود این هیچ خللی در استحکام و قدرت ایمانم ایجاد نشد. من فقط احساس تنهایی می‌کردم و پاسخ سوال‌هایم را نیز در این کشور پیدا نکردم. اگر چه من در مسلمانان سنی احاطه شده بودم اما بعدا فهمیدم که بهترین مردم، شیعه ‌ها هستند و من خیلی کم از آن‌ها می‌دانستم. اطلاعات من از شیعیان محدود می شد به چیزهایی که سنی‌ها در مورد آن‌ها می‌گفتند. مدتی گذشت تا این که ما به اروپا بازگشتیم و بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا شدیم. اکنون احساس آزادی می کردم.
    پس از مدتی با یک مرد شیعه آشنا شدم و به روش اسلامی با یکدیگر محرم شده و ازدواج موقت کردیم. من می‌دانم که باید مراقب باشم در مورد چیزهایی که می خوانم و یاد می گیرم، همیشه منبعی را پیدا کنم. اکنون به طور آزادانه هر چیزی را که بخواهم می خوانم. نمازهایم را به طور مرتب می‌خوانم، بدون این که احساس اجبار و سنگینی کنم و این موضوع برایم کاملا طبیعی شده است. من از خداوند می خواهم که هدایتم کند.
    در حال حاضر همسرم با من زندگی نمی کند. خودم کار می کنم و به تنهایی فرزندانم را بزرگ می کنم. اما احساس می‌کنم که با اسلام حتی نسبت به قبل قویتر شده‌ام، ولو این که با فرانسوی‌ ها کار می‌کنم و خانواده‌ام نیز مخالف دین من هستند. خانواده‌ام تا به حال هیچ وقت مرا تا به این اندازه خوشحال ندیده‌اند.
    من می دانم که هنوز خیلی چیزها را باید یاد بگیرم و در زندگی روزمره‌ام به کار ببندم. به خدا توکل می‌کنم. زیرا او همه چیز را خوب می‌داند. نمی‌خواهم که زادگاهم را فراموش کنم، چون چیزی که برای من اتفاق افتاده، می‌تواند برای هر کس دیگری هم پیش بیاید.
    از این که شرح زندگی مرا خواندید از شما تشکر می‌کنم . خداوند با شما باد.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    318
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    218 پست
    حضور
    49 روز 8 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    27



    دوست عزيز شرابخواري و قمار بازي در دين مسيحيت هم نيست . در آياتي مثلا در قرنتيان نوشته شده با شراب به ملكوت خدا ره نميابيد و يا گفته شده در سراب فسق و.فجور است .در ضمن: . به هر كسي نميگويند مسيحي . صرف اينكه به اصطلاح به طور شناسنامه اي مسيحي زاده است...
    کتابمقدس صریحا چنین دیدگاهی را رد میکند.کتابمقدس در این باره می فرماید:
    "نه هر که مرا خداوند٬خداوند گوید داخل ملکوت آسمان گردد٬بلکه آنکه اراده ی پدر مرا که در آسمان است بجا اورد.بسا در آن روز مرا خواهند گفت:خداوندا٬خداوندا٬آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آنگاه بر ایشان صریحا خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم!ای بدکاران از من دور شوید!"انجیل متی۷آیات۲۱تا۲۳


    "و از این میدانیم که او را می شناسیم ،اگر احکام او را نگاه داریم.کسی که گوید او را می شناسم و احکام او را نگاه ندارد،دروغگوست و در وی راستی نیست.لکن کسی که کلام او را نگاه دارد فی الواقع محبت خدا در وی کامل شده است و از این می دانیم که در وی هستیم"رساله اول یوحنا2:3-5

    . راستي جالب بود هر دو همسر مسلمان اين خانم تركش كردند!! و دوست عزيز بايد بگم برعكس اين موضوع هم هست يعني مسلماناني كه مسيحي شدند نيز بسيارند آنهم شخصيتهاي معروف و مشهور و باسواد .
    یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین واسه لایک!! یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بچه مسلمان نمایش پست
    دوست عزيز شرابخواري و قمار بازي در دين مسيحيت هم نيست . در آياتي مثلا در قرنتيان نوشته شده با شراب به ملكوت خدا ره نميابيد و يا گفته شده در سراب فسق و.فجور است .در ضمن: . به هر كسي نميگويند مسيحي . صرف اينكه به اصطلاح به طور شناسنامه اي مسيحي زاده است...
    کتابمقدس صریحا چنین دیدگاهی را رد میکند.کتابمقدس در این باره می فرماید:
    "نه هر که مرا خداوند٬خداوند گوید داخل ملکوت آسمان گردد٬بلکه آنکه اراده ی پدر مرا که در آسمان است بجا اورد.بسا در آن روز مرا خواهند گفت:خداوندا٬خداوندا٬آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آنگاه بر ایشان صریحا خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم!ای بدکاران از من دور شوید!"انجیل متی۷آیات۲۱تا۲۳

    :gol:
    "و از این میدانیم که او را می شناسیم ،اگر احکام او را نگاه داریم.کسی که گوید او را می شناسم و احکام او را نگاه ندارد،دروغگوست و در وی راستی نیست.لکن کسی که کلام او را نگاه دارد فی الواقع محبت خدا در وی کامل شده است و از این می دانیم که در وی هستیم"رساله اول یوحنا2:3-5

    . راستي جالب بود هر دو همسر مسلمان اين خانم تركش كردند!! و دوست عزيز بايد بگم برعكس اين موضوع هم هست يعني مسلماناني كه مسيحي شدند نيز بسيارند آنهم شخصيتهاي معروف و مشهور و باسواد .

    با سلام

    جالبه که فرمودید در مسیحیت شرابخواری نیست در یکی از همین انجیل ها بودم که خواندم عیسی مسیح آب را به شراب تبدیل کرد و با آن از مهمان های خود پذیرایی کرد نمی دانم ایراد از انجیل های شماست یا چیزی دیگری است

    در کتاب مقدس شما از زبان عیسی مسیح گفته شده که هر کس به اندازه دانه خردل ایمان داشته باشد میتواند به درخت توت فرمان دهد تا از جا کنده شود و در دریا کاشته شود می توانید تعدادی از این مسیحیان مخلص را به بنده معرفی کنید که همین یک ذره ایمان را داشته باشند

    جدا شدن ایشان از همسر اول که به علت شیعه شدن ایشان بوده احتمالا شما می دانید که سنی ها چه تصوری از شعیه ها دارند و در مورد همسر دوم اگر با دقت مطالعه می کردید می دید که نوشته شده ازداوج موقت

    یک نکته زمانی که من درحال صحبت با یکی از مدیران بودم و گفتم که حتی یک تاپیک برای نقد مسیحیت در مقابل این همه تاپیک که دائما در حال ایراد گرفتن از اسلام هستند وجود ندارد شما لب به اعتراض گشودید و در جواب من فمودید شیعه هستید می خواستم سوال کنم در همین یک ساعت تغییر دین دادید؟

    حال که این بحث پیش آمد بگذارید سوالی از شما بپرسم طبق گزارش انجیل متی، حضرت مسیح، پیشگویی نمود که سه شبانه روز در دل زمین خواهد بود:

    «آنگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب او گفتند: ای استاد می خواهیم از تو آیتی ببینیم. او در جواب ایشان گفت:... زیرا همچنانکه یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود» انجیل متی 12: 38- 40

    اما آیا به راستی مسیح سه شبانه روز در زمین مدفون بود؟

    مطابق انجیلها، حضرت مسیح، روز جمعه به صلیب کشیده شد و شبانگاه دفن گردید و صبح یکشنبه از قبر برخاسته بود:

    با این وصف چگونه انتظار دارید به نوشته های کاتبانی که حتی قادر به شمارش روزها نیستند اعتماد کرده این سخنان را کلام خدا بدانیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    البته من مسیحی نیستم و اگر شما سخنان بنده را اشتباه می دانید لطفا توضیح دهید

    با تشکر

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    318
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    218 پست
    حضور
    49 روز 8 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    27

    راهنما




    دوست عزيز اينكه كسي مطالعاتي يا اطلاعاتي از اديان ديگر داشته باشد و نظرش را ابراز كند و جوابي بدهد نشانه پيرو آن دين بودنش نيست! ضمنا تاپيك موضوع ديگري داشت به نظرم منحرف داره ميشه از مسيرش!: آیات متعددی ما را سفارش میکنند که از مصرف الکل خودداری کنیم ( لاویان 10: 9؛ اعداد 6: 3؛ تثنیه 14: 26؛ 29: 6؛ داوران 13: 4 و 7 و 14؛ اول سموئیل 1: 15؛ امثال 20 : 1؛ 31: 4و6؛ اشعیا 5: 11 و 22؛ 24 :9 ؛ 28: 7 ؛ 29: 9؛ 56: 12؛ میکاه 2:11 ؛ لوقا 1: 15). با این وجود، کلام خدا لزوماً مسیحیان را از نوشیدن آبجو، شراب و سایر نوشابههای الکلی، منع نکرده است. مسیحیان ملزم شدهاند که از مستی اجتناب کنند (افسسیان 5: 18). کتاب مقدس ، مستی و طبعات آنرا محکوم میکند (امثال 23: 29–35). همچنین مسیحیان امر یافتهاند که اجازه ندهند چیزی بر آنها تسلط یابد (اول قرنتیان 6: 12؛ دوم پطرس 2: 19). کلام خدا همچنین هر کاری را که باعث لغزش و عذاب وجدان سایر مسیحیان شود، نکوهش میکند ( اول قرنتیان 8: 9–13) و در نور چنین اصولی، بسیار سخت است که مسیحیان الکل بنوشند و ادعا کنند که خدا را جلال میدهند (اول قرنتیان 10: 31).
    در زمان عهد جدید، آب آنچنان پاک و تمیز نبود. در نبود اقدامات بهداشتی و زهکشی فاضلاب و تصفیههای مدرن امروزی، آبها مملو از ویروسها و باکتریها و هرنوع آلایندهای بودند. این امر در کشورهای جهان سوم نیز مصداق دارد. در نتیجه مردم گاهی شراب ( آب انگور) - که محتملاً کمتر آلوده بوده است - را مینوشیدند. در اول تیموتائوس 5: 23 پولس تیموتائوس را چنین تعلیم میدهد که فقط خورندۀ آب نباشد ( که احتمالاً باعث درد معده او شده بود) . در آن روزگار نیز شراب تخمیر میشد اما نه تا درجهای که امروز حاصل میشود. اما درست نیست که آنرا معادل شرابهای امروزی قلمداد کنیم.چون بررسي ها نشان ميداده يهوديان آنزمان در مصرف آب خود ا عصره ميوه ها هم استفاده ميكدند .آب انگور قرمز نوشيدني متداول انان بوده كه به خواصش آشناييد.لفظ شراب يعني نوشيدني در قرآن هم هست .
    و اما سوال شما و پاسخ ان:
    اعتراض:

    آیا عیسی سه شبانه‌روز در دل زمین بود (متی ۱۲ : ۴۰) یا یک روز و دو شب (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ یوحنا ۲۰ : ۱)؟
    ترجمه‌ی برگرفته‌ها:
    زیرا همانگونه که یونس سه شبانه‌روز در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر‌انسان نیز سه شبانه‌روز در دل زمین خواهد بود. (متی ۱۲ : ۴۰)
    آن روز، روز «تهیه»، یعنی روز پیش از شَبّات بود. پس هنگام غروب یوسف نامی از مردم رامه، که عضوی محترم از شورای یهود بود و انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید، شجاعانه نزد پیلاتُس رفت و پیکر عیسی را طلب کرد. (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳)
    در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجْدَلیّه به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. (یوحنا ۲۰ : ۱)
    پاسخ:
    آنطور که از گزارشات عهدِجدید برمی‌آید، پیکر عیسی در غروب جمعه، در مقبره‌ای گذاشته شده (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ متی ۲۷ : ۵۷-۶۰)، اما در سپیده‌دم روزیکشنبه، مقبره‌ی او خالی بوده است (یوحنا ۲۰ : ۱؛ متی ۲۸ : ۱؛ لوقا ۲۴ : ۱). در نتیجه، پیکر عیسی جمعه ‌شب، شبانه‌روز شنبه و یکشنبه صبح در داخل مقبره بوده که می‌شود یک شبانه‌روز و دو شب. این اما، در حالی است که مسیح، در متی ۱۲ : ۴۰، پیشگویی نمود که «'سه‌ شبانه‌روز' در دل زمین خواهد بود.» بر این اساس، اعتراض شده است که بین ِ این پیشگویی و گزارشاتِ انجیل‌نگاران تناقض وجود دارد. [۱]

    آنچه اما در اینجا موردِ غفلت واقع می‌شود آن است که مخاطب مسیح در متی ۱۲ : ۴۰، یهودیان بوده‌اند، و او خود نیز به‌حسبِ جسم، یک یهودی بوده است. در ادبیات یهودی، به مجموعه‌ی یک روز و یک شب، یک Onah می‌گویند.

    در اینباره، در تلمود چنین می‌خوانیم: «هر یک شب و یک روز یک Onah می‌باشد، و هر قسمتی از یک Onah به اندازه‌ی کل آن محسوب می‌گردد.» [۲] می‌بینیم که بر اساس این استاندارد، هر بخشی از یک شبانه‌روز به اندازه‌ی کل آن به‌شمار می‌آمده است.

    حال، پیکر عیسی در غروب جمعه - بخشی از اولین Onah - در مقبره قرار گرفته، و او سپیده‌دم ‌روز یکشنبه - بخشی از سومین Onah - از میان مردگان برخاسته است. در نتیجه، او (طبق استاندارد یهودی) سه Onah یا "سه شبانه‌روز" در دل زمین مدفون بوده است.



    زیرنویس:
    [۱] ظاهرا برخی کلا معنای تناقض (contradiction) را درست نمی‌دانند. تناقض موقعی بین دو گزاره (proposition) رخ می‌دهد که از مجموع آنها دو نتیجه‌ی وارونه (خلافِ هم) حاصل شود. قانون "عدم تناقض ارستو" چنین بیان می‌شود: «یک شخص نمی‌تواند از چیزی سخن گوید که - در زمان واحد و از یک نظر خاص - هم باشد و هم نباشد.»
    [۲] متن انگلیسی بخش مورد اشاره:
    A day and a night are an Onah, and the portion of an Onah is as the whole of it. (J. Talmud, Shabbath 9.3; and b. Talmud, Pesahim 4a)
    در دانشنامه‌ی Jewish Encyclopedia، ذیل مدخل Day، نوشته شده است که: «در زندگی همگانی یهودیان، هر بخشی از روز نیز به عنوان کل آن روز به‌شمار می‌آید.»
    همچنین، هر روز یهودی از ۲۴ ساعتِ مساوی تشکیل شده است و از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع می‌شود. (Calendar, by Cyrus Adler and Michael Friedländer)


    از موضوع تاپيك هم دور نشويد دوست عزيزم
    ویرایش توسط montazer59 : ۱۳۸۸/۰۸/۱۸ در ساعت ۱۴:۵۷
    یکی گره روسری شو شل کرد رفت جلو دوربین واسه لایک!! یکی بند پوتینشو سفت کرد رفت رو مین واسه خاک

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بچه مسلمان نمایش پست
    دوست عزيز اينكه كسي مطالعاتي يا اطلاعاتي از اديان ديگر داشته باشد و نظرش را ابراز كند و جوابي بدهد نشانه پيرو آن دين بودنش نيست! ضمنا تاپيك موضوع ديگري داشت به نظرم منحرف داره ميشه از مسيرش!: آیات متعددی ما را سفارش میکنند که از مصرف الکل خودداری کنیم ( لاویان 10: 9؛ اعداد 6: 3؛ تثنیه 14: 26؛ 29: 6؛ داوران 13: 4 و 7 و 14؛ اول سموئیل 1: 15؛ امثال 20 : 1؛ 31: 4و6؛ اشعیا 5: 11 و 22؛ 24 :9 ؛ 28: 7 ؛ 29: 9؛ 56: 12؛ میکاه 2:11 ؛ لوقا 1: 15). با این وجود، کلام خدا لزوماً مسیحیان را از نوشیدن آبجو، شراب و سایر نوشابههای الکلی، منع نکرده است. مسیحیان ملزم شدهاند که از مستی اجتناب کنند (افسسیان 5: 18). کتاب مقدس ، مستی و طبعات آنرا محکوم میکند (امثال 23: 29–35). همچنین مسیحیان امر یافتهاند که اجازه ندهند چیزی بر آنها تسلط یابد (اول قرنتیان 6: 12؛ دوم پطرس 2: 19). کلام خدا همچنین هر کاری را که باعث لغزش و عذاب وجدان سایر مسیحیان شود، نکوهش میکند ( اول قرنتیان 8: 9–13) و در نور چنین اصولی، بسیار سخت است که مسیحیان الکل بنوشند و ادعا کنند که خدا را جلال میدهند (اول قرنتیان 10: 31).
    در زمان عهد جدید، آب آنچنان پاک و تمیز نبود. در نبود اقدامات بهداشتی و زهکشی فاضلاب و تصفیههای مدرن امروزی، آبها مملو از ویروسها و باکتریها و هرنوع آلایندهای بودند. این امر در کشورهای جهان سوم نیز مصداق دارد. در نتیجه مردم گاهی شراب ( آب انگور) - که محتملاً کمتر آلوده بوده است - را مینوشیدند. در اول تیموتائوس 5: 23 پولس تیموتائوس را چنین تعلیم میدهد که فقط خورندۀ آب نباشد ( که احتمالاً باعث درد معده او شده بود) . در آن روزگار نیز شراب تخمیر میشد اما نه تا درجهای که امروز حاصل میشود. اما درست نیست که آنرا معادل شرابهای امروزی قلمداد کنیم.چون بررسي ها نشان ميداده يهوديان آنزمان در مصرف آب خود ا عصره ميوه ها هم استفاده ميكدند .آب انگور قرمز نوشيدني متداول انان بوده كه به خواصش آشناييد.لفظ شراب يعني نوشيدني در قرآن هم هست .
    و اما سوال شما و پاسخ ان:
    اعتراض:

    آیا عیسی سه شبانه‌روز در دل زمین بود (متی ۱۲ : ۴۰) یا یک روز و دو شب (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ یوحنا ۲۰ : ۱)؟
    ترجمه‌ی برگرفته‌ها:
    زیرا همانگونه که یونس سه شبانه‌روز در شکم ماهیِ بزرگی بود، پسر‌انسان نیز سه شبانه‌روز در دل زمین خواهد بود. (متی ۱۲ : ۴۰)
    آن روز، روز «تهیه»، یعنی روز پیش از شَبّات بود. پس هنگام غروب یوسف نامی از مردم رامه، که عضوی محترم از شورای یهود بود و انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید، شجاعانه نزد پیلاتُس رفت و پیکر عیسی را طلب کرد. (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳)
    در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجْدَلیّه به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. (یوحنا ۲۰ : ۱)
    پاسخ:
    آنطور که از گزارشات عهدِجدید برمی‌آید، پیکر عیسی در غروب جمعه، در مقبره‌ای گذاشته شده (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ متی ۲۷ : ۵۷-۶۰)، اما در سپیده‌دم روزیکشنبه، مقبره‌ی او خالی بوده است (یوحنا ۲۰ : ۱؛ متی ۲۸ : ۱؛ لوقا ۲۴ : ۱). در نتیجه، پیکر عیسی جمعه ‌شب، شبانه‌روز شنبه و یکشنبه صبح در داخل مقبره بوده که می‌شود یک شبانه‌روز و دو شب. این اما، در حالی است که مسیح، در متی ۱۲ : ۴۰، پیشگویی نمود که «'سه‌ شبانه‌روز' در دل زمین خواهد بود.» بر این اساس، اعتراض شده است که بین ِ این پیشگویی و گزارشاتِ انجیل‌نگاران تناقض وجود دارد. [۱]

    آنچه اما در اینجا موردِ غفلت واقع می‌شود آن است که مخاطب مسیح در متی ۱۲ : ۴۰، یهودیان بوده‌اند، و او خود نیز به‌حسبِ جسم، یک یهودی بوده است. در ادبیات یهودی، به مجموعه‌ی یک روز و یک شب، یک Onah می‌گویند.

    در اینباره، در تلمود چنین می‌خوانیم: «هر یک شب و یک روز یک Onah می‌باشد، و هر قسمتی از یک Onah به اندازه‌ی کل آن محسوب می‌گردد.» [۲] می‌بینیم که بر اساس این استاندارد، هر بخشی از یک شبانه‌روز به اندازه‌ی کل آن به‌شمار می‌آمده است.

    حال، پیکر عیسی در غروب جمعه - بخشی از اولین Onah - در مقبره قرار گرفته، و او سپیده‌دم ‌روز یکشنبه - بخشی از سومین Onah - از میان مردگان برخاسته است. در نتیجه، او (طبق استاندارد یهودی) سه Onah یا "سه شبانه‌روز" در دل زمین مدفون بوده است.



    زیرنویس:
    [۱] ظاهرا برخی کلا معنای تناقض (contradiction) را درست نمی‌دانند. تناقض موقعی بین دو گزاره (proposition) رخ می‌دهد که از مجموع آنها دو نتیجه‌ی وارونه (خلافِ هم) حاصل شود. قانون "عدم تناقض ارستو" چنین بیان می‌شود: «یک شخص نمی‌تواند از چیزی سخن گوید که - در زمان واحد و از یک نظر خاص - هم باشد و هم نباشد.»
    [۲] متن انگلیسی بخش مورد اشاره:
    A day and a night are an Onah, and the portion of an Onah is as the whole of it. (J. Talmud, Shabbath 9.3; and b. Talmud, Pesahim 4a)
    در دانشنامه‌ی Jewish Encyclopedia، ذیل مدخل Day، نوشته شده است که: «در زندگی همگانی یهودیان، هر بخشی از روز نیز به عنوان کل آن روز به‌شمار می‌آید.»
    همچنین، هر روز یهودی از ۲۴ ساعتِ مساوی تشکیل شده است و از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع می‌شود. (Calendar, by Cyrus Adler and Michael Friedländer)


    از موضوع تاپيك هم دور نشويد دوست عزيزم

    با سلام

    ابتدا از پاسخ شما متشکرم عرض کنم که اینکه من فکر می کنم شما مسیحی هستید بخاطر دفاع شما از مسیحیت در ضمن این چندمین باری بود که من از شما دپرسیدم دینتان چیست یک بار گفتید شیعه هستید آیا هنوز هم بر این گفته خود اعتقاد دارید شما که در جریان بودید بنده می خواستم سوالاتی که برای پیش آمده از مسیحیان بپرسم خوشبختانه اعضای مسیحی هم داریم این دوستان وقت خود را صرف سوال از دوستان مسلمان می کنند و خواهان پاسخ گویی نیز هستند که البته نابجا هم نیست در مقابل این همه تاپیک که دم به دقیقه یک ایراد بنی اسرائیلی از اسلام می گیرند وجود این تاپیک که به سوالاتی از دوستان مسیحی اختصاص پیدا کند مشکلی ایجاد نخواهد کرد کارشناسان و دیگر دوستان مسلمان در پاسخ دادن به شبهات و ایرادات این دوستان کوتاهی نکرده اند حالا اگر این دوستان به چند سوال ما پاسخ بدهند جای دوری نمی رود برای بنده که موسس تاپیک هستم انحرافی از موضوع پیش نیامده هدف من از همان ابتدا طرح سوالاتی از دوستان مسیحی بود مسلما اگر مدیران این موضوع را خارج از موضوع می دانستند تا بحال اقدام کرده بودند به همین دلیل نگران نباشید اگر کسی در این رابطه توبیخ هم بشود آن من هستم

    در یکی از تاپیک ها که درباره سوره توحید بود کسی که سوال را طرح کرده بود و فکر می کنم ایشان هم مسیحی است در جواب تمام ادله ها و دلایل فرموده بودند که منطقی نیست آیا به نظر شما این با منطق سازگار است که در ادبیات یهودی، به مجموعه‌ی یک روز و یک شب، یک Onah بگویند‌.
    بعد قسمتی از یک روز کامل را معادل تمام روز بدانند

    البته این تنها ایراد در مورد زمان در کتاب مقدس شما نبود این هم یک نمونه دیگر توجه کنید

    گزارش انجیل متی از داستان معجزه‏ی مسیح:

    «بامدادان چون به شهر مراجعت می کرد، گرسنه شد. و در کناره‏ی راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود. که در ساعت درخت انجیر خشکید و چون شاگردانش این را دیدند متعجب شده گفتند: چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است» متی 21: 18- 20

    گزارش انجیل مرقس از این داستان:

    «ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا شاید چیزی بر آن بیابد اما چون نزد آن رسید جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود. پس عیسی توجه نموده بدان فرمود: از این پس تا به ابد، هیچ کس از تو میوه نخواهد خورد و شاگردانش شنیدند. پس وارد اورشلیم شدند... و صبحگاهان در اثنای راه، درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند. پطرس به خاطر آورده وی را گفت: ای استاد اینک درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده» مرقس 11: 12- 21

    نیاز به توضیح ندارد که طبق گزارش انجیل متی، درخت انجیر فورا خشک گردید و حواریون اظهار تعجب کردند اما مطابق انجیل مرقس، پس از نفرین مسیح، به اورشلیم رفتند و فردای آن روز وقتی از آنجا می گذشتند، درخت را خشک شده یافتند و... .


    فکر نمی کنم این یکی با معیار زمانی یهودیان که گفتید مطابقت کند

    جناب بچه مسلمان و دوستان دیگر مسیحی منتظر پاسخ هستم
    ویرایش توسط حبیب الله313 : ۱۳۸۸/۰۸/۱۸ در ساعت ۱۸:۳۰

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2




    هزاران مسلمان مقیم فرانسه به مسیحیت گرویده اند

    در گزارشی از تلویزیون خبری فرانسه اعلام شده است که در طی سالهای اخیر دست کم ۱۰ هزار تن از مسلمانان ...




    طی سالهای اخیر دست کم ۱۰ هزار تن از مسلمانان شمال آفریقا مقیم فرانسه به مسیحیت گرویده اند (گزارشی از تلویزیون فرانسه)


    ۰۰ : ۰۵ دقیقه

    http://www.fcnn.tv/start/upload/france.wmv


    منبع: http://hollyone.blogfa.com/post-62.aspx


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    اhttp://hollyone.blogfa.com/post-110.aspx



    گزارشي از گرويدن يكي از فرزندان رهبران حماس به مسيحيت
    مصعب " فرزند "شيح حسن يوسف" از فرماندهان جنبش مقاومت اسلامي حماس رسما اعلام كرد كه به دين مسيحيت گرويده است + فيلم ويديو
    مصعب " فرزند "شيح حسن يوسف" از فرماندهان جنبش مقاومت اسلامي حماس در نوار باختري رود اردن ؛ براي نخستين بار در مصاحبه اي با روزنامه "هارتر" اعلام كرد كه از اسلام بازگشته و اكنون مسيحي است.
    . او طي گفتگويي دراين باره با انتقاد شديد از جنبش حماس و مورد حمله قرار دادن اين جنبش گفت :
    حماس جنبشي است بداخلاق كه اصلا ارزش و اصول خوبي ندارد
    "مصعب" در ادامه در مورد چگونگي گرويدنش به مسيحيت گفت : دوستي مسيحي داشتم كه به من بسيار خوبي كرد و حتي به من پناه داد و اگر او نبود من آواره ميشدم . وي د ر ادامه
    افزود : من ميدانم كه شايد برخي مشكلات را براي خانواده ام به ويژه پدرم به وجود آورم وديگر هيچ گاه نتوانم به رام الله بازگردم اما از خانواده ام ميخواهم در مورد مسيحيت تحقيق و مطالعه نمايند .
    ""مصعب ""كه اكنون نام خود را به "يوسف" تغيير داده در ادامه گفت : من در سال 1996 به دانشگاه رفته ودر رشته الاهيات و شريعت اسلامي تحصيلل كردم و سپس رئيس يك جمعيت اسلامي در كرانه باختري رود اردن شدم اما به دليل فعاليت بسيار بازداشت شدم و در زندان با حقيقت دين مسيحيت آَنا شدم و اين راه را انتخاب كردم
    "بيشتر بخوانيم:
    مصعب " فرزند "شيح حسن يوسف" از فرماندهان جنبش مقاومت اسلامي حماس
    http://www.fcnn.com/upload/fcnn.com-1.wmv
    گزارش تلويزيوني فاكس نيوز در اين باره و گفتگو با مصعب يوسف

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط shadi نمایش پست

    هزاران مسلمان مقیم فرانسه به مسیحیت گرویده اند

    در گزارشی از تلویزیون خبری فرانسه اعلام شده است که در طی سالهای اخیر دست کم ۱۰ هزار تن از مسلمانان ...




    طی سالهای اخیر دست کم ۱۰ هزار تن از مسلمانان شمال آفریقا مقیم فرانسه به مسیحیت گرویده اند (گزارشی از تلویزیون فرانسه)


    ۰۰ : ۰۵ دقیقه

    http://www.fcnn.tv/start/upload/france.wmv


    منبع: http://hollyone.blogfa.com/post-62.aspx

    یکی از دلایل رواج پدیده مسیحی شدن مسلمان موضوع کسب پناهندگی و قوانین سخت گیرانه اداره های مهاجرت كشورهای اروپایی است. چندین سالی است كه این كشورها تنها به كسانی پناهندگی سیاسی می دهند كه با دلیل قاطع بتوانند ثابت كنند در صورت بازگشت به كشورشان جانشان از طرف دولت کشور متبوع در خطر خواهد بود. به همین دلیل پدیده انتساب به همجنسگرایی و خروج از اسلام و گرویدن به مسیحیت بشدت در میان متقاضیان پناهندگی افزایش یافته است



    راستی جدا از منبع بسیار مطمئن احتمالا منظورشان الجزایر بوده که سالها تحت استعمار فرانسویان بسیار متمدن بودند که بیش از یک میلیون مسلمان را قتل عام کردند

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0

    ز زاکلين زکرياي ثاني تا زهرا علمدار




    به ياد دختر جوان آذربايجاني افتادم، ژاكلين را مي‌گويم. همو كه در عالم رويا با شهيد علمدار آشنا شده و همين سرآغاز فصلي نو در زندگي او شده است. شايد اين موضوع را در نشريات ديگر خوانده باشيد، حيف‌مان آمد ما از كنار اين اتفاق بزرگ بگذريم كه چگونه ژاكلين ذكرياي ثاني دختر جوان 23 ساله‌ي مسيحي، مسلمان شد. خودش اين گونه بيان مي‌كند:« راستش من از يك خانواده‌ي مسيحي هستم و در مورد دين اسلام هم اطلاعات چندان زيادي نداشتم، همين قدر كه توي كتاب‌هاي درسي نوشته بودند مي‌دانم و بس. وقتي وارد دبيرستان شدم از لحاظ پوشش و حجاب وضعيت مطلوبي نداشتم كه برمي‌گشت به فرهنگ زندگي‌مان. توي كلاس ما دختري بود به اسم «مريم» او حافظ 18 جز قرآن كريم است. نمي‌دانم چرا؟ ولي از همان اول كه ديدمش توي دلم جا گرفت. بعد از تلاش فراوان به هر حال يك روز موفق شدم دوستي خود را با او اظهار كنم و او هم خوشحال شد. از آن روز به بعد هر روز كه مي‌گذشت بيشتر به او و اخلاقش علاقمند مي‌شدم. دوست داشتم در هر كاري از او تقليد كنم. با راهنمايي‌ها و كتاب‌هايي كه برايم مي‌آورد هر روز بيش از پيش به اسلام علاقمند مي‌شدم، او همراه هر كتاب تعدادي عكس و وصيت‌نامه‌ي شهدا را هم برايم مي‌آورد و با هم مي‌خوانديم كه تقريباً هر هفته با شش شهيد آشنا مي‌شدم. اواخر اسفند 77 بود كه از طرف مدرسه براي سفر به جنوب ثبت نام مي‌كردند و من خيلي مشتاق بودم كه در اين اردو شركت كنم. اما نمي‌دانستم كه اين موضوع را با خانواده‌ام چطور در ميان بگذارم به خصوص اگر متوجه مي‌شدند كه يك سفر زيارتي است؛ به همين خاطر به آن‌ها گفتم كه يك سفر سياحتي است و چون من عضو گروه سرود مدرسه هستم بايد به اين اردو بروم ولي آن‌ها اصلاً با رفتن من موافقت نمي‌كردند. تا اين كه روز 28 اسفند ماه ساعت 3 نصف شب بود كه يادم افتاد خوب است دعاي توسل بخوانم. كتاب دعايي را كه از مريم گرفته بودم، باز كردم و شروع كردم به خواندن. نمي‌دانم در كدام قسمت از دعا بود كه خوابم برد. در عالم رويا، در بيابان برهوتي ايستاده بودم. دم غروب بود. مردي به طرفم آمد و رو به من گفت:«زهرا ... بيا ... بيا ... مي‌خواهم چيزي نشانت بدهم.» او تكرار مي‌كرد و من هر چه مي‌گفتم اسم من زهرا نيست، اسم من ژاكلينه. انگار گوشش بدهكار نبود.



    جاي خيلي عجيبي بود. يك سالن بزرگ كه عكس‌ شهدا بر ديوارهاي آن آويزان بود. آخر آن‌ها هم عكسي از آقا سيد علي خامنه‌اي. به عكس‌ها كه نگاه مي‌كردم، احساس مي‌كردم دارند با من حرف مي‌زنند، ولي من چيزي نمي‌فهميدم. تا اين كه رسيدم به عكس آقا. آقا هم شروع كرد به حرف زدن. اين جمله را خوب يادم است كه گفت:« شهدا يك سوزي داشتند كه همين سوزشان آن‌ها را به مقام شهادت رساند. مثل جهان‌آرا، همت، باكري و علمدار ...»‌ همين كه آقا اسم شهيد علمدار را آورد. پرسيدم كه او كيست؟ چون اسم بقيه را شنيده بودم ولي اسم او را نشنيده بودم. آقا نگاهي انداخت به من و فرمود:«علمدار هماني است كه پيشت بود، هماني كه ضمانت تو را كرد كه بتواني به جنوب بيايي.» به يكباره از خواب پريدم، خيلي آشفته بودم. نمي‌دانستم چه كار كنم. صبح وقتي پدرم اصرار فراوان مرا براي ثبت نام به جنوب ديد، گفت: به اين شرط مي‌گذارم بروي كه بار اول و آخرت باشد. با اسم مستعار«زهرا علمدار» براي جنوب ثبت نام كردم و اول فروردين 78 عازم جنوب شديم. در راه به خوابي كه ديده بودم خيلي فكر كردم. از بچه‌ها درباره‌ي شهيد علمدار پرسيدم، ولي كسي چيز زيادي از او نمي‌دانست. وقتي اتوبوس‌ها به حرم امام خميني رسيدند، از نوار فروشي‌‌اي كه آن‌جا بود سراغ نوار شهيد علمدار را گرفتم كه داشت. كم مانده بود از خوشحالي بال درآورم. هرچي بيشتر نوار شهيد مجتبي علمدار را گوش مي‌دادم بيشتر متوجه مي‌شدم كه آقا چه مي‌گفت. در طي ده روز سفري كه به جنوب داشتيم، تازه فهميدم اسلام چه دين شيريني است. به شلمچه كه رسيديم خيلي با صفا بود. انگار توي يك عالم ديگري بودم كه وجود خارجي ندارد. يك لحظه حس كردم شهدا دور ما جمع شده‌اند و زيارت عاشورا مي‌خوانند اطلاع دادند كه فردا مقام معظم رهبري به شلمچه تشريف مي‌آورند، از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجيدم. به همه چيز رسيده بودم، شهدا، جنوب، شلمچه، شهيد علمدار و حالا هم آقا. ساعت 9 صبح فردا بود كه راهي شلمچه شديم و آن‌جا بود كه مزه‌ي انتظار را فهميدم. فهميدم كه انتظار چقدر سخت و تلخ است. شيرين هم است. خاك شلمچه بايد برخود مي‌باليد از اين كه آقا بر آن قدم گذاشته است. در آن لحظات حلاوت اسلام را از ته قلبم حس كردم و شهادتين را بر زبان جاري كردم. هنگامي كه شهادتين را گفتم حال ديگري داشتم. اين كه من هم مسلمان شده بودم، من هم مثل بقيه شده بودم، اما بايد بگويم كه تا مدت‌ها تمام فرايض را مخفيانه به جا مي‌آوردم. تا اين كه در 28 خرداد سال 78 تصميم گرفتم رك و پوست كنده به خانواده‌ام بگويم كه مسلمان شده‌ام. هنگامي كه مساله را مطرح كردم، همه عصباني شدند، از آن روز به بعد ديگر در خانه كسي رفتار خوبي با من نداشت. همه‌اش مي‌گفتند تو ديوانه شده‌اي ـ تو كافر شده‌اي و از اين حرف‌ها، آن‌ها فشار زيادي به من مي‌آوردند حتي كار به ضرب و شتم كشيد. به عقيده من وجود انسان مثل «مس» مي‌ماند و مشكلات هم ماده‌اي هستند كه مس را به طلا تبديل مي‌كنند. يعني مشكلات كيميا هستند. اين كيمياست كه مس را تبديل به طلا مي‌كند. براي من مسئله‌اي نيست. همه‌ي فاميل مي‌گويند تو ديوانه شده‌اي ولي من مي‌گويم: الا بذكر الله تطمئن القلوب.

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2



    با درود جناب حبيب الله آيا پسر فرمانده حماس كه فيلم ويوئويي مصاحبه اش با فاكس نيوز را گذاشتند دوستان هم ميخواسته پناهنده شود؟!!!!ضمن آنجه در مورد درخت و خشك شدن آن تناقضي نميبينم در مود اولي زمان را گفته و در مورد دومي ابراز هيجان و تعجب يك شاگرد مسيح. لفظ اينك يعني اين درخت .
    يک مفسر مسلمان برجستۀ مسائل اسلامی به مسیحیت گرويد پاپ بنديکت شانزدهم، در مراسم خاصی در واتيکان مجدی عالم را غسل تعميد داد و بدينگونه او رسما به مسیحیت گرويدمجدی عالم، معاون سردبير روزنامه ايتاليايی corriere della sera که غالبا در مورد مسائل اسلام و دنيای عرب مقاله می نويسد روز يکشنبه به مسیحیت گرويد.، مجدی عالم که در مصر و مسلمان بدنيا آمده هم اکنون ۵۵ سال دارد و در يک مصاحبه رابطه پيچيده خود با دين اسلام را توضيح داده و گفته است او هيچگاه فرائض اسلامی را انجام نداده ولی در سال ۱۹۹۱ به همراهی مادرش که بسيار مذهبی بوده مراسم حج را به جا آورد. بدنبال انتقاد او از بمب گذاری های انتحاری فلسطينيان در سال ۲۰۰۳ که منجر به تهديد جان او از سوی حماس شد، دولت ايتاليا او را زير پوشش امنيتی شديدی قرار داد.روز يکشنبه که مصادف با عيد پاک مسيحی بود، پاپ بنديکت شانزدهم، در مراسم خاصی در واتيکان مجدی عالم را غسل تعميد داد و بدينگونه او رسما به مسیحیت گرويد. بدنبال اين مراسم پاپ در سخنرانی خود گفت عيسی مسيح در آيين مذهبی غسل تعميد به قلب کسانی که به مسیحیت می گروند راه می يابد.بنا بر يک تفسير بسيار مرسوم قوانين اسلامی، گرويدن از اسلام به اديان ديگر ارتداد بوده و مجازات آن مرگ است، اگر چه اين مجازات بندرت صورت گرفته است.سال گذشته مفتی اعظم علی جمعه بزرگترين مرجع اسلامی مصر عليه اين مجازات مرگ نوشته و می گويد مجازات شخص مرتد پس از مرگ انجام می شود و نه در اين دنيا. آقای عالم در سال ۲۰۰۶ بواسطه تلاش برای برقراری تفاهم مابين فرهنگ های مختلف مورد تقدير قرار گرفت و به دريافت جايزه نقدی نائل شد.http://hollyone.blogfa.com/cat-132.aspx

    ضمنا دوست عزيز براي تهمت زني و فرافكنيها متاسفم . شما حقايقو ميخوايد نپذيريد تهمت بهشون چرا ميبنديد . پول چي ؟ ميدوني چقدر مسيحيا رنج ميكشند ۀ كشته ميدن از شغلشون بيكار ميشند و...و..و..و.. متاسفم ديگر بحثي ندارم
    ویرایش توسط shadi : ۱۳۸۸/۰۸/۱۸ در ساعت ۱۹:۱۱

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود