جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هر که را بخواهیم هدایت می کنیم !!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    هر که را بخواهیم هدایت می کنیم !!




    ...يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاء... ( سوره نحل - آیه 93)


    سلام. لطفا مرا راهنمایی کنید.

    خداوند می فرماید هر که را بخواهد هدایت می کند.
    در اینجا عدل خداوند چه می شود؟
    ویرایش توسط 1408 : ۱۳۸۸/۰۸/۲۰ در ساعت ۲۲:۱۴


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    اینکه بعضی اعمال را به خدا نسبت می دهند و بعضی اعمال را به انسان شاید به این خاطر باشه :
    هر چیزی که از انسان سر می زند ، اعمال اوست. و اراده انسان در طول اراده خداوند قرار گرفته.اما چون خداوند خیر طلب هست و از خدا کار قبیح سر نمی زند. لذا اعمال قبیح انسان که از اختیار انسان سر می زند مطلوب خداوند نیست.
    به این خاطر میگویند عمل خود انسان بوده است .
    حال عمل نیکی که از انسان سر میزند. بخاطر اینکه خداوند منشأ خیر ونیکی هست و اراده اش بر آن مترتب میشود به او نسبت می دهند.

    پس هدايت و گمراهى افراد ، آثار و نتيجه اعمال خود آنهاست ; ولى چون كه خاصيت هر چيزى از ناحيه خداست ، و اوست كه در عمل ها و صفات انسان اين اثرها را آفريده ، به همين جهت در برخى آيات قرآن كريم ، اين اثرها (مانند هدايت ، ضلالت و.. .) به خداوند متعال نسبت داده شده است ; به تعبير ديگر ، چون تمام فاعل ها و علت هاى طبيعى در فعل و اثر خود مستقل و بى نياز از خدا نيستند; بلكه خداوند متعال است كه آنها را بر فعل و اثرشان قادر كرده ، به همين جهت ، تمام افعال و اعمال به مشيت و خواست خدا نسبت داده شده است
    واینکه خداوند چه کسانی را هدایت میکند به شايستگى هاى اكتسابى افراد ارتباط دارد:
    و الّذينَ اهتدوا زادهم هدى و ءاتئـهم تَقوئهم ,(سوره محمد ایه 17)
    بنابراين ، هدايت ها و گمراهى هايى كه در قرآن به خداوند نسبت داده شده ، آثار خود اعمال و در حقيقت پاداشى و كيفرهايى است كه در مقابل انجام اعمال نيك و بد به بندگان مى دهد .


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    79
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    277
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اتفاقا من به این موضوع فکر کردم فکر میکنم جوابش این باشه:
    ببین هر سال کنکور رو یه جور برگزار میکنن تازه تو همون سال نمره یه سوال فیزیک با ادبیات فرق داره!اگه بخوان از رو درصدا بگن کی رتبش بهتره که واویلا میشه و کلی حق ضایع میشه درسته؟قبول داری؟

    حالا اینکه مثلا خداوند بخواد تعیین کنه کی ایمانش بیشتره فکر نمیکنم اینطور حساب کنه:100 تا نماز ضرب در ثواب یه نماز بعلاوه 40 تا سیر کردن فقیر بعلاوه ...منهای 30 تا بد و بیراه منهای 10 تا نگاه به نامحرم جمعا میشه مثلا انقد حالا برو بهشت یا جهنم! به نظر من خدا یه ملاک هایی داره که از اون رو یه چیزی مثل تراز یا همون نمره کل مارو حساب میکنه.

    طبق فرمایش خودش می تونه تو یه لحظه حساب همه خلایق رو بکنه.

    من فکر میکنم نمازی که ما مثلا توی روز خاصی که ثواب خاصی براش ذکر شده و شرایطی که خودمون درش هستیم و حضور قلب و ریا و عجب و خلوص و ... یا اینکه مثلا عقلت نمیرسه همین قدر هم کار بزرگی کردی یا مثلا به خاطر لقمه ای که قبل از به دنیا اومدنت پدرو مادرت خوردن رو نفست تاثیر گذاشته و اون نفس مثلا اگه خیلی سرکش باشه و تو کار خیری در راه خدا انجام بدی ثوابش خیلی بیشتر از مثلا اونی باشه که نفسش رام تره!تازه به نظر من کارهای قبلیمون هم تو محاسبه این نماز تاثیر داره مثلا قبلش مامانتو ناراحت کرده باشی یا زکات مالتو بدی یا حتی تصمیم به انجام کار خیری گرفته باشی و... که میبینیم چند صد تا ماده میشه که باید مثلا ترازشو حساب کرد باهم جمع جبری کرد به نتیجه رسید.ما که نمیتونیم و نمیدونیم هر کدوم از اینا چه ضریبی دارن و اصلا همه این ماده ها رو نمی دونیم و علمش پیش خداست پس نمیتونیم ببینیم کی مومن تره!

    (البته مثال زدم و عقیده شخصیمو گفتم حالا نیاین واسه من پاشین بگین تو مگه کارشناسی یا اعوذ بالله حسابدار خدایی و ازین حرفا...!)

    فکر میکنم این که خدا هرکس رو که بخواهد هدایت میکند مربوط به این میشه که طرف واقعا دنبال حقیقته یا اینکه چون منافعش در خطره هر چی میگی قبول نداره و با اینکه حق رو از باطل تشخیص میده اونو کتمان میکنه که من شنیدم اصلا به همین دلیل به کافر میگن کافر این کلمه یعنی پوشاننده و در این اصطلاح یعنی پوشاننده حق کسی که حق رو می پوشونه.یا کسی که حجت بهش اومده ولی چیز به این تابلویی رو قبول نکرده یا ...
    ما که نمیدونیم.

    (محمدطه)

    دلداری خدا رو ببین:
    "فلا یحزنک قولهم انانعلم ما یسرون و ما یعلنون"
    (یس)
    آیا باز هم غمگینی!؟

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    79
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    277
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این داستانو شنیدین؟
    خدا میخواست به حضرت موسی محبت خودشو نسبت به آفریده اش (آدما)نشون بده به موسی فرمود فلان موقع برو فلان تپه و..آدرس و ازین چیزا،میره میبینه یه پسره مادرشو گذاشته رو کولش داره از صخره ها بالا میبره که ولش کنه بره. برد و گذاشت و داشت بر میگشت پاش گیر کرد به سنگ داشت می افتاد که مادر بیچاره داد زد مواظب باش پسرم! خدا به موسی فرمود دیدی! من چند برابر اون نسبت به مردم محبت و مهر دارم!(حالا دقیق عین کلمات و عبارات مبادله شده در این داستان و منبعشو یادم نیست چند هزاربرابر یا.. ولی اصلش همینه و حیفم اومد نگم)

    خدایی که این همه مردم رو دوست داره معلومه که بدشونو نمی خواد.از طرفی ظلم مال کسیه که عاجزه، در حالی که خدا قادر مطلقه.پس خودش بهتر میدونه کی قابل هدایته.پس نگران این مسئله نباشیم!

    از کارشناسان محترم میخوام نظرشونو درمورد نوشته هام بنویسن تا همه استفاده کنن.شاید دلیل بهتری داشته باشن یا حرفای منو تایید نکنن.

    (محمدطه)

    دلداری خدا رو ببین:
    "فلا یحزنک قولهم انانعلم ما یسرون و ما یعلنون"
    (یس)
    آیا باز هم غمگینی!؟

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد ***




    با او

    سلام

    ریشه ی سوال شما در همان بحث معروف یعنی جبر و اختیار هستش که بالاخره جبر هست و همه چیز دست خداست و خودش انجام میده؟خودش هدایت می کنه و خودش گمراه می کنه؟این خلاف عدالت نیست؟ یا نه اختیاره و همه چیز دست ماست؟ یا نه اگه اینکه میگن نه جبره و نه اختیار ، پس چیه؟ تکلیف این آیه چی میشه؟چطوری خدا خودش هدایت می کنه و گمراه می کنه ولی ما هم اختیار داریم؟

    جواب ها مختلف و متفاوت و طولانیه. منم نمی خوام خیلی سر شما رو درد بیارم. چند خطی از تفسیر المیزان نقل می کنم تا توضیحی کوتاه از زبان علامه طباطبایی بشنوید و اگر مفصلش را خواستید در بیاناتشان بخوانید.


    تاءثير اعتقاد به قضا و قدر در اخلاق


    حال اگر بگوئى : اعتقاد به قضاء و قدر، علاوه بر اينكه مبداء پيدايش اخلاق فاضله نيست ، دشمن و منافى آن نيز هست ، براى اينكه اينگونه اعتقادات احكام اين نشئه را كه نشئه اختيار است باطل مى كند و نظام طبيعى آن را مختل ميسازد، چون اگر صحيح باشد كه اصلاح صفت صبر و ثبات و ترك تاءسف و خوشحالى را همانطور كه شما از آيه استفاده كرديد، مستند به قضاء و قدر، و خلاصه مستند به اين بدانيم ، كه همه امور در لوح محفوظ نوشته شده ، و هر چه بنا باشد بشود مى شود، بايد صحيح باشد كه كسى بدنبال روزى نرود و در پى كسب هيچ كمالى بر نيايد و از هيچ رذيله اخلاقى دورى نكند و وقتى از او مى پرسند چرا دست روى دست گذاشته ، و در پى تحصيل مال يا كمال يا تهذيب نفس از رذائل و دفاع از حق و مخالفت با باطل بر نمى آئى ؟ بگويد: هر چه بنا است بشود مى شود، چون شدنى ها در لوح محفوظ نوشته شده و معلوم است كه در اينصورت چه وضعى پيش مى آيد، و ديگر بايد فاتحه تمامى كمالات را خواند.

    در پاسخ مى گوئيم : ما در بحث پيرامون قضاء جواب روشن اين اشكال را داديم و در آنجا گفتيم : افعال آدمى يكى از اجزاء علل حوادث است و معلوم است كه هر معلولى همانطور كه در پيدايش محتاج به علت خويش است ، محتاج به اجزاء علتش نيز هست .
    پس اگر كسى بگويد (مثلا سيرى من با قضاء الهى بر وجودش رانده شده يا بر عدمش ، ساده تر بگويم خدا، يا مقدر كرده امروز شكم من سير بشود يا مقدر كرده نشود، پس ديگر چه تاءثيرى در خوردن و جويدن و فرو بردن غذا هست )، سخت اشتباه كرده ، چون فرض وجود سيرى ، فرض وجود علت آنست ، و علت آن اگر هزار جزء داشته باشد، يك جزء آن هم خوردن اختيارى خود من است ،
    پس تا من غذا را برندارم و نخورم ، و فرو نبرم ، علت سيرى تحقق پيدا نمى كند هر چند كه نهصد و نود و نه جزء ديگر علت آن محقق باشد، پس اين خطاست كه آدمى معلولى از معلول ها را تصور بكند، و در عين حال علت آن و يا جزئى از اجزاء علت آن را لغو بداند.



    نه اختيار كامل و نه لغو كامل اختيار



    پس اين صحيح نيست كه انسان حكم اختيار را لغو بداند، با اينكه مدار زندگى دنيوى و سعادت و شقاوتش براختيار است و اختيار يكى از اجزاء علل حوادثى است كه بدنبال افعال آدمى و يا بدنبال احوال و ملكات حاصله از افعال آدمى ، پديد مى آيد.
    چيزى كه هست اين هم صحيح نيست ، كه اختيار خود را يگانه سبب و علت تامه حوادث بداند و هر حادثه مربوط به خود را تنها بخود و باختيار خود نسبت دهد و هيچ يك از اجزاء عالم و علل موجود در عالم كه در راءس همه آنها، اراده الهى قرار دارد، در آن حادثه دخيل نداند، چون چنين طرز تفكرى منشاء صفات مذمومه بسيارى ، چون عجب و كبر و بخل و فرح و تاءسف و اندوه و امثال آن مى شود.
    مى گويد: اين منم كه فلان كار را كردم و اين من بودم كه كار را ترك كردم ، و در اثر گفتن اين منم اين منم ، دچار عجب مى شود و يا بر ديگران كبر مى ورزد و يا (چون قارون ) از دادن مالش بخل مى ورزد، چون نمى داند كه بدست آمدن مال ، هزاران شرائط دارد كه هيچيك آنها در اختيار خود او نيست اگر خداى تعالى آن اسباب و شرائط را فراهم نمى كرد، اختيار او به تنهائى كارى از پيش نمى برد و دردى از او دوا نمى كرد.
    و نيز مى گويد: اگر من فلان كار را مى كردم ، اين ضرر متوجهم نيمشد و يا فلان سود از من فوت نمى گشت ، در حالى كه اين جاهل نمى داند كه عدم فوت و يا موت كه همان سود و عافيت و زندگى باشد، مستند به هزاران هزار علت است كه در پيدا نشدن آن يعنى پيدا شدن فوت و مرگ و ضرر، نبود يكى از آن هزاران هزار علت كافى است هر چند كه اختيار خود او موجود باشد، علاوه بر اينكه اختيار خود او هم مستند به علتهاى بسيارى است كه هيچيك از آنها در اختيار خود او نيست ، چون همه مى دانيم كه اختيار آدمى اختيارى خود او نيست ، پس من مى توانم به اختيار خودم فلان كار را بكنم و يا نكنم ، ولى ديگر نمى توانم به اختيار خود اختيار بكنم يا نكنم .
    بعد از اينكه اين معنا را فهميدى و اين حقيقت قرآنى كه به بيان گذشته تعليم الهى آن را به ما آموخته ، برايت روشن گرديد، اگر در آيات شريفه اى كه در اين مورد هست ، دقت بخرج دهى ، خواهى ديد كه قرآن عزيز در بعضى از خلقها و قضاء حتمى و كتاب محفوظ استناد ميكند نه در همه .

    منبع :جلد اول ترجمه ی تفسیر المیزان


    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمومنین
    زیاده عرضی نیست.
    التماس دعا

    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۰۸/۲۰ در ساعت ۰۳:۱۴
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۶
    نوشته
    1,957
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    28
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نهایت نمایش پست
    ...يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاء... ( سوره نحل - آیه 93)سلام. لطفا مرا راهنمایی کنید.
    خداوند می فرماید هر که را بخواهد هدایت می کند.در اینجا عدل خداوند چه می شود؟
    با سلام به شما دوست خوب...
    همانطوریکه میدانید یکی از صفات برتر خدا حکمت وعدالت است...
    معنی آیه این نیست که هر که خدا دلش بخواد اونرا هدایت وهر کسی را هم دلش بخواد گمراه میکنه... بلکه با توجه به اینکه القرآن یفسر بعضه بعضا... اگر به این آیه دقت بفرمایید خیلی راحت معنیش روشن میشود که ...
    قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ(سوره رعد آیه 27)
    بگو خداوند هر کس را که بخواهد گمراه میکندو کسی را که بسوی خدا انابه کند او راهدایت میکند...
    1- ازاین آیه معلوم میشود بقرینه اینکه فرمود: هر کس بسوی خدا انابه کند هدایتش میکند... پس هر کس انابه نکند اورا گمراه میکند... پس اختیار درضلالت وگمراهی دست بشر است ..
    2- ترجمه دیگر هم میتونه این باشدکه ... خداوند هرکه را که (آنکس)بخواهد گمراه شود گمراه میکند.. وهر که را(آنکس) هدایت بخواهد هدایتش میکند ضمیر یشاء به اقرب خودش برگردد..(دقت فرمایید)
    موفق باشید
    الهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام .

    ممنون از پاسخ هایتان.

    واقعیتش را بخواهید بحثم زیاد در مورد آن آیه نیست.
    شبهه ای را فردی مطرح کرده بود با این مضمون که
    خدا فرموده است هر که را بخواهد هدایت می کند.
    حال اگر خداوند عادل است چرا هدایت او فقط باید شامل
    افرادی باشد که او می خواهد.

    آیا اصلا این جمله درست است؟
    « خدا فرموده است هر که را بخواهد هدایت می کند. »

    و اگر درست است آیا با عدل خداوند تناقض ندارد؟


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد *




    با او



    سلام


    دوست عزیز؛چنان که بالاتر عرض کردم ریشه ی این سوال و شبهه در جبر و اختیار است که بالاخره ما با اختیار خود هدایت و گمراهی خود را تعیین می کنیم و یا اینکه خداوند با جبر ، هدایت و گمراهی مارا تعیین می کند. برای همین باید دانست که هدایت اختیاری است و یا جبری.برای همین مطالب پست قبلم را از علامه طباطبایی نقل کردم که انشا الله خوانده اید.


    اما برای تکمیل بحث ، تفسیر آیه ای که مطرح کردید رو از تفسیر المیزان نقل می کنم و در انتها مطلبی از رساله الولایه علامه طباطبایی در مورد اینکه همه می توانند با تلاش خود، رشد کنند و به مقامات عالی پیامبران الهی برسند رو نقل میکنم.و این نشان میده که در جریان هدایت و رشد معنوی، همه برابرند و همه می توانند هدایت یابند و به خودشان بستگی داره.انشا الله مفید باشه.






    وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ


    تفسیر آیه از تفسیر المیزان :


    بعد از آنكه كلام به ذكر اختلاف ايشان منجر شد همان اختلاف را بيان كرده فرمود: ايناختلاف غرض الهى از خلقتشان را نقض ‍ نمى كند و او را عاجز نمى سازد، و اگر خدا مىخواست همه آنان را امتى واحد مى كرد كه اختلافى بينشان نباشد، و ليكن خداى سبحانخودش آنها را مختلف خلق كرد، يكى را هدايت و يكى را گمراه نمود.
    و بدين جهت چنينكرد كه حكمت خداوند سبحان اقتضاء مى نمود كه سعادت و شقاوت بشر بر اساس اختيار بودهباشد، و راه اطاعت را كه منتهى به سعادت آنان مى شود و راه شقاوت را كه منتهى بهبدبختى ايشان مى گردد برايشان بيان كرد تا هر كس راه معصيت را بپيمايد و طريق ضلالترا پيش گيرد مجازاتش نموده ، و هر كس بر مركب راهوار اطاعت سوار شود و راه اطاعت راطى كند او را هم پاداش دهد، و بزودى از هر دو طايفه خواهد پرسيد كه چه كرديد و چهاختيار نموديد؟
    از آنچه گذشت اين نكته روشن گرديد كه مراد از يك امت قرار دادنآنان ، رفع اختلاف از ميان آنان است ، و مقصود اين است كه همه ايشان را از نظرهدايت و سعادت يك جور خلق مى كرد،

    ***انسان مسؤ ول است واضلال خدا ابتدائى نيست و فرع بر ضلالت شخص گمراه است***


    و نيز روشن گرديد كه مقصود از اضلال بعضى وهدايت بعضى اضلال و هدايت ابتدايى نيست ، بلكه مجازاتى است ، زيرا همه آنان چهگمراهشان و چه در راهشان همه هدايت ابتدايى دارند، و آن كسى كه خدا مى خواهد گمراهشكند كسى است كه خودش راه ضلالت يعنى معصيت را پيموده و پشيمان هم نمى شود و آن كسكه خدا هدايتش كرده كسى است كه هدايت فطرى خود را از دست نداده و بر آن اساس مشى مىكند يا همواره در طاعت است و يا اگر گناهى سر مى زند توبه مى كند و از راه گناه بهصراط مستقيم و سنت الهى اش كه تبديل پذير نيست بر مى گردد، آرى : (و لن تجد لسنة الله تبديلا، و لن تجد لسنة الله تحويلا).
    (ولتسئلن عما كنتم تعملون) : جمله اى استبراى دفع توهمى كه ممكن است به ذهن بيايد، و آن اين است كه مستند بودن هدايت وضلالت به خداوند سبحان اختيار بشر را باطل مى كند، و بدنبال باطل شدن اختيار مسالهنبوتها و رسالتها باطل مى شود، براى دفع چنين توهمى جواب داده شده كه : نه ، هنوزسؤ ال و جواب و اختيار باقى است ، چون هدايت و ضلالت بدست خدا بودن اختيار شما راباطل نمى كند، زيرا خدا ابتداء گمراه و هدايت نمى كند، گمراه كردنش مجازاتى استيعنى كسى را كه خودش ‍ گمراهى را خواسته در گمراهى پيش مى برد، و همچنين كسى را كههدايت را اختيار كرده باشد در هدايت پيش مى برد. و خلاصه شما هر چه اختيار كنيدخداوند شما را كمك مى كند، و در آنچه انتخاب كرده ايد پيشتر مى برد.


    ************************************************** ***********************

    راهيابى به باطن عالم و اسرار غيب مخصوص انبياء نيست بلكه براىهمگان امكان پذير است

    نزد بزرگان اديان الهى ، هيچشك و ترديدى نيست كه همانا انبياء عليه السلام - با اختلاف مراتبى كه دارند - باماوراء طبيعت ؛ در ارتباط هستند و بر امور باطنى اطلاع دارند. پس آيا اين مقام ومرتبت ، فقط مخصوص آنان مى باشد و يك موهبت الهى انحصارى براى آنهاست يا اينكه براىديگران نيز كه اقتداى علمى به آنان نموده اند، امكان پذير است ؟
    به عبارت ديگر،آيا اين اطلاع بر امور باطنى و اسرار غيبى مخصوص ‍ انبياست و ديگران در اين عالمماده نمى توانند به آن راه يابند مگر بعد از مرگ يا اينكه اين مقام يك امر اكتسابىاست و براى ديگران امكان پذير است ؟
    به نظر ما قول دوم صحيح است و افراد ديگر هم مىتوانند به اسرار عالم راه پيدا كنند.
    در توضيح اين مطلب مى گوييم : دليل ما ايناست كه نسبت عالم ماده با وراى ماده ، نسبت عليت و معلوليت و كمال و نقص است ما ازاين ارتباط تعبير به ظاهر و باطن مى كنيم .
    از آنجا كه ظاهر ضرورتا مشاهده مىشود و شهود ظاهر، نمى شود خالى از شهود باطن باشد؛ براى اينكه وجود ظاهر، بالفعلمشهود است و از آنجا كه ظاهر، و حد و تعيين باطن است است ، پس اگر انسان از اين حداعراض ‍ نمايد و با مجاهدت و كوشش بسيار آن را به فراموشى بسپارد، ناگزير باطن رامشاهده خواهد كرد و همين مطلوب ماست .ظاهر حد باطن است و درحقيقت باطن محدود مى شود به عالم ظاهر، اگر انسان بتواند اين حد را با مجاهد بشكندواز آن غفلت بورزد، حتما باطن عالم را مشاهده خواهد كرد.

    كامل كننده اين بحث
    آیاتی که - به خواست خداوند متعال - نقلخواهيم كرد، اين امر را گواهى مى كنند كه انسان مى تواند اسرار عالم و باطن ايننشئه ماده را مشاهده كند ( و يكى از اين مشاهدات ، همانا مشاهده حق تعالى و بهاصطلاحلقاء ااست ).
    آيات رويت
    1. وجوهيومئذ ناصرة الى ربها ناظرة(34)
    در چنين روزى كه ،چهره هايى تازه و خرم باشد، به سوى پروردگارشان نگران .
    2.و لقد اتينا موسى الكتاب فلاتكن فى مرته من لقائه
    و به راستى به موسى كتاب داديم ، پس در لقاى او (باخداترديد مكن
    . من كان يرجوا لقاءاللّه فان اجلاللّه لات
    هر كس كه به لقاى الهى اميد داشته باشد ( بداند كه ) اجل مقررالهى فرا رسيده است .
    10. ستريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهمحتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بر بك انه على كل شى شهيد * الا انهم فى مرية منلقاء ربهم الا انه بكل شى محيط
    به زودى نشانه هاى خود را در افقهاىگوناگون و در دلهايشان به ايشان خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد خود حق است ،آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هرچيزى است ؟ آرى ، آنان در لقاى پروردگارشانترديد دارند، آگاه باش كه مسلما او به هر چيزى احاطه دارد.


    ( مطلب منقول از فصل سوم رساله الولایه با تلخیص)

    یا حق
    طارق
    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۵:۵۹
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط طارق نمایش پست
    با او

    سلام

    .
    .
    .


    وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ


    تفسیر آیه از تفسیر المیزان :


    بعد از آنكه كلام به ذكر اختلاف ايشان منجر شد همان اختلاف را بيان كرده فرمود: ايناختلاف غرض الهى از خلقتشان را نقض ‍ نمى كند و او را عاجز نمى سازد، و اگر خدا مىخواست همه آنان را امتى واحد مى كرد كه اختلافى بينشان نباشد، و ليكن خداى سبحانخودش آنها را مختلف خلق كرد، يكى را هدايت و يكى را گمراه نمود.
    و بدين جهت چنينكرد كه حكمت خداوند سبحان اقتضاء مى نمود كه سعادت و شقاوت بشر بر اساس اختيار بودهباشد، و راه اطاعت را كه منتهى به سعادت آنان مى شود و راه شقاوت را كه منتهى بهبدبختى ايشان مى گردد برايشان بيان كرد تا هر كس راه معصيت را بپيمايد و طريق ضلالترا پيش گيرد مجازاتش نموده ، و هر كس بر مركب راهوار اطاعت سوار شود و راه اطاعت راطى كند او را هم پاداش دهد، و بزودى از هر دو طايفه خواهد پرسيد كه چه كرديد و چهاختيار نموديد؟
    از آنچه گذشت اين نكته روشن گرديد كه مراد از يك امت قرار دادنآنان ، رفع اختلاف از ميان آنان است ، و مقصود اين است كه همه ايشان را از نظرهدايت و سعادت يك جور خلق مى كرد،

    ***انسان مسؤ ول است واضلال خدا ابتدائى نيست و فرع بر ضلالت شخص گمراه است***


    و نيز روشن گرديد كه مقصود از اضلال بعضى وهدايت بعضى اضلال و هدايت ابتدايى نيست ، بلكه مجازاتى است ، زيرا همه آنان چهگمراهشان و چه در راهشان همه هدايت ابتدايى دارند، و آن كسى كه خدا مى خواهد گمراهشكند كسى است كه خودش راه ضلالت يعنى معصيت را پيموده و پشيمان هم نمى شود و آن كسكه خدا هدايتش كرده كسى است كه هدايت فطرى خود را از دست نداده و بر آن اساس مشى مىكند يا همواره در طاعت است و يا اگر گناهى سر مى زند توبه مى كند و از راه گناه بهصراط مستقيم و سنت الهى اش كه تبديل پذير نيست بر مى گردد، آرى : (و لن تجد لسنة الله تبديلا، و لن تجد لسنة الله تحويلا).
    (ولتسئلن عما كنتم تعملون) : جمله اى استبراى دفع توهمى كه ممكن است به ذهن بيايد، و آن اين است كه مستند بودن هدايت وضلالت به خداوند سبحان اختيار بشر را باطل مى كند، و بدنبال باطل شدن اختيار مسالهنبوتها و رسالتها باطل مى شود، براى دفع چنين توهمى جواب داده شده كه : نه ، هنوزسؤ ال و جواب و اختيار باقى است ، چون هدايت و ضلالت بدست خدا بودن اختيار شما راباطل نمى كند، زيرا خدا ابتداء گمراه و هدايت نمى كند، گمراه كردنش مجازاتى استيعنى كسى را كه خودش ‍ گمراهى را خواسته در گمراهى پيش مى برد، و همچنين كسى را كه هدايت را اختيار كرده باشد در هدايت پيش مى برد. و خلاصه شما هر چه اختيار كنيدخداوند شما را كمك مى كند، و در آنچه انتخاب كرده ايد پيشتر مى برد.

    .
    .
    .

    یا حق
    طارق
    متشکرم. به جواب رسیدم.

    .
    ویرایش توسط 1408 : ۱۳۸۸/۰۸/۲۲ در ساعت ۲۱:۴۶

  15. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود