صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من كيستم؟ ((معرفت نفس))

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    من كيستم؟ ((معرفت نفس))




    من كيستم؟

    بسم الله الرحمن الرحيم

    اِقْرَأ بِاسْمِ ربَّكَ الَّذي خَلَق* خَلَقَ الانسانَ مِنْ عَلَق *اِقْرَأ وَ رَبُّكَ الَاكْرَمُ* اَلَّذي عَلَّمَ بِالقَلَم *عَلّمَ الِانسانَ ما لَمْ يَعلَم.** هُوَ الَّذي بَعَثَ في الاُمّيين رَسولاً مِنْهُم يَتلُوا عَلَيهِم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحِكْمَهَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مبُين.



    من كيستم؟

    هر گاه محيط اطراف خود را مي نگريم. هستي و موجودات گوناگون آنرا مي بينيم،سپس در ديده هاي خود كاوش مي كنيم و گاه دست به قلم مي بريم و يافته ها و انديشه هاي خود را مي نگاريم،اين سوال پيش مي آيد: براستي اين كيست كه مينگرد و مينگارد؟براستي اين چه حقيقتي است كه كاوش مي كند و يافته ها را با يكديگر مقايسه مي كند، بعضي موجودات را ضعيف و بعضي را قوي تر و كاملتر مي يابد و انسان را از همه موجودات هوشمندتر و كاملتر مي يابد و در بين افراد بشر، انسان دانا را ازنادان برترمي داند؟

    كيست كه دست به قلم ميبرد و اطلاعات را طبقه بندي مي كند و بعد از آنها بهره برداري مي كند؟ اين چه حقيقتي است كه در بين يافته هاي خود قدم برداشته و آنها را نسبت به يكديگر مقايسه مي كند؟ موجودات را شناسايي نموده و از يكديگر تفكيك مي كند وهمه هستي را به خدمت ميگيرد؟

    چه خوب است بدانيم، اين كيست كه مي شنود و مي بيند و فكر مي كند ،آنگاه در شنيده ها و ديده ها و تفكرات خود سفر مي كند؟

    گياه شناسي كه به شناسايي گياه، خاك و اصلاح بذرو... مي پردازد، تحقيق مي كند ،مي آموزد و اطلاعات خود را به دقت ثبت مي كند، چرا هرگز از حقيقت وجود خود، آن حقيقتي كه سالها آموخت و فهميد و تميز داد، سوال نكند؟از من كيستم كه مي فهمم ؟ و من كيستم كه تحقيق مي كنم؟

    پزشكي كه بدن انسان و چگونگي رابطه بدن با محيط را شناسايي ميكند، به تحقيق در علل بيماري و درمان آن مي پردازد، چرا لحظه اي در فكر فرو نرود كه بگويد آنكس كه سالها در پي دانش و علم رفته است و اين علم پزشكي را آموخته است، كيست؟ دانشمند علوم تجربي كه بارها اعضا را بررسي كرده و بارها در آزمايشگاه آنها را موشكافي كرده است هر چه در تشريح دقيق شد، جايگاه انباشته شدن دانسته ها و اطلاعات را در هيچ عضوي نيافت. براستي دانايي از كجا به دست مي رسد و روي كاغذ ثبت ميشود؟ او در تشريح مغز كاوش

    نمود، نوشته ها و مفهوم ها را در سلولهاي مغز نيافت، پس خاطرات، دانائيها و دانش ها در كجاست؟ در كجاي مغزانباشته شده است؟ اگرمغز نيز از سلولها و ذراتي مادي تشكيل شده كه محتويات سلولهاي آن نيز دائماً در حال تغيير و تجديد هستند. پس آن خاطرات قديم در كجا ثبت است؟ كه هر گاه اراده مي كنيم آن خاطرات را ازعمق وجود خود فرا مي خوانيم؟ اين دانائي من كه دارائي من است در كجاست؟

    در محيط اطراف خود سفر كرديم همه چيز را ديديم و شنيديم و لمس كرديم و بوئيديم، انديشيديم ،در بيرون خود سير كرديم اكنون سفر در خود را آغاز كنيم كه حكايتها در درون ماست.

    همه ما درابتداي امر مي دانيم كه هستيم و واقعيت داريم وديگر موجودات نيز هستند. اين قدرت ادراك هستي ،در وجود همه ما، به اندازه شعورما است ،آن كودك شيرخوار ادراك مي كند آنجا كه سينه مادر را به دهان مي گيرد و شير مي خورد، اگر از نهانٍِ وجود كودك بيرون بكشيد، خواهد گفت من مي دانم كه هستم و اين منبع شير نيز واقعيت و وجود دارد و چون هست به سوي آن رو مي كنم و آنرا مي طلبم. زيرا اگر شير وجود نداشت هرگز آنرا طلب نمي كردم . بنابراين اولين دريافت هرانساني كه پا به عرصه اين جهان مي گذارد ، درك هستي است. انسان در اولين مرتبه شهود ادراكي خود، در متنٍ هستي قرار مي گيرد.

    از همان ابتدا قواي پنجگانه (حواس) كودك ، بخصوص دو قوه ادراكي بينايي و شنوايي كه بسيار قوي و وسيع عمل مي كنند، شروع به كار مي كند و كودك تا چشم باز مي كند، از خودش تا پدر و مادر و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و جنگلها و درياها را مي بيند و با نظام هستي آشنا مي شود و مي يابد كه همه هستند، همه وجود دارند، منتهي از آنجا كه كودك است در آغاز الفاظ و اسامي را نمي داند، تا آنگاه كه از پدر و مادر خود، اسم موجوداتي را كه مي بينيد سوال مي كند و با الفاظ و عناوين آشنا مي شود، ‌اما حتي قبل ازآموختن اسم مادر، اسم شير، به وجود آن كاملاً آگاهي دارد.

    ما مي خواهيم از ابتدائي ترين نقطه آغاز كنيم و بالا برويم؟ گويا كه اكنون براي اولين بار چشم و گوش خود را به روي جهان باز كرديم، به محض گشودن چشم و گوش چيزي به جز اينكه هستيم، نديديم و نشنيديم. با اعضا و جوارحمان همه را لمس كرديم و جز هستي، امر ديگري را نيافتيم، همه آفتاب و تاريكي شب، سرما، گرما همه را حس كرديم و فهميديم كه هستند و واقعيت دارند.

    علامه حسن زاده آملي ازاين علم من كيستم؟اينگونه ياد مي كند:

    معرفت نفس همان روان شناسي و خودشناسي است كه اقرب طرق به ماوراي طبيعت و صراط مستقيم خداشناسي است. انسان بزرگترين جدول بحر وجود، و جامع ترين دفتر غيب و شهود، و كاملترين مظهر واجب الوجود است.

    اين جدول اگر درست تصفيه و لاي رو بي شود مجراي آب حيات و مجلاي ذات و صفات مي گردد. اين دفتر شايستگي لوح محفوظ شدن كلمات نوريه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق طلّيه آنها را دارا ااست.

    دفتر حق است دل به حق بنگارش

    نيست روا پرنقوش باطله باشد

    سيرا انفسي غايت آن معرفت شهودي است كه لم اعبد ربالم اره، و سير آفاقي نهايت آن معرفت فكري كه اولئك ينادون من مكان بعيد انسان كاري مهمتر ازخودسازي ندارد، و آن مبتني بر خود شناسي است.

    ايشان در كتاب معرفت نفس آورده اند:

    «وجود است كه مشهود ما است؛ ما موجوديم و جز ما همه موجودند؛ ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمي‌يابيم جز وجود را نمي‌بينيم. وجود را در فارسي به هست و هستي تعبير مي‌كنيم. در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستي تعبير مي‌شود. و چون عدم نيست و نيستي است پس عدم هيچ است و هيچ، چيزي نيست تا مشهود گردد و اگر بحثي از عدم پيش آيد به طفيل وجود خواهد بود. پس وجود است كه منشأ آثار گوناگون است و هرچه كه پديد مي‌آيد بايد از وجود باشد نه از عدم. و من بديهي‌تر از اين درس چيزي نمي‌دانم.»

    خلاصه اينكه جز هستي چيزي نيست و همه هستند و هر اثري از هستي است.



    حال كه وجداناً و عياناً مي‌دانيم كه اين مميّز و حاكم، هر يك از ما است و هر يك از ما داراي اين چيز تميز دهنده است كه در هر حال و در هر جا و در هر وقت داراي آن است، مي‌پرسيم كه ذات آن چيز يعني گوهر و سرشت آن چيست و چگونه موجودي است؟ و اگر گفتيم در بيرون ما است، چگونه با ما ربط دارد؟ وانگهي ما كيستيم كه او در بيرون ما است؟ و اگر گفتيم در ما است در كجاي ما است؟ و اگر گفتيم عضوي از اعضاي پيدا يا پنهان ما است كدام عضو است؟

    آيا انسان مرده، كه تمام اعضا و جوارج ظاهر و باطن او صحيح و كامل است داراي «آن چيز» است كه انسان مرده هم مميّز است؟ مي‌بينيم كه نيست؛ و اگر آن چيز هيچ يك از اعضا و جوارح نيست، پس به مردن، انسان چه شده است؟ آيا معدوم شده است يا باز موجود است؟ و اگر معدوم شده است آيا خودش نابود شده است و ذات خود را نابود كرده است يا ديگري او را نابود كرده است؟ و دربارة ديگري مي‌پرسيم كه اين ديگري كيست كه او را نابود كرده است، و چرا او را نابود كرده است، و او چرا از خود دفاع نكرده است؟ و اصلاً نابود كردن « بود» چه معني دارد و چگونه «بود» «نابود» مي‌شود؟ آيا مي‌توان باور كرد كه خودش نابود شده است و يا خودش ذات خود را نابود كرده است؟ و اگر باز موجود است به كجا رفته است و به مردن چه شده است؟ چرا او را با چشم نمي‌بينيم؟ اصلاً خود مردن يعني چه؟ فرق آن با زيستن چيست؟ موت چيست؟ حيات چيست؟ آيا مردن به معني معدوم شدن است يا معناي ديگري دارد؟

    و باز سؤال پيش مي‌آيد كه من كيستم كه داراي آن چيزم؟ آيا من غير از آن چيزم يا عين آنم؟ و اينكه مي‌گويم من تميز داده‌ام و من سنجيده‌ام، آيا گويندة اين مطلب يعني اين حاكم و مميّز و مقايس، غير از آن من است يا همان من است؟ و اگرگوئيم عين من نيست و جز من است، چگونه كاري را كه ديگري يعني آن چيز كرده است به خود نسبت مي‌دهم كه من كرده‌ام؛ و به همين منوال پرسشهاي بسياري پيش مي‌آيد. آيا نبايد در يك يك آنها بحث كرد؟ آيا نبايد اهل حساب بود؟ آيا نبايد بدانيم كيستيم؟ چگونه حكم مي‌فرمائيد؟

    اينك تنها مطلب بي دغدغه‌اي كه بدان اعتراف داريم اين است كه هر يك از ما داراي چيزي هست كه بدان چيز تميز مي‌دهد و مقايسه مي‌كند و حكم مي‌نمايد و نتيجه مي‌گيرد. آن چيز را بايد به نامي بخوانيم؛ به هر اسمي بخواني مختاري، در نام‌گذاري دعوي نداريم؛ خواه قوة مميّزه‌اش خواني، خواه قوة عاقله‌اش نامي، خواه نفس ناطقه‌اش داني. خواه به روح يا به عقل يا به خرد يا به جان يا به روان يا به نيرو يا به «من» يا به «انا» يا به ديگر نامها بدان اشارت كني. و آنچه در اين مقام اهميّت بسيار بسزايي دارد اين است كه بايد كتاب وجود خود را فهميده ورق بزنيم، و كلمه كلمة آنرا ادراك كرده و يافته و رسيده پيش برويم كه اين قوة مميّزه چيست؟ و اين انسان كيست؟ و كجائي است؟ و به كجا مي‌رود؟ و آغاز و انجامش چه خواهد شد؟ آيا عاطل و باطل است و تركيب و مزاجي اتفاقي است و با تراكم ذرّات اتمها و نوترونها و پروتنها به چنين صورتي پديد آمده است؟ و مردن، اضمحلال و انحلال و از هم گسيختگي آنها است و با ويران شدن بدن و خرابي آن، ديگر انساني نيست و كسي باقي نمانده است؟ چنانكه كوزه‌ اي اتفاقي پديد آمد و پس از چندي شكست و ديگر كوزه‌اي نيست؟ ببينيم از روي منطق دليل و برهان به كجا مي‌رسيم و چه نتيجه مي‌گيريم.

    در ديگر سخن به اين نكته خواهيم پرداخت:

    آيا آنچه مشهود ما است واقعيتي دارد يا نه؟ به عبارت ديگر آيا هستي را حقيقتي است يا اينكه هيچ چيز، حقيقتي ندارد؟ في‌المثل، همة‌ اين جهان هستي چون سرابي است كه به صورت آب مي‌نمايد، و چون نقش دومين چشم، لوچ است كه به شكلي درآمده است كه در نتيجه حق و واقع را مطلقاً انكار كنيم و مدعي گرديم كه وجود موجود نيست و سراي هستي پنداري و خيالي از ما است.

    منبع :معرفت نفس و شرح آن/ ج1/ علامه حسن زاده آملي

    http://www2.irib.ir/occasions/Article/Article.htm
    http://alame-hasanzade.blogfa.com/post-322.aspx
    ویرایش توسط (bidel) : ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ در ساعت ۰۰:۱۸


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هو


    به واقع ما که هستیم؟؟؟؟؟؟؟



    ایا به این اندیشیده اید؟؟؟؟؟؟؟

    نظر شما در مورد این سوال چیست؟؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,124
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب




    بنده جستجویی در قرآن انجام دادم و در قرآن 64 مورد کلمه انسان به کار برده شده که هر یک به نوعی انسان را معرفی می کند و نشان می دهد که کیست که برخی را در اینجا ذکر می کنمالبته هر یک از این آیات تفسیری طولانی دارد)

    خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ ﴿۳۷﴾
    انسان از شتاب آفريده شده است به زودى آياتم را به شما نشان مى‏دهم پس [عذاب را] به شتاب از من مخواهيد (۳۷) الأنبياء


    وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾
    و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم و[لى] انسان يش از هر چيز سر جدال دارد (۵۴) الكهف

    إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ﴿۲﴾
    ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مى‏آزماييم بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم (۲) الإنسان

    وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُورًا ﴿۶۷﴾
    انسان همواره ناسپاس است (۶۷) الإسراء

    بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿۱۴﴾
    بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است (۱۴) القيامة

    وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى ﴿۳۹﴾
    و اينكه براى انسان از حاصل تلاش او نيست (۳۹) النجم

    إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴿۷۲﴾
    ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود (۷۲) الأحزاب
    خداوندا مرا آن ده که آن به

    Map showing the Muslim population of the world as a percentage of each country




    یا ابا صالح مددی مولا



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    لهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

    من عرف نفسه فقد عرف ربه


    راه خدا شناسی خود شناسی است اما راه خود شناسی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
    هیچ


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط m.abdangchi نمایش پست
    راه خدا شناسی خود شناسی است اما راه خود شناسی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟

    سلام بزرگوار

    اولین راه خودشناسی این است که مراقبه داشته باشید بر اینکه چقدر

    مطیع فرمان خالقید واین امر را در خود توسعه دهید.

    میزان ظرفیت رسیدن به تقوا اولین گام برای محک زدن خودتان است که

    چطور بنده ای هستید؟

    این اغاز خودشناسی فردی است . تا بعد اهسته اهسته از جزء به کل بروید

    ودر مرحله ی بعد؛ خود شناس به معنای کلی(انسان شناسی) را بتوانید اغاز کنید .

    اما مهم این است که در پایان خود شناسی به این مهم میرسیم که مافقط بنده ی اوییم که خالق کل هستی است وهرگاه این مهم درقلبت (تابید)
    به خود شناسی رسیده ای وخود را فقط بنده ی او میدانی!!!

    خودشناسی= ما فقط عبدخداییم ولا غیر
    ..................................... حق یارتان...............................





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    500
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست
    سلام بزرگوار

    اولین راه خودشناسی این است که مراقبه داشته باشید بر اینکه چقدر

    مطیع فرمان خالقید واین امر را در خود توسعه دهید.

    میزان ظرفیت رسیدن به تقوا اولین گام برای محک زدن خودتان است که

    چطور بنده ای هستید؟

    این اغاز خودشناسی فردی است . تا بعد اهسته اهسته از جزء به کل بروید

    ودر مرحله ی بعد؛ خود شناس به معنای کلی(انسان شناسی) را بتوانید اغاز کنید .

    اما مهم این است که در پایان خود شناسی به این مهم میرسیم که مافقط بنده ی اوییم که خالق کل هستی است وهرگاه این مهم درقلبت (تابید)
    به خود شناسی رسیده ای وخود را فقط بنده ی او میدانی!!!

    خودشناسی= ما فقط عبدخداییم ولا غیر
    ..................................... حق یارتان...............................

    سلام علیکم

    ممنونم از شما

    ایا مراقبه کفایت میکند برای این منظور یا اینکه باید در کنارش تفکر و تعقل و مطالعه کرد و پیش استاد زانو زد؟



    بسیار ممنونم از شما بزرگوار



    هیچ


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام گرامی

    قطعا" مراقبه در محضر استاد نتیجه بخش تر میباشد .

    اما مراقبه از اینکه در محضر چگونه استادی هستی مهم تر از آن است.
    استاد باید ابتدا عالم باشد و پس از ان مخلص باشد وپس از ان عامل باشد.
    شیطان در هرلباسی در کمین انسان است.
    برای رسیدن به حقیقت درابتدای هرامری باید از صمیم قلب به خدا توکل نموده از او یاری بخواهید.
    ومطمئن باشید او توکل کنندگان را اجابت میکند . وخود مسیر صحیح را مقابل بندگان مطیع و مشتاقش نشانه گذاری مینماید.

    بنده از این طریق نتیجه ای گرفتم که مپرس!!!


    .................................... حق یارتان.................................




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    79
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    277
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست
    سلام گرامی:gol:

    قطعا" مراقبه در محضر استاد نتیجه بخش تر میباشد .

    اما مراقبه از اینکه در محضر چگونه استادی هستی مهم تر از آن است.
    استاد باید ابتدا عالم باشد و پس از ان مخلص باشد وپس از ان عامل باشد.
    شیطان در هرلباسی در کمین انسان است.
    برای رسیدن به حقیقت درابتدای هرامری باید از صمیم قلب به خدا توکل نموده از او یاری بخواهید.
    ومطمئن باشید او توکل کنندگان را اجابت میکند . وخود مسیر صحیح را مقابل بندگان مطیع و مشتاقش نشانه گذاری مینماید.

    بنده از این طریق نتیجه ای گرفتم که مپرس!!!


    .................................... حق یارتان.................................
    خوش به حالتون،من که هر بار تصمیم میگیرم بنا به دلایلی که اصلا مربوط به من نیست !یه دعایی برای ما بکنید!
    (محمدطه)

    دلداری خدا رو ببین:
    "فلا یحزنک قولهم انانعلم ما یسرون و ما یعلنون"
    (یس)
    آیا باز هم غمگینی!؟


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط m.abdangchi نمایش پست
    هو


    به واقع ما که هستیم؟؟؟؟؟؟؟



    ایا به این اندیشیده اید؟؟؟؟؟؟؟

    نظر شما در مورد این سوال چیست؟؟

    برکت بابت سوال خوبت ...

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خوبشتنم؟!
    مانده ام سخت عجب که چه سبب ساخت مرا
    یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    دوسه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
    ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
    به هوای سر کویش پروبالی بزنم

    دوست عزیزم ما روح هستیم .. بارقه ای از آن لایتناهی و چند صباحی اینجا زندگی می کنیم تا تمرین خدایگونه شدن انجام بدیم
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط m.abdangchi نمایش پست
    لهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

    من عرف نفسه فقد عرف ربه


    راه خدا شناسی خود شناسی است اما راه خود شناسی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟

    راه خود شناسی شناخت خودت بعنوان روح است . تو روح هستی اینو درک کردی و با تجربه بهت ثابت شد که چه قدرتهای خلاقه خدایی داری به خود شناسی رسیده ای. عزیزم خود شناسی در کتابها یافت نمی شه . در تجارب زندگی روزمره که چگونه با مشکلاتت خدایگونه روبرو بشی. کم کم تجارب جمع شده به شما دید و آگاهی خود شناسی رو اعطا می کنه و بعد تازه اول راه برای رفتن و شناخت خدا هستی . آنوقت متوجه می شوی که بسیار بسیار معدودند اشخاصی که خدا را بواقع می شناسند و درک درستی از ماهیتش دارند.
    و در سکوت و آرامش و با تواضع و فروتنی به خدمت آن لایتناهی مشغولند.

    برکت باشد
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی پدر حضرت علي عليه السلام كيست؟
    توسط سلمان فارسی در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۱/۲۲, ۲۲:۱۳
  2. منظور از معبودها در آیه 17 سوره فرقان كيانند؟
    توسط مجذوب در انجمن تفسیر موضوعی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۸/۲۹, ۱۳:۰۳
  3. حقايقي درباره فاطيما!!! او كيست؟آيا او همان فاطمه زهرا سلام الله عليهاست؟
    توسط سلمان فارسی در انجمن مكان ها ، اشخاص و سرنوشت آن ها در قرآن
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۸/۱۳, ۲۱:۳۰
  4. :.:كيست اين عبد صالح ؟:.:
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۲۳, ۲۱:۴۱
  5. از گوشی نوكياى خود بهتر استفاده كنيم؟
    توسط Amoo Mehraboon در انجمن تلفن همراه
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۲/۱۲, ۰۷:۳۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود