صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تثلیث چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0

    تثلیث چیست؟




    سوال اول :تثلیث چیست؟
    آیا مسیح ابن مریم خود بنیان گذار تثلیث بودهاند یا اینکه این عقیده بعدا بوجود آمده است؟


    مسیح و کتاب مقدس چیزی بنام تثلیث را مطرح نکرده اند بعنوان مثال مسیحیان هر کاری را بنام پدر پسر و روح القدس آغاز می کننددر حا لیکه در هیچ جای کتاب مقدس مسیح یا پیروان او و یا حتی قدیس پطرس وصی و جانشین عیسی و پولس( دروغ گو و منافق بزرگ مسیحیت و بنیان گذار مسیخیس پولسی وعقیده تثلیث که نشات گرفته از فلسفه بیرحم یونان باستان واقنوم های سه گانه بود و شاگرد مکتب فلوطین اسکندرانی که با داستان خیالی خود مسیحیت را از مسیر حقیقی خود بعنوان یک دین الهی تحریف کردو تا بدانجا پیش رفت که بجای مسیحو خدا تصمیم گرفت ماموریت مسیح را که محتص به یهودیان بود به دیگران نیز توسعه دهدو سبس شد که امروزه بعد از گذشت نزدیک ۲۰ قرن اثری از مسیحیت عیسوی بر جای نماند وآنچه مانده مسیحیت پولسی هست)و غیره کلام خود را با عنوان پدر پسر و روح القدس شروع نکرده اندو این چنین بنظر می رسد که بعدا این عقیده به مسیحیت اضافه شده است.
    طبق یافته های تاریخ نخستین بارترتولیان در قرن دوم میلادی آن را به کار گرفته اند سپس در نیمه قرن سوم سبیلیوس تلاش نموده تا تفسیری از آن به دست دهد و گفت :
    تثلیث امری حقیقی در باره خدا نیست بلکه تنها اعلامی خارجی به شمار می آیداز همین رو آموزه ای نا پایدار و غیر ابدی خواهد بود.
    آریوس اسقف لیبی بر آن بود که تنها پدر موجودی ازلی و ابدی است وپسرو روح القدس هر دو آفریده او هستند اما با این حال از سایر آفریدگان او ممتاز هستند.
    و شواهد دیگری از تاریح نشان می دهدکه عقیده به تثلیث که با هیچ قاعده و منطقی سازگار نیست بعنوان یک قراءت رسمی از دین در شورای نیقیه مطرح شد و بعد از تصویب مخالفان این نظریه را مورد شکنجه وآزار قرار دادند چیزی مثل دادگاه تفتیش عقاید.

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    تثليث‌ در لغت به معناي سه انگاري و سه گانه پرستي است و در اصطلاح به معناي قائل بودن به سه مبدأ و اقنوم پدر، پسر و روح القدس مي‌باشد.
    در قرآن كريم در چهار آيه به تصريح دربارة تثليث و اعتقاد نصاري به آن سخن گفته شده است‌; چنانكه در آيه 171 سورة "نسأ" مي‌فرمايد:
    "... ولا تَقولوا ثَلـَثَة‌ٌ انتَهوا خَيرًا لَكُم اِنَّمَا اللّه‌ُ اِلـَه‌ٌ واحِدٌ سُبحـَنَه‌ُ اَن يَكون‌َ لَه‌ُ ولَدٌ لَه‌ُ ما فِي السَّمـَوَت‌ِ وما فِي الاَرض‌ِ وكَفي‌َ بِاللّه‌ِ وكيلا;
    و مگوييد: (خدايان‌) سه ركن‌اند (از اين گفته) باز آييد تا (آن‌) برايتان بهتر باشد جز اين نيست كه خدا معبود يگانه است‌. از آن كه فرزندي داشته باشد پاك و منزّه است‌. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است‌، از آن اوست و خداوند به عنوان كارساز بس است‌."
    پيدايش تثليث در ميان مسيحيان‌
    با عنايت به آيات قرآن كريم و شواهد تاريخي‌، آيين مسيحيت همانند همة اديان آسماني در آغاز بر اساس توحيد بنا گذاشته شد، آنگاه برخي كاهنان با استناد به برخي كتاب‌هاي يهوديان‌، و به اقتباس از مصريان قديم و برهمايان هند تثليث را ترويج كرده و يكتاپرستي را به فراموشي سپردند. با شواهد بسياري از كتاب‌هاي ديرين و تواريخ ثابت كرده‌اند كه اساس تثليث از آيين‌هاي هندي پيش از "بوديسم‌" اتخاذ شده‌، لذا مي‌بينم ثالوث هندي و ايمان به خدايان سه گانه برهما، فيشنو، سيفا از نظر تاريخي پيش از تثليث مسيحيت بوده است‌.
    قرآن كريم نيز در آيه 30 توبه پس از ذكر غلو يهود و نصاري درباره عزير و مسيح مي‌فرمايد: در گفتار آنان شبيه سخنان كافران پيشين است خدا آنان را بكشد چگونه از حق انحراف مي‌يابند؟!
    هر چند عقيده به تثليث
    پيش از مسيحيت بوده‌، و از هندوها وام گرفته شده است اما اين مستقيم نبوده‌، بلكه ابتدا اين امر در آراء و اعتقادات افلوطين تا سرحلقه نحله فلسفي نو افلاطوني (كه در قرن دوم ميلادي مي‌زيست‌) به طور مشخص بروز كرد، ولي عامل ورود اين عقيده باطل قديس آگوستين بود كه با افكار افلوطين آشنايي داشت‌. پس از اين كه آگوستين اعتقاد به اقانيم ثلاثه را وارد آيين مسيحيت كرد شوراي نيقيه در قرن چهارم ميلادي اين اعتقاد را به طور صريح پذيرفت و حكم به رسميت آن داد.(اسپرس كارل‌، آگوستين‌)
    در كتاب تاريخ جامع اديان‌، جان ناس در شرح اين ماجرا آمده است‌: متكلمان و روحانيون مسيحي در روابط، اب‌، ابن و روح القدس‌، با هم مخالف بودند. برخي‌، حضرت عيسي را حادث و برخي او را مانند خداوند ازلي مي‌دانستند. اين نزاع ها به مجادله و درگيري‌هاي سختي منجر شد. تا اين كه در تابستان 325 ميلادي قسطنطين‌ با زور و فشار، نزديك به سيصد نفر كه غالباً از اسقفان بلاد مشرق بودند را در شهر نيقيه جمع كرد. آنان پس از مباحثات فراوان اعتقاد نامه نيقيه را به تصويب رساندند كه در آن تثليث يكي از اعتقادات مسيحيان شمرده شده بود.
    (تاريخ جامع اديان‌، جان ناس‌، ترجمه‌، علي اصغر حكمت‌، ص 634)
    اين اعتقاد نامه گفتگوهاي بسياري را به دنبال داشت‌. تا اين كه چند نسل طول كشيد تا آن‌، جنبه تقدس پيدا كند. از همان ابتدا خيلي از اسقف‌ها با اين اعتقاد مخالف بودند و در هر زماني حتي در حال حاضر، مخالفاني عليه اين اعتقاد موضع‌گيري كرده‌اند. از جمله گروهي به نام اونيت ريانيسم‌ كه پيشواي آنان مردي اسپانيايي به نام ميكائل سروتوس است‌. وي پس از ملاحظه دقيق صفحه عهد جديد اثبات كرد كه مسأله تثليث‌، كه بر حسب اعتقاد نامه‌، براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود، در آن صحف وجود ندارد و معتقد شد اين عقيده كفر محض و باطل است تا اين كه او را در سال 1553 زنده‌، طمعه آتش كردند.
    (تاريخ جامع اديان‌، جان ناس‌، ترجمه‌، علي اصغر حكمت‌،، ص 680.)
    در قرن هيجدهم نيز گروهي به نام متديزم‌ تثليث را انكار كردند و پيرو مبادي خداپرستي و توحيد محض شدند.
    (تاريخ جامع اديان‌، جان ناس‌، ترجمه‌، علي اصغر حكمت‌،‌، ص 694.)

    آموزه تثليث اساساً باطل و محال مي‌باشد و تاكنون بسياري از انديشمندان مسيحي براي توحيد عقلي آن به تكاپو افتاده و كتاب‌هايي به نگارش در آورده‌اند، ولي همة اين تلاش ها با بن بست مواجه شده و همواره كلام مسيحي از اين جهت آسيب‌مند است‌.
    برخي مسيحيان به خاطر غير عقلاني بودن اين آموزه مي‌گويند آن را بايد تعبداً پذيرفت و نياز به دلايل عقلي نيست‌.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    مسیحیان در باره محال بودن تثلیث می گویند:خدا قادر بر انجام هر کاری است می تواند هم خدا باشد هم فرزند و هم انسان و هو روح القدس.
    می گویند :خدا خود (عیسی)را قربانی کرد تا خون خودش بر زمین ریخته شود تا به این وسیله خدا با انسان آشتی کند.و گناه او را ببخشد.


    سوال :آیا خدا این قدرت را نداشت که بدون خون ریزی گناه انسان را ببخشد و با او آشتی کند تا هم خون کسی ریخته نشود و هم مسیحیت امروز زیر توجیه این قضیه کمرش خورد نشود؟
    نکته: آیا بخشش بدون خون ریزی محال است؟
    یا(1+1+1=۱ )؟

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    یکی از مهمترین اموزه های کتاب مقدس ایمان به یگانگی خداوند است از اینرو کلام خدا در روزگاری که تقریبا تمام نژاد بشری مشغول به پرستش خدایان بسیار بودند.چنین می فرماید"تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد"خروج3:20

    "ای اسرائیل بشنو،یهوه خدای ما خدای واحد است"تثنیه۴:۶

    بنابراین خداوند کتاب مقدس خدای یکتا ازلی و ابدی است"که تنها لایموت و ساکن در نوری است که نزدیک آن نتوان شد و احدی از انسان او را ندیده و نمی تواند دید.او را تا ابدلاباد اکرام و قدرت باد."یک تیمو تایوس فصل16:6
    خدای کتاب مقدس به برگزیدگان و مقدسان خود محبت زیادی دارد تا جایی که ایشان را فرزندان-و خود را پدر ایشان می نامد.و میفرماید:"لقب فرزندان متعال را به شما دادم."مزامیرفصل 6:82
    بنابراین خدای یگانه در کتاب مقدس یکی از شخصیت هایش پدر است تا محبت عظیم خود را به قومش نشان دهد.

    س- اگر مسیحیان به وجود یک خدا ایمان دارند پس پسر و روح القدوس چه کسانی هستند ؟ایا این نشان نمی دهد که سه خدا در کاینات وجود دارد؟
    کتاب‌مقدّس به وضوح تعلیم می‌دهد که عیسی خدایِ کتاب‌مقدّس است، که در جسم ظاهر شد:
    "در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، …"یوحنّا 1: 1، 14

    کتاب‌مقدّس بدون تردید اعلام می‌کند که عیسی خدای ابدی است. کتاب‌مقدّس همچنین تعلیم می‌دهد که پدر خدای ابدی است. حقیقت این است که برای ما که صرفاً انسان هستیم (چون ما مخلوقاتی با هوش محدود هستیم) شخص خدا پیچیده‌تر از آن است که سعی کنیم او را درک کنیم:
    امّا در حقّ پسر: "ای خدا تخت تو تا ابدالآباد است."رساله به عبرانیان 1: 8

    انجیل تعلیم میدهد که خدای توانا از ابتدا در نظر داشت که در برهه ای خاص از تاریخ بشر به جهان مادی وارد شود تا قوم خود را از گناهانش آزاد سازد.و انجیل از این مکاشفه ی خداوندی بعنوان پسر خدا یاد می کند.یعنی هم سیرت و هم ذات با خدای پدر.و بدین سبب است که عیسی مسیح می گوید"...من در پدر هستم و پدر در من است...."یوحنا۱۰:۱۴و در جایی دیگر می فرماید "...کسی که مرا دید پدر را دیده است..."یوحنا ۹:۱۴
    و دلیل این مکاشفه ی خداوند در جسمی بشری این است که"زیرا که چون برحسب حکمت خدا جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید..."یک قرنتیان21:1
    همه ی ما این حقیقت را باور داریم که خداوند وجودی روحانی و نادیدنی است.اما آیاخدای توانا می تواند همچنین خود را به صورتی جسمانی به بشر ظاهر سازد در حالی که لطمه ای به عظمت او وارد نگردد؟بلی بر طبق کلام خدا جواب مثبت است.
    زیرا "و او صورت خدای نادیده است.نخست زاده ی تمام افریدگان.زیرا که در او همه چیز آفریده شدو..."کولسیان۱۵:۱-۱۶

    ممکن است کسی بگوید من نمی توانم این موضوع را درک کنم چگونه ممکن است خداوند درحالی که حضورش تمام کائنات را در برگرفته است به صورت انسان درآید و به میان انسانها ظاهر شود.به طوری که به عظمت خدایی او لطمه ای وارد نگردد؟
    خداوند در پاسخ میفرماید:"زیرا که خداوند میگوید افکار من افکار شما نیست و طریق های شما طریق های من نی.زیرا چنانکه اسمان از زمین بلندتر است همچنین طریق های من از طریقهای شما و افکار من از افکار شما بلندتر است"اشعیا نبی 55-8و9

    و نیز میفرماید"زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست" لوقا 37:1
    بنابراین انجیل تعلیم می دهد که پسر خدا"که فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمه ی قوت خود حامل همه ی موجودات بوده .چون طهارت گناهان را به اتمام رسانید به دست راست کبریا در اعلی علیین بنشست."عبرانیان3:1
    "که چون در صورت خدا بود با خدا برابر بودن را غنیمت نشمردلیکن خود را خالی کرده و صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد.و چون در شکل انسان یافت شد خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید."فیلیپیان2-6و8
    و مجازات گناهان قوم برگزیده ی خود را بر دوش گیرد تا آنها را پاک ساخته گذشته ی گناه آلودشان را محو سازد.
    س)روح القدوس کیست؟و کتابمقدس در مورد او چه میگوید؟
    خداوند در نخستین آیات انجیل عهد عتیق می فرماید:".......و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت و.... خدا گفت روشنایی شود و روشنایی شد"سفر پیدایش1-2تا3
    در این ایات با دو نام خدا و روح خدا روبرو میشویم.آیا این آیات به وجود دو خدا دلالت دارد؟برای یافتن پاسخ باید به انجیل یوحنا مراجعه کنیم.در ان جا که می فرماید "خدا روح است و هر که او را پرستش کند می باید به روح و راستی بپرستد."انجیل یوحنا۲۴:۴
    انجیل مقدس در این ایات خداوند را روح زندگی بخش می نامد بنابراین روح القدوس خداوند است.زیرا خداوند روح زندگی بخش است.عیسی مسیح یگانه منجی جهان در شب پیش از مصلوب شدن خویش هنگامی که درباره ی روح القدوس با شاگردانش سخن میگفت فرمود.
    "یعنی روح راستی را که جهان نمیتواند او را قبول نمایند.زیرا که او را نمی بیند و نمیشناسد ..."یوحنا۱۷:۱۴

    مردم جهان چه چیزی را نمیتوانند قبول کنند؟ انجیل در جایی دیگر به این پرسش پاسخ میدهد و می گوید
    "...کسی طالب خدا نیست.همه گمراه و جمیعا باطل گردیده اند.نیکوکاری نیست یکی هم نی"رومیان ۱۱:۳-۱۲

    و همچنین در جایی دیگر مسیح در مورد روح القدوس میگوید:"و چون او اید جهان را بر گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود.اما بر گناه زیرا که به من ایمان نمی آورند."انجیل یوحنا۸:۱۹-۹
    چه کسی تنها میتواند بر گناهان جهان داوری خواهد نمود.انجیل پاسخ میدهد که این تنها خداوند است که میتواند بر گناه داوری نماید."...خدا رازهای مردم را داوری خواهد نمود..."رومیان ۱۶:۲ پس در این گفتارها میبینیم که روح القدوس یکی از سه شخصیت هایی است که خدا خود را به ما نشان داده است و مانند خدا عمل مینماید.
    بنابراین با کنار هم قرار دادن این ایات میبینیم که خدای پدر و عیسی مسیح و روح القدوس یکی هستند.که در سه شخصیت خود را بر جهان مکشوف ساخته است.
    "یک خدا.یک ایمان.یک تعمید.یک خدا و پدر همه که فوق همه و در میان همه و در همه ی شما هست."افسسیان فصل4آیات5و6

    در واقع انجیل به ما می آموزد که خدای توانا یکی است و جز او خدایی نیست او خدایی است که خود را در سه شخصیت پدر- پسر و روح القدوس به ما میشناساند که هر کدام از این شخصیت ها نشان از نقشه ی اوست برای نجات انسان و خودکشفی او به انسان.او در سه شخصیت پدر پسر و روح القدوس خود را به ما مکشوف میسازد.
    خداوند در کتابمقدس خود را در سه شخصیت ظاهر ساخته است اما تاکید میورزد که یک خداست که در سه شخصیت خود را نشان داده است
    خداوند در کتابمقدس خود را در سه شخصیت ظاهر ساخته است اما تاکید میورزد که یک خداست و برای ما که موجوداتی با هوش محدود هستیم درک بسیاری از چیزها در مورد خدا ممکن نیست.زیرا بسیاری از چیزها در همین جهان برای انسان بی پاسخ هستند،پس چگونه ممکن است روزی انسان شروع به درک خداوند نماید.
    "زیرا سه هستند که در آسمان شهادت میدهند،پدر،کلام،روح القدوس،و این سه یک هستند."{این آیه در نسخه ی فارسی ترجمه نشده است}رساله ی اول یوحنا۷:۵
    بنابراین هرچند اگر ما قادر به درک خداوند نباشیم میتوانیم به کتابمقدس اعتماد نموده و آن را به عنوان کلام او بپذیریم.کتابمقدس می گوید که خداوند اسرار زیادی از خود را بر ما کشف ننموده است بلکه شریعت خود را بر ما کشف مینماید تا ما انها را اطاعت کنیم.انجیل در این باره میفرماید:
    "چیزهای مخفی ازآن یهوه خدای ماست و اما چیزهای مکشوف تا به ابد ازآن ما و فرزندان ما است. تا جمیع کلمات این شریعت را بجا بیاوریم"29:29تثنیه

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    1-آیا فکر می کنید که مسیحیان می گویند سه خدا وجود دراد؟
    عیسی فرمود: .......خداوند، خدای ما، خداوند یکتا است و خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام ذهن و تمام قدرت خود دوست بدار
    مرقس12: 29-30
    در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. از ازل کلمه با خدا بود. همه چیز بوسیله او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد. حیات از او بوجود آمد و آن حیات نور آدمیان بود
    یوحنا15: 26
    عیسی جلوتر آمده، برای آنان صحبت کرد و فرمود: تمام قدرت در آسمان و بر روی زمین به من داده شده است. پس بروید و همه ملتها را شاگرد سازید و آنها را به نام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید
    متی 28: 18-19
    زیرا یک خدا ویک واسطه بین خدا و انسان وجود دارد یعنی شخص عیسی مسیح
    اول تیموناوس2: 5


  8. تشکرها 2


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خداوند براي پذيرفته شدن هابيل و قابيل و داوري بين آنان ازشون قرباني خواست اگر به روايات اسلامي هم نگاهي بيندازيد ميبينيد جريان قربناي هابيل و قابيل رو .. كه خداوند با فرستادن اتش و سوزاندن قرباني هابيل ان را پذيرفت و قرباني قابيل كه نامرغوب و نه از روي دل بود رو نپذيرفت . اين خواست خدا بوده و قرباني ا خداوند خواست .چهارمین سوء تفاهم این است که مصلوب و کشته شدن عیسی مسیح شایسته مقام او نیست و خدا بهیچ وجه نخواهد گذاشت که مسیح با چنین وضع تاسف آوری کشته شود زیرا عقیده به بخشش گناهان بوسیله کشته شدن مسیح عقیده ای غلط و مخالف اخلاق است.

    جواب:

    این ایرادات در قرن اول مسیحیت هم وجود داشته و یونانیان عقیده به مصلوب شدن مسیح را نوعی حمافت می دانستند و یهودیان از آن لغزش می خوردند.
    یکی از دلایل وجود این ایرادات این بود که اعدام بوسیله صلیب در آن موقع خیلی وحشت آور بود. در میان رومیان صحبت درباره این نوع مرگ پر شکنجه بر خلاف اصول ادب شمرده می شد زیرا صلیب یکی از ظالمانه ترین وسایل اعدام بود. بهمین دلیل بود که وقتی مسیح درباره مصلوب شدن خود پیشگویی فرمود، پطرس او را منع کرد( متی16: 22 و 23).
    کشته شدن مسیح بر روی صلیب نه فقط در کتاب تاریخی مذکور می باشد، بلکه در عهد جدید مفصلا درباره آن صحبت شده است. هر چند مسیح فقط شش ساعت بر بالای صلیب بود ولی قسمت مهمی از عهد جدید به بحث در این مورد اختصاص داده شده و طرز دستگیری و محاکمه و مصلوب شدن و دفن شدن و قیام او با تفصیل زیاد و با ذکر جزئیات تشریح گردیده است.
    نکته تعجب آور اینست که عیسی مسیح بارها درباره مصلوب شدن خود سخن گفته است. مقصود خود را از آمدن به جهان با این کلمات بیان فرمود" پسر انسان ( یعنی عیسی مسیح) نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند" (مرفس10: 45) . مسیح از این نوع فرمایشات بارها فرموده است.
    قبل از اینکه بخواهیم معنی واقعی صلیب را درک کنیم لازم است با این نکته توجه نمائیم که فداکاری و جانبازی، اصلی است که مورد قبول و احترام بزرگان می باشد. ما به تمام کسانیکه در راه هدفها و ایمان و اعتقادات خود از بذل جان خودداری نکرده اند احترام می گذاریم و تمام شهیدان راه حق و حقیقت را تمجید می نمائیم. در تاریخ بشر عده زیادی وجود داشته اند که جان خود را برای دیگران فدا کرده اند. چند سال پیش در آلمان برای کشیشی که بجای یک نفر محکوم به اعدام ، داوطلبانه جان خود را در زمان نازیها فدا کرد مراسم احترام بعد از مرگ اجرا شد. چون این شخص محکوم به اعدام دارای فرزندانی بود کشیش حاضر شد که بخاطر فرزندان و برای اینکه آنها بی پدر نمانند کشته شود. در میان مادران عده زیادی بوده اند که جان خود را برای فرزندانشان فدا کرده اند. حتی در عالم نباتات هم، دانه درزمین از بین می رود تا گیاه تازه ای بوجود آید. حیوانات هم در مقابل خطراتی که برای بچه های آنها وجود دارد تا پای جان فداکاری می کنند.
    بشر برای ادامه حیات خود حیوانات را ذبح می نماید و بعنوان خوراک از آنها استفاده می نماید. این قربانیها هر چند هم به اجبار عملی می شود ولی باعث بقای عمر بشر است. به نسبت زیادتری زندگی ما مدیون والدین و معلمین و پیشوایان روحانی هستیم. عقیده مسیحیان اینست که قربانی مسیح بزرگترین فداکاریهاست. این موضوع نه فقط شرم آور نیست بلکه عالیترین کاراوست و این فداکاری مسیح باعث شده است که در بیشتر جوامع بشری عده زیادی از او الهام یابند و برای اصطلاحات اجتماعی تلاشهای فراوان نمایند.
    آیا این موضوع با صفات الهی رابطه ای دارد؟ آیا خدا به قربانی شدن مسیح احتیاجی دارد؟ مگر خدا نمی تواند در صورتیکه بخواهد بدون قربانی تمام مردم را ببخشد؟ توجه به مطلب نشان خواهد داد که خدا از همان ابتدا طبق اصولی که شرح دادیم مشغول بکار بوده است.
    در عهد عتیق در کتاب لاویان ( سومین کتاب تورات) مقررات دقیقی در مورد قربانی کردن وجود دارد که حضرت موسی با الهام ثبت کرده است. در میان قوم اسرائیل قریانیهای مختلفی برای آمرزش گناهان و مصالحه با خدا و یا تقدیس وجود داشت و قوانین زیادی در این مورد وجود دارد. فلسفه تمام این قربانیها این است که فقط با ریخته شدن خون ، آمرزش گناهان امکان پذیر می باشد و حیوانی که قربانی می شد بجای شخص گناهکار جان خود را فدا می کرد. معهذا یهودیان مومن متوجه بودند که این قربانیها علامت و نشانه ای است از یک قربانی بزرگ و مهم که در آینده انجام خواهد شد. حضرت داود در حالیکه برای گناهان خود می گریست چنین فرمود " زیرا قربانی را دوست نداشتی والا می دادم." و سپس اضافه می کند " زیرا قزبانی خدا روح شکسته است. خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد." فرمایشات حضرت داود انعکاسی است از عقاید ایمانداران واقعی اسرائیل که متوجه شده بودند قربانی حیوانات نشانه ایست از یک قربانی عظیم الهی که توسط خدا آماده شده است.
    پس توجه می فرمایید که قربانی شدن مسیح نقشه خدا برای رستگاری انسان بوده است. راه نجات بشر گنهکار همین بود. متوجه می شویم که قربانی شدن مسیح تکمیل تمام مراسم مربوط به قربانیهای قبل از وی بوده است. در میان بنی اسرائیل قربانیها پیوسته تکرار می شدند ولی قربانی یکبار کافی بود . سایر قربانی ها با زور انجام می شدند ولی مسیح با میل خود قربانی شد. سایر قربانیهااز حیوانات بودند ولی قربانی مسیح الهی بود. عیسی مسیح، خدای مجسم شده بود که در بالای صلیب جان داد. بعبارت دیگر خدا مجازات گناه بشر را بر خود گرفت و بهمین دلیل این قربانی کاملا کافی بود. این عالیترین درجه اخلاق و نهایت لطف و فداکاری الهی است.
    " خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه می داد."
    مسیح حاضر شد که بدترین و رنجآورترین نوع مرگ را که صلیب بود بپذیرد و حتی بقدری خوار شده که در میان دو دزد مصلوب گردید و این امر نشان می دهد که برای نجات بشر تا چه حد حاضر به فداکاری بود و در بالای صلیب نیز برای نجات دزدهائی که با او مصلوب شده بودند فکر می کرد. خدا فداکاری مسیح را که در مصلوب شدن وی عملی گردید قبول کرد و با زنده کردن مسیح تائید نمود که قربانی مسیح پذیرفته شده است. البته قیام یا رستاخیز مسیح موضوع مفصل دیگری است که در اینجا بحث نمی کنیم.
    یکی از دستورات مسیح به شاگردان این بود که مرگ او را بخاطر داشته باشند. میلیونها نفر در طول تاریخ و در سرتاسر جهان مرگ گرانبهای او را به یاد می آورند. تمام مسیحیان با اجرای مراسم عشا ربانی مرتبا به یاد مرگ نجاتبخش مسیح هستند. این امر تا مراجعت مسیح قسمت اصلی و هسته مرکزی عبادت مسیحی را تشکیل می دهد. کلام خدا می فرماید: " ذکر صلیب برای هالکان حماقت است لکن برای ما که ناجیان هستیم قوت خداست".


  10. تشکرها 2


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    سومین سوء تفاهیمی که برای عده زیادی پیش آمده است اینست که اصطلاح " پسر خدا" که برای عیسی مسیح بکار می رود معنی جسمانی دارد با این که خدا زن گرفته و داری پسری شده است.جواب:
    نظیر این عقیده غلط را می توان در میان بت پرستان قبل از مسیحت پیدا کرد که طبق آن خدایان ازدواج می کردند و دارای فرزند می شدند. افسانه های هند و یونان باستان شامل چنین مطالبی است. واضح است که چنین عقایدی بهیچوجه با اصول خداپرستی واقعی مطابقت ندارد و در کتاب مقدس و اصول عقاید مسیحی دیده نمی شود. جای تعجب نیست که اشخاص خدا پرست چنین عقایدی را مورد تحقیر و تمسخر قرار می دهند.
    نکته مهمی که باید در نظر داشت این است که اصطلاح "پسر خدا " بودن مسیح بهیچوجه جنبه جسمانی و جنسی ندارد. در مکالمات روزمره هم گاهی چنین اصطلاحاتی بکار میبریم. مثلا وقتی می گوییم فلانی "ابن الوقت" است منظورمان این نیست که او حتما پسر وقت است باین معنی که " وقت" با زنی ازوداج کرده و دارای فرزندی شده است. یا وقتی می گوییم فلانی "پدر دروغگوها" است مقودمان این نیست که او با زنی ازدواج کرده و دارای فرزندانی شده که همه دروغگو هستند. پس چرا در مورد مسیح این سوء تفاهم پیش آمده است که مقصود مسیحیان اینست که خدا زنی اختیار کرده و مسیح پسر اوست؟ این سوء تفاهم را باید رفع کرد زیرا باعث شده است که عده زیادی از توجه کردن با انجیل روگردان باشند.
    بدون شک تولد عیسی مسیح از عجیب ترین وقایع جهان است زیرا او را بدون اینکه پدر جسمانی داشته باشد از مریم باکره متولد شد و مسیلمین نیز او را عیسی بن مریم می خوانند. تولد مسیح از باکره حتی در قسمتهای اول تورات بطرز عیجیبی پیشگویی شده است و در همان ابتداء که انسان بر اثر وسوسه شیطان به گناه گرفتار شد، خدا خطاب به شیطان نموده چنین می فرماید: " عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی می گذارم او سر ترا خواهید کوبید و تو پاشته وی را خواهی کوبید" اصطلاح " ذریت نسل زن" بسیار جالب توجه است. اشعیاء نبی این موضوع را تائید می کند و می فرماید: " اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید". متی در انجیل خود تولد مسیح را بطرز جالبی تشریح می کند ( متی 1: 16-25)
    و نشان می دهد که چگونه پیشگوئیهای پیامبران در تولد مسیح از باکره انجام گردیده است. نجات دهنده عالم می فرماید: بدنی برای من مهیا ساختی ( عبرانیان10: 5)
    برای تمام جهانیان برای شخصیت و تعالیم عیسی مسیح اهمیت و احترام فراوانی قاول هستند. عده ای او را " پیامبر معصوم" می خوانند و بدیهی است که او واقعا معصوم و پاک و بدون گناه بود. البته مسیح پاک و بی گناه بود، ولی جنانکه خواهیم دید شخصیت او خیلی بالاتر از اینها می باشد. در انجیل لوقا درباره طرز حامله شدن مریم چنین می خوانیم که وقتی فرشته به او خبر داد که بزودی حامله خواهد شد" مریم به فرشته گفت : این چگونه ممکن است؟ من با هیچ مردی رابطه نداشته ام. فرشته با او پاسخ داد: روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس ، پسر خدا نامیده خواهد شد" لوقا 1: 34-35

    ممکن است برای عده ای این سوال پیش بیاید که چرا مسیحیان این لقب " پسر خدا" را تغییر نمی دهند تا این همه باعث سوء تفاهم نشود؟ آیا نمی توان برای مسیح لقب دیگری بکار برد که کمتر ایجاد ناراحتی کند؟ البته مسیح لقبهای دیگر مانند "کلمه خدا" نیز دارد ولی دی عین حال باید بدانیم که ما حق ندایم کلمه " پسر خدا" را که در کلام خدا ذکر گردیده است به میل و سلیقه خود تغییر دهیم. حالا کمی به این موضوع توجه کنیم که چرا این اصطلاح در کلام خدا بکار برده شده است. اولین دلیل این است که این اصطلاح نشان می دهد که عیسی مسیح می تواند واقعا ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل و تجلی بخش او باشد. " خدا را هرگز کسی ندیده است . پسر یگانه ای که در آغوش پدر است همان او را ظاهر کرد" (یوحنا 1: 18)
    فقط پسر خدا می تواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. در عبرانیان فصل اول آیات 1 تا 3 می خوانیم که عیسی مسیح پسر خدا و فروغ جلال و خاتم جوهر الهی است. بعقیده مسیحیان بدون شناسایی پسر، یعنی عیسی مسیح، امکان ندارد بتوانیم خدا را واقعا بشناسیم. جا دارد که در اینجا به یک نکته مهم اشاره نمائیم. در قسمت قبل ذکر شد که پسر از ازل یکی از سه اقنوم الهی است و اصطلاح پسر خدا قرنها قبل از تولد مسیح توسط پیامبران برای او بکار برده شده است. مثلا در مزمور دوم می خوانیم که خطاب به پسر می گوید: تو پسر من هستی . این موضوع نشان می دهد که از ازل روابطی بین سه اقنوم العی وجود داشته است. کتاب مقدس می فرماید: " خدا محبت است" (اول یوحنا 4: 16 ) ولازم است که خدا بتواند محبت خود را ابراز نماید. محبت بدون وجود محبوب غیر قابل تصور است. این محبوب که پسر خداست از ازل وجود داشته و یکی از سه اقنوم خدا می باشد و همین پسر ازلی خدا مجسم گردید و از مریم باکره متولد شد.

  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    606
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تثلیث یکی از اعتقادات اصلی دین مسیحیت است . مسیحیان بر این باورند که خداوند در سه حالت خدای پدر و خدای پسر و خدای روح القدس میباشد که این سه ذات یکی ولی از هم جدا هستند.
    این کلمه اولین بار در قرن دوم میلادی توسط شخصی بنام ترتولیان استفاده شد و اعتقاد داشت خدای پدر خالق جهان هستی و خدای پسر نجات دهنده انسانها و بشریت و روح القدس پاک کننده و تطهیر کننده بشریت میباشد .
    این مسایل و اختلاف اعتقادات در بین خود مسیحیان شدت پیدا کرده تا جای که منجر به جدای بزرگ بین مسیحیان کلیسای شرقی و غربی شد (بیشتر اختلاف به خاطر ماهیت خدای روح القدس بود).
    اما در دین ما و تمامی ادیان خداوند یگانه و منزه از هر گونه جانشینی و شراکت در امر خدایی میباشد و حتی خود حضرت مسیح بر این اعتقاد و باور بوده که وی بنده ای از بندگان خداوند میباشد و هیچ گونه حقی برای فرزندی و یا خداوندی خود قایل نبوده.
    خداوند در سوره مائده ایات 72 - 73 فرموده کسانی که میپندارند خدا همان مسیح فرزند مریم است کافر گشته اند و مسیح گفت ای بنی اسرائیل خدای یگانه را که خدای من و شماست بپرستید و هر کس به خدا شرک بورزد بهشت بر او حرام است.
    و در جای دیگر در سوره مائده ایه 116 خداوند به مسیح میگویید ای مسیح ایا تو به مردم گفتی مرا ومادرم را به جای خدای یگانه بپرستند که مسیح با تمام خضوع میگوید سبحانک چگونه چیزی را بگویم که هیچ حقی در ان ندارم و اگر چنین چیزی گفته بودم تو خود میدانستی زیرا تو به انچه در ضمیرم میگذرد اگاهی ولی من به ضمیر تو اگاهی ندارم .
    خداوند پاکتر و بزرگتر از انستکه شریکی در ملک و خداوندی خود داشته باشد. سبحان الله مما یکفرون


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    245
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    ۱- اگر مسیح همان خدا است و خدا همان مسیح لازم می آید که موجود محدود عین موجود لایتناهی شود ؟و محال اندر محال است .

    ۲-مسیح انسان بود دارای احساس و درد را حس می کرد گرسنه می شد و تشنه آیا این احساس را خدا درک می کرد یا موجودی غیر از خدا یعنی روح.اگر خدا احساس کند لازم می آید که خدا احساس نیاز به خوردن و پوشاک و نیازهای دیگری را نیز بفهمد و با خوردن غذا و پوشیدن پوشاک در صدد رفع نیاز از خود می کرد و اگر روح این نیازها را درک می کند لازم می آید که در یک کالبد دو موجود باشد یکی روح و دیگری خدا یعنی مشخص نمی شود چه افعال و گفتاری از مسیح تحت تاثیر خدا و چه افعالی تحت تاثیر روح است و در این حال نمی توان گفت که عیسی هرچه می گوید و هر چه می کند خدا می گوید و خدا می کند؟

    ۳- مسیحی که خدا است آیا اله بودن او قبل از بعثت بود یا بعد از بعثت به پیامبری و اصلا اگر عیسی خدا باشد دیگر چه نیاز است تا به پیامبری که مقامی پایینتر از خدا بودن هست نایل شود؟

    ۴- چرا عقیده تثلیث که مهمترین عقیده مسیحیان است از جانب خود مسیح مطرح نشد بلکه از زبان شخصی که حتی میسح را در زمان حیات درک نکرده بود(پولس) مطرح و به خورد امت عیسوی داده شده با اینکه حتی از حواریون یک نفر هم این عقیده را مطرح نکرده بود؟

  15. تشکر


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2



    شفای الهی در کفّارۀ مسیح بر روی صلیب قرار دارد.

    اشعیا باب ۵۳ آیات ۴-۵ می‌فرماید : «لکن او غم‌های مارا بر خود گرفت و دردهای مارا بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم . وحال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید . و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم . »

    در این آیات می بینیم که مسیح نه تنها گناهان ما را بر خود گرفت، بلکه دردهای ما را و بلکه غمهای ما را و مشکلات روانی ما را ونجات و شفای ما را. مسیح امروز ما را شفا نمی دهد بلکه ۲۰۰۸ سال قبل شفا داده .

    شفا امری فانی است و برای این دنیا ست . امّا شفای اصلی که همان نجات ماست امری ابدی است. و موضوع دیگر که باید توجه کرد این است که خدا می‌گوید همه باید توبه کنند و نجات یابند ولی نمی‌گوید که همه باید شفا یابند . در کلام خدا می‌بینیم که یعقوب کشته می‌شود ولی پطرس معجز آسا از زندان بیرون می‌آید . ارادۀ خدا یکی را می‌برد ، یکی دیگر را حفظ می‌کند. سهم خدا را ما نمی‌دانیم . فوق از درک ما هست . پولس می‌گوید بعضی چیزها را به صورت معما و کدر در آینه می‌بینم . این ها را به
    خدا می‌سپاریم ولی سهم خود را باید برای نیازمندان به شفا در دعاو روزه انجام دهیم . این وظیفه به عهدۀ ما گذاشته شده.

    چگونه ممكن است خدا كه نامحدود است در محدود جاي بگيرد ؟!
    در نگاه اول جواب دادن به اين سوال نياز به فلسفه طولاني دارد . اما خوشبختانه خدا جواب اين سوال را در خود ما انسان ها قرار داده است ! اما براي اينكه شما راضي باشيد كمي منطقي تفكر مي كنيم .
    براي اينكار اول بايد بدانيم روح چيست ؟ روح موجودي نامحدود است كه جسم نباشد . خدا ، فرشتگان ، شيطان ، روح انسان و .... اين ها همه مثال هايي است از روح . مي گوييم نا محدود بودن چيست ؟ نامحدود بودن به چند شكل مي تواند باشد . نامحدود بودن از لحاظ وجود داشتن ؛ از لحاظ مكاني ؛ زماني ؛ بي نقص بودن ؛ نامحدود بودن در انجام اعمال فوق طبيعه و ... مي گوييد اگر خدا هم روح است و فرشتگان و شيطان و روح انسان هم روح و همگي نا محدود ، پس چه فرقي بين آنها وجود دارد ؟ فرق عمده و اساسي بين اين ارواح اين است كه خدا ، هميشه و در همه موارد نامحدود است و از ازل تا ابد وجود دارد. اما بقيه ارواح از لحاظ مكان و زمان و بي نقص بودن و انجام كارهاي فوق طبيعه نامحدودند اما از لحاظ وجود داشتن بايد بررسي شود . مي دانيم فقط خدا است كه از ازل وجود داشته و تا ابد وجود دارد . بقيه ارواح هيچكدام از ازل نبودند. بعضي از آنها مانند فرشتگان و روح انسان هايي كه به مسيح ايمان دارند ، ابدي است اما شيطان فاني .
    تا اينجا دانستيم روح چيست . گفتيم روح نامحدود است ، و انسان روح دارد ! مگر انسان محدود نيست ؟ پس اين چگونه است كه روح انسان ( نامحدود ) در جسم او ( محدود ) جاي گرفته است ؟ اين چطور است كه خدا ( نامحدود ) نمي تواند در جسم ( محدود ) جاي بگيرد . چرا براي ما سوال مي شود كه خدا چگونه مي تواند در محدود جاي گيرد اما هيچ موقع نمي پرسيم كه چگونه روح در جسم انسان جاي مي گيرد ؟ البته بايد بدانيم كه اين مطلب در مورد خدا بسيار پيچيده تر است . همانطور كه هر چه از موجودات تك سلولي به طرف انسان مي آييم ، پيچيدگي بيشتر مي شود . همانطور هم خدا از همه موجودات پيچيده تر است و در عقل انسان نمي گنجد . همانطور كه موجود تك سلولي نمي تواند پيچيدگي انسان را درك كند .
    نكته بعدي اين است كه همگي ما معتقديم كه خدا قادر مطلق است . شايد اين كلمه فقط ورد زبانمان شده و معني آن را هنوز نمي دانيم ! مطلق يعني چه ؟ يعني به طور كل . يعني هيچ استثنايي ندارد . وقتي مي گوييم قادر مطلق ، يعني براي خدا چيزي نيست كه غير ممكن باشد . هيچ چيز نيست . مطلقاً قادر و توانا است . پس چطور نمي تواند خود را در جسم جاي دهد ؟! آيا اين سوال ، توانايي خداي مطلق را زير سوال نمي برد ؟
    . خدا به انسان بسيار نزديك است و احساسات او را درك مي كند .
    اين فكر اشتباهي است . خدا بي نقص بود . خدا هيچگاه درد نكشيده بود . هيچگاه تنها نشده بود . هيچگاه تشنه و گرسنه نشده بود . خدا كامل مطلق است . هرچقدر هم كه به انسان نزديك باشد ، تا قبل از آمدنش روي زمين ، نواقص انسان ها را نچشيده بود ، چون او كامل بود . مي گوييد مي توانست احساس كند كه تنهايي و درد و رنج و تشنگي و گرسنگي چيست ؛ اما دوستان ، خدا هيچگاه اينها را نچشيده بود . اگر بگوييم چشيده بود ، پس خدا را ناقص فرض كرديم چون مي گوييم خدا كه كامل است ، درد مي كشيد و تشنه مي شد . خير. اما خدا انسان را دوست داشت و مي خواست اينها را خود بچشد تا انسان ها را درك كند . پس تنها راه اين بود كه مانند انسان ها شود . دوستان ،با مجسم شدن خدا ( مسيح ) ، خدا احساس شد . مسيح روي صليب تمام دردها را كشيد . روي صليب به دليل اين كه خون زيادي مي رود و بعد مي ميرد ، تمام دردها را مي كشد . غير از درد ، به دليل خون زيادي كه از او مي رود ، تشنه مي شود و احساس سردي مي كند . احساس تنهايي هم چيزي بود كه مسيح روي صليب چشيد . بعد از آن قلب مسيح توسط نيزه سربازان تركيد . امروزه ، وقتي ما گناه مي كنيم ، در واقع همان ميخها را به دستان مسيح مي زنيم . قلب مسيح به خاطر گناهان ما مي شكند و مي تركد. گناهان همان ميخ ها و نيزه ايست كه به مسيح زدند . بعد از مسيح ، خدا مي فهمد كه وقتي من تنها ام ، چه احساسي دارم . براي خدا زمان معني ندارد ، پس يادش نمي رود كه چگونه روي صليب تنها شد . يادش نمي رود چه دردهايي روي صليب كشيد . تشنگي چگونه احساسي است .
    7. اگر خدا بخواهد گناهانمان را مي بخشد و نيازي به مرگ مسيح نبود . چرا مسيح مصلوب شد ؟
    اول بايد بدانيم چه گناهي مجازات دارد . همانطور كه در كتابمقدس آمده ، جزاي گناه مرگ است . پس هيچ استثنايي ندارد . هر گناهي حتي بسيار كوچك ، جزايش مرگ است . پس انسان كه گناهكار بود بايد مي مرد . اين قانوني بود كه خدا گذاشته بود . انسان وقتي قانوني را مي نويسد ، آن را باطل نمي كند بلكه ممكن است براي آن تبصره بزند . وقتي انساني كه ناقص است قانون خود را باطل نمي كند ، چقدر بيشتر خداي دانا روي قانون خود پايبند است . خدا قانون خود را باطل نمي كند بلكه به آن تبصره اي مي زند ، و عيسي مسيح همان تبصره بود .
    انسان گناهكار است و بايد مجازات شود . اما مسيح تمام مجازات انسان را بر خود گرفته است و انسان فقط بايد به او ايمان بياورد . مسيح با مرگ خود ما را از اسارت گناه آزاد كرد . با مرگ مسيح ، گناهي كه روي او گذاشته شده بود مرد .
    نكته بعدي اين است كه خدا به چه دليل بايد كسي را ببخشد ؟ تنها دليل بخشيده شدن گناهان ما ، مرگ مسيح روي صليب است . ما فقط كافيست به او ايمان بياوريم .
    چرا مسيح مصلوب شد ؟ غير از دلايلي كه در بالا گفتيم دليل ديگري هم وجود دارد . انساني كه گناه مي كند و بعد توبه مي كند ، از كجا مطمئن باشد كه خدا او را بخشيده است ؟ وقتي ما صليب مسيح را بياد مي آوريم يادمان مي آيد كه مسيح براي ما مرد و گناهان ما با ايمان به او پاك مي شود .
    در واقع روي صليب مبادلاتي انجام شد . مثلا مسيح كه گناه را نچشيده بود ، گناه شد تا ما آزاد شويم . كتاب مبادله الهي اين مبادلات را بررسي كرده است

    12. تثليث يعني 3 خدا ؟!
    به هيچ وجه . تثليث به معني وجود 3 خدا نيست ، بلكه يك خدا با 3 شخصيت ، يعني واحد مركب . درك اين مطلب براي ما انسان ها با فكر و عقل محدود دشوار است . اين مثل آن است كه ما انسان هاي ناتوان بخواهيم نامحدود را در عقل محدود خودمان جاي دهيم .
    يكي از قديسين دعا مي كرد كه مي خواهد خدا را به طور تمام و كمال بشناسد . در همان روز وقتي كنار ساحل رفت ، ديد كودكي درون ماسه ها چاله اي كنده و با سطل آب دريا را درون آن مي ريزد . مي پرسد كه چه مي كني ؟ كودك گفت كه مي خواهم دريا را در آن جاي دهم . و سپس آن قديس به اشتباه خود پي برد .
    بله . اگر ما بخواهيم خدا را به طور كامل درك كنيم مثل اين است كه آب دريا را بخواهيم در سطل جاي دهيم ! اما خدا هميشه براي ما با مثال تا حدي كه در توان عقل ما باشد مي فهماند . به همين دليل من اين موضوع را فقط با مثال مي توانم توضيح دهم .

    بهترين مثال براي اين موضوع ، خود انسان است . هر انسان ، از سه شخصيت جداگانه تشكيل شده است . جسم ، روح و فكر . جسم به عنوان جسم ، وظايفي دارد كه روح به عنوان روح ندارد ! همينطور فكر وظايفي دارد كه جسم يا روح ندارد . پس اين 3 ، شخصيت هاي جداگانه با وظايف جداگانه اي هستند ، اما هر سه يك انسان را تشكيل مي دهند . وقتي آقاي x مطلبي مي نويسد ، اين مطلب را جسم آن شخص مي نويسد ، يا روح او ، يا فكرش ؟ جسم ، كلمات را مي نويسد ، روح باعث زنده بودن شخص است و فكر او نيز كلمات را كنار هم قرار مي دهد . پس هر سه همان آقاي x هستند ، اما در سه شخصيت جداگانه و با وظايفي جداگانه . اما اين را هم بايد در نظر داشته باشيم كه جسم و فكر ، براي روح كار مي كنند .

    مثال بعدي ، مثال خورشيد است . در خورشيد ، نور ، انرژي و گرما وجود دارد . اما كدام يك از اين سه خورشيد است ؟ معلوم است ! هر سه با هم يك خورشيد را تشكيل مي دهند . وقتي نور خورشيد به ما مي تابد ، مي گوييم خورشيد بهمان مي تابد . همچنين وقتي دماي هوا بالا مي رود ، مي گوييم عجب خورشيد سوزاني است . وقتي هم كه از انرژي آن استفاده مي كنيم ، مي گوييم انرژي خورشيدي . با اين كه هر كدام از اين سه ، كار متفاوتي دارند ، اما همواره با هم هستند . وقتي از انرژي خورشيد استفاده مي كنيم ، نور و گرماي آن هم به ما مي رسد ، اما چون با خاصيتي كه در انرژي اش هست سر و كار داريم از انرژي اش استفاده مي كنيم .

    مثال آب نيز مثال زيبايي است . طبق علم ترموديناميك ، آب در درجه حرارت و فشار خاص ( نقطه سه گانه ) ، به هر سه حالت مايع ، جامد ( يخ ) و گاز ( بخار ) خواهد بود . با اينكه هر كدام يك از اينها خصوصيات و دماي خاصي دارند ، اما هر سه آنها از H2O تشكيل شده اند . در واقع خصوصيات فيزيكي هركدام با هم متفاوت است اما خاصيت شيميايي هر سه يكي است .

    در زبان عبري ، دو معادل براي كلمه واحد وجود دارد ، يكي اخاد و ديگري يخيد . اخاد به معني واحد مركب است و يخيد به معني واحد مطلق . در كتابمقدس ، خداي « واحد » به صورت اخاد نوشته شده است و اين به اين معني است كه خدا واحد است اما نه واحد مطلق ، بلكه واحد مركب . همانطور كه مي بينيد مسيحيان هم نمي گويند كه 3 خدا وجود دارد ، بلكه مي گويند خداي واحد ، اما واحد مركب . خداي واحدي كه سه شخصيت جداگانه دارد ، اما اين سه شخصيت هيچگاه در تضاد با هم نيستند بلكه « يك » هستند .
    اگر خودتان در طبيعت بنگريد مثال هاي زيادي وجود دارد كه مي شود براي تثليث گفت . حتي در كوچك ترين ذره هم كه اتم باشد ، سه گانگي ديده مي شود . اتم به عنوان كوچكترين ذره سازنده ماده شناخته شده است ، اما مي دانيم كه همين اتم ، از سه بخش الكترون ، نوترون و پروتون تشكيل شده است .مثال زياد است ، اما اگر كسي نخواهد ايمان بياورد ، هر چقدر مثال هم بگوييم ، ايمان نمي آورد . ما مسيحيان مي گوييم كه خدا واحد است ، اما نه واحد مطلق ! يعني در حين اينكه واحد است ، سه گانگي در ذات او وجود دارد . هيچ چيزي در عالم نيست كه واحد مطلق باشد . باز هم تكرار مي كنم . خدا واحد است ، اما در سه شخصيت .
    بعضي دوستان مي گويند كه 1+1+1=3 ، اما ما نمي گوييم كه 1 خدا+1خدا+1خدا كه برابر شود با 3 خدا . بلكه مي گوييم 1خدا×1خدا×1خدا كه برابر مي شود با 1 خداي واحد كه همان خداي يهوه است . اين مثل اين است كه براي اينكه بخواهيد مساحت يك مكعب را بدست آوريد ، سه بعد آن را با هم جمع كنيد . مي بينيد كه جواب اشتباه در مي آيد . بايد آن سه بعد را با هم ضرب كنيد تا جواب درست باشد .خود مسيح نيز با اين گفته خود كه " من در پدر هستم و پدر در من " ، اين را ثابت مي كند ، زيرا مي دانيم كه در رياضيات ، كلمه " در " به معني ضرب است ، نه جمع . البته بگويم كه اين كار بسيار اشتباه است كه بخواهيم خدا را با جمع و تفريق درك كنيم ، اما من اين اثبات را نوشتم تا دوستاني كه مي خواهند به اين صورت بر مسيحيت ايراد وارد كنند ، جواب خود را بگيرند .
    شيطان هم كه هميشه از خدا تقليد مي كند ، تثليث شيطاني دارد كه شخصيت هاي آن ، ابليس (شيطان) ، دجال ( ضد مسيح ) و پيامبر دروغين هستند .

    كتاب راز تثليث اثر دكتر ساسان توكلي رو هم بخونيد ما در كتابخانه قرار داديم حذفش كردند متاسفانه ...و اجازه لينك گذاري هم نداري . موفق باشيد .

  17. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود