جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    83
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    راهنما استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................




    استقبال دخترک گل فروش از مرگ


    استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................
    تمام پهنای خیابان پر از گل‌های پرپری می‌شود كه در گرگ و میش هوا، قرمزی آن، اضطراب بدی به دل هر رهگذری می‌اندازد. تظاهرات بچه‌ها است انگار؛ همهمه، جیغ، ناله. دخترك با فرش قرمزی از گل به استقبال مرگ می‌رود.

    به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، درست 10 دقیقه به غروب آفتاب مانده است كه صدای زوزه ترمز یك ماشین توجه همه را به خودش جلب می‌كند. تمام پهنای خیابان پر از گل‌های پرپری می‌شود كه در گرگ و میش هوا، قرمزی آن، اضطراب بدی به دل هر رهگذری می‌اندازد.
    تظاهرات بچه‌ها است انگار؛ همهمه، جیغ، ناله.
    خیلی از ماشین‌ها با سرعت هر چه بیشتر از صحنه این تصادف می‌گذرند بی‌توجه به اینكه بیشتر آدم‌هایی كه در سینه قبرستان آرام گرفته‌اند ارابه مرگشان همین ماشین‌ها بوده‌اند.
    كفش‌های دخترانه كوچكی زیر لاستیك ماشین‌ها له می‌شود و نفس‌های دخترك برای همیشه می‌ایستد. راننده فرار می‌كند.
    جنازه دخترك به یك چشم بر هم زدنی روی آسفالت خیابان، زیر كوهی از گل‌ها دفن می‌شود. بچه‌ها دورش حلقه می‌زنند. سیاهی شب، زمین را هم می‌گیرد. آمبولانس می‌آید.
    بچه‌ها دوباره برمی‌گردند سر جایشان، كنار خیابان منتهی به خانه ابدی تهرانی‌ها. به سمت ماشین‌ها می‌دوند و ملتمسانه می‌گویند: « آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر 2 هزار تومان! »
    آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر 2 هزار تومان!


    فروش گل به قیمت ماراتن مرگ

    حاشیه سمت راست جاده منتهی به بهشت زهرا روزهای پنجشنبه و جمعه كه مردم به زیارت اهل قبور می‌روند پر می‌شود از دخترها و پسرهایی كه محدوده سنی آنها 7 تا 15 سال است. شغلشان گل فروشی است، روابط عمومی و دوی بسیار قوی دارند. به محض اینكه ماشین كمی به سمت راست خیابان می‌آید شروع به دویدن می‌كنند همزمان با ماشین می‌دوند و خود را نزدیك آن می‌كنند اگر ماشین ایستاد كه حتما به طریقی به ماشین آویزان می‌شوند و شاخه‌هایی از گل‌هایشان را می‌فروشند اما اگر ماشین نایستاد فقط جانشان را به خطر انداخته‌اند بدون اینكه پولی به دست آورند.
    دوباره تلاش می‌كنند. ساعت كارشان بستگی به فصل دارد معمولا ساعت كارشان پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها از 10 صبح تا 6 بعد از ظهر است كه تابستان‌ها تا 8 شب هم طول می‌كشد.
    ستاره یكی از همین گل‌فروش‌های كنار جاده بهشت‌زهرا است. ستاره در حالی‌كه موهایش را زیر روسری كهنه‌ چهارخانه‌اش مخفی می‌كند خودش را این طور معرفی می‌كند: «اسمم ستاره است، 10 سالمه، كلاس چهارمم، با دختر خاله‌ام پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها می‌آییم لب جاده گل می‌فروشیم.»
    استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................
    او درباره اینكه چطور پنجشنبه‌ها كه مدرسه تعطیل نیست، گل فروشی می‌كند و به مدرسه نمی‌رود، می‌گوید: «معمولا صبح پنجشنبه‌ها مدرسه هستم و به محض اینكه مدرسه تعطیل می‌شود با دختر خاله‌ام به بازار گل كه در همین جاده بهشت زهرا و نزدیك خانه‌مان است می‌رویم و دسته‌های گل را می‌خریم و كنار جاده می‌رویم.»
    یكی از دكه‌داران بازار گل، ستاره را می‌شناسد و می‌گوید: تعداد بچه‌هایی كه اینجا كنار جاده گل فروشی می‌كنند خیلی زیاد است اما تقریبا كسانی كه به طور ثابت هر هفته‌ می‌آیند را ما می‌شناسیم. ستاره هم یكی از فروشنده‌های ثابت است.
    درآمدهای 300 هزار تومانی و نان آوران كوچك


    ستاره در حالی كه برای بار دوم در یك روز به بازار گل مراجعه كرده و می‌خواهد دسته‌های گل رز قرمز و داوودی زرد را بخرد، می‌گوید: من خودم گل نرگس خیلی دوست دارم ولی چون عمر نرگس كوتاه است و قیمتش هم گران‌تر است اصلا نمی‌صرفد كه برای فروش، گل نرگس بخرم.
    ستاره دسته‌های گل سرخ 50 تایی را از بازار گل 2 هزار تومان می‌خرد و 5 تا 5 تا آنها را با نخ می‌بندد و هر دسته 5 تایی را هزار تومان می‌فروشد. به گفته او اگر گل‌های بازار، كهنه باشند می‌شود با قیمت كمتری گل‌ها را از بازار خرید.
    یكی از مغازه‌داران بازار گل درباره درآمدهای این فروشندگان كوچك می‌گوید: گل فروش‌های كنار جاده درآمدهای خیلی خوبی دارند چون ما گل‌هایمان را با قیمت كمتری به آنها می‌فروشیم و آنها هم سود خوبی را روی قیمت‌ها می‌كشند و به مشتری می‌فروشند به طور میانگین بین 250 تا 300 هزار تومان در روز درآمد دارند اما خوب باید توجه كرد كه فروش گل در اینجا فقط 2 روز در هفته است.
    آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر 2 هزار تومان!


    كارگر یكی از مغازه‌های محل عرضه مستقیم گل با تاكید بر اینكه اگر روزی 100 میلیون تومان هم به او بدهند كنار جاده گل فروشی نمی‌كند می‌گوید: ‌درآمدهای گل فروش‌های كنار جاده خیلی خوب است تقریبا روزی 200 هزار تومان فقط سود می‌كنند اما واقعا این كار بازی كردن با جان آدم است اینها برای 200 هزار تومان، هزار بار تا پای مرگ می‌روند.
    ستاره كه هنوز در گوشه بازار گل مشغول دسته كردن گلهاست درباره درآمدش می‌گوید: ما روزی 10 هزار تومان درآمد داریم. وقتی ستاره این جمله را می‌گوید همه مردهای مغازه دار اطرافش می‌خندند. یكی از پسرهای گل فروش هم كه آنجا بود و تقریبا 15 سال داشت برای اینكه تفاوت رقم درآمدی كه ستاره و مغازه‌داران گفتند خیلی زیاد نباشد بعد از خنده مغازه‌داران گفت: من هم كنار جاده گل می‌فروشم اگر شانس یارمان باشد روزی 200 هزار تومان هم درآمد داریم ولی معمولا روزی 100 هزار تومان است. به محض تمام شدن حرف‌های این پسر بقیه بچه‌های گل فروش كه دیگر دورمان حلقه زده بودند تمام حرف‌های او را تایید كردند.
    درآمد روزانه بین 200 تا 300 هزار تومان برای یك نوجوان بین 10 تا 15 ساله رقم بسیار بالایی است نوجوانی كه در این سن به راحتی نمی‌تواند شغلی داشته باشد وسوسه‌های این شغل برایش رنگ و لعاب دیگری دارد. تمام خطرات این شغل را با پوست و گوشت لمس می‌كند و از نزدیك می‌بیند اما رویای دست یافتنی درآمدش دلش را می‌برد، مثل ستاره كه می‌گوید: «این شغل خیلی ترسناكه اما مجبورم، پول نداریم.»
    دروغ بی‌پدری برای سوزناك شدن تراژدی


    استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................
    ستاره از آرزوهایش كه می‌گوید بزرگترین آرزویش پولدار شدن و عروسی با یك مرد پولدار است كه دیگر مجبور به گل فروشی نشود. از ستاره درباره پدرش می‌پرسم می‌گوید: «پدرم مرده است.» همه دوستانش هم تایید می‌كنند كه پدر ستاره، مرده است. از هر كدام از بچه‌های گل فروش درباره پدر خودشان هم كه می‌پرسم همه آنها می‌گویند پدرشان مرده است و آنها به دلیل نداشتن پدر مجبور به تهیه مخارج زندگی از طریق گل فروشی شده‌اند.
    این موضوع خیلی تعجب آور بود كه از حدود 10 نوجوان گل فروش یك نفر هم پدر ندارد.
    موضوع را از یكی از مغازه داران بازار گل پرس و جو كردم او كه پیرمردی مسن بود و می‌گفت كه سال‌ها در این بازار گل، كار می‌كند تاكید می‌كند: اگر از 100 نفر از این بچه‌ها بپرسی پدر دارند یا نه، عین 100 نفر آنها می‌گویند كه پدر ندارند تا دلتان بیشتر به حالشان بسوزد و از آنها خرید كنید.
    این پیرمرد ادامه می‌دهد كه بخش عمده این بچه‌ها افغانی هستند و پدر كارگر دارند بچه‌های ایرانی هم كه گل فروشی می‌كنند عمدتا پدرشان در همین زمین‌های اطراف بهشت زهرا كشاورزی می‌كنند.
    از هندوانه‌های رنگ شده تا گل‌های اسپری شده برای مرده‌ها


    مدتی است كه هندوانه‌فروش‌های كنار جاده‌ها و خیابان‌ها هندوانه‌ای را كه به دو نیم قاچ كرده‌اند با رنگ قرمز رنگ می‌كنند، تا بیشتر نظر مردم را برای خرید جنس اعلایشان جذب كنند اما این رنگ قلابی به همین جا ختم نمی‌شود گل‌هایی كه كنار خیابان فروخته می‌شوند با اسپری، رنگ مصنوعی می‌شوند.
    رحمان كنار جاده بهشت زهرا مشغول رنگ كردن گل‌های داوودی زرد است، وسط هر گل زرد را قرمز می‌كند. ستاره، رحمان را معرفی می‌كند، او درباره علت این كار می‌گوید: رنگ زرد به چشم مردم نمی‌آید اما وقتی وسط گل زرد را قرمز می‌كنیم هم قشنگ‌تر می‌شود هم مردم كه با ماشین عبور می‌كنند چشمشان زودتر گل قرمز را می‌بیند.
    آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر 2 هزار تومان!


    گل‌هایی مثل گلایول از قدیم رنگ می‌شدند به طوری كه گل را كه پس از چیدن در آبی كه آغشته به رنگ بود می‌گذاشتند و رنگ از طریق بافت‌های ساقه و گلبرگ‌ها به گل می‌رسید اما امروز حتی گل گلایول هم با اسپری‌هایی كه كاملا شیمیایی هستند رنگ می‌شوند و رنگ‌های آنها به راحتی با یك تماس كوچك به دست‌ها و لباس‌ها منتقل می‌شود.
    درباره عمر گل‌هایی كه با اسپری رنگ می‌شوند یكی از مغازه‌داران می‌گوید: این روش فقط برای گل‌هایی كه برای اموات می‌برند استفاده می‌شود چون تمام منافذ گل با این روش بسته می‌شود و عمر گل خیلی كوتاه می‌شود. البته بعضی از مردم هم با خرید این گل‌های رنگ شده از ما گله دارند كه سنگ قبرهای امواتشان، رنگ گرفته است و مجبور شده‌اند با تینر، رنگ آن را ببرند.
    شبح‌های اسكلت جمع كن!


    معمولا هوا كه گرگ و میش می‌شود شبح‌‌هایی در بهشت زهرا دیده می‌شود كه روی سرشان پر از اسكلت تاج‌های گلی است كه معمولا مردم برای مراسم مختلف اعم از روز خاكسپاری، هفتم، چهلم و سالگرد اموات خریداری می‌كنند. این هم بخشی از كار بچه‌های گل‌فروش كنار جاده است.
    با رفتن نزدیكان و آشنایان اموات كار تازه عده‌ای از گل‌فروش‌های كنار جاده شروع می‌شود آنها گل‌های روی تاج گل را جدا می‌كنند و روی قبر می‌گذارند و اسكلت چوبی تاج گل را كه عموما چند تكه چوب است كه به شكل مثلث به همدیگر میخ شده است را با خود می برند.
    عده‌ای این اسكلت‌های تاج گل را به مغازه‌داران بازار گل برای استفاده مجدد می‌فروشند و عده‌ای هم خودشان این اسكلت‌ها را تزئین می‌كنند و دوباره در كنار جاده به مردم عرضه می‌كنند.
    مرگ 1 تا 2 كودك گل‌فروش در ماه


    استقبال دخترک گل فروش از مرگ...................
    كمتر خبر رسمی از آمار مرگ و میر بچه‌های گل‌فروش در جاده بهشت زهرا منتشر شده است اما مغازه‌داران بازار گل می‌گویند: تقریباً ماهی 1 تا 2 كودك گل‌فروش در جاده بهشت زهرا بر اثر برخورد خودروها جان خودشان را از دست می‌دهند.
    ستاره با چشمان خودش مرگ دوستانش را در كنار جاده دیده است، او می‌داند كه چنین سرنوشتی دیر یا زود در انتظار خودش است اما با لجبازی كودكانه‌ای می‌گوید كه برایش مهم نیست كه چگونه بمیرد مهم این است كه فعلاً پول دربیاورد.
    حضور پلیس؛ كسادی بازار یا فرار از مرگ حتمی؟!


    بر اساس تبصره یك ماده 55 قانون شهرداری‌ها مصوب سال 1344 "سد معبر عمومی و اشغال پیاده‌روها و معابر عمومی و حریم راه‌ها برای هر كاری ممنوع بوده " و طبق تأكید صریح این قانون، شهرداری‌ها موظف هستند نسبت به رفع سد معبرها اقدام كنند از سوی دیگر در ماده 159 آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی آمده است كه "هر گونه توقف كوتاه یا طولانی وسایل نقلیه یا عابران پیاده در خط‌های عبور و توقف در حاشیه راه‌ها برای عرضه، خرید و فروش كالا كه موجب تجمع اشخاص یا خودروها در آن محل، انحراف دید، كاهش توجه رانندگان و احتمال وقوع تصادفات می‌شود، ممنوع است. " اما وضعیت فعلی جاده بهشت‌ زهرا و حضور چشم‌گیر بچه‌های گل‌فروش در حاشیه خیابان، حاكی از چگونگی انجام وظیفه مسئولان و عمل به قوانین را در آن‌ها نشان می‌دهد.
    آخرین شاخه‌های گل است همه‌اش را ببر 2 هزار تومان!


    راهنمایی و رانندگی كه تنها به حضور در مناسبت‌های خاص در حاشیه این جاده اكتفا كرده و شهرداری نیز فقط چند كانكس گل‌فروشی در داخل بهشت زهرا راه‌انداخته است، كانكس‌هایی كه معمولاً گل‌ها را 2 برابر قیمت بچه‌های گل‌فروش می‌فروشند.
    شاید بارها جلسات متعددی در دستگاه‌های مربوطه برای ساماندهی این وضعیت، تشكیل شده و تصمیمات متعددی بر روی كاغذ نوشته شده باشد اما آنچه امروز، مهم است این است كه این بچه‌های گل‌فروش هنوز در حاشیه جاده بهشت زهرا هستند، نفس می‌كشند و به دنبال به دست آوردن اسكناسی‌ همپای ماشین‌ها می‌دوند تا بمیرند.
    ستاره از پلیس می‌ترسد، تصوراتش از واژه "پلیس " تغییر كرده است، "پلیس " دیگر همان آقای مهربانی نیست كه "اگر روزی ستاره دستش از دست مادر رها شد او را به مادرش می‌رساند. " ستاره می‌داند كه اگر كنار خیابان با دسته‌های گل ایستاده باشد و چشمش به پلیسی بیفتد باید با تمام توان از دست پلیس فرار كند، فرار كند تا روز دیگری كه پلیس را در كنار جاده نبیند.
    ستاره نمی‌داند اگر یك روز پلیس در كنار جاده باشد شاید او یك روز بیشتر زنده بماند، شاید یك روز به آرزویش كه ازدواج با یك مرد پولدار است نزدیك شود و هزاران شاید دیگر...

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود