صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرانجام ابن ملجم چه شد ؟؟؟ يك ضربت يا ....؟!!!!

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اشاره سرانجام ابن ملجم چه شد ؟؟؟ يك ضربت يا ....؟!!!!




    معمولاً اینرا از نشانه های عدالت علی میدانند که او گفته به قاتل من تنها یک ضربه وارد کنید. اما معمولاً آخوندهاي دینی نمیگویند که بر سر ابن ملجم چه آمده.

    در اینجا از دو منبع از منابع تاریخی سرنوشت ابن ملجم را نقل خواهم کرد:

    1) مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382، پوشینه نخست برگ 774

    وقتی خواستند ابن ملجم لعنت الله علیه را بکشند عبدالله بن جعفر گفت "بگذارید من دل خودم را خنک کنم" و دست و پاهای او را ببرید و میخی را سرخ کرد و به چشم او کشید ابن ملم گفت "منزه است خدایی که انسان را آفرید تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی" پس از آن او را گرفتند و در حصیر پیچیدند و نفت مالیدند و آتش در آن زدند و بسوختند.
    عمران بن حطان رقاشی درباره ابن ملجم و ستایش او درباره ضربی که زد ضمن شعری دراز چنین میگوید "چه ضربتی بود از مردی پرهیزکار که میخواست بوسیله آن رضایت خداوند را جلب کند هروقت او را بیاد می آورم پندارم که کفه عمل او بنزد خدا از همه مردم سنگینتر است

    2) الطبقات کبری، ابن سعد، المجلد الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادي وبيعة علي ورده اياه
    http://www.al-eman.com/IslamLib/view...BID=185&CID=30

    ودفن بعث الحسن بن علي الى عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتى نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمى فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتى اتى على اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الى لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الى الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت‏:‏

    فالقت عصاها واستقرت بها النوى ** كما قر عينا بالاياب المسافر

    آيا اين اتفاقي بود كه براي ابن ملجم افتاد ؟ ؟ كارشناسان لطفا پاسخ دهيد.
    ویرایش توسط mohsen2000 : ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ در ساعت ۱۱:۳۳

  2. تشکر


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش




    ودفن بعث الحسن بن علي الى عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتى نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمى فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتى اتى على اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الى لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الى الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت‏:‏

    فالقت عصاها واستقرت بها النوى ** كما قر عينا بالاياب المسافر بعد از دفن (علی)، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت، او را از زندان خارج کرد تا او را بکشد، پس مردم جمع شدند، بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد او شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی میخواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند.


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    در روايتي ديگر آمده است كه حضرت به امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود: "تو وليّ امر و وليّ دم هستي. بخشش يا قصاص قاتل در اختيار تو است. اگر خواستي او را به قتل برساني، يك ضربت بيشتر نزن".[1]
    حضرت علي عليه السلام فرمود: "انظروا إن مُتُّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة‌ً بضربةٍ؛‌ بنگريد! اگر من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم، او را تنها يك ضربت بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربت به من باشد".[2]

    امام علي وصيت نمود كه ابن ملجم را با يك ضربت به قتل برسانند، زيرا ابن ملجم يك ضربت به حضرت زده بود. امام حسن(عليه السلام) به دستور امام علي(عليه السلام) عمل نمود و او را با يك ضربت به قتل رساند.[3]
    البته برخي مورخان عقيده دارند بعد از قتل ابن ملجم، مردم بدن او را آتش زدند.[4] مثل طبري كه البته خيلي ضعيف هستند

    [1] نهج البلاغة صبحي صالح، نامة 47.
    [2] بحار، ج 42، ‌ص 213.
    [3] بحارالأنوار، ج 42، ص 297.
    [4] تاريخ طبري، ج 4، ص 114.

  6. تشکرها 2


  7. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    281- بنا به روايات شيعه، امام حسن (ع) با يك ضربه شمشير سر ابن ملجم را قطع كرد، ر. ك، مجلسى، جلاء العيون و بحار الانوار فصل زندگانى آن حضرت. (م).
    __________________

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    606
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوست عزیز mohsen 2000 .
    سوال خوبی بود . اولا در عدالت علی (ع) دوست و دشمن متفق القول بودند .اما در مورد ابن ملجم و سرنوشت او اینکه امام حسن فقط با یک ضربت شمشیر وی را هلاک کرده . اما در اینکه ابن ملجم را مثله کرده ویا عذاب وشکنجه داده اند انهم با حضور اهل بیت امام حسن وامام حسین هیچگاه چنین امری ممکن نمیباشد .حتی اینکه مردم بعد از مرگ ابن ملجم بدن وی را اتش زده باشند محال است چون اولا خود حضرت علی (ع) قبل از شهادت وصیت اکید کرده که مبادا بدن ابن ملجم را بعد از مرگ مثله کنند . ویا نحو رفتار امیر المومنین با ضارب خود که حتی شیر را با وی قسمت میکرده و اطرافیان خود را از هر گونه کار و رفتار تندی که باعث ناراحتی یا پریشانی ابن ملجم میشده بر حذر میداشته .
    تمامی این غرض ورزیها وتهمتها وکنایه ها در طول تاریخ فقط برای کاستن از قدر ومنزلت اهل بیت بوده.
    باور کنید که تمام این چیزها که در کتب امده جز از روی حسادت و بغض وکینه نسبت به علی و فرزندان او نیست .
    بغض و کینه ای لجام گسیخته از روی حسد کورکورانه و شدید به درازای 1400 سال و ابدیت تاریخ . کینه ای که فرق علی را شکافت . پهلوی زهرا را شکست . جگر حسن را پاره کرد . حسین را تشنه لب سر برید و بر بدنش سم اسب دوانید ...........
    ........کجاست منتقم خون اهل بیت
    ۩۩۩... پس بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون...در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان.... بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد...۩۩۩


  9. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعجب




    اخبار الطوال، ابو حنيفه احمد بن داود دينورى (م 283)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش.ص:262.

    عبد الله بن جعفر، ابن ملجم را گرفت دو دست و دو پايش را قطع كرد و به چشمانش ميل كشيد، ابن ملجم گفت اى پسر جعفر تو با ميل سوزانى به چشمان من سرمه مى‏كشى، آنگاه عبد الله بن جعفر دستور داد زبانش را بيرون بياورند و او شروع به بى‏تابى كرد، عبد الله باو گفت دستها و پاهايت را بريديم بى‏تابى نكردى چشمهايت را ميل كشيديم بى‏تابى نكردى چرا از بريدن زبانت بى‏تابى مى‏كنى؟ گفت از ترس مرگ بى‏تابى نمى‏كنم ولى از اين ناراحت شدم كه ساعتى در دنيا زنده باشم و نتوانم خدا را ياد كنم، زبانش را بريدند و مرد. [281]
    ----
    281- بنا به روايات شيعه، امام حسن (ع) با يك ضربه شمشير سر ابن ملجم را قطع كرد، ر. ك، مجلسى، جلاء العيون و بحار الانوار فصل زندگانى آن حضرت. (م).


  10. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

  11. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374.ج‏3،ص:32.


    اسباط بن محمد از مطرف، از ابو اسحاق، از عمرو بن اصمّ نقل مى‏كند كه مى‏گفته است به حضور حسن بن على (ع) كه در خانه عمرو بن حريث بود، رسيدم و گفتم: گروهى از مردم چنين مى‏پندارند كه على (ع) پيش از روز قيامت به دنيا بر مى‏گردد، خنده كرد و فرمود: سبحان الله اگر چنين اعتقادى مى‏داشتيم هرگز همسرانش را عروس و اموالش را تقسيم نمى‏كرديم.
    گويند، عبد الرحمن بن ملجم مرادى در زندان بود و چون على (ع) رحلت فرمود كه رحمت و رضوان و بركات خداوند بر او بادا، و او را دفن كردند، حسين بن على (ع) فرستاد او را از زندان آوردند تا او را بكشد. در اين هنگام مردم جمع شدند و نفت و بوريا آوردند تا جسدش را به آتش كشند، عبد الله بن جعفر و حسين بن على (ع) و محمد بن حنفيه گفتند رهايش كنيد و بگذاريد خود ما از او انتقام بگيريم، عبد الله بن جعفر هر دو دست و پاى او را قطع كرد و او بيتابى نكرد و هيچ سخنى نگفت، آن گاه بر چشمان او ميل گداخته كشيدند و او گفت بر چشم عمويت [1] ميل سرخ شده در آتش مى‏كشى و شروع به خواندن سوره اقرأ كرد و تا آخر سوره را خواند در حالى كه چشمانش بيرون مى‏ريخت، سپس دستور داده شد زبانش را ببرند. چون شروع به اين كار كردند، بيتابى كرد. به او گفتند: اى دشمن خدا دست و پايت را بريدم و بر چشمت ميل كشيديم بيتابى نكردى و چون مى‏خواهيم زبانت را ببريم بيتابى مى‏كنى. گفت: براى اين است كه نمى‏خواهم لحظه‏يى در دنيا باشم و ذكر خدا نگويم و زبانش را بريدند. سپس او را در بوريايى نهادند و آتش زدند، عباس بن على (ع) در آن هنگام نوجوانى بود كه هنوز به بلوغ نرسيده بود، و عبد الرحمن بن ملجم مردى گندمگون و خوش چهره بود كه موهاى سرش تا لاله گوشش مى‏رسيد و در پيشانى او اثر سجده بود.

    --------
    [1]. اين داستان كه محمد بن سعد بدين صورت نقل مى‏كند در منابع كهن ديگر به گونه ديگرى است كه قابل ذكر است، مسعودى در مروج الذهب، ج 4، ص 434، مى‏گويد: چون خواستند ابن ملجم را بكشند عبد الله بن جعفر چنين گفت كه بگذاريد انتقام بگيرم، ملاحظه مى‏كنيد در همين عبارت طبقات هم خطاب مفرد و به عبد الله بن جعفر است، شيخ طبرسى در اعلام الورى، ص 291 ترجمه آن با نام زندگانى چهارده معصوم دو روايت در مورد سوزاندن بدن ابن ملجم پس از اينكه گردنش را زدند آورده است و مى‏گويد: ام هيثم دختر اسود نخعى جسد او را سوزاند، مرحوم مجلسى در جلاء العيون، چاپ اسلاميه، 1348، ص 337، روايتى را كه امام حسن (ع) شخصا گردن ابن ملجم را زد اصح روايات دانسته است.- م.
    __________________

  12. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امامت و سياست (تاريخ خلفاء)، ابن قتيبة دينوري (276)، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، تهران، ققنوس، 1380ش.ص:186.

    كردند. حسن بر او نماز خواند و او را در دار الاماره كوفه دفن كردند. ولى قبر او ناشناخته ماند مبادا كه خوارج قبر وى را بشكافند. گويند، پس از صلح معاويه با حسن، جسد على به مدينه منتقل شد.
    دو دست ابن ملجم را قطع كردند و دو پاى او را و دو گوش و بينى او را بريدند. وقتى كه مى‏خواستند زبان وى را قطع كنند، فرياد كشيد. به او گفته شد اعضاى بدن تو را قطع كردند.
    ولى سخنى نگفتى چطور وقتى مى‏خواستند زبانت را قطع كنند فرياد كشيدى؟
    ابن ملجم گفت: من با زبانم خدا را به ياد مى‏آورم و براى اين قطع شدن آن آسان نمى‏نمود.
    پس از اين كه او را مثله كردند او را كشتند.

  13. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المنتظم فی التاریخ
    عبد الرحمن بن علی جوزی (510 ه)

    أخبرنا الحصين قال‏:‏ أخبرنا ابن المذهب قال‏:‏ أخبرنا أحمد بن جعفر قال‏:‏ حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال‏:‏ حدثني أبي قال‏:‏ حدثنا أبو أحمد الزبيري قال‏:‏ حدثنا شريك عن عمران بن ظبيان عن أبي يحيى قال‏:‏ لما ضرب ابن ملجم عليًا رضي الله عنه قال عليّ رضي الله عنه‏:‏ افعلوا له كما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفعل برجل أراد قتله فقال‏:‏ اقتلوه ثم حرقوه‏.‏
    خود علی دستور سوزاندن را داده
    +

    وذكر محمد بن سعد‏:‏ إنه لما مات علي رضي الله عنه أخرج ابن ملجم من الحبس فقالوا‏:‏ نشفي نفوسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم بجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمي فلم يجزع وأخرج لسانه ليقطع فجزع وقال‏:‏ أكره أن أكون في الدنيا فواقًا لا أذكر الله فقطعوا لسانه ثم أحرقوه‏.
    این تایید کرده

    تاریخ ابی الفدا
    اسماعیل ابولفدا (670 ه)
    ولما مات علي أخُرج عبد الرحمن بن ملجم من الحبس فقطع عبد الله بن جعفر يده ثم رجله وكحلت عيناه بمسمار محمى وقطع لسانه وأحرق لعنه الله‏.
    این هم تایید کرده

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه آفرینش ابلیس و جنیان؟؟؟
    توسط Moamma در انجمن سایر مباحث اعتقادی در قرآن
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۲/۲۶, ۰۷:۰۰
  2. پاسخ: 104
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۲/۰۸, ۲۰:۳۲
  3. "صلى عليك مليك السماء" - ملاباسم کربلایی
    توسط Si14 در انجمن کلیپ صوتی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۲۱, ۱۲:۴۰
  4. درباره گرافيك كامپيوتر چه ميدانيد؟؟؟
    توسط Emperor در انجمن آموزش نرم افزاری
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۵/۱۶, ۱۷:۰۷
  5. ؟؟؟ تفاوت http با https در آدرس مرورگر چيست ؟؟؟
    توسط goleleila در انجمن آموزش نرم افزاری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۰:۱۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود