جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا این‌ها حقیقت دارد؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    2,758
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    10 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    64
    آپلود
    0
    گالری
    255

    آیا این‌ها حقیقت دارد؟!




    آيا آسمان و موجودات سماوي و حركات و تغييرات آنها بر سر نوشت انسان تأثير
    دارد ؟
    آيا از طريق طالع بيني ، سرنوشت انسانها قابل پيش بيني است ؟
    رابطة اين امور با
    قضا و قدر الهي و اختيار و ارادة انسان چيست ؟
    اطلاع بر آينده و غيب گويي ممكن است
    يا محال ؟
    آيا از طريق علم هيأت و نجوم و اطلاع بر اوضاع فلكيات مي توان آينده را
    پيش بيني كرد؟
    ....!!!
    آیا این ها حقیقت دارد؟

    ویرایش توسط parvaz : ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ در ساعت ۱۳:۰۹

    http://www.askquran.ir/image...zbknnl8215.gif

    آسمان ذهن کبوتر آبیست

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    1,124
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در این مورد در نهج البلاغه مولای متقیان علی (ع) به چند مورد اشاره کرده اند:

    رابطه محیط جغرافیایی و معرفت
    در توضیح و سرزنش سربازان جنگ جمل و مردمان اهل بصره، نهج البلاغه به عواملی اشاره می کند که می تواند شاهدی بر مدعای این مقاله باشد و حتی برخی از دانشمندان در شرح آن به مباحث مورد نظر در این بحث اشاراتی نمودند، از این رو، برای فهم صحیح تر مطالب مورد نظر، ابتدا به نقل سخن نهج البلاغه، و سپس نقل کلام مترجم و شارح معاصر پرداخته و در نهایت نتیجه گیری از این بحث را ارائه می دهیم:
    «شما اهل بصره لشکر زن و پیروان ناآگاه چهار پا [شتر] گشتید . . . اخلاقتان پست، پیمانتان سست و شکسته و دینتان نفاق و آبی که می آشامید شور است . . . چنین می بینم که مسجد شما مانند سینه کشتی روی دریا است . . . سوگند به خدا شهر شما غرق می شود . . . شهرهای شما دارای کثیف ترین زمین در شهرهای خداوندی است، نزدیک ترین شهر به آب و دورترین آنها از آسمان است، نه دهم [10/9] شر در شهر شما است، کسی که در این سرزمین مانده است زندانی گناه خویش است . و آن که از این سرزمین بیرون رود، عفو الهی نصیبش گشته است، آبادی شما را چنین می بینم که آب از همه سو آن را فرا گرفته است، جز سر دیوارهای مسجد شما که مانند سینه پرنده ای در دریا دیده می شود، از شهر شما نمانده است .» (25)
    در خطبه کوتاه دیگر در مورد اهل بصره فرموده است:
    «زمین شما نزدیک به آب و دور از آسمان، عقول شما سبک و رؤیاها و آرزوهایتان بی اصل است، پس شما نشانگاه هر تیرانداز و لقمه هر خورنده و شکار هر حمله کننده ای هستید .» (26)
    قبل از نقل کلام یکی از اندیشمندان معاصر توجه تان را به نکته ای جلب می کنم; در خصوص دوری و نزدیکی شهر بصره به آب و آسمان; ابن ابی الحدید دانشمند معتزلی و از شرح کننده های قرن ششم نهج البلاغه چنین نوشته است:
    «هیئت شناسان معتقدند از نظر جغرافیایی، بصره پائین ترین نقطه زمین و پست ترین آن نسبت به دریاست، در نتیجه نزدیکترین نقطه زمین به سطح دریا و دورترین سطح و نقطه زمین از اجرام آسمانی و جو آسمانی، در مقایسه با دیگر نقاط زمین است .» (27)
    علامه محمدتقی جعفری رحمه الله از مترجمین و شرح کننده های معاصر، در شرح این فراز از نهج البلاغه چنین نوشته است:
    «مساله سوم; بیان مشخصات محیط طبیعی بصره که جنگ جمل در آن به راه افتاده است; این مشخصات به قرار زیر است: 1 . آب شور . 2 . نزدیکی به آب . 3 . کثافت و بدبویی زمین که مجاور آب است . 4 . گودی زمین . این مساله یکی از جالب ترین مسائل علمی در جامعه شناسی است که محیط، تاثیر طبیعی را در وضع روانی مردم با وضوح کامل مطرح کرده است . این یکی از دلایل روشن است، واقع نگری اسلام را اثبات می کند و تفسیر طبیعی موجودیت انسانی را به طور رسمی از معارف ضروری قلمداد می کند . این مساله در قرون بعدی به وسیله ابن خلدون در مقدمه اش و منتسیکو در کتاب روح القوانین مشروحا مورد بررسی و پذیرش قرار گرفته است، امروز هم مانند یک اصل کاملا علمی مورد توجه مردم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است .» (28)
    آن گاه نویسنده محترم، پرسشی را در مورد جبرگرایی طرح نمود و سپس به پاسخ آن پرداخته است:
    «مطلبی که بایستی در این مبحث مورد دقت قرار بگیرد این است که تاثیرات محیط طبیعی اگر چه اصول بنیادین طبیعت انسان - مانند اندیشه و اراده - را دگرگون نمی سازد [آن را از اساس و به طور جبری واژگون نمی کند]، ولی آداب و رسوم و قوانینی را به وجود می آورد که می توانند شؤون حیات مردم را رنگ آمیزی و توجیه نمایند، با نظر به این قاعده است که می گوییم; امیرالمؤمنین علیه السلام مردم بصره را محکوم مطلق ننموده اند، بلکه نمود طبیعی ارتباط آنان را با چنان محیط طبیعی بیان فرموده اند و از نظر علمی محکومیت اهل بصره که ناشی از وضع محیطشان بوده است، می تواند موقت بوده باشد، به این معنی که با کوشش و تکاپو می توانستند تا حدودی اثر آن محیط را خنثی نمایند . . . این امکان در جمله ای پس از این گوشزد شده است; . . . ادامه حیات در چنین محیطی گناه است در آن محیط که طبیعت و انسانهایش دست به هم داده، مشغول متلاشی کردن روح آدمی می باشند، تحمل معصیت است . . .» (29)
    یکی از دو تفسیر و دو برداشت از متن نهج البلاغه مفید مدعای مقاله است که در شرح نهج البلاغه چنین آمده است; همانگونه که زمین ها و درختان و سبزه ها و خزه های کنار محیط مرطوب، سست و سریع الزوال هستند، انسان های کنار چنین محیط مرطوب نیز سریع الزوال سست اندیشه و سست عنصر می باشند و دارای مغزی مرطوب، یعنی این انسان ها نظیر گیاهان از محیط طبیعی خود تاثیر می پذیرند . (30) و این تحلیل مؤید مدعای ماست .

    قسمتی از مقاله حسین غفاری فر - منبع سایت پایگاه حوزه
    خداوندا مرا آن ده که آن به

    Map showing the Muslim population of the world as a percentage of each country




    یا ابا صالح مددی مولا


  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [QUOTE=parvaz;211254]

    آيا از طريق طالع بيني ، سرنوشت انسانها قابل پيش بيني است ؟
    رابطة اين امور با
    قضا و قدر الهي و اختيار و ارادة انسان چيست ؟


    پاسخ:
    با عرض سلام واحترام خدمت دوستان عزيز؛
    در اين پست بنده به بحث قضا وقدر و رابطه آن با اختيار واراده انسان اشاره مي كنم و بنظ بنده با روشن شدن اين موضوع،پاسخ سوال فوق هم تا حد زيادي مشخص خواهد شد.
    مسأله قضا و قدر همان مشيت الهى است كه در نظام هستى، هر چيز را با محاسبه دقيق و معين به طور قانون‏مند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحيح مشيت خداوند و خواست انسان، مبتنى برداشتن تصور صحيح از مشيت خداوند در نظام جهان و انسان است. ترديدى نيست كه هيچ رخدادى در جهان، جز به مشيت خداوند اتفاق نمى‏افتد.
    برگى كه از درخت ساقط مى‏شود و يا كارى كه از انسان سر مى‏زند، هر دو به مشيت خداوند است. اما چگونگى جريان مشيت در اين دو تفاوت دارد زيرا انسان تفاوتى عمده واساسى با ديگر موجودات دارد و آن اينكه داراى اختيار است.
    به عبارت ديگر خداوند خواسته است كه انسان مختار باشد و به اختيار خود بتواند كارى را انجام دهد. بر اين اساس اختيار انسان در طول مشيت و قضا و قدر خداوند است يعنى، خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همين‏رو اگرشما علت‏ها و عوامل كارى را كاملا فراهم و بر آن اقدام نموديد آن واقعه اتفاق خواهد افتاد مثلا اگر آتش و بنزين و اكسيژن را در كنار هم قرار دهيد قطعاً انفجار رخ خواهد داد. اين همان نظام متقن و تخلف ناپذير هستى است.
    حال زمانى كه اسباب و علل كارى را فراهم مى‏سازيد و آن كار صورت مى‏پذيرد، آيا بدون مشيت الهى صورت گرفته است؟ مسلماً اين چنين نيست ولى مشيت خداوند چيزى زايد بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثير بخشى به آن نيست. در مورد انسان هم مشيت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراين فعاليت‏هاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمى‏شود و مستند به خواست آزاد خود او است. درعين حال به مشيت الهى نيز استناد دارد به اين معنا كه اگر خداوند تكوينا نمى‏خواست چنين بشود، به او آزادى و اختيار نمى‏داد و مانند ديگر اجزاى طبيعى در مسير واحدى انسان را به حركت در مى‏آورد. از اينجا است كه مى‏بينيم برخلاف پندار برخى از متكلمان و مستشرقان اسلام قائل به مشيت و تقدير الهى است اما تقدير به معنايى كه گفتيم، هرگز مستلزم جبر نيست. براى توضيح اين مطلب، به نكات ذيل دقت كنيد:
    يك. خداى سبحان هستى بخش كائنات است و هر چيزى در اصل وجود و گرفتن فيض، به ذات اقدس او وابسته است.
    دو. همچنان كه خداوند كائنات را آفريده است، به آنها نيز آگاهى و احاطه علمى دارد: «الا يعلم من خلق»(1) «آيا كسى كه آفريده است نمى‏داند؟»، يعنى، خدا به دو صورت بر اشيا احاطه دارد: يكى اشراف وجودى، دوم احاطه علمى ولى هيچ يك با اختيار انسان تنافى ندارد. انسان با وصف اختيارى كه خداوند به او بخشيده، در قبضه قدرت حق قرار دارد.
    در اينجا اگر انسان از خود اختيارى نداشته باشد، با وصف اينكه مشيت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشيت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت ديگر اختيار و آزادى انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراين از جمله اشيايى كه در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است ولى نه بدين معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است چون «اراده» ذاتا با اختيار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: «به كسى اراده داده شده است، ولى در عين حال آن كس اختيارى از خود ندارد». در اين صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است.
    به اين شعر زيبا از مولوى دقت كنيد:
    آن يكى بر رفت بالاى درخت مى‏فشاند او ميوه را دزدانه سخت‏
    صاحب باغ آمد و گفت اى دنى از خدا شرمت بگو چه مى‏كنى؟
    گفت از باغ خدا بنده خدا مى‏خورد خرما كه حق كردش عطا
    پس ببستش سخت آن دم بر درخت مى‏زدش بر پشت و پهلو چوب سخت‏
    گفت آخر از خدا شرمى بدار مى‏كشى اين بى‏گنه را زار زار
    گفت كز چوب خدا اين بنده‏اش مى‏زند بر پشت ديگر بنده‏اش‏
    چوب حق و پشت و پهلو آن او من غلام و آلت فرمان او
    گفت توبه كردم از جبر اى عيار اختيار است اختيار است اختيار
    بنابراين، قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نيست بلكه باعث اختيار و اراده انسان است.
    يكى از اقسام علل، علت‏هاى قريبه و بعيده است مثلًا نوشته كاغذ معلول حركت قلم و حركت قلم معلول حركت دست
    و حركت دست معلول اراده و اراده معلول نفس انسان است و نفس ما نيز معلول ذات احديت است.
    در اينجا ملاحظه مى‏شود كه همه اين علل حقيقى هستند و خداى سبحان نيز علت العلل انجام اين رفتار (نوشتن) است.
    مولوى در تمثيل زيبايى اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
    موركى بر كاغذى ديد او قلم گفت با مور دگر اين راز هم‏
    كه عجايب نقش‏ها آن كلك كرد همچو ريحان و چو سوسن زار و ورد
    گفت آن مو را صبح آن پيشه‏ور وين قلم در فعل فرع است و اثر
    گفت آن مور سيم كزبازو است كاصبع لاغر ز زورش نقش بست‏
    هم‏چنين مى‏رفت بالا تا يكى مهتر موران فطن بود اندكى‏
    گفت كز صورت مبينيد اين هنر كان به خواب و مرگ گردد بى‏خبر
    صورت آمد چون لباس و چون عصا جز به عقل و جان نجنبد نقش‏ها
    بى‏خبر بود او كه آن عقل و نژاد بى زتقليب خدا باشد جماد
    (2)
    گفتنى است كه خداى سبحان، هر كارى را از طريق علل و اسباب خودش انجام مى‏دهد.
    امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «ابى اللّه ان يجرى الاشياء الا بالاسباب» «خداى سبحان هر كارى را به وسيله اسباب ويژه خودش انجام مى‏دهد».(3) و در مثال مذكور خداوند از طريق عقل، اراده، بازو و انگشت، اين نقش را ترسيم مى‏كند. حال نقش «اراده» در اين ميان چه خواهد بود؟ خداوند از طريق اراده انسان، اين نقش را مى‏آفريند. اين عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهى است و در عين حال از روى اختيار انسان انجام گرفته است چون ملاك در اختيار بودن فعل، وجود «اراده» است.
    فيض الهى را مى‏توان نظير جريان الكتريسيته براى يك دستگاه «رايانه» دانست. از يك طرف اگر جريان الكتريسيته نباشد، همه چيز متوقف است ولى از طرفى نمى‏توان نقش دستگاه رايانه و كارى را كه انسان با آن انجام مى‏دهد، ناديده گرفت.
    خداى سبحان به همه انسان‏ها و آنچه انجام داده‏اند و يا در حال انجام دادن آن هستند و يا در آينده انجام خواهند داد احاطه علمى دارد ولى نه بدين معنا كه چون خدا مى‏داند، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، انجام خواهد شد. خداى سبحان چه چيزى را مى‏داند؟ خداوند مى‏داند كه افراد بشر با اراده خود، چه چيزى را انتخاب كرده‏اند و چه چيزى را انجام مى‏دهند.
    در اينجا علم الهى، نظير دوربينى است كه براى تلويزيون‏هاى مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربين انجام مى‏گيرد، منعكس مى‏كند. علم الهى نيز همه آنچه هست را نشان مى‏دهد چه از روى جبر، (نظير امور طبيعى) يا از روى آزادى و اختيار (نظير امور انسان).
    استادى دانشجوى خود را مى‏شناسد و مى‏داند كه با وصفى كه دارد، در امتحان با نمره عالى موفق خواهد شد، حال آيا اين دانستن، اختيار و اراده را از دانشجو سلب مى‏كند؟ دانستن خداوند نيز چنين است.
    علم الهى به گذشته و آينده يكسان است يعنى، همان گونه كه خداوند به رفتار اختيارى انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختيارى انسان در آينده نيز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهى به گذشته با اختيار انسان منافات ندارد، آگاهى نسبت به آينده نيز با اختيار انسان منافات ندارد.(4)
    در يك گفت و شنودى، خيام سروده است:
    من مى‏خورم و هر كه چو من اهل بود مى خوردن من به نزد او سهل بود
    مى خوردن من حق ز ازل مى‏دانست گر مى‏نخورم علم خدا جهل بود
    خواجه نصير طوسى در جواب فرموده است:
    گفتم كه گنه به نزد من سهل بود اين كى گويد كسى كه او اهل بود
    علم ازلى علت عصيان كردن نزد عقلا زغايت جهل بود

    پى‏نوشت‏
    (1) ملك (67)، آيه 14.
    (2) ديوان مولوى، دفتر چهارم، ص 275.
    (3) مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 20، ص 90.
    (4) براى مطالعه بيشتر ر. ك:
    الف. سبحانى، جعفر، جبر و اختيار، ص 50
    ب. قربانى، زين‏الدين، جبر و اختيار
    ج. جعفرى، محمد تقى، جبر و اختيار
    د. مطهرى، مرتضى، انسان و سرنوشت.




  7. تشکرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود