جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان نظر آهاري

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عرفان نظر آهاري




    یا لطیف

    عرفان نظر آهاري
    و هي آگهي دادم اينجا و آنجا
    و هر روز
    دلم را سپردم به بنگاه دنيابراي دلم
    مشتري آمد و رفت
    و هي اين و آن
    سرسري آمد و رفت

    ولي هيچ کس واقعا
    اتاق دلم را تماشا نکرد
    دلم قفل بود
    کسي قفل قلب مرا وا نکرد


    يکي گفت:
    چرا اين اتاق
    پر از دود و آه است
    يکي گفت:
    چه ديوارهايش سياه است
    يکي گفت:
    چرا نور اينجا کم است
    و آن ديگري گفت:
    و انگار هر آجرش
    فقط از غم و غصه و ماتم است

    و رفتند و بعدش
    دلم ماند بي مشتري
    ومن تازه آن وقت گفتم:
    خدايا تو قلب مرا مي خري؟
    *
    و فرداي آن روز
    خدا آمد و توي قلبم نشست
    و در را به روي همه
    پشت خود بست
    و من روي آن در نوشتم:
    ببخشيد، ديگر
    براي شما جا نداريم
    از اين پس به جز او
    کسي را نداريم
    ویرایش توسط مهربان رز : ۱۳۸۸/۰۹/۱۱ در ساعت ۱۶:۲۶
    الهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    یاحق

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    719
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    4



    پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

    پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.

    انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.

    پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

    انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.

    پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني.

    پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .
    پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
    آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.

    راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
    انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !!

    هر كس به شأن خود به كاري مي پردازد

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    28
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معشوق خدا ایستاده است
    پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

    پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

    و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

    بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

    زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد

    و او آنقدر بزرگ است

    که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند




    پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

    اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

    اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

    خدا چندان کاری به کارَت ندارد

    اجازه می دهد که عاشقی کنی

    تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .




    اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

    خدا با تو سختگیرتر می شود

    هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

    و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

    بیشتر باید از خدا بترسی

    زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

    مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند




    پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

    و هر گامی که تو در عشق برمی داری

    خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

    تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

    و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

    و وصل چه ممکن و عشق چه آسان




    خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

    و معشوقت را درهم می کوبد

    معشوقت ، هر کس که باشد

    و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

    خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

    معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

    و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

    ناامیدی ازاینجا و آنجا

    ناامیدی از این کس و آن کس

    ناامیدی از این چیز و آن چیز




    تو ناامید می شوی و گمان می کنی

    که عشق بیهوده ترین کارهاست

    و برآنی که شکست خورده ای

    و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

    و آن همه عشق را تلف کرده ای

    اما خوب که نگاه کنی

    می بینی حتی قطره ای از عشقت

    حتی قطره ای هم هدر نرفته است

    خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

    و به حساب خود گذاشته است




    خدا به تو می گوید:

    مگر نمی دانستی

    که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

    تو برای من بود که این همه راه آمده ای

    و برای من بود که این همه رنج برده ای

    و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

    پس به پاس این ؛

    قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

    و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

    و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

    تا به تو ارزانی اش کند




    فردا اما تو باز عاشق می شوی

    تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

    تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر




    راستی :

    اما چه زیباست

    و چه باشکوه و چه شورانگیز

    که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!




    عرفان نظرآهاری

    یا صاحب الزمان:salavat(10):


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    577
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 21 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    1
    گالری
    2



    دنگ دنگ
    آی بیا پهلوان
    واردمیدان بشو
    نوبتت آخر رسید
    معرکه است
    معرکه کشتی تو با خدا
    این طرف گود منم یک تنه
    آن طرف گود خدا باهمه
    زور خدا از همه کس بیشتر
    زور من از مورچه هم کم تر است
    آخرش او می برد
    او که خودش داوراست

    بازوی من را گرفت
    برد هوا ،زد زمین
    خورد شدم
    زیر خمش اینچنین

    آخر بازی ولی
    گفت:بیا،
    جایزه ی بازی وبازندگی
    یک دل محکم تر است
    یک زره آهنی
    پاشو تنت کن ولی
    باز نبینم که زود زیر غمم بشکنی.............

    هرکس کربلا را عشق می ورزد،
    باید فاصله ی خویش تا کربلا را اندازه بگیرد واز خویش بپرسد:
    بر لب فرات زندگی،تاکنون چند بار به خاطر دیگران از خود گذشته است؟


    بدوبیا
    رنگ خدایی بزن

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود