صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: "طرح کتابخوانی" : مرصادالعباد من المبدا الی المعاد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25

    "طرح کتابخوانی" : مرصادالعباد من المبدا الی المعاد




    با سلام
    قصد دارم در این تاپیک به کمک شما عزیزان شرحی بر کتاب مرصادالعباد اثر نجم الدین رازی داشته باشیم.

    من گزیده این کتاب رو در کتابخونه سایت قرار دادم:
    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=2699

    به این صورت که فعلا فصل اول این کتاب در رابطه با توحید ونعت پیامبر رو مطالعه میکنید و بعد اگر مطلبی اضافی که به فهم ودرک بهتر این قسمت کمک کند در اختیار دارید رو قرار میدید ویا برداشتهای شخصی خودتون!

    بسم الله...


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    نجم الدين ابوبكر عبدالله بن محمد بن محمد بن شاهاور ...معروف به نجم رازي و مقلب به دايه در سال 573 ق در ري به دنيا امد

    به احتمال خيلي قوي از اهل تسنن و سلك صوفيه بود

    اين كتاب داري پنج باب و چهل فصل هست كه از اثار تعليمي صوفيانه به شمار مي رود

    از ديگر كتابهاي نجم الدين
    مرموزات اسدي در مرموزات داوودي ، رساله عقل و عشق ، رساله الطيور ،رساله سراج القلوب و...
    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    757
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    39
    آپلود
    3
    گالری
    5



    و مقصود از وجود انسان معرفت ذات و صفات حضرت خداوندیست و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد ،زیرا که مَلَک و جن اگر در تعبد با انسان شریک بودند،اما انسان در تحمل اعباء(سنگینی)بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت که :

    إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

    از اینها هیچ درست نیامد بار امانت کشیدن الا از انسان ،از بهر آنکه از جملگی آفرینش ،مقصود نفس انسان بود که آینه جمال نمای حضرت الوهیت خواست بود و مَظهَر و مُظهِر (جلوه گاه و جلوه گر)جملگی صفات او .

    اشارتِ (و خَلَقَ آدَمَ علی صُورَتِهِ)


    و خلاصه انسان دل است و دل آینه است،و هر دو جهان غلاف آن آینه. و ظهور جملگی صفات جمال و جلال حضرت الوهیت به واسطه این آینه.
    ویرایش توسط مقاومت : ۱۳۸۸/۰۹/۲۳ در ساعت ۲۰:۰۹
    ای شهید ، ای آنکه بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای،
    دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش

    *****************

    إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ
    http://kalem-tayeb.ir


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد کلام اول




    با او

    سلام علیکم و رحمه الله و انواره

    وقتی از تاسیس این تاپیک مطلع شدم بسیار خوشحال شدم از اینکه کلا چنین کاری شروع شده که کتابی به صورت گروه مطالعاتی و مطالعه ی جمعی خوانده و تحلیل بشه.
    گرچه شاید در انتخاب اولین کتاب در این مسیر کتب دیگری را بر مرصادالعباد مقدم بدانم ولی صرف این کار و نفس این حرکت ذاتا نیکو و رو به رشد هست و باید از آیدی محترم ثنا تشکر کنم.

    اما بعد :

    در مورد مرصاد العباد در این چند روز یک سری مطالعه و تحقیق بود که انجام دادم:

    اولا این پاور پوینتی که لطف کردند و در سایت قرار دادند گرچه کار خیلی جالبی هست و فهم مطالب و ارتباط بر قرار کردن با کتاب رو آسان کرده ولی اگر توضیحات استادی همراهش نباشه شاید یک کم به خاطر عدم انسجام فهرستی و پیوستگی روشن معنایی بین لایه های پاور پوینت کمی گنگ به نظر برسه.
    فلذا لازمه به منابع دیگر هم رجوع بشه و استفاده بشه.
    از این جهت لینک دانلود اصل کتاب مرصاد العباد رو قرار میدم دوستان علاقه مند دانلود کنند ، چون سرعت نت پایینه و این فایل پی دی اف هم حدود هفت مگابایت حجم داره ، روی سایت آپلود نشد.



    ثانیا در مورد کتبی که الان در بازار در مورد مرصاد العیاد رایج هست یک توضیحی بدم.من به یکی از اصلی ترین کتابفروشی های بازارچه کتاب در میدان انقلاب تهران رفتم و یک پرس و جویی کردم ، آنجا سه کتاب مربوط به مرصاد العباد بود:

    1.مرصادالعباد / نجم الدین رازی / با اهتمام محمد امین ریاحی
    این اصل کتاب است که لینک دانلودش را هم بالا قرار دادیم.حدود 900 صفحه کتاب است.شاید هم بیشتر.
    قیمت : 14000 تومان

    2.گزیده ی مرصادالعباد / دکتر محمد امین ریاحی / نشر علمی
    (تلفن :66465970و 66460667-021)
    قیمت : 5500 تومان

    3.برگزیده ی مرصادالعباد / دکتر رضا انزابی نژاد / نشر سمت
    www.samt.ir
    قیمت : 1800 تومان

    البته من اونجا یک بررسی کردم به نظرم رسید که اصل کتاب به درد متخصصین ادبیات می خوره و کسانی که کارشان متون ادبی است.و الا اصل کتاب هم به لحاظ کمّی و هم به لحاظ کیفی برای غیر ادبیاتی ها سنگینه.البته گاهی برای تطبیق یا نگاهی انداختن و .... خوبه اصل کتاب هم باشه که لینک دانلودش را در بالا قرار دادیم.

    اما بین این سه تا من شخصا از مورد دوم خوشم آمد و به نظرم رسید هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی برای هر کس بخواهد این کتاب را بخواند و با اون آشنا بشود ، این از بقیه بهتر باشه و خودم هم همین را خریدم.


    اما توضیحی در باب خود کتاب و نویسنده :

    خب البته یکی از کتبی که هم از جهت عرفانی و خصوصا از جهت ادبی مورد توجه بوده و هست کتاب مرصاد العباد نجم الدین رازی است.نجم الدین از جمله کسانی بوده که به جهت حملات قوم تتار و ناآرامی ها تقریبا تمام عمر را در سفر و کوچ از شهری به شهر دیگر بوده.
    تقریبا ایام پیری او مصادف با ایام جوانی مولوی بوده است.اینکه همدیگر را دیده اند یا نه معلوم نیست.ولی از بیان و سبک او بسیاری از شعرا از جمله مولوی و حافظ هم بهره برده اند.
    به نظر می رسد بر اساس بعضی روحیات و کار ها که از مشی او نقل شده نشان می دهد که خیلی در مقامات بالایی در عرفان به معنی فانی فی الله و اینها نبوده البته عارفی بوده در حد خود رشد یافته و از علم خود آثاری هم به یادگار گذاشته و مقامات عالیه ای به آن تعبیر که مثلا در مورد آقای قاضی نقل می شود نداشته.
    ولی کتاب مرصادالعباد او هم از جهت ادبی و هم از جهت اطلاعات تاریخی و شناخت اوضاع آن زمان و هم از نظر نکات اخلاقی و عرفانی قابل توجه است و نکات اموزنده ای در هر سه بعد در بر دارد. خود نجم الدین هم دلیل نوشتن کتاب را چنین می گه که :کتب طریقت ((پیشتر به زبان تازی است،و پارسی زبانان را از آن زیادت فایده ای نیست.)).فلذا خواسته کتابی عرفانی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبانان هم از عرفان و دریای شیرین آن جرعه ای بنوشند.

    به بیان دکتر ریاحی : ((مرصادالعباد داستان دلکش و به هم پیوسته ی سرگذشت آدمی از آفرینش تا باز گشت ابدی است.و در سراسر آن مولف هدف آفرینش و زندگی انسان را در دریافت معرفت الهی و وصول به حضرت او می داند.روشنفکری او نفی گفتار حکیمان است که عقل را سبب و آلت معرفت می شناسند.اما مثل اینکه دلائل او در نفی عقل ، با اینکه در اوج فصاحت بیان می شود ، همه ججا خواننده را قانع نمی کند.از زیبایی ها و دل انگیزیهای اندیشه و بیان نجم رازی که بگذریم ، کتاب او آیینه ی پنداشتهای ساده دلانه ی صوفیان قرن ششم و هفتم است.و...))


    ***

    فلذا چنان که خود ایشان در جای دیگر مقدمه ی گزیده ی مرصاد هم می گویند ، اینکه


    نجم رازی مذهب تسنن از شاخه ی حنفی داشته و در عقاید تابع اندیشه اشعری بوده.


    فلذا چون احتمالا در بیانش جدای از نکات قابل استفاده مطالبی مخالف با اندیشه صحیح و برهانی و نورانی تشیع داشته باشه ، حتما باید این چنین کتاب را زیر نظر یک کارشناس و استاد مباحث کلامی و عقیدتی خواند تا مرز خطا و صواب کلام نویسنده را از این جهت آشکار بکنه.

    ***


    اما به عنوان آخرین نکته اینکه ، دو طریقت در آن ایام رایج بوده در مسیر عرفان و تصوف ، یکی تصوف عاشقانه و یکی تصوف عابدانه.
    به بیان دکتر ریاحی ، تصوف نجم رازی میان این دو شیوه ، یعنی آمیختن عشق و عبادت است.او از یک سو دلبستگی کامل به اجرای احکام شرع و ملازمت اوراد و اذکار نشان میده و از طرفی هم عشق را غایت معرفت و سلوک می دانه.
    کتاب مرصاد چهار فصل داره.

    و قطعا از باب اینکه حرف نیکو و پند انسان ساز را از هر که حتی منافق و .... هم باید فراگرفت و عبرت گرفت به امر معصوم که خُذِ العلم ولو من اهل النفاق یا ولو من اهل السین، نکات مفید و فراگیری نکات مفید این چنین کتبی را هم کسی نمی تونه انکار بکنه.

    بخش عمده ای از مطالب فوق و توضیحات از مقدمه ی دکتر ریاحی در گزیده ی مرصاد العباد بود.


    فکر می کنم فعلا کافی باشه تا اگر دوستان علاقه مند بودند در مورد کتاب و محتوایش


    هم بحث را ادامه دهیم.



    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیرالمومنین


    زیاده عرضی نیست.


    التماس دعا


    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۸/۱۰/۲۵ در ساعت ۰۴:۱۸
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    این پست مخصوص جناب اشک عاشق است که با اجازشون من براتون میزنم:

    توضيحاتي در خصوص اولين كتاب منتخب و نويسنده ي آن :

    شيخ نجم‌الدين ابوبکر عبدالله‌بن‌محمد بن شاهاور الاسدى الرّازى معروف به[نجم دايه، يکى از مشايخ و بزرگان صوفيه است، و در طريقت پيرو شيخ مجدالدين بغدادى است و مجدالدين و او هر دو مريد و پيرو شيخ بزرگ نجم‌الدين کبرى مى‌باشند.
    نجم دايه در فتنهٔ مغول از رى به عراق گريخت و در همدان متوقف گرديد و باز در سنهٔ ۶۱۸ خانواده را در شهر رى گذاشته از همدان عازم اردبيل شد و در آنجا نيز درنگ نکرده به سوى آسياى صغير شتافت و به شهر قيصريه (کذا فى مرصادالعباد ، و در کتب جغرافى آن را (قيساريه) نويسند، از شهرهاى آسياى صغير و ديار بکر است)و سپس به شهر ملاطيه رفت و در آن شهر به درک ديدار شيخ‌الشيوخ شهاب‌الملّة والدّين عمرالسُهروردى نايل آمد، و از وى خطى چند در تعرفه و سفارش خود به علاءالدين کيقباد پادشاه سلجوقى آسياى صغير گرفته عازم قيصريه روم گرديد و کتاب ”مرصادالعباد“ را درشهر سيواس در ماه رمضان سنهٔ ۶۱۸ شروع و به سال ۶۲۰ به پايان رسانيد.
    نجم دايه در اين سفر به ملاقات شيخ صدرالدين القونيوى و مولانا جلال‌الدين محمد بلخى صاحب مثنوى کامياب شد و عاقبت از آسياى صغير به بغداد سفر کرد و در سنهٔ ۶۴۵ در آنجا وفات يافت.
    تاریخ وفات نجم الدین رازی را سال 654 هجری نيز گفته‏اند و قبر وی را در شونیزیه شهر بغداد دانسته‏اند.


    مرصادالعباد با نام کامل‌تر « [مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد] »، کتابی‌است به زبان فارسی در تصوف و سلوک. همانگونه كه ذكر شد ، تحریر کتاب در ربع اول قرن هفتم هجری قمری بوده‌است، ولی از نظر سبکی به آثار قرن ششم ماننده‌تر است ، و در واقع نثرى است ميانهٔ سبک و شيوهٔ خواجه عبدالله انصارى از حيث اسجاع پى‌درپى و عبارات پختهٔ امام غزالي، و ازين جهت قدرى از حيث صنعت ابتدائى است. و نيز يكدست نيست، يعنى گاهى نثرى است مرسل که به شيوهٔ نثر‌هاى ساده علمى قرن ششم و هفتم تأليف شده، و گاهى نثريست داراى قرينه‌سازى و موازنه و سجع‌هاى پى‌درپى و مکرر مانند خواجه عبدالله و قاضى حميدالدين، و در خلال نثرها آيات و احاديث و رباعى‌هاى لطيف و ديگر انواع شعر از پارسى و تازى که بيشتر رباعى‌هاى آن از خود نجم دايه است ، يافت مى‌شود، غالباً اشعارى هم از سنائى و ديگر استادان قديم، شاهد آورده است ، ولى بدون ذکر نام شاعر، و تنها دو رباعى به اسم و رسم از حکيم عمرخيام دارد. . مرصادالعباد از آخرین نمونه‌های نثر خوب فارسی‌است.از جمله موارد اهمیت مرصادالعباد این است که از قدیم‌ترین کتاب‌های فارسی‌است که در آن رباعی‌هایی از خیام— در مقام انتقاد شدید از وی— نقل شده‌است. مرصادالعباد از آثاری بوده‌است که حافظ خوانده و از آن تأثیر گرفته‌است.

    این کتاب که یکی از معروفترین کتب عرفانی فارسی است، شاهکار نجم الدین رازی است و به لحاظ حسن تقریر مطالب عرفانی و شیوایی نثر و شعرهایی که در مطاوی آن نقل کرده دارای اهمیت بسیار است و از دیرباز مورد توجه بیش از حد دوستداران عرفان و ادب فارسی بوده است. تعداد قابل ملاحظه ای که از نسخ خطی آن در کتابخانه های عالم موجود است ، بهترین گواه بر اهمیت کتاب و توجه نسلهای مختلف به مطالعه و استفاده از آن است . مرصاد العباد نخستین بار در سال 1312 قمری به همت « نجم الدوله عبدالغفار » به خط نسخ و چاپ سنگی منتشر شد وپس از آن به کوشش « شمس العرفا » انتشار یافت.

    ادامه دارد...

    ویرایش توسط مینیاتور : ۱۳۸۸/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۴:۱۰


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من هم از سخنان دوستان استفاده میکنم وگزیده هایی که برای خودم جالب بود رو کپی میکنم.

    :

    خود نجم الدین هم دلیل نوشتن کتاب را چنین می گه که :کتب طریقت پیشتر به زبان تازی است،و پارسی زبانان را از آن زیادت فایده ای نیست.)).فلذا خواسته کتابی عرفانی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبانان هم از عرفان و دریای شیرین آن جرعه ای بنوشند.

    در سراسر آن مولف هدف آفرینش و زندگی انسان را در دریافت معرفت الهی میداند.


    کتاب او آیینه ی پنداشتهای ساده دلانه ی صوفیان قرن ششم و هفتم است.


    تصوف نجم رازی میان این دو شیوه ، یعنی آمیختن عشق و عبادت است.او از یک سو دلبستگی کامل به اجرای احکام شرع و ملازمت اوراد و اذکار نشان میده و از طرفی هم عشق را غایت معرفت و سلوک می دانه.


  8. تشکرها 3


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه....

    مرصادالعباد از آخرین نمونه‌های نثر خوب فارسی‌است.از جمله موارد اهمیت مرصادالعباد این است که از قدیم‌ترین کتاب‌های فارسی‌است.حافظ خوانده و از آن تأثیر گرفته‌است.
    ...

    به لحاظ حسن تقریر مطالب عرفانی و شیوایی نثر و شعرهایی که در مطاوی آن نقل کرده دارای اهمیت بسیار است .
    ....

    اين کتاب از اثار تعليمي صوفيانه به شمار مي رود . تاليف کتاب متعلق به دوره اي است که يکي از مهمترين دوره هاي تاريخ تصوف ايران است .اين مرحله دوره ثبات و بلوغ نثر فارسي است؛



  10. تشکرها 3


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    ادامه نظرات جناب اشک عاشق:


    مرصاد العباد بر پنج باب و چهل فصل بنا شده، و فهرست فصول در مقدمه آن آمده‌است.باب دوم، مبداء موجودات یا آفرینش جهان و انسان است و در فصل چهارم و پنجم آن داستان‏ لطیف و دلاویزی از آفرینش آدم پرداخته که بی‏شبهه از دلاویزترین نثرهای شاعرانه در زبان فارسی‏بشمار می‌آید. باب سوم در معاش خلق مفصل‏ترین ابواب کتاب و قریب به نصفی از آن را شامل است و در آن طی بیست فصل اصول عقاید عرفانی آمده‌است. در باب چهارم در ضمن‏چهار فصل، معاد نفوس مختلف نگارش یافته‌است. در باب پنجم، سلوک طوایف مختلف از پادشاهان تا پیشه‏وران و برزگران و وظایف اخلاقی و دینی هر طبقه در هشت فصل بیان گردیده،و این باب از نظر اشتمال بر جزئیات وضع اجتماعی عصر تألیف کتاب، از ممتع‏ترین قسمتهای آن ‏است.
    اين کتاب از اثار تعليمي صوفيانه به شمار مي رود و از جهت ادبي، عرفاني و حتي نکات تاريخي و اجتماعي داراي اهميت ويژه اي است؛ زيرا تاليف کتاب متعلق به دوره اي است که يکي از مهمترين دوره هاي تاريخ تصوف ايران است .اين مرحله دوره ثبات و بلوغ نثر فارسي است؛ يعني نيمه دوم قرن پنجم، تمام قرن ششم و اوايل قرن هفتم .


    « قوت القلوب ابوطالب مکی »، « تصانیف مجدالدین بغدادی »،« کشف المحجوب هجویری »،« کشف الاسرار میبدی »، برخی‏آثار غزالی و نیز « اسرار التوحید» ، از جمه آثاری است که با اندک تردیدی میتوان آنها را از مآخذ عمده نجم الدین رازی درتألیف مرصاد العباد دانست.
    تصحیح انتقادی متن مرصادالعباد توسط محمدامین ریاحی اولین بار در ۱۳۵۲ در سلسله انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شده و به چاپ‌های متعدد رسیده‌است.

    از ديگر آثار نجم الدين مي توان از « مرموزات اسدي در مزمورات داودي» ، « معیار الصدق فی مصداق العشق(عشق و عقل یا عقل و عشق) » ، « تفسیر قرآن کریم (التاویلات النجمیة، یا بحر الحقایق و المعانی فی تفسیر السبع الثانی) » ، و « منارات السائرین » را نام برد.

    برقرار و بهروز باشيد.


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    با سلام وعرض ادب به قرانیان بزرگوار
    ادامه......


    در فصل « در توحيد و نعت پيامبر (ص)» از گنجينه ي ارزشمند مرصاد العباد، نويسنده ي چيره دست مي فرمايد :" از ايشان (= آسمان و زمين و كوهها بر طبق كلام الله ) هيچ درست نيامد بار امانت معرفت كشيدن الّا از انسان، از بهر آنكه از جملگي آفرينش، نفس انسان بود كه آينه ي جمال نماي حضرت الوهيت خواست بود ، و مظهر و مُظهِر جملگي صفات او. اشارت" وَ خَلَقَ آدَمَ عَلَي صورَتِهِ بدين معني مي باشد.


    در خصوص امانت و مفهوم آن ، تا آنجا كه حقير مطّلعم، بحث ها و مناظرات داغي در كانون برقرار بوده است. ديگر مطلبي كه در اين قسمت خودنمايي مي كند، اشاره و تبيين زيباي حديث نبوي مذكور توسط اين عارف بزرگ است.

    حديث "وَ خَلَقَ آدَمَ عَلَي صورَتِهِ "در طول تاريخ اسلام، بحثهاي كلامي فراواني در پي داشته است ، و حتي پيروان عقايد مشبّهه و مجسّمه با دست آويز قرار دادن اين حديث ، قائل به جسميت خداوند شده اند ، يا دست كم از آن به عنوان شاهد مثال استفاده نموده اند.

    قضیه حديث «خلق الله آدم علی صورته» بر طبق روایت شیعیان این است که پیامبر (ص) دو نفر را در حال دعوا مشاهده فرمودند که به یکدیگر فحش و ناسزا می دهند. یکی از آندو به دیگری گفت: خداوند صورت زشت تو را لعنت کند. رسول خدا (ص) فرمودند: صورت آنرا زشت مخوان که خداوند صورت آدم (ع) را به شکل خودخلق کرده است. (یعنی فحش به او، فحش به آدم (ع) است.)
    بسیاری از علماء سنی با شیعیان موافق بوده و روایت را همین گونه معنا کرده اند.

    در اينجا مي بينيم كه نجم الدين دايه نيز با زيركي ، ضمن اشاره به داستان عرضه ي امانت الهي به انسان، اين شبهه را از حديث نبوي مي زدايد و آن را به انعكاس صفات الهي در نفس انسان ، ناظر مي داند.

    بهروز باشيد ، اوقاتتان به عشق

    ویرایش توسط مینیاتور : ۱۳۸۸/۱۰/۲۹ در ساعت ۲۳:۵۲


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    700
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    0
    گالری
    0



    عرض ارادت و خاکساری به ساحت رفیع مهربانان قرآني

    منّت خدای را که روح فرزندان آدم را به گوهر دانش مزین فرمود و راه سعادت آنان را به پرتو علم و حکمت، روشنا بخشید.
    و ایضاً آن حکیم علیم را شاکرم که توفیق سعادتبارِ مشارکت در این پویش ادبی را به این حقیر کمترین نیز ارزانی داشت.

    و دیگر آن که به مصداق کلام « مَن لَم یَشکُر المَخلوق، لَم یَشکُر الخالق » ، صادقانه وخالصانه از ایراندخت فرزانه ، خواهر اندیشمند و مبتکر ، سرکار خانم ثنا تمجيد و قدرداني می نمايم كه اين موضوع را با نگاه به ترويج سنت حسنه ي كتابخواني بنا نهادند. آرزومندم كه اين موضوع، مورد استقبال كاربران فاضل و اساتيد پرتوان كانون قرار گيرد ، و اميدوارم كه زواياي مكتوم و نكات پنهان آثار منتخب ، به سرپنجه ي نافذ و خُرده بين انديشه ي دوستان، باهر و آشكار شوند و مورد استفاده ي همگان قرار گيرند.

    نقل از مرصاد العباد ( فصل « در توحید و نَعت پیامبر (ص) » ):
    « تا نفس انسان به كمال مرتبه ي صفاي آينگي نرسد، مسالك و مهالك بسيار قطع بايد كرد، و آن جز به واسطه ي سلوك بر جاده ي شريعت و طريقت و حقيقت دست ندهد.
    تا به تدريج ، چنان كه در ابتدا، آهن از معدن بيرون مي آورند، و آن را به لطابف الحيل پرورش گوناگون دهند در آب و آتش، و به دست چندين استاد گذر مي كند تا آيينه شود. »


    در اين مرحله، شرح و بسط نكته به نظر حقير ضروري مي نمايد:
    1- مفهوم نفس در ادبيات عرفاني و چگونگي به كمال رسيدن آن از اين منظر
    2- مفهوم و جايگاه واژه ي « آينه » در ادبيات عرفاني

    با كسب اجازه از محضر صاحبْ حضورِ اساتيد و كاربران انديشمند قرآني، در اين پست به واكاوي در خصوص سؤال آغازين مي پردازم و شرح و تفصيل در خصوص سؤال ديگر را به پست هاي آينده وا مي گذارم.

    نفس، همان است كه گاهى روح، گاهى جان و گاهى هم دل خوانده مى‏شود و بخشى از وجود آدمى است. آدمى از دو بخش ساخته و پرداخته شده است: جسم و جان. بر اين اساس، انسان، موجودى نيمه آسمانى و نيمه زمينى است ؛ آميزه‏اى از روح خدايى و جسم خاكى.
    بحث، بر سر اين است كه چگونه مى‏توان اين نفس را از حالت « امّاره بودن » خارج كرد، پرورش داد و نگهبانى كرد تا در مسير كمال خويش قرارگيرد.
    «خلاصه نفس انسان، دل است، و دل ، آينه است، و هر دو جهان، غلاف آن آينه. و ظهور جملگى صفات جمال و جلال حضرت الوهيّت به واسطه آن آينه. چون نفس انسان كه مستعدّ آينگى است، تربيت يابد و به كمال خود رسد، جملگى صفات حق در خود مشاهده كند. نفس خود را بشناسد كه او را از بهر چه آفريده‏اند. آن‏گه بازداند كه او كيست، و از براى كدام سِرّ، كرامت و فضيلت يافته است. »

    ما وجود ظاهرى خود را مى‏بينيم و بدان توجه هميشگى داريم، و در پرورش و نگهدارى آن مى‏كوشيم. اگر بيمار شويم به پزشك مراجعه مى‏كنيم ؛ اگر گرسنه شويم ميل به غذا مى‏نماييم و چون گرما و سرما ببينيم، در صدد رفع آن برمى‏آييم. جسم، به غذا، پرورش و همچنين ورزش نياز دارد و هيچ‏گاه از اين نيازها غافل نيستيم ؛ امّا روح و دل ما شايد از ناتوانى و گرسنگى رنج ببرد و بدان بى‏توجّه باشيم. شايد اصلاً گرسنگى روح را در نيابيم و بيمارى و دردش را احساس نكنيم...

    بايد به پرورش نفس پرداخت
    اصل و اساس وجود آدمى انديشه و روح است. هرچه روح را بهتر و بيشتر ورزش و پرورش دهد، يقيناً در انسانيت انسان، مؤثّر است.
    سعدى در بوستان خود چنين آورده است:
    مپرور تن ار مرد راى و هُشى .../... كه او را چو مى‏پرورى مى‏كشى
    خردمند مردم، هنر پرورند .../... كه تن پروران از هنر لاغرند
    كسى سيرت آدمى گوش كرد .../... كه اوّل سگِ نفس، خاموش كرد
    خور و خواب تنها طريق دد است .../... بر اين بودن، آيين نابخرد است
    خنك نيكبختى كه در گوشه‏اى .../... به دست آرد از معرفت توشه‏اى

    اين نفس را بايد به گلهاى فضايل پرورد و از آزار و نيش خار و رذايل محفوظ داشت.

    درباره پرورش نفس، خواجه نجم‏الدين رازى در كتاب مرصاد العباد، چنين آورده است: «بدان كه نفس، دشمنى است دوستْ‏روى، و حيلت و مكر او را نهايت نيست، و دفع شر او كردن و او را مقهور گردانيدن، مهم‏ترينِ كارهاست ؛ زيرا كه او دشمن‏ترينِ جمله دشمنان است، از شياطين و دنيا و كفّار. پس تربيت كردن نفس، و او را به صلاح باز آوردن، و از صفت امّارگى، او را به مرتبه مطمئنگى رسانيدن، كارى مُعظَم است. و كمال سعادت آدمى در تزكيه نفس است، و كمال شقاوت او در فروگذاشتِ نفس است بر مقتضيات طبع. از بهر آنكه از تزكيت و تربيت نفس، شناخت حاصل شود، و از شناخت نفس، شناخت حق لازم مى‏آيد‏ ( اشاره دارد به اين حديث: «مَنْ عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه») ، و معرفت، سرِ همه سعادتهاست...».

    نفس امّاره را بايد كشت
    نفس امّاره، دزد خانه دل و جان ماست. بايد از اين دزد، خانه را نگهبان بود. اين دزد البته به دنبال اشيا و گوهرهاى گرانبهاست.
    سنايى مى‏گويد:
    دزدِ خانه است نفس، حالى ببين .../... زو نگه‏دارْ خانه ي دل و دين
    دزد بيرون، خسيسْ دزد بُوَد (1) .../... دزد خانه، نفيسْ‏ دزد بُود

    اين نفس امّاره را بايد كُشت و به فرموده قرآن بايد به «نفس مطمئنّه» رسيد. كشتنِ اين دزد و خصم درون، كار انسانهايى است كه رياضتها و رنجهاى عبادت و شبْ‏زنده‏داريها را بر خود هموار مى‏كنند.

    راه نگهبانى و كشتن نفس امّاره در نظر بعضى از بزرگان، محروم داشتن او از تمايلات و تقاضاهايى است كه هر روز به شكلهاى گوناگون آن را طرح مى‏كند.
    در اين مورد، ابوالحسن هُجويرى در كتاب كشف المحجوب گويد: «... پس طالبان اين درگاه را واجب بُود كه پيوسته طريق مخالفت وى سپرند تا به خلاف وى، مر روح و عقل را مدد كرده باشند كه آن، موضع سرّ خداوند است. متابعت نفس، صعب‏ترين حجاب است. »
    همو در جايى ديگر مى‏گويد: «مجاهده با اين نفس و تمايلات دنيايى او سخت دشوار است ؛ براى آنكه كوششى است بر خلاف ميل و شهوت كه از زندگى بشر جدا نيست و ركنى از اركان حيات اوست. و اينكه رسول اكرم، اين مبارزه و مجاهده را «جهاد اكبر» مى‏نامد، از اينجاست. »
    مولانا در مثنوى اين‏گونه مى‏گويد:
    مشورت با نفسِ خود گر مى‏كنى .../... هرچه گويد، كن خلاف آن دنى
    مشورت با نفسِ خويش اندر فعال .../... هرچه گويد، عكس آن باشد كمال

    دل، حريم پاكى است كه بايد از آن نگهبانى كرد و بر آن، مراقبت داشت، چنان‏كه خداوندْ مراقب ماست‏(2) و مراقب همه چيز است.(3)

    بايد از دل، محافظت كرد
    مُراقبه، نگهبانى دل و اصل سلوك است. مراقبت، نزد اهل سلوك، محافظت قلب است از كارهاى پست. حقيقت مراقبت، عبادت حق است.
    در كتاب شرح مقامات اربعين آمده است كه ابراهيم خواص گويد: « رفتم به ديدن شِبْلى. ديدم به مراقبه نشسته و در، بر اغيار بسته، بدنش حركت نداشت و ديده بر هم نمى‏گذاشت. گفتم : مگر مرده است؟ بعد از ساعتى در من نگريست. گفتم: يا شيخ! اين حالت چيست؟ گفت: به نگهبانى دل، مشغولم. »

    براى مراقبت از دل بايد پيوسته در ذكر حق بود و جز او را ياد نكرد. اگر خدا را ياد كنيم، او نيز ما را ياد خواهد كرد: « فَاذْكُرُونى‏ أذْكُرْكُمْ »
    و بايد كه اين ذكر، دائمى و لا ينقطع باشد ؛ كه اگر چنين باشد، خداوند، ما را رستگار خواهد كرد: « واذْكُروُاللَّهَ كثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون »
    غزالى در كيمياى سعادت، بهترين ذكر را نماز مى‏داند: «و بدان كه مقصود همه عبادات، ياد كردن حق تعالى است و عماد مسلمانى نماز است ؛ و مقصود وى حق است، چنان كه گفت: « إنَّ الصَّلوة تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَالمُنْكَرِ، وَلَذِكْرُ اللَّهِ اَكْبَرُ »

    چون ياد خدا بيايد، يادهاى ديگر مى‏رود. خدا پاك است، پس ما را پاك مى‏كند، همان‏طور كه چون نور بيايد، تيرگى و شب مى‏رود.
    مولانا در دفتر سوم مثنوى گويد:
    ذكر حق پاك است، چون پاكى رسيد .../... رخت بر بندد، برون آيد پليد
    مى‏گريزد ضدّها از ضدّها .../... شب گريزد چون برافروزد ضيا
    چون درآيد نام پاك اندر دهان .../... نى پليدى مانَد و نى اندُهان


    براى مراقبت از نفس، گاهى هم لازم است كه از خلق كناره گيريم و در انزوا و عزلت به نگهبانى و پرورش دل بپردازيم. انسان براى آنكه در آسمانها معروف باشد، بايد در زمين، گمنام باشد. اگر مشهور و معروف در ميان خلق باشيم، به يقين، عشق الهى را در دل ما ننهند ؛ همان گونه كه در جايى كه محلّ آمد و شد خلق است، گنج نگذارند.
    در قسمت ديگرى از مرصاد العباد آمده است: «بدان كه بناى سلوك، راه دين، و وصول به مقامات يقين، بر خلوت و عزلت است و انقطاع از خلق. و جملگى انبيا و اوليا، در بدايت حالت، خلوت داشتند تا به مقصود رسيده‏اند. چنان كه اوّل، خلوت و عزلت بر دل خواجه،(4) شيرين گردانيدند. و در روايت مى‏آيد: در كوه حرا به خلوت و طاعت مشغول گشتى، بيش از وحى يك هفته و دو هفته، و نيز يك ماه در روايت آمده است. و اين ضعيف،(5) خلوتخانه خواجه را بر كوه حرا به مكّه زيارت كرده است، غارى است بر آن كوه، سخت با روح»
    مولوى در اين باره مى‏گويد:
    خويش را رنجور ساز، اى مرد كار! .../... تا تو را بيرون برند از اشتهار
    كاشتهار خلق، بند محكم است .../... در ره، اين، از بندِ آهنْ كى كم است؟
    گر تو باشى نامدار اندر بلاد .../... گر نه‏اى، واللَّهُ أَعْلَم بالرّشاد
    اندر آن ويران كه آن معروف نيست .../... از براى حفظ گنجينه زرى است
    موضع معروف كى بنهند گنج .../... زين قبيل آمد فرح ور زير رنج
    روى در ديدار كن تنها نشين .../... وز وجود خويش هم خلوت گزين
    قعر چَه بگزيد هر كو عاقل است .../... زان كه در خلوت، صفاهاى دل است
    خلوت از اغيار بايد نِى ز يار .../... پوستين بهر دى آمد نى بهار

    البته كناره‏گيرى از اولياء اللَّه را نمى‏گويد ؛ چرا كه از صحبت مردان خدا روشنىِ دل حاصل مى‏شود. دلهاى تيره را به صحبت مردان روشنْ دل مى‏توان صاف و ساده كرد:
    هر ولى را نوح كشتيبان شناس .../... صحبت اين خلق را توفان شناس
    كم گريز از شير و اژدرهاى نر .../... ز آشنايان و ز خويشان درگذر

    بايد به خداوند، توكّل كرد و به حقيقت، عاشق شد.
    عين القُضاة همدانى در تمهيدات مى‏گويد:«اى عزيز! به خدا رسيدن، فرض است و لابد هرچه به واسطه آن به خدا رسند، فرض باشد به طالبان. عشق، بنده را به خدا رسانَد. پس عشق، از اين معنا فرض راه آمد. كار طالب آن است كه در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است. بى عشق، چگونه زندگانى كند؟ حيات از عشق مى‏شناس و ممات، بى‏عشق مى‏ياب. سوداى عشق از زيركى جهان ارزد و ديوانگى عشق بر همه غفلتها افزون آيد. هر كه عشق ندارد، مغبون و بى‏حاصل است. هر كه عاشق نيست، خودبين و پُركين باشد و خودرأى بُود».

    كلام را با اشعار مولوى به پايان مى‏بريم كه مى‏گويد: نبايد به نانْ مشغول باشيم، بلكه بايد به حُسن و نيكويى نانوا بپردازيم:
    بهر نان، شخصى سوى نانوا دويد .../... داد جان، چون حُسن نانوا را بديد
    بهر فرجه‏(6) شد يكى تا گلستان .../... فرجه او شد جمال باغبان
    همچو اعرابى كه آب از چَه كشيد .../... آب حيوان از رخ يوسف چشيد
    رفت موسى كاتشى آرد به دست .../... آتشى ديد او كه از آتش برست


    بهروز و كامروا باشيد ... اوقاتتان به عشق . . .

    پي نوشت ها :
    (1) دزدِ اشياي بي بها و كم ارزش – در اصطلاح امروزي « آفتابه دزد »
    (2) سوره ي نساء ، آيه ي 1
    (3) سوره ي احزاب ، آيه ي 52
    (4) صاحب ، بزرگ ، آقا . در اينجا مقصود ، وجود مبارك حضرت ختمي مرتبت (ص) است.
    (5) مقصود ، شخصِ مؤلّف (نجم رازي) است.
    (6) تفرّج ، تفريح ، گشادگي احوال

    يا علي

    ویرایش توسط اشك عاشق : ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ در ساعت ۱۸:۱۴
    اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود ... ني نام ز ما و ني نشان خواهد بود

    زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل ... زين پس چو نباشيم، همان خواهد بود

  14. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود