جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دکتر حداد از مقام معظم رهبری می گوید

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    348
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    8 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    9

    دکتر حداد از مقام معظم رهبری می گوید




    جام‌جم: جناب آقاي حدادعادل! اگر صلاح بدانيد در ابتدا و براي آغاز گفتگو، سابقه آشنايي‌تان با مقام معظم رهبري را به صورت اجمالي توضيح دهيد.

    حدادعادل: بسم الله الرحمن الرحيم. حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به لحاظ سني شش سال از من بزرگتر هستند و به جهت اينكه ايشان ساكن مشهد بودند، قبل از انقلاب اتفاق نيفتاده بود كه ما يكديگر را ملاقات كنيم با اينكه من به شخصيتي مثل شخصيت ايشان از اول جواني علاقه‌مند بودم.
    جام‌جم: چه چيزي باعث علاقه‌مندي شما به ايشان مي‌شد؟

    حداد عادل:
    مجموع خصوصياتي كه بعدها در ايشان پيدا كردم. اسم ايشان را قبلا شنيده بودم و بصورت پراكنده با افكار و آثارشان دورادور آشنايي مختصري داشتم و قبل از انقلاب از افراد مختلف، بعضي از خصوصيات ايشان را شنيده بودم مثلا اينكه در مورد تاريخ تحليلي دوران ائمه، ايشان تحليل‌هاي عميق و متفاوتي از ديگران داشتند. با اين اوصاف من شناخت مختصري از ايشان در قبل از انقلاب داشتم تا ماه‌هاي انقلاب كه بيشتر با اسم ايشان سرو كار پيدا كردم و با شكل گرفتن حزب جمهوري اسلامي، آشنايي مستقيم من با ايشان شروع شد چون ايشان جزو موسسين حزب بودند و در ابتدا يك فهرست سي نفره براي شوراي مركزي حزب تعيين كردند كه من هم جزو آن فهرست بودم. در هفته اول پيروزي انقلاب، اولين جلسه شوراي مركزي حزب تشكيل شد و من براي اولين بار ايشان را زيارت كردم. اين اولين ديدار، مقدمه يك آشنايي و اگر جسارت نباشد، مقدمه دوستي و صميميتي بين من و مقام معظم رهبري شد كه از ناحيه ايشان لطف بود و از طرف من، ارادت. من خدا را شكر مي‌كنم كه بعد از شهيد مطهري، من كسي مثل آيت‌الله خامنه‌اي را شناختم كه تسلي خاطر من در فقدان آن استاد عزيز بود.

    جام‌جم: ما بيشتر علاقه‌منديم كه به خصوصيات انديشمندي، تاريخداني، آشنايي با ادبيات و ساير وجوهات شخصيت ايشان بپردازيم و با توجه به اينكه شما در مراكز متعدد فرهنگي حضور داشتيد، اين پرسش را مطرح مي‌كنم كه حضرت‌عالي در جايگاه يك شخصيت فرهنگي، ابعاد فرهنگي شخصيت ايشان را چگونه تحليل مي‌كنيد و ميزان آشنايي ايشان را در حوزه‌هاي مختلف فرهنگي چگونه يافتيد؟

    حداد عادل: اشخاصي كه استعدادها و دانايي‌ها و مهارت‌هاي متعددي دارند، خودشان قرباني اين تنوع استعدادها مي‌شوند خصوصا وقتي كه وارد عرصه سياست مي‌شوند. كسي كه وارد عرصه سياست مي‌شود بيشتر به اعتبار جايگاه سياسي شناخته مي‌شود و شهرت سياسي، همه ابعاد ديگر شخصيتي آنها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و آن ابعاد در اين فضاي سياسي، تحت‌الشعاع قرارمي‌گيرند. نمونه بارز آن خود امام است كه ابعاد وجودي ايشان در عرفان، ادبيات، فقه، فلسفه، اخلاق و... همه تحت الشعاع رهبري سياسي امام قرار گرفت و شناخته نشد. آقاي خامنه‌اي هم همينطور، نكته ديگر اين است كه ما چون تاريخ چند هزار ساله استبدادي و شاهنشاهي داشتيم و غالبا و عموما اشخاصي بر اين كشور حكومت كردند كه لياقت نداشتند و به دليل قساوتشان حاكم شدند و مجلس و مداحي و چاپلوسي از اين حكام نالايق بخش مهمي از تاريخ ادبيات ما را تشكيل مي‌دهد بعد از پيروزي انقلاب همين خاطره تلخ تاريخي مانع شد كه ما به سراغ واقعيت‌ها برويم و خود اين اشخاص به دليل تقوا و احتياط‌هاي اخلاقي كه داشتند مايل نيستند توانايي‌هاي اخلاقي خود را عرضه كنند و اين را خلاف اخلاق مي‌دانند. ديگراني كه كم و بيش چيزي مي‌دانند يا به جهت مراعات حال آن اشخاص زبان باز نمي‌كنند يا اينكه متهم به چاپلوسي و تملق نشوند تا پستي و مقامي بگيرند،. از اين جهت دوستان هم سكوت مي‌كنند و دشمنان هم دليلي ندارد كه لب به بيان حق بگشايند و خلاصه كلام اينكه آن كسي كه بايد حرف بزند حرف نمي‌زند و آن كسي كه بايد حرف نزند حرف مي‌زند و اين اتفاق براي شخصيت‌هاي بزرگ معنوي بعد از انقلاب افتاده است.

    جام‌جم: شايد يكي از دلايل چنين كاري اين باشد كه بزرگاني كه در عرصه‌هاي سياسي فعاليت دارند از آنجا كه ذات موضع گيري سياسي، مصلحت انديشي‌هاي خاص است باعث مي‌شود كه برخي از ابعاد شخصيتي اين بزرگان مغفول بماند.
    حداد عادل:
    بله! بالاخره مسووليت‌هاي مهم سياسي يك ملاحظاتي دارد. مثل اينكه كسي صداي خوشي داشته باشد ولي مقام بلند پايه سياسي يا مسوول درجه اول كشور اگر صاحب چنين موهبتي باشد به خود اجازه نمي‌دهد كه اين توانمندي را آشكار كند.

    برگرديم به سوال شما! من فكر مي‌كنم جنبه فرهنگي قطعا يكي از جنبه‌هاي اصلي شخصيت آقاي خامنه‌اي است و هر كسي با ايشان آشنايي داشته باشد فرهيختگي را در وجود ايشان تصديق مي‌كند ولو اينكه از نظر فكري با ايشان مخالف باشد. در فرهنگ ايران، دو عنصر و ركن اساسي داريم. يكي اسلام و ديگري مليت ايران. ايشان هر دو ركن را خوب مي‌شناسد. اسلام، حوزه كار ايشان به عنوان يك فقيه و متفكر ديني است و تخصص اصلي ايشان اسلام شناسي است اما آنچه توانسته به اين درك اسلامي ايشان صبغه فرهنگي ببخشد، آشنايي ايشان با مليت ايراني است. ايشان با هر دو حوزه آشنايي عميق دارند. يك ذوق و استعداد و طبع شعري سرشار و بسيار معتدل در ايشان ديده مي‌شود. چون اعتدال ادبي حسني است كه خيلي‌ها از آن بي بهره هستند. عالم ادبيات معمولا عالم افراط و تفريط است و اعتدال كم پيدا مي‌شود. به قول حافظ:

    نازنين ترز قدت در چمن حسن نرست خوشتر از روي تو در عالم تصوير نبود

    اين اعتدال بسيار مهم است. ايشان يك توجه عميقي به اهميت زبان و ادبيات دارند. نويسنده‌اي توانا و خوش قلم كه در پيام‌هاي ايشان اين توانمندي محسوس است. مخاطب شناس، آشنا به رمز و راز نويسندگي و چم و خم تاثير در خواننده و از نظر سخنوري نيز يك استاد درجه اول هستند. كسي كه بخواهد سخنراني‌هاي ايشان را بنويسد عملا احتياج به ويراستاري ندارد. از طرف ديگر آشنا به تاريخ ادبيات فارسي، آگاه به دوره‌ها و مكاتب ادبي ايران و تحولات آن خصوصا در عرصه شعر و سبك خراساني كه سبك ايشان است.

    آشنايي ايشان با سبك هندي، آشنايي عميق، دقيق و تعجب آوري است. وقتي كه كسي با ايشان مي‌نشيند مي‌بيند كه چقدر ايشان از غزلها و تك بيت‌هاي ناب شاعران سبك هندي در حافظه دارد و به تناسب بيان مي‌كند و اين حيرت آور است كه استادان دانشگاه مي‌بينند روحاني اي كه در دانشگاه نبوده با اين عوالم آشنا است. با ادبيات دوران بازگشت و مشروطه، شعر نو و شاعران نوپرداز و كهن سراي معاصر مثل اميري فيروزكوهي آشنايي كامل دارند. ايشان تجربيات خوبي با انجمن‌هاي شعر و شاعري دارند و در جواني در اين انجمن‌ها شركت مي‌كردند. در اين انجمن‌ها شعراي طراز اولي حضور داشتند و اشعار همديگر را نقد مي‌كردند. از ديگر جنبه‌هاي آشنايي ايشان با ادبيات، تسلطشان به ادبيات عرب قديم و شعر معاصر عرب است بخصوص در حوزه اسلامي و مبارزه مثل شعر فلسطين و مقاومت اسلامي.

    ايشان 27 جلد الاغاني ابوالفرج اصفهاني را از اول تا آخر خواندند و براي هر جلدي فهرست تفصيلي تهيه كردند و به اول آن جلد اضافه كردند. شما ملاحظه كنيد كه چه كسي در جامعه ما همچنين تجربه‌اي در مورد الاغاني ابوالفرج اصفهاني دارد. از طرفي ديگر با شاعراني مثل متنبي يا از معاصران مثل شوقي و جواهري از عراق آشنا است و اشعار فراواني در حافظه دارد و اضافه كنيد به همه اينها قدرت شاعري و طبع شعري كه ايشان دارند و خودشان شعر مي‌گويند و نقد شعر مي‌كنند. توجه به اهميت شعر در جامعه دارند و كاملا با شعر معاصر ايران چه قبل و چه بعد از انقلاب آشنا هستند، چه با شاعران مشهور، چه با سبك‌ها و روش‌ها. در كنار اين موضوع توجه ايشان به ادبيات به معناي عام كلمه كه شامل داستان و رمان مي‌شود.

    ايشان يكي از معدود روحانيوني هستند كه به اهميت رمان و نقش آن در تاثير گذاري در افكار جامعه وقوف دارند. تا آنجا كه بنده مي‌دانم، بسياري از رمان‌هاي بزرگ ادبيات جهان را به صورت دقيق و عميق مطالعه كردند و هنوز هم اين مطالعه ادامه دارد. از خصوصيات ايشان اين است كه زياد مطالعه مي‌كنند و وقتي كتابي را مي‌خوانند در پايان آن يكي دو صفحه با خط خوشي كه دارند ولو اينكه با دست چپ مجبورند بنويسند، نظر خود را راجع به كتاب و رمان و نويسنده آن مي‌نويسند. من تعدادي از اين اظهار نظر‌ها را ديدم و خواندم. ايشان به بعضي از بستگانشان رماني را براي خواندن مي‌دهند كه من بعضي از اين نوشته‌ها را از اين طريق خواندم. چند ماهي من رمان مفصلي ديدم كه اسمش در خاطرم نيست كه ايشان خوانده بودند و رمان مفصلي بود كه نويسنده در آن فضاي اجتماعي قرن 19 را در يكي از كشورهاي آمريكاي لاتين كه به نظرم برزيل بود بيان مي‌كرد. ايشان اين رمان را خوانده بودند و معرفي از زمان و مكان و مباني اين رمان بدست داده بودند و تجزيه و تحليلي از مقصود مولف كرده بودند و اظهار نظري هم راجع به ترجمه كردند و حتي يك اشاره‌اي هم به انگيزه احتمالي مترجم يا ناشر براي انتخاب اين رمان و انتشار آن در شرايط فعلي جامعه ايران كرده بودند و از اين قبيل موارد فراون است. مثلا محاسن كار و نقاط قوت را بيان مي‌كنند واين پديده خيلي نادري است كه در كمتر كسي اين توانايي‌ها را مي‌بينيم.

    در كنار اين امور انس دائمي ايشان با قرآن و احاديث را اضافه كنيد كه مثلا سالي چند بار ختم قرآن مي‌كنند و در پايان هر ختم قرآني، يادداشتي مي‌نويسند مبني بر اينكه در فلان تاريخ من موفق به ختم قرآن شدم. يعني اتصال ايشان به مباني وحياني دائمي است و دركنار آن با دستاوردهاي بشري در حوزه ادبيات انس فراوان دارند. اين موارد را هيچ گاه ايشان به قصد شرح حال به بنده نگفتند. من همينطور رجوع به حافظه مي‌كنم و در طول اين سي سالي كه با ايشان انس و حشر و نشر داشتم بطور پراكنده براي شما بيان مي‌كنم.

    آشنايي ايشان با تاريخ ايران فوق العاده مهم است. ايشان تاريخ معاصر ايران و رجال مشروطه و تاثير گذاران در دوران مشروطه را به خوبي مي‌شناسد. همچنين با شخصيت‌هاي سياسي و اجتماعي كه در دوران تجدد به ظهور رسيدند آشنايي دارد و مهمتر اينكه جامعه روشنفكري ايران را مي‌شناسد. پديده روشنفكري براي ايشان يك لفظ نيست. من سه سال پيش كتابي بنام «مينوي و گستره ادب فارسي» را مطالعه مي‌كردم. اين كتاب شامل مجموعه مقالات مرحوم مينوي بود. او در عين حالي كه به عنوان متفكر ديني معروف نبود اما آدم بزرگي بود.

    من با توجه به شناختي كه از آقا داشتم، نسخه‌اي از اين كتاب تهيه كردم و با احتياط به ايشان دادم و منتظر عكس العمل ايشان بودم. وقتي كه كتاب را دادم، ديدم كه ايشان مينوي را بخوبي مي‌شناسد و قبل از انقلاب با مينوي ملاقات هم داشته و يك تصوير مثبت احترام برانگيزي از مينوي در خاطر داشتند و به هر حال من را از اين كاري كه كردم پشيمان نكرد بلكه مرا به فكر فرو برد به خاطر اينكه شخصي مثل ايشان كه در مشهد اقامت داشت و در فعاليت‌هاي سياسي بود و از اين زندان به آن زندان منتقل مي‌شد و در شهرهاي مختلف به تبعيد برده شد و بستر كار اصليش قرآن و فقه و حديت است اما با مجتبي مينوي كه بسيار از اين عوامل دور بود، ارتباط داشته است. ببنيد كه گستره آگاهي‌هاي فرهنگي اين فرد چقدر است كه با مجتبي مينوي هم يك وجه اشتراكي پيدا مي‌كند و نسبت به او نظر مثبت پيدا مي‌كند ولو اينكه ميان ايشان و مينوي عموم و خصوص من وجه برقرار است.

    جام‌جم: مي‌خواهيم باب جديدي را در اين بحث باز كنيم تا اگر مطلبي را در جهت روشنتر شدن موضوع داريد ارائه بفرماييد. يكي از حجت‌هاي روشنفكران اعم از ديني و غير ديني شامل شريعتي، اخوان، شفيعي كدكني، جلال و... براي برسميت شناختن و جدي گرفتن روحانيت شيعه، شخص ايشان است. مثلا‌ مرحوم شريعتي در جايي از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي تجليل مي‌كند و در مورد وضعيت مسلمانان هند، مخاطبان را به كتاب مسلمانان هند مقام معظم رهبري ارجاع مي‌دهد. نمونه‌هاي ديگري از اين دست اگر در ذهن داريد مطرح كنيد؟

    حداد عادل:
    من مثال ديگري مي‌زنم. من در يكي از نوشته‌هاي مرحوم بازرگان خواندم كه مي‌گويد در سالي عده‌اي دور هم جمع شديم و از همه افراد خواستيم كه طرح در مورد جهان بيني اسلامي ارائه بدهند تا ما بر اساس آن طرح، كاري را شرو ع كنيم تا در اين دوره با توجه به مقتضيات زمان، اسلام را به بهترين شكل معرفي كنيم. از اين جمع، خيلي‌ها كار كردند اما در ميان آن جمع از همه بهتر طرح آقاي خامنه‌اي بود.

    جام‌جم: همان طرحي كه بعدها كتاب شد.

    حداد عادل:
    بله! ظاهرا با اسم طرح تدوين انديشه اسلامي منتشر شد. مقصودم از بيان اين حرف اين است كه اعتدالي كه ايشان دارد، ناشي از اطلاع است. خيلي از بي اعتدالي‌ها ناشي از بي اطلاعي‌ها است واين كلام حكيمانه «الناس اعداء ما جهلوا» حرف بسيار درستي است. وسعت اطلاعات ايشان با عث شد كه حق هر شخصيت و دوره‌اي در كلام ايشان درست ادا مي‌شود و در نتيجه از تعصب و داوري‌هاي خشن ناشي از بي اطلاعي مصون مانده است.

    بنابراين وجود ايشان حجت و نعمتي براي همه ما در اين دوران است. اين آشنايي ايشان با مليت ايراني كه من بعد تاريخي و ادبي آن را مطرح كردم، اين مجموعه اگر با اسلام همراه باشد مواد لازم را براي يك طرح موزون و متوازن فرهنگي و اهليت و صلاحيت لازم را براي اظهار نظر فرهنگي به ايشان بخشيده است. نكته مهم اين است كه اولا شما مي‌دانيد كه يكي از معضلات فرهنگي ما در 100 سال اخير جمع ميان اسلام و مليت ايراني است كه در قبل و بعد انقلاب مساله بوده و ايشان با احاطه به هر دو جنبه، در واقع يكي از كارها و راهبري اصليشان تركيب موزون و متوازن و به هنجار اين دو عنصر در يك واقعيت مشخصي بنام فرهنگ ايراني است. هنر ايشان اين است كه اين دو عنصر را خوش سر جاي خودش نشانده و سهم هر يك را پرداخته و به قول فروغي، اين‌دو را چنان مثل شير و شكر در هم عجين كرده كه يك واحد و يك وحدت بنام ايران اسلامي از آن پديد آورده است كه براي كسي كه مي‌خواهد در فرهنگ ايران نظر بدهد و اثر بگذارد، اين شرط ضروري است.

    مطلب ديگر اينكه صلاحيت فرهنگي ايشان فقط به اطلاعاتشان محدود نمي‌شود. ايشان در عرصه فرهنگ به نظريه‌ها يا تئوري‌ها و به دانش فرهنگ نيز واقف هستند. يكي دو تا مثال مي‌زنم. يكي از كساني كه اصلا واژه فرهنگ عمومي را وارد در شوراي انقلاب فرهنگي مطرح كرد و آنقدر توضيح داد و بر سر آن اصرار كرد تا توجه مسوولان كشور را به واقعيتي به نام فرهنگ عمومي جلب كند، ايشان بود كه از همان دوران رياست جمهوري به فكر اين اقدام افتاد. يعني شوراي فرهنگ عمومي كه از شوراهاي اقماري شوراي عالي انقلاب فرهنگي است، مولود انديشه فرهنگي آقاي خامنه‌اي است و ايشان راجع به فرهنگي عمومي طرح‌هاي بسياري در ذهن دارند. اين مشهود است كه ايشان روي عناصري از فرهنگ عمومي حساسند و تاكيد مي‌كنند. نمونه ديگر اينكه مفهوم مهندسي فرهنگي كه ايشان در سالهاي اخير مطرح كرده، از مسايل بسيار مهم است كه بنده تصور مي‌كنم هنوز هيچ كس به عمق مقصود ايشان در عرصه مهندسي فرهنگي پي نبرده يا اگر بخواهم با احتياط بگويم كمتر كسي پي برده و من تصريح مي‌كنم هنوز شوراي عالي انقلاب فرهنگي با آيت‌الله خامنه‌اي در مساله مهندسي فرهنگي همداستان نشده است. نه اينكه نخواهد بلكه هنوز آن اتفاقي را كه انتظار داريم نيفتاده است. چون آن فضايي كه در ذهن آقاي خامنه‌اي است كه منجر به طرح اين موضوع شده، آن فضا هنوز در ذهن اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي بوجود نيامده است. من تصورم اين است كه منظور ايشان از مهندسي فرهنگي اين است كه دستگاههاي كشور به نوعي با هم تعامل و تكافو داشته باشند كه حاصل كارهاي فرهنگيشان منجر به اين شود كه در فرصت مناسبي يك فرهنگي جانشين فرهنگ ديگري شود يعني يك تحول فرهنگي در كشور ايجاد شود. منتهي اين نبايد كوركورانه باشد بلكه مهندسي شده و با حساب باشد و ايشان چقدر روي اين معنا تاكيد مي‌كنند. يا بحث تهاجم فرهنگي كه مطرح مي‌كنند نشان مي‌دهد كه توانايي‌هاي ايشان در عرصه فرهنگ منحصر به معلومات و اطلاعات نيست بلكه نظريه پرداز هستند و انديشه ورزي در كار فرهنگ مي‌كنند.

    توجه ايشان به اهميت علم در جامعه از ديگر جنبه‌هاي فرهنگي آقا است. نكته اين جاست كه ايشان فاقد تحصيلات دانشگاهي است ولي به عنوان رهبر كشوري بزرگ و باسابقه مثل ايران كه مردم با استعدادي دارد كاملا توجه دارد كه علم چه نقشي در حفظ استقلال كشور دارد. به همين جهت ايشان اهميت رشته‌هاي جديد علمي را درك كرده و به بالندگي اين رشته‌ها توجه دارند و عملا كشور را در اين حوزه‌ها هدايت مي‌كنند. به عنوان نمونه مي‌توان به مساله سلولهاي بنيادين يا فناوري نانو اشاره كرد. تصور مسائل اين چنيني براي ديگران دشوار است چه برسد به تصديق آن، اما ايشان با توضيح مختصري به عمق مساله پي مي‌برد و راه حلها را تشخيص داده، پيگيري و دنبال مي‌كند. اين خيلي مهم است كه كسي اين طور به آن مرزهاي دانش و رشته‌هايي كه چهره دنيا را در آينده نزديك عوض خواهد كرد، توجه داشته باشد و پيگيري كند كه اين رشته در ايران پايدار شود. جنبش نرم افزاري و نهضت علمي كه ايشان مطرح كردند نشان مي‌دهد كه توجه به علم بطور كلي يك عنصر فرهنگي است و يك شخصيت فرهنگي مي‌تواند جايگاه علم و دانش را در جامعه تشخيص بدهد و جامعه را در مسير آن هدايت كند.

    يكي از نشانه‌هاي فرهيختگي آيت‌الله خامنه‌اي همين موسسه‌اي است كه در آن هستيد. اينجا بنياد دايره المعارف اسلامي است كه در سال 1362 تاسيس شده و الان 25 سال از عمر آن مي‌گذرد و موسس آن آيت‌الله خامنه‌اي است و حتي به نام ايشان به ثبت رسيده است. ايشان در دوره اول رياست جمهوري خود، عده‌اي را دعوت و عنوان كردند كه در نظام جمهوري اسلامي بايستي دايره المعارف تدوين شود. با پيگيري و پشتيباني ايشان اين موسسه پا گرفت و حاصل اين حمايتها به اينجا رسيد كه ما تاكنون نزديك نه هزار صفحه مطلب دايره المعارفي در 11 جلد منتشر كرديم و جلد دوازدهم آن در دست چاپ هست. اين موسسه بيش از صد نفر عضو هيات علمي دارد كه بسياري از آنها كساني هستند كه در دوره انقلاب تربيت شدند و رشد كردند. اين دايره المعارف از حيث كار، شهرت جهاني پيدا كرده است و من از فروردين 74 مدير عامل اين مركز هستم و از سال 62 نيز يكي از اعضاي هيات امنا آن بودم.

    جام‌جم: جناب آقاي حداد، مقام معظم رهبري در ديدارهايي كه با هنرمندان دارند راهكارهايي در مورد ارائه كيفي موسيقي در عرصه‌هاي هنري ارائه مي‌دهند اما در عرصه فقاهت وقتي در اين خصوص از ايشان استفتا مي‌شود، قائل به اين مساله هستند كه ترويج موسيقي با اهداف عاليه نظام اسلامي منافات دارد. اين قبض و بسط‌ها را در عرصه نظر چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

    حداد عادل:
    من تصور مي‌كنم كه ايشان به طور كلي و به صورت مطلق ضرورت موسيقي را نفي نمي‌كنند و هم به نوع حلالي از موسيقي از لحاظ فقهي معتقد و هم فايده آن را در جايگاه خودش انكار نمي‌كنند اما ايشان معتقدند كه ترويج بي حساب موسيقي يك توالي فاسدي دارد و يك فضايي ايجاد مي‌كند كه آن فضا مطلوب نيست. فرق است بين اينكه ايشان به تعليم و تربيت موسيقي‌دان شايسته معتقد باشند و در عين حال با ترويج موسيقي در فضاي كوچه و بازار با احتياط برخورد كنند و قيودي بگذارند. البته اين برداشت من است و اميدوارم كه اشتباه نكرده باشم.

    جام‌جم: در مورد ويژگي‌هاي شخصي مقام معظم رهبري چه نكته‌اي براي شما جالب توجه است؟

    حداد عادل:
    ايشان داراي شخصيتي بسيار معنوي، مومن، اخلاقي، زاهد و بي اعتنا به زخارف دنيوي است و آنچه‌را كه به ديگران توصيه مي‌كنند خودشان قبلا به آن عمل مي‌كنند و زندگي خانوادگي و داخلي ايشان، پاك و پاكيزه است. فرزنداني كه تربيت كردند انسان‌هايي مومن و باتقوا هستند كه هم افتخار ايشان هستند و هم افتخار كشورند كه هيچ كجا از ايشان نام و نشاني نيست و خودشان به مسووليت خطيري كه به عنوان فرزندان رهبر دارند، واقفند. من ساده‌زيستي را در زندگي فرزندان ايشان ديده‌ام. ايشان بسيار خوش خلق، مهربان، بسيار خوش محضر، ظريف انديش و خوش سخن هستند و انسان از مصاحبت ايشان لذت مي‌برد. فردي بسيار منظم هستند. بسيار اتفاق افتاده كه ما شب خدمت ايشان بوديم و همين‌كه ساعت 22 فرا مي‌رسيد، ايشان با كمال ادب از جا بر مي‌خاستند و ضمن عذرخواهي عنوان مي‌كردند كه كاري دارند يا بايد كتابي را مطالعه كنند و... بنابراين كارها وامور روزمره زندگي ايشان بر نظم و ترتيبي استوار است. يكي از مهمترين خصوصيات اخلاقي ايشان اين است كه توجه به كليات و مسائل جهاني و اداره كشور، مقام معظم رهبري را از توجه به جزييات غافل نمي‌كند و پرسيدن احوال بستگان و آشنايان دور و قديمي را فراموش نمي‌كنند. يك جوانمردي در وجود ايشان است كه خيلي دلپذير و شيرين است. از همان زماني كه من افتخار آشنايي ايشان را پيدا كردم بعضي از مواقع از من سراغ برخي از چهره‌هاي دانشگاهي و مسن را كه در حال حاضر منزوي هستند و حتي ممكن است ميانه‌اي هم با انقلاب نداشته باشند، مي‌گيرند و حتي به من مي‌فرمودند كه به نمايندگي از طرف ايشان به ملاقات اين افراد بروم و مشكلاتشان را حل كنم. اين خصلتي است كه ناشي از يك طبع الهي است. يعني همان محبتي كه خدا به بندگانش دارد. نكته جالب اينكه موردي را كه نقل كردم مربوط به آدمهايي است كه جزو آشنايان دور مقام معظم رهبري محسوب مي‌شوند و حتي خود آن فرد هم ممكن است نداند اسم و خاطره او در ذهن آقاي خامنه‌اي مانده باشد، حال شما تصور كنيد كه رفتار ايشان با بستگان و آشنايان نزديك به چه شكل و صورتي بايد باشد. در واقع بايد گفت ايشان به يك معنا جوهر و كانون محبت و سرچشمه زلال دائمي محبت هستند.

    جام‌جم: جناب آقاي حداد عادل! ساده زيستي آقاي خامنه‌اي در طول دوران رياست جمهوري واقعا مثال زدني بود. طي سالهايي كه نسبت خانوادگي با مقام معظم رهبري پيدا كرديد آيا تغييري در اين شيوه و منش بوجود آمده است؟

    حداد
    عادل: تغييري نديدم و در واقع ايشان با اين شيوه زندگي حجت را بر همه ما تمام كرده است كه مي‌شود كسي امكان بهره مندي از همه مواهب ظاهري دنيا را داشته باشد ولي همان زندگي ساده و طبيعي خود را حفظ كند. هر چهار پسر ايشان روحاني هستند و تا آنجا كه من مي‌دانم هيچ ممر درآمدي غير از شهريه طلبگي كه نظاير آنها در حوزه مي‌گيرند، ندارند و هيچ ريخت و پاشي در زندگي آنها ديده نمي‌شود. در هيچ بانكي هم حساب ندارند و در هيچ كار اقتصادي وارد نشدند و واقعا پول و ثروت گويي مثل آتشي است كه به آن دست نمي‌زنند و اين خيلي ارزشمند است براي كشوري كه شاه آن ناصرالدين شاه بود و وليعهدش ظل السطان بوده و همچنين بايد مقايسه كرد با كشورهاي حاشيه‌اي كه چه شيوخ و سلاطيني در آن حكومت دارند و چه زندگي مجللي را براي خود مهيا كرده‌اند. اينها نعمت‌هايي است كه ما بايد قدر آن را بدانيم و گزارش ما از اين واقعيت‌ها بايد از مرحله لفاظي فراتر رود و خودمان هم فكر كنيم كه حالا كه خداوند عنايت كرده واين انقلاب به پيروزي رسيده و چنين الگوهايي مثل امام ورهبري نصيب ما شده، ما هم وجود خود را وقف كشور كنيم و در هر جايگاهي كه هستيم اين فرصت را غنيمت بشماريم و همه وجودمان را در خدمت اين كشور قرار دهيم نه اينكه اگر موقعيت نصيبمان شد، نفع خود را تامين كنيم. كشور ما به اين افراد و مديران زياد احتياج دارد و پيام شهدا نيز چيزي غير از اين نيست. آنها كه رفتند پيام دادند و ما كه مانديم بايد پيام فهم باشيم و كشور بايد با اين الگوها اداره شود.

    جام‌جم: خاطره‌اي هم از ازدواج دخترتان با پسر مقام معظم رهبري كه نشانه‌هايي از ساده زيستي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است، بيان كنيد.

    حداد عادل:
    در مورد اين ازدواج افسانه و حقيقت در هم آميخت و در جامعه منتشر شد. ولي واقعيت اين است كه وقتي بنده و ايشان نشستيم تا بله برون كنيم و قرار و مدارها را با هم بگذاريم، ايشان خيلي صريح به من فرمودند كه آقاي حداد من خود در زندگي هيچ چيز ندارم و فرزندانم هم همينطور و خدا هم هميشه روزي ما را رسانده است. من اگر كتابخانه خود را مستثني كنم، كل زندگي من در يك وانت متوسط جا مي‌شود

    جام‌جم: مگر كتابخانه ايشان چگونه است؟

    حدادعادل:
    كتابخانه ايشان در حال حاضر بيش از چهل هزار جلد كتاب دارد و از ذخائر كتابخانه‌هاي كشور است و نشاندهنده وسعت و ميدان علاقه‌مندي‌هاي علمي و فرهنگي ايشان است و از طرف ديگر به خاطر جايگاهي كه دارند هر مولف و ناشري ممكن است براي ايشان نسخه‌اي از آثار منتشر شده خود را بفرستد. برخي از ناشران بي آنكه با من حرفي زده باشند، چند نسخه از يك اثر را براي من مي‌فرستند و من متوجه مي‌شوم كه بايد يكي از اين نسخه‌ها را براي مقام معظم رهبري بفرستم. نكته جالب اينكه وقتي يكي از نسخه‌ها را براي ايشان مي‌برم، با توجه به اينكه ناشرين تصريح نكردند كه كتاب را به مقام معظم رهبري اهدا كنم، ايشان احتياط مي‌كنند و كتاب را به عنوان اين كه متعلق به من است و به عنوان هبه، از من قبول مي‌كنند. بعدها كه اين مساله را با ناشر يا ناشرين در ميان مي‌گذارم اطمينان حاصل مي‌كنم كه هدف از ارسال اين نسخه‌ها، اهداي آن به من و مقام معظم رهبري بوده است. اين را هم اضافه كنم كه تعداد نسخ خطي هم كه ايشان در اين سالها بدست آورده و به كتابخانه آستان قدس رضوي اهدا كردند، بسيار زياد است.

    جام‌جم: مجددا از شما به خاطر شركت در اين گفتگو تشكر مي‌كنيم.
    فتاح غلا‌مي‌
    کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد</SPAN>
    منبع http://shenakhte-rahbar.blogfa.com/post-58.aspx


    حدیث قدسی
    عبدی اطعنی اجعلک مثلی
    بنده من تو مرا عبادت کن من تو را مثل خودم قرار می دهم.
    عبد وافعی شدی قدرت خدایی پیدا می کنی

    آي دي من در ياهو مسنجر unas120@yahoo.com

  2. تشکرها 4


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود