جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا حاکم نیشابوری کتابی در فضائل فاطمه زهرا (س) نوشته....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    606
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا حاکم نیشابوری کتابی در فضائل فاطمه زهرا (س) نوشته....




    انتشار کتابي مستقل از حاکم نيشابوري (م 405) عالم برجسته قرن چهارم - پنجم هجري در فضائل فاطمه زهرا(س) يکي از شگفتيهاي نشر در سال گذشته است، چيزي شبيه به يافت شدن کتاب شمس الدين ذهبي در باره حديث غدير. اين کتاب در سال 2008 به کوشش علي رضا بن عبدا... بن علي رضا توسط انتشارات دارالفرقان در قاهره منتشر شده است.

    ابوعبدا... حاکم نيشابوري يکي از برجسته ترين عالمان حديث در ميان اهل سنت است که به کتاب «المستدرک علي الصحيحين» شهرت يافته است.

    اين چهره برجسته جز آنکه يک حديث شناس سني است، تمايلات قابل ملاحظه اي به اهل بيت دارد و اين تمايلات را در آثار برجاي مانده و از ميان رفته خود نشان داده است. يکي از آثار از ميان رفته او با نام مفاخرالرضا (ع) است که متأسفانه جز چند نقل از آن در کتاب «الثاقب في المناقب» چيزي از آن بر جاي نمانده است.
    علايق شيعي او شواهد فراواني دارد، اما هيچ کدام بدين معنا نيست که او از قالب يک عالم اهل سنت خارج شده است. اما آنچه اکنون با آن روبرو هستيم انتشار اثري تازه از وي با عنوان «فضائل فاطمة الزهرا(س)» است. از زاويه ديد تاريخي، نکته اي که مؤلف در مقدمه آن آورده، از اهميت زيادي در باره فضاي مذهبي خراسان اين دوره بخصوص اميران حاکم که متأثر از نفوذ و تسلط غزنوي هاست برخوردار است. مصحح کتاب در مقدمه خود، شرحي درباره ديدگاه هاي حاکم نيشابوري، تنديهاي ابن تيميه درباره وي و مطالب ديگري که در کتابهاي رجال و تراجم در باره او آمده، نگاشته است.
    نسخه کتاب حاضر در کتابخانه «ملت کتب خانه» در آنکارا ثبت شده و مصحح تصويري از صفحه اول و آخر آن را در انتهاي مقدمه خويش آورده است. در اين کتاب، جمعا 232 روايت (در 190 صفحه) آمده و مصحح نيز ديدگاه هاي خود را در باره اسناد آنها در پاورقي آورده است.
    در مقدمه کتاب توضيحي از سوي حاکم نيشابوري براي اين کتاب آمده است. وي مي نويسد: زمانه ما را گرفتار رهبراني کرده است که مردم براي تقرب به آنان، به بغض آل رسول توسل مي جويند و اين که آنان را کوچک شمارند. هر آن کس که در پي تقرب به حاکمان است، در واقع به چيزي تمسک مي کند که خداوند اين خاندان را از آن منزه کرده است و آنان در پي انکار فضايل ايشان هستند. خداوند ياري رساند. از او مي خواهيم که بر محمد و آل او درود فرستد... آنچه سبب شد تا من اين کتاب را بنگارم اين بود که در محضر شماري از بزرگان از فقها و قاضيان و امنا و زبدگان بودم، در آن محضر يادي از امير المؤمنين علي بن ابي طالب شد. يکي از آن برجستگان از فقيهان درباره امام علي (ع) گفت: او قرآن را در حفظ نداشت و استناد به سخن شعبي کرد که به اين سخن تصريح کرده است.

    من گفتم: کسي جز او نيست؟ آيا صحابه آگاه تر به اين امر از شعبي نيستند که شهادت به حافظ بودن قرآن براي علي بن ابي طالب داده اند. اين ابوعبدالرحمن عبدا... بن حبيب سلمي سيد القراء از تابعين است و قرآن را بر ايشان خواند و از او قرائت خاص دارد (و له عنه حرف مجرد) و خود يکي از راويان از عاصم بن بهدله است.
    آن فقيه گفت: شعبي در اين امور از ديگران آگاه تر است.

    گفتم: شعبي از علي بن ابي طالب قرآن نشنيده و تنها او را ديده است. بعد هم از روي دنياخواهي ميل به دشمنان علي بن ابي طالب پيدا کرد. همه اينها سبب شد تا بيشتر در باطل فرو رود. آنگاه در همان مجلس سخن از بنات النبي(ص) به ميان آمد: زينب و رقيه و ام کلثوم. برخي از آنان گفتند: راويان، اين را که آنان فرزندان خديجه از رسول ا... باشند، انکار مي کنند.
    من گفتم: آنان دختران او هستند، جز آنکه ياد از فاطمه در روايات بيشتر است و فضايل او فزونتر.
    يکي از کساني که در گذشته نزد من رفت و آمد داشت و ] آن زمان [ ملازمت او با من به خاطر دشمني با برخي از همين حاضران بود، گفت: اين محمد بن اسماعيل بخاري است که در جامع صحيح خود حديثي از عروَ بن زبيراز اسامه آورده است که رسول خدا(ص) فرمود: خير بناتي زينب. گفتم: اين حديث در کجاي جامع بخاري است؟
    گفت: در کتاب الفضائل.
    آن وقت در حضور جمع خطاب به آنان گفتم: همه مي دانيد که من چهار بار اين کتاب را جمع کرده ام. يک بار بر اساس رجال از صحابه. سپس آنها را در رقاع آورده ام. آنگاه بر اساس رجال مهذب ساخته ام و سپس مرتب کرده و بر تو املاء کرده ام و تو از روي املاي من نوشته اي؟
    گفت: بلي. گفتم: به خدا سوگند که تاکنون اين حديث را در اين کتاب نديده ام.
    من برخاسته به کتابخانه رفتم و کتاب الفضائل از کتاب جامع بخاري را آوردم. در بخش فضائل زنان، نامي جز خديجه و فاطمه و عايشه نديدم. کتاب را به مجلس آوردم و به کسي که آن روايت را نقل کرده بود دادم.
    گفتم: اين کتاب الفضائل! حديث اسامه را پيدا کن. من گشتم، اما نيافتم.
    او کتاب را گرفته، ورق مي زد. سپس گفت: شايد در کتابي جز کتاب الفضائل بوده است. من ترديد ندارم که اين حديث در اين کتاب بوده است. به او گفتم: به خدا سوگند بخاري چنين روايتي را ذکر نکرده است.
    زماني پس از آنکه از آن محفل پراکنده شديم، من نماز مغرب را خواندم و تا نيمه شب نشستم. آنگاه سحر را پشت سر گذاشته (اصحبت سحرا) و تا وقت اقامه نشستم. پس از آنکه از مسجد برگشتم، تا نماز عصر نشستم و کتاب را از اول تا آخر با دقت نگريستم، اما از اين حديث هيچ اثري نيافتم.
    يادم آمد که من در رقاعي که براي کتاب الاکليل ترتيب دادم، فضايل زينب را آورده ام. به دنبال آن رفتم. در آنجا اين حديث را به خط خودم از يحيي بن ايوب يافتم که در ماجرايي که براي زينب دختر پيامبر رخ داد و او به واسطه زيد پسر خوانده رسول خدا شبانه به پيامبر پيوست. پيامبر فرمود: هي أفضل بناتي، اصيب في. او بهترين دختر من است که به خاطر من به زحمت افتاده است.
    حاکم مي گويد: وقتي حديث را يافتم، دريافتم که حديث بر اساس شرط بخاري و مسلم درست نيست، زيرا يحيي بن ايوب اگر به تنهايي راوي يک حديث باشد، آن روايت قابل اعتنا نخواهد بود بلکه تنها به عنوان شاهد در برخي از موارد قابل اعتناست. در حالي که از اخبار صحيحه ثابته از رسول خدا(ص) وارد شده است که فرمود: «فاطمة سيدَ نساء أهل الجنة». و «ان فاطمة سيدَ نساء هذه الامة». و همين طور اين روايت از رسول خدا(ص) ثابت است که خطاب به فاطمه(س) فرمود: «انها سيدَ نساء أهل الجنة الا مريم بنت عمران.»شبيه اين عبارت در ميان عرب هست که مي گويند: «افضل» و مقصودشان «من افضل» است. در آثار من مطالب ديگري هم هست که ما را از ادامه اين بحث بي نياز مي کند. بنابراين، چگونه جايز است که کسي از زنان اين امت بر فاطمه برتر باشد؟
    وي در ادامه شروع به نقل برخي از احاديث در فضل فاطمه و برتري او بر زنان امت کرده است. از جمله اين روايت عايشه که گفت: زماني که فاطمه بر رسول وارد مي شد، به استقبالش مي رفت، دست او را مي گرفت، آن را مي بوسيد و کنار خودش مي نشاند، چنانکه وقتي رسول بر فاطمه وارد مي شد، به استقبالش مي رفت دست حضرت را مي گرفت، و مي بوسيد. در زمان بيماري رسول ا... (ص) بود که بر آن حضرت وارد شد. رسول از او استقبال کرده، وي را بوسيد و آنگاه چيزي به او گفت که گريه کرد و بعد چيزي گفت که او خنديد.....

    منبع:http://bashgah.net/pages-32431.htm
    ویرایش توسط king81 : ۱۳۸۸/۰۹/۲۹ در ساعت ۰۸:۰۳
    ۩۩۩... پس بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون...در پنهان ترین لایه های روحتان باشد، نه آواز آشکار لبهایتان.... بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد...۩۩۩

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    39
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم،
    دو احتمال را می توان نه تنها برای ایشان بلکه برای مورخین و محدثین دیگر در نظر گرفت :

    1- آن ها به زور شمشیر مجبور به تالیف می شدند کما اینکه می بینید در بعضی مسائل مخصوصا فضایل اهل البیت مدارک قوی آورده اند و در انتها برای رضایت زورگویان مطلبی برای رد آن ها بدون استدلال و مدارک ذکر نموده اند تا اهل فن بفهمند که واقعیت چیست. البته این احتمال در بسیاری از کتب کم است و در کتب دیگر مانند صحیح ترمذی این احتمال قوت بیش تری می گیرد.
    لذا ممکن است حاکم کتب بسیار عجیب و دقیق خود را قبل از کتبی که مجبور شده بنویسد نوشته است.

    2- اصلا این افراد با رضایت شخصی و منافع این تالیفات را داشته اند اما برای مقبولیت کتاب در بین مردم، صحابه و عقلا مجبور بودند بعضی حقایق را مطرح کنند که اگر بر خلاف آن می نوشتند محبوبیت و مقبولیت خود، دستگاه و کتب شان به یکباره از دست می رفته است و در صورت تخطی و یا کتمان مسائل واضح که همه مردم آن را می دانستند (مانند ولایت امیرالمومنین علیه السلام) نمی توانستند مطالب کذب را وارد نوشتارهای خود بکنند.
    البته بنده با علم ضعیف و ناچیزی که دارم به راحتی می توانم این نوع کارها را مستقیما به یهودیان پشت صحنه نسبت دهم. شیوه یهودیان جاحد (همانطورکه امروز نیز وجود دارد) هیچگاه افراطی گری و یا تکذیب واقعیت ها نیست بلکه آن ها با ارائه تمامی واقعیت ها با صبر و درایت مطالب کذب را وارد متون و منابع می کنند. اگر دقت بفرمایید آن ها از سال های دور قرن 19 همین تورات و انجیل تحریف شده را نیز دوباره تحریف می کنند و هر سال تنها یک بند از آن را حذف و یا تغییر می دهند. بله این همان خباثت آن هاست که با صبر و حوصله انجام می دهند و با زیرکی بسیار نیز اسرائلیات را وارد متون اهل سنت و حتی در چند مورد وارد متون کتب تشیع کردند. اما آن ها فراموش کردند که مکر خدا از همه بهتر است و اگر بخواهند نور خدا را خاموش کنند، خداوند نمی گذارد نورش خاموش گردد.

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    579
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    0
    گالری
    10



    با سلام خدمت دوستان

    ابتدا جا دارد از جناب 81King تشکر کنم.

    خداوند ايشان را در ترويج هرچه بيشتر معارف اهل بيت موفق نمايد.

    دو نکته، اول:

    اين اولين باري نيست که محدثان بزرگ اهل سنت درباره اهل بيت علهيم السلام بصورت مستقل کتاب مي نويسند، مثلا نسائي (ابو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي بن بحر النسائي متوفي 303) که يکي از نويسندگان صحاح ششگانه اهل سنت است کتابي دارد شامل فضائل اهل بيت به نام خصائص امير المؤمنين (عليه السلام).

    همانطور که مي دانيد اهل سنت 6 کتاب معتبرشان را صحاح مي نامند، صحاح جمع صحيح است، و تمام روايات آن را صحيح مي پندارند، سنن کبرا نسائي (از نويسنده فوق) نيز از صحاح است.

    فقط به يک روايت او اشاره مي شود:
    قال رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم:
    إن عليا مني وأنا منه وهو وليكم بعدي
    علي از من است و من از اويم، و او ولي شما بعد از من است
    خصائص امير المؤمنين ص 99
    اين روايت صراحت تام بر خلافت ايشان بعد پيامبر دارد.

    در تاريخ چنين آمده که وقتي ايشان اين کتاب را نوشت، سني هاي متعصب او را به شدت کتک زدند و از دمشق بيرون کردند.



  7. تشکرها 3


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    579
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    0
    گالری
    10



    دوم:
    حاکم نيشابوري کتابي دارد به نام المستدرک علي الصحيحن شامل رواياتي است که در صحيح بخاري و مسلم وجود ندارد.
    در اين کتاب دو مسأله جالب وجود دارد:

    مسأله اول بر عکس روش بغض آلود تمام مؤلفين اهل سنت که بر اهل بيت پيامبر صلوات نمي فرستند، نام پيامبر را هميشه به همراه صلوات کامل صلي الله عليه و آله وسلم مي آورد.

    مسأله دوم:
    خيلي از رواياتي که طبق روش بخاري و مسلم (هر دو) بايد آورده مي شد را نقل کرده، اين روايات شامل بيش از 1500 مورد مي شود و ميگويد، هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه، يعني اين روايت طبق مسلک روائي بخاري و مسلم صحيح است ولي در کتابهاشان نياورده اند.
    اين يعني بي توجهي بخاري و مسلم و گزينشي عمل کردنشان نسبت به روايات، مثلا روايات زيادي در شأن اهل بيت را اين دو نويسنده سانسور کردند در حالي که طبق مسلکشان صحيح است، مانند:

    در تفسير آيه تطهير (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل و يطهرکم تطهيرا) حديث کساء را نقل ميکند و در آخر روايت مي گويد: هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.المستدرک علي الصحيحين ج 3 ص 146.

    همانطور که مي دانيد حديث کساء پاسخ به تمامي اشکالات عقيدتي اهل سنت است
    حديث کساء همسران پيامبر را اهل بيت نميداند.
    حديث کساء عصمت اهل بيت را معرفي مي کند.
    حديث کساء مقام ولايت و امامت اهل بيت را بيان ميکند.
    حديث کساء .... پاسخ به تمامي شبهات اهل سنت است.


  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    579
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    0
    گالری
    10



    البته دشمني بخاري با اهل بيت به همينجا ختم نميشود، فقط به دو مورد ديگر اشاره ميشود:
    1- بخاري از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) که به عقيده اهل سنت در سن 28 سالگي فوت کردند و طبعا 28 سال با پيامبر بوده فقط 18 روايت نقل ميکند اما از ابوهريره اي که 2 سال آخر عمرش را ايمان آورده قريب به 2000 روايت نقل مي نمايد(!!)
    2- با اينکه بخاري هم عصر امام حسن عسگري عليه السلام بوده هيچ روايتي نه از ايشان و نه از هيچکدام از اهل بيت قبل از آن بزرگوار نقل نميکند، با اينکه ائمه معصومين روايات زيادي را از پيامبر نقل کردند و بر هر محدثي لازم است به آنها توجه نمايد.

    اما امان از تعصب کور و باطل که مانع جلوه گری حق میشود.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۳/۳۱ در ساعت ۱۴:۴۸

  11. تشکرها 3


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    57
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی
    بر خلاف امثال حاكم نیشابوری كه در بعضی از موارد بدون تعصب بعضی از فضائل اهل بیت علیهم السلام را نقل نموده، به بعضی دیگر از بزرگان عامه بر می خوریم كه تا جائی كه برای آنها میسر بوده سعی در كتمان و حتی تحریف حقیقت داشته اند.
    به عنوان مثال در كتاب صحیح بخاری كه معتبر ترین كتاب (حتی معتبر تر از قرآن)نزد عامه می باشد از فردی چون ابوهریره كه تنها كمی بیش از دو سال پیامبر را درك نموده و بسیاری از بزرگان عامه او را متهم به جعل حدیث می دانند 446 روایت نقل می كند در حالی كه از امیرالمومنین علیه السلام كه اعلم و افقه اصحاب رسول الله بوده و مدت 33 سال در كنار پیامبر و در خانه ایشان زندگی كرده تنها 19 روایت نقل می كند. و از عایشه كه به اتفاق سایر همسران پیامبر مدت 9 سال با حضرت زندگی كرده، 242 روایت نقل می كند و از حضرت زهرا سلام الله علیها كه بر اساس نظر بزرگان عامه 28 سال در كنار پیامبر زندگی كرده تنها یك روایت نقل می كند.
    و یا ذهبی كه او نیز از بزرگان عامه است در كتاب معروف خود (سیر اعلام النبلاء) حدود پنجاه صفحه در مورد عایشه مطلب می نویسد و فضائل او را با آب و تاب فراوان بیان می كند اما زمانی كه نوبت به حضرت زهرا سلام الله علیها می رسد تنها به نوشتن حدود یك صفحه بسنده می كند.
    آیا از اینگونه مطلب نوشتن چیزی جز تعصب و عناد فهمیده می شود؟

    ویرایش توسط بینا : ۱۳۸۸/۱۰/۰۱ در ساعت ۱۴:۰۹

  13. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود