صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درخواست سخنراني هاي محرم سال 1431 آقاي سيد محمد مهدي مير باقري

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما درخواست سخنراني هاي محرم سال 1431 آقاي سيد محمد مهدي مير باقري




    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد و العن أعدآئهم أجعين

    با سلام خدمت دوستان عزيز

    مدتي أست كه با إين سايت آشنا شدم , و أز مطالب طرح شده در آن إستفادهاي مفيدي كردم , به همين جهت از شما برادران و خواهران عزيز بسيار متشكرم .

    أما الآن أز شما يك درخواست دارم كه أميدوارم بحق إمام حسين عليه السلام و حضرت أبالفضل عليه السلام روي مرا زمين نزاريد

    من يكي أز دوستداران سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري هستم , بسيار أز سخنراني هاي إيشان إستفاده مي كنم أما نمي دانم كه كجا مي توانم سخنراني هاي محرم إمسال 1431 هجري قمري إيشان را بيابم , همچنین سخنراني هاي زيبا و آموزنده حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي نيز بسيار براي من شيرين هستند , و به همين مقدار سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته نيز حقيقتا مجلس درس و فكر أست .

    درخواست سخنراني هاي محرم سال 1431 هجري قمري إين بزرگواران :

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته



    أميد دارم كه شما دوستان عزيز مرا در إين مهم ياري كنيد و سخنراني هاي إمسال إين بزركواران را در إختيار بنده قرار دهيد , أز لطف شما بسيار ممنونم .

    منتظر شما هستم

    يا علي

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يك نفر هم جواب سلام ما را نداد

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    919
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    تا جایی که بنده اطلاع دارم هیئت ثارالله در قم برگزار کننده این مجالس و توزیع کننده این سی دی ها است و امسال که در مدرسه فیضیه برگزار می شد سی دی های سخنرانان بسیاری از جمله حجت الاسلام میرباقری عرضه می شد.


    نظر شما در باره این پیشنهاد چیه؟
    (جلسات مناظره)

    موضوع مهم :
    کربلایی کاظم ساروقی، حجتی غیر قابل انکار

    چگونه؟؟؟ راه های جلوگیری از مرگ تدریجی جامعه

    کم گوی و گزیده گوی چون دُرّ :Sokhan: !!! تا از سُخَنت جهان شود پُر !!!
    الحذر الحذر! فَوَ الله لَقَد سَتَر، حتّی کأنَّه قد غَفَر


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست عزيز آقاي خوش نظر

    از جواب شما بسيار ممنون و متشكرم , در حقيقت من آدرس اين هيئت را نمي دانم مضافا بر اينكه من در خارج از كشور مشغول به تحصيل هستم .

    نمي دانم أكر مي توانيد إن خدمت را در حق اين فقير أنجام دهيد . اكر مي شود كه بعضي از سخنراني هاي امسال ايشان را براي من آبلود كنيد .
    در ضمن نمي دانم اكر اين امر براي شما مقدور هست يا خير , اما خواستم بدانم كه آيا سخنراني هاي حجت الاسلام و المسلمين آقاي مهندسي كه در راديو معارف حديث شرح جنود عقل و جهل را بحث مي كردند در قم موجود هست يا خير , أكر هست , كجا مي توان اين سخنراني ها را يافت .

    از كمك شما بسيار ممنونم

    موفق باشيد

    يا علي

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سخنراني




    نقل قول نوشته اصلی توسط لواء الحسين نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد و العن أعدآئهم أجعين

    با سلام خدمت دوستان عزيز

    مدتي أست كه با إين سايت آشنا شدم , و أز مطالب طرح شده در آن إستفادهاي مفيدي كردم , به همين جهت از شما برادران و خواهران عزيز بسيار متشكرم .

    أما الآن أز شما يك درخواست دارم كه أميدوارم بحق إمام حسين عليه السلام و حضرت أبالفضل عليه السلام روي مرا زمين نزاريد

    من يكي أز دوستداران سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري هستم , بسيار أز سخنراني هاي إيشان إستفاده مي كنم أما نمي دانم كه كجا مي توانم سخنراني هاي محرم إمسال 1431 هجري قمري إيشان را بيابم , همچنین سخنراني هاي زيبا و آموزنده حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي نيز بسيار براي من شيرين هستند , و به همين مقدار سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته نيز حقيقتا مجلس درس و فكر أست .

    درخواست سخنراني هاي محرم سال 1431 هجري قمري إين بزرگواران :

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته



    أميد دارم كه شما دوستان عزيز مرا در إين مهم ياري كنيد و سخنراني هاي إمسال إين بزركواران را در إختيار بنده قرار دهيد , أز لطف شما بسيار ممنونم .

    منتظر شما هستم

    يا علي

    سلام
    برادر عزیز سخنرانیهای آقای مسعود عالی به این آدرس شما می توانید بیابید
    WWW.3RDIMA.COM

  7. تشکرها 2


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سخنراني




    نقل قول نوشته اصلی توسط لواء الحسين نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد و العن أعدآئهم أجعين

    با سلام خدمت دوستان عزيز

    مدتي أست كه با إين سايت آشنا شدم , و أز مطالب طرح شده در آن إستفادهاي مفيدي كردم , به همين جهت از شما برادران و خواهران عزيز بسيار متشكرم .

    أما الآن أز شما يك درخواست دارم كه أميدوارم بحق إمام حسين عليه السلام و حضرت أبالفضل عليه السلام روي مرا زمين نزاريد

    من يكي أز دوستداران سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري هستم , بسيار أز سخنراني هاي إيشان إستفاده مي كنم أما نمي دانم كه كجا مي توانم سخنراني هاي محرم إمسال 1431 هجري قمري إيشان را بيابم , همچنین سخنراني هاي زيبا و آموزنده حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي نيز بسيار براي من شيرين هستند , و به همين مقدار سخنراني هاي حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته نيز حقيقتا مجلس درس و فكر أست .

    درخواست سخنراني هاي محرم سال 1431 هجري قمري إين بزرگواران :

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي سيد محمد مهدي مير باقري

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي مسعود عالي

    حجت الإسلام و المسلمين آقاي داوود صمدي آملي دامت براكته



    أميد دارم كه شما دوستان عزيز مرا در إين مهم ياري كنيد و سخنراني هاي إمسال إين بزركواران را در إختيار بنده قرار دهيد , أز لطف شما بسيار ممنونم .

    منتظر شما هستم

    يا علي
    برادر عزید سخنرانی آقا مسعود عالی
    WWW.3RDIMAM.COM


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برادر عزيزم شبير أحمد

    واقعا از شما متشكرم

    أجرتان با أبي عبدالله الحسين صلوات الله و سلامه عليه

    WWW.3RDIMAM.COM

    جزاك الله خير جزاء المحسنين


    يا علي

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اين طور نيست كه خداوند متعال براي اجراي ولايت خويش بر انسان ها، به طور مستقيم با آن ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولايت خويش را با واسطه و از طريق اولياي برگزيده ي خويش بر جامعه ي انساني اعمال مي كند. و اين اولياي مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذيرش تام و تمام ولايت الهي و سربلند بيرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجراي ولايت الهي در عالم هستي شده اند و به همين دليل، در نگاه معارف ملكوتي تشيع، كمال جامعه ي انساني و حركت تاريخ به سمت كمال مطلوب، از بستر اولياي الهي گذر مي كند و متناسب با ظهور اراده ي آن ها در عالم انساني خواهد بود؛ زيرا ايشان، خليفه و جانشينان حضرت حق بر روي زمين هستند و انسان ها وظيفه دارند كه به ولايت آن ها گردن نهند:
    من اطاعكم فقد اطاع الله و من عصاكم فقد عصي الله.
    هر كه از شما پيروي كند، از خدا پيروي كرده و هر كه از شما نافرماني كند، خدا را نافرماني كرده است.
    به يقين هر كس كه در اين رهگذر، ولايت اولياي خدا را نپذيرد، تحت ولايت و سرپرستي شيطان درآمده است:
    و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت... .
    سرپرستي كساني كه كافر شدند به دست طاغوت است.
    بنابراين، آن چه محور اساسي در پيوند افراد يك جامعه ي توحيدي و حركت آن به سوي كمال است، محبت و پذيرش ولايت الهي و تولي تام به ولايت ولي الله است. همان طور كه محور پيوند بين افراد جامعه ي شيطاني نيز محبت و تولي به شيطان و حركت به سوي ارضاي هر چه تمام تر غرايز مادي است.
    به نظر مي رسد اين نوعي نگاه فلسفه ي تاريخي به ماجراي ولايت ائمه و اولياي الهي عليهم السلام در عالم انساني است.


    أستاد سيد محمد مهدي ميرباقري

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    • ولايت الهيه در امتداد توحید
      حجت الاسلام والمسلمین سيد محمدمهدی ميرباقری


    مقدمه

    در اين گفتار به بررسي مفهوم جامع «پرستش» و ضرورت جريان آن در تمامي ابعاد زندگي بشر پرداخته خواهد شد؛ به اين معنا كه پرستش و عبوديت و بندگي خداوند متعال بايد تمامي شؤون فردي، اجتماعي و تاريخي بشر را در برگيرد و بشر ولايت الهيه را در تمامي ابعاد زندگي پذيرا باشد.

    1 ـ دعوت انبياء الهي به توحيد و ولايت

    بي‏ترديد آنچه تمام انبياء الهي افراد بشر را به سوي آن دعوت كرده‏اند و آن امر موضوع اصلي رسالت ايشان بوده است، چيزي جز اصل «توحيد» نيست. اما «توحيد» نيز صرفا به «توحيد در خالقيت» و امثال آن ختم نمي‏شود تا آنگاه ادعا شود كه غايت رسالت انبياء چنين بوده است كه اين حقيقت را به مردم منتقل كنند كه او خدايي است كه عالم را آفريده پس او عالم است، او غني بالذّات است و امثال آن. در حقيقت گرچه تمامي اينها صحيح است اما قطعا كامل نيست چرا كه غايت رسالت انبياء و نقطه ثقل دعوت ايشان "توحيد در پرستش" است بگونه‏اي كه تمام خشوع و خضوع و تحيّر و تذلّل بشر بايست در مقابل خداي متعال و بر اساس تسليم محض در برابر او باشد. در حقيقت «توحيد در پرستش» مساوي با «پذيرش ولايت الهيه در تمامي شؤون به نحو اتم و اكمل» است.

    بنابراين معناي پرستش و عبوديت جز اين نيست كه تمام شؤون حيات انسان بر محور مشيت بالغه و ولايت الهيه شكل گيرد. اين همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‏هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجودي آنها خواسته است كه نسبت به ولايت الهيه «ميثاق» و «عهد» بگذارند. و البته تمامي مخلوقات نيز متناسب با درجاتي كه داشته‏اند نسبت به اين امر معهود، متعهد شده‏اند كه جز او را در تمامي حالات پرستش نكنند و در همه حال تسليم محض او باشند. البته برخي در پذيرش اين ميثاق بر ديگران سبقت گرفته‏اند و برخي به تأخير در پذيرش مبتلاء شده‏اند. اصولاً درجات خلقت آفريده‏هاي خداي متعال متناسب با شدت وضعف‏شان نسبت به همين ميثاق و پذيرش آن بوده است. اين واقعيتي است كه از قرآن و معارف اهل‏بيت (ع) مستفاد است. البته مسأله «ميثاق» نسبت به ولايت الهيه و نقطه آغاز اين امر مبارك، قبل از تكوّن دنيا و در عالم «ذر» صورت گرفته است. در همين عالم بود كه درجات مخلوقات متناسب با ميزان و زمان پذيرش چنين ميثاقي شكل گرفت. بر اساس معارف اهل بيت (ع) پيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تام عهد گذارده‏اند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفته‏اند، شخص نبي مكرم اسلام (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (ع) مي‏باشند. اين امر در رواياتي كه در ذيل آيات مربوط به عالم ذر آمده­اند منعكس است. اين واقعيت گوياي ظرفيت كامل وجودي اين انوار پاك است كه به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شود.

    2 ـ معصومين (ع)، مجراي ولايت الهيه

    پس از آنكه اين انوار پاك بر اين ميثاق متعهد شدند، آنگاه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم خصوصا عالم انساني گرفته شد. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (ع) جزئي از ميثاق توحيد و شرط اصلي آن است. البته ميثاق نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است اما در عين حال مشيت بالغه و حكمت نافذه الهي بر اين امر تعلق گرفت كه وجود مقدس ايشان مجراي ولايت الهيه در عالم باشد.[1]

    در هر حال مخلوقات خداوند متناسب با ميثاقي كه داده‏اند، رتبه و درجه پيدا كرده‏اند حتي انبيائي كه به مقام اولوالعزمي رسيده‏اند و از اين حيث بر ديگر انبياء پيشي گرفته‏اند به خاطر پذيرش ولايت تام رسول اللّه‏ و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مي‏باشد كه در اين جهت ثابت قدم و استوار بوده‏اند چه اينكه جناب ابراهيم خليل(ع) بعد از نبوت و خلّت به مقام امامت رسيد. در روايات است كه اين امر به خاطر پذيرش ميثاق تام و كامل ايشان نسبت به ولايت انوار مقدس معصومين (ع) بوده است. چرا كه پذيرش ولايت ايشان به معناي پذيرش ولايت الهيه و جزئي از ميثاق توحيد و شرطي از شرائط آن مي‏باشد. همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(ع) نقل شده است در روايت آمده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه‏ حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي"[2] و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها"[3] اين حديث شريف صريحا گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (ع) از شروط توحيد و ادامه آن است اما امري در عرض توحيد نيست.

    از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (ع) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفته‏اند لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا متوجه ايشان گرديد. شايد معناي اين روايت كه «البلاء للولاء» اين باشد كه ميثاق ولايت الهيه با ميثاق بلاء در اين عالم گره خورده است. طبعا اعظم ابتلائات عالم نيز بايد نصيب چنين انوار پاكي باشد.

    3ـ دين، مناسك تولي و تبرّي

    در يك كلام اگر بخواهيم حقيقت دين و توحيد را معنا كنيم مي‏توان مدعي شد كه موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت الهيه تولي تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي تام از ولايت اعداء و طواغيت است. پس حقيقت دين چيزي جز تولي تام به ولايت الهيه و تبرّي تام از ولايت غير نيست. اساساً ما در عرض توحيد به هيچ امر ديگري جز اين دعوت نشده‏ايم و تمامي مناسكي كه در دين به ما منتقل شده است، مناسك توحيد مي‏باشد كه آن هم به تولي به ولايت الهيه و تبري از ولايت اعداء معنا مي‏شود.

    از بيان فوق اين نكته مهم قابل استفاده است كه اساساً «ملاكات احكام» به «تناسبات ولايت الهيه» بازگشت دارد نه اينكه منشأ و ملاك احكام ذات احكام و مناسك باشد. در حقيقت تمامي ملاكات به تولي به ولايت الهيه و پرستش يا معصيت حضرت حق باز مي‏گردد که البته اين بحث بايد در جای خودش به تفصيل مورد گفت و گو قرار گيرد.

    4 ـ حقيقت رشد و غي

    اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكوينا مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لا اكراه في‏الدّين قد تبيّن‏الرّشد من الغي»[4]" لذا در آنجا كه دينداري به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهي در ميان نيست. از يك سو «رشد» و «غي» از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است. دين الهي همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز«غي» نيست. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه‏ فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت، كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمي دست يازيده است كه «لا انفصام لها» اين رشته او را تا قرب حق به پيش مي‏برد. اما ببينيم اين «ايمان» و «كفر» كه در آيه شريفه بيان گرديده چيست؟ با اين وصف حقيقت رشد چيزي جز «تولي تام» به ولايت الهيه و «اعراض تام» از ولايت طاغوت نيست. در حقيقت «رشد» و «غي» محصول دو ولايت هستند.

    محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه متجسد در ولايت خلفاء الهي است رشد و ايمان است. طبعا نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» است. در روايات ذيل اين كلمه چنين آمده است: وقتي كسي ولايت الهيه را قبول مي‏كند، خداوند تمامي گناهان او را مي‏آمرزد و او را از ظلمات ذنوب به نور توبه بيرون مي‏برد و البته اين نور نيز همان نور ولايت الهيه و اهل بيت(ع) است. اصولاً «نور اللّه» در تمامي عوالم چيزي جز نور اهل بيت (ع) نيست. ظلمات ذنوب نيز همان تاريكي‏هاي ناشي از ولايت طاغوت است چرا كه باطن گناه تولي به ولايت آنهاست. حال اگر احيانا كسي كه در اساس ولايت الهيه را قبول كرده است امّا در بعضي از اعمال خود تخطي و يا غفلت نموده و ولايت طاغوت و ظلمت گناه را پذيرفته است، خداوند متعال به بركت پذيرش ولايت الهيه كه ريشه در اعماق جان او دارد، وي را از ظلمات گناه به سمت نور توبه و ولايت الهيه هدايت مي‏كند و با ولايت خويش وي را به مدار اصلي ولايت باز مي‏گرداند.

    5 ـ معنای ايمان و كفر

    با استفاده از معارف اهل بيت (ع) مي‏توان بي هيچ ترديدي ادعا نمود كه ايمان و كفر چيزي جز پذيرش يا اعراض از ولايت الهيه نيست. اين نكته حائز اهميتي است كه بايست مورد دقت قرار گيرد. در اين نكته هزاران واقعيت نهفته است. اصولاً كسي كه ولايت الهيه را نپذيرد گر چه در تمام عمر سر بر سجده بگذارد، باز كافر است. چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (ع) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كرده‏اند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا»[5] در حقيقت اين روايت و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين(ع) در تمامي شئون حيات همان حقيقت دين است و اين نيز چيزي جز پذيرش ولايت الهيه نيست. چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال مي‏خواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري مي‏كند.

    6 - مبدأ خيرات و شرور

    زماني كه «عروة الوثقي» و حقيقت دين به پذيرش ولايت الهيه و اولياء خداوند معنا مي‏شود، به نتيجه ديگري نيز رهنمون مي‏شويم به اينكه اصولاً تولي به ولايت الهيه و معصومين(ع) مبدأ تمامي خيرات و تولي به ولايت طاغوت منشأ تمامي شرور است. به بيان بهتر باطن تمامي خوبيها ولايت الهيه و باطن تمامي بديها ولايت طاغوت است. از همين جاست كه فرموده‏اند: « نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر، عدونا اصل كل شر و من فروعهم كل قبيح و فاحشة»[6].

    براي آنكه مقام رفيع اهل بيت (ع) بيش از پيش روشن شود، آيات و روايات ديگري را از نظر مي‏گذرانيم. در آخر سوره يوسف چنين مي‏خوانيم: «قل انّما انا بشر مثلكم يوحي اليّ انّما اليهكم اله و احد»[7] اين سخن از زبان نبي اكرم اسلام (ص) است كه من بشري همچون شما هستم امّا با اين تفاوت كه به من وحي مي‏شود. روايات ذيل اين آيه شريفه چنين ميفرمايد كه پيامبر(ص) تنها در مخلوق بودن همچون ديگر افراد بشر است و الا در هيچ امر ديگر اصولاً قابل قياس با هيچ مخلوقي نيست.

    مرحوم كليني(ره) روايتي را در باب «مولِدِالنبي» نقل كرده‏اند كه از قول امام صادق(ع) در جواب محمدبن سنان چنين آمده است: «انّ اللّه‏ تبارك و تعالي لم يزل متفردا بوحدانيّته ثم خلق محمدا و عليا و فاطمة فمكثو الف دهر ثم خلق جميع الاشياء»[8] يعني خداوند متعال درازل متفرد در وحدانيت بود وهيچ شريكي نداشت همچنانكه در آينده نيز شريكي نخواهد داشت، سپس محمد، علي و فاطمه را خلق فرمود و هزار دهر مكث كردند و سپس خداوند جميع اشياء (حتي انبياء اولوالعزم و ملائكه) را آفريد.

    به خوبي مي‏دانيم كه انوار پاك اهل بيت (ع) از همين سه نور منشعب شده است لذا در باب فاطمه‏زهرا(س) چنين مي‏خوانيم:«اخرج منها انوار ائمتي» در حقيقت زهراي‏مرضيه(س) مصدر انوار ائمه(ع) هستند. و در باب خصوصيات اين انوار مقدس چنين مي‏خوانيم: «فاشهَدَهم خلقهم و اجري ولايتهم عليها و فوّض امورها اليهم»[9] امام معصوم(ع) مي‏فرمايند: «ائمه(ع) بر تمامي خلق شاهد و ناظراند و ولايت شان بر تمامي آنها جاري است و امور تمامي مخلوقات حتي عالم انساني به دست آنهاست. و در ادامه مي‏فرمايد:«فهم يحللّون ما يشاؤون و يحرّمون ما يشاؤون»[10] يعني ايشان حتي حلال و حرام الهي و تشريع احكام را نيز در اختيار دارند و اين دقيقا همان معناي ادعاي قبلي ماست كه احكام شرع چيزي جز تناسبات ولايت معصومين(ع) نيست. به بيان بهتر اهل بيت (ع) تنها ولايت الهيه و تناسبات آنرا ـ كه همان ولايت خودشان است ـ «تحليل» مي‏كنند و تناسبات ولايت طاغوت را كه همان ولايت اعداء ايشان است «تحريم» مي‏نمايند. اما اين «تحليل» و «تحريم» نه بر اساس اهواء بلكه بر اساس شاء و اراده الهي است چه اينكه معصوم(ع) ادامه ميدهد:«ولن يشاؤوا الا ان يشاء اللّه»‏[11] در حقيقت تمامي اراده ايشان در شاء الهي قرار دارد چرا كه ايشان ابتدائا به صورت تام به ولايت الهيه گردن گذارده‏اند و در ظرف وجودي خود از مقام عصمت برخوردار شده‏اند لذا اراده و ولايت ايشان بر تمامي عوالم جاري است و حكم آنها حكم خداست و تشريع‏شان تشريع حضرت رب است.

    در ادامه امام صادق(ع) به محمدبن سنان چنين ميفرمايند: «هذه‏الديانة‏التي من تقدّمها مرق و من تخلّف عنها محق و من لزمها لحق»[12] حضرت ميفرمايند اين همان ديانتي است كه سبقت گيرنده بر آن از دين خارج مي‏شود و آنكه از اين ديانت عقب بيفتد، هلاك مي‏گردد تنها كسي كه ملازم آن است به حق واصل مي‏شود.

    و اما فراز دوم از آيه آخر سوره كهف به اين مطلب اشعار داشت كه «انّما اليهكم اله واحد» اين بشارت بسيار بزرگ براي بشر است چرا كه به عالم انساني نويد مي‏دهد كه شما مي‏توانيد در مقابل چنين خدايي با اين عظمت خضوع كنيد و او را بپرستيد و ولايت او را به نحو تام بپذيريد تا به قرب و بندگي برسيد. چنين خدايي واحد است و معناي توحيد چيزي جز اين نيست. از اينرو در ذيل آيه چنين مي‏فرمايد: «فمن كان يرجول لقاء ربّه فليعمل عملاً صالحا و لايشرك بعبادة ربه احدا»[13] در حقيقت آنچه كه در صدر آيه در خصوص آن بشارت بزرگ بيان گرديد، در ذيل آيه به صورت مشخص تبيين مي‏گردد به اين معنا كه اگر كسي اين بشارت را درك كرد و خواهان رسيدن به مقام توحيد بود و ديدار پروردگار خود را آرزو كرد، بايد به دو كار همّت بگمارد: اول انجام عمل صالح و دوم پرهيز از شرك در مقام عبادت.



    والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته








    [1] ـ در آياتي چند از قرآن، سخن از ابتلاي حضرت ابراهيم يا حضرت آدم (ع) به ميان آمده است و كلمات خاص به اين بزرگواران القاء شده است تا زمينه توبه به حضرت آدم و اخذ ميثاق در حضرت ابراهيم فراهم گردد. در روايات است كه اين كلمات انوار معصومين در گرداگرد عرش بود كه حضرت آدم (ع) خداوند را به اين انوار قسم داد كه "اللهم انّي اسئلك بمحمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين"(بحار، ج 11 ـ روايت 24) تا نهايتا خداوند متعال توبه وي را قبول كرد و يا در تفاسير روايي نقل كرده‏اند كلماتي كه خداوند متعال نسبت به آنها حضرت ابراهيم(ع) را مبتلاء كرد و از او ميثاق گرفت همان كلمات "تامّات الهي" يعني اهل بيت عصمت و طهارت (ع) هستند و اين همان معناي چنين آياتي است "و اذ ابتلي ابراهيم ربّه بكلماة فاتمهنَّ قال انّي جاعلك للنّاس اماما"(بقره / 124) و يا "تلقّي آدم من ربّه كلماة فتاب عليه".(بقره / 37).

    [2] ـ بحار، ج 49 ـ ص 127.

    [3] ـ همان.

    [4] ـ بقره / 256.

    [5] ـ بحار، ج 23 ـ ص 144 و ج 38 ـ ص 92.

    [6] ـ كافي، ج 8 ـ ص 242.

    [7] ـ كهف، 110.

    [8] ـ كافي، ج 1 ـ باب مولِدِالنبي(ص) و بحار، ج 15 ـ 19.

    [9] ـ همان.

    [10] ـ همان.

    [11] ـ همان.

    [12] ـ همان.

    [13] ـ كهف، 110.



    http://www.foeac.ir/articles/1-compo...irbagheri.html
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۹۰/۰۲/۲۴ در ساعت ۰۵:۰۵

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    • آثار جريان نور و جريان ظلمت حجت الاسلام سيدمحمدمهدی ميرباقری


    مقدمه
    اگر ما «حقيقت، شريعت و طريقت» را بپذيريم، باز به همين تولي و تبري تفسير مي شود. شريعت، مناسك تولي و تبري است و باطن اين شريعت كه فرضاً طريقت است، انسان مي تواند از طريق اين مناسك به تولي و ولايت اولياء الهي وتبري از ولايت اعداء برسد و آنگاه نتيجة اين تولي وتبري هم قرب به ولايت الهيه است كه همان درك حقيقت و قرب ساحت ربوبي مي شود. پس طريق اين قرب، جريان تولي وتبري و شريعت، مناسك تولي و ولايت است. هم چنين اشاره شد با توجه به معارف قرآني مي توان اينگونه تلقي كرد كه اصولاً دو ولايت در عالم جاري است؛ ولايت الهي و اولياء الهي و ولايت طاغوت.
    وقتي اين دو جريان ولايت را مورد مطالعه قرار مي دهيم اين نكته روشن مي شود كه ولايت الهي در ولايت انبياء واولياء الهي تمثل پيدا مي كند كه محور اين ولايت الهيه هم در رسول الله (ص)و اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است چرا كه اين انوار مقدس كه در پذيرش ولايت الهي سبقت بر همة عوالم داشته اند و همين امر باعث شده تا ولايت آنها بر همة عوالم جاري گردد و طريق قرب همة عوالم ـ از ملك تا عالم ملكوت ـ ؟؟؟ طريق جريان ولايت طاغوت هم اوليا بر طاغوت است. پس يكي ولايت اولياء نور و ديگري ولايت اولياء ظلمات است. نتيجه يك ولايت اين است كه انسان متولي را از ظلمات به سمت نور مي برد و نتيجه ولايت ديگري اين است كه انسان تحت ولايت خود را از نور به سمت ظلمات مي برد.
    بر همين اساس اشاره شد حقيقت رشد وغي بوسيله ولايت (ولايت الهي و يا ولايت طاغوت) محقق مي شود و نقش ما در اين ميان فقط تولي و ايمان به ولايت الهيه و يا كفر به اين ولايت است. نيتجه ايمان ورود به جرگة كساني است كه تحت ولايت الهي و اولياء الهي قرار مي گيرند و آن ولايت است كه انسان را از ظلمات به سمت نور مي برد. نتيجة تولي به ولايت باطل هم اين است كه انسان تحت ولايت اولياء طاغوت قرار مي-گيرد. و اين ولايت، كه انسان را از نور به سمت ظلمات مي برد كه تعبير قرآن « يخرجهم من الظلمات الي النّور و يخرجونهم من النّور الي الظلمات» است. پس نقش ما ايمان و كفر به ولايت الهيه است كه حقيقت دين هم در آية شريفه به ايمان و به ولايت الهيه و كفر به طاغوت معنا شده بود.

    1 ـ وجود دو جريان «ولايت » نور و ظلمت

    1/1 ـ آيات مباركات نور و ظلمات سورة مباركه نور
    ابتدائاً آيه «نور و ظلمات» «سورة مباركة نور »را طرح مي كنيم كه بسيار جاي تأمل و دقت دارد. اين دو آيه فراوان مورد دقت و تأمل مفسرين قرار گرفته اند و انظار مختلفي نيز در اين باب مطرح شده است. اما آنچه كه مورد نظر ماست روايتي است كه ذيل اين آيه آمده است:
    «الله نورالسّمواةِ و الارض مَثَلُ نوره كمشكاة فيها مصباح المصباح في زجاجه الزّجاجة كانّها كوكب درّي يوقد من شجرةٍ مباركةٍ زيتونة لا شرقيةٍ و لا غربيةٍ يكاد زيتها يضيء و لو لم تسمه نار، نور علي نور يهدي الله لنوره. من يشاء و يضرب الله الا مثال للنّاس و الله بكل شيءٍ عليم في بيوت اذن الله اَنْ تُرفع و يُذكر فيها اسمه يسبحّ له فيها بالغدّو و الاصال». تا مي رسد به آيه 39 كه دربارة ظلمات و اعمال كفار است: «و الذين كفروا اعمالهم كسرابِ بقيعة يحسب الظمئان مائاً حتي اذا جائه لم يجده شيئاً و وَجَدَ الله عنده فوفّاه حسابه و الله سريع الحساب * او كظلماة في بحرٍ لجيٍّ يغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلماة بعضها فوق بعض اذا اخرج يده لم يكد يراها و من لم يجعل الله له نوراً فما له من نُّورٍ».
    ترجمة آيه 35 تا 37 و 39 سورة نور: خداي متعال نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور الهي يا تمثل نور الهي همانند مشكاتي است كه در آن مشكات، مصباحي است، يعني چراغ داني كه در آن چراغ دان، چراغي قرا گرفته است. اين مصباح در يك زجاجه و شيشة محافظي است. اين زجاجه گويا ستارة درخشاني است كه اين چراغ از يك درخت مبارك زيتون شعله ور مي شود كه از روغن زيتون است. البته بايد توجه داشت كه اين بيان در مرحله تمثيل است و الا حقيقت آيه ناظر بر چيز ديگري است كه متعرض آن خواهيم شد.
    «لاشرقيةٍ و لا غربيةٍ» مفسرين گفته يعني در قسمت مياني باغ واقع شده كه آفتاب گير است و دائماً به آن آفتاب مي خورد، در ضلع شرق و غرب نيست كه گاهي برخوردار از نور خورشيد باشد و گاهي در سايه قرار بگيرد و لذا زيتونش آماده و مهياي است.
    «يكاد زيتها يضيء» روغن زيتون اين درخت آنقدر آماده و مهياست كه نزديك است پرتوافشاني كند «ولو تَمْسَسْهُ نار» و لو اينكه آتشي به آن نرسيده باشد.
    «نور علي نور» نوري برفراز نور ديگر است. «يهدي الله لنوره من يشاء» خداي متعال , كس را كه بخواهد با نور خود هدايت مي كند. «و يضرب الله الامثال للنّاس والله بكل شيء عليم في بيوت اذن الله انْ ترفع و يذكر فيها اسمه و سيبحّ له فيها بالغدوّ و الآمال.» اين نور در خانه هائي است كه خداي متعال اجازة رفعت به آنها داده است و اجازه داده كه ياد او در آنها ذكر شود و براي خدا در آن بيوت صبحگاهان و شبانگاهان تسبيح مي كنند. مرداني كه تجارت و بيع آنها را از ذكر خدا غافل نمي كند. ترسان و خائف از روزي هستند كه قلوب و ديدگان آنها در آن زير و رو مي شوند. امّا در مقابل در مربوط به كفار مي فرمايد اعمال كفار مثل سرابي در بيابان سوزاني است كه تلقي انسان تشنه از آن، آب است تا آنگاه كه به نزديك آن مي رسد و آن را چيزي نمي يابد. يعني عمل كفار دورنمائي است كه واقعيت ندارد.
    «و وجد الله عنده» خداي متعال را در نزد خود مي يابد «فو فّاه حسابه» خداي متعال هم بدون كسري حساب او را به او بر مي گرداند. « و الله سريع الحساب». خداوند متعال سرعت در حساب دارد. يا اعمل كنار همانند تاريكي است در درياي عميقي كه بر فراز آن موجي است كه آنرا پوشانده است؛ بر فراز موج اول هم موج دوم است؛ بر فراز اين موج ابري است . طبيعتاً اينگونه مي شود: « ظلمات بعضها فوق بعض»ظلماتي كه بر فراز همديگر هستند يعني تاريكيهائي كه بعضي بر روي بعض ديگر است؛ ظلماتي متراكم هستند نه يك ظلمت. آنجا «نور علي نور» بود و اينجا «ظلمات بعضها فوق بعض» است. اين ظلمات بگونه اي است كه وقتي مؤمن دست خود را بيرون مي آورد،نزديك به ديدن هم نيست. در چنين فضا و شرايطي اگر خداي متعال براي كسي نور قرار ندهد ، تبعاً او نور ديگري ندارد.

    2/1 ـ تطبيق دو آيه نور و ظلمت
    با كمي دقت تناسب ايندو آيه را متوجه مي شويم كه يك جاي مثل نور الهي «نور علي نور» است ودر جاي ديگر «ظلمات بعضها فوق بعض» است. آنگاه خداي متعال هر كسي را كه بخواهد با آن نور هدايت مي كند. در آيه بعدي اين چنين است: آن كس را كه خداي متعال در اين ظلمات براي او نور قرار ندهد، نور ديگري ندارد.

    3/1 ـ كيفيت تنزل و جريان انوار الهي
    پس مي بينيم يك مشكات انوار الهي در اين عالم هست؛ يعني نور عالم، از خداي متعال است منتهي وقتي اين نور مي خواهد در عوالم تنزل پيدا كند، در قالب يك مشكاتي تمثل پيدا مي كند كه اين مشكات خصوصيات خاصي دارد از جمله چراغهائي در متن آن تعبيه شده است؛ از يك ريشه اي تغذيه مي كند؛ نور علي نور است و همه از اين نور الهي برخوردار نيستند بلكه اين نور از آنِ كساني است كه خداي متعال قصد هدايت آنها را دارد. و نور فقط همين نور است همانگونه كه در متن روايت ابي خالد كابلي آمده است كه ائمه (ع) نور الهي در همة عوالم هستند و خداي متعال كساني را كه شايسته نباشند از اين نور محروم مي كند و در نتيجه قلب شان ظلماني مي شود.
    درباره اينكه «مشكات» چيست، مفسرين مطالبي گفتهاند. روايات هم در اين باره با يكديگر متفاوت است. بحث جمع روايات نيز بحثي لازم و ضروري است كه در جاي خودش بايد مورد دقت قرار گيرد. اما ما در اينجا فقط يك روايت را مورد دقت قرار مي دهيم. اين روايت از امام صادق(ع) در ذيل اين دو آيه نقل شده كه حضرت ايندو آيه را معنا مي كند. قال ابوعبدالله(ع) في قول الله تعالي: «الله نور السّموات وَ اْلارض مثل نوره كمشكات، فاطمة(س)». تمثل و مثل نور الهي مثل چراغ داني است كه در آن تعبيه شده است.
    حضرت فرمودند:اين «مشكات» حضرت فاطمه (س)است كه چراغ داني است كه انوار الهي از او منشعب مي شود. به تعبير ديگر حضرت بستر انوار الهي و به منزلة ظرف انوار الهي است.هم چنين در آيه از دو مصباح نام برده شده كه در روايت متفاوت معنا شده است. لذا حضرت فرمودند: «فيها مصباح» اين چراغ اولي «الحسن (ع)» و «المصباح في زجاجة الحسين (ع)». در ذيل «الزجاجة كانها كوكب درّي» حضرت فرمودند «الزجاجة» حضرت فاطمه (س) است كه هم مشكات و هم زجاجه (حباب محافظ) است. «فاطمة كوكب درّي بين النساء اهل الدنيا» يعني حضرت در ميان همة زنان اهل دنيا، ستارة درخشاني است. كه مي تواند محافظ و مشكات انوارالهي باشد.
    لذا در بحث خلقت حضرت در كتبي چون بحار وعلل الشرايع وقتي عليت تسميه حضرت را بيان مي كند، اين روايت آمده كه وقتي ابا بصير از امام صادق (ع) سؤال مي كند كه چرا حضرت، «زهرا» و درخشنده ناميده شده، حضرت در پاسخ مي فرمايند: بخاطر اينكه خداي متعال ايشان را از نور عظمت خودش آفريده كه وقتي طلوع كرد و تجلي نمود، همة آسمانها و زمين را روشن كرد و بعد حجاب ديدگان ملائكه شد. آنگاه ملائكه به سجده افتادند واز خدا سؤال كردند كه اين چه نوري است؟ خداي متعال فرمود: «نور من نور خلقته من نور عظمتي اَسْكنتُه في سمائي» او را در مرتبه رفيعي كه منسوب به خودم است جاي دادم و آنگاه او را بوسيلة نبي اي از انبياء خودم تنزل دادم. در روايت معراجيه ـ كه سني وشيعه آنرا نقل كرده اند ـ آمده كه حضرت صديقه طاهره (س) در معراج به حضرت منتقل و به عالم دنيا تنزل يافته است.
    در روايات، فراز مورد نظر ما اين قسمت است: «أخرج منه انوار ائمتي الذين يقومون بامري و يهدون الي حقّي» آن ائمه اي كه قيام به حق و هدايت به حق مي كنند، از اين نور ناشي و خارج شده است.
    پس مضمون اين روايت كاملاً با آن روايت هماهنگ است كه مشكات انوار الهي ـ كه اهل بيت (ع) انوار الهي هستد ـ فاطمة زهرا (س) مي باشد و ايشان هم در ميان زنان عالم تنها كسي است كه مي تواند حامل و مطلع اين انوار در عوالم باشد.
    حضرت در ذيل اين قسمت آيه: «يوقد من شجرة مباركةٍ زيتونة» مي فرمايند: اين شجره مباركه وجود مقدس حضرت ابراهيم (ع) است كه ريشه توحيد در آنجاست
    «لا شرقية و لاغربية» اينگونه معنا شده است: «لا يهودية و لا نصرانية».
    «يكاد زيتها يضيء» اينقدر اين زيتون اين چراغ نوراني است كه حضرت مي فرمايد: «يكاد العلم ينفجر بها» يعني علوم و معارف از اين مطلع انوار الهي مي جوشد. «ولو لم تمسسه نارو نور علي نور» حضرت ذيل آن فرمودند: «امام منها بعد امام».
    «نور علي نور» ائمه اي هستند كه انوار الهي هستند و يكي بعد از ديگري مي آيند.
    «يهدي الله لنوره من يشاء» حضرت مي فرمايند: «يهدي الله للائمة من يشاء» نور، همان ائمه(ع) هستند كه اين مطلب در آيات فراوني آمده است. در آياتي كه بحث از نور به ميان آورده اند، نوعاً «نور» به «امام» تفسير شده است. البته در بعضي از روايات «نوره» به وجود مقدس امام زمان (عج) تفسير شده است كه نور خاص الهي است.
    روايت ديگري از امام رضا (ع) ذيل آية «الله نورالسّموات و الارض» نقل شده كه حضرت فرمودند: «اي هادٍ لا هل السّما و هادٍ للاهل الارض». هدايت نسبت به همة مخلوقات از خداي متعال است و گويا نور جلوة هدايت خداي متعال است؛ هدايت همواره در پرتو نور ميسّر است لذا اينكه ائمه (ع) انواراند يعني هادي هستند و هدايت بوسيلة آنها اتفاق مي افتد. نقطة مقابل «نور» هم «ظلمات» مي شود كه «ضلال» است. «هدايت» و «ضلال» و «رشد» و «رغي» مقابل هم قرار مي گيرند.
    در جاي ديگر متعرض اين مطلب شده ايم كه اساساً در روايات «ماء» به «امام» و «علم امام» تفسير شده است. به عنوان نمونه ذيل آية شريفه: «... قل ان اصبح مائكم غوراً فمن يأتيكم بماء معين» . يعني اگر صبح كرديد و ديديد امامتان غائب شده چه كسي شما را برخوردار از امام مي كند؟ در روايت ذيل اين آيه، «آب» به «امام» تفسير شده است يا در آيه شريفه سورة مباركة جن: «و اَلَّوِ استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم مائاً غدقاً». اگر جن و انس استقامت بر طريقة ما مي كردند، آنها را از آب گوارا سيراب مي كرديم. رواياتي در ذيل اين آيه در كتب تفاسير روايي آمده: «الطريقة،ولايت الائمه(ع)» يعني اگر ايستادگي بر ولايت الهيه مي كردند، آنها را از آب گوارا و فراوان سيراب مي كرديم.
    روايات ذيل اين آيه با كمي اختلاف معنا شده است: «اي لاشربنا قلوبهم الايمان»؛ يعني قلب شان را سيراب از ايمان مي كرديم. در روايت ديگري مي فرمايند: «لا نتفعنا هم بعلم كي يتعلمونهم عن الائمه (ع)». در اين روايت «ماء» به «علم امام» معنا شده است. امام و ولايت امام، حيات و ماء و ايمان است.عمل مؤمن و عمل كسي كه ايمان به ولايت الهيه دارد، او را به سرچشمه آب مي رساند، يعني به ولايت الهيه مي رساند. چون متولي به ولايت الهيه است، لذا از طريق اين عمل به ولايت الهيه مي رسد كه همان سرچشمه حيات و آب است كه «من الماء كل شيء حي». و يا «يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرّسول اذا دعاكم لما يحييكم...» «ما يحييكم» به ولايت حضرت امير المؤمنين (ع) تفسير شده است. البته قبلاً تأكيد كرديم ولايت حضرت در عرض ولايت خداي متعال و ولايت حضرت نبي اكرم (ص) نيست بلكه تمثل همان ولايت است كه خدا و رسول ما را به تبعيت از آن دعوت مي كند كه مبدأ حيات است. پس ولايت، مبدأ حيات، علم و نورانيت و نور ايمان است.
    اما آيات بعدي راجع به عمل كفاراست كه ناشي از يك ولايت ديگري مي باشد.«و الذين كفروا اعمالهم كسراب» كه عمل كفار مثل سراب در بيابان سوزان است كه هيچ خبري جز سراب نيست، آب نماست، از دور چيزي مي نمايد ولي وقتي انسان جلو رفت، خبري نيست. «و الذين كفروا» آنهائي كه كفر به ولايت الهيه مي ورزند «اعمالهم كسراب» عمل شان مثل سراب است؛ يعني ولايت باطل سرابي بيش نيست؛ عمل آنها در پايان جز سراب تحويل نمي دهد.
    و يا «او كظلمات» مثل تاريكيهاست. كانه معنايش اين است كه اين عمل آنها را به سراب و ظلمات مي رساند. همانگونه كه عمل مؤمن چون ناشي از ايمان است او را به نور ولايت مي رساند؛ «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور» «و هم ينوّرون قلوب المؤمنين» بر عكس اگر انسان به ولايت الهيه كفر بورزد، عمل انسان در طريق تولي به ولايت طاغوت قرار مي گيرد و مثل سراب مي شود و هيچ بهره اي براي او ندارد و يا مثل ظلمات مي شود و او را به ظلمات مي رساند؛ باطن عمل او ظلمات است. حال كمي اين مطلب را بيشتر تفصيل مي دهيم.
    قبلاً اشاره شد كه وقتي از بالا نگاه مي كنيم، جريان ولايت و از پائين جريان تولي است. باطن عمل ما تولي به ولايت اهل بيت(ع) است و تولي به ولايت هم مبدأ جريان ولايت است. لذا باطن عمل كافر، ظلمت است. خودشان ظلمات و علم كافر ـ كه تولي به اولياء طاغوت است و مبدأ جريان ولايت آنها مي شود ـ نيز ظلمات است؛ ولايت آنها سراب است و تولي به ولايت آنها نيز انسان را به سراب مي رساند.چرا كه اصولاً باطن عمل تولي به ولايت است. لذا در تولي به ولايت الهيه، باطن عمل نور و ماء معين است و در تولي به ولايت باطل، باطن عمل سراب و ظلمات مي شود. شايد آيه ناظر به همين مطلب باشد.
    اما «او كظلمات» بر اساس روايات اينگونه معنا شده است: راوي حديث (صالح بن سهل حمداني) مي گويد به امام صادق (ع) عرض كردم: «او كظلماة» به چه معناست؟ حضرت فرمودند: «الاول و صاحبه» كه مراد همان خليفه اولي و دومي است. «يغشاه موج» ، «الثالث» يا اينگونه معنا كنيم: «او كظلمات» همان اولي است و «صاحبه يغشاه موج» يعني دومي كه آن موجي است كه برفراز اين ظلمات آمده است . خود آنها يك وجودهاي ظلماني هستند و ولايت شان هم مبدأ ظلمات در عالم است لذا فضا را تاريك كرده اند. و اين ظلمتي كه آورده اند، زايل نشده است بلكه «ظلمات بعضها فوق بعض» است؛ يعني در حاليكه ظلمت اولي بوده، ظلمت دومي آمده است.
    لذا وقتي روايات ذيل آيات مبارك سورة «الشمس» و «الليل» را ملاحظه مي كنيم در آنجا «والنّهار اذا تجلّي» به ظهور حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) و «والّلَّيل اذا يغشي» به «دولت حبتر» كه كنايه از اولي است تفسير شده است هم چنين سورة «والفجر» به ظهور حضرت تفسير شده است. «والليل اذا يسر» به «دولت الحبتر» تفسير شده است. «والشمس و الضحيها والقمر اذا تليها و النهار ادا جليها والليل اذا يغشيها» «والشمس» به وجود رسول الله (ص) «والقمر» به وجود مقدس امير المؤمنين (ع)، «و النّهار» به ظهور حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) تفسير شده است. «والليل اذا يغشيها» دولت ظلماني است كه بر نور شمس و قمر، غشا و تاريكي ايجاد كرده است و اين ادامه دارد تا وقتي كه «و النّهار اذا جلّيها» هنگام تجلي روز و ظهور قمر و شمس برسد كه اين قمر و شمس تجلي در وجود امام زمان (ع) مي كند و روز روشن عالم بوجود مي آيد. «و اشرقت الارض بنور ربها»؛ ظهور نور رب، همان ظهور نور ولي در زمين است.
    در روايت، «او كظلمات» به «الاول و صاحبه» يا «صاحبه يغشاه موج» معنا شده است صاحب اول، موجي است كه بر فراز آن ظلمات آمده است. «الثالث» در روايت آمده «من فوقه موج» آن سومي است كه بر فراز ظلمات موج جديد ايجاد كرده است. «الظلمات» به «الثاني» معنا شده است. «بعضها فوق بعض»؛ «معاويه لعنه الله و فتن بني اميه» مي باشد كه اينها ظلمات متراكمي در عالم هستند كه عالم را تاريك كرده اند. «اذا اخرج يده» يعني «اذا اخرج المؤمن يده في ظلمت فتنهم لم يراها» تاريكي كه در فتنه هاي اينها پيدا مي شود، مؤمن دست خود را نمي تواند ببيند. بگونه اي با شبهات خودشان ظلمات ايجاد مي كنند كه مؤمن جلوي پاي خود را نمي بيند.
    اصولاً اگر فضا يك فضائي باشد كه انسان نتواند به توانائيها و ظرفيت وجودي و ادامة هستي خودش راه ببرد، ديگر تابع اين ولايتها نمي شود انساني كه ابديت خودش را مي يابد جز زيربار ولايت الهيه و اولياء الهي نمي رود. همانكه در ذيل آيه مباركه «سوره تغابن» خوانديم: «زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلي و ربي لتبعثنّ ثم لتنبئُنّ بما عملتم و ذلك علي الله يسر» .«فآمنوا بالله و رسوله و نور الذي انزلناه». آن كسي كه اعتقاد به بعث دارد و مي داند پايان عمر دنيائيش. پايان زندگي اش نيست حتماً به خدا و رسول و نوري كه خدا براي هدايت عوالم تنزل داده است ايمان مي آورد.
    انساني تابع مي شود كه در ظلمات قرار مي گيرد و از هستي و دارائيهاي خودش غافل مي شود. لذا اولياء باطن فضاي ظلماني ايجاد مي كند تا در اين ظلمات بتوانند اعمال ولايت كنند. به هر حال خودشان ظلماتي هستند و محصول ولايت شان هم ظلماتي است كه از فتنه هاي آنها ناشي مي شود و طبيعي است در ظلمت فتنه آنها و ظلمت ولايت آنها و تاريكي كه در عالم ايجاد مي كنند،حقايق مكتوم و معكوس مي شوند. البته انشاء ا... در جاي ديگر بحث خواهيم كرد كه اين «ظلمات» و «نور» فقط در قالب ظلمات و نور حسي نيست بلكه مرحله و منزلي از منازل ظلمات و نور در عالم هستند؛ حقيقتاً ظلمات و نور مراحل و مراتب ديگري دارد كه آنجا هم ظلمات و نور است. «جعل ظلمات و النور» ولي ظلمت و نور در آنجا حقيقت و كيفيت ديگري دارد.

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود