جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: أنا المسيحي أبكاني الحسين...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۶
    نوشته
    793
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    13

    أنا المسيحي أبكاني الحسين...




    عشق شيعيان به ساحت مقدس سيدالشهدا(ع) شعله‎اي است كه از درون جان مي‎افروزد و نه تنها در تربيت بلكه در پاكي ولادت و نان ريشه دارد. شور محبتي پنهان است كه خداوند در نهاد مؤمنان به وديعت گذاشته است و اين شور و شعله را بر اساس همان سنت الهي خاموشي و خمودي نيست. از اين رو اظهار دلبستگي و عشق و ارادت شاعران و نويسندگان شيعي - هر چند غير ملتزم – چندان شگفت و تازه نيست و هر چه نغمه‎‎هاي هنرمندانه‎شان دلنشين و هر چه نقش‎‎هاي شاعرانه‎شان بديع و دل‎انگيز، باز هم به حساب آن امانت دروني و آن آتش نهاني، جوش و خروشي طبيعي برشمرده مي‎شود.‎

    اما آن‎گاه كه دانشمند يا اديبي از اهل سنت - هرچند مسلمان و دوستدار اهل بيت پيامبر و هر چند آگاه از فضايل امامان هدايت – سخني از سر شوق و عشق در وصف ايشان و خاصه سرور جوانان اهل بهشت و مصيبت كربلا مي‎گويد و مي‎نويسد، اين اعتراف به حق و حقيقت تازگي دارد، زيرا از فضايي آكنده به عشق و محبت خاندان پيامبر برنخاسته و از محيطي تربيت شده بر اشك و آه و گريه در مصيبت كربلا برنيامده است.

    وقتي در قدما ابن ابي الحديد معتزلي، دردمندانه از فجايع كربلا و قطعه قطعه شدن اجساد شهدا و اسب تاختن بر ابدان مطهرشان مي‎سرايد و مي‎گويد: «و لقد بكيت لقتل آل محمد بالطف حتي كل عضو مدمع»، آن‎چنان بر كشته شدن خاندان پيامبر در كربلا گريسته‎ام كه گويي تمام وجودم چشم و اشك و گريه است... (و بيهوده نيست كتابي ضد شيعي كه امسال در سفر حج خريدم، إبن أبي الحديد را هم ضمن عالمان شيعه ناسزا گفته بود) غريب است و وقتي در متأخرين شيخ عبدالحميد كشك مصري با سوز و گداز مقتل امام حسين را مي‎خواند و مي‎نالد، گرچه مردم مصر دلبسته اهل بيت (و نشانه‎اش اقبال هميشگي به زيارت مزار رأس الحسين و زينبيه و مرقد سيده نفيسه و...) باز موضوعي عادي نيست؛ چراكه از جامعه و تربيتي متفاوت برآمده است كه حتي گاه گريه و اشك بر ميت و متوفي را برنمي‎تابد و گاه رابطه عاطفي و مناجات و درددل گفتن با پيامبر را هم غريب مي‎داند (بن باز مفتي سلفي عربستان، قبل از مرگ يك سخنراني مفصل داشت، فقط در حمله و تكفير و اتهام شاعره‎اي كويتي كه در روز ميلاد رسول اكرم(ص) شعري در مدح پيامبر سروده و گفته بود كه: يا رسول‎ا... أدركنا و بن باز، او را كافر و مشرك مي‎دانست و فرياد برمي‎آورد كه انسان جز خدا از كسي نمي‎تواند كمك بخواهد).

    كتاب ادريس الحسيني (لقد شيّعني الحسين/ امام حسين مرا شيعه كرد) كه پس از انتخاب مذهب تشيع نگاشت تا اندازه‎اي اين تفاوت فضاي تربيتي و فرهنگي را نشان مي‎دهد.
    در چنين حالي، شرايط و موضع صاحب‎نظران و اهل فكر غيرمسلمان روشن است. به‎طور طبيعي كسي انتظار ندارد يك شاعر يا نويسنده مسيحي در مدح و منقبت سيد الشهدا سخن‎سرايي كند يا اگر هم چيزي مي‎نويسد و مي‎گويد از تحليلي تاريخي فراتر رود و با احساس و عاطفه و جان و دل خود به اظهار ارادت و ابراز عشق و محبت به شهداي كربلا بپردازد.

    نمونه‎هايي چنين در ميان مسيحيان شرقي كه از نزديك با شيعيان مرتبط بوده‎اند – در كشورهايي چون لبنان و عراق و ايران و سوريه – فراوان ديده مي‎شود. انطوان بارا روزنامه‎نگار و نويسنده سوري‎الاصل در كتاب «الحسين في الفكر المسيحي» به‎خوبي اين رابطه عاطفي و عاشقانه را تشريح كرده و چنان از تمسك به مصباح هدايت و كشتي نجات سخن مي‎گويد كه گويي يك مسلمان شيعي معتقد است نه يك مسيحي آشكار.

    اگر سخن از تحليل تاريخي يا گزارش حوادث باشد قلم‎فرسايي يك انديشمند مسيحي چندان غريب نيست، اما دلبستگي عاطفي آسان به نظر نمي‎رسد. بولس سلامه شاعر مشهور عرب كه نزار قباني بعد از درگذشتش وي را آخرين بازمانده بنيان‎‎هاي مستحكم ادب برشمرد، چنين رابطه‎اي با سالار شهيدان دارد. فرزندش رشاد سلامه - سياستمدار لبناني - مي‎گويد صبحگاهي به سراغ او كه سال‎ها در بستر بيماري افتاده بود رفتم و ديدم بالش او خيس و نمناك است، گمان كردم ظرف آب را ريخته، ولي ديدم ظرف آب در كنارش نيست، سبب را پرسيدم، پاسخ داد: ديشب به فصل شهادت حسين بن علي رسيدم و تا صبح مقتل كربلا را مي‎سرودم. چنين است كه او مي‎گويد: «أنا المسيحي أبكاني الحسين/ من مسيحي را حسين به گريه انداخت.»

    جوزيف‎ هاشم، اديب و شاعر و وزير سابق اقتصاد، كه اتفاقا از سادات هم هست و به اين نسبت و رابطه با سلاله پيامبر افتخار مي‎كند (بسياري از خانواده‎‎هاي شيعه كه در دوران عثماني و در پي قتل‎عام و جنايات گسترده آنان نتوانستند بگريزند يا پنهان شوند، تقيه كردند يا براي حفظ جان خود، ديانت مسيحي را برگزيدند و در نسل‎هاي بعد به مرور از دين و مذهب پيشين فاصله گرفتند. از اين خانواده‎ها برخي چون آل‎ هاشم يا خاندان حسيني در ميان مسيحيان همچنان مشخص هستند) چنان از قيام سيدالشهدا و فاجعه كربلا مي‎سرايد و چنان با شور و حماسه مي‎خواند كه بسياري از شاعران و نويسندگان شيعه بايد از اين مثال درس بياموزند. زيرا به‎راستي روح شيعي حماسه و عدالت‎جويي و مقاومت و عزت حسيني در كلام مردانه او بيشتر به چشم مي‎آيد.
    اگر از نوشته‎‎هاي پراكنده و مقالات متنوعي كه نويسندگان و انديشمندان مسيحي معاصر در موضوع حادثه كربلا و امام حسين(ع) نوشته و مي‎نويسند (مانند مقاله‎اي كه چند سال پيش در روزنامه همشهري از دكتر جورج خوام، رييس دانشكده الهيات مسيحي لبنان منتشر كرديم با عنوان مقايسه اصحاب سيدالشهدا(ع) و حواريون حضرت عيسي(ع) بگذريم، در ميان شاعران و نويسندگان نامدار و معاصر لبناني چندين نفر در اين موضوع آثار ارزشمند و مستقلي منتشر كرده‎اند كه در اين جا به پنج تن از برجسته‎ترين آنان اشاره مي‎كنيم.

    1- بولس سلامه (حقوقدان و شاعر و نويسنده صاحب‎نام و صاحب ملحمة الغدير و قصيده عاشوراء و منظومه علي و الحسين) او كه از مشهورترين شاعران و ادباي كلاسيك لبنان بود، نخستين بار تركيب و قالب حماسه‎سرايي براي روايت يك حادثه تاريخي را در ادبيات معاصر عربي عرضه كرد و با سرودن اثر مشهورش «حماسه غدير» نام خود را در عشق و ارادت به امير مؤمنان جاودانه ساخت. او در بخشي از اشعار خود مي‎گويد: «حق چنان در من مسيحي جوشيد كه از شدت محبتش مرا شيعه علي خواندند، ‎اي آسمان گواه باش و ‎اي زمين شهادت بده كه من علي را دوست مي‎دارم.» (1)

    وي در منظومه‎اي پيرامون حادثه كربلا به سبك حماسه غدير از آغاز حركت امام حسين(ع) شروع مي‎كند و مراحل مختلف حادثه و مقتل حضرت را به تفصيل شرح مي‎دهد و از كشته شدن حضرت علي‎اكبر و عبدا... بن حسن تا شهادت قمر بني‎ هاشم و اسارت آل‎ا... را چون يك راوي مقتل و ذاكر مصيبت اهل بيت روايت مي‎كند و در بخشي از اين مجموعه مي‎نويسد:

    «آن‎چنان گريستم كه بالشم از اشك خيس شد و در قلمم پژواك ناله‎ها مويه كرد، من مسيحي را حسين به گريه انداخت و قطرات اشك از افق چشمانم تابيد و درخشيد. هرگز حال آن‎كه از دور به آتش مي‎نگرد با حال آن‎كه بر روي هيزم مي‎سوزد يكسان نيست، نه فرزدق زين‎العابدين چون من گفته [و درد و داغي كه من مي‎كشم و مي‎سوزم دريافت] و نه متنبّي به شيوه من سروده است.»

    2- سليمان كتاني (نويسنده دلداده‎اي كه در كنار آثار ادبي مختلف خود نه جلد كتاب ارزشمند درباره معصومين(ع) از پيامبر اكرم و حضرت فاطمه زهرا تا امام موسي كاظم تاليف كرد، اما مرگ او اجازه نداد كارش را كامل كند). وي تا پايان عمر با شور و عشقي وصف‎ناپذير از اسلام ناب محمدي سخن گفت و بر ارزش‎هاي انساني و موضع حق پافشاري كرد. او كتابي هم پس از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي نوشت. او در كتاب امام حسين(ع) پس از تحليل مفصلي از شرايط تاريخي بعد از رحلت پيامبر و زندگي سيدالشهدا(ع) با نثري شاعرانه و بياني ادبي از حادثه كربلا مي‎نويسد و در نخستين فراز از كتاب چنين مي‎گويد:

    «قيام حسيني جز انقلابي معنوي نبود براي درهم كوبيدن ظلم و جهالت، ديروز برادرش حسن الگويي سپيد عرضه كرده بود و امروز او الگويي سرخ ارايه مي‎كرد و هر دو الگو از مصدري واحد مشتق شده بودند كه مصدر بزرگتر بود براي برپاساختن جامعه‎اي استوار، جد او و پدرش چنين خواسته بودند و اساس وصيت و امامت چنين بود و امامت دروني او قيامي سرخ را از او مي‎طلبيد.»

    وي كتاب خويش را بدين كلمات پايان مي‎دهد: «قهرمانانه و مردانه، تيغ سپيد به دستي و تهديد سرخ به‎دست ديگر، پيكار كرد تا آن‎گاه كه از پاي درافتاد و از خون سرخش نه تنها سيراب شد، بلكه آن را براي مردي به امانت گذاشت كه بيش از دوهزار سال ديگر مي‎آمد تا قلم خود را از آن مركب رنگين كند و حماسه‎اي ديگر جز ايلياد بزرگ او بنگارد و بياني زنده از حماسه‎اي انساني باشد كه اينك كربلا آن را روايت مي‎كند.» (الامام الحسين(ع) في حلة البرفير)

    3- جورج شكور (شاعر و استاد برجسته ادبيات و وصي ادبي سعيد عقل شاعر برجسته عرب، صاحب دو كتاب «ملحمة الامام علي» و «ملحمة الامام الحسين»): وي كه كتاب مستقلي در ذكر تاريخ اميرمؤمنان دارد، در مجموعه ديگري به شكل تاريخي قيام سيدالشهدا(ع) را به شعر روايت مي‎كند. آغاز اين قصيده چنان شورانگيز است كه يكي از شعراي لبنان بدو مي‎گويد، يك بيت قبل از آن بياور تا كسي فكر نكند تو شيعه هستي! او در اين كتاب پس از اشاره اجمالي به تاريخ اسلام و قضيه غدير خم از قيام امام حسين مي‎سرايد و پس از بيان سير حركت حضرت به‎سوي كربلا مي‎گويد:
    «در كربلا عمر خويش را در قالب حماسه‎اي ريختي كه به خون نگاشته شد و كتاب‎ها در شرح آن نوشتند. قيام كردي و جنگيدي و آن‎گاه كه غروب كردي هيچ ستاره‎اي نماند، جز آن‎كه بر تو گريست و همچنان مي‎گريد. از كينه، سرت از تن جدا كردند و سر‎هاي يارانت را بريدند و چنان بر نيزه برافراشتند گويي نخل‎هايي است كه ميوه داده و بانوان و دختران نوحه‎گر از آتش آه مي‎سوختند و اشك برگونه‎هايشان نقش مي‎زد. چنان كه دل راه و جاده بر حالشان مي‎سوخت تا وقتي به دربار ظلم رسيدند و يزيد وحشيانه با چوب به سر مبارك حسين(ع) مي‎زد. آن‎جا بود كه فرياد زينب چون تير و نيزه بر سرش فرود آمد كه:‎ اي يزيد، هر چه كني و هرچه ديگران را به دنيا بفريبي، بدان كه نمي‎توان براي اهل بيت قيمت تعيين كرد. هر چه بكوشي نمي‎تواني چراغ نام ما را خاموش كني، ياد ما در دل عاشقان جاودانه خواهد ماند و تخت حكومتت را خواهد لرزاند.» (ملحمة الحسين)

    4- جوزف‎ هاشم (وزير سابق و اقتصاددان و اديب برجسته): اشعار گوناگون درباره اهل بيت دارد و در مقالات و نوشته‎‎هاي گوناگون پيرامون معارف شيعي مخصوصا نهج البلاغه سخن گفته است. وي با دلبستگي عاطفي فراوان از سالار شهيدان مي‎سرايد و در اشعار و نوشته‎هايش روحي حماسي و پرشور از مقاومت و جهاد به چشم مي‎خورد. علاوه‎بر اشاره‎‎هاي متعدد به ماجراي غدير و اظهار ارادت فراوان به امير مؤمنان و سيدالشهدا عليهما السلام در قصيده‎اي پر شور از زينب كبري و مصيبت كربلا نيز سخن گفته است. وي در قصيده‎اي با عنوان «ذكري أهل البيت» چنين سروده است:
    «اي دختر اسلام از قلم من مپرس كه اگر بخواهد از اهل بيت سخن بگويد، چون زبانم به نغمه در مي‎آيد، من‎ هاشمي هستم و از آن خاندان پاكم و خون آن خاندان در رگهايم جاري است كه خداوند طهارتشان بخشيد و تاج وحي بر سرشان نهاد و با «يُذهب الرجس» عصمتشان را با قرآن گره زد.

    و خداوند اهل بيت را براي قرباني شدن برگزيد تا امت‎ها را بيامرزد و وجودشان مشعل هدايت به‎سوي حق باشد، دختران پيامبر از مصيبت بر سر و سينه مي‎زدند و مي‎ناليدند و آن‎گاه كه زخم‎‎هاي پياپي بر حسين فرود آمد، ناله‎‎هاي زينب برخاست. هفتاد زخم بر او زدند، اما كينه‎شان تمام نشد و هفتاد سر از بدن جدا كردند، اما مستي گمراهي‎شان قرار نيافت. اي ننگ بر نيزه‎اي كه سر حسين بر آن برخاست و اركان امت خود را تا قيامت برافراشت. نه، تو فقط امام شيعيان خود نبودي، بلكه تو پيشواي تمام انسان‎ها هستي كه در زمين جايگاه مؤمنان را عزت دادي. ‎اي مردم به نسبت پيشواي خود صعود مي‎كنيد و هر كه به راه اهل بيت رود سود مي‎كند، به راهشان در دنيا و آخرت متوسل شويد و هدايت يابيد كه هرگز حق با غير ايشان برپا نمي‎شود !» (علويات)

    5- جورج زكي الحاج (شاعر و نويسنده و استاد دانشگاه): قصيده مستقلي با عنوان «يا ابن الكرام» دارد و در ساير آثار خود بر موضع فكري و سياسي مقاومت و ارزش‎هاي ظلم‎ستيزي مكتب شيعه تاكيد مي‎كند. وي در بخشي از قصيده زيباي خود چنين مي‎سرايد: «اي سرور شهادت، شعر چه ارزشي دارد اگر حامل پيام ارزش‎ها نباشد، اين‎گونه ياد و نام تو نه تنها فخر قهرمانان است، بلكه‎ اي حسين، تو در خاطر خداي جا داري... و ‎اي كربلا، خاك معطر تو به خون پاكي آبياري شد كه با عزت و شرافت كودكاني از آن مي‎رويند كه در فلسطين سر برمي‎آورند. در وجود هر كودكي يك حسين مقاوم هست كه با هر متجاوز به حق مي‎ستيزد. فروغ پيروزي ميان قطرات اشك در چشم اين كودكان مي‎درخشد، آفرين بر تو يا حسين، اينان كودكان و نوادگان تواند كه در ايستادگي و قيامشان جاودانه شده‎اي و پيامت در جگرهايشان حك شده است.

    در تو مي‎نگرم كه ميان ميدان ايستاده‎اي، چون قهرماني كه از بهشت آمده و فراتر از انسان‎ها همه با شر و نادرستي مي‎ستيزد. چونان شير ايستادي و چون گرگان گرسنه و شغالان گردت را گرفتند. آفرين بر مرگي كه عظمت دين را در خود دارد. آنان دغدغه‎اي جز سلب خلافت نداشتند، اما تو نگران دين بودي. در يك دست شمشير داشتي و در يك دست قرآن. در تمام روزگار نام تو رمز ايثار و شهادت شد و نام آنان رمز كفر، و‎ اي حسين، امروز ياد تو در دل‎هايمان چون آيات الهي جاودانه است.» (قصيدة الحسين)
    ـــــــپینوشـــــــــــــ ــــــــــــــتــــــــــ ـــــــــــــــ

    1) مي‎گويند يكي از بزرگترين آرزو‎هاي آن مرحوم زيارت نجف اشرف و آستان‎بوسي مولاي متقيان بود وليكن عليرغم تلاش امام موسي صدر و هماهنگي ايشان با پسرعمويشان شهيد سيد محمد باقر صدر متاسفانه آن دلباخته مسيحي مولا توفيق اين زيارت را به‎دست نياورد.
    2) از آن‎جا كه ناچار به گزينش چند سطر از متون مختلف بوده‎ايم، عبارات ذكر شده از نويسندگان و شاعران در عين وفاداري كامل به متن اصلي براي انتقال مفهوم و مقصود با ترجمه آزاد آمده است.
    ویرایش توسط مرصاد : ۱۳۸۸/۱۰/۰۱ در ساعت ۱۲:۴۳
    [SIGPIC][/SIGPIC]
    اللهم انی اسئلک بحق روح ولیک
    علی بن ابی طالب
    الذی مااشرک بالله طرفه عین ابدا
    ان تعجل فرج ولیک القائم المهدی
    --------------------------------------
    همه نام بسیج در گمنامی است و عزت او در مظلومیت او و افتخار او حضور در صحنه های حساس در روز های حادثه.... بسیجی دلگیر نباش ،تو خار چشم دشمنی....



  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود