صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ولایت فقیه رکن اساسی در حکومت دینی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ولایت فقیه رکن اساسی در حکومت دینی




    ولايت فقيه، در طول ولايت خدا و ولايت معصومين عليهم السلام است و بنابر ادله شرعيه ،ولي فقيه نيز چون معصومين (ع)،وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام را دارد و اختياراتش، بسان اختيارات امامان معصوم (ع)است، در نتيجه ولايت او چون ولايت ائمه ،ولايتي است الهي كه مورد تاييد خداوند متعال است لذا حكومتي كه به واسطه او اداره مي شود نيز الهي است.
    در مقابل حكومت الهي ،حكومتهاي طاغوتي قرار دارند كه شاخصِ رهبري يك فرد مورد تاييد، از سوي خداوند را ندارند.

    در نتيجه با وجود ولي فقيه و رهبري ايشان، تمام اركان حكومت، مشروعيت مي يابند و افراد آن حكومت،در يك نظام الهي زندگي مي كنند.

    ولایت فقیه رکن اساسی در حکومت دینیلكن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز اين ركن مهم را به عنوان اصلي مهم ،مي پذيرد و آن را حاكم بر تمام بخش هاي حكومتي معرفي مي كند و مخالفت با آن را ،مخالفت با يكي از مهمترين اصول خود مي داند و از آنجا كه قانون اساسي هر كشوري ،واجب الاتباع براي تمام اقشار آن كشور است در اين صورت الزام قانوني بر اعتقاد ديني ضميمه گشته و جايگاه رفيع رهبري را تثبيت مي كند.1 و2

    سوالي كه اينجا مطرح است اين است كه آيا سران فتنه كه چنين قانون اساسي را بر سر نيزه كرده ،در هر فرصتي دم از اعتقاد به آن مي زنند و براي هر كاري به دنبال راه كار قانوني آن هستند!!!،آيا فراموش كرده اند كه قانون اساسي مشروعيتش را از قبل كسي دارد كه اينان چنين گستاخانه در مقابل او موضع مي گيرند و در صدد نفي او هستند؟

    انصافا كه تاريخ تكرار مي شود .خوش به حال كسي كه صف ها را بشناسد و فريب خدعه فريبكاران را نخورد.

    امام علي عليه السلام در وصيتي كه به امام حسن عليه السلام دارند مي فرمايند:

    ...دلت را با اندرز نيكو زنده كن، ...و از دگرگوني روزگار ، و زشتيهاي گردش شب و روز بترسان .تاريخ گذشتگان را بر او بنما و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور .(نامه 31 نهج البلاغه)

    واژگان كليدي:ولايت فقيه، رهبري، حكومت، قانون اساسي، سران فتنه.


    1-رك،ولايت فقيه،امام خميني،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني،چاپ دهم .

    2-رك،قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

    www.theological.blogfa.com
    ویرایش توسط theological : ۱۳۸۸/۱۰/۱۲ در ساعت ۰۷:۴۷


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    ولايت فقيه، در طول ولايت خدا و ولايت معصومين عليهم السلام است
    این سخن یک ادعای فاقد دلیل است که نیاز به اثبات دارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    و بنابر ادله شرعيه ،ولي فقيه نيز چون معصومين (ع)،وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام را دارد و اختياراتش، بسان اختيارات امامان معصوم (ع)است
    1 - ولی فقیه از آن حیث که انسانی است غیر معصوم، لاجرم نمیتواند دقیقا همان اختیاراتی را داشته باشد که ائمه داشته اند.

    2 - خود ائمه در زمان حیات خودشان دخالتی در امور حکومتی نداشتند. و تنها شاهدیم که از میان 12 امام، تنها امام علی خلافت کرد و به اجرای حدود پرداخت. پس از وی امام حسن که خلافت را در دست داشت، طی مصالحه، آنرا به معاویه تسلیم نمود. تنها امامی هم که برای بدست گرفتن خلافت تلاش کرد، امام حسین بود. مابقی ائمه هرگز تلاشی جدی برای بدست گرفتن نظام سیاسی و اجرای حدود شرعی انجام ندادند و تنها به اخذ وجوهات شرعیه از مردم بسنده نمودند (البته بجز امام رضا که مدت کوتاهی ولی عهدی را تجربه کرد). لاجرم اگر برقراری نظام سیاسی اسلامی و تلاش برای اجرای حدود اسلامی از طریق حکومت، واجب بوده و دستور دینی میبود، اول از همه خود ائمه بجای آنکه سکوت نمایند، همگی قیام میکردند تا خلافت و حکومت را بدست بگیرند، نه اینکه فقط وجوهات شرعیه را از مردم اخذ نمایند.

    3 - اینکه ولی فقیه همان اختیارات معصومین را دارد، ادعایی است که نیاز به دلیل دارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    در نتيجه ولايت او چون ولايت ائمه ،ولايتي است الهي كه مورد تاييد خداوند متعال است لذا حكومتي كه به واسطه او اداره مي شود نيز الهي است.
    از آنجایی که مقدمات گفته شده ی شما در بالا مورد شک و تردید است، لاجرم نتیجه گیری شما هم مورد شک است. ضمن اینکه ما هیچ راهی نداریم که بدانیم نوع حکومت مورد تایید خدا چیست، چرا که دسترسی به نظر او نداریم! بنابراین هر کسی که ادعا میکند خدا فلان شیوه ی حکومتداری را تایید میکند، صرفا نظر شخصی خودش را از زبان خدا بیان میکند، در غیر اینصورت خود خدا در قرآن در مورد شکل حکومت داری و نظام سیاسی جامعه سکوت کرده است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    در مقابل حكومت الهي ،حكومتهاي طاغوتي قرار دارند كه شاخصِ رهبري يك فرد مورد تاييد، از سوي خداوند را ندارند.
    به آن شکل از حکومت که یک فرد بعنوان رهبر و پیشوا بر تمام مردم و نهادهای قدرت حکومت نماید، دیکتاتوری فردی گفته میشود. و حکومت ولایت فقیه نیز نمونه ای از حکومتهای توتالیتر است. تجربه ی تاریخی در سده های اخیر ثابت کرده است که بهترین شکل حکومت این است که قدرت سیاسی کشور هرگز در دست یک نفر یا عده ای از افراد (نظیر اشراف و فئودالها و نظامیان و روحانیون) متمرکز نباشد، بلکه قدرت در میان آحاد مردم تقسیم شده باشد و تصمیم سازی و اداره کشور با رأی مستقیم مردم انجام بشود. هر زمان که قدرت سیاسی کشور در دست یک فرد یا گروه خاص باشد، زمینه برای سوء استفاده آنان از قدرت مهیاست و امکان حرکت آنان به سمت استبداد و خودکامگی وجود دارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    در نتيجه با وجود ولي فقيه و رهبري ايشان، تمام اركان حكومت، مشروعيت مي يابند و افراد آن حكومت،در يك نظام الهي زندگي مي كنند.
    نخیر. زندگی الهی مردم ربطی به بود و نبود ولی فقیه ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    لكن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز اين ركن مهم را به عنوان اصلي مهم ،مي پذيرد و آن را حاكم بر تمام بخش هاي حكومتي معرفي مي كند و مخالفت با آن را ،مخالفت با يكي از مهمترين اصول خود مي داند و از آنجا كه قانون اساسي هر كشوري ،واجب الاتباع براي تمام اقشار آن كشور است در اين صورت الزام قانوني بر اعتقاد ديني ضميمه گشته و جايگاه رفيع رهبري را تثبيت مي كند.1 و2

    اصل ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی موجود نبوده است.
    گفتنی است که پیش نویس قانون اساسی مورد تایید آقای خمینی هم بوده است و اگر این اصل از ضروریات یک حکومت دینی میبود، وی نباید آنرا امضا و تایید میکرد. همین پیش نویس قانون اساسی قرار بود که به رفراندم گذاشته بشود که این اتفاق نیافتاد و پیش نویس توسط مجلس خبرگان تغییر یافت و اصل ولایت فقیه در آن گنجانده شد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    سوالي كه اينجا مطرح است اين است كه آيا سران فتنه كه چنين قانون اساسي را بر سر نيزه كرده ،در هر فرصتي دم از اعتقاد به آن مي زنند و براي هر كاري به دنبال راه كار قانوني آن هستند!!!،آيا فراموش كرده اند كه قانون اساسي مشروعيتش را از قبل كسي دارد كه اينان چنين گستاخانه در مقابل او موضع مي گيرند و در صدد نفي او هستند؟

    پاسخ به این سوال بسیار روشن است:

    ولایت فقیه از اصول لایتغیر قانون اساسی نیست
    و میتوان در صورت احساس نیاز و خواست مردم، با طی مراحلی که در قانون پیشبینی شده است، آنرا حذف نمود. تلاش جهت حذف این اصل از قانون اساسی، هرگز خلاف قانون نمی باشد، چرا که در خود قانون اساسی پیشبینی حذف و ویرایش در آن شده است.
    اگر اصل ولایت فقیه جزء اصول غیر قابل تغییر قانون اساسی میبود، می بایست که مانند اصل دوازدهم که مذهب رسمی کشور را مشخص نموده است، بعنوان "اصل الی الابد و بدون تغییر" معرفی میشد. حال آنکه اینچنین نیست. لذا افرادی که خواهان حذف ولایت فقیه از قانون اساسی، هرگز پای خودشان را از حیطه ی قانون اساسی به خارج نگذاشته اند. و تنها در صدد استفاده از پتانسیل های نهفته در قانون اساسی، به منظور اصلاح آن می باشند.

    اما اینکه آیا واقعا نیاز است ولایت فقیه حذف بشود یا خیر، سوالی است که میتوان برای پاسخ به آن، توسط برگذاری یک رفراندم به آرای عمومی مردم مراجعه نمود و در صورت آنکه اکثریت مردم بدان رأی دادند، میتوان آنرا از قانون اساسی حذف نمود. و اینکار عین جمهوریت است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    امام علي عليه السلام در وصيتي كه به امام حسن عليه السلام دارند مي فرمايند:

    ...دلت را با اندرز نيكو زنده كن، ...و از دگرگوني روزگار ، و زشتيهاي گردش شب و روز بترسان .تاريخ گذشتگان را بر او بنما و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور .(نامه 31 نهج البلاغه)
    سخن بسیار نیکو و سنجیده ایست.

    خردبین سبز اندیش.



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این سخن یک ادعای فاقد دلیل است که نیاز به اثبات دارد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    چرا که هم دلیل عقلی داریم هم دلیل نقلی .
    دلیل عقلی:در این باره چهار تقریر از دلیل عقلی ارایه شده که به عنوان نمونه یکی را بیان میکنیم:
    عقل ما میفهمد که :
    1-هر جامعه ای برای انتظام امور خویش نیازمند حکومت و حاکم است
    2-حاکم هر جامعه باید مصالح و منافع مردم را در نظر گرقته و مطابق آن عمل نماید
    3-انسان معصوم به سبب حد اعلای شایستگی توانایی استیفای مصالح جامعه را به طور کامل دارد
    4-در عصر غیبت چون استیفای مصالح در حد مطلوب و کامل میسر نیست به حکم عقل باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تامین نمود
    5-فقیه جامع شرایط در سه امر فقاهت ،عدالت ،و کفایت ،نسبت به دیگران به معصوم نزدیکتر و در نتیجه در استیفای منافع جامعه تواناتر و فرد اصلح برای حکومت است.
    دلیل نقلی:در این باره دلایل نقلی زیادی داریم مثل مقبوله عمر بن حنظله،مشهوره ابو خدیجهصحیحه قداح،موثقه سکونی، که به عنوان نمونه متن توقیع مبارک امام زمان(ع) را بیان میداریم:...و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    این سخن یک ادعای فاقد دلیل است که نیاز به اثبات دارد.
    دلایل این حرف واضح تر از آن است که با انکاری ساده لوحانه خدشه دار شود
    چرا که هم دلیل عقلی داریم هم دلیل نقلی .
    دلیل عقلی:در این باره چهار تقریر از دلیل عقلی ارایه شده که به عنوان نمونه یکی را بیان میکنیم:
    عقل ما میفهمد که :
    1-هر جامعه ای برای انتظام امور خویش نیازمند حکومت و حاکم است
    2-حاکم هر جامعه باید مصالح و منافع مردم را در نظر گرقته و مطابق آن عمل نماید
    3-انسان معصوم به سبب حد اعلای شایستگی توانایی استیفای مصالح جامعه را به طور کامل دارد
    4-در عصر غیبت چون استیفای مصالح در حد مطلوب و کامل میسر نیست به حکم عقل باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تامین نمود
    5-فقیه جامع شرایط در سه امر فقاهت ،عدالت ،و کفایت ،نسبت به دیگران به معصوم نزدیکتر و در نتیجه در استیفای منافع جامعه تواناتر و فرد اصلح برای حکومت است.
    دلیل نقلی:در این باره دلایل نقلی زیادی داریم مثل مقبوله عمر بن حنظله،مشهوره ابو خدیجهصحیحه قداح،موثقه سکونی، که به عنوان نمونه متن توقیع مبارک امام زمان(ع) را بیان میداریم:...و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم

    1 -
    ولی فقیه از آن حیث که انسانی است غیر معصوم، لاجرم نمیتواند دقیقا همان اختیاراتی را داشته باشد که ائمه داشته اند.
    (باید توجه داشت که بحث ما در باره اختیارات ولی فقیه در امور عمومی است نه همه جنبه های زندگی مردم(جنبه های خصوصی) .
    ثانیا تعیین حدود و اختیارات ولی فقیه در گرو استنباطی است که فقیه جامع الشرایط از دلایل عقلی و نقلی انجام می دهد و به صرف استحسان عقلی و عدم خوشایندی شما و یا عدم اطلاع از اصول اسنباط نمیتوان دایره اختیارات را محدود کرد.)
    از آنجا که اختیارات ولی فقیه در حدود قوانین اسلام و احکام الهی است و او مصالح جامعه اسلامی را ملاک قرار میدهد و ولایت او در امور غیر اختصاصی معصوم است لذا عدم عصمت او ضرری به صلاحیت حکومت او نمی زند.

    خود ائمه در زمان حیات خودشان دخالتی در امور حکومتی نداشتند. و تنها شاهدیم که از میان 12 امام، تنها امام علی خلافت کرد و به اجرای حدود پرداخت. پس از وی امام حسن که خلافت را در دست داشت، طی مصالحه، آنرا به معاویه تسلیم نمود. تنها امامی هم که برای بدست گرفتن خلافت تلاش کرد، امام حسین بود. مابقی ائمه هرگز تلاشی جدی برای بدست گرفتن نظام سیاسی و اجرای حدود شرعی انجام ندادند و تنها به اخذ وجوهات شرعیه از مردم بسنده نمودند (البته بجز امام رضا که مدت کوتاهی ولی عهدی را تجربه کرد). لاجرم اگر برقراری نظام سیاسی اسلامی و تلاش برای اجرای حدود اسلامی از طریق حکومت، واجب بوده و دستور دینی میبود، اول از همه خود ائمه بجای آنکه سکوت نمایند، همگی قیام میکردند تا خلافت و حکومت را بدست بگیرند، نه اینکه فقط وجوهات شرعیه را از مردم اخذ نمایند
    2 -
    اولا برای تشکیل حکومت شرایطی لازم است که برای ائمه صلوات الله علیهم فراهم نگشت نظیر خانه نشینی حضرت امیر به مدت بیست و پنج سال .و بعد فراهم شدن شرایط ایشان خود را ملزم به قبول اداره جامعه دانستندو قیام امام حسین هم برای به دست گرفتن حکومت نبود بلکه فلسفه قیام خود را اصلاح امت رسو ل الله می دانستند و ادعای شما بر خلاف نص صریح و فرموده امام حسین است که فرمود انی لم اخرج اشرا و لا بطرا ...
    تشخیص این امور را به اهلش بسپارید
    3 - اینکه ولی فقیه همان اختیارات معصومین را دارد، ادعایی است که نیاز به دلیل دارد.
    از ضمیمه دلایل اثبات ولی فقیه و بیان حدود اختیارات ایشان میزان اختیارات ولی فقیه هم معلوم می گردد



    از آنجایی که مقدمات گفته شده ی شما در بالا مورد شک و تردید است، لاجرم نتیجه گیری شما هم مورد شک است. ضمن اینکه ما هیچ راهی نداریم که بدانیم نوع حکومت مورد تایید خدا چیست، چرا که دسترسی به نظر او نداریم! بنابراین هر کسی که ادعا میکند خدا فلان شیوه ی حکومتداری را تایید میکند، صرفا نظر شخصی خودش را از زبان خدا بیان میکند، در غیر اینصورت خود خدا در قرآن در مورد شکل حکومت داری و نظام سیاسی جامعه سکوت کرده است
    اولا ادای ما بی دلیل نیست و دلایلمان را بیان نمودیم
    ثانیا ما از فعل و قول و تقریر امام معصوم شیوه حکومت داری را فرا میگیریم نظیر حکومت پیامبر و امام علی (علیهم السلام)
    قرآن نیاز به تبیین دارد که امام معصوم این کار را انجام داده و در قرآن مدلهای حکومتی بیان شده است نظیر حکومت صالحان و ...
    .



    به آن شکل از حکومت که یک فرد بعنوان رهبر و پیشوا بر تمام مردم و نهادهای قدرت حکومت نماید، دیکتاتوری فردی گفته میشود. و حکومت ولایت فقیه نیز نمونه ای از حکومتهای توتالیتر است. تجربه ی تاریخی در سده های اخیر ثابت کرده است که بهترین شکل حکومت این است که قدرت سیاسی کشور هرگز در دست یک نفر یا عده ای از افراد (نظیر اشراف و فئودالها و نظامیان و روحانیون) متمرکز نباشد، بلکه قدرت در میان آحاد مردم تقسیم شده باشد و تصمیم سازی و اداره کشور با رأی مستقیم مردم انجام بشود. هر زمان که قدرت سیاسی کشور در دست یک فرد یا گروه خاص باشد، زمینه برای سوء استفاده آنان از قدرت مهیاست و امکان حرکت آنان به سمت استبداد و خودکامگی وجود دارد
    اگر در معنای ولایت فقیه دقت کنید و ببینید که وظیفه او جلو گیری از خود کامگی است هر گز چنین ادعایی نمیکنید.چرا که ولی فقیه موظف به اجرای قانون اساسی و پیشگیر از انحراف آن است.
    قانون اساسی ما این ادعا را رد می کند و رهبر را ناظر بر حسن اجرای خود میداند


    نخیر. زندگی الهی مردم ربطی به بود و نبود ولی فقیه ندارد.
    در نظام لاییک و سکولار ربطی ندارد.چرا که دین را قبول ندارند و یا دین را حد اقلی معنا میکنند. .لکن در حکومت دینی مشروعیت همه قضاوتها و داد و ستد ها و معاملاتو.. در گرو وجود حاکمی مورد تایید از جانب خداست.



    اصل ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی موجود نبوده است. گفتنی است که پیش نویس قانون اساسی مورد تایید آقای خمینی هم بوده است و اگر این اصل از ضروریات یک حکومت دینی میبود، وی نباید آنرا امضا و تایید میکرد. همین پیش نویس قانون اساسی قرار بود که به رفراندم گذاشته بشود که این اتفاق نیافتاد و پیش نویس توسط مجلس خبرگان تغییر یافت و اصل ولایت فقیه در آن گنجانده شد
    اولا مشروعیت ولی فقیه بواسطه ادله عقلی و نقلی است که در کتب متعددی بیان گشته است و نیازی به اندراج آن در قانون اساسی نیست و از اصول مسلم است.علاوه بر آن اینکه درج آن در قانون اساسی به معنای تغییر قانون اساسی نیست بلکه تصریح به یکی از اصول مسلم آن است.


    پاسخ به این سوال بسیار روشن است:

    ولایت فقیه از اصول لایتغیر قانون اساسی نیست و میتوان در صورت احساس نیاز و خواست مردم، با طی مراحلی که در قانون پیشبینی شده است، آنرا حذف نمود. تلاش جهت حذف این اصل از قانون اساسی، هرگز خلاف قانون نمی باشد، چرا که در خود قانون اساسی پیشبینی حذف و ویرایش در آن شده است.
    اگر اصل ولایت فقیه جزء اصول غیر قابل تغییر قانون اساسی میبود، می بایست که مانند اصل دوازدهم که مذهب رسمی کشور را مشخص نموده است، بعنوان "اصل الی الابد و بدون تغییر" معرفی میشد. حال آنکه اینچنین نیست. لذا افرادی که خواهان حذف ولایت فقیه از قانون اساسی، هرگز پای خودشان را از حیطه ی قانون اساسی به خارج نگذاشته اند. و تنها در صدد استفاده از پتانسیل های نهفته در قانون اساسی، به منظور اصلاح آن می باشند
    در همان فرایندی که تغییر قانون اساسی منوط به آن است آمده است که باید مورد تایید رهبر باشد:چرا که اصل یکصد و دهم فرمان همه پرسی را از اختیارات و وظایف رهبری می داند
    .

    اما اینکه آیا واقعا نیاز است ولایت فقیه حذف بشود یا خیر، سوالی است که میتوان برای پاسخ به آن، توسط برگذاری یک رفراندم به آرای عمومی مردم مراجعه نمود و در صورت آنکه اکثریت مردم بدان رأی دادند، میتوان آنرا از قانون اساسی حذف نمود. و اینکار عین جمهوریت است
    قرار نیست به صلاح دید هر مدعی ای رفراندم انجام شود
    ثانیا رفراندم نتیجه ای جز آنچه را که امروز در خیابانها دیدیم نتیجه می دهد؟.



    سخن بسیار نیکو و سنجیده ایست
    ....


    ویرایش توسط theological : ۱۳۸۸/۱۰/۰۹ در ساعت ۱۹:۱۸


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,017
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست
    1 - ولی فقیه از آن حیث که انسانی است غیر معصوم، لاجرم نمیتواند دقیقا همان اختیاراتی را داشته باشد که ائمه داشته اند.
    با سلام
    در روايات و آثار به جامانده از ائمه ( نصب و نيابت فقيه توسط ائمه) ثابت گرديده است نظير روايت عمر بن حنظله كه در آن جمله (وقد جعلنا عليكم حاكما) به كار رفته است يعنى من فقيه جامع الشرايط را بعنوان حاكم و فرمانروا گزينش نموده و منصوب مى‌نمايم.( كافى ج 1و 7 و التهذيب در 6 و عوال اللتالى ج 3و4 )
    ولايت مطلقه فقيه هرگز بدين معنا نيست كه فقيه در تصميم گيرى و اجرا هيچ قيد و شرطى ندارد و رعايت هيچ ضابطه اى بر او لازم نيست اين معناى باطل از ولايت مطلقه توسط هيچ فقيهى ابراز نشده است پس اطلاق در ولايت به معناى گستره ولايت بر همه حوزه هايى است كه دخالت حكومت در آن لازم است بدين معنا اختيارات همه حكومتهاى متعارف در سطح جهان امروز مطلقه است زيرا بقاى هيچ حكومتى بدون اجازه و دخالت در همه حوزه هاى حكومتى امكان پذير نيست البته هر حكومتى در جهان براى تصميم گيرى و اجرا رعايت ضوابطى را بر خود لازم مى داند در حكومت ولايت فقيه نيز اين ضوابط از سوى دين تعيين شده است .


    - خود ائمه در زمان حیات خودشان دخالتی در امور حکومتی نداشتند. و تنها شاهدیم که از میان 12 امام، تنها امام علی خلافت کرد و به اجرای حدود پرداخت. پس از وی امام حسن که خلافت را در دست داشت، طی مصالحه، آنرا به معاویه تسلیم نمود. تنها امامی هم که برای بدست گرفتن خلافت تلاش کرد، امام حسین بود. مابقی ائمه هرگز تلاشی جدی برای بدست گرفتن نظام سیاسی و اجرای حدود شرعی انجام ندادند و تنها به اخذ وجوهات شرعیه از مردم بسنده نمودند (البته بجز امام رضا که مدت کوتاهی ولی عهدی را تجربه کرد). لاجرم اگر برقراری نظام سیاسی اسلامی و تلاش برای اجرای حدود اسلامی از طریق حکومت، واجب بوده و دستور دینی میبود، اول از همه خود ائمه بجای آنکه سکوت نمایند، همگی قیام میکردند تا خلافت و حکومت را بدست بگیرند، نه اینکه فقط وجوهات شرعیه را از مردم اخذ نمایند.
    ائمه عليهم السلام بجز حضرت على عليه السلام شرايط بدست گرفتن حكومت را نداشتند و اقدام زمانى مفيد ثمر است كه مانند امام حسين عليه السلام هدفى بالاتر از آن در نظر گرفته شود در ضمن ولايت فقيه ربطى به بود يا نبود حكومت ندارد و در همه زمانها بوده است فقط در حكومت به منصه ظهور مى رسد و در تاپيكهاى مختلف در آن بحث شده است



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    142
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تازه اگر ولايت فقيهي هم باشههههههههههههههههههه...بايد اخر فقيه باشه و عاددددددددددددددددددددددد ددددددددددددددددددددددددد ددددددددددددددددددددددددد ددددددددددددددددددددددددد ددددل......

    به قولي يك ساعت فكر كردن بهتر از 70 سال عبادته..... ولايت فقط ولايت خدا و 14 معصوم چون معصومو وپاكند....اگر كسي هم پيدا بشه كه عادل باششششششششششششششه نبايد خيلي سياسي باشه بايد بيشتر حاكم ديني باشه.....تازه اگر به اندازه كافي عادل باشه......واي خدا اگر من اشتباه ميكنم منو هدايت كن ...اگر هم نه پس تمام خلقتو هدايت كن منم صدقه سر بقيه هدايت كن.........
    عشق پایان بازیست.


    حضرت علي(ع):

    بين حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است ،فاصله ميان گوش و چشم،حق آن است كه بگوئي ديدم و باطل آن كه بگوئي شنيدم.



    سبز و پايدار باشيد

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    767
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    18 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    چرا که هم دلیل عقلی داریم هم دلیل نقلی .
    دلیل عقلی:در این باره چهار تقریر از دلیل عقلی ارایه شده که به عنوان نمونه یکی را بیان میکنیم:
    عقل ما میفهمد که :
    1-هر جامعه ای برای انتظام امور خویش نیازمند حکومت و حاکم است
    2-حاکم هر جامعه باید مصالح و منافع مردم را در نظر گرقته و مطابق آن عمل نماید
    3-انسان معصوم به سبب حد اعلای شایستگی توانایی استیفای مصالح جامعه را به طور کامل دارد
    4-در عصر غیبت چون استیفای مصالح در حد مطلوب و کامل میسر نیست به حکم عقل باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تامین نمود
    5-فقیه جامع شرایط در سه امر فقاهت ،عدالت ،و کفایت ،نسبت به دیگران به معصوم نزدیکتر و در نتیجه در استیفای منافع جامعه تواناتر و فرد اصلح برای حکومت است.
    مقدمات دلیل عقلی شما دارای ایراداتی هستند که بواسطه ی آنها نتیجه گیری تان هم مردود میشود.
    فقط به یک مورد از این ایرادات اشاره میکنم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    1-هر جامعه ای برای انتظام امور خویش نیازمند حکومت و حاکم است
    در اینجا اگر منظورتان از "حاکم"، یک فرد است (کما اینکه اجبارا باید منظورتان یک فرد باشد، چون در اینجا قصد دارید که حاکمیت یک فرد را اثبات نمایید)، باید گفت که نه عقل و نه تجربه، هیچکدام الزامی بدست نمیدهند که در جامعه حتما یک نفر بعنوان "حاکم" وجود داشته باشد. اتفاقا تجربه نشان داده است بهترین شکل حکومتداری، حکومت مبتنی بر دموکراسی است، حکومتی که وظایف نهادهای حاکم، کاملا مشخص و تمیز داده شده از یکدیگر باشند و هیچ نهادی و شخصی حق اعمال نظر در آنها را نداشته باشد. در اینچنین حکومتی، فرد یا نهادی بنام حاکم و رهبر وجود ندارد، بلکه تمام وظایف و امورات حکومتی (قانون گذاری - اجرا- داوری) توسط قوایی مجزا انجام میشوند. این شکل حکومتداری کاملا با روش مبتنی بر ولایت فقیه که حاکمیت یک فرد بر جامعه است، مغایرت دارد. لذا از همینجا آوند (دلیل) عقلی شما مردود میشود.

    به دیگر سخن شما باید ثابت نمایید که هر جامعه ای، علاوه بر نهادها و قوای حکومتی، الزاما به فردی بعنوان حاکم یا رهبر نیازمند است و ثابت کنید که بدون آن نمیتوان جامعه را انتظام و سامان بخشید. اگر نتوانید چنین چیزی را ثابت بکنید، کل دلیل عقلی شما در تهلکه ی خویش فرو میریزد! اکنون بنده مشتاقم ببینم شما چگونه چنین چیزی را اثبات خواهید کرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    دلیل نقلی:در این باره دلایل نقلی زیادی داریم مثل مقبوله عمر بن حنظله،مشهوره ابو خدیجهصحیحه قداح،موثقه سکونی، که به عنوان نمونه متن توقیع مبارک امام زمان(ع) را بیان میداریم:...و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم
    1 - کلیه ی توقیعات امام زمان، به دست خود نواب نوشته میشده اند و منعکس کننده آمال خود نواب است. اینکه ادعا میشود این توقیعات از جانب امام زمان بوده اند، ادعایی است باطل که از جانب خود نواب بیان شده و هیچ شاهدی هم بر آن وجود ندارد.

    2 - در این توقیع هیچ اشاره ای به حکومت و ولایت و خلافت و سیاست و فقاهت نشده. اگر فرض کنیم که این توقیع از جانب امام زمان باشد (که میدانیم نیست!) ، در بهترین حالت میگوید که در مسائل شرعی جدیدی که رخ میدهند و افراد حکم شرعی آنها را نمیدانند، به روایات بجا مانده از ائمه مراجعه بشود. از این توقیع هرگز نمیتوان ولایت مطلقه ی فقیه را که امروزه شاهدیم استخراج نمود. این سوء برداشتی آشکار از متن توقیع.

    ادعای شما این بود که " ولايت فقيه، در طول ولايت خدا و ولايت معصومين عليهم السلام است"، اما این توقیع صحت ادعای شما را نشان نمیدهد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    انکاری ساده لوحانه
    لطفا در انتخاب کلمات، جانب ادب را رعایت فرمایید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    ثانیا تعیین حدود و اختیارات ولی فقیه در گرو استنباطی است که فقیه جامع الشرایط از دلایل عقلی و نقلی انجام می دهد و به صرف استحسان عقلی و عدم خوشایندی شما و یا عدم اطلاع از اصول اسنباط نمیتوان دایره اختیارات را محدود کرد.)
    هیچ پروانه ای به فقها داده نشده است که بخواهند جامعه را آنگونه که خودشان میپسندند و بر اساس استنباطات فقهی و اجتهادی خودشان اداره نمایند. فقه تمامیت دین نیست، فقه تنها یکی از خوانش های ممکنه از کتاب و سنت است. (البته خاصیت این خوانش این است که در حیطه ی نظر، خشک، عبوسانه، مطلق نگر و تعبدی است)
    از طرفی همینکه فقها در حوزه ی حکومت، تنها خویشتن را دارای صلاحیت اظهار نظر و نظریه پردازی میدانند، خود نشان از انحصار طلبی و یکسو نگری و خام اندیشی و مطلق اندیشی آنان دارد که میتوان از آن به «دیکتاتوری فقها» (حکومت گروه ِ فقها بر مردم) یاد کرد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    از آنجا که اختیارات ولی فقیه در حدود قوانین اسلام و احکام الهی است و او مصالح جامعه اسلامی را ملاک قرار میدهد و ولایت او در امور غیر اختصاصی معصوم است لذا عدم عصمت او ضرری به صلاحیت حکومت او نمی زند.
    این سفسطه است! سخن بر سر این نیست که اختیارات ولی فقیه در چه حیطه ای است، سخن بر سر عملکرد شخص ولی فقیه است. و از آنرو که ولی فقیه فردی غیر معصوم است، لاجرم ممکن است حتی از مرزها و اختیارات تعیین شده در قانون و دین هم درگذرد و از آن جهت که تمام قدرت کشور در دست شخص اوست، به راحتی ممکن است حکومت استبداد و خودکامگی برقرار نمایند. این شخص میتواند به سرکوب مخالفان و منتقدان خویش پرداخته و اعمال خلاف قانون و خلاف شرع خویش را نیز با اعمال سانسور، مخفی نماید. از طرفی میتواند مجلس خبرگانی هم که مسئولیت عزل وی را دارند، تحت کنترل خود بگیرد و آنرا به مجلسی فاقد قدرت تبدیل نماید (همچنانکه به نگر بنده، مجلس خبرگان کنونی فاقد قدرت شده است).

    اینکه بگوییم اختیارات ولی فقیه در حدود دین اسلام است، همانند این است که بگوییم اختیارات یک پلیس در حیطه ی قوانین است. اما این گفتار هرگز ثابت نمیکند که ولی فقیه و پلیس، همواره در حیطه ی قوانین حرکت نمایند. یک ولی فقیه میتواند بسرعت به یک دیکتاتور تبدیل شود و حکومت خفقان و سرکوب برقرار نماید، همچنانکه یک پلیس هم میتواند با اسلحه ی خودش، بدون دلیل فردی بی گناه را بکشد! اما تفاوت در این است که بدلیل آنکه یک پلیس قدرت چندانی ندارد، میتوان او را دستگیر کرده و مجازات نمود، اما از آنجایی که تمام قدرتهای کشور در دست شخص ولی فقیه قبضه شده است، اگر او بخواهد، به هیج طریقی نمیتوان وی را عزل نمود (حتی مجلس خبرگان هم میتواند تحت نفوذ وی باشد).

    لذا ما باید قبل از تفویض اختیارات به اشخاص، پیشبینی نماییم که این اشخاص بعد از بدست گرفتن آن اختیارات ممکن است دچار چه مفسده هایی بشوند و تا حد امکان با محدود کردن اختیارات آنان (یا تقسیم قدرت در میان اشخاص متعدد)، از مفسده ها جلوگیری نماییم. از همین رو باید گفت که تجمیع تمام قدرت کشور در دست یک فرد غیر معصوم، کاری است بسیار بسیار خطرناک!

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    اولا برای تشکیل حکومت شرایطی لازم است که برای ائمه صلوات الله علیهم فراهم نگشت نظیر خانه نشینی حضرت امیر به مدت بیست و پنج سال .و بعد فراهم شدن شرایط ایشان خود را ملزم به قبول اداره جامعه دانستندو قیام امام حسین هم برای به دست گرفتن حکومت نبود بلکه فلسفه قیام خود را اصلاح امت رسو ل الله می دانستند و ادعای شما بر خلاف نص صریح و فرموده امام حسین است که فرمود انی لم اخرج اشرا و لا بطرا ... تشخیص این امور را به اهلش بسپارید
    1 - بسیار جالب است که میبینیم 10 نفر از ائمه، از امور سیاسی کناره گیری کرده اند و تلاشی جدی برای بدست گرفتن امور سیاسی کشور و جاری نمودن حدود انجام نداده اند، اما در قرن بیستم، یک فقه پیدا میشود و برخلاف 10 امام خودش، قصد میکند که تمام قدرت سیاسی و حکومتی کشور را در دست شخص خودش قبضه نماید!

    2 - امام حسین تنها به قصد بیرون راندن ابن زیاد از کوفه بدان سو رهسپار شد و اگر گمان نمیکرد که ممکن است کوفیان بدو یاری رسانند، هرگز بدانسو نمیشتافت. تنها انگیزه این عمل هم بدست گرفتن خلافت پس از بیرون راندن ابن زیاد و سپس مقابله با یزید بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    از ضمیمه دلایل اثبات ولی فقیه و بیان حدود اختیارات ایشان میزان اختیارات ولی فقیه هم معلوم می گردد
    آنچنانکه نمایانده شد، دلیل عقلی شما کمیتش لنگ بود، دلیل نقلی شما هم سندش جعل بود!

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    اولا ادای ما بی دلیل نیست و دلایلمان را بیان نمودیم
    ثانیا ما از فعل و قول و تقریر امام معصوم شیوه حکومت داری را فرا میگیریم نظیر حکومت پیامبر و امام علی (علیهم السلام)
    قرآن نیاز به تبیین دارد که امام معصوم این کار را انجام داده و در قرآن مدلهای حکومتی بیان شده است نظیر حکومت صالحان و ...
    لطفا بفرمایید که کدام یک از ائمه صراحتا در تبیین و تفسیر قرآن، به امر ولایت فقیه اشاره کرده اند؟
    بنده ادعا میکنم که مطلقا هیچیک از ائمه اصل «ولایت فقیه» را تبیین نکرده اند. و این اصل در شکل امروزی اش (که ولایت در امور حکومتی را هم شامل بشود)، تنها ساخته ی ذهن آقای خمینی است و تا قبل از آن بی سابقه بوده است. گفتنی است تا قبل از بدعت گذاری آقای خمینی، فقها خودشان را در امور دینی و شرعی و اجتهاد احکام دارای ولایت میدانستند، اما هرگز ادعا نکرده بودند که در امور حکومتی هم دارای ولایت هستند و باید بعنوان رهبر سیاسی یک کشور باشند. اصلا ولایت فقیه با آن تقریری که آقای خمینی بیان نمود، به حق یکی از خطرناک ترین و مخربترین اصولی است که فقیه شیعی تولید نموده است و حتی برخی فقهای بجسته نظیر آیت الله خوئی و روحانیون مبارزی نظیر آیت الله طالقانی بشدت منتقد این نظریه بودند. امروز هم در میان فقها در مورد چگونگی اعمال این ولایت اختلاف فاحشی وجود دارد. بنابراین نباید نگاهی مطلق نگر به این اصل داشت.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    اگر در معنای ولایت فقیه دقت کنید و ببینید که وظیفه او جلو گیری از خود کامگی است هر گز چنین ادعایی نمیکنید.چرا که ولی فقیه موظف به اجرای قانون اساسی و پیشگیر از انحراف آن است. قانون اساسی ما این ادعا را رد می کند و رهبر را ناظر بر حسن اجرای خود میداند
    سفسطه است! ولایت مطلقه ی فقیه عینا ترجمانی از دیکتاتوری فردی است. معنای ولایت فقیه، عینا همان معنایی است که در واژه نامه های علم سیاست در برابر واژه «دیکتاتور» مینگارند. بنده هم از همین رو آنرا «دیکتاتوری مطلقه ی فردی ِ فقیه» میدانم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    در نظام لاییک و سکولار ربطی ندارد.چرا که دین را قبول ندارند و یا دین را حد اقلی معنا میکنند. .لکن در حکومت دینی مشروعیت همه قضاوتها و داد و ستد ها و معاملاتو.. در گرو وجود حاکمی مورد تایید از جانب خداست.
    باز هم نامربوط است! مشروعیت داد و ستدها و قضاوتها را میتوان با مهیا نمودن قوانین لازمه بر اساس احکام دینی، تأمین نمود و مشروعیت آنها نیازی به وجود ولی فقیه ندارد. نیز نظام میتواند کاملا دینی باشد، اما فاقد ولی فقیه باشد، دینی و غیر دینی بودن نظام ربطی به ولایت فقیه ندارد. اتفاقا تجربه ثابت کرده که وجود ولایت فقیه میتواند زمینه سوء استفاده ولی فقیه را از قدرت مهیا نماید و وی در پناه همین قدرت بی حد و حصر خویش، جامعه را به سمت بی قانونی برده و قوانین دینی را زیر پا نهد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    اولا مشروعیت ولی فقیه بواسطه ادله عقلی و نقلی است که در کتب متعددی بیان گشته است و نیازی به اندراج آن در قانون اساسی نیست و از اصول مسلم است.علاوه بر آن اینکه درج آن در قانون اساسی به معنای تغییر قانون اساسی نیست بلکه تصریح به یکی از اصول مسلم آن است.
    به لحاظ عقلی و نقلی دلایلتان نیاز به بازنگری داشت که گفته آمد. به لحاظ حقوقی نیز ما چیزی بنام اصول مسلم و غیر مسلم نداریم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    در همان فرایندی که تغییر قانون اساسی منوط به آن است آمده است که باید مورد تایید رهبر باشد:چرا که اصل یکصد و دهم فرمان همه پرسی را از اختیارات و وظایف رهبری می داند
    بله میدانم گرانسنگ. شوربختانه این قضیه یکی از عیوب بزرگ قانون اساسی است که میتواند در موقعی که ولی فقیه به سمت استبداد حرکت نموده است، دوره ی استبداد آنرا طولانی نماید. میتوان اینگونه در نظر گرفت که ممکن است تمام مردم کشور خواهان تغییر یک اصل از قانون اساسی باشند، اما چون ولی فقیه مایل به اینکار نیست، بر اساس قانون اساسی میتواند در برابر خواست تمام آحاد مردم ایستادگی نمایند و فرمان همه پرسی صادر نکند. با این مثال ساده یکی از ضعفهای موحش قانون اساسی نمایانده میشود.

    در اینحالت سه راه وجود دارد:

    1 - یا باید به روشهایی بر ولی فقیه اعمال فشار نمود و وی را متقاعد کرد که فرمان همه پرسی بدهد.
    2 - یا اینکه کل سیستم و قانون اساسی و نظام را با تغییر نظام، تغییر داد و در قانون اساسی جدید، ولی فقیه را حذف نمود. تغییر سیستم هم روشهای فراوانی دارد که بیان آنها خلاف مقررات کانون است و از بیان آنها اجتناب میکنم.
    3 - صبر کنیم تا ولی فقیه منعزل شده یا فوت نماید تا شاید ولی فقیه بعدی، به خواست مردم تمکین نماید!!! (البته این راهی منفعلانه است که شایسته ی گزینش نیست! ما مرد فعالیت ایم، نه انفعال!)
    نقل قول نوشته اصلی توسط theological نمایش پست
    قرار نیست به صلاح دید هر مدعی ای رفراندم انجام شود ثانیا رفراندم نتیجه ای جز آنچه را که امروز در خیابانها دیدیم نتیجه می دهد؟.
    بستگی دارد که مصالح و شرایط کشور چگونه باشد. بعنوان مثال در شرایطی مانند امروز که دو دسته گی و خشونت فزاینده در حال ضربه زدن به تمام ارکان کشور است، میتوان با یک حرکت کم خرج، مانند صدور فرمان همه پرسی، یک صدایی و همدلی و آرامش را به جامعه بازگرداند. پس از مشخص شدن نتیجه این همه پرسی و خواست اکثریت مردم، به خواست تمام گرایشات و خواستها مردم پاسخی معقول و قانع کننده داده میشود و دیگر هیچ بهانه ای باقی نمیماند.

    اینکه رفراندم ممکن است چه نتیجه ای داشته باشد را نه شما میتوانید مشخص کنید نه بنده، اگر اینگونه بود، دیگر نیازی به رفراندم نبود! ضمن آنکه وقتی از چند روز قبل تمام رسانه های حکومتی تبلیغات بسیار سنگینی برای یک تجمع کرده اند و با تحریک احساسات مذهبی و عاطفی عامه ی مردم آنان تهییج نموده و بسیاری از اداره جات و کارخانجات و موسسات، کار خود را متعاقب دستور العمل دولتی تعطیل نموده و چندین هزار کارمند و کارگر خود را راهی خیابان کرده و مدارس فراوانی شاگردان خودشان را از بیم و امید نمره ی انضباط بسیج کرده و ... ، دیدن جمعیت چندی در خیابانها بعید هم نیست! به نگر من اگر همین شرایط برای طیف مقابل و معترض هم فراهم بشود، جمعیتی بیش از آنچه دیدید، به خیابانها خواهند آمد و با سبزی خویش، شهر را سبز پوش کرده و طراوت و شادابی و عقلانیت را به نمایش خواهند گذاشت.
    اگر به واقع مطابق اصل 27 قانون اساسی، برگذاری راهپیمایی برای تمام مردم آزاد است، چرا راهپیمایی های بخش معترض مردم (همانند راهپیمایی آرام سه میلیون نفر در 25 خرداد) به خاک و خون کشیده میشود؟
    این دوگانگی و تبعیض در رفتار حاکمیت با مردم، نشانه ی چیست؟
    آیا حاکمیت مردم را به دو دسته ی خودی و غیر خودی تقسیم نموده؟
    آیا این دسته بندی خلاف قانون اساسی نیست که حقوق و وظایف مردم را در برابر قانون یکسان میداند؟
    چرا بخشی از مردم از امکانات گسترده رسانه های ملی و حمایت حاکمیت برخوردارند و میتوانند در امنیت کامل خواسته ها و نظرات خودشان را بیان نمایند، اما گروه دیگری از مردم، نه تنها هیچ امکانات رسانه ای ندارند، بلکه امنیت آنان توسط خود حاکمیت خدشه دار شده و حتی علنا به جان آنان تعرض میشود؟
    آیا این رفتار حاکمیت که پشتوانه ولی فقیه را هم با خود دارد، مطابق همان اسلامی است که شما در بالا از آن یاد کردید و فرمودید که ولی فقیه در حیطه ی آن عمل میکند؟


    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم


    خردبین سبز اندیش.


  10. تشکرها 2


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    142
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جناب خرد بين درود و دو صد بدرود...البته من با اون بخش از صحبتهاي شما مبني بر اينكه قيام حسين (ع)فقط براي خلافت بود مخالفم كه فعلا بحث بر سر اون نيست...ولي بقيه مطالبي كه فرموديد كاملا درست و به جا بود...هيچ كجاي قران و روايات به ولايت فقيه اشاره نكرده ..البته اگر قران و روايات هم مبتني بر تائيد ولايت فقيه ندونند بنده هيچ جا نديدم كه اشاره به ولايت فقيه كرده باشه....در واقع عده اي ولايت فقيه را هم پايه امامت قرار داده اند در حالي كه ائمه معصوم بوده اند در صورتيكه ولايت فقيه نه...به قول شما 10 امام ما در سياست نقشي نداشتند و تازه اميرالمونين هم كه خلافت را پذيرفت در نهايت به خواست مردم بود نه به زور اجبار ولي انگار ما بايد به زور و اجبار ولايت فقيه را كه در حال حاضر نه تنها كمكي هم به دين نميكند بلكه به آن خدشه هم وارد ميكني(دين گريزي افراد جامعه به درست يا غلط) بايد بپذيريم كه در ادامه امامته اخه واقعا فكر كرديد اگر خود آقا امام زمان بود چه جوري با مردم معترض به سياست برخورد ميكرد...چرا فكر ميكنيد كه اين مردم با دين مخالفن...تازه اگر خود اقا بودندبا مردمي هم كه نهايتا اسلام را قبول نداشتند اين شكلي برخورد نميكرد...اميدوارم كه منو به نفاق و كفر متهم نكنيد البته چندادن هم مهم نيست مهم خداست كه بايد بدونه كي منافق هست و كي كافر....خلاصه كه همين چيزا دين مارو به اينجا كشونده...طوري رفتار شده كه مردم به خودشن اجازه نميدن خودشون فكر كنن كه نكنه دچار كفر و نفاق بشن...به نظر من كفر و نفاق با فكر خيلي بهتر از ايمان ظاهري و كوركورانست....چون حداقل من جسارتشو داشتم فكر كنم....اگر خدا ميخواست كه كسي به اين شكل ولي فقيه اختيار مال و جان و ناموس مردمو داشته باشه كه ائمه اولي تر بودند ...پيامبر اولي تر بود...خدا تو قران ميگه به پيامبر كه تو فقط هشدار دهنده و بشارت دهنده اي...ولي الان ما با ولايت فقيه بايد به زور بريم مثلا بهشتخلاصه كه به قولي كفر پايدار ميمونه ولي ظلم هرگزززززززززززززززززز
    عشق پایان بازیست.


    حضرت علي(ع):

    بين حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است ،فاصله ميان گوش و چشم،حق آن است كه بگوئي ديدم و باطل آن كه بگوئي شنيدم.



    سبز و پايدار باشيد

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    </span></p>
    دلیل نقلی:در این باره دلایل نقلی زیادی داریم مثل مقبوله عمر بن حنظله،مشهوره ابو خدیجهصحیحه قداح،موثقه سکونی، که به عنوان نمونه متن توقیع مبارک امام زمان(ع) را بیان میداریم:...و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم

    1 -
    کلیه ی توقیعات امام زمان، به دست خود نواب نوشته میشده اند و منعکس کننده آمال خود نواب است. اینکه ادعا میشود این توقیعات از جانب امام زمان بوده اند، ادعایی است باطل که از جانب خود نواب بیان شده و هیچ شاهدی هم بر آن وجود ندارد
    نمیدانم که چرا شما خیال میکنید که همه مستندات تاریخی دروغ است.منشا این شکاکیت شما ریشه در بغض شما ندارد؟
    نواب خاص امام انسانهای جلیل القدری بوده اند که این وصله به ایشان نمیچسبد
    اگر ادعای شما درست باشد باید بگویید که در عصر غیبت صغری امام هیچ کنترلی بر امور نداشتند که این ادعای شما هم بر خلاف فلسفه امامت و هم بر خلاف مستندات تاریخی و هم بر خلاف روایات است..

    2 - در این توقیع هیچ اشاره ای به حکومت و ولایت و خلافت و سیاست و فقاهت نشده. اگر فرض کنیم که این توقیع از جانب امام زمان باشد (که میدانیم نیست!) ، در بهترین حالت میگوید که در مسائل شرعی جدیدی که رخ میدهند و افراد حکم شرعی آنها را نمیدانند، به روایات بجا مانده از ائمه مراجعه بشود. از این توقیع هرگز نمیتوان ولایت مطلقه ی فقیه را که امروزه شاهدیم استخراج نمود. این سوء برداشتی آشکار از متن توقیع
    این قسمت از اشکال شما اشکال مبنایی است و چون شما از بنا این را نپذیرفته اید نیازی به اقامه برهان نیست.اما از باب ادب به محضر مولایم حضرت صاحب الامر می گویم که نه تنها این توقیع صحیح است و با آن می شود احتجاج نمود ما روایات دیگری داریم که بر خصم لازم است بر آنها التفات نماید..

    ادعای شما این بود که " ولايت فقيه، در طول ولايت خدا و ولايت معصومين عليهم السلام است"، اما این توقیع صحت ادعای شما را نشان نمیدهد.
    !!!چه بگویم که شما دست از این انکار ساده لوحانه بر دارید.منطوق روایت این را می گوید.مگر می شود خورشید را در ضهر تابستان انکار کرد.

    لطفا در انتخاب کلمات، جانب ادب را رعایت فرمایید
    جناب خرد بین نگه داشتن ادب الزاما به معنای نگفتن واقعیات نیست .هر چند شما خوشتان نیایید.(ضمنا بیان شما در نوع برخورد با این مساله نیز مودبانه نیست).


    هیچ پروانه ای به فقها داده نشده است که بخواهند جامعه را آنگونه که خودشان میپسندند و بر اساس استنباطات فقهی و اجتهادی خودشان اداره نمایند.
    فقه تمامیت دین نیست، فقه تنها یکی از خوانش های ممکنه از کتاب و سنت است. (البته خاصیت این خوانش این است که در حیطه ی نظر، خشک، عبوسانه، مطلق نگر و تعبدی است)
    از طرفی همینکه فقها در حوزه ی حکومت، تنها خویشتن را دارای صلاحیت اظهار نظر و نظریه پردازی میدانند، خود نشان از
    انحصار طلبی و یکسو نگری و خام اندیشی و مطلق اندیشی آنان دارد که میتوان از آن به) یاد کرد «دیکتاتوری فقها» (حکومت گروه ِ فقها بر مردم.

    حدیث ثقلین پیامبر گواه من بر شماست.شما روشنفکری را تا حد تعطیل وحی بالا برده اید!عقل شما نیز در صورت احراز صلاحیت از سوی شرع می تواند چراغ هدایت باشد.استحسان عقلی شما به مکتب اهل سنت بیشتر می ماند تا به راه باریک اصولیون شیعه.





    این سفسطه است! سخن بر سر این نیست که اختیارات ولی فقیه در چه حیطه ای است، سخن بر سر عملکرد شخص ولی فقیه است. و از آنرو که ولی فقیه فردی غیر معصوم است، لاجرم ممکن است حتی از مرزها و اختیارات تعیین شده در قانون و دین هم درگذرد و از آن جهت که تمام قدرت کشور در دست شخص اوست، به راحتی ممکن است حکومت استبداد و خودکامگی برقرار نمایند. این شخص میتواند به سرکوب مخالفان و منتقدان خویش پرداخته و اعمال خلاف قانون و خلاف شرع خویش را نیز با اعمال سانسور، مخفی نماید. از طرفی میتواند مجلس خبرگانی هم که مسئولیت عزل وی را دارند، تحت کنترل خود بگیرد و آنرا به مجلسی فاقد قدرت تبدیل نماید (همچنانکه به نگر بنده، مجلس خبرگان کنونی فاقد قدرت شده است).

    اینکه بگوییم اختیارات ولی فقیه در حدود دین اسلام است، همانند این است که بگوییم اختیارات یک پلیس در حیطه ی قوانین است. اما این گفتار هرگز ثابت نمیکند که ولی فقیه و پلیس، همواره در حیطه ی قوانین حرکت نمایند. یک ولی فقیه میتواند بسرعت به یک دیکتاتور تبدیل شود و حکومت خفقان و سرکوب برقرار نماید، همچنانکه یک پلیس هم میتواند با اسلحه ی خودش، بدون دلیل فردی بی گناه را بکشد! اما تفاوت در این است که بدلیل آنکه یک پلیس قدرت چندانی ندارد، میتوان او را دستگیر کرده و مجازات نمود، اما از آنجایی که تمام قدرتهای کشور در دست شخص ولی فقیه قبضه شده است، اگر او بخواهد، به هیج طریقی نمیتوان وی را عزل نمود (حتی مجلس خبرگان هم میتواند تحت نفوذ وی باشد).

    لذا ما باید قبل از تفویض اختیارات به اشخاص، پیشبینی نماییم که این اشخاص بعد از بدست گرفتن آن اختیارات ممکن است دچار چه مفسده هایی بشوند و تا حد امکان با محدود کردن اختیارات آنان (یا تقسیم قدرت در میان اشخاص متعدد)، از مفسده ها جلوگیری نماییم. از همین رو باید گفت که تجمیع تمام قدرت کشور در دست یک فرد غیر معصوم، کاری است بسیار بسیار خطرناک
    این اشکال ،اشکالی است بر نحوه نظارت بر رهبری که خارج از بحث ماست.لکن به صرف احتمالاتی که داده اید نمی توان انکار اصل ولایت فقیه را نتیجه گرفت.ضمنا رهبر ما انسانی عادل است



    1 - بسیار جالب است که میبینیم 10 نفر از ائمه، از امور سیاسی کناره گیری کرده اند و تلاشی جدی برای بدست گرفتن امور سیاسی کشور و جاری نمودن حدود انجام نداده اند، اما در قرن بیستم، یک فقه پیدا میشود و برخلاف 10 امام خودش، قصد میکند که تمام قدرت سیاسی و حکومتی کشور را در دست شخص خودش قبضه نماید!

    2 - امام حسین تنها به قصد بیرون راندن ابن زیاد از کوفه بدان سو رهسپار شد و اگر گمان نمیکرد که ممکن است کوفیان بدو یاری رسانند، هرگز بدانسو نمیشتافت. تنها انگیزه این عمل هم بدست گرفتن خلافت پس از بیرون راندن ابن زیاد و سپس مقابله با یزید بود
    این سخنان شما گواه بر عدم مطالعه تاریخی شماست.مگر امام صادق نفرمود که اگر چهل یار با وفا داشتم حتما قیام میکردم.مگر امام سجاد از قیام زید بن علی حمایت نکرد و ...
    این چه افترایی است که به امام حسین بسته اید در حالی که امام منکر این ادعای شماست.بله حکومت دینی آرزوی هر امامی بوده است اما فلسفه قیام امام حسین اینکه شما میگویید نیست.


    آنچنانکه نمایانده شد، دلیل عقلی شما کمیتش لنگ بود، دلیل نقلی شما هم سندش جعل بود
    شما که دم از ادب می رانید آیا فکر نمیکنید چنین بی دلیل سخن گفتن عین بی ادبی است!


    لطفا بفرمایید که کدام یک از ائمه صراحتا در تبیین و تفسیر قرآن، به امر ولایت فقیه اشاره کرده اند؟
    بنده ادعا میکنم که مطلقا هیچیک از ائمه اصل «ولایت فقیه» را تبیین نکرده اند. و این اصل در شکل امروزی اش (که ولایت در امور حکومتی را هم شامل بشود)، تنها ساخته ی ذهن آقای خمینی است و تا قبل از آن بی سابقه بوده است. گفتنی است تا قبل از بدعت گذاری آقای خمینی، فقها خودشان را در امور دینی و شرعی و اجتهاد احکام دارای ولایت میدانستند، اما هرگز ادعا نکرده بودند که در امور حکومتی هم دارای ولایت هستند و باید بعنوان رهبر سیاسی یک کشور باشند. اصلا ولایت فقیه با آن تقریری که آقای خمینی بیان نمود، به حق یکی از خطرناک ترین و مخربترین اصولی است که فقیه شیعی تولید نموده است و حتی برخی فقهای بجسته نظیر
    آیت الله خوئی و روحانیون مبارزی نظیر آیت الله طالقانی بشدت منتقد این نظریه بودند. امروز هم در میان فقها در مورد چگونگی اعمال این ولایت اختلاف فاحشی وجود دارد. بنابراین نباید نگاهی مطلق نگر به این اصل داشت
    هیچ فقیهی در اصل ولایت فقیه اشکال ندارد بلکه در حدود آن اشکال دارد که چنان که گفتم این امر را به اهلش بسپارید چونکه چنان که نمایان گشت شما اهلش نیستید.


    سفسطه است! ولایت مطلقه ی فقیه عینا ترجمانی از دیکتاتوری فردی است. معنای ولایت فقیه، عینا همان معنایی است که در واژه نامه های علم سیاست در برابر واژه «دیکتاتور» مینگارند. بنده هم از همین رو آنرا
    دیکتاتوری مطلقه ی فردی ِ فقیه میدانم
    نظرتان برای ما غیر محترم است
    جناب خرد بین اشکال اساسی شما حول محور عصمت است که هر جا که دستتان کوتاه می شود آن را علم میکنید .اما باید بگویم که اولا عصمت نسخه برترین عدالت است که بحمدالله ولی امر ما این ویژگی را داراست و اگر بر این موضوع اشکال کنید اشکالی مصداقی است که در آنجا هر کس مکلف به فهم خود است .البته اگر بتواند فهم کند
    ثانیا شما که اینقدر غصه عصمت را می خورید باید بگویم که هیچ یک از اهل سنت قایل به عصمت پیامبر اکرم نیستند لکن در ولایت او اشکال نکر ده اند چرا که میفهمند که اولا عادل است ثانیا از عدم عصمت فسق لازم نمی آید ثالثا هر مملکتی رهبر می خواهد رابعا بهترین امت خود بوده است.و...
    ثالثا جناب خرد بین فرض بنده حرفهای شما را قبول کردم و این همه حجت را انکار نمودم ،نسخه شما برای اداره جامعه چیست ؟آیا افرادی لاییک یا بی دین بر سر حکومت آیند راضی می شوید ؟آیا نئو دیکتاتوری غرب را که در ظل دموکراسی ریشه می دواند را تحمل می کنید؟
    جناب خرد بین از «جا که بغض راه قبول حق را بر شما بسته است و متاسفانه نه اطلاعات دقیقی دارید و نه منطقی برهانی برای استدلال و به عبارتی تنها دلیل شما تشکیک است و انکار لذا سخن کوتاه می کنم وشما را با افکارتان تنها می گذارم.
    .
    قال علی علیه السلام : لن یهلک من اقتصد
    » «



    ویرایش توسط theological : ۱۳۸۸/۱۰/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۳


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود