جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جهانبيني جديد : " أصالت ولايت " بجاي " أصالت وجود "

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خجالت جهانبيني جديد : " أصالت ولايت " بجاي " أصالت وجود "




    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد الأطيبين الأطهرين
    و اللعنة الدآئمة الوبيلة على أعدآئهم و ظالميهم أجمعين

    با سلام خدمت شما دوستان عزيز

    مدتي است كه با سخنراني هاي أستاد سيد محمد مهدى ميرباقرى آشنا شدم , و زماني كه درباره ايشان جستجو كردم , متوجه شدم كه ايشان از شاكردان علامه سيد منيرالدين حسيني رحمه الله هستند . علامه سيد منير الدين حسيني رضوان الله عليه صاحب مكتب نويني در جهان بيني فلسفي هستند كه بر خلاف فلسفه صدر المتألهين كه أصالت را بر وجود مبتني داشت , ولايت را أصيل مي بيند و بر أساس إين فلسفه جهان بالكل مبتني بر أصل ولايت است .

    خلال جستجوي بنده در اين مورد نتايجي كمي بدستم آمد , و بخاطر همين از دوستان و فضلاي حوزه علمية قم كه در اين أنجمن هستند تقاضا دارم كه بنده را با أصول نظريه أصالت ولايت آشنا كنند و مبتنيات و أدله إين نظريه جديد را شرح دهند , و أز همه دوستاني كه دست ياري به إين فقير دراز مي كنند بيشابيش تشكر مي كنم .

    موفق باشيد

    التماس دعا

    يا علي


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بياني مستفاد از محضر استاد ارجمند سيد محمد مهدي ميرباقري حفظه الله :

    در جهان دو جریان ولایت وجود دارد: یکی ولایت جریان حق یا ولایت الهیه و دیگری ولایت جریان باطل یا ولایت طاغوت. محور جریان ولایت الهیه وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام است و سپس انبیاء و اوصیاء به میزانی که نسبت به ولایت نبی مکرم اسلام و اهل بیت میثاق می دهند محال ولایت آنها می شوند. ان امرنا صعب مستصعب لا یحمله الا ملک مقرب او نبی مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان. در نقطه مقابل اولیاء طاغوت محور جریان ولایت باطل هستند. خودشان ظلمات اند و همه جا را نیز ظلمانی می کنند. همان گونه که اولیای الهی تنزل نور الهی و مشکات هدایت الهی هستند در این سو هم اولیای طاغوت محور طغیان و سرکشی هستند و خیمه طغیان علیه خدا و اولیای او را بنیان گذاشته اند.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    • فلسفه نظام ولايت
      حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری
    مقدمه
    اصلي ترين محصول فكري انديشمند گرانمايه مرحوم علامه سيد منيرالدين حسيني الهاشمي(ره)، بنيانگذار دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، دستيابي به فلسفه مهندسي توسعة اجتماعي يا فلسفه شدن يا همان «فلسفة نظام ولايت» است كه بر اساس آن معقوليت مهندسي اسلامي جامعه، جهت «ارتباط روشمند دين» با «مهندسي اجتماعي» بيان مي گردد. اين امر به وسيله پايه ريزي روش عام و روشهاي خاص بر پايه اين فلسفه امكان پذير مي شود. «فلسفه شدن» فلسفه اي كاربردي است نه فلسفه اي صرفاً نظري چرا كه به دنبال تعليل و تحليل موضوع خاصّي است كه آن عبارتست از: «مهندسي اسلامي توسعه اجتماعي».



    مهندسي و سازماندهي جامعه ممكن است به دو گونة اسلامي و غير اسلامي واقع شود، چرا كه در مناسك رفتار اجتماعي و سازماني، عدل و ظلم وجود دارد. گاهي اين مناسك، عادلانه و در مسير تكامل اجتماعي است و فرد و جامعه را به سمت تقرب به خداي متعال ـ كه مفسر تكامل است ـ هدايت مي كند و گاهي اين مناسك در مسير تكامل اجتماعي نبوده بلكه در مسير انحطاط اجتماعي است. به ديگر سخن روابط يك سازمان، به گونه اي است كه به پيدايش صفات حميده ياپيدايش صفات رذيله منتهي مي شود. سازماندهي و ايجاد روابط سازماني، گاه موجب محروميت طبقات و ايجاد حرص و حسد به دنيا مي گردد و گاه منتهي به ايثار و محبت مي شود. بر اين اساس صفات حميده يا رذيله، صفت سازمان و در مقياس بزرگتر صفت اجتماعي روابط مي شود؛ يعني روابط، مولد اوصاف حميده يا رذيله هستند.


    با توجه به امر (كه مهندسي توسعة اجتماعي مي تواند به دو گونة اسلامي و غير اسلامي واقع شود) هماهنگ سازي اركان مهندسي توسعه اجتماعي در جهت اسلامي، به وسيله فلسفه اي مقدور مي گردد كه معقوليت نظري مهندسي اجتماعي را بر مبناي دين، تمام نمايد. فرهنگستان علوم اسلامي در دستيابي به چنين فلسفه اي، روندي را پشت سر گذاشته است؛ آغاز اين روند، بررسي «اصول انكار ناپذير» در مهندسي توسعة اجتماعي بوده است. سپس با توجه به اين اصول، «مسائل اغماض ناپذير» مورد طرح قرار مي گيرد و در اين مسير به مراحلي گام گذاشته مي شود كه عبور از آنها براي رسيدن به فلسفه شدن، اجتناب ناپذير است.
    آنچه در پي مي آيد اشاره اي بسيار كوتاه به روند فلسفه شدن است.


    1 ـ اصول انكار ناپذير
    اصول انكار ناپذير در فلسفه شدن، پايگاه فلسفي شكل گيري يك كل متغير را مورد بررسي قرار مي دهد، بگونه اي كه اقرار و انكار نسبت به اين اصول نتيجه اي مساوي را در بر دارد؛ يعني كسي كه اين اصول را انكار مي كند، در انكار خود الزاماً آن اصول را بكار مي برد. اين اصول در فلسفه شدن، به منزلة «بداهتها» در فلسفة چيستي و چرايي است. «تغاير في الجمله»، «تغيير في الجمله» و «هماهنگي في الجمله»، اصول غير قابل انكار مي باشند.


    1 / 1 ـ تغاير في الجمله
    محور اول در اصول انكارناپذير «تغاير» است كه در روند تحليل زير ساخت تعريف كثرت در يك كل متغير مورد دقت قرار گرفته است. يعني يك كل در حال «تكامل و تغيير»، بدون شك داراي كثرتي است كه اين كثرت، بر اساس تمام مباني فلسفي، انكار ناپذير است. تغاير يا غيريت داشتن، بيانگر وجود حداقل اختلاف و كثرت در يك كل متغير است كه لازمة نفي آن يكساني و بساطت محض و در نهايت نفي كل متغير است. انكار تغاير فرع پذيرش غيريت ادعاي منكر تغاير باشخص مخالف آن است لذا شخص هم زمان با انكار، آن را اثبات نموده است.


    2 / 1 ـ تغيير في الجمله
    محور دوم از اصول انكارناپذير در روند تحليل زيرساخت يك كل متغير «اصل تغيير» در حداقل مرتبه تعريف، به معناي رفتن از وضعيتي به وضعيت ديگر است. در اين دگرگوني نحوه اي از تبديل صورت مي گيرد و نافي هر نوع ايستايي و عدم تحرك است. در بيان اصل تغيير اعم از اينكه تغيير را در ذات ماهيت ـ ياهيولا و جوهر ـ و يا در اعراض مطرح كنيم و يا اينكه شيء را با تغييرات خودش برابر دانسته و تغيير را بُعد آن فرض كنيم، در تمامي فروض فوق ملزم به بيان يك نسبت تبديل مي باشيم كه در اين نسبت، شيء از وضعيت قبل به وضعيت جديد هدايت شده است. انكار تغيير في الجمله به انكار تغاير في الجمله بازگشت مي كند، چرا كه تغيير مستلزم تغاير در توالي است.


    3 / 1 ـ هماهنگي في الجمله
    محور سوم از اصول انكار ناپذير در روند تحليل زير ساخت يك كل متغير «اصل هماهنگي» است. هماهنگي به معناي هم راستا و هم جهت شدن حداقل دو موضوع با موضوع سوم است، اختلافات در هماهنگي به وحدت رسيده و هماهنگ مي شوند و از اين رو انكار هماهنگي بين عوامل يك كل متغير به انكار وحدت كل منتهي شده و مبدأ انفصال و انكار تغيير في الجمله است.


    2 ـ مسائل اغماض ناپذير
    پس از پژوهشهاي فراوان پيرامون ضرورت و ماهيت اين اصول انكارناپذير در فلسفه شدن، سه موضوع «وحدت و كثرت و نسبت بين آنها»، «زمان و مكان و نسبت بين آنها» و «اختيار و آگاهي و نسبت بين آنها» به عنوان مسائل ضروري در فلسفه شدن، تشخيص داده شد. اهميت بررسي «نسبت» در موضوعات فوق بدين دليل است كه بر اساس فلسفه نظام ولايت هيچ يك از اين موضوعات اعتباري نبوده و نيز متباين و منفصل از يكديگر نمي باشند.


    1 / 2 ـ وحدت و كثرت و نسبت بين آن دو
    آنچه در يك نظام در حال تغيير و تكامل به وقوع مي پيوندد، هماهنگي بين كثرات حول محور واحد است، لذا در يك نظام، وجود وحدت و كثرت ضروري است. چنانچه كثرت، مطلق فرض شود به تباين محض منتهي شده و نظام، تحقق پيدا نمي كند؛ در فرض اطلاق وحدت نيز بساطت محض پديد آمده و تكامل و تغيير نظام تفسير پذير نيست. بر اين اساس در هر نظام، وحدت و كثرت و مهمتر از آن دو نسبت بين آنها حقيقي است. به عبارت ديگر جهت دستيابي به چگونگي تحليل يا ساخت يك كل متغير، تنها تكيه به كثرت يا وحدت كافي نيست؛ بلكه در يك كل متغير توجه اساسي به نظام شكل گيري آن كل، معطوف است كه آن هم تنها در سايه توجه و تحليل صحيح از «نسبت بين وحدت و كثرت» تحقق مي يابد.
    توجه به مفهوم «نسبت»، از جمله اختلافهاي اساسي فلسفه شدن اسلامي با ديگر فلسفه ها در تفسير تعيّن يك كل متغير است؛ زيرا اين فلسفه، «نسبت بين وحدت و كثرت» را عامل اصلي تعين مي داند، بر خلاف فلسفه اصالت ماهيت كه قائل به تعيّنات ماهوي است و منجر به پذيرش اعتباري شدن نسبت و وحدت امور مي گردد، در نتيجه نسبت بين امور را نيز اعتباري و غير حقيقي تلقي مي كند. همچنين فلسفه اصالت وجود، وجود را مساوق وحدت، كثرت را از شئون وحدت مي داند. اين امر منجر به پذيرش اعتباري شدن كثرت ودر نهايت اعتباري شدن نسبت بين امور مي گردد.


    2 / 2 ـ زمان و مكان و نسبت بين آن دو
    از ديگر مسائل فلسفي در مهندسي توسعه جامعه، بررسي «نسبت بين زمان و مكان» است. در توسعه اجتماعي آنچه كه اساس در «پيش بيني، هدايت و كنترل» تغييرات جامعه است و متغير اصلي آن محسوب مي شود، توجه به «نسبت بين زمان و مكان» در تغييرات است.
    در يك نظام در حال تحول، «مكان» مفسّر نسبتهاي ساختاري و «زمان» مفسّر نسبتهاي تبديلي بين اجزاء و عوامل مي باشد. بر اين اساس به منظور مهندسي توسعة اجتماعي بايد نسبتهاي ساختاري و نسبتهاي تبديلي و تناسب بين اين دو به خوبي تحليل گردد. تكيه به تعاريف انتزاعي و منفصل از زمان و مكان نمي تواند پاسخگوي اين مسئله در مهندسي يك كل متغير باشد.


    3 / 2 ـ اختيار و آگاهي و نسبت بين آن دو
    از آنجا كه موضوع اصلي مهندسي اجتماعي، سازماندهي اختيارات انساني است، بدون تحليل روشن از اختيار و نسبت آن با آگاهي، سرپرستي اختيارات و پرورش انسان كارآمد ممكن نيست. از سوي ديگر حفظ روند تكاملي جامعه در گروه رعايت تناسب ميان «قدرت تصميم گيري اجتماعي» با «اطلاعات و آگاهي اجتماعي» است. به عبارت ديگر همانگونه كه در پرورش فرد نمي توان بيش از ظرفيت جسمي، فكري و روحي آن فرد، او را نسبت به مسائل آگاه نمود در مهندسي نظام اجتماعي نيز ملاحظه ارتباط و نسبت بين توان و ظرفيت تصميم گيري جامعه و ميزان اطلاعات، امري لازم است. از همين روز تحليل فلسفي آگاهي و اختيار و نسبت بين آن دو از مسائل ضروري در دستيابي به فلسفه شدن مي باشد.


    3 ـ مراحل اجتناب ناپذير
    در قدم بعد تحليل مسائل و موضوعات فوق بر اساس مباني و حدود اوليه، مورد بررسي قرار گرفته است. در ابتدا توجه به اين نكته معطوف گرديد كه براي تحليل صحيح موضوعات، مي بايست از حدّ اوليه اي كمك گرفت كه مفهوم پايه در هماهنگ سازي كلّ تعاريف و احكام يك دستگاه فلسفي مي باشد؛ نظير مفهوم ماهيت و يا وجود كه پايگاه فلسفه اصالت وجود و اصالت ماهيت هستند و همة تعاريف ماهوي و وجودي، بر محور آنها هماهنگ شده و كليّت دستگاه فلسفة اصالت ماهيت و اصالت وجود بر پاية اين مفاهيم اوليه بنا نهاده مي شود. حدود اوليه اي كه موضوع بحث قرار گرفته و با نقد و تكامل آنها، امكان دستيابي به فلسفة نظام ولايت فراهم گرديده عبارتند از: «ربط»، «تعلق» «فاعليت».



    قبل از پرداختن به سه مرحله فوق، لازم است تا در خصوص «اصالت ذات» كه از انديشه هاي رايج به شمار مي رود اندكي سخن بگوييم.


    در مبناي اصالت ذات، اصل با ذاتي است كه متعين بوده و كيفيت و تعين خاصي را واجد است و تنها به مقومات دروني خود تعريف مي شود، در اين صورت تفسير ارتباط و وحدت ممتنع مي گردد، يعني نمي توان ارتباط بين چنين ذاتي و مبدأ متعال و نيز ارتباط بين مقومات دروني اين ذات و ارتباط اين ذات با ذوات ديگر را تفسير نمود. لذا دستگاه اصالت ماهيت با چنين تنگناهاي جدّي مواجه شده است. براي رفع تنگناها، تلاشهاي جدي انجام گرفته است؛ مثلاً در حل ارتباط بين ماهيت و مبدأ متعالي، در بحث «جعل» به وجود تكيه كرده و وجود را مجعول دانسته اند؛ يا در بحث «ايجاد ارتباط بين ماهيات» از ماهيتهاي ربطي كه از بنيان با تعريف ماهيت سازگاري ندارد، استفاده كرده اند؛ همچنين در ارتباط بين عرض و جوهر، با تكيه بر مفهوم وجود، وجود عرض را نعتي و للغير توصيف كرده اند؛ در ارتباط بين اجزاء درون ماهيت، به مفهوم ابهام و تحصّل، روي آورده اند و در تحليل ارتباط زماني بين ماهيات، مفهوم هيولا را مطرح كرده اند، يعني مفهومي مبهم كه قابليت هيچ گونه تحليلي ندارد.


    توجه به اين تنگناها و ابهام و عدم كفايت پاسخهاي فوق از يك سو و ناسازگاري آنها با مبناي اصالت ماهيت از سوي ديگر مبدأ پيدايش انديشه اصالت وجود در فلسفه اسلامي شده است. بر مبناي اصالت وجود در تفسير ارتباط عرض و جوهر، وجود عرض از مراحل جوهر شناخته شده و در تحليل ارتباط بين نظام مخلوقات، وحدت و كثرت تشكيكي مطرح گرديده و تمامي موجودات از مراحل يك واقعيت محسوب گرديده اند. همچنين ارتباط نظام مخلوقات با مبدأ متعال ـ در بحث عليّت ـ به تشأن تفسير شده است.


    امّا دستگاه اصالت وجود نيز باري تحليل نظام حقيقي و تفسير وحدت و كثرت حقيقي وجود، دچار تنگناهاي جدي است. اشكال اساسي اصالت وجود در اين است كه وجود ـ به تعبير حكماي اصالت وجود ـ خاستگاه وحدت است و هر موجودي از آن حيث كه موجود است، واحد مي باشد و به طور قهري حدّ اوليه اي كه خاستگاه وحدت است، قدرت تفسير از كثرت و نظام، تغييرات و تكامل آن را دارا نيست و بالمأل اختيار و آگاهي انسان را نيز نمي تواند تبيين نمايد. دقيقاً به دليل همين تنگنا است كه دستگاه اصالت وجود در تحليل بسياري از مسائل فلسفي از مباحث ماهوي استفاده مي كند چرا كه حدّ اوليه وجود، قدرت ارائه نظام مفاهيمي را كه بتواند ناظر به وحدت و كثرت حقيقي اشياء باشد، دارا نيست.

    1 / 3 ـ اصالت ربط
    پس از نقد و تنقض دو مبنا اصالت ماهيت و اصالت وجود، حد اوليه ربط مورد بررسي قرار مي گيرد. در اين مبنا ربط بين موضوعات امري حقيقي محسوب شده و هويت اشياء به روابط دروني و بيروني آنها تفسير مي شود و اين امر در صورتي ممكن خواهد بود كه موضوعات متابين به تمام ذات تعريف نگردند. اگر موضوعات متقوم به يكديگر و متقوم به شرايط تعريف گردد، مي توان ربط و همچنين وحدت و كثرت را تحليل كرد. بر اين اساس روابط، مقوم موضوعات هستند و كسب خصوصيت يك شي تنها از ناحيه ذات و درون آن شيء و يا نه از ناحيه شرايط حاكم بر آن نيست بلكه از ناحيه نحوه تأثير و تأثر و ارتباط و داد و ستدي است كه اين شيئي باساير اشياء و شرايط حاكم پيدا مي كند و همين جاست كه في الجمله پايگاه «نسبيت» شكل مي گيرد.



    در طراحي مهندسي نظام اجتماعي به عنوان يك كل متغير، تحليل ارتباطات اجتماعي با يكديگر و شناسائي متغيرهاي درونزا و برونزا ضروري است و توجه به ارتباط در مجموعه، پيش شرط لازم در بررسي اين مهم مي باشد.


    اما با اين همه، جهت دستيابي به «شدن اسلامي» تنها توجه به مسئله ربط و اصالت دادن به آن، در ايجاد و كنترل يك كل متغير كافي نيست؛ يعني اصالت ربط به تنهائي نمي تواند از حركت و تكامل توصيفي منطقي ارائه نمايد، زيرا تفسير روشني از «چيستي ربط» ارايه نمي كند. اين ابهام فلسفي در تفسير كلية ارتباطات زماني و مكاني تأثير مي گذارد به گونه اي كه در نهايت، چرايي پيدايش حركت را بيان نمي دارد.

    2 / 3 ـ اصالت تعلق
    با توجه به ناتواني اصالت ربط در «توصيف شدن» بايد حقيقت ربط را مورد دقت قرار داد، در اين مرحله «تعلق» در تعريف ربط، اصل قرار گرفته است. «تعلق» به معناي جاذبه، كشش و ميل است و بيانگر حقيقتي است كه عامل پيوستگي و ارتباط بين موضوعات در يك نظام كل و متغير مي باشد. با ورود به اين مرحله، علاوه بر اصل شدن تعلق در تعريف ربط، «هدف داري نظام» نيز مطرح مي شود؛ زيرا تعلق؛ جاذبة غائي است كه كثرت نظام را به وحدت مي رساند و مبدأ تحليل «نسبت» در مجموعه است.



    بر اين اساس نظام موضوعات، نظام تعلقات غائي است كه روابط ساختاري آنها تعيّنات تعلق و جاذبه غائي است. بدين ترتيب روابط مكاني به تبع زمان تفسير مي شود.


    اگر چه اصالت تعلق بعضي از اشكالات مبناي اصالت ربط را مرتفع كرده است؛ ولي اين حد اوليه نيز از تفسير صحيح حركت ناتوان است. چنانچه تعلق به تنهايي مبناي تفسير اشياء قرارگيرد، اشياء به مرتبة خاص يا متعين از جاذبه تعريف مي شوند و هر گونه تعين ذاتي ـ حتي تعين جاذبه اي ـ برابر با فعليت خاص و آبي از پذيرش تغيير است.

    3 / 3 ـ اصالت فاعليت
    با توجه به ناتواني اصالت تعلق در توصيف «شدن» بايستي قيد ديگري را جستجو نمود تا در تركيب با تعلق، تعيّن خاص آن را منتفي سازد و آن قيد «فاعليت» است. فاعليت به معني حاكميت بر تعيّن است؛ يعني قدرتي كه توان شكست تعين را دارد و مي توان شيء را از وضعيت فعلي خود خارج و در وضعيت جديد قرار دهد. لذافاعل داراي ذاتي غير متعين است و به شكل مطلق تحت رابطه نيست؛ بلكه به نسبت فوق رابطه عمل مي نمايد.



    به تعبير ديگر در اينجا سخن از تعلق فاعلي يا فاعل متعلق است كه مي تواند حركت داشته باشد. تعلق فاعلي، تعين خاص ندارد يعني تعين مطلق بر آن حاكم نيست، گر چه به لحاظ تأثيرپذيري از نظام فاعليت از تعين نسبي برخوردار است.
    بنابراين فاعل متعلق، خود به نسبتي، حاكم بر روابط و مناسبات دروني و بيروني خويش است و مي تواند روابط را براي وصول به كمال و توسعه بر اساس تعلق به نقشه و قانون ثابت ـ كه اين نقشه و قانون، مراتب تكامل را براي آن ترسيم مي كند ـ تغيير دهد. در اين مرحله به روشني اثبات گرديده كه نه نسبيّت رابطه ها و شرايط و نه تعلق صرف و نه قابليت محض ـ كه در فلسفه ارسطوئي، پايگاه تفسير حركت و وحدت گذشته و آينده است ـ و نه تضاد دروني ـ كه مبدأ حركت در فلسفة هگل است ـ نمي تواند حركت را تفسير كنند؛ بلكه حد فاعليت است كه مي تواند حركت را تفسير نمايد.



    در اصالت فاعليت، گرچه «تعلق غايي» به «تعلق فاعلي» تبديل مي شود و لكن طرف تعلق، كيفيت يا نقشه ثابت باقي مي ماند و اين خود، گونه ديگري از پذيرش اصالت كيفيت است. زيرا اين امر برابر با پذيرش حاكميت مطلق قانون بر موضوع متحرك و نفي فاعليت آن مي باشد. بر اين اساس لازم است از نظام ولايت سخن بگوييم. يعني هر چند حد اوليه فاعليت مي تواند حركت و شدن را از يك وضعيت به وضعيت جديد توصيف كند، اما باز اين مسئله مطرح است كه اگر تعلق فاعل صرفاً تعلق به نقشه و قانون واحد و ثابتي باشد، حركتي صورت نمي پذيرد. به ديگر سخن، فاعل متعلق، طرف تعلق مي خواهد و بايد بررسي شود طرف تعلق آن چيست؟ اگر طرف تعلق، امر ثابتي باشد كه حاكم بر فاعليت فاعل گردد، در واقع فاعليت محكوم آن امر ثابت مي شود و فاعليت نفي مي گردد. لذا ضروري است كه طرف تعلق فاعل، هم خود فاعل باشد؛ يعني فاعلي متعلق به فاعل بالاتر است و براي حركت خود تقاضا و درخواستي از فاعل بالاتر دارد و آن اينكه فاعل بالاتر در اين فاعل مادون، ولايت و فاعليت نمايد و فاعليت آن را توسعه دهد لذامحصول فاعليت فاعل برتر، توسعة فاعل مادون است.


    توسعه دادن فاعل مادون هم بدينگونه است كه فاعل مافوق براي فاعل مادون، باعلي تبعي را خلق مي كند كه امدادگر اوست؛ يعني فاعلي كه متعلق به ارادة آن فاعل و مسخر اوست برايش خلق مي شود.
    بنابراين حركت در سه مرتبه به فاعليت تعريف گشته و ديگر «اصل بودن كيفيت» در تعريف حركت به كلي نفي مي شود. به عبارت ديگر از ارتباط بين اين دو فاعل (يعني مخلوق و خالق)، مبناي فلسفي تحليل حركت و شدن اسلامي به دست مي آيد، يعني طلب صرف از ناحيه عبد و اعطاء متناسب با طلب از ناحيه مولا؛ اولين هستة حركت فاعل را تعيين مي كند. به عبارت ديگر عبد با تولّي خود نسبت به مولا، ولايت او را در توسعه فاعليت خود طلب مي نمايد و اين توسعه فاعليت، زمينة تصرف فاعل را در مادون خود فراهم مي كند. بنابراين حداقل حركت، به تقوم سه فاعليت تفسير مي شود:



    1 ـ فاعليت مطلقه ربوبي؛ اين مرتبة فاعليت، اصل ظرفيت تولي را در عبد ايجاد مي نمايد و شرايط ولايت و سرپرستي او را فراهم مي آورد (ولايت).
    2 ـ فاعليت عبد در طلب سرپرستي مولا؛ در اين مرتبه فاعليت، عبد براي توسعه فاعليت خود تقاضاي سرپرستي مي كند (تولي).
    3 ـ فاعليت مطلقه ربوبي متناسب با ميزان طلب و تقاضاي عبد و حكمت و مشيت او را امداد نموده و براي او فاعلهاي متعلق به اراده اش ايجاد مي نمايد. با تصرف عبد در فاعلهاي تبعي كه براي او ايجادشده، توسعه اراده واقع مي شود (تصرف) كه در اين تصرف فاعليت عبد متقوم به فاعليت مولي واقع مي شود.



    بدين گونه بناي نسبيت اسلامي گذاشته مي شود. بر اين اساس «ذات متعين» نفي مي شود و شيء به روابط و نسبتهاي زماني و مكانيش تعريف مي گردد. اين روابط مكاني و زماني تابع نظام فاعليتها هستند، يعني نظام فاعليت مبدأ پيدايش نظام نسبيّتها بوده و نظام مبدأ كارآمدي شيء و در عين حال محكوم فاعليت و اراده است.


    به عنوان مثال كارآمدي يك شخص، تابع نسبيت اجتماعي اوست ـ يعني منصب اجتماعي او ميزان نفوذ اراده اش را در ساير اراده هاي مشخص مي نمايد ـ و نسبيت اجتماعي او تابع نظام اراده هاي اجتماعي است. بنابراين كارآمدي و قوانين كارآمدي هر فردتابع نسبيت او در جامعه است؛ يعني بستگي دارد كه در چه منصبي باشد تا ارادة او چه نفوذي داشته باشد، ولي خود اين منصب اجتماعي، تابع نظام اراده هاست. به عبارت ديگر نسبت اراده ها با يكديگر، اساس ايجاد نسبيّت است. بنابراين در نظام فاعليت «كيفيت» مطلقاً، نفي نمي شود، بلكه به تبع فاعليتها تعريف مي گردد. اشياء داراي تعيناتي هستند كه آن تعينات، بر اساس روابط مكاني و زماني در نظام فاعليت تفسير مي گردد.


    ادامه دارد ...






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4 ـ تفسير مسائل اغماض ناپذير بر مبناي نظام ولايت
    1 / 4 ـ تفسير وحدت و كثرت
    بر اساس دستگاه نظام ولايت و تولي، موضوع وحدت و كثرت، فاعلها هستند به گونه اي كه اولاً: اين فاعلها مستقل و متباين از يكديگر نيستند. ثانياً: اين فاعلها به اقتضاي فاعليت داراي كيفيت و تعين خاص ذاتي نيستند. ثالثاً: تعين اين فاعلها تابع فاعليت خود و ساير فاعليتهاست. رابعاً: كثرت فاعليتها بر محور فاعليت برتر به وحدت و هماهنگي در جهت مي رسند. بدين گونه وحدت و كثرت تفسير جديدي پيدا مي كند.
    اولين تقسيم بندي كه براي طبقه بندي فاعلها در نظام فاعليت تعريف مي شود، تقسيم به فاعل «محوري، تصرفي و تبعي» با تعريف خاص از هر يك است. وقتي فاعل «محوري، تصرفي و تبعي» در كل نظام استعمال مي شوند، بدين معناست كه:


    فاعل محوري، نبي اكرم(ص) و انوار معصومين(ع) هستند كه محور هماهنگ سازي كل خلقت هستند و عبادت و پرستش ايشان محور تكامل نظام خلقت است؛ يعني عالم متناسب با تقاضا و سجود آنها تكامل پيدا مي كند.


    فاعلهاي تصرفي، انسانهائي هستند كه داراي ارادة تصرفي مي باشند و تقاضاي قبل ازتصرف فاعل بالاتر دارند.
    فاعلهاي تبعي، فاعلهاي مسخّر، نظير فاعلهاي طبيعي هستند كه تقاضاي بعد از تصرف فاعل بالاتر دارند البته همين مفاهيم (محوري، تصرفي و تبعي) وقتي در باب يك موضوع خاص و طبقه بندي اوصاف دروني آن بكارمي رود، معاني متناسب با منزلت آن موضوع را پيدا مي كنند.
    البته همين مفاهيم (محوري، تصرفي و تبعي) وقتي در باب يك موضوع خاص و طبقه بندي اوصاف دروني آن بكار مي رود، معاني متناسب با منزلت آن موضوع را پيدا مي كنند.


    2 / 4 ـ تفسير زمان و مكان
    بر اساس فلسفه نظام ولايت زمان و مكان نيز تفسير جديدي به قرار زير پيدا مي كند.
    زمان فاعل؛ عبارتست از تكامل تولي و تقاضاي او نسبت به ربوبيت الهي كه مبدأ توسعه اوست. زمان كل در نظام فاعليت نيز به تكامل تولي محور كل يعني وجود مقدس نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) بازگشت مي كند.
    مكان فاعل؛ عبارتست از گستره تصرف فاعل در فاعلهاي مادون. مكان كل در نظام فاعليت به گستره تصرف محور كل بازگشت مي كند. بر اين اساس فاعل در تقوم با ساير فاعليتها اساس تعين «جاي» و «گاه» او در نظام ساختاري و زماني است.

    3 / 4 ـ تفسير اختيار و آگاهي
    در نظام فاعليت، ارادة عمومي و فاعليت عمومي پذيرفته شده است و اين فاعليت بر آگاهي هم حاكم است. يعني آگاهي رابطه علّي با فعليت ندارد؛ بلكه بر عكس، «فاعليت»؛ مبدأ پيدايش آگاهي است. بنابراين آگاهي به تبع فاعليت تبعيت مي شود. فاعل در مسير تكامل خودش ابتداء نسبت به ربوبيت حضرت حق، اتخاذ موضوع نموده و بدين ترتيب جهت گيري خود را معلوم مي كند. اين موضعگيري، مبدأ پيدايش اوصاف روحي و وزن مخصوص براي فاعل مي شود. كه در سايه اين وزن مخصوص و شدت روحي، با بقية فاعلها ارتباط برقرار مي كند؛ تعامل او با فاعلهاي ديگر، مبدأ پيدايش «نسبيّت خاصي» براي فاعل مي شود كه اين نسبيت خاص، «آگاهي» ناميده مي شود. بر اساس اين تحليل از آگاهي:


    اولاً؛ آگاهي به تبع اراده تعريف مي شود به گونه اي كه كيفيت و چگونگي علم، تابع چگونگي اراده است.
    ثانياً: توليد علم، اجتماعي صورت مي پذيرد، چرا كه نظام اراده ها، نظام حساسيتها و نظام روابط اجتماعي مبدأ پيدايش آگاهي است.



    بر اساس فلسفه نظام ولايت، اراده ها حاكم بر نسبت ها هستند و قانون به تبع اراده تفسير مي شود. قانون به ذات و خصلتها ذات و لوازم ذات بر نمي گردد. به طور كلي بر اساس فلسفه نظام ولايت، عليت انتزاعي و مطلق گرائي در عليت (كه رابطه ها را به «رابطة يك به يك» تعريف كرده و به ضرورت علت و معلولي منتهي مي نمايد) نفي مي گردد. در عين اينكه نسبيت بين فاعليتها، هرج و مرج و بي قاعدگي را نفي مي كند. فاعليت ها در درون نظام، داراي ظرفيت و نسبيت خاص بوده و ارادة مطلق ربوبي هماهنگ سازي كل فاعليتها را بر عهده دارد. بنابراين حاكميت يك اراده در هماهنگ سازي كل اراده ها، هماهنگي كل و تكامل را تفسير و جهت كل را نيز مشخص نموده و مانع بي قاعدگي در فاعليتها مي گردد.


    «نسبيت فاعليتها» جايگاه هر فاعل و ظرفيت تصرف و كارآمدي آن را تعريف مي كند؛ تصرفات هر فاعلي در مادون خود و نيز تصرفات نظام فاعليت بر اين فاعل قانونمند است و اين قاعده مندي تابع نسبيت او در نظام فاعليت است. اينكه فاعل تابع و موجد چه قانوني باشد، بستگي به آن دارد كه در چه نسبيتي با فاعلهاي ديگر قرار گرفته باشد؛ به ديگر سخن اينكه چه اراده هايي بر او نفوذ دارند و چه تصرفاتي را مي تواند انجام دهد، همه تابع جايگاه او نسبت به فاعلهاي ديگر است. بدين گونه قانون به تبع اراده تفسير مي شود.


    اراده هاي ما فوق نسبت به اراده هاي مادون به منزلة قانون است، ارادة ما فوق نسبت به خود او به منزلة فعل اوست. بر اين اساس هر خصلتي كه در هر موضوعي ظهور مي يابد، ناشي از نظام فاعليت يا ظهور كيف اراده است. بنابراين رابطة ذات و اثر و ذات و ذاتي ـ به نحوي كه در فلسفة ذات مظرح مي گردد ـ مطلقاً نفي مي شود و خصلتها به گونة ديگر تفسير مي شود. چنانچه كيفيت و تعين نيز به گونة ديگري تفسير مي گردد. نه تعين؛ تعين اصالت ذاتي است و نه قانونمنديها، قانومندي عليتي است. بلكه نظام اراده ها حاكم بر قوانين مي باشد؛ يعني اراده ها تحت يك قانون ثابت عمل نمي كنند.


    هر فاعل از يك سو تحت نفوذ اراده هايي قرار مي گيرد كه به منزلة قانون براي او هستند و از سوي ديگر بر فاعلهايي مُشرف و متصرف مي گردد كه ارادة او نسبت به آنها به منزلة قانون مي شود، اين مسئله، نسبيّت قانونمندي را تعريف مي نمايد. در نهايت نظام نسبيت، تابع ارادة واحد عمل مي كند. البته معناي اين سخن، اين نيست كه اراده ربوبي در عالم، جبر مطلق ايجاد مي نمايد، بلكه ربوبيت نظام اراده ها و فاعليت ها بر عهدة حضرت حق است و تكامل كل عالم بر محور آن شكل مي گيرد.


    بدين ترتيب تفاوت نسبيت مادي و اسلامي نيز مشخص مي گردد گر چه در نسبيت مادي نيز اشياء «منسوب به نسبت» تعريف مي شود و جاذبه عمومي در تعريف آن دخالت مي كند؛ ولي اولاً: نظام اراد ه ها پايگاه شكل گيري نسبيت نيست. ثانياً: نسبت مادي از محور ثبات برخوردار نيست. اما در فلسفه نظام ولايت، اولاً: نظام اراده ها مفسّر نسبيّت است. ثالثاً: نظام اراده ها نيز بر محور اراده ربوبي هماهنگ مي شود، گر چه فاعلها ظرفيت هايي براي تصرف دارند، ولي ظرفيت تصرف آنها در روند تكامل خلقت تابع اراده ربوبي عمل مي كند و مطلق نيست.


    بر اين اساس در نسبيت اسلامي، نسبي گرايي مطلق در نظامات اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي پديد نمي آيد؛ زيرا ارادة واحد، محور هماهنگ سازي كل است و همان ارادة واحد، مبناي تفسير جهت كل و نظام ارزشها و بايسته هاي حاكم بر كل خلقت و پس از آن جامعه و فرد است.
    با تأمل در آنچه گذشت روشن مي گردد فلسفه نظام ولايت در روند پيدايش خود به پايگاه نسبيت اسلامي دست يافته است. اين مهم از طريق دستيابي به مفاهيم پايه (ولايت، تولي، تصرف) و تفسير مسايل بنيادين فلسفه شدن (نسبت بين وحدت و كثرت، نسبت بين زمان و مكان، نسبت بين اختيار و آگاهي) بر اساس آن انام شده است.



    در پي آن مبتني بر فلسفه نسبيت اسلامي، فلسفه كيف و كم (فيزيك و رياضي) پايه ريزي شده است. در مرحله بعد با استفاده از مفاهيم پايه، به توليد روش عام براي شناسايي و كنترل تغييرات موضوعات پرداخته شده است كه اين دو مبحث (مبناي روش عام و روش عام) در جايگاه خود به گفت و گوي مفصل نياز دارند.
    در جدول ذيل، اصول انكار ناپذير، مسائل اغماض ناپذير و مراحل اجتناب ناپذير در فلسفه نظام ولايت و نحوه ارتباط آنها با يكديگر منعكس شده است.


    http://foeac.ir/articles/3-philosophic/7-province-.html

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در حين جستجو در اين زمينه به بعضي نكات برخورد كردم كه ذكر انها خالي از لطف نمي باشد

    از جمله اينكه نظريه يا فلسفة " أصالة الولاية " حاصل نقدي و نقضي بر فلسفه "اصالت ربط" هگل (ديالكتيك) و فلسفه "اصالت وجود" ارسطو ( و منطق صوري). و هدف اصلي اين فلسفه اجراي جريان وحي و روايات اسلامي در عمل اجتماعي و فردي و نظام اجتماعي مرتبط و توليد علم توحيدي الهي اسلامي است .

    اين فلسفه حاصل بيش از 5000 ساعت تفكر در عميقترين مسائل اجتماعي اقتصادي سياسي عقيدتي است كه در بيش از 6000 كاست درس ضبط بيان شده در موضوعات مختلف از مسائل عقيدي إجتماعي اقتصادي تا مديريت اسلامي بحث شده .
    و أكنون اين مباحث هسته فعاليتها و پژوهش هاي كانون علوم اسلامي در قم مقدسة تدريس مي شود .

    علامه منير الدين حسيني رضوان الله عليه در اين مورد قائل بود كه : " مدعي نيسيتم كه سخن ما حق است و اما يك ادعايي داريم كه از سنخ هيچ يك از دو دستها ي نيست كه مورد اشاره قرار گرفت. مي گوييم توانسته ايم به تعريف رابطه بين »اعتقاد « و »عمل « اسلامي دست يابيم تا جايي كه قادريم آن را به صورت مدل مند به يك تحقيقات ميداني برسانيم و همچنين براي اين مدل نيز مي توانيم ضريب فني تعريف كنيم و به تعريف نسبيت بين متغيرها بپردازيم "


    اين مبحث از مباحث ضروري براي فهميدن نظام اسلامي است كه به عنوان بديلي براي نظام غربي و فلسفهاي غرب است , به طوري كه إجتماع را بسوي كمال سوق دهد و زمينه را براي ظهور دولت عدل الهي تمهيد و هموار كند إن شاء الله .

    ابتلاءات انسان از بدو خلقت بسته به رشد فكري جامعه انواع مختلفي داشت :

    ابتلاءات انسان از بدو خلقت و خلال زمان حضور انبياء تا زمان بعثت خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله و عليهم أجمعين : إبتلاءاتي حسّي و معجزات حسّي بود

    ابتلاءات انسان از بعثت خاتم الأنبياء صلى الله عليه و آله و خصوص ما بعد غيبت حضرت بقية الله اعظم عجل الله فرجه الشريف تا ظهور آن حضرت : إبتلاءاتي إستدلالي عقلائي است و در حوزه فكر و أنديشه قرار دارد

    و أبتلاءات ما بعد ظهور حضرت بقية الله الأعظم عجل الله فرجه الشريف : إبتلاءاتي شهودي است . زيرا كه در اين دوران مرزهايي از عوالم غيب در عالم مُلك شهود مي شود .


    و ما فعلا در مرحله دوم از ابتلاءات انساني قرار داريم كه حوزه انديشه و فكر انساني مورد هدف و هجوم افكار ضد و نقيض و مختلف است بطوريكه شناخت حق از باطل نياز به بصيرتي عميق و صحيح مي باشد.

    التماس دعاء
    يا علي
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۹:۰۷


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يادي از استاد علامه سيد منيرالدين حسيني (ره)

    ارزش هاي ديني در روابط اجتماعي جريان مي يابد

    مرحوم حسيني در آبان 1324 شمسي متولد شد وي فرزند آيت الله سيد نورالدين حسيني از مراجع تقليد منطقه فارس و نيمه جنوبي كشور بود.آيت الله نورالدين حسيني از شاگردان ملا حسينقلي همداني بود كه به دليل دغدغه هاي اجتماعي و سياسي از عراق به ايران باز مي گردد. به هر حال سيد منيرالدين، در محيطي پرورش مي يابند كه در كنار علم و فقاهت، با مسئوليت هاي اجتماعي نيز آشنا مي شوند. وي در نجف در حلقه شاگردان حضرت امام (ره) وارد مي شود و علاقه شان به استاد و مرجع خود يعني حضرت امام خميني(ره) به حدي مي رسد كه خود مي گويد: »علاقه ام به ديدار امام در حدي بود كه نمي گذاشتم يك ماه از آخرين ديدار بگذرد. سريع خودم را به ايشان مي رساندم.

    انديشه اجتماعي سيد منيرالدين در نزد امام رشد مي يابد و تحت اشارات و تربيت هاي استاد مسئوليت هايي را نسبت به اجتماع مسلمانان بر دوش خود احساس مي كند كه تا آن موقع افراد بسياري از طلاب علوم ديني اهتمامي نسبت به آن نداشتند.

    مباحث ولايت فقيه امام (ره) در نجف چنان در تكامل انديشه اش موثر مي افتد كه خود مي گويد: حضرت امام(ره) بحث حكومت اسلامي را آغاز كردند و بنده هم در آن حضور يافتم و تاثير عميقي در من داشت حتي تغييراتي در افق ديد و انديشه من رخ داد... با اين كار ذهنيتم به هم ريخت و آنجا بود كه به اين نتيجه رسيدم كه نيازي نيست كه روحانيت دست به كارهاي فني بزنند، بلكه بايد تاسيس نظام كند و ... روي روابط اجتماعي و تنظيم امور مسلمين فكر مي كردم؛ چه تنظيم نظامي و چه نظام اجرايي و علمي براي گردش كار لازم است. اين نكته دغدغه اصلي و محوري مرحوم حسيني تا لحظه وفات بود، اينكه چگونه مي توان جامعه را براساس اسلام اداره كرد. مطالعات و تأملات ايشان تا تحقق انقلاب ادامه مي يابد كه مباحثات او با شهيد بهشتي خواندني و قابل تامل است.

    وقتي كه پيش نويس قانون اساسي توسط بني صدر و حبيبي با محوريت قانون اساسي كشورهاي اروپايي نوشته مي شود، مرحوم استاد آن را از پله و اساس فاسد مي نامد كه با اهداف انقلاب هم خواني ندارد. او به همراه تعدادي از همفكران و دوستان خود پيش نويسي را براي قانون اساس را تدوين كند و به خدمت امام مي رسد كه ايشان مي فرمايند: وظيفه شما اين است كه قانون اساسي تان را به چاپ برسانيد و در خبرگان (خبرگان قانون اساسي) شركت كنيد. «

    خاطرات ايشان از مجلس خبرگان قانون اساسي و چگونگي تصويب آن بسيار خواندني است، كتاب خاطرات مرحوم حسيني توسط مركز اسناد انقلاب چاپ شده است. تضاد بني صدر و مرحوم حسيني راجع به اصل ولايت فقيه در قانون اساسي بسيار آشكار بود. بني صدر جزو مخالفان بود و مرحوم حسيني هم معتقد بودند كه اگر مبدا قدرت، نظام موازنه و تقسيم قدرت از ابتدا براساس اهداف انقلاب نباشد در آينده ديگر اثري از انقلاب اسلامي نخواهد ماند.

    شهيد آيت مي گويد: زماني كه بحث ولايت فقيه در مجلس خبرگان مطرح بود هر وقت بني صدر براي اظهار مطالب خود نوبت مي گرفت حتما حاج آقاي حسيني نيز به عنوان مخالف او نوبت مي گرفت. كار به جايي رسيده بود كه زماني حاج آقا حسيني متوجه نبود كه بني صدر نوبت گرفته است، مرحوم شهيد بهشتي به ايشان اشاره مي كند كه آقاي بني صدر نوبت گرفته اند، آقاي حسيني براي شما هم وقت بگذارم؟ ايشان با همان لهجه شيرين شيرازي خودش مي گفتند: ها، بله. « دغدغه هاي ايشان درباره طراحي نظامات اجتماعي بر اساس اسلام منجر به تأسيس دفتر فرهنگستان علوم ديني در اوايل دهه 60 مي شود. علامه حسيني درباره ضرورت اين اقدام مي گويد: مانع تحقق عيني و علمي اسلام كه آرزوي دينداران و رهبران انقلاب بوده است... اين است كه دوست نسخه »اداره جامعه « را نداده است.ايشان گسيختگي بين رهبران نظام و كارشناسان را ناشي از اختلاف در روش هاي آنها در بررسي مشكلات و چگونگي برخورد با آنها مي دانست. وي معتقد بود كه ابزار كارشناسي موجود برآمده از متدولوژي ها و پيش فرض هاي حسي است و كارآمدي لازم را جهت پيشبرد اهداف نظام ندارند. دفتر فرهنگستان علوم اسلامي با هدف دستيابي به نسخه اداره جامعه براساس دين از تغيير و اصلاح در علوم كاربردي همچون اقتصاد و.. شروع مي كند اما پس از مدتي مبدا تغيير را در روش ها و فلسفه هر علم مي يابد.

    به دليل ناكارآمدي فلسفه در اصلاح و ساماندهي اجتماع و به دليل انتزاع اصالت ماهيت و اصالت وجود از عينيت دستگاه فلسفي جديدي به نام اصالت ولايت محور انديشه فرهنگستان قرار مي گيرد. مرحوم حسيني معتقد بود كه براي ايجاد تمدن ديني نياز به يك دستگاه فلسفي داريم كه در تحليل پديده علاوه بر چرا و چيستي آن (همچون فلسفه اسلامي) به چگونگي تغيير و به اصطلاح »شدن « آن هم نظر داشته باشد. مبتني بر اين دستگاه فلسفي، روش توليد احكام حكومتي، روش معادلات كاربردي و روش توليد برنامه براساس دين پايه گذاري شد. تاكنون بالغ بر هشتاد هزار صفحه مطلب بدون هيچ گونه كپي و اقتباس از انديشه هاي شرقي و غربي درباره آنچه كه ذكر آن به ميان آمد، در دفتر فرهنگستان توليد شده است. مرحوم حسيني مدتي پيش از وفاتشان در گزارشي كه از دست آوردهاي دفتر فرهنگستان ارائه مي دهند مي گويند: مدعي نيسيتم كه سخن ما حق است و اما يك ادعايي داريم كه از سنخ هيچ يك از دو دستها ي نيست كه مورد اشاره قرار گرفت. مي گوييم توانسته ايم به تعريف رابطه بين »اعتقاد « و »عمل « اسلامي دست يابيم تا جايي كه قادريم آن را به صورت مدل مند به يك تحقيقات ميداني برسانيم و همچنين براي اين مدل نيز مي توانيم ضريب فني تعريف كنيم و به تعريف نسبيت بين متغيرها بپردازيم... فرهنگستان فلسفه چگونگي اسلامي را تأسيس كرده و به پايه هاي اساسي متولوژي علوم دست يافته است.

    مرحوم علامه سيد منيرالدين حسيني چندي پس از اين گزارش در تاريخ 12 اسفند 1379 ، به طور مشكوكي دارفاني را وداع گفت.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سيد منيرالدين حسينی شيرازی

    مطلب حاضر، گزیده‌ای از سخنان استاد سید منیرالدین حسینی(ره) درباره علوم انسانی است که در گوشه و کنار مباحث پژوهشی ایشان مطرح شده است. البته با توجه به این که ایشان بیشتر به مباحث فلسفه شدن اسلامی و روش علوم پرداخته اند نگاه جامع ایشان به علوم انسانی اسلامی را باید در آن مباحث جستجو کرد. لذا گزیده‌های ذیل، نگاهی جامع به بحث علوم انسانی تلقی نمی‌شود.●</B> نويسنده: حسن - نوروزي ●</B> منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 13/5/1389 - به نقل از foe ac.ir


    1ـ ضرورت تحول در علوم انسانی رايج

    1/1ـ جهت داری علوم انسانی
    «گاهي مي‌گوييد، اراده انسان و آگاهي انسان تابع تاثيرات ماديست و گاهي مي‌گوييد نه اين كه شرايط اثر نداشته باشد، ولي اثر اصلي مربوط به ايمان است؛ يعني جاي نسبت تاثيرها را عوض مي‌کنيد، اينكه نسبت اصلي تاثير را ببريم روي ايمان يا نسبت تاثير را بياوريم روي خاصيت ماده، اين دو نوع پزشکي و فيزيولوژي را تحويل مي‌دهد؛ اين فقط [مربوط به] پزشکي تنها نيست، حداقل در برنامه ريزي علوم انساني [تأثير مي گذارد] البته من بيشتر از آن را نمي‌گويم، يعني در علوم کاربردي و حتي علوم پايه، من وارد آن بخش نمي‌شوم و الا معتقد هستم که علوم ديگر هم اثر مي‌پذيرند، يعني علوم ديگر هم جزء همين تمدن هستند خاستگاه آن همين تمدن است، در پاسخ به سؤالات حلّ همين تمدن را بخواهد، يعني آنجايي که سئوال طرح مي‌شود اگر آن جا را شما عوض بکنيد، چيز ديگري در بيايد، آن بر حسب مقصد علوم است، مقاصد علوم را علوم انساني درست مي‌کند. انگيزه هاي آن را هم علوم انساني درست مي‌کند. اين يک سطح از مطلب است».[1]
    «جريان مدرنيته، يك دستگاه توليد، يك دستگاه توزيع و يك دستگاه مصرف دارد. دستگاه توليد در مدرنيته، نظام مفاهيم آن است و اين نظام عمدتاً بر پاية روش علوم استوار است. روش علوم، پيش فرضها و راندمان آن، حسي فرض مي شود. پس مدرنيته با قوانين عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهيم آن هم كاربردي است. كارآمدي هاي اين مفاهيم هر چند در يك نظامِ منطقيِ منسجمِ قابلِ تعريف، عرضه نمي‌شوند، ولي طبقه بندي منطقي نسبي دارند و بر يكديگر تأثير مي‌گذارند؛ به گونه اي كه «علوم پايه»، نقش اصول اعتقادات و «علوم تجربي»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انساني» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده دارد. نظام مدرنيته، مفاهيم كار آمد را منحصر در همين مفاهيم مي‌بيند.
    اگر «علوم پايه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگيريم، آن گاه «علوم تجربي»، متناظر با «فروع» است و «علوم انساني» نيز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئيات» است. به عنوان مثال مدرنيته بنابر علوم تجربي، انسان را دقيقاً از منظر مادي تعريف مي‌كند. انسان عبارت است از موجودي است كه مقدار خاصي كالري لازم دارد و در مولكولها، محيط جذب و دفع و رُشد سلولي به گونه اي است كه اگر تعادلي نباشد و ناهنجاري باشد، كالري لازم جذب نمي‌شود؛ مثلاً كليه، كبد و يا معده انسان آسيب مي‌بيند. در علم شيمي حياتي، دقيقاً حيات را حيات قابل كنترل مادي معرفي مي كنند. بنابر منطق انتزاع، اين تعاريف قابل پذيرش است؛ چرا كه انسان حيث مادي دارد و حيث مادي اش اين گونه بايد شناخته شود! حال آن كه در علوم تجربي حتي پيدايش معنويت، هوش، حافظه، تعصبات و تقويت و تضعيف اينها را صرفاً تعريف مادي مي‌كنند و در نهايت نظام قاعده مندي را در بخش علوم انساني براي اين امور مطرح مي‌كنند؛ هر چند اين تعاريف در قدم اوّل اين گونه نبوده، بلكه در يك فرايند و با رشد نرم افزاري به اين سطح رسيده است».[2]
    «علوم موجود. با مدل كاربرد و مدل عمل، دين را رد مي‌كند؛ نه اينكه كالاي جانشين مي‌دهد! دين را رد نظري نمي‌كند بلكه رد عملي مي‌كند؛ يعني علوم پايه را درست مي‌كند و بر اساس آن، علوم تجربي را پي ريزي مي‌كند و پس از اينكه علوم تجربي را پي ريزي كرد, علوم تجربي قدرت كارآمدي را در جهت علوم انساني متناسب با خود تعريف مطلوب و ايجاد شرايط مي‌كند. در شرايط ايجاد شده بر پايگاه علوم پايه، اعتقادات ملتها قابل تعريف مي‌شود و براي تغيير آن برنامه ريزي عيني انجام مي‌گيرد. در هيچ جا براي ابطال بحث نمي شود. بحث نظري نمي‌كنند كه اين اعتقادات شما درست نيست! بلكه مي‌گويند اعتقاد آزاد باشد و شما براي ما محترم هستيد. مي‌گوييم اگر محترم است, پس نظام پولي بر اساس اين احترام بچرخد. مي‌گويند: خير. علم مي‌گويد كه چگونه بچرخد. علم بر اساس ربا اداره مي‌كند. اگر از پايگاه علوم پايه نگاه كنيم, احترامي را به شما مي‌گذارد كه مرتباً شما را در خودش منحل كند اصلاً براي حالتي كه شما به آن تعلق، وابستگي و احترام مي‌گوييد، تعريف دارد و قدر و منزلت خاصي براي آن قائل است. در اين صورت ديگر جايي براي اصول اعتقادات شما نمي گذارد. اگر كسي مي‌خواست يك دين را رد نظري كند و با تطابق صد در صد نيز شبهه را وارد مي‌كرد؛ محال بود بتواند همه را كافر كند».[3]

    2/1ـ نياز به علوم انسانی اسلامی
    «براي مثل بنده مسلم است كه اينطور نيست كه اسلام قدرت رويارويي با آكادميهاي جهان را نداشته باشد. اگر براساس اسلام علوم انساني تدريش نشود جامعه در آينده به راحتي ارزشهاي غير اسلامي را در قالب نظرات كارشناسي مي‏پذيرد. بنابراين بايد فرهنگستان تشكيل شود و از آكادميهاي جهاني دعوت به عمل بيايد و با آنها احتجاح كنيم قرآن خودش فرياد ميزند و مي‏گويد: «هاتوا برهانكم» لذا به نظر ما اسلام قدرت برخورد در سطح جهاني را دارد. بهرحال شتر سواري دولا دولا نمي‏شود و استخوان در زخم گذاشتن و با ليت و لعل و باري و بهر جهت، گذراندن هم تا حد خاصي مي‏شود. تغيير ظاهري اين بند را به اين شكل و آن بند ديگر را به آن شكل، انسجام نمي‏آورد و منشأ اثبات يك امر حق و دفاع از حق هم نمي‏شود. البته در بخش سياستهاي كلان اينگونه نمي‏باشد. سياستهائي كه بدست امام بزرگوار خصوصا در سطح جهاني انجام مي‏گيرد جهان را به انفعال كشانده است. اما از اين سطح كه بگذريم ما نيازمند به تدوين و انسجام در كليه ساختارهاي جامعه مي‏باشيم».[4]
    «ما اگر بخواهيم برنامه را اسلامي كنيم بايد در قدم قبلش، علوم را اسلامي كرده باشيم، به تعبير ديگر دانشگاه را اسلامي كرده باشيم، تا بتوانيم از ثمرات اين علوم اسلامي خصوصاً در علوم انساني در برنامه ريزی هاي اجتماعي استفاده كنيم. پس محور دوم پژوهش ما مشخص شد، اگر بگوييم كه كار دانشگاه ارائه معادلات كاربردي است، معادلات كاربردي چرا تعبير مي‌كنيم؟ چون دانشگاه مي‌خواهد معادلاتِ هدايت يك سيستم در حال تغيير را ارائه كند. در كليه ي موضوعات دانشگاه كه بچرخيم، آن چيزي كه بعنوان وظيفه دانشگاه صحيح است، كه بگوييم، همين است، كه دارد برنامه ريزي مي‌كند، معادله تغيير سيستم مي‌دهد، معادله تغيير يك كل را مي‌دهد. لذا مي‌گوييم دانشگاه معادله كاربردي دارد ارائه مي‌كند، در موضوعات مختلف، چه علوم انساني، چه علوم تجربي».[5]

    3/1ـ کافی نبودن توجه حوزه به علوم انسانی
    «شما اين سؤال را براي خودتان تكرار كنيد كه چرا دانشمندان بزرگ ما (از نظر تحصيلات علوم حوزه اي) برابر دسته اي از معضلات اجتماعي گرفتار مي شوند؟ (با كلمه گرفتار) چرا حوزه نسبت به تنظيم علوم انساني دچار گرفتاري مي شود؟!! آيا اين را راحت بگوييم دو نظريه است يك نظريه كه مي‌گويد علوم جهت ندارد و يك نظريه كه مي‌گويند علوم جهت دارد!! تمام شد!!! يا يك نظريه به بن بست رسيدنش در حل معضلات مشخص و واضح است، چرا تقصير را سر افراد مي اندازند؟ آقاي عادلي بد است شما طرح بنويس غير عادلي پياده اش مي‌كند!! شما به استثناء البانك الربوي آقاي صدر (كه زيربناي مجموعه نوشته هاي فعلي در بانك است و زيربناي اين نظر كه در بخش كارشناسيش منطقه الفراق وجود دارد و بايد دست كارشناسها سپرد) كسي را سراغ داريد كه چيزي را در اين باره نوشته باشد؟ چرا حوزه در استصحاب خوب مي‌تواند بنويسد و در اينجا نمي تواند؟ چرا در مباحث اصولي خوب مي‌تواند بنويسد و در اينجا نمي تواند؟! چرا اين را هم كه نوشته نتوانسته حل بكند؟ تولي پيدا مي‌كند به ولايت اين كارشناس يا آن ولي فرهنگي و ولي سياسي كه مبدأ اين كارشناسي و پيدايشش بوده و هم نمي داند كه دارد تولي به آنها پيدا مي‌كند و هم مي‌گويد كه ربا نباشد. گفتن اينكه ربا نباشد، صحيح، و لكن اين ربا نباشد را مي‌خواهد به وسيله يك كارشناس مهذبي درست كند تهذيب علم را كه تهذيب تولي هست توجه ندارد تهذيب تولي فرهنگي را توجه ندارد! با تهذيب عالم كارشناس، با متدين درست كردن مي‌خواهد تصرفات صحيح بكند».[6]
    «امام خميني(رضوان الله تعالي عليه) (در ولايت الهيه اش) به قول خود كفار توانست دوبار دو رئيس جمهور آمريكا را متأثر كند و لكن «حوزه» كه «ولايت فرهنگي» را داشت نتوانست علوم انساني متناسب با اين ولايت را تحويل دهد».[7]
    «بيان اين مطلب براي من تلخ است اما از جمله مسائل ناپسند از سوي پژوهشگران حوزه و دانشگاه و كساني كه لباس تعبّد و تعهّد را براي زدودن مشكلات از چهره جامعه پوشيده‏اند اين است كه بخواهند مديران و عناصر سازمان را در شكل‌گيري معضلات بزرگ جامعه مقصّر اصلي بدانند و خود را در نقص ساختارها، منطقها و دستگاههاي موجود به تجاهل و تغافل بزنند و سهم تأثير خود را در بازكردن گره‏هاي كور مفهومي و يافتن راهكارهاي بنيادين به فراموشي بسپارند. آيا ما طلاب علوم ديني در نزد خداوند متعال مؤاخذه نخواهيم شد كه علوم انساني و تجربي را غير مرتبط با دين بدانيم و خود را از ارائة پيش‌فرضهاي اسلامي به دانشگاه فارغ‏البال احساس كنيم؟! البته عده‏اي از ما به تحصيل همان علوم دانشگاهي روي آورده‏ايم غافل از اينكه صرفاً تبديل به مترجمان همان مفاهيم غربي اما به زبان مذهب شده‌ايم».[8]

    2ـ اصول کلی علوم انسانی اسلامی

    1/2ـ نقش علوم انسانی در تحولات علوم کاربردی
    «كارآمدي الهي دين در جامعه بدون در دست داشتن روش تحقيقي كه بتواند مشروط شدن حركت و تغيير را در ماده به اعتقادات الهي و تبديل شدن و چگونگي را در تكامل بر اين بنيان بيان نمايد، آن دستگاه ضروري می‌باشد. براي كارآمدي دين در عينيت، روش علوم اين شرط را بايستي در بطن خود بپذيرد و نه در بهره وري از علوم. زيرا شاخصه هاي توسعه، شاخصه هاي ارزشهاي مادي است و اگر از علوم پايه، تجربي و انساني يك نظام را ملاحظه نماييم هر چند نه با ارتباط ترسيم شدة بر مبناي منطق تعيّن و تطابق بلكه يك هماهنگي گرايشي در مبناي منطقِ اصل عدم تعين، هماهنگي تابع و متغيري را ملاحظه می‌كنيم كه علوم پايه، نقش متغير اصلي و علوم تجربي متغير فرعي و علوم انساني متغير تبعي را در تحولات علوم كاربردي نشان مي-دهد. اين وابستگي غير تطابقي كه هماهنگي كارآمدي را در عينيت تضمين می‌كند يعني فرايندهاي فيزيك عليه پزشكي نيست و فرآيندهاي پزشكي عليه بهداشت اجتماعي و درمان جامعه نيست. اين نظام فكري برخاسته از زادگاه منطق حسي كه مطلق گرايي حسي بر آن حكمفرماست نمی‌تواند ابزاري براي گرايش مذهبي قرار گيرد مگر در ميداني بسيار كوتاه. در جريان تكامل اجتماعي و توسعة اجتماعي تدريجاً اخلاق، تابع فرهنگ كارآمدي يعني تابعي از نظام پرورشي آن كه نظام اطلاعات و نظام ارتباطات و نظام محصولات می‌باشد قرار دارد. بدين گونه است كه ضرورت تغيير اساسي در متدلوژي علوم واضح می‌گردد كه اين بخش نيز مانند بخشِ حجيت يعني متدولوژي حجيت در ارتباط با دين، متد علوم در ارتباط با كارآمدي عيني است و بايستي ديني گردد».[9]

    2/2ـ جايگاه علوم انسانی در طبقه بندی علوم
    «علوم پزشکي خاصيتش اين است که حلقه واسطه اي بين علوم تجربي و علوم انساني است و آن در جاي خودش محترم است. ولي الان به عنوان يک نياز اجتماعي، جامعه شناسي اسلامي و علوم سياسي اسلامي و مديريت اسلامي [مطرح است[».[10]

    3/2ـ علوم انساني دارای توصيف، ارزش و دستور
    «بخشي از علوم انساني، توصيفي مي‏باشد، توصيف از انسان جامعه و مباني مديريت؛ اينها جزو كلام مي‏باشد؛ البته نه اين كلام موجود؛ يعني اصول آن را حتما بايد علم كلام به نحو توصيفي تحويل بدهد. ارزشي را اخلاق و عرفان تحويل بدهد، باز نه اخلاق و عرفان موجود، اخلاق و عرفان موجود، اصلا كاري ندارد كه اشياء چگونه باشند! مثلا اين نحوه فرم درست كردن اين تلفن چگونه باشد مثلا چهار گوشي باشد بهتر است يا مدور يا گوشي تك؟! بگويند از چه جهت بهتر است؟ اصلا موضوع بحث اخلاق نيست. آيا فقط ساختمان شكل اين تلفن، موضوع اخلاق نمي‏باشد؟ يا اينكه ساختمان اتاقي هم كه در آن نشسته‏ايد، موضوع بحث آنها نمي‏باشد؟ و هكذا ساختمان قهري هم كه شما در آن مي‏باشيد و اينكه ساختار شهر و تقسيمات كشوري چگونه باشد هيچكدام از اينها موضوع بحث آنها نمي‏باشد! مي‏گويند اينها چه ربطي به اخلاق دارد؟! ولي اگر سؤال شود كه از نظر هنري تأثير تصويرها در پرورش چگونه مي‏باشد؟ محال است كه تأثير نداشته باشد! رنگها، ترسيم‏ها گرفته تا لباس و اتاق و كلا تحريكهايي كه براي تمتعات حواس انسان مي‏شود، اينكه اگر ما تركيبهاي مختلف را بوجود آوريم چه اثري براي پرورش دارد، اخلاق نسبت به آن ساكت مي‏باشد. ملاحظه كردن زهد، به صورت فردي و جزئي تا اينكه زهد را در الگوي شهرسازي و ساختمان‏سازي بياوريم. با آمدن زهد، آيا كارآمدي حذف مي‏شود يا اضافه مي‏گردد؟ تحريك به اينكه آدم كار زياد انجام بدهد چگونه انجام مي‏شود؟ چگونه انگيزش الهي و آخرتي را در جامعه فعال مي‏كنيد؟ اخلاق كه متكفل اين امر نمي‏باشد! يعني كلا «حوزه» عهده‏دار نيازمنديهاي دوراني كه كليه ابزارها، وسيله تكامل شناخته شده و تعريف شوند، نيست.
    بلكه مربوط به دوراني است كه نقاش جداگانه و مستقل به صورت فردي براي خودش كار مي‏كرد، فوقش استادي نقاشي را به شاگرداني كه به نزد او مي‏رفتند و كار مي‏كردند، آموزش مي‏داده است، ولي اينكه كنار دست نقاش، جامعه‏شناس و روانشناس باشد و سفارشات طرح نقاشي‏اش را هم مثلا يك شركت بدهد كه مي‏خواهد درعد از آن جامعه‏شناس آن، مسئول باشد كه تغيير اخلاق و عادات آنها را بخواهد، وضع موجود آنها را مطالعه و جمع‏بندي بكند و بنا داشته باشد كه آنها را تغيير داده و بگويد كه حالا چگونه حساسيتها را تغيير بدهيد.‏ (س): پس مي‏فرمائيد يك بخش علوم انساني توصيفي، يك بخش ارزشي و يك بخش هم دستوري است. كه در فقه مي‏آيد و يك بخش آن نيز كمي است كه بايد دانشگاه تنظيم نمايد. (ج): يعني اصول آن اينجا مي‏آيد. اصول آن يعني اصلي‏ترين قسمتش كه قسمت ارزشي و اخلاقي آن است در «عرفان» مي‏رود. بعد از آن در نسبتهاي عقلاني يعني در «كلام» مي‏آيد كه توصيف مي‏شود، بعد از آن در احكام و بايدها مي‏آيد كه «فقه» مي‏شود. (س): كه مجموعه آن اصولي مي‏شود كه بعد از آن، علوم انساني را هدايت كند.. (ج): نظامي از اصول، كه براساس آن نظام، يعني «پيش‏فرضهاي ارزشي، توصيفي و تكليفي»، قسمت بعدي آن كه تهيه و تنظيم كميات و معادلات است، را تهيه مي‏نمايند. در زماني كه معادله شد، بعد از آن بايد بيايند و آنها را اجرا نمايند؛ يعني «تخصيص كمي نيرو» نسبت به آن واقع بشود و اجراء گردد».[11]

    4/2ـ اهميت متدلوژی علوم انسانی
    «علوم انساني که البته پيوندش با ارزشها وسيع است و قطعاً بسياري از علوم انساني که از غرب آمده، آميخته با ارزش هاي غربي است، حتي شما در علوم انساني برخي از متد هاي تحقيقي را داريد که هيچ بار ارزشي ندارد، شما هم اگر خواسته باشيد با مباني ديني هم تحقيق کنيد، از همان متد استفاده مي‌کنيد». [12]
    «وقتي که متدلوژي تغيير پيدا کند معنايش اين نيست که ما فقط در علوم انساني، متدلوژي را تغيير داده ايم. در همان فيزيک اتمي که مي‌گوييد: بايد ما در آنجا قدرت دادن پيش فرض و قدرت معرفي عوامل و تعريف کردنِ طرح ميداني و الي آخر را داشته باشيم».[13]
    «در علوم انساني در آنجائي که ملاحظه ميکنيد شواهد را دانه دانه که کنار هم مي گذاريد متدي خاصي براي استنتاجش داريد ,متد شما رابطه دارد با مبناي شناخت شما ازانسان مبناي شناخت شما از انسان که ميخواهيد بگوئيد براي انسان خوب است. براي رشد جامعه خوب است يا بد است با جهان بيني شما رابطه دارد. آنجا مي بينيد يک شرقي در روسيه نسخه اي که ميدهد د رالهاد تبرن غير از نسخه اي است که در امريکا ميدهند. اينجا عرض ميکنيم موضوع مثل موضوع تجربي نيست. حق وعدل را مي خواهد معين کند در مبناي برنامه ريزي در تعيين حق وعدل ما قبول کرديم که اصيل وحي است».[14]
    «براي تأسيس علوم انساني مبتني بر.... دو بخش مهم دارد يک بحث درباره روش، که بحث که در روش را من در مسئله صحت انطباق کم نمي دانم... مسئله روش نصف کار هست. نصف کار هم بکار گرفتن آن روش است».[15]

    5/2ـ «منطق استنباط» ارائه دهنده پيش‌فرض هاي علوم انساني
    «منطق استنباط» است پيش‌فرضهاي بخش دوم را ارائه مي‏دهد كه همان «منطق معادلات يا متدولوژي علوم» است و شامل تمامي علوم انساني و تجربي مي‌شود كه پردازش در اين بخش با استفاده از مقررات دانشگاه صورت مي گيرد و بخش سوم كه همان «مدل اداره» است محصول دو بخش ديگر مي‏باشد كه در قالب يك مدل اجرايي به دستگاه اجرايي ارائه مي شود».[16]
    «هرگاه اصول استنباط احکام حکومتي، بتواند نسبت بين احکام را ببيند؛ يعني نظام احکام را ببيند، ولي نظام مستند به وحي، نه نظام بر خاسته از قياس و استحسان، نظامي که استنادش را قاعده مند کند، نظامي که بتواند تعبد قاعده مند را به تفاهم اجتماعي بکشاند. اگر چنين چيزي را داشتيم، طبيعي است كه مي‌توانيم پيش فرضهاي علومِ انسانيِ متناسب با اداره ي نظام را به دانشگاه بدهيم ».[17]
    «پيش‏فرضهاي علوم انساني (معادلات انساني) حتما مي‏بايست از وحي اخذ شود و از احكام توصيفي و ارزشي و تكليفي گرفته شود، بنابراين علوم انساني ما علومي است كه در آن تعبد به ما «انزل الله» تمام بوده و اصلا روش حسي در آن حضور ندارد. به عبارت ديگر نه تنها براي بيان حكم از اقيسه حسي استفاده نكرده، بلكه از اقيسه عقليه هم استفاده نمي‏كنيم، در آنجا تعبد اصل است».[18]

    6/2ـ علوم انسانی اسلامی و فلسفه تاريخ اسلامی
    «اگر فلسفه تاريخ اسلامي داشتيم، بايد بتوانيم توسعه و تكامل را اسلامي تعريف كنيم. بنابراين مي‌توانيم درباره ي جامعه اي كه بايد انقلاب به آن برسد، بحث آن را آغاز بكنيم. تئوري مديريتش، اقتصادش، كليّه علوم انساني اش را بر اين اساس پي ريزي مي كنيم.اگر نظام، فلسفه تاريخ را بر اساس دين نتواند تعريف كند، توسعه را هم نمي‌تواند، تكامل تاريخ را كه نتوانست، توسعه را هم نمي‌تواند، توسعه را كه نتوانست، حقّ سرپرستي را براي خودش نمي‌تواند اثبات بكند، حق سرپرستي را كه نتواست اثبات بكند، واضح است وقتي كه سرپرستي را به ديگران داد، دانشجو چشمش به دست و دهان آن ها باشد».[19]

    ادامه دارد ...
    ویرایش توسط لواء الحسين : ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۹:۰۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3ـ افق آينده توليد علوم انسانی اسلامی

    1/3ـ امکان استفاده از تحقيقات غيرقاعده مند در دوره غيرآرمانی
    «حال که [علوم انسانی اسلامی] نداريم، نمي‌گوييم کار تعطيل است. مي‌گوييم هر گاه روش متد علوم حسي را پيدا کرده باشيد (که مدعي هستيم اينجا بدست مي‌آوريم ) ولي هنوز مشغول کارِ اصولِ استنباط احکامِ حکومتي باشيم.
    پس در اينجا بگوييم عيبي ندارد، بياييد همان کلياتي را که آقايان درباره ي اسلام مي‌گويند هرچند قاعده مند نشده، به تفاهم [؟] نرسيده، منتجّه ها مشخص نشده، آنها را به صورت تخميني دخالت مي‌دهيم. اين در تحقيق ميداني موضع را تضعيف مي‌کند ولکن بهتر از اينست که فقه فردي را زير بنا بگذاريم، يا اينکه توجه ما به اين باشد که حوزه ي علوم تجربي و علوم دانشگاهي را جدا کنيم و بگوييم پيش فرض حسي باشد، مقصد حسي باشد، نسبتهاي بين آنها يا ضريب فني ها حسي باشد، مبنا حسي، اينکه نمي‌تواند ابزار واقع شود. با يک درجه تقريبي تضعيف مي‌شود ولي بايد باز بدانيم کاري را که حوزه به در وضعيت آرماني عهده دارد اين است که بتواند بازوي ولي فقيه در توسعه ي روحي مردم وتو سعه ي ذهني مردم و توسعه ي رفتار عيني آنها در عالي ترين مرتبه واقع شود. مراتب ديگر وجود دارند؛ يعني روزنامه ها توسعه ي رواني را هم به عهده دارند ولي نه اينکه به عنوان يک دستگاه پژوهشي که در عميق ترين سطح مشغول کار است، نه به عنوان افرادي که تبلور تقيد به مذهب و نظام را در شخص آنها و موضعگيري آنها، شما بخواهيد مطالعه کنيد، آنها در سطح دوم است». [20]

    2/3ـ استفاده از علوم انسانی موجود به عنوان اضطرار عينی
    «بايد توجه داشته باشيم كه نه تنها در علوم انساني بلكه درعلوم تجربي نيز به مفاهيم كارآمدي احتياج داريم. و براي اينكه نسبت بين موضوعات را بسنجيم بايد مفاهيم شاملي داشته باشيم كه قدرت تحليل داشته باشد. و اگر نتواند در يك جا مرز بين الهي بودن و غير الهي بودن را مشخص نمايد، همانجا محل آسيب پذيري و نقطه اي است كه نبايد نسبت بدان مطمئن بود.
    همانطور كه در فلسفه قدم گفته مي‌شد، هر چه كه وجود دارد، خداوند آن را آفريده است. بايد مفاهيم بگونه اي باشد كه در فلسفه الهي جديد، كه براي اداره امور مسلمين پي ريزي مي‌شود، هيچ موضعي نباشد كه در آنجا گفته شود ولايت را بدست كفار سپرده اند، و يا در اين نقطه بايد به آنها اطمينان كنيم، بايد به نحوي عمل كرد كه با شناسايي و معرفت آنها را تحت كنترل داشته باشيم. و در قدم اول هرگز نمي‌گوييم، بايد داشته هاي موجود را از ميان برد، بلكه استفاده آگاهانه با استفاده ناآگاهانه بسيار تفاوت دارد. و نيز بصيرت را هم، بدست دانش آنها سپرده و گفتن اينكه، شما هرگونه تشخيص بدهيد، ما عمل مي‌كنيم، با اينكه به تشخيص و فهم خودمان چگونه از يك شيء بهره برداري كنيم كه بهتر باشد ونفع بيشتري را به ما برساند، با هم، بسيار تفاوت دارند».[21]
    «اگر روش علوم (علوم انساني) را بخواهيم تغيير دهم در سطح اول، بايد بگوييم روش علوم انساني در بخش تجربي اش چگونه باشد که هماهنگ باشد با اينکه معادلاتي داراي کارآمدي اسلامي باشد و بتواند معضلات را حل کند؟ البته الان که نداريم به عنوان \" اکل ميته\" يعني اضطرار عيني [؟] است، همين قوانين فعلي و معادلات فعلي را به کار مي‌گيريم ولي اينکه گفتيم [در] آينده چه کنم؟ انتظار از حوزه ي آرماني چيست؟ حا در اين قسمتي که روشها را توضيح دادم پس حوزه بايد به روش دانشگاه صحبت داشته باشد. نسبت به نيازمند هاي دانشگاه بگويد خوب الحمد ا... روش درست شده است. مي‌خواهد برود دنبال اينکه احکام حکومتي اسلام را با تحقيقات ميداني تجربي تحويل بگيرد، حال کدام حکم را زير بنا قرار دهد؟ احکام فردي را زير بنا بگذارد؟ البته. احکام فردي محترم هستند ولي براي موضوعات خودشان، آنها را در موضوع ديگر که نمي‌شود برد، در موضوعات توزيع «قدرت، ثروت و اطلاع» و اداره ي سازماني جامعه که نمي‌شود، چون موضوع اينها چيز ديگري است. اصلاً بکار گرفتن احکام فردي به جاي احکام اجتماعي و احکام تنظيم نظام، اين عدم التفات به موضوع تنظيم نظام است». [22]

    3/3ـ «علم» و «انگيزة به کارگيری علم»، دو رکن اصلی در طراحی علوم انسانی
    «يك چيز ديگري را مي‏دانم كه وجود ندارد و آن جامعه‏شناسي خاصي است كه بتوان برنامه سياسي مسلمين را مبتني بر اسلام در كلاس جامعه‏شناسي تعليم داد كه كساني كه آنجا مي‏روند غير از اينكه افراد خوبي مي‏شوند روش هم فرا بگيرند. آدم خوب شدن يك چيز است و راه بلد بودن چيز ديگري مي‏باشد. يك وقت شما مي‏گوئيد اگر جامعه‏شناسي اسلامي هم تدوين شود، مرد مي‏خواهد كه اين را پياده كند و روح متقي لازم دارد كه بتواند اين را پياده كند، يعني يك روحي مي‏خواهد كه از فولادها سخت‏تر و از كوهها پابرجاتر كه در برابر امواج جهاني (فرضا مرزهاي ژئپلتيك) و قدرتها تكان نخورد. اين حرف درست است يعني ايمان حتما لازم است و علم به تنهايي نمي‏تواند كاري را پيش ببرد ولي يك وقت مي‏گوئيم: نه، اگر ايمان تنها، بدون علم باشد كار را تمام مي‏كند!! كه باور اين مطلب حداقل براي من مشكل است.
    آيا متخصصيني براي وزارت امور خارجه حكومت اسلامي از روابط اسلامي در دانشگاه ساخته شود يا نه؟ آيا اقتصادداني اسلامي لازم داريم يا خير؟ دانشگاه را براي چه باز مي‏كنيد؟ براي اينكه دانشگاه داشته باشيم، كشورها دارند ما هم داشته باشيم!! البته اين هم يك حرف است ولي براي همين حرف دانشگاه را مي‏سازند ولو بعدا هم بگوئيم متخصصانشان آن كارائي را ندارند و علم و آگاهي كه دارند بدرد اين كار نمي‏خورد؟ آيا اگر اين متخصصين آدمهاي متقي و عادل و خوبي بشوند آيا با همان عدالت كار تمام مي‏شود؟!! بهرحال مطلب اين است كه چگونه مي‏توانيم علم اقتصاد، علم جامعه‏شناسي و علمهائي كه شاخه جامعه‏شناسي هستند مانند علم روانشناسي و مديريت و كجا مي‏توانيم بخشهاي ديگر و علوم انساني را بدست بياوريم؟ اصلا آيا لازم است كه بدست آوريم يا خير؟ آيا در ابتدا مجمع صاحبنظراني لازم است كه اينها بنشينند پيرامون اين مهم بحث كنند كه نتيجه آن علومي بر اين مبنا شود و بعد آن علوم را تدريس كنند يا لازم نداريم؟! بله اگر بگوئيم فرهنگستاني نتيجه خود دانشگاه است، و يك آكادمي مي‏باشد كه خودش مولود آكادمي شرق و غرب است ديگر شكل دادن چنين مجمعي لازم نيست چون خود آنها درست مي‏كنند و مطالبش را تحويل ما مي‏دهند و يا جوانهاي خودمان مي‏توانند به آنجا بروند و مطالب را بخوانند و براي اجرا كردن بيايند. اما سؤال اين است كه آيا آنچه كه از آكادمي روسيه براي برنامه‏ريزي جامعه بيرون مي‏آيد دقيقا عين آن چيزي است كه از آمريكا بيرون مي‏آيد؟ به نظر ما چنين چيزي نيست، اگر براي برنامه‏ريزي يك نفر كه معتقد به اين مكتب باشد را بياوريد با يك نفر كه معتقد به مكتب ديگري باشد هر كدام نسخه‏اي خاص مي‏دهد. خلاصه اينكه سؤال ما اين است كه آيا مكتب و جهانبيني شما موضع خاصي را تعيين مي‏كند؟ آيا انسجام فكري لازم است يا خير؟ اميدواريم كه برادران با توجه به حساسيت مطلب طرحي را كه بتوان به جاهاي مختلف ارائه كرد به صورت نوشته و با خصوصيات كامل ارائه كنند. حتي اگر پيشنهاد جزئي هم دارند ارائه دهند تا بتوان اينها را به وسيله دفتر جمع‏بندي كرد و به بعض افرادي كه صاحبنظر هستند ارائه داد و با آنها رابطه برقرار كرد».[23]

    4/3ـ ضرورت تحقيقات سازمان يافته برای توليد علوم انسانی
    «شما در دستگاه كفر مشاهده مي‏كنيد كه ولي كفر، مشافهه رودرروئي با افرادي همچون راجرز و كيسينجر و... در كاخ سفيد دارد كه وقتي به بن‏بستي مي‏رسند، معضل را به صورت رسمي به تئوريسين‏هاي خود ارجاع مي‏دهند كه اين افراد هم روي آن كار كرده و مطلب را به دانشگاههاي آمريكا حواله مي‏دهند تا به عنوان يك برنامه تحقيقاتي براي دانشگاه هاروارد و... قرار گيرد. البته آنها هم بنوبه خود از دانشجويان و محققين مسلمان و غير مسلمان آنگونه كار كمّي مي‏كشند تا بتوانند به امور خود انسجام دهند. يعني آن دسته از محققيني كه در قسمت علوم انساني كار مي‏كنند قطعا بدون برنامه به تحقيق نمي‏پردازند و پيداست كه خود برنامه هم بدون فرضيه تئوريسين‏ها كه‏تكفلند عملي نمي‏باشد. هر چند كه همين نيازها هم بنوبه خود از بن‏بستي كه در جايي ديگر مشخص شده است به آنجا حواله مي‏شود. از اينرو مي‏بينيد كه بعضا يك ميليون نفر به صورت سازمان يافته در حال انجام كار فكري هستند تا نهايتا يك ولّي كافر بتواند با تكيه بر آنها حرفي را بزند و در مقام اجراء، آن را دنبال كند. اما بحمداللّه چون زيربناي مباني كفر بر تشتت استوار است لذا قدرت مقابله با مسلمين را ندارند ولي اين واقعيت هم وجود دارد كه اگر تمامي مسلمين آنگونه كه كارآيي و توانشان اجازه مي‏دهد خود را در اختيار ولّي مسلمين قرار مي‏دادند آنگاه طبيعتا بايد جايي مثل مركز تحقيقات استراتژيك بتواند پيشنهادهاي خود را تنظيم كرده و آنها را به مراكزي همچون دفتر مقام رهبري، شوراي مصلحت نظام و... بفرستد تا آنها هم بتوانند سياستگذاريهاي لازم را در هر مرحله‏اي اما با تهافت كمتر انجام دهند. هر چند كه ما معتقديم كه بخاطر قوت مباني اسلام، تمامي اينها هم قابل تنظيم است و هم قابل اجراء و پياده شدن. يعني اگر براي عملي شدن بتواند نظام مناسب خود را پيدا كند حتما مي‏تواند به صورت تدريجي، ابزارهاي خود را پيدا كند بگونه‏اي كه پس از نظام يافتن و اجراء شدن در عمل، زياده و نقصان آن مي‏تواند منشأ اين امر شود كه در يك ساختار و نظامي، پيدايش و تغييرات و تكاملش انجام گردد».[24]

    پی نوشت:
    [1] ـ معرفی دفتر به يکی از مسئولين/کد پژوهشی 207/کد جلسه 2344
    [2] ـ مدرنيته و اخلاق/کد پژوهشی 464/کد جلسه 4029
    [3] ـ مدل برنامه تحقيق/كد پژوهش 379/كد جلسه 3351
    [4] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341
    [5] ـ نظام فکری و ساختارسازی/کد پژوهشی 340/کد جلسه 3162
    [6] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 61
    [7] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 46
    [8] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه 2
    [9] ـ معرفی فلسفه نظام ولايت/کد پژوهشی 452/کد جلیه 3954
    [10] ـ معرفی دفتر به اساتید دانشگاه کرمان/کد پژوهشی 247/کد جلسه 2543
    [11] ـ الگوي تنظيم برنامه حوزه/کد پژوهشی 253/کد جلسه 2586
    [12] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485
    [13] ـ معرفی دفتر (نامه به رياست جمهوری)/کد پژوهشی 352/کد جلسه 3195
    [14] ـ بررسی علل ناهنجاری های موجود در جامعه/کد پژوهشی 436
    [15] ـ بررسی علل ناهنجاری های موجود در جامعه/کد پژوهشی 436
    [16] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه 2
    [17] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485
    [18] ـ دوره دوم روش توليد معادلات كاربردي‏/کد پژوهشی 225/ جلسه 6
    [19] ـ معرفی دفتر به نمايندگی وزارت علوم/کد پژوهشی 279/کد جلسه 2860
    [20] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485
    [21] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 59
    [22] ـ مصاحبه با هفته نامه صبح/کد پژوهشی 230/کد جلسه 2485
    [23] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341
    [24] ـ الگوي تنظيم برنامه حوزه/کد پژوهشی 253/کد جلسه 2581


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود