جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوالي حياتي براي من!

  1. #1
    ثبت نام نشده
    شروع کننده موضوع

    پرسش سوالي حياتي براي من!




    به روايتهاي متعدد اولين انسانهاي روي زمين حضرت آدم ابوالبشر و حضرت حوا بوده اند . آن حضرات حدود 7000 سال پيش بر روي زمين بوده اند . در حالي كه علم بصورت مستند و دقيق حداقل چندين برابر آن را براي حيات انسانها اثبات كرده است . به نظر شما اين تناقض از كجا نشات ميگيرد؟

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۶
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : سوالي حياتي براي من!




    عزیز جان به کانون گفتمان قرآن خوش آمدی
    پیشنهاد میکنم در سایت عضو شوید. فکر نمی کنم ضرر داشته باشد.
    و اما سوال شما
    لطفا به من بگو سوال شما را درست فهمیدم یا نه. شما می گویید بنا بر روایات حضرت آدم و حوا حدود 7000 سال پیش بر روی زمین بوده اند در حالی که علم می گوید انسان مثلا 50000 هزار سال است که روی این کره خاکی زندگی می کند؟
    اگر سوال اینست خوب:
    شما دقیقا چه شنیده یا دیده اید؟ و آن روایات دقیقا چه هستند؟ آدم و حوا که هستند؟ آیا آن حضرت آدمی که قرآن از او به عنوان پدر هابیل و قابیل نام می برد با آن حضرت آدمی که از بهشت هبوط کرد یکی بود؟ این علمی که شما می گویید مستند و دقیق چه چیزی را اثبات کرده است؟ آیا حضرت آدم ابوالبشر را یافته و از روی استخوانهایش تخمین زده چه زمانی می زیسته یا اینکه یک استخوان یا فسیل یا چیز دیگر پیدا کرده که شبیه استخوان یا فسیل انسان بوده و قدمت آن را تخمین زده است؟ به نظر شما آیا انسانهای اولیه با انسانهای امروزی یکسان بوده اند؟ تنومندی استخوانبندی و دیگر خصوصیات آنها قطعا با خصوصیات انسانهای امروزی فرق می کرده است. شما از کجا می دانید که مثلا یک میمون در 50000 سال قبل چه شکلی بوده است؟ تا اینجا به نظر من می توان گفت که اسم یک موضوع را به همین راحتی نمی توان گذاشت تناقض.
    اما بنا به قرآن قبل از انسان موجوداتی روی زمین زندگی می کرده اند که مختار بوده اند. شما از کجا می دانید که موارد کشف شده به آن گروه اختصاص ندارد؟
    حالا اگر تناقض است بفرمایید
    به علاوه مگر اعجاز های علمی قرآن و روایات کم است؟ به نظر شما کسی که 1400 سال پیش به طرز شگفت آوری از اخبار غیبی و اعجاز های علمی ( که هنوز ما یعنی بشر باید سالهای طولانی بدویم تا آنها را کشف کنیم) سخن گفته است آیا این احتمال در مورد او رواست که بگوییم او بعضی جیزها را می دانسته و بعضی چیزها را نمی دانسته؟
    اگر بعضی چیزها را نمی دانسته پس آن چیزهایی را که می دانسته از کجا می دانسته؟ چرا نرفته از همان راهی که چیزهایی را که می دانسته یاد گرفته چیزهایی را که نمی دانسته را هم یاد بگیرد؟ پس به نظر من آن کسی که در آن زمان این چیزها را می دانسته بقیه چیزها را هم می دانسته و احتمال اشتباه در مورد او روا نیست. بنابراین خاطر خود را آزرده نکنید و مراقب باشید که کسی به این راحتی ها شما را به شک نیندازد.
    راستی یک موضوع را در چند جا ارسال نکنید. اگر می خواهید که زود تر جواب بگیرید بدانید که من و احتمالا بقیه اعضا وقتی وارد سایت می شویم روی "پستهای جدید" در بالای صفحه کلیک می کنیم و هر مطلبی جدیدی که از زمان آخرین بازدید ما از سایت نوشته شده باشد صرف نظر از مکان آن نمایش داده میشود. به موضوعتان نگاه کنید و ببینید به کجا بیشتر مربوط می شود.
    موفق باشید.

  4. تشکر


  5. #3
    baquran

    نقل قول : سوالي حياتي براي من!




    مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله) در ذيل آيه 1 سوره نساء[1] مى فرمايد : «از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از «نفس واحده » ، آدم و مراد از «زوجها» حوا است كه پدر و مادر نسل انسانند و ما نيز از آن نسل هستيم ، و به طورى كه از ظاهر قرآن كريم برمى آيد ، همه افراد نوع انسان به اين دو تن منتهى مى شوند . از آيه شريفه برمى آيد كه نسل موجود از انسان ، تنها به آدم و همسرش منتهى مى شود و جز اين دو نفر ، هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است .
    «در تاريخ يهود آمده است كه عمر نوع بشر از روزى كه در زمين خلق شده تا كنون ، بيش از حدود هفت هزار سال نيست كه اعتبار عقلى هم با اين تاريخ مساعد است ; پس اعتبار عقلى هم همان را مى گويد كه تاريخ گفته است . ليكن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح «ژئولوژى » معتقدند كه عمر نوع بشر بيش از ميليونها سال است ، و بر اين گفتار خود ، از فسيل آثارى از انسانها و نيز ادلّه اى از اسكلت سنگ شده خود انسانهاى قديمى آورده اند ، كه عمر هر يك از آنها طبق معيارهاى علمى خودشان بيش از پانصدهزار سال است .
    اين اعتقاد ايشان است ; امّا ادلّه اى كه آورده اند قانع كننده نيست . دليلى نيست كه بتواند اثبات كند اين فسيل ها ، بدن سنگ شده اجداد همين انسانهاى امروزى است ، و دليلى نيست كه بتواند اين احتمال را رد كند كه اين اسكلت هاى سنگ شده مربوط به يكى از ادوارى است كه انسانهايى در زمين زندگى مى كرده اند ، چون ممكن است چنين بوده باشد ، و دوره ما انسانها متصل به دوره فسيل هاى نامبرده نباشد . بلكه انسانهايى قبل از آفرينش آدم ابوالبشر در زمين زندگى مى كرده اند و سپس منقرض شده باشند ، و اين پيدايش انسانها و انقراضشان تكرار شده باشد تا پس از چند دوره ، نوبت به نسل حاضر رسيده باشد . قرآن كريم به طور آشكار ، كيفيت پيدايش انسان در زمين را بيان نكرده كه آيا ظهور اين نوع موجود (انسان ) در زمين ، منحصر در همين دوره فصلى است كه ما در آن قرار داريم ، و يا دوره هاى متعددى داشته ، و دوره ما انسانهاى فعلى آخرين ادوار آن است ؟
    ممكن است از بعضى آيات شريف قرآن استشمام كرد كه قبل از آفرينش حضرت آدم ، ابوالبشر و نسل او ، انسانهايى ديگر در زمين زندگى مى كرده اند ; مانند آيه شريف « وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء ...» (بقره ، 30)
    «و زمانى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود : مى خواهم در زمين جانشينى بگذارم ، گفتند ]باز[ در زمين كسانى مى گذارى كه در آن فساد كنند و خونها بريزند...»
    كه از آن برمى آيد ، قبل از آفرينش بنى نوع آدم ، دوره ديگرى بر انسانيت گذشته است .
    در بعضى از روايات وارده از ائمه(عليهم السلام) مطالبى آمده كه سابقه ادوار بسيارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى كند .
    از امام صادق(عليه السلام) روايتى آمده است[2] كه در ضمن آن امام به راوى فرموده : شايد شما گمان مى كنيد كه خداى عزوجل غير از شما هيچ بشر ديگرى را نيافريده است . نه ، چنين نيست ; بلكه هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آنها هستيد .
    مرحوم صدوق در كتاب خصال[3]، از امام باقر(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود : خداى عزوجل از روزى كه زمين را آفريده ، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است ) كه هيچيك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك ، عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر ، آدم ابوالبشر را بيافريد و ذريه اش را از او منشعب ساخت .. .[4]

    [1] َا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً نساء / 1.

    [2] توحيد صدوق ، ص 277 ح 2 طبع طهران.

    [3]
    خصال ، ج 2 ، ص 652 ، ح 54 .


    [4]
    ترجمه تفسير الميزان ، همان ، ج 4 ، ص 221 ـ 231 .

  6. #4
    ثبت نام نشده
    شروع کننده موضوع

    نقل قول : سوالي حياتي براي من!




    نقل قول نوشته اصلی توسط quran نمایش پست
    مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله) در ذيل آيه 1 سوره نساء[1] مى فرمايد : «از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از «نفس واحده » ، آدم و مراد از «زوجها» حوا است كه پدر و مادر نسل انسانند و ما نيز از آن نسل هستيم ، و به طورى كه از ظاهر قرآن كريم برمى آيد ، همه افراد نوع انسان به اين دو تن منتهى مى شوند . از آيه شريفه برمى آيد كه نسل موجود از انسان ، تنها به آدم و همسرش منتهى مى شود و جز اين دو نفر ، هيچ كس ديگرى در انتشار اين نسل دخالت نداشته است .
    «در تاريخ يهود آمده است كه عمر نوع بشر از روزى كه در زمين خلق شده تا كنون ، بيش از حدود هفت هزار سال نيست كه اعتبار عقلى هم با اين تاريخ مساعد است ; پس اعتبار عقلى هم همان را مى گويد كه تاريخ گفته است . ليكن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح «ژئولوژى » معتقدند كه عمر نوع بشر بيش از ميليونها سال است ، و بر اين گفتار خود ، از فسيل آثارى از انسانها و نيز ادلّه اى از اسكلت سنگ شده خود انسانهاى قديمى آورده اند ، كه عمر هر يك از آنها طبق معيارهاى علمى خودشان بيش از پانصدهزار سال است .
    اين اعتقاد ايشان است ; امّا ادلّه اى كه آورده اند قانع كننده نيست . دليلى نيست كه بتواند اثبات كند اين فسيل ها ، بدن سنگ شده اجداد همين انسانهاى امروزى است ، و دليلى نيست كه بتواند اين احتمال را رد كند كه اين اسكلت هاى سنگ شده مربوط به يكى از ادوارى است كه انسانهايى در زمين زندگى مى كرده اند ، چون ممكن است چنين بوده باشد ، و دوره ما انسانها متصل به دوره فسيل هاى نامبرده نباشد . بلكه انسانهايى قبل از آفرينش آدم ابوالبشر در زمين زندگى مى كرده اند و سپس منقرض شده باشند ، و اين پيدايش انسانها و انقراضشان تكرار شده باشد تا پس از چند دوره ، نوبت به نسل حاضر رسيده باشد . قرآن كريم به طور آشكار ، كيفيت پيدايش انسان در زمين را بيان نكرده كه آيا ظهور اين نوع موجود (انسان ) در زمين ، منحصر در همين دوره فصلى است كه ما در آن قرار داريم ، و يا دوره هاى متعددى داشته ، و دوره ما انسانهاى فعلى آخرين ادوار آن است ؟
    ممكن است از بعضى آيات شريف قرآن استشمام كرد كه قبل از آفرينش حضرت آدم ، ابوالبشر و نسل او ، انسانهايى ديگر در زمين زندگى مى كرده اند ; مانند آيه شريف « وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء ...» (بقره ، 30)
    «و زمانى كه پروردگارت به فرشتگان فرمود : مى خواهم در زمين جانشينى بگذارم ، گفتند ]باز[ در زمين كسانى مى گذارى كه در آن فساد كنند و خونها بريزند...»
    كه از آن برمى آيد ، قبل از آفرينش بنى نوع آدم ، دوره ديگرى بر انسانيت گذشته است .
    در بعضى از روايات وارده از ائمه(عليهم السلام) مطالبى آمده كه سابقه ادوار بسيارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى كند .
    از امام صادق(عليه السلام) روايتى آمده است[2] كه در ضمن آن امام به راوى فرموده : شايد شما گمان مى كنيد كه خداى عزوجل غير از شما هيچ بشر ديگرى را نيافريده است . نه ، چنين نيست ; بلكه هزار هزار آدم آفريده كه شما از نسل آخرين آنها هستيد .
    مرحوم صدوق در كتاب خصال[3]، از امام باقر(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود : خداى عزوجل از روزى كه زمين را آفريده ، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است ) كه هيچيك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك ، عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر ، آدم ابوالبشر را بيافريد و ذريه اش را از او منشعب ساخت .. .[4]

    [1] َا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً نساء / 1.

    [2] توحيد صدوق ، ص 277 ح 2 طبع طهران.

    [3]
    خصال ، ج 2 ، ص 652 ، ح 54 .


    [4]
    ترجمه تفسير الميزان ، همان ، ج 4 ، ص 221 ـ 231 .
    بسم الله الرحمن الرحيم
    فكر كنم علم روز هم ثابت كرده كه DNA انسانهاي اوليه با DNA انسانهاي امروزي فرق داره اين هم دليل ديگري هست بر صحت حرف علامه طباطبايي كه مي گه اين نسل كنوني از آدم و حوا است ولي ساير نسل ها خير
    يعني قبل از ما آدم هاي فراواني بوده اند و بعد از ما هم آدم هاي فراواني حواهند بود
    ویرایش توسط saeed623 : ۱۳۸۶/۰۱/۲۰ در ساعت ۰۹:۵۰

  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    51
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نقل قول : سوالي حياتي براي من!




    بسم الله الرحمن الرحيم
    1. اينكه قبل از اين انسان ، بر روي زمين انسانهاي ديگري بوده اند را از سه راه مي توان ثابت كرد
    الف: راه نقل ظاهر برخي از آيات و نص روايات
    ب: از طريق مطالعات علمي
    ج: از طريق اعتبارات عقلي با اين توضيح كه اگر از طريق تصاعد هندسي معكوس محاسبه كنيم حاصل تكثير نسل دو انسان براي اينكه به حدود 6 مليارد نفر برسد با توجه به حوادت طبيعي ، جنگها ، ....و مدتي بين 10 تا 12 هزار سال لازم است .
    بنابراين وجهي براي مخالفت با اين مسئله از سوي يك مسلمان مشاهده نمي شود.

    2. در انتهاي عالم اين نظام ويران مي شود و بر خرابه آن نظامي نو بنا مي شود...
    بنابراين خلق انسانهاي ديگر بر اين زمين موجه به نظر نمي رسد

    3. آنچه در آيات و روايات آمده است اين است كه نسل فعلي از آدم و حوا بوده اند نه اينكه همه انسانها (قبل از نسل حاضر) از نسل آدم و حوا باشند

    4.چنانكه در روايات تصريح شده است نسل هاي گذشته - هر چه بوده اند- منقرض شده اند آنگاه خداوند آدم و حوا را خلق كرد.

    5. ما معتقديم كه انسانهاي مذكور در حدي از عقلانيت و شعور نبوده اند كه مكلف به تكاليف الهي باشند هر چند از نظر شكل و شمائل شبيه نسل حاضر بوده اند
    حسن السئوال نصف العلم

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۶
    نوشته
    45
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علم امامان




    اگر امامان شیعه این قدر صاحب علمند و دریایی از دانش، پس چگونه می شود که هیچ کتابی از خود بر جای نگذاشته اند؟ کتابی که دست کم یک تئوری بنیادی در آن مطرح شده باشد. از ارسطو که هزاران سال قبل از آنها می زیسته است کتابهایی چند بر جای مانده است. نمی توان باور کرد که امامان شیعه توجهی به کتاب و کتاب نگاری نداشته اند چه از خود آنها نقل شده است که " قیدوا العلم بالکتابه " یعنی علم را با نگاشتن به بند کشید. آن هم با علم به این که هواداران شیعه ی آنها با آن همه تعصب در حفظ هر آنچه از امامان خود دریافت می کردند نتوانند آن کتابها را در گذر زمان محفوظ نگاه دارند. از این گذشته در احادیثی که از آنها بر جای مانده هیچ نشانی از علم لدنی که معطوف به آینده باشد به چشم نمی خورد. به بیان دیگر هیچ اشاره ی مستقیمی به حال اکنون تمدن در آن احادیث نیست. هیچ از فناوری کنونی انسانها و پیشرفت تکنولوژی بشر امروز، بیان مستقیمی مشاهده نمی شود. این کار بدین جهت لازم است که دست کم به احاطه ی علمی آنها و دیدن آینده توسط آن حضرات ایمان بیاوریم. نمی توان به صرف بیانهایی کلی علم امام را دریا و اقیانوس پنداشت حال آن که حداقل در بیانات آنها نمی بینیم که – برای مثال - امامی گفته باشد در زمین مناطقی یافت می شود که سراسر یخبندان است و نیمی از سال شب است و نیمی دیگر روز. و یا از کوه هایی گفته باشند که از دل آنها آتش و گدازه بیرون می ریزد و یا از جنگل های انبوهی گفته شده باشد که از شدت تراکم درختان، آفتاب بر زمین آن نمی تابد ( یعنی چیزهایی که در محدوده زندگی آنها وجود نداشته است ). ممکن است گفته شود که این همه معارف عالیه در بیانات آنها هست چرا به آنها استناد نکنیم؟ پاسخ آن است که درستی و نادرستی آن معارف معنوی در روز واپسین سنجیده خواهد شدو صحت و ثقم آنها را عالم دیگر معلوم خواهد کرد نه این دنیا. آن چه آدمیان در این دنیا برای پذیرفتن صدق مدعای امامان مبنی بر علم کران ناپیدایشان نیاز دارند نه بیان معارف علوی و دیر یاب که نشانه هایی در زندگی اکنون و ملموسات سهل الفهم اطراف آنهاست. اگر در بیانات آن حضرات اشاراتی بر مناطقی بغیر از محدوده ی بسیار کوچک شبه جزیره عربستان و عراق و شامات یافت می شد شاید گفتن سخنان فوق محلی از اعراب نداشت، ولی حصر کردن دنیا در آن محدوده ی تنگ و کوچک و دیدن دنیا در فناوری ابتدایی آن زمان و تعمیم آن به همه ی دورانها چیزی است که هر کسی را در علم گسترده ی آنها به شک می اندازد. اگر به احادیثی که درباره ی زمان پیش از ظهور منجی وارد شده است نگاهی بیفکنید می بنید که کمترین نشانی از فناوریهای امروزین و تسلیحات مدرن در آن دیده نمی شود و همه همان بیان مالوف 1400 سال قبل است. فهم و پذیرفتن این تصویر از آینده توسط پیشینیانی که از نظر مظاهر زندگی چندان تفاوتی با زمان امامان نداشتند به راحتی میسر بود ولی فهم و پذیرفتن آنها با تمدن مدرنِ اکنون دشوار بلکه غیر ممکن است. چگونه است که بشر پس از این همه پیشرفت و تغییر در نحوه ی جنگیدن و اختراع این همه جنگ افزار مدرن در آخرالزمان باید از اسب و قاطر و شمشیر و گرز و کمان استفاده کند؟

  10. تشکر


  11. #7
    baquran

    نقل قول : سوالي حياتي براي من!




    به نام خدا
    لطفاً پاسخ این دوست عزیز ادامه ی این موضوع رو در انجمن قرآن کريم و دانش جدید بدید چون جاش اونجا است و این دوستمون همین سؤالو اونجاهم گذاشتن.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود