جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جلسه ی خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    نیشخند جلسه ی خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!




    جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت
    مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
    خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
    ...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
    خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
    ..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
    خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
    مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش
    كه يادش بره
    خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
    ...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
    خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
    ...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
    خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
    ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
    خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    57 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    جلسه ی خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!




    عالی بود اخر خنده و واقعیت پنهان در زندگی
    نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش ...تمام شد رفت .... نگران کارهایی باش که باید انجام دهی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    57 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    جلسه ی خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت!





    يه روز يه آقايي نشسته بود و روزنامه مي خوند كه زنش يهو ماهي تابه رو مي كوبه سرش.
    مرده ميگه: برا چي اين كارو كردي؟

    زنش جواب ميده به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه تيكه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم جنى (يه دختر) نوشته شده بود. مرده ميگه وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش جني بود.
    زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلويزيون تماشا مي كرد كه
    زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ تر كوبيد رو سر مرده که تقريبا بيهوش شد. وقتي به خودش اومد پرسيد اين بار برا چي منو زدي زنش جواب داد آخه اسبت زنگ زده بود
    .

    نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش ...تمام شد رفت .... نگران کارهایی باش که باید انجام دهی


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از خاطرات طنز آمیز شاه مخلوع : قرار بود در یکی از شهرهای محروم و در بین مردم عادی سخنرانی کنیم و از مصیبتهاشان بشنویم .خواب و خوراک نداشتیم که چه میشود آنها چقدر از من ناراضی هستند .
    من که کاری برایشان نکرده ام.نکند جلوی دوربینهای خبری ما را سنگ روی یخ کنند.
    خلاصه آن روز از راه رسید ما برای سخنرانی رفتیم جمعیت زیادی آمده بودند که یکصدا مرا تشویق می کردند همه و همه به جر یک نفر
    قیافه هاشان چقدر آشنا گوئی سالهاست با آنها زندگی کرده ام البته همه و همه به جز یک نفرما هر چه می گفتیم آنها تائید می کردند و اظهار رضایت و باز همه و همه به جز یک نفر.
    مجلس که تمام شد وزیرالوزرا را پیش خود خواندیم که دستت درد نکند مجلس خوبی بود ولی چرا فکری به حال محافظت از ما نکردی از بچه های گارد جاویدان و نیروی ساواک نیاوردی ؟
    اون هم لبخندی معنی دار زدو گفت اینها که دیدی همه از سربازان گارد و ساواک خودتان بودند در لباس مبدل….همه و همه به جز یک نفر


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    909
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط nini gozolo نمایش پست
    جلسه خواستگاری... بعد از نیم ساعت سکوت
    مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
    خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
    ...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
    خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
    ..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
    خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
    مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش
    كه يادش بره
    خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
    ...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
    خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
    ...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
    خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
    ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
    خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
    واقعا جالب بود . متاسفانه در بیشتر موارد همین طوریه . بعضی خانواده ها آخر سر خصوصیاتشونو لو می دن بعد از این که کلی خرج گذاشتن رو دست طرف مقابل اون هم با کلی سوال که تازه بازم تمام واقعیت نیست !
    ویرایش توسط a3emoon : ۱۳۸۸/۱۱/۰۲ در ساعت ۱۰:۳۳
    يارب نظر تو برنگردد!

    گفتم يارب مرا براتي بفرست ... توفان زده ام فلك نجاتي بفرست .. .گفتند كه با زمزمه ي يا مهدي .. .نذر گل نرگس صلواتي بفرست

    تکيه برتقوا ودانش درطريقت كافريست
    راهرو گرصد هنر دارد،توكل بايدش





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    1,487
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    4 روز 12 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    1164
    آپلود
    119
    گالری
    2



    سلام دارم از خنده و گریه میمیرم
    آفت دين سه چيز است، داناى بد كار و پيشواى ستم كار و مجتهد نادان‏
    حرکت کشتی نجات آدمیان احتیاجی به دریا ندارد.این کشتی روی قطره اشکی مقدس که برای حسین بن علی ریخته می شود می گذرد.علامه جعفری


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    3,440
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    29 روز 5 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    49
    آپلود
    5
    گالری
    76



    جالب بود...فکر می کنم قبلا اینو خونده بودم......
    ولی برخی مسائل تکرارشون زیباست...
    به یاد اونی افتادم که اینو واسم تعریف کرده بود...
    در نتیجه متن علاوه بر زیبایی می تونه یاد آور خیلی چیزا باشه....
    ممنون


  9. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود