صفحه 1 از 36 123112131 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تلخ نوشته ها ...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کلی دل تنگی




    به نسیمی همه راه به هم می ریزد
    کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
    سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
    با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
    عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
    گاه می ماند وناگاه به هم می ریزد
    آنچه را عقل به یک عمر بدست آوردست
    دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
    آه یک روز همین آه تورا می گیرد
    گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
    هرچند کنی زنده دگر بار بمیرم
    من طاقت نا دیدن روی تو ندارم
    مپسند که در حسرت دیدار بمیرم
    خورشید چنانم به لب بام رسیده است
    کان به که در ان سایه دیوار بمریم
    گفتی که زکارت دارم گله بسیار
    من نیز بر آنم که از این عار بمیرم
    دانم که چرا خون مرا زود نریزی
    خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم
    گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
    قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم

    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دیدم از دور که تحسین کردی
    مجلسی بود و شب شعر جدید
    شاعرانش همه بی سر بودند
    شاعرانش همه بودند شهید
    .......
    شعرهایم همه در دفتر من
    از خجالت همگی خشکیدند
    عرق شرم به پیشانی من
    همه بر دفتر من خندیدند

    اشک در چشم و سرم بر دیوار
    دیده بر مسجد و محراب تو بود
    دفتر شعر فریبم در دست
    سند راندنم از پیش تو بود

    دفترت را و دلت را و قلم
    دل مرا گفت که بردار و برو
    سوی در رفتم و ناگه از دور
    حضرتش گفت که بنشین و مرو

    دفترت گرچه پر از مشق ریا
    گوشه هایی ز محبت هم داشت
    گرچه با دل غزلت یکسان نیست
    اندکی نکته مثبت هم داشت

    قطره اخلاص در این کار بیار
    می شود از سر لطفم دریا
    تو مشو هیچ گه اینجا نومید
    باز با دفتر و با شعر بیا
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گفتم از خواسته ات میگذری؟
    گفت شاید به جز این راهی نیست
    گقتم از آرزوی شیرینت ؟
    گفت شیرینی و فرهادی نیست
    گفتم از کاه نمیسازی کوه؟
    گفت افتاده ام از چاله به چاه !!!
    گفتم این است سزای عاشق
    گفت یک شاخه رز سرخ و سیاه !!!
    گفتم ارابه تقدیر چه کرد؟
    گفت مارا به ره انداخت و رفت
    گفتم او یار وفادارت بود!!!
    گفت از سادگیم خوردم زخم
    گفتم احساس دو چشمت رابست؟
    گفت این شیوه دلداری نیست
    گفتم این طعنه سزای عشق است
    گفت این زخم زبان کاری نیست
    گفتم اینگونه که ویران شده ای
    گفت چون یار وفادارم من ؟
    گفتم آزاد شو از آنچه گذشت
    گفت با خاطره غمشادم من
    گفتم اینگونه که جا می مانی
    گفت بسیار شده فاصله ها
    گفتم ای دل جریان را دریاب
    گفت مینوشم از آن خاطره ها
    گفتم ای دل مگر آتش نوشی
    گفت در برزخش آتش پوشم
    گفتم از رنج و بلا میسوزی
    گفت آتشکده ای خاموشم
    گفتم ایهام و گمان را ول کن
    گفت استاد همین اوهامم
    گفتم آزاد شو از حبس غمش
    گفت با خاطره اش میخوانم
    گفتم از درد غزل میبافی؟
    گفت این شیوه بدیع است و بعید
    گفتم این شیوه بهزادی بود
    گفت نه میوه شعرم نرسید
    گفتم ای دل دلک دیوانه
    گفت آری سپر انداخته ام
    گفتم این بحث ندارد پایان
    گفت اخر دل و دین باخته ام
    گفتم از خواسته ات پرسیدم
    گفت ای داد و دگر هیچ نگفت
    گفتم از دل بنویسم یا عقل
    گشت خاموش و دگر هیچ نگفت
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی
    صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی
    شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
    ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی
    میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
    چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی
    تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند
    به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی
    دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل
    درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی
    هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن
    چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ...تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
    چه جنونی٬چه نیازی٬چه غمیست..
    یا نگاه تو٬که پر عصمت و ناز٬بر من افتد
    چه عذاب و ستمی ست
    دردم این نیست ولی
    دردم این است که من بی تو دگر
    از جهان دورم و بی خویشتنم
    پو پکم! آهو کم!
    تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم...!
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در حنجره ام شور صدا نیست رفیق
    یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
    بگذار که قصه را به پایان ببرم
    آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من به درماندگی صخره و سنگ
    من به آوارگی ابر و نسیم
    من به سرگشتگی آهوی دشت
    من به تنهایی خود میمانم!

    من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی
    گیسوان تو به یادم آید.
    من در این شب که بلند است به اندازه ی حسرت زدگی
    شعر چشمان تورا میخوانم.

    چشم تو چشمه ی شوق
    چشم تو ژرف ترین راز وجود
    دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست!

    از سر این بام
    این صحرا
    این دریا
    پر خواهم زد!
    خواهم مرد!
    غم تو این غم شیرین را
    با خودم خواهم برد.....
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر روزی کسی از من بپرسد
    که قصدت دیگر از این زندگی چیست
    بدو گویم که چون میترسم از مرگ
    مرا راهی به غیر از زندگی نیست
    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    44
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کاش می شد غصه را زنجیر کرد
    ذره های عشق را تکثیر کرد
    کاش می شد زخم را مرحم شویم
    یار و غمخوار و انیس هم شویم
    کاش می شد بر خلاف سرنوشت
    قسمت و تقدیر را از سر نوشت
    کاش می شد چشم و دل را باز کرد
    نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
    کاش می شد عشق را آغاز کرد
    بی خیال از هر غمی پرواز کرد

    بزرگترین آرزوم، برگشت به زمانیه که بزرگترین غمم، شکستن نوک مدادم بود


صفحه 1 از 36 123112131 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود