صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ام البکاء ۩۞۩ دردانه ابا عبدالله (ع) ۩۞۩

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278

    ام البکاء ۩۞۩ دردانه ابا عبدالله (ع) ۩۞۩




    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    آنكو در اين مزار شريـف آرميـده اسـت

    ام البكّا رقيه محـنت كشيــده اســت

    اين قبر كوچك است از آن طفل خـردسال

    كز دهر سالخورده بسى رنـج ديـده است

    اينجا زتاب غم دل زينب شـده اسـت آب

    بس ناله يـتـيـم بـرادر شنيـده اسـت

    اينجـا ز پا فـتاده و او را ربـوده خـواب

    طفلى كه روى خــار مـغيلان دويده است

    يا رب به جـز رقيــه كدامـين يتيـم را

    سر تسكين بديـدن سـر از تـن بريده است

    نازم به آنكه هستى خـود داد و از خـداى

    روز ازل مـتاع شفـاعت خـريده اسـت

    تنهــا زمين نگشتـه عـزا خانـه حـسين

    پشت فـلك هـم از غم آن شه خميده است

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩

    ویرایش توسط iranproud : ۱۳۸۸/۱۱/۰۱ در ساعت ۱۲:۴۱

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    بادرخشیدن حضرت رقیه (س) در سال 57 هجری قمری ، خانه امام حسین (ع) وام اسحق گرمای تازه ای یافت ، حضرت رقیه (س) در اوان کودکی مادر را از دست داد و دردامان عمه اش حضرت زینب (س) تربیت شد . در سال 60 هجری قمری ، حضرت رقیه (س) به همراه کاروان راهی کربلا گردید . گویند در روز عاشورا ، هنگام وداع حضرت امام حسین (ع) با اهل بیت ، حضرت رقیه (س) خواب بود وپدر را ندید ، از این روبارها از عمه اش زینب (س) سراغ پدر را می گرفت . پس از واقعه جانسوز عاشورا ، کاروان اسرا به همراه سرهای مطهر شهدا ابتدا به کوفه و سپس به شام حرکت کرد . پس از ورود اهل بیت امام حسین (ع) به شام ، آنها را درخرابه ای نزدیک کاخ یزید ملعون جای دادند . سختی های بسیار خرابه شام حضرت رقیه (س) را به شدت آزرده بود و یکسره بهانه پدر را می گرفت . یزید ملعون دستور داد سر پدر را برای او ببرند . حضرت رقیه (س) سر پدر را به دامان گرفت و درد دلها با سر بریده پدر کرد و سرانجام جان به جان آفرین تسلیم نمود و در همانجا غریبانه به خاک سپرده شد . به راستی تصور این مصیبت که کودکی تنها با 3 سال سن با غم بی مادری و فراق بابا وتحمل آن همه مصیبت جانگداز ، باز هم مورد آزار و اذیت قرار می گیرد قلب هر موجود با احساسی را به درد می آورد . امروزه مرقد مطهر این نازدانه ابا عبدالله الحسین (ع) در شهر شام در سوریه به صورت بارگاهی عظیم وآبرومندی برای زیارت مشتاقان اهل بیت پیامبر (ص) درآمده است و همه روزه هزاران نفر عاشق به کوری چشم دشمنان ، آن عزیز را زیارت می کنند .


    اللهم الرزقنا زیارتها فی الدنیا و شفاعتها فی الآخره


    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    زیر تازیانه در خرابه‏های شام

    که دیده است که جوجه کبوتری توفان‏زده را تیر و کمان حواله کنند؟
    آه، رقیه! بال‏های سوخته را طاقت سنگ نیست. لب‏های تشنه‏ات را خاک پاشیدند و چشمان به اشک نشسته‏ات را آشنای تازیانه‏ها کردند.

    خدایا! حجم این همه تاریکی را کدام خورشید، روشن می‏تواند کرد؟
    فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه‏های شام مویه می‏کنم و وسعت رنجت را با کوه‏ها در میان می‏گذارم. غبار اندوهت را هیچ بارانی نمی‏توانده شست.

    کدام اندیشه پلید...؟

    کدام دست، گوشه‏گیر این خرابه‏ات کرد و شناسنامه مصیبت در دستانت گذاشت؟
    کدام اندیشه پلید، چشم‏های کوچکت را گریه‏خیز ماتم‏ها کرد؟
    به کدام جرم، گام‏های کودکی‏ات را این‏چنین آواره صحراها کردند؟
    این وقاحت ظالم، از روزنه کدام غار بیرون ریخت که شب‏هایت را بی‏ستاره کرد و شانه‏هایت را بی‏تکیه‏گاه؟
    دیوارهای ستم‏گر تاریخ، چشم‏هایت را تحمل نتوانستند و نفس‏های معصومت را به چوب‏ها سپردند.
    زمین، همیشه این‏گونه پنجره‏ها را به باد داده است.

    اندوهت را می‏گذاری و می‏روی

    ثانیه‏های محنت‏بارت، صفحات خیالم را می‏سوزاند.
    بر کتیبه‏های سوخته می‏نویسمت و وجدان‏های بیدار جهان را به قضاوت می‏طلبم.
    ناله‏های کودکی‏ات، خاطر بادها را پریشان کرده است.
    قناریان تنها، تاریک خرابه را به یاد می‏آورند و می‏گریند.
    پنجره‏ها، کابوس‏های سیاهت را تب می‏کنند.
    خارها، پاهای برهنه‏ات را جگرریش می‏کنند.
    می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری. اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.

    چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

    با گونه‏هایم خنجرت الفت ندارد
    سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد
    گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
    مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد
    مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
    چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد
    از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
    آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد
    بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
    پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    معصومه داوودآبادی

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ در ساعت ۰۹:۱۰

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    با همین سه‏ سالگی



    سه سالگی‏اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.
    اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد
    در عطش می‏ماند و می‏گدازد.
    فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.
    بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود
    این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.




    رقیه ندیری


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278






    زائرين قبر من اين شـام عـبرتخانـه اسـت

    مدفنم آباد و قصر دشـمنم ويـرانه اسـت

    دخترى بودم سه سـاله دستــگير وبىپـدر

    مرغ بىبـال و پرى را اين قفس كاشانه است

    داشتم من بسترى از خاك و بالينى زخـشت

    همچو مرغى كو بسا محروم از آب و دانه است

    تكيه مىزد او به تخت سلطنت با كبر و وجـد

    اين تكبر ظالمـان را عـادت روزانـه اسـت

    بر تن رنجور مـن شد كهنـه پيراهـن كـفن

    پر شكسته بلبلى را ايـن خــرابه لانه است

    محو شد آثـار او تـابنـده شـد آثـار مـن
    ذلت او عـزت من هـر دو جـاويدانه است

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    این بود، اجر رسالت؟!



    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    جز این بود که آمده بودید تا راهنمایشان باشید؟! جز این بود که نمی‏خواستید سر از گمراهی‏ها در بیاورند؟! این بود اجر رسالت مردی که سال‏ها با عرق جبین و اشک چشم، سنگ‏ها را از پیش پایشان برداشته بود تا زمین نخورند و زخمی نباشند؟!

    سنگدلان، بار غمت را سبک نکردند

    تمام دردهایت یک طرف و از دست دادن زانوانی که رویشان به خواب می‏رفتی و نیایش‏هایت را می‏خواندی، طرف دیگر... .
    وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .

    صبر را از که آموخته بود؟

    دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.
    هم‏سن و سال‏هایت، سرگرم بازی بودند؛ اما تو انگار رسالتت بود که انسان را سربلند کنی


    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    شهلا خدیوی

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ در ساعت ۱۰:۰۰

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    چقدر زود... !





    گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد. بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛ آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند... و چقدر زود صدایش خاموش شد!





    روح ‏اللّه‏ شمشیری


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    اي همنشين زينب، نام حسينت بر لب
    داري چه آتشين تب، من در کنارت امشب
    با گريه تو گريم
    در اين سفر به هرجا، در سير کوه و صحرا
    گوئي: کجاست بابا؟ من مات ازين تمنا
    با گريه تو گريم
    اي دخت پاک لولاک، گريان ز داغت افلاک
    خفتي به سينه خاک، چون اشک تو، کنم پاک
    با گريه تو گريم
    گاهي به ياد اکبر، گاهي ز داغ اصغر
    داري دلي پر آذر، اي دخت نازپرور
    باگریه توگریم
    چون مي‌کنم نظاره، از بهر گوشواره
    گوش تو گشته پاره، دارم غمي دوباره
    با گريه تو گريم
    از آن هجوم و يغما، آثار خشم اعدا
    بر چهره تو پيدا، اي يادگار زهرا
    با گريه تو گريم
    نام شاعر:حبيب چايچيان


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    همدم تنهایی بابا

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩

    سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.
    سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

    سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.
    سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

    تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.
    شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و �یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی� گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.
    سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

    از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

    از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

    سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پ
    پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟

    ام البکاء ۩۞۩  دردانه ابا عبدالله (ع)  ۩۞۩
    محمد کامرانی اقدام

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۱۰/۳۰ در ساعت ۱۷:۲۴

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود