صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسیر آیات سیاسی قران تحریف شخصیت پیامبران توسط مومنین

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفسیر آیات سیاسی قران تحریف شخصیت پیامبران توسط مومنین




    مَا كانَ لِبَشرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَب وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لى مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَكِن كُونُوا رَبَّنِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَب وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسونَ(79)
    هيچ بشرى را نسزد كه خداى تعالى كتاب و حكم و نبوتش ‍ داده باشد آنگاه به مردم بگويد به جاى خدا مرا بپرستيد و ليكن چنين كسى اين را مى گويد كه اى مردم بخاطر اينكه كتاب آسمانى را تعليم مى دهيد و درس مى گيريد ربانى باشيد كه جز خدا به ياد هيچكس ديگر نباشيد. (79)

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۸/۱۱/۰۸ در ساعت ۱۴:۴۴



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعمیم




    در این قسمت به توضیح نظر علامه در مورد مفهوم ایه می پردازم

    دليل اينكه رب نبوده اين است كه او مخلوقى بشرى بود و در شكم مادر رشد كرد و مادرش او را بزائيد و در گهواره پرورشش داد، چيزى كه هست مخلوقى معمولى چون ساير افراد بشر نبود، بلكه خلقتش مانند خلقت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر غير معمولى و از مجرائى غير مجراى علل طبيعى بود، پس مثل او مثل آدم است ، و اما دليل اينكه براى خود دعوى ربوبيت نكرد اين است كه او پيامبرى بود كه كتاب و حكم و نبوتش داده بودند و پيامبرى كه اين چنين باشد شانش اجل از اين است كه از زى عبوديت و از رسوم رقيت خارج شود، چگونه ممكن است به مردم بگويد: مرا رب خود بگيريد و بندگان من باشيد، نه بندگان خدا؟ و يا چگونه ممكن است از پيغمبرى از پيامبران مقامى را نفى كند كه خدا آن را در حق وى اثبات كرده باشد، مثلا خداى تعالى براى موسى (عليه السلام ) رسالت را اثبات كرده باشد و عيسى (عليه السلام ) آن را نفى كند؟ و خلاصه چگونه ممكن است حقى را كه خدا به كسى نداده ، عيسى بدهد و حقى را كه خدا به كسى داده ، عيسى آن را نفى كند؟!

    گر چه علامه ایه را در مورد عیسی اخرین رسول بنی اسرائیل بیان کرده است اما نکات دیگری هم استفاده می شود
    و ان اینکه بیانهای قران قابل تعمیم است و می تواند برای ما هم قابل استفاده شود
    در این ایه خداوند مطرح می کند که شما نباید پیامبران را غیر از بشر بدانید بشر با بشر تفاوتی ندارد محمد و حسین و محمود و سپهر بشر هستند و خصوصیات بشری همراه ان ها زاییده شده است محمود تفاوتی با محمد ندارد محمد ارباب محمود نیست اشتراکات بشری دارند
    پس کسانی که کتب دینی را اموزش می دهند باید صفاتی بیشتر از بشر به پیامبران ندهند پیامبران را با خود مقایسه کنند جلوی اینه وایسند و پیامبران را ببینند انها بشر هستند ایا شما می توانید کاری را که خود توانایی ان را ندارید به پیامبران نسبت دهید؟
    نه چرا چون بشر هستید و هستندپیامبر خواب میره نیاز جنسی و غذایی داره در معاد شک می کنه و افکاری و حالاتی شبیه سایر بشر دارند

    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۳ در ساعت ۲۱:۵۷



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علامه بشر بودن پیامبر را تکذیب می کند زیرا او بین پیامبر با بشر تفاوت قائل شده است می گوید :
    چيزى كه هست مخلوقى معمولى چون ساير افراد بشر نبود


    علامه در تفسیر ایه از یکطرف حرف خدا را این چنین روایت می کند که عیسی بشری مثل دیگر بشر میداند بلافاصله این را تکذیب می کند

    علت این که علامه می گوید عیسی بشری مثل سابر بشر نیست این است که خلقت او با سایر افراد بشر تفاوت دارد

    در این ایه خدا به نحوه خلق بشر کاری ندارد بلکه به بشر بودن پیامبران کار دارد و خدا اطلاع میدهد که تمام پیامبران بشر هستند و تمام تجهیزات و توانایی های بشر را دارد و نقص بشر را نیز دارد و چیز اضافه ای ندارند

    اگر اعجازی روی میدهد توسط خداست و اگر علم غیبی به او میرسد از طرف خداست و این رویدادها چون از جانب خداست نه پیامبر........پیس تغییری در بشر بودن پیامبر نمی دهد

    و پیامبران بعد از پیامبر شدن با قبل از پیامبر شدن تفاوتی ندارند همانطور که همه افراد بشر دچار ذنب هایی می شوند پیامبران نیز ذنب هایی از انها سر میزند

    همانطور که بشر با توبه پاک می شود پیامبران نیز با توبه پاک می شوند همانطور که خدا توبه بشر را قبول میکند و از انها در می گذرد پیامبر هم بشری است که همین احوال را دارد و قدیس نیستند

    اگر مردان زنان را با میل به نکاح در می اورند پیامبر نیز این چنین نیست و نباید القا کنید که رسو ل الله بشر نیست همانطور که شما بشر هستید او هم بشر است او هم مصون از خطا و گناه نیست همانطور که شما نیستید چون شما بشرید

    پس این حرف ها حرف پیامبر نیست خدا خبر می دهد که رسول الله می گفت من مثل شما بشر هستند هر طور شما هستید من هم هستم هر احوال و احساسی در شما بروز می کند در من هم اگر بروز کند عادی است

    پس علامه نوع تولد را مطرح کرده در حالی که منظور از بشر بودن پیامبر اشتراک در صفات روحی و جسمی و احساسات با سایرین است

    مثلا یک مرد رو حانی اگر فکر می کند پیامبر نسبت به زنان زیبا احساسی نداشته است اشتباه می کند و این اشتباه باعث می شود از مسیر انسانی و بشری منحرف شوند و مثل فرشته شوند و از بعد بشری فاصله بگیرند وبه اصطلاح شبیه پیامبر شوند این اشتباه است و فاصله گرفتن از تعادل است





    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    اشتباه برداشت




    نقل قول نوشته اصلی توسط الکتاب نمایش پست
    در این قسمت به توضیح نظر علامه در مورد مفهوم ایه می پردازم

    گر چه علامه ایه را در مورد عیسی اخرین رسول بنی اسرائیل بیان کرده است اما نکات دیگری هم استفاده می شود
    و ان اینکه بیانهای قران قابل تعمیم است و می تواند برای ما هم قابل استفاده شود
    در این ایه خداوند مطرح می کند که شما نباید پیامبران را غیر از بشر بدانید بشر با بشر تفاوتی ندارد محمد و حسین و محمود و سپهر بشر هستند و خصوصیات بشری همراه ان ها زاییده شده است محمود تفاوتی با محمد ندارد محمد ارباب محمود نیست اشتراکات بشری دارند
    پس کسانی که کتب دینی را اموزش می دهند باید صفاتی بیشتر از بشر به پیامبران ندهند پیامبران را با خود مقایسه کنند جلوی اینه وایسند و پیامبران را ببینند انها بشر هستند ایا شما می توانید کاری را که خود توانایی ان را ندارید به پیامبران نسبت دهید؟
    نه چرا چون بشر هستید و هستندپیامبر خواب میره نیاز جنسی و غذایی داره در معاد شک می کنه و افکاری و حالاتی شبیه سایر بشر دارند
    باسلام
    براي ادعاي شما چند تذكر به نظر مي رسد
    1. علت اين كه قرآن اينگونه بحث كرده است اين است كه چون مسيحي ها عيسي را خدا مي پنداشتند و قرآن براي اين كه اين باور غلط را اصلاح كند بيان كرده كه اوهم بشري مانند شما است
    2. اختلاف خلقت حضرت عيسي هيچ تناقضي در كلمات علامه ايجاد نمي كند چرا كه اين نشان مي دهد مطلب براي شما خوب حل نگشته منظور علامه اين است كه او در خلقتش تفاوتي با سايرافراد بشر دارد و آن اين كه ساير افراد بشر معمولا با وجود پدر و مادري به دنيا مي آيند ولي حضرت عيسي بدون پدر بدنيا آمده است.
    3. صرف اين كه پيامبري مانند ساير افراد بشر اين نيست نمي تواند موجب اين امر شود كه در خصوصيات اخلاقي و اعتقادي هم مانند بقيه باشد، بلكه در بشر بودن خصوصياتي غريزي هست كه شما هم نام برديد در آن ها مشترك است
    اما اين كه مانند او غيبت كند، تهمت بزند، دروغ بگويد، در معاد شك كند، افكاري پريشان داشته باشد معلوم نيست مانند بقيه باشد
    4. اگر قراراست فردي كه خداوند به نبوت برمي گزيند با بقيه افراد بشر در خصوصيات اخلاقي و اعتقادي مثل هم باشند چه مزيتي برنبوتش هست؟ و چنانچه در ابلاغ نبوتش اشتباه كند ، دروغ بگويد، در معاد شك كند اين خود اغراي به جهل است چرا كه خداوند او را براي هدايت مردم آورده است وچنانچه او خود اشتباه كند به جاي هدايت افراد را گمراه كرده است و اين خلاف حكمت خداوند است پس بايد او تفاوت هايي داشته باشد هم در اخلاق هم در اعتقادات .
    5. اگر مقصودتان از شك در معاد ماجرايي شبيه حضرت ابراهيم و عزير پيامبرباشد بايد گفت درآن موارد شك در معاد نبود بلكه براي رسيدن به نفس مطمئنه تقاضا مي كند كه معاد را ببينند.




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط الکتاب نمایش پست
    علامه بشر بودن پیامبر را تکذیب می کند زیرا او بین پیامبر با بشر تفاوت قائل شده است می گوید
    ببخشيد اين تكذيب از كجاي كلام علامه فهميده مي شود؟ تفاوت را در خلقت همه معترفند چرا كه او بدون پدر زايده شده است. و اين جا هدف فقط رد كردن اعتقاد باطل مسيحي هاي منحرف هست كه نبايدبخاطر تفاوت خلقتي او را خدا بنامند.
    علامه در تفسیر ایه از یکطرف حرف خدا را این چنین روایت می کند که عیسی بشری مثل دیگر بشر میداند بلافاصله این را تکذیب می کندعلت این که علامه می گوید عیسی بشری مثل سابر بشر نیست این است که خلقت او با سایر افراد بشر تفاوت دارددر این ایه خدا به نحوه خلق بشر کاری ندارد بلکه به بشر بودن پیامبران کار دارد
    اين هم از همان مواردي است كه تفسير به راي است اصلا شما برويد شان نزول آيه را بخوانيد شان نزول آيه مربوط به اعتقاد باطل مسيحي ها است خداوند مي خواهد بفرمايد عيسي هم مانند خودتان بشر است خدا نيست و اين چه ربطي به پيامبربودن حضرت عيسي دارد؟!
    و خدا اطلاع میدهد که تمام پیامبران بشر هستند و تمام تجهیزات و توانایی های بشر را دارد و نقص بشر را نیز دارد و چیز اضافه ای ندارند
    آيا صرف اين كه دونفر انسان باشند توانايي هايشان هم مانند هم است؟! توانايي كلي بشر بله همه يكسان هست ولي بالاخره برخي توانايي دارند كه ديگر افراد ندارند.


    و پیامبران بعد از پیامبر شدن با قبل از پیامبر شدن تفاوتی ندارند همانطور که همه افراد بشر دچار ذنب هایی می شوند پیامبران نیز ذنب هایی از انها سر میزند
    به نظر شما اگر از پيامبران ذنب سربزند آنوقت مي تواند پيامبرباشد؟شما به گونه اي سخن مي گوييد كه گويا همه افراد بشر دچار گناه مي شوند در حالي كه شما به راحتي در ميان افراد بشر هم مي توانيد كساني را بيابيد كه هيچ گناهي در زندگي خود مرتكب نشده اند تاچه رسد به پيامبران كه براي هدايت و دوركردن آن ها از گناهان آمده اند. در ميان انسان ها مي توان افرادي رايافت كه معصوم از گناهند پس چرا پيامبران نباشندبله معصوم از خطا و اشتباه چون به خصوصيات بشري برمي گردد امري است كه خدابايد به پيامبران عنايت كند تا بتوانند در ابلاغ وحي دقيقا به دستورالهي عمل كنند و مردم را به اشتباه نياندازند وگرنه نقض غرض خواهد شد.

    همانطور که بشر با توبه پاک می شود پیامبران نیز با توبه پاک می شوند همانطور که خدا توبه بشر را قبول میکند و از انها در می گذرد پیامبر هم بشری است که همین احوال را دارد و قدیس نیستند
    خب چرا بايد پيامبري گناه كند تانياز به توبه داشته باشد؟! اگر گناه كند چطور انتظار دارد مردم حرف او را گوش بگيرند ؟!

    او هم مصون از خطا و گناه نیست همانطور که شما نیستید چون شما بشرید
    اين هم از اشتباهات ديگر متن شما است درست است بشر مصون از اشتباه و خطا نيست ولي چون اراده و اختيار دارد مي تواند گناه نكند ولي خطا و اشتباه تكويني اوست و آنچه مربوط به امور تشريعي اوست به اراده واختيارخودش است


    پس علامه نوع تولد را مطرح کرده در حالی که منظور از بشر بودن پیامبر اشتراک در صفات روحی و جسمی و احساسات با سایرین است
    علامه نوع تولد را بيان كرده و همين امر موجب متفاوت شدن خلقت حضرت عيسي با ديگر انسان ها شده است. اما با صفات ممكن است انواع بشرصفاتي متفاوت داشته باشند

    مثلا یک مرد رو حانی اگر فکر می کند پیامبر نسبت به زنان زیبا احساسی نداشته است اشتباه می کند و این اشتباه باعث می شود از مسیر انسانی و بشری منحرف شوند و مثل فرشته شوند و از بعد بشری فاصله بگیرند وبه اصطلاح شبیه پیامبر شوند این اشتباه است و فاصله گرفتن از تعادل است
    اين هم از اشتباهات ديگر شما است كسي احساس نمي كند كه پيامبر هيچ حسي نسبت به زنان ندارد اوهم بشر است بلكه چون در عمل امري ارادي و اختياري مطرح است او خويشتن داري مي كند و در خويشتن داري قطعا قوي تر است از انسان هاي عادي آن هم نه بخاطر فقط عنايت خدا بلكه نخست بخاطر صفات اخلاقي و تقواي خود او سپس براي تضمين مقام عصمت را هم خداوند به او عنايت مي كند.





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی علوم قرآن نمایش پست
    باسلام
    براي ادعاي شما چند تذكر به نظر مي رسد
    1. علت اين كه قرآن اينگونه بحث كرده است اين است كه چون مسيحي ها عيسي را خدا مي پنداشتند و قرآن براي اين كه اين باور غلط را اصلاح كند بيان كرده كه اوهم بشري مانند شما است
    2. اختلاف خلقت حضرت عيسي هيچ تناقضي در كلمات علامه ايجاد نمي كند چرا كه اين نشان مي دهد مطلب براي شما خوب حل نگشته منظور علامه اين است كه او در خلقتش تفاوتي با سايرافراد بشر دارد و آن اين كه ساير افراد بشر معمولا با وجود پدر و مادري به دنيا مي آيند ولي حضرت عيسي بدون پدر بدنيا آمده است. صرف اين كه پيامبري مانند ساير افراد بشر اين نيست نمي تواند موجب اين امر شود كه در خصوصيات اخلاقي و اعتقادي هم مانند بقيه باشد، بلكه در بشر بودن خصوصياتي غريزي هست كه شما هم نام برديد در آن ها مشترك است اما اين كه مانند او غيبت كند، تهمت بزند، دروغ بگويد، در معاد شك كند، افكاري پريشان داشته باشد معلوم نيست مانند بقيه باشد
    4. اگر قراراست فردي كه خداوند به نبوت برمي گزيند با بقيه افراد بشر در خصوصيات اخلاقي و اعتقادي مثل هم باشند چه مزيتي برنبوتش هست؟ و چنانچه در ابلاغ نبوتش اشتباه كند ، دروغ بگويد، در معاد شك كند اين خود اغراي به جهل است چرا كه خداوند او را براي هدايت مردم آورده است وچنانچه او خود اشتباه كند به جاي هدايت افراد را گمراه كرده است و اين خلاف حكمت خداوند است پس بايد او تفاوت هايي داشته باشد هم در اخلاق هم در اعتقادات .
    5. اگر مقصودتان از شك در معاد ماجرايي شبيه حضرت ابراهيم و عزير پيامبرباشد بايد گفت درآن موارد شك در معاد نبود بلكه براي رسيدن به نفس مطمئنه تقاضا مي كند كه معاد را ببينند.
    درسته که خدا مسیحیان را نهی کرده است اما عمومیت سنت خدا در مردم ما هم از بین نرفته است
    مشرک به کسی می گویند که چیزی را بخواند که جای خدا را بگیردتنها مسیحیان مخاطب ایه نیستند و ایه تمام پیامبران را پوشش میدهد

    مثلا می توان به نمونه های زیادی اشاره کرد پرستش گوساله توسط قوم موسی پرستش تمثال ها مانند بت ها در زمان ابراهیم وبتهایی که در خانه کعبه قرار داشت و بت به اینها ختم نمی شود

    در ایه 73 از سوره حج می فرماید بدرستی که کسانی را که شما به جای خدا می خوانید انها قادر به خلق یک مگس نیستند گر چه اجتماع کنند برای خلق مگس

    این مثال را برای انسانهای دانشمند زده است زیرا اجتماع را به انها نسبت داده است مسلم است بتهای سنگی قادر به اجتماع نیستند و تنها انسانها هستند که می توانند اجتماع فکر داشته باشند برای موضوعی

    بنابر این در این ایه هم خدا به پیامبر پرستی اشاره کرده است و کاملا شفاف پیامبر پرستی را رد کرده است و صفاتی را که به پیامبر نسبت میدهند و او را به مرتبه پرستش می رسانند را مربوط به بعد از مرگ پیامبر خبر میدهد و ان اشاره به پرستش عیسی و سایر پیامبران دارد و اشاره دارد که پیامبران نگفتند که ما را به جای خدا بپرستید پس چرا مردم به پیامبر پرستی روی می اورند تمام انحراف بعد از مرگ پیامبر اغاز می شودو نسلهای بعدی انحراف را یک کلاغ 40 کلاغ می کنند

    در ابتدای ایه نگفت که هیچ پیامبری سزاوار نیست که... بلکه گفت هیچ بشری زیرا تمام دلایل مردم برای قداست پیامبر مربوط به همین حکم و کتاب است


    نکته بعدی در مورد مصونیت از خطا و اشتباه پیامبر است لازمه مصون بودن از خطا و اشتباه این است که شخص علم کامل داشته باشد و اگر علم کامل داشته باشد باز به مرتبه خدایی میرسد

    مرتبه خدایی در قران حتما به معنی داشتن صفات کامل خدایی مانند خالق نیست بلکه اگر یکی از ویژگیهایی که اختصاص به خدا دارد را به پیامبر نسبت دهید او را در مرتبه خدایی قرار داده اید

    مانند ایجاد اعجاز یا خلق کردن که در این مورد می توان اشاره کرد به صفات عیسی چون روح القدس داشت و می توانست مرده را زنده کند یا خلق کند یا علم غیب داشت اگر خدا روح القدس را از او می گرفت او دیگر متصف به این صفات و قدرتها نبود و تاکید خدا این است که کارهای خدا یی عیسی به دلیل داشتن روح القدس بوده نه برتری بشری او بر سایر بشر

    اگر مثلا پیامبر اسلام علم کامل داشت او مصون از خطا و اشتباه بود و می توانست قران را خود بسازد پس لازمه وجود قران به عنوان کتاب خدا این است که علم پیامبر مانند سایر بشر باشد

    مواردی هم که اشاره کردید مانند تفاوت انسانها این تفاوتها وجود دارد اما بشر را از بشر بودن خارج نمی سازد یکی استعداد درخشان دارد او میتواند علم زیادی یاد بگیرد و زیاد به معنی کامل نیست پیامبر اگر علم کامل داشت می تونست قران را بسازد و دیگر نیازی نبود با مردم مشورت کند و سپس تصمیم بگیرد و توکل کند مثلا شما اگر بدانید فاصله تهران تا قم چه اندازه است دیگر سوال و مشورت نمی کنید مشورت در جایی معنی دارد که علم احاطه کافی نداشته باشد
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۵ در ساعت ۲۰:۳۸



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بخش دیگری از تفسیر ایه تحریف پیامبران از بشر بودن
    وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّنِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَب وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسونَ

    كلمه :((ربانى))كه جمعش((ربانيين))است ، منسوب به رب است (مانند كلمه همدانى كه منسوب به همدان را معنا مى دهد) و براى منسوب نمودن كسى به رب بايد گفته مى شد: فلانى ربى است ، نه((ربانى))، ليكن الف نون را به منظور بزرگ جلوه داده اين انتساب اضافه نمودند، همچنانكه وقتى بخواهند شخصى را به ريش نسبت دهند در فارسى مى گويند: فلانى ريشو است و در عربى گفته مى شد: فلانى((لحيى))است ، ليكن براى فهماندن اينكه ريش او زياد است مى گويند: فلانى لحيانى است و از اين قبيل كلمات ديگر نيز هست ، پس ‍ معناى كلمه((ربانى))كسى است كه اختصاص و ارتباطش با رب شديد و اشتغالش به عبادت او بسيار است و حرف((با)) در جمله((بما كنتم))سببيت را مى رساند و كلمه((ما)) مصدريه است و چيزى از ماده قول در تقدير است و تقدير كلام چنين است : ((و لكن يقول كونوا ربانيين بسبب تعليمكم الكتاب للناس و دراستكم اياه فيما بينكم))، و ملاحظه كرديد((ما))ى مصدريه ، فعل((تعلمون))را به تعليم و فعل((تدرسون))را به دراست مبدل كرد و آيه چنين معنا داد: ((و ليكن پيامبر به مردم مى گويد: شما بايد به خاطر تعليمى كه از كتاب به ديگران مى دهيد و به خاطر دراستى كه خود در بين خودتان از كتاب داريد، بيشتر از سايرين به خدا نزديك شويد و بيشتر عبادتش كنيد)).


    **********

    این ایه اشاره داره به انحراف پیروان ادیان یعنی پیامبر پرستی و برای این که کار خود را توجیه کنند اعلام می کنند این اعتقاد ما روایت های پیامبر است

    چون در زمان غیبت پیامبر مردم نمی توانند پاسخی دریافت کنند خدا جواب میدهد که پیامبران هرگز چنین اعتقادی را روایت نکرده است

    از ان جا که بعد از پیامبران عده ای تحت نام عالم ربانی به تعلیم کتاب خدا اقدام می کنند

    مسئولیت این اعتقادات را به عهده انان میداند و اعلام می کند که شایسته این است که تعلیم دهندگان کتاب خدا بیشتر ربانی باشند و خدا را تبلیغ کنند و از غیر خدا یعنی رسول الله پرهیز کنند


    مردم را معتقد کرده اند که روایت اصل سخن پیامبر است در این ایه خدا سخن پیامبر را بیان می کند که اگر پیامبر در جمع شما بود این چنین می گفت که

    شما باید ربانی باشید زیرا اعتبار اصلی شما به کتاب است نه به حدیث و اگر کتاب نبود حدیث اعتباری نداشت زیرا کتاب سالم بدستتان رسیده

    یکی از سخنانی که شما به پیامبر نسبت میدهید شخصیت خدایی به او است در حالی که پیامبران از این انحراف بدورند و شما با نقل حدیث جعلی شخصیت او را تحریف کرده اید
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۰۴



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایه79سوره العمران معلمان قران




    معناى ماده ((درس )) و مراد از آن در ((بما كنتم تدرسون ))
    راغب در مفردات مى گويد فعل ماضى ((درس الدار)) به معناى اين است كه اثرى از فلان خانه باقى مانده است و

    معلوم است كه اين سخن در جائى گفته مى شود كه خود خانه از بين رفته باشد و به همين جهت است كه ماده ((دال - راء، سين )) را هم به ملازمه معنايش يعنى از بين رفتن تفسير كرده اندو

    هم به خود آن ، هم گفته اند: ((درس الدار، خانه از بين رفت )) و هم گفته اند: ((درس الكتاب ، يعنى فلانى اثرى كه از كتاب در ذهنش باقى مانده ، حفظ كرد)) و

    ((درست العلم )) يعنى من اثرى كه از علم در ذهنم مانده بود حفظ كردم و چون حفظ كردن از راه مداومت در قرائت دست مى دهد، به اين مناسبت مداومت در قرائت را هم حفظ ناميدند،

    (وقتى كسى را ببينند كه پى در پى يك صفحه را مى خواند، مى گويند:دارد از بر مى كند) و

    در قرآن آمده : ((و درسوا ما فيه ))، (گويا منظور راغب اين است كه در اين جمله ماده درس به معناى محو و از بين بردن است ) و در آيه ((بما كنتم تدرسون )) به معناى حفظ كردن و در آيه : ((و ما آتيناهم من كتب يدرسونها)) به معناى درس گرفتن است ، و

    حاصل كلام اين است كه بشرى كه چنين مقامى دارد ((هرگز شما را دعوت نمى كند به اينكه او را بپرستيد))، بلكه تنها شما را مى خواند به اينكه متصف به ايمان و يقين شويد،

    يقين به اصول معارف الهيه اى كه از كتاب خدا مى آموزيد و به يكديگر درس مى گوئيد و نيز متصف شويد به ملكات و اخلاق فاضله اى كه كتاب خدا مشتمل بر آن است و نيز دعوت مى كند به اينكه اعمال خود را صالح كنيد، و

    نيز مى خواند تا مردم را به اين امور يعنى اصلاح عقائد و اخلاق و اعمال بخوانيد تا به اين وسيله از عالم ماده منقطع و به عالم بالا و پروردگار خود متصف شويد و در نتيجه علمائى ربانى شويد.و

    چون جمله : ((بما كنتم )) مشتمل بر فعل ماضى است (و مى فرمايد شما در سابق چنين و چنان بوديد) و

    اصولا فعل ماضى دلالت بر تحقق در سابق دارد، لذا مى توان گفت آيه شريفه لحن تعريض به نصارا دارد كه بعضى از ايشان مى گفتند خود عيسى خبر داده كه پسر خدا است و بعضى ديگر پسرى عيسى براى خدا را به كلمه خدا تفسير كرده اند و

    منشا پيدايش اين سخن كفرآميز اين بوده بنى اسرائيل تنها قومى بودند كه كتابى آسمانى در دست داشتند و با تعليم و تعلم دست به دست مى دادند و همين باعث پيدايش اختلاف در بينشان شد

    (و به طورى كه قرآن كريم فرمود) خداى تعالى عيسى را مبعوث نكرد، مگر براى همين كه بعضى از موارد اختلاف آنان را بيان كند و نيز بعضى از چيرهائى كه بر آنان حرام شده بود حلال كند

    و سخن كوتاه اينكه دعوتشان كند به اينكه به وظائف واجب در باب تعليم و تعلم قيام نمايند و خلاصه اش اين است كه در تعليم و تعلم كتاب خداى سبحان ، ربانى شوند.


    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 438

    و آيه مورد بحث هر چند كه مى تواند به وجهى با پيامبر اسلام تطبيق شود، چون آن جناب هم با اهل كتاب سر و كار داشته ، و اهل كتاب در زمان آن حضرت هم كتاب آسمانى خود را تعليم و تعلم مى كردند و

    ليكن انطباقش با عيسى (عليه السلام ) بيشتر است ، چون آن جناب قبل از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده و سبقت زمانى داشته و

    رسالتش هم جهانى نبوده بلكه خاص بنى اسرائيل بوده ، به خلاف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه پيامبرى جهانى است و

    همه جهان در زمان آن جناب تعليم و تعلم تورات نداشتند و اما ساير پيامبران اولوا العزم چون نوح و ابراهيم و موسى (عليهماالسلام ) نمى توانند مورد نظر آيه باشند،

    براى اينكه هيچيك از ايشان بر مردمى صاحب كتاب و مشغول تعليم و تعلم آن مبعوث نشده بودند.


    ***************

    همانطور که می بینیم این ایه بر یک کتاب اسمانی واقعی دلالت دارد در زمان نزول ایه هیچکدام از کتب تورات وانجیل سالم نبودند و تحریفات زیادی شده بودند بخصوص انجیل که دست نوشته های شاگردان عیسی از سخنان او بود
    لذا تنها کتابی که باقی می ماند قران است که مردم ان را مطالعه کرده و تعلیم میدهند از کلمات تعلیم و درس این نتیجه بدست می اید که کتاب مذکور تحریف نشده است و این کتاب فقط قران است
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۰۶



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علامه پیغمبر پرستی را از پیامهای مهم می داند




    وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا المَْلَئكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَاباً

    اين جمله عطف است بر جمله ((يقول )) البته اين بنا به قرائت مشهور است كه فعل مضارع ((يامر)) را با نصب خوانده ، چون جمله : ((يقول )) نيز منصوب است ،

    مى فرمايد: ((هيچ بشرى ممكن نيست از ناحيه ما كتاب و حكم و نبوت داده شود، آن وقت به مردم بگويد... و يا شما را امر كند به اينكه ملائكه و انبياء را خدايان خود بگيريد))،

    معلوم مى شود كسانى بوده اند كه بعضى از انبياء را معبود گرفته و بعضى ديگر ملائكه را معبود گرفته بوده اند و همينطور هم بوده ،

    چون مجوس كه ملائكه را تعظيم نموده ، براى آنان خضوع مى كردند و در عين حال به يهوديت هم گرايش داشته ، عقائدى و دستور العملهائى داشتند متوسط بين يهوديت و مجوسيت ، و

    اين مسلك خود را به دعوت دينى مستند مى كردند و عرب جاهليت هم ملائكه را دختران خدا مى دانستند و در عين حال ادعا مى كردند كه بر دين ابراهيم (عليه السلام ) هستند،

    اين درباره ملائكه پرستى ،

    و اما پيغمبرپرستى

    مثالش يهوديت است كه بنا به حكايت قرآن كريم ، عزيز را پسر خدا مى دانستند با اينكه موسى (عليه السلام ) چنين چيزى را براى آنان تجويز نكرده بود، تورات هم بجز توحيد رب دعوتى نداشت ، و

    اگر موسى (عليه السلام ) آن را تجويز كرده بود، قطعا مى بايست تورات هم به آن امر كرده باشد و حاشا از آن جناب كه چنين شرك روشنى را تجويز كرده باشد.


    سياق دو آيه مورد بحث ، يعنى آيه : ((ثم يقول للناس ...)) و آيه : ((و لا يامركم ...))، از دو جهت اختلاف دارد،

    يكى از اين جهت كه در آيه اول مامورين همه مردمند، چون فرموده : ((ثم يقول للناس )) و در دومى مخاطبين به خود آيه اند، ((و لا يامركم ...)) و اختلاف دوم از اين جهت است كه در آيه اول به عبوديت امر كند و در دومى به اتخاذ ارباب دستور مى دهد


    *******


    این ایات مربوط به مردم بعد از پیامبر اسلام است زیرا در این ایه می گوید رسوالله هرگز مردم را به شرک دعوت نمی کند

    زیرا او متوجه است که این کار غیر علمی است و خدا با ان مخالف است و هرگز بعد از دعوت به اسلام فرمان به شرک و پیامبر پرستی و یا...پرستی نمیدهد

    پرستش و عبادت کار بسیار خوبی است فقط برای خدا و همین عبادت وقتی برای غیر خدا شود شرک و نجس است فرقی نمی کند این شرک بت باشد یا ادم عادی یا پیامبر یا ملائکه

    بنا بر این ایه کسانی که ادعا می کنند پیامبر اسلام کسانی از اهلش را معرفی کرد تا امت مسلمان انها را زیارت و عبادت کنند

    مرتکب گناه جعل شده اند و حضرت محمد بر اساس این ایه و ایات دیگر هرگز فرمان به پرستش غیر خدا نداده است
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۱۱



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دلایل تفاوت خطابها




    آيات 80 - 79، سوره آل عمران

    مَا كانَ لِبَشرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَب وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لى مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَكِن كُونُوا رَبَّنِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَب وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسونَ(79)

    وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا المَْلَئكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَاباً أَ يَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسلِمُونَ

    ( ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 439

    علت دو اختلافى كه در سياق دو آيه وجود دارد

    حال بايد ديد علت اين دو اختلاف چيست ؟ اما تفاوت اول علتش اين است كه هر دو تعبير يعنى تعبير ((كونوا عبادا لى )) و تعبير ((يامركم ...)) هر دو اگر به كسى تعلق بگيرد، قطعا به اهل كتاب و به عرب موجود در ايام نزول اين دو آيه تعلق مى گيرد، چيزى كه هست

    از آنجا كه در آيه اولى تعبير ((بگويد)) آمده و گفتن بر رودرروئى دلالت دارد و موجودين در ايام نزول رو در روى عيسى (عليه السلام ) و هيچ پيغمبرى ديگر نبودند، لذا

    نفرمود: ((به شما بگويد))، بلكه فرمود: ((به مردم بگويد)) به خلاف تعبير ((و لا يامركم )) در آيه دوم كه امر كردن مستلزم رو در رو بودن نيست ، با غيبت هم مى سازد، چون

    امرى كه از ناحيه پيغمبرى به نياكان آن امت تعلق گرفته باشد به اخلاف هم در صورتى كه با نياكان يك قوم و يك امت باشند تعلق مى گيرد و

    اما قول هر جا استعمال شود اين معنا به ذهن مى دود كه شخصى گوينده بوده و شخصى و يا اشخاصى ديگر شنونده او بوده اند، و

    اين مستلزم مشافهه و رودرروئى و حضور شنونده در صدارس گوينده است ، مگر آنكه در موردى از موارد ستعمال ، منظور از ((قول )) صرف فهماندن باشد.

    و بنابراين اصل در سياق هر دو آيه اين است كه شنونده حاضر فرض ‍ شود و خطاب بطور جمع صورت گيرد، همچنانكه در آيه دوم به همين صورت آورده و فرموده :

    ((و لا يامركم ...)) و اگر در آيه اول اين سياق رعايت نشده به خاطر علتى بوده كه ذكر شد.

    و اما اختلاف دوم ، علتش اين است كه سياق كلام سياق تعريض به نصارا است كه عيسى را مى پرستند و صريحا او را اله خود مى خوانند و

    اين اعتقاد خود را به دعوت مسيح نسبت مى دهند، پس به همين خاطر نصارا نسبتى با مسيح دارند و آن اين است كه (به قول ايشان ) آن جناب فرموده بود:

    ((كونوا عبادا لى ))، به خلاف ملائكه و انبيا را ارباب گرفتن ، كه اين عمل به آن معنائى كه در غير عيسى براى شرك كرده اند مخالفت و ضديت صريح با الوهيت خداى تعالى ندارد، چون

    اولا در منطق مشركين خداى تعالى نيز داراى الوهيت براى معبودهاى زير دست خود هست و

    ثانيا مشركين شركاى خود را اله نخوانده اند بلكه رب و مدبر دانسته اند،

    چيزى كه هست لازمه ربوبيت الوهيت نيز هست .

    *********

    آيات 80 - 79، سوره آل عمران

    مَا كانَ لِبَشرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَب وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لى مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَكِن كُونُوا رَبَّنِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَب وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسونَ(79)

    وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُوا المَْلَئكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَاباً أَ يَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسلِمُونَ

    *******
    بوضوح در کلام علامه توضیح داده شده است که پیامبران در زمان زندگی هرگز نگفته اند که ما را عبادت کنید از جمله پیامبر اسلام که مردم را دعوت به اسلام کرد چنین چیزی نگفته است

    پس از رحلت پیامبر دین اسلام یعنی قران مورد مطالعه قرار گرفت و عده ای از مردم قران را مطالعه می کردند و این عده با هم در یک جا جمع می شدند و به کمک هم درس می اموختند

    یعنی بر سر مفهوم یک ایه با هم بحث می کردند و بتوافق می رسیدند و تصویب می کردنداز جمله به این نتیجه رسیدند که پیامبران افرادی فوق بشر هستند که

    از نظر ظاهری بشر هستند اما از نظر ماهیت روحی فوق بشر هستند اینها انسانها را دسته بندی کردند و پیامبران را در مرتبه ای فوق بشری قرار دادند که

    مقامی اعطایی از طرف خداست که دست افراد عادی از این مقام کوتاه است زیرا این مقام اعطایی است نه اکتسابی در این ایه خدا این مصوبات را رد می کند و می گوید

    بشر پیامبر شده هم نمی تواند چنین حرفی را بزند او نزده است زیرا خدا می گوید نزده شما هم قبول کنید که این حرفها را نزده است علتش این است که

    شما مسلم هستید و مسلم بودنتان از طریق قران و پیامبر است و یکی از شرایط مسلم بودن اعتقاد به فوق بشری نبودن پیامبر است زیرا اعتقاد به فوق بشری بودن پیامبر و مرتبه بالاتر از افراد عادی بشری اسلام شما را فاسد می کند
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۰۹



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود