جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: غلط مصطلح راجع به اختیار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    غلط مصطلح راجع به اختیار




    با عرض سلام خدمت همه ی دوستان
    اگه خدا بخواد توی این تایپیک می خوایم بحث دقیقی رو راجع به اختیار باز کنیم و از مطالب دوستان استفاده کنیم ، من اول نظر خودمو بطور خلاصه می یارم تا اگه لازم شد در طول بحثا تفصیلش بدم :
    به نظرم باید بین دو معنا از اختیار تفکیک قایل شد : یه معنا یه تفسیر از دیدگاه کلامی قدرت بر فعل و ترکه که میگه شما روی یه دوراهی ایستادی و نسبت به هر دو پنجاه پنجاهی و میتونی هرکدوم رو که خواستی انتخاب کنی بعد بدون اینکه شرایط تغییر کنه شما یه راه رو انتخاب میکنی دیدگاه عرفی هم همینه در حالیکه این مستلزم ترجیح بلامرجحست و با علیت در تعارضه با علم پیشین و ...هم که سازگار نیست ، در حالیکه در معنای دوم شما یه نحوه هستی خاص و شاکله ی خاصی داری و یه راه هم بیشترپیش روت نیست ، از طرف دیگه شما یه شاکله و من مرکزی خاصی داری (اون شاکله ی اولی که گفتم خودش ترکیبی از این شاکله مرکزی و چیزای دیگست ) در یه معنا از آزادی هر چه این شاکله ی مرکزی کمتر از ناحیه ی عوامل بیرونی اکراه بشه شما آزادتری ، البته نکته ی مهم اینه که در تحلیل نهایی این شاکله ی مرکزی داده شدست و دیگه ما انتخابش نکردیم ، پس ما یه شاکله ی مرکزی خاص داده شده داریم که به علاوه ی عوامل دیگه ای مثل انفعالات بیرون این شاکله ی مرکزی و ... علت تامه رو تشکیل میده و یه فعل خاص به نحو ضروری انجام میشه و به همین ترتیب مسیر زندگی ما شکل میگیره پس اگه بخوایم با نظر به واقعیت و نه عدم لحاظ بعضی اجزای علت تامه صحبت کنیم یه راه بیشتر برای ما ممکن و مقدور نیست البته حقیقتا ما فاعل این افعالیم و این اعمال حقیقتا منسوب به ماست راجع به معنای اخلاقی آزادی هم هر چه این عمل شما با معیارای الهی و عقلانی یا به تعبیر دیگه انسان کامل هماهنگتر بود آزادتری و هرچه دورتر بود کمتر آزادی ، البته یه غلط رایج اینه که خیلی از ما فکر می کنیم که اخلاق و بحثایی مثل عدل الهی و ... مستلزم معنای اول اختیاره در حالیکه این تلقی ما بیشتر ریشه ی روانشناختی داره چون متاسفانه خیلی از کسایی که این بحثا رو به ما منتقل کردن دقت لازمو نداشتن و یا ملاحظات دیگه در کار بوده ، با توجه به این تلقی از اختیار ما توی اخلاق فقط راجع خلقای خوب و خلقای بد صحبت می کنیم و کاری نداریم که شخص اونو به ارث برده یا اکتساب یا ...یه ساعت خوب یه سری ویژگیها داره و خوب بودن هر ساعتی هم با اون ویژگیها سنجیده میشه انسان هم هر چه به انسان کامل نزدیکتر باشه خوبتره (دیگه اون معنای اول اختیار مطرح نیست) ، اگه از مجازات بدکار هم سئوال بشه میگیم که از لوازم عدل الهی اینه که تناسب بین فعل و جزا باشه (این تعریف من انشاییه و به نظرم تنها تعریف ممکنه شما میتونی تعریف دیکه ای بیاری ولی باید دقت کنی که تعریفت ممکن باشه مثلا مستلزم اون معنای اول اختیار که محال بود نباشه ) اما اینجا دیگه بحث تعارض یا عدم تعارض اون امر داده شده ی اولی با عدل الهی مطرح نمیشه چرا که اونجا داده شدن و به تغبیر بهتر ایجاد اصل شی مطرحه و دو چیز نداریم که با هم تناسب داشته باشن یا نه که حالا بخواد بحث عدل مطرح بشه ، اما اگه سئوال بشه که چرا این بدکارا اصلا خلق شدن که حالا مجازات بشن اینجا بحث شر پیش می یاد که اگه خواستین راجع اونم بحث می کنیم ، یه نکته هم اینکه احادیث معصومین (ع) مثلا بحث امر بین امرین هم باید توی همین چارچوب تفسیر بشه که البته کاملا هم جواب میده و به نظرم دلالت واقعی این احادیثم همینه ، شبیه همین الگو از اختیارو میشه راجع به حق تعالی هم مطرح کرد که اگه خواستین راجع به اونهم بحث می کنیم
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۹:۵۳

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام گرامی
    با تشکر از بحث خوبتان
    اگر بخواهیم مطلب را به زبان ساده تر بیان کنیم :

    اون شاکله ی مرکزی وشخصی که شما ازاون اسم بردیدترکیبی است از فطرت انسانی و اراده ی جاری خداوند به شکل خاص برای انسان و در وجود انسان که(من) انسانی را میسازد. البته اختیار که محصول اراده وتفکر است چیزی خارج ازاین شاکله ی مرکزی نیست بلکه تحت تاثیر ذات فرد قرار دارد.که این ذات هم از عالم امکان و هم از عالم ممکنات تاثیر گرفته.
    یعنی هم از عوامل درونی و هم از عوامل بیرونی در معرض تغییر بوده.این شاکله مرکزی در عالم مادیات هرگز قادر نیست به طور مستقل وفارغ از عوامل و شاکله های دیگر عمل کند . زیرا انسان ناچار از حضور در میان عوامل محدود کننده ی این شاکله ی مرکزی است (ماده که محل تزاحم وتضاد است، زمان که محدوده ی فرصت انسان است)

    در مورد اخلاق و عدل الهی .. هم کاملا" صحیح است که ارتباط مستقیم با چند عامل از جمله وراثت - محیط - فرهنگ و شکل خرد اجتماعی و همچنین درک شخص از موارد فوق که به دیدگاه او منجر میشودبستگی دارد.


    .......................................... حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۸:۲۸


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام گرامیان

    در مورد انسان که مورد تشابه با یک ساعت خوب قرارش داده بودیدباید عرض کنم خدمتتان که در این تشابه ویزگیهای یک ساعت خوب فقط یک بعدی سنجیده میشود اما انسان دارای ویژگی هایی با ابعاد مختلف وکاملا" متفاوت است که کمال هر فرد را با کمال فرد دیگر بطور مشخص جدا میکند .

    مثلا" برای کسی رشد وارتقا در زمینه ی علمی سبب رسیدن به کمال میشود و برای دیگری رشد وارتقا در زمینه ی اقتصادی سبب رسیدن به کمال میشودبرای دیگری رشد وارتقا در زمینه ی عبادات ومعنویات سبب کمالش میشود و همانظور که میبینید جنس این کمالات هم باهم متفاوتند.ونمی توان به ظور دقیق گفت که کمال انسان از چه طریقی حاصل میشود.اما میتوان فقط یک تعریف ارایه داد وان اینکه کمال انسان رسیدن به قرب الهی است که هرکس باید را ه شخصی رسیدن به این قرب را بیابد.با توخه به استعدادهایی که در ذاتش قرار دارد که ان هم بستگی به عوامل موثر بر ذات دارد .بله فقط باید کشفش کنیم.

    اما در مورد خلقت ادم بد کار وبحث شر؟؟؟ مگر خدا ادم بدکار هم خلق کرده؟؟؟


    ................................................ حق یارتان .....................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۷:۴۲

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    با عرض سلام خدمت همه ی دوستان و تشکر از مشارکت عزیزان در این بحث
    من با توجه به مطالب دوست بزرگوارمون چند نکته رو توضیح بدم یه نکته اینکه در اون شاکله ی مرکزی میشه وجوه مختلفی رو تشخیص داد که بعضی ممکنه خوب باشند و بعضی بد و فعلا اینجا حیث اخلاقی قضیه مطرح نیست (البته از کلام جناب استاد برمی یاد که به این نکته توجه داشتن ولی فقط برای توضیح بیشتر گفتم) برای توضیح بیشتر اکراه یا اضطرار این شاکله میشه از بحثی در طبیعیات ارسطویی کمک گرفت در طبیعیات ارسطویی عالم تحت القمر از چهار عنصر تشکیل شده که هر کدوم یه حیز طبیعی و جای طبیعیه خاصی دارند مثلا آتش چون از همه سبکتره اقتضای طبیعیش اینه که و به تعبیر دیگه دوست داره که بالا باشه یا به تعبیر بهتر نزدیکتر به سطح داخلی کره ی عالم تحت القمر باشه حالا اگه شما مقداری آتش رو از اون محل طبیعیش بیاری به سمت پایین یا به تعبیر بهتر سمت زمین این کار شما برخلاف میل طبیعی اونه و شما اونو در این حرکت اکراهش کردید به این حرکت آتش که برخلاف میل طبیعیش بوده میگن حرکت قسری حالا به محض اینکه این عامل قاسر رفع بشه آتش بنا به میل طبیعیش میره به سمت بالا به این حرکت دوم آتش که مطابق میل طبیعیش بوده میگن حرکت طبیعی ، حالا در افعال انسانی هر چه شاکله ی مرکزی انسان (که شاید در مجموع شاکله ی خوبی هم نباشه)در افعالش از اعمال نفوذ عوامل قاسر برکنارتر باشه آزادتره ، در اکراه این شاکله ممکنه کار به اضطرار بکشه که در اینجا شخص رو از لحاظ اخلاقی و حقوقی معذور می دونن که خودش یه بحثه جداست، این معنای آزادی در اینجا از حیث اخلاقی لحاظ نشده و به نعبیری حیث هستی شناختی داره اما اون بحثی رو هم که راجع به معنای اخلاقی آزادی مطرح کردم بیشتر برای تذکر تفکیک این دو معنا از آزادی بود وگرنه بحث دقیقتر اون مربوط به فلسفه ی اخلاقه ، هدف من از اون تمثیل ساعت هم این بود که بگم در بحث از خوبی ها و بدی های انسانی نباید سوال بشه که آیا شخص این خلق رو با اختیار به معنای اول (همون که گفتیم مستلزم ترجیح بلا مرجحست) در طول زندگی کسب کرده یا به ارث برده یا ... و براساس اون قضاوتمون فرق کنه همونطور که در بحث از خوبی و بدیه یه ساعت از این معنای اختیار سوال نمیشه البته ممکنه کسی در بستر معنای دوم اختیار این سوالو مطرح کنه و بگه که کسب و ارث از حیث ارزشی متفاوتند که اون بحث دیگه ایه و مستقیما به بحث ما مربوط نیست ، تمثیل از یه جهت مقربه و از یه جهت مبعد ، هدف من در این تمثیل این نبود که تفاوتهای نوعی آدما رو که باعث تفاوت کمالات متناظر با این ویژگیهای متفاوت میشه انکار کنم بلکه همونطور که گفتم بیشتر هدف تذکر تفکیک معنای هستی شناختی آزادی از معنای اخلاقی اون بود اما اگه بخوام بطور خلاصه و دست پا شکسته نظرمو در این رابطه بگم از کلام عرفا کمک میگیرم ، قبله ما باید اسم جامع الله باشه که انسان کامل (که در زمانه ی ما حضرت حجت بن الحسن (عج) است) تجلی تام اونه مثلا فرشته ای که فقط مظهر اسم سبوح و قدوسه و دائم در تسبیح خداست از انسان کامل که مظهر تام اسم الله است (اسمی که جامع همه ی اسما و کمالاته) ناقصتره این نظر به نظرم از بحث قبله های متفاوت بخاطر ذوات مختلف مناسبتره اگر چه منکر اون تفاوتهای نوعی نیستم البته یه سری دقتایی اینجا هست که مجال بحثش نیست ، راجع به بحث نسبت دادن خلقت آدم بدکار به حق تعالی هم باید بین دو نوع جعل یا خلق تمایز قایل شد یکی جعل بسیطه که توی اون اصل یه شی ایجاد میشه و مخلوق مستقیما و بی واسطه منسوب به خالقشه مانند هستی بخشی حق تعالی به اصله انسان بدکار ، و نوع دیگه جعل مرکبه که در اون چیزی خارج از اصل شی بواسطه ی ایجاد اصل شی بوجود می یاد و غیر مستقیم و باواسطه منسوب به خالقه البته در اینجا معنای چیز و وجود یافتن رو وسعت بدید بطوریکه شامل امور عدمی هم بشه ، حالا در بحث خلقت انسان بدکار ، اصل هستی انسان بدکار به جعل بسیط و بی واسطه منسوب به حق تعالی است و بدی اون انسان بد به جعل مرکب و غیر مستقیم منسوب به خداست (به نظرم ضار و نافع بودن خدا هم به جعل مرکبه) چرا که بدی اون انسان بد خودش یه امروجودی (جوهری یا عرضی) نیست بلکه نبود و فقدان کمالیه که انسان نوعا میتونه داشته باشه وولی اون انسان بد نداره در مسئله شر هم هر جا دقت کنیم می بینیم که شر بودن اون امر شر یه امر عدمیه و ناشی از نبودن کمالیه (البته باید بین دو معنا از عدمی بودن تفکیک قائل شد و گرنه بحث عدمی بودن شر خیلی مسخره به نظر می یاد و سریع سوال میشه یعنی شر تو این عالم نیست؟! که عدم در این سوال معنای اول عدمه و عدم در بحث عدمی بودن شر معنای دوم عدمه ، معنای اول عدم در برابر اصل وجود یه شی است و معنای دوم عدم که تو اصطلاح فنی بهش میگن عدم ملکه و در برابر ملکه است به معنای نبودن کمالی برای چیزیه که اون چیز نوعا میتونه دارای اون کمال باشه) ، حالا در بحث شر بعد از این بحث که شر جاعل مستقل نمی خواد که حالا بخوایم یه خالق و مبدا شر براش بتراشیم و یا بحث منسوب بودن بی واسطش به جعل بسیط به خدا مطرح باشه این بحث پیش می یاد که حالا همین شری که غیر مستقیم منسوب به خداست جرا باید باشه که بحث خیر کثیر و شر قلیل پیش می یاد که فعلا بحثشو نمی کنم


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyedziyaodin نمایش پست
    با عرض سلام خدمت همه ی دوستان و تشکر از مشارکت عزیزان در این بحث
    ، راجع به بحث نسبت دادن خلقت آدم بدکار به حق تعالی هم باید بین دو نوع جعل یا خلق تمایز قایل شد یکی جعل بسیطه که توی اون اصل یه شی ایجاد میشه و مخلوق مستقیما و بی واسطه منسوب به خالقشه مانند هستی بخشی حق تعالی به اصله انسان بدکار ، و نوع دیگه جعل مرکبه که در اون چیزی خارج از اصل شی بواسطه ی ایجاد اصل شی بوجود می یاد و غیر مستقیم و باواسطه منسوب به خالقه البته در اینجا معنای چیز و وجود یافتن رو وسعت بدید بطوریکه شامل امور عدمی هم بشه ، حالا در بحث خلقت انسان بدکار ، اصل هستی انسان بدکار به جعل بسیط و بی واسطه منسوب به حق تعالی است و بدی اون انسان بد به جعل مرکب و غیر مستقیم منسوب به خداست (به نظرم ضار و نافع بودن خدا هم به جعل مرکبه) چرا که بدی اون انسان بد خودش یه امروجودی (جوهری یا عرضی) نیست بلکه نبود و فقدان کمالیه که انسان نوعا میتونه داشته باشه وولی اون انسان بد نداره در مسئله شر هم هر جا دقت کنیم می بینیم که شر بودن اون امر شر یه امر عدمیه و ناشی از نبودن کمالیه (البته باید بین دو معنا از عدمی بودن تفکیک قائل شد و گرنه بحث عدمی بودن شر خیلی مسخره به نظر می یاد و سریع سوال میشه یعنی شر تو این عالم نیست؟! که عدم در این سوال معنای اول عدمه و عدم در بحث عدمی بودن شر معنای دوم عدمه ، معنای اول عدم در برابر اصل وجود یه شی است و معنای دوم عدم که تو اصطلاح فنی بهش میگن عدم ملکه و در برابر ملکه است به معنای نبودن کمالی برای چیزیه که اون چیز نوعا میتونه دارای اون کمال باشه) ، حالا در بحث شر بعد از این بحث که شر جاعل مستقل نمی خواد که حالا بخوایم یه خالق و مبدا شر براش بتراشیم و یا بحث منسوب بودن بی واسطش به جعل بسیط به خدا مطرح باشه این بحث پیش می یاد که حالا همین شری که غیر مستقیم منسوب به خداست جرا باید باشه که بحث خیر کثیر و شر قلیل پیش می یاد که فعلا بحثشو نمی کنم
    باسلام وتشکراز توضیحتان


    شما لطف نمودید از دو نوع جعل (قراردادن - خلقت نمودن) تعریف ارایه دادید. اما چند نکته در اینجا حائز اهمیت است.

    1- جعل سوم که جعل مترتب است از قلم افتاده.که این (جعل بعید) است از فعل خلقت خداوند.
    2-مجعل که اسم مفعول یا اسم مکان این اجعال میباشد.نیز برای صحت ادعا باید مورد بررسی قرارگیرد . یعنی باید ببینیم که ابتدا به ساکن مرتبه ی مکانی این جعل چیست.(با توجه به مخاطب عمومی سعی دارم الفاط را در قالب کلمات روان بیان کنم )

    جعل مرکب جعلی است که با توچه به اختیارات علل تامه واز ترکیب این اختیارات، (موجودی) حاصل میشود. که این موجود منسوب به مجموع عوامل است.

    ازاین دیدگاه میتوان نظر شما را در این باب یعنی دخالت یروردگاردر خلقت شر را به نحوغیر مستقیم به عنوان یک امر عدمی ناشی از فقدان که به صورت تسلسل(دقت شود که تسلسل ممتنع است)در میان عوامل تامه موجودیت یافته فرض کرد.واین جعل را به تمام عوامل نسبت داد. البته هرکدام با توجه به وسعت اختیار که ناشی از علم وقدرت خاصه ی دخیل در امرمیباشد. پس چون کل علل تامه علیت خود را از خداوند کسب نموده اند در نهایت خالق شر نیز خداست.!!!یعنی خداوند خالق کون وعدم است؟ یعنی شما قایل به موجودیت عدم هستید؟ این امر چگونه تعریف میشود؟متناقضین نه جمع دارند ونه رفع!!!پس اینجا تکلیف چیست؟

    اگر تا اینجا مطلب شما را درست درک کرده باشم وشما ایرادی بر ان ندارید حعل مترتب را بررسی کنیم .تا پاسخ کامل شود.


    ............................................. حق یارتان ........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ در ساعت ۱۲:۰۹

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام

    واما در مورد توجیه موجودیت شر از وجودخیر کثیر وشر قلیل نام بردید ومطلب را به بعد موکول کردیدباید عرضکنم که این موضوع با توجه به کون وعدم بودن دو طرف قضیه به تعریف دو صفت از اوصاف فعل ایجابی ازطرف انسان (خیر و شر) باز میگردد یعنی خیریت وشریت فقط تعریفی از صفات ایجابی هستند نه امری حقیقی
    بلکه وقوعی توجیهی میباشند برای امری واقعی.

    پس کثرت یا قلت ان نیز وفوعی توجیهی است که ناظر بر افعال انسانی است .
    البته این افعال تحت شرایط ویژه ازانسان صادر شده که از ان جمله ازادی اراده وقدرت انتخاب در انسان است که موجودیت فعل انسان را به خیر یا شر تعبیر میکند

    وگاهی عین خیر را بااندیشه ای جزیی به شر تعبیر میکند . پس شر تعریفی مطابق حال وهوای انسان میگردد اگر با احوال انسان سازگار بود خیر تعریف میکند وگر نه شر نامگذاری میکند . پس کثرت ویا قلت در وجود یا عدم اثار فعل تعریف میشود که بابی است جدا از خود مسئله ی خیر وشر

    ................................................. حق یارتان .....................................

  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    با عرض سلام خدمت دوستان و تشکر از جناب استاد
    جناب استاد بخشایی از کلام شما برام نامفهوم بود به نظرم شما یه ترمینولوژی و اصطلاحات خاصی دارید ، نمی دونم شایدم ایراد از منه ، اگه لطف کنید منظورتون رو با اصطلاحات فلسفه اسلامی توضیح بدین و اگه لازم دونستین برای مخاطب عمومی توضیحش بدین ، منظورتونو از جعل مترتب درست متوجه نشدم اصلا تا حالا این اصطلاح رو نشنیده بودم ، تقسیم جعل به بسیط و مرکب دایر بر امتناع تناقضه و حصر عقلی داره ، فک کنم منظورتون از جعل مترتب اون نوع جعل بسیطیه که در اون سلسله ای طولی از علل وجود داره و در نهایت این سلسله به خدا میرسه ، اگه این باشه مستقیما ربطی به بحث ما نداره و به این تقسیم نیازی نیست ، یه نکته ی دیگه اینکه در بحث جعل مرکب حدس میزنم که شما از حعل مرکب اون جعلی رو فهمیدید که جاعل و علتش مرکبه یعنی مجموعه ای از عوامل با هم علت تامه رو تشکیل میدن و جعل بسیط هم جعلیه که این ویژگی رو نداره ، اگه اینطور باشه باید بگم که این هیچ ربطی به بحث جعل بسیط و مرکب نداره ، ، من متوجه ارتباط بحث "مجعل" (شماره ی 2)با بحث اصلی نشدم ، بحثی رو هم مطرح کردید که گفتین در نهایت به موجودیت عدم می رسه در حالی که من در همون بحث جعل مرکب توضیح دادم که شما معنای چیز و وجود رو اینجا وسعت بدید تا شامل امور عدمی هم بشه در اینجا شما برای این امور یه نحوه وجودی رو اعتبار می کنید دقت کنید گفتم اعتبار می کنید نه اینکه بگید اینا حقیقتا وجود دارن ، نسبت دادن این امور عدمی به خداوند هم تابع این اعتباره و به تبع اون اعتباریه ، اگه این نسبت حقیقی بود که اصلا به مسئله ی دوم راجع به شر نمی رسیدیم ، بلکه هنوز باید با مشکل مبدا شر و نسبت دادن حقیقی امور شربه خدا ور می رفتیم در حالیکه ما از این مسئله رد شدیم و این سوال رو مطرح کردیم که بعد از بحث سوال اول حالا چرا خدا دنیایی رو آفرید که توی اون بعضی از موجودات از بعضی از کمالاتی که نوعا میتونستن داشته باشن محروم میشن ،
    در مورد پست دوم هم باز من درست منظورتونو متوجه نشدم و فقط یه حدسایی میزنم ، اگه حدسام درست باشه باز نسبتش رو با بحث از سوال دوم مسئله ی شر متوجه نشدم ، گذشته از اینکه هدف این بود که روی دو معنای اختیار تمرکز بشه البته لوازم اون مثله همین بحث اختیار و شر هم کنارش بحث بشه

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود