صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تاویل آیات رسالت دعوت مردم جهان توسط یاداور به اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تاویل آیات رسالت دعوت مردم جهان توسط یاداور به اسلام




    معناى (( اصر(( در (( و يضع عنهم اصرهم ((
    راغب در مفردات گفته است : (( اصر(( به معناى گره زدن و حبس كردن به قهر است ، گفته مى شود: (( اصرته فهو ماصور(( يعنى زندانى كردم او را و او فعلا زندانى است ، كلمه (( ماصر و ماصر(( - به فتح صاد و كسر آن - به معنى زندان كشتى است ، در قرآن هم كه مى فرمايد: (( و يضع عنهم اصرهم (( معناى ش اين است كه خداوند چيزهايى را كه مانع ايشان از خيرات و رسيدن به صواب مى شود از آنان بردارد، و در آنجا كه مى فرمايد: (( و لا تحمل علينا اصرا(( نيز به همين معنا است ، گر چه بعضى ها گفته اند معنايش ثقل و سنگينى است ، و ليكن
    ----------------------
    تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 362
    ---------------------------
    تحقيقش همان است كه من گفتم . و (( اغلال (( جمع (( غل (( و به معناى طوق و بندى است كه به دست و پاى اشخاص مى اندازند.
    (( الذين يتبعون الرسول النبى الامى ...(( اين آيه بحسب ظاهر سياق ، بيان جمله (( و الذين هم باياتنا يومنون (( است ، و ظاهر آن نيز بيان بودنش را تاءييد مى كند، براى اينكه رسول خدا را پيغمبرى درس ‍ نخوانده معرفى مى كند كه امر به معروف و نهى از منكر كرده و هر پاك و پاكيزه اى را بر بشر حلال و هر ناپاك و پليدى را حرام مى كند، و موانع و غل و زنجيرهايى را كه مانع سعادت بشر است از دست و پاى آنان باز مى كند، و همه اينها آيات و نشانه هاى نبوت آن حضرت و خاتميت نبوت او است ، و همان آياتى است كه خداوند قبلا در تورات و انجيل براى ايشان بيان كرده بود پس ايمان به آنها ايمان به آن آيات است ، و يهود و نصارا اگر بخواهند دستورات اكيد تورات و انجيل را درباره ايمان به آيات بكار ببندند ناگزيرند به نشانه هاى نبوت خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز ايمان بياورند.



    اين آن معنايى است كه از ظاهر سياق آيه استفاده مى شود، و ليكن انصاف اين است كه نمى توان به چنين معنايى ملتزم شد، و بدون شك نمى توان گفت آن رحمتى كه خداوند بر يهود واجب كرد به شرط اينكه تقوا پيشه كرده و به آيات خداوند ايمان بياورند تنها شامل آن عده معدود و انگشت شمارى است كه معاصر عصر رسول خدا بوده و به دعوت وى ايمان آورده اند، و ميليون ها يهود حتى پارسايان بى شمارى كه از زمان موسى و استجابت دعايش تا زمان بعثت خاتم انبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دنيا آمده و رفته اند همه از آن رحمت محرومند، توهم اين معنا را هم نمى توان كرد، چرا كه خود قرآن شهادت مى دهد به اينكه گروه بى شمارى از بنى اسرائيل دعوت الهى موسى را اجابت نموده و خداوند هم ايمانشان را پذيرفته و وعده خيرشان داده است ، با اين حال چطور ممكن است رحمت الهى مبسوط بر بنى اسرائيل را منحصر در عده قليلى از ايشان دانست .


    بنابراين ، جمله (( الذين يتبعون الرسول النبى الامى ...(( گر چه بيان جمله (( و الذين هم باياتنا يومنون (( است و ليكن در سعه و ضيق مساوى با آن نيست ، بلكه بيان خاصى است كه از مبين عام خود، استخراج و انتزاع شده ، و در آن از هزاران نفر يهود - كه مشمول مبين عام است - تنها مؤ منين به نبوت خاتم النبيين و آيات آن ذكر شده تا غرض از سوق كلام كه همان بيان حقيقت دعوت محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و لزوم اجابت آن بر يهوديان است معلوم گردد.
    -----------------
    ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 363
    --------------

    و از اين سنخ بيان كه ميان (( مبين (( و (( بيان (( از نظر سعه و ضيق اختلاف باشد در قرآن كريم بسيار ديده مى شود، مثلا از ابليس حكايت شده كه بطور عموم گفته است : (( فبعزتك لاغوينهم اجمعين ...(( و در جاى ديگر دايره فعاليت خود را تنگ كرده و گفته است : (( لاتخذن من عبادك نصيبا مفروضا(( بطورى كه ملاحظه مى كنيد اين جمله استخراج شده است از جمله اول كه از او حكايت شده .


    و نيز در اول همين سوره نخست خطاب به اين امت نموده مى فرمايد: (( و لقد خلقناكم ثم صورناكم (( آنگاه بطور عموم مى فرمايد: (( يا بنى آدم اما ياتينكم رسل منكم (( در اين مثال بعكس مثال بالا (( بيان (( عام و (( مبين (( خاص است ، و اين سنخ بيان همانطورى كه در سابق گفته شد از قبيل استخراج خطاب از خطاب و منظور از آن تعميم دادن مطلب است ، و نظائر آن در قرآن كريم بسيار است .


    بنا بر آنچه گذشت برگشت بيان بودن جمله (( الذين يتبعون الرسول (( به استخراج بيان از بيان براى تطبيق دادن بيان بر مورد حاجت است ، و مثل اين است كه فرموده باشد: وقتى رحمت مكتوب بر بنى اسرائيل منحصرا براى كسانى مكتوب و واجب شده است كه تقوى پيشه كنند و زكات دهند و به آيات ما ايمان بياورند، در اين زمان كه زمان بعثت آخرين پيغمبر ما است مصداق آن اشخاص از بنى اسرائيل تنها كسانى هستند كه اين پيغمبر را پيروى كنند، براى اينكه در اين عصر تنها ايشانند كه تقوى داشته و زكات مى دهند و هم به آيات ما ايمان دارند، موسى و عيسى و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تصديق نموده و آيات و معجزات و شرايع و احكامى را كه ما بوسيله ايشان فرستاديم پذيرفتند، آرى ، تنها ايشانند كه به آيات و امارات نبوت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و علامات ظهور دعوت وى كه در تورات و انجيل آمده ايمان آوردند.


    در اين آيه به جاى (( يومنون (( كلمه (( يتبعون (( بكار رفته ، و اين بهترين تعبير است ، زيرا ايمان به آيات خداى سبحان و ايمان آوردن به انبياء و شرايع ايشان به اطاعت و تسليم در برابر دستورات ايشان است ، و تعبير به (( يتبعون (( دلالت بر همين معنا مى كند و مى فهماند ايمان به معناى صرف اعتقاد فائده اى ندارد،

    ---------------
    ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 364
    -----------------

    چون هر قدر هم شخص اعتقاد به حقانيت آيات و شرايع الهى داشته باشد مع ذلك وقتى اطاعت و تسليم در كارش نباشد عملا حق بودن آن آيات را تكذيب كرده است .
    و از اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را اسم نبرده و با سه وصف (( رسول (( ، (( نبى (( و (( امى (( ياد كرده و مخصوصا از اينكه دنباله اش فرموده : (( الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراه و الانجيل (( به خوبى بدست مى آيد كه آنجناب در تورات و انجيل هم به همين سه وصف معرفى شده است ، چون غير از آيه مورد بحث كه راجع به شهادت تورات و انجيل بر نبوت آن حضرت است در هيچ جاى ديگر قرآن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مجموع اين اوصاف يكجا توصيف نشده ، و اگر منظور از توصيف وى به اين اوصاف تعريف آنجناب به اوصاف آشناى در نظر يهود و نصارا نبود در خصوص اين آيه وى را به اين اوصاف و مخصوصا صفت سوم توصيف كردن هيچ نكته اى را افاده نمى كرد.


    ***********************
    همانطوری که در متن ایه مشاهده می شود از دو رسول استفاده
    شده است رسول دوم در158 تقاضای ایمان به رسول اول دارد
    رسول دوم تنها ذکر و یاد اوری است که برای اشکار ساختن اختلافات مسلمین و دعوت از مردم جهان برای ایمان به محمد مامور است و دین جدید و کتاب جدیدی ندارد


    *********************

    الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسولَ النَّبىَّ الاُمِّىَّ الَّذِى يجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فى التَّوْرَاةِ وَ الانجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَاهُمْ عَنِ الْمُنكرِ وَ يحِلُّ لَهُمُ الطيِّبَتِ وَ يحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَئث وَ يَضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَ الاَغْلَلَ الَّتى كانَت عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ ءَامَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ(157)


    قُلْ يَأَيُّهَا النَّاس إِنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكمْ جَمِيعاً الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ يُحْىِ وَ يُمِيت فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ النَّبىِّ الاُمِّىِّ الَّذِى يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كلِمَتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكمْ تَهْتَدُونَ(158)

    همان كسان كه آن رسول پيغمبر ناخوانده درس را كه وصف وى را نزد خويش در تورات و انجيل نوشته مى يابند پيروى كنند، پيغمبرى كه به معروفشان وا مى دارد و از منكر بازشان مى دارد و چيزهاى پاكيزه را حلالشان مى كند و پليدى ها را حرامشان مى كند تكليف گرانشان را با قيدهايى كه بر آنها بوده است بر مى دارد، كسانى كه بدو ايمان آورده و گراميش داشته و ياريش كرده اند و نورى را كه به وى نازل شده پيروى كرده اند آنها خودشان رستگارانند (157)

    بگو: اى مردم من فرستاده خداى يكتا به همه شمايم ، خدايى كه ملك آسمانها و زمين از او است ، خدايى جز او نيست ، زنده مى كند، و مى ميراند، پس به خدا و فرستاده او پيغمبر ناخوانده درس كه به خدا و كلمات او مؤ من است ايمان بياوريد و او را پيروى كنيد شايد كه هدايت شويد (158)


    *

    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ در ساعت ۲۲:۴۱



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قُلْ يَأَيُّهَا النَّاس إِنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكمْ جَمِيعاً الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ يُحْىِ وَ يُمِيت فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ النَّبىِّ الاُمِّىِّ الَّذِى يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كلِمَتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكمْ تَهْتَدُونَ(158)



    وجه دلالت جمله مورد بحث بر اين معانى اين است كه در جمله قبل مى فرمود: (( من فرستاده خدا به سوى همگى شمايم (( و در اين جمله خدا را توصيف نموده و مى فرمايد: (( آن خدايى كه ...(( پس برگشت معناى اين دو جمله به اين است كه : (( آن خدايى مرا به رسالت خود برگزيده كه ملك آسمانها و زمين و سلطنت عالى بر آسمان و زمين از آن او است ، همان خدايى كه معبودى جز او نيست كه مالك گوشه اى از آسمانها و زمين باشد، پس تنها اوست كه مى تواند به هر چه بخواهد حكم كند و هيچ مانعى مزاحم نفوذ حكمش نيست و هيچ اراده اى جلوگير نفوذ اراده اش نمى باشد، اوست كه مى تواند به اراده خود رسولى به سوى طايفه اى از بندگانش و يا به سوى همه آنان گسيل بدارد، او همان خدايى است كه زنده كردن و ميراندن به دست او است ، پس همو مى تواند مردمى را و يا همه بشر را به حياتى سعيد و طيب زنده كند، چون سعادت و هدايت از زندگى است همانطور كه شقاوت و ضلالت از مرگ است ، همچنانكه فرموده : (( يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم (( و نيز فرموده : (( او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس (( و نيز فرموده : (( انما يستجيب الذين يسمعون و الموتى يبعثهم الله (( .
    فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ النَّبىِّ الاُمِّىِّ ...
    اين آيه شريفه تفريع بر آيه قبل است ، و معنايش اين است كه : وقتى مطلب از اين قرار باشد، پس به من ايمان بياوريد، زيرا من همان پيغمبر امى هستم كه تورات و انجيل شما به آمدنم بشارت داده ، و من به خدا ايمان داشته و به وى كفر نمى ورزم ، و همچنين به كلمات او ايمان آورده ام ، و كلمات او همان شرايع و احكامى است كه بر من و بر انبياى سابق بر من نازل كرده است ، مرا پيروى كنيد باشد كه رستگار شويد.
    اين آن معنايى است كه سياق آيه اقتضاى آن را دارد، و از اين معنا وجه التفات از تكلم (( انى رسول الله (( به غيبت (( رسوله ...(( ، معلوم مى شود، البته بايد دانست كه از ظاهر سياق استفاده مى شود كه اين آيه دنباله آيه سابق و هر دو كلام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است .


    ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 370

    و وجه التفات همانطور كه قبلا هم خاطر نشان شد اين است كه بجاى اينكه بفرمايد: (( پس ايمان آوريد به خدا و به من (( فرمود: (( پس ‍ ايمان بياوريد به خدا و به رسول او(( ، آنگاه رسول را به اوصافى وصف كرد تا بدين وسيله امر در (( فامنوا(( و در (( فاتبعوه لعلكم تهتدون را تعليل كرده باشد.
    و مقصود از (( اهتداء(( در (( تهتدون (( هدايت يافتن بسوى سعادت اخروى است كه عبارت است از خوشنودى خدا و بهشت او، نه هدايت يافتن به راه حق ، زيرا ايمان به خدا و به رسول خدا و پيروى كردن احكام و شرايع رسول ، خودش اهتداء به راه حق است ، نه اينكه نتيجه اش اهتداء به راه حق باشد. پس برگشت معناى (( لعلكم تهتدون (( به معناى (( اولئك هم المفلحون (( است كه در آيه قبلى بعنوان نتيجه ايمان به خدا و پيروى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر شده است .

    در این ایه خداوند اعلام می کند که مالک اسمانها و زمین است محمد و سایرین بخشی از زمین را موفق به دعوت شدند اما من مامور به دعوت همه زمین به دین محمد هستم علت اینکه من این حرف را مامورم بزنم مالک بودن اسمانها و زمین توسط خداست و این حکومت خدا بر اسمانها و زمین دلیل بر این است که خدا همه ملک خود را مدیریت می کند و کسی قدرت افترا زدن ندارد و افترا یعنی کسی ایات قران را بخود نسبت دهد و علنا بگوید این ایات بر من نازل شده است و نازل نشده باشد و خدا هم سکوت کند نه این طور نیست خدا اجازه نمیده کسی در ملکش همچین افترایی را بزند
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۲:۰۰



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تقاضای ایمان به رسول قران




    وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَّبِيِّينَ لَمَا ءَاتَيْتُكم مِّن كتَبٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكمْ رَسولٌ مُّصدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذَلِكُمْ إِصرِى قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشهِدِينَ(81)

    بياد آر زمانى را كه خداى تعالى از انبيا پيمان بگرفت كه هر زمان به شما كتاب و حكمت دادم و سپس رسولى آمد كه تصديق كننده دين شما بود، بايد به او ايمان آوريد و او را يارى كنيد. خداى تعالى فرمود: آيا اقرار كرديد و پيمان مرا بر اين معنا گرفتيد؟ گفتند: آرى اقرار كرديم . فرمود: پس شاهد باشيد، من نيز با شما از شاهدانم (81)

    اين آيات بى ارتباط با آيات قبل نيست ، سياق آن و سياق آيات قبل هم يكى است و سخن با همان وحدتش جريان دارد. و خلاصه اينكه اين آيات دنباله همان آيات است گوئى خداى تعالى بعد از آنكه بيان كرد كه اهل كتاب در علمى كه به كتاب داشتند و در دينى كه خدا به ايشان داده بود همواره اخلال و سنگ اندازى مى كردند. و كلمات خدا را جابجا مى نمودند و مى خواست ند به اين وسيله حقايق را بر مردم مشتبه سازند و بين پيامبران تفرقه انداخته و بگويند: ما آن پيامبر را قبول داريم ولى اين (يعنى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را قبول نداريم و نيز بعد از اينكه اين تهمت را نفى كرد، كه پيغمبرى از پيامبران چون موسى و عيسى (عليهماالسلام ) دستور داده باشد كه خود او و يا غير او را مثلا يكى از پيامبران را و يا ملائكه را ارباب خود بگيرند، همانطور كه نصارا بصراحت و بى رودربايستى مى گويند، عيسى خداست و همانطور كه از ظاهر كلام يهود چنين چيزى استفاده مى شود اينك در اين آيات ، تخطئه يهود و نصارا را شدت بخشيده و مى فرمايد: نه تنها آن دو بزرگوار چنين چيزى را نگفته بودند بلكه نمى توانستند بگويند، براى اينكه خداى تعالى از تمامى انبيا پيمان گرفته كه به همه پيامبران ايمان آورند - چه پيغمبران قبل از خودشان و چه بعد از ايشان - و او را يارى كنند، به اين معنا كه هر پيغمبرى ، پيغمبران قبل از خود را تصديق كند، و مردم را به آمدن پيغمبران بعد از خودش بشارت دهد. همانطور كه عيسى (عليه السلام )، پيامبر قبل از خود يعنى موسى را تصديق كرد و به آمدن پيامبر بعد از خودش يعنى محمد (صلى اللّه عليه و آله ) بشارت داد، و همچنين خداى تعالى از انبياء پيمان گرفت ، كه از مردم و امت خود پيمان بگيرند، و حداقل آنان را شاهد بر خودشان قرار دهند.

    و در دو آيه بعد بيان مى كند كه اين همان اسلام است كه حكمش در همه آسمانها و زمين گسترش مى يابد.
    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 514

    و در چهار آيه بعد به رسول گرامى خود دستور مى دهد كه خود آن جناب نيز طبق اين پيمان عمل نموده و آنرا قبول كند و در نتيجه هم به خدا ايمان بياورد و هم به تمامى احكامى كه خداى تعالى بر انبياى خود نازل كرده است .

    و خلاصه اينكه ، هر پيغمبرى تمامى پيغمبران قبل از خود و بعد از خود را تصديق كند و بين پيغمبران جدائى نيندازد، و نيز دستور مى دهد به اينكه تسليم خداى سبحان باشد، و اين تسليم شدن را، هم از ناحيه خودش انجام دهد و هم از ناحيه امتش تا در نتيجه همه خلائق تسليم او شوند، يا بى واسطه مثل انبياء و يا با واسطه مانند امتهاى انبياء كه ان شاء اللّه بيانش در ذيل همين آيات مى آيد:


    *این این ایه از نبیین می خواهد که به رسولی که به سوی انها امده ایمان اورند




    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مراد از ميثاق در: ((و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين ...))


    وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَّبِيِّينَ لَمَا ءَاتَيْتُكم مِّن كتَبٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكمْ رَسولٌ مُّصدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصرُنَّهُ

    اين آيه از ميثاقى خبر مى دهد كه گرفته شده . حال بايد ديد، آيا منظور ميثاقى است كه از ديگران براى انبياء گرفته شده و يا منظور ميثاقى است كه از خود انبيا گرفته شده ؟ از اينكه دنبالش خطاب به مردم كرده و فرموده : ((ثم جاءكم رسول )) مى تواند منظور از عبارت ((ميثاق النبيين )) ميثاقى باشد كه از مردم براى انبيا گرفته شده است . و از اينكه خطاب به انبيا فرموده : ((ءاقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى ...)) و همچنين فرموده : ((قل آمنا باللّه ...)) مى تواند منظور از عبارت ((ميثاق النبيين )) ميثاقى باشد كه از خود انبيا گرفته شده ، پس در حقيقت ميثاقى كه گرفته شده ، از خود انبياء گرفته شده ، چون ميثاق مردم هم به وسيله انبيا گرفته شده است .
    و بنابراين كلمه ((النبيين )) هم مى تواند انبيائى باشد كه برايشان از مردم ميثاق گرفته شده و هم انبيائى باشد كه از خودشان ميثاق گرفته شده ، عبارت با هر دو مى سازد. ليكن سياق آيه : ((ما كان لبشر ان يوتيه اللّه ...)) تا آخر دو آيه و اتصالش به آيه مورد بحث تاءييد مى كند كه مراد، ميثاقى است كه از خود انبياء گرفته شده ، چون وحدت سياق مى رساند كه انبيا بعد از آنكه خدا كتاب و حكم و نبوتشان داده ، ممكن نيست مردم را به سوى شرك و شريك بخوانند. و چطور چنين چيزى ممكن است با اينكه از آنان ميثاق گرفته شده به ايمان و به اينكه ساير پيغمبران را كه به سوى توحيد خداى سبحان دعوت مى كرده اند يارى كنند؟.
    بنابراين مناسب همين بوده كه سخن از ميثاق بياورد، از اين جهت كه از خود انبيا گرفته شده است .
    باتوجه به آیه می توان نتیجه گرفت که میثاقی که از انبیا گرفته شده است این است که علمای دینی از طریق کتاب خدا تعلیم یافته اند و باید طبق تعالیم کتاب خدا حالا که خدا رسولی را به سوی آنها روانه کرده است به تعهدی که اقرار کرده اند عمل کنند ورسول را تنها نگذارند علمای اهل کتاب با وحی ای که از طرف خدا از طریق مطالعه کتاب الهی یعنی قران به انها شده است به مقام ربانی رسیده اند مسلم است که منظور از کتاب تورات و انجیل و منظور از نبیین انبیا بنی اسرائیل پس از عیسی نیست زیرا این انبیا در زمان نزول قران وجود نداشته و کتاب انجیل و تورات نیز از صحت فاصله یافته اند پس منظور انبیای پس از قران هستند که باید طبق تعالیمی که از قران آموخته اند نسبت به فرامین خدا که در دل و سینه دارند عمل کنند




    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 515 و در جمله ((لما آتيتكم من كتاب و حكمة )) در كلمه ((لما)) دو قرائت است : يكى قرائت مشهور كه لام را به فتحه مى خوانند، و يكى قرائت حمزه كه آن را به كسره خوانده و لام را لام تعليل و ((ما)) را موصوله گرفته . و ليكن ترجيح با قرائت به فتحه است ، بنابر اين قرائت كه لام مفتوح و كلمه ((ما)) بدون تشديد باشد، قهرا ((ما)) موصوله خواهد بود، و كلمه ((آتيتكم )) كه ((آتيناكم )) هم قرائت شده صله آن است و ضميرى كه بايد از صله به موصول برگردد، حذف شده ، چون جمله ((من كتاب و حكمة )) مى فهمانده كه در اينجا ضميرى حذف شده ، و موصول مذكور مبتداء و خبرش جمله ((لتومنن به ...)) است . و لام در كلمه ((لما)) ابتدائيه و در كلمه ((لتومنن به )) لام قسم است . و مجموعه جمله ((لما آتيتكم من كتاب ...)) بيان ميثاقى است كه گرفته شده و معناى آيه اين است ((بياد آر زمانى را كه خداى تعالى از پيامبران پيمانى گرفت ، و آن اين بود: هر آينه آنچه من از كتاب و حكمت بشما دادم (و در آن كتاب ، خبر دادم از پيغمبر بعدى ) و سپس رسولى به سويتان آمد كه تصديق كننده كتاب و حكمت شما بود. البته بايد (امروز) به او ايمان بياوريد و ياريش ‍ كنيد)). (به اين معنا كه خبر آمدنش و حقانيتش را از خلق پنهان نداريد).

    در این قسمت فرمان داده که انبیا خبر امدن رسول را مخفی نکنند




    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 516
    البته از جمله ((قل آمنا باللّه ...)) استفاده مى شود كه پيمان ماخوذ، تنها اختصاص به پيامبر سابق نسبت به لاحق ندارد، بلكه شامل لاحق نسبت به سابق نيز مى شود، يعنى بر لاحق هم لازم است كه به پيغمبر سابق ايمان آورده و او را، يارى كند. و ليكن اين استفاده از فحواى خطاب است ، نه از لفظ آيه كه ان شاء اللّه العزيز به زودى بيانش ‍ مى آيد.

    و در جمله ((لتومنن به و لتنصرنه )) ضمير اول ((بِهِ)) هر چند كه ممكن است به كلمه ((رسول )) برگردد. همانطور كه ضمير دوم بطور مسلم به رسول بر مى گردد. و مانعى ندارد كه رسول بعدى موظف باشد به رسول قبلى ايمان بياورد، همچنانكه در آيه ((آمن الرسول )) فرموده : كه رسول اسلام و مؤ منين بخدا و ملائكه و رسولان سابق ايمان دارند. و ليكن از ظاهر جمله : ((قل آمنا باللّه و ما انزل علينا و ما انزل على ابراهيم ...)) بر مى آيد كه ضمير اول به ((لما اتيتكم من كتاب و حكمة )) و ضمير دوم به ((رسول )) بر مى گردد. و معناى آيه چنين است : بايد حتما بدانچه از كتاب و حكمت بسويتان آمده ايمان آوريد و رسول را يارى كنيد، رسولى كه به سويتان گسيل شده و شريعت فعلى شما را تصديق دارد.
    قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى ذَلِكُمْ إِصرِى قَالُوا أَقْرَرْنَا

    استفهام در اين جمله تقريرى است و مى رساند كه مطلب از همين قرار است . و معناى كلمه ((اقررتم )) معروف است ، و كلمه ((اصر)) كه به معناى عهد است ، مفعول فعل ((اخذتم )) است ، و اخذ، اصر و عهد، غير از آخذ و گيرنده ، طرف ديگرى كه پيمان را از او بگيرد لازم دارد و در اينجا آن طرف ديگر غير از امتها كس ديگر نمى تواند باشد پس ‍ معناى جمله اين مى شود: ((خداى تعالى پرسيد: آيا شما به اين پيمان اقرار كرديد؟ و آيا از امتهاى خود اصر و عهد مرا گرفتيد؟ گفتند: بلى . اقرار داريم )).

    بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از گرفتن اصر، پيمان گرفتن انبيا براى خودشان است . در نتيجه جمله : ((و اخذتم على ذلكم اصرى )) عطف بيان مى شود براى جمله ((اقررتم )). دليلش هم اين است كه مى بينيم انبيا در پاسخ ، تنها از سؤ ال اول پاسخ داده و گفتند: ((اقررنا)) و سخنى از اخذ پيمان به ميان نياورده اند و بنابراين مراد از ميثاق تنها ميثاق انبيا مى شود و نه همه مردم و امت ها.

    ________________________________________
    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 517

    ليكن اين احتمال را جمله ((قال فاشهدوا...)) از ذهن دور مى سازد. چون همه مى دانيم كه شهادت همواره عليه غير است . و همچنين جمله : ((قل آمنا باللّه ...)) چون اگر پاى غير در ميان نبود بايد مى فرمود: ((قل آمنت باللّه )). پس معلوم مى شود كه از طرف خودش و امتش گفته ((آمنا)). مگر اينكه كسى بگويد، اشتراك امت ها و پيامبرانشان از دو جمله : ((فاشهدوا...)) و جمله قل ((امنا باللّه )) استفاده مى شود. و جمله ((و اخذتم )) هيچ چيزى در اين باره افاده نمى كند.

    قَالَ فَاشهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشهِدِينَ
    ظاهر شهادت همانطور كه قبلا گذشت اين است كه عليه غير باشد، پس ‍ اين شهادت هم ، شهادتى است از انبياء و هم شهادتى است از امتها، و شاهد آن همانطور كه قبلا گفته شد جمله : ((قل آمنا باللّه ...)) است . علاوه بر اين ، سياق نيز بر اين معنا شهادت مى دهد، براى اينكه مى دانيم آيات مورد بحث در اين زمينه است كه عليه اهل كتاب احتجاج كند كه دعوت رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) را اجابت نكردند. همچنانكه عليه ايشان احتجاج كرده كه چرا نسبتهاى ناروا به عيسى و موسى

    (عليهماالسلام ) و غير آنها دادند، و آيه بعد هم كه مى فرمايد: ((افغير دين اللّه يبغون ...)) و آياتى ديگر بر اين معنا دلالت دارند.
    و چه بسا مفسرين گفته باشند كه مراد از جمله ((فاشهدوا)) شهادت بعضى از انبياء بر بعض ديگر است . همچنانكه بسا ممكن است گفته باشند افراد مخاطب جمله ((فاشهدوا)) ملائكه اند، نه انبيا، و اين دو معنا هر چند محتمل است ، و فى نفسه مى تواند مراد باشد و ليكن لفظ آيه در هيچيك از آن دو ظهور ندارد. چون قرينه اى در كلام نيست و بلكه همانطور كه ملاحظه كرديد، قرينه بر خلاف آن هست .

    و يكى از لطايفى كه در اين آيه بكار رفته ، اين است كه با در نظر گرفتن جمله ((و اذ اخذنا من النبيين )) تا جمله ((ثم جاءكم رسول )) و نيز با در نظر گرفتن مطالبى كه در تفسير آيه ((كان الناس امة واحدة ...)) گذشت - كه فرق بين نبوت و رسالت چيست ، و مصداق رسول اخص از مصداق نبى است - چنين استفاده مى شود كه : ميثاقى كه گرفته شده از شخص معينى نبوده ، بلكه از مقام نبوت بوده ، - براى مقام رسالت . پس مقام نبوت تعهدى نسبت به مقام رسالت دارد ولى مقام رسالت چنان تعهدى نسبت به مقام نبوت ندارد. چون آيه دلالتى بر عكس اين قضيه ندارد.
    *
    *
    در این قسمت به انبیا از عهدی که بسته اند سوال می کند که شما ها تا حالا چه کردید آیا کتاب را تعلیم دادید و محتوای کتاب را در مورد ایمان به رسول را بیان داشته اید آن ها جواب می دهند بله ما در طول زمان و درمناسبتها اعلام کردیم که ایمان به رسول اولویت اول است و از عواقب اطاعت نکردن از فرمان خدا هم با تاکید بیان داشتیم و مردم نیز حرف ما را تایید کردند حالا که هم خودتان و هم مردم به موضوع واقف هستند پس آن را علنی کنید و این فرمان دارای اجلی هست و در این ضرب الاجل می توانید فرمان خدا را اجرا و عملی کنید
    ویرایش توسط الکتاب : ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۵:۰۵



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0







    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 518
    مناقشه در سخن بعضى از مفسرين در معناى آيه
    و با استفاده اين لطيفه ، از آيه شريفه ، مى توان به سخنانى كه بعضى از مفسرين در معناى آيه مورد بحث گفته اند مناقشه نمود. آنان گفته اند كه : ميثاق گرفته شده از همه انبيا، براى همه انبيا است و معنايش اين است كه همه آنان يكديگر را تصديق كنند و هر يك مردم را امر كنند به اينكه به ديگران نيز ايمان بياورند. و خلاصه آيه شريفه مى خواهد بفهماند دين خدا يكى است . و تمام انبياء مردم را به سوى آن دين مى خوانند. و وجه مناقشه روشن است و احتياج به تكرار ندارد.
    و حاصل معناى آيه اين شد كه خداى تعالى از همه انبياء و امتهاى ايشان پيمان گرفت كه اگر كتابى و درسى از زندگى برايشان فرستاد، و يك رسولى كه تصديق كننده كتاب آنها است آمد حتما به آن كتاب و حكمت ايمان بياورند و آن رسول را يارى كنند و اين كار از انبيا به معناى تصديق پيغمبر قبلى و معاصر است و بشارتى است از پيغمبر قبلى به آمدن پيغمبر بعدى . و سفارشى است به امت كه دعوت پيغمبر آينده را بپذيرند و از ناحيه امت ايمان و تصديق و يارى است ، و لازمه اين همانا وحدت دين الهى است .
    و اما اينكه بعضى از مفسرين گفته اند، مراد آيه شريفه اين است كه : خداى تعالى از پيامبران ميثاق گرفته كه نبوت خاتم انبياء محمد (صلى اللّه عليه و آله ) را تصديق و امت خود را به مبعث او بشارت دهند، هر چند كه در جاى خود درست است ، ليكن مطلبى است كه سياق آيات بر آن دلالت مى كند نه الفاظ آن . همچنانكه در سابق هم به آن اشاره نموديم . چون الفاظ آيه عموميت دارد و همه انبيا را شامل مى شود. چيزى كه هست گفتيم ، از آنجا كه آيه مورد بحث ، در ضمن احتجاج عليه اهل كتاب و سرزنش و عتاب ايشان قرار گرفته كه : ((چرا اينقدر اصرار دارند كتب آسمانى خود را تحريف و آيات نبوت را كتمان نمايند و با اينكه حق واضح و روشن است درباره آن عناد ورزند؟)) از آن استفاده مى كنيم كه منظور تصديق خصوص نبوت خاتم الانبيا است .




    پیمانی که بسته شده است بین خدا و انبیا از طریق کتاب و حکمت هایی است که در نتیجه مطالعه کتاب یاد گرفته اند و مردم را با ان موعظه می کنند لذا چنین افرادی باید به رسولی که از طرف همین خدا ارسال کرده است ایمان بیاورند از ان جا که در این ایه رسول به سوی انبیا ارسال شده است و انبیا نیز همان علمای دینی هستند که تحت تعلیم کتاب خدا بوده اند و رسول کتاب انها را تایید می کند کتاب مذکور بر تورات و اناجیل صدق نمی کند بلکه بر قرانصدق می کند و این که انبیا پیمان بسته اند که با رسول همراه شوند به این معنی نیست که انبیا امت خود را سفارش کنند که به رسول ایمان اورده و یاریش کنید ریرا ایه از خود انبیا می خواهد که به رسول ایمان اورده و یاریش کنید باز یاداوری می کنم که کتاب الله به انبیا اموزش داده شده و نمی توان علمای مسیحی و یهودی را در زمان پیامبر را مخاطب دانست زیرا پیامبر تورات و انجیل را تصدیق نکرد اما من قران شما را تصدیق می کنم و منظور قران از نبییین در ایه 81 ال عمران را علمای دینی در قرن 21 میلادی میدانم لذا خدا محیط است روی دنیا با کمی دقت این محیط بودن معلوم می شود



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    234
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فَمَن تَوَلى بَعْدَ ذَلِك ...
    اين جمله تاكيد ميثاقى است كه در آيه قبل ، سخن از گرفتن آن داشت . و معناى آن روشن است .
    أَ فَغَيرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ
    اين جمله بخاطر اينكه حرف ((فا)) بر سر آن درآمده ، تفريع و نتيجه گيرى از آيه قبل است كه سخن از گرفتن پيمان از انبيا داشت و معنايش ‍ اين است كه : حال كه معلوم شد دين خدا واحد است و آن همان است كه از همه انبيا و امتهاى آنان بر آن ، پيمان گرفته شد كه هر

    ترجمه تفسير الميزان جلد 3 صفحه : 519 پيغمبر متقدم ، به آمدن پيغمبر بعد از خود بشارت دهد و به آنچه او مى آورد ايمان آورده ، تصديقش كنند. ديگر اين اهل كتاب را چه مى شود كه به تو اى رسول اسلام ايمان نمى آورند و از كفر به تو چه چيزى مى خواهند؟ از ظاهر حالشان برمى آيد كه در جستجوى دينند، آيا در جستجوى دينى غير از اسلامند؟ با اينكه از قرنها پيش بر آنان واجب شده بود كه به اسلام تمسك جويند. چون اسلام است آن دينى كه پايه و اساسش فطرت است و نيز بر آنان واجب بود، دينى را بپذيرند كه دليل بر حقانيت آن همان دليلى باشد كه خدا، تمامى ذوى العقول موجود در آسمان ها و زمين و همه صاحبان شعور را محكوم به قبول آن كرده و آن اين است كه همانطور كه در مقام تكوين تسليم اويند، در مقام تشريع هم تسليم او باشند و جز قانون او را نپذيرند.
    اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم میدیدی که کوه از عظمت پروردگارت به خشوع در می امد ما این مثالها را برای مردم میزنیم شاید بیندیشند
    در تمامی ایات از ان چیزی دلیل می اورد که علما به ان باور دارند و دانش ان را تعلیم یافته اند برای اینکه در ابتدای اسلام مردمی که به پیامبر ایمان اوردند مردم عادی بوده اند مردم بیسواد که حضور پیامبر همراه با ایات قران باعث شد دعوت را قبول کنند اما اکنون خدا خودش اقدام به دعوت کرده است و با نامیدن علمای دینی با لفظ انبیا وحی را به سوی انها از طریق قران انجام میدهد لذا در این ایات و سایر ایات قران این رسول اعجمی نیست که مردم را دعوت می کند بلکه خدا با ایاتش دعوت را انجام میدهد تفاوت این وحی با وحی های قبلی این است که در انجا خدا به رسول وحی میکرد و رسول مردم را دعوت به راه می کرد اما اکنون این خداست که وحی می کند به مردم از طریق قران تا ببیند چه کسی می پذیرد دین هم دین الله است کسانی که دنبال دین الله هستند ایا انها غیر از قران دنبال دین دیگری هستند پس تمام استدلالات قران کافی است و کامل هم هست و راهی جز قبول دعوت خدا به چهره واقعی قران نیست و تاویل ایات متشابه را باید قبول کرد



    ولو نزلناه علی بعض الاعجمین



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط الکتاب نمایش پست


    ***********************
    همانطوری که در متن ایه مشاهده می شود از دو رسول استفاده
    شده است رسول دوم در158 تقاضای ایمان به رسول اول دارد
    رسول دوم تنها ذکر و یاد اوری است که برای اشکار ساختن اختلافات مسلمین و دعوت از مردم جهان برای ایمان به محمد مامور است و دین جدید و کتاب جدیدی ندارد



    *********************



    با سلام و درود


    سوره اعراف، آیات: 157 و 158


    «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يجدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِيلِ...»

    «فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ... »

    «قُلْ يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنىّ‏ِ رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا ...»

    « فَآمِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبىِ‏ِّ الْأُمِّىّ‏ِ الَّذِى ...»


    مصداق رسول در همه این آیات، حضرت محمد(ص) است؛ که با ضمیمه آیات و روایاتی که خاتمیت آن حضرت را اثبات می کنند؛ ثابت می شود ایشان آخرین پیامبر الهی، و قرآن نیز آخرین کتاب آسمانی است.


    نمی دانیم منظور شما از آوردن متن"تفسیر المیزان" برای استناد نمودن به آن است و یا منظور دیگری داشته اید؛ اگر به عنوان استناد آورده اید، آنچه شما ادعا نموده اید ـ و نیز با توجه به مطالب بعدی تان ـ از کلام علامه فهمیده نمی شود.

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.



  11. تشکر


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    102 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط الکتاب نمایش پست
    قُلْ يَأَيُّهَا النَّاس إِنى رَسولُ اللَّهِ إِلَيْكمْ جَمِيعاً الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لا إِلَهَ إِلا هُوَ يُحْىِ وَ يُمِيت فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ النَّبىِّ الاُمِّىِّ الَّذِى يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كلِمَتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكمْ تَهْتَدُونَ(158)


    در این ایه خداوند اعلام می کند که مالک اسمانها و زمین است محمد و سایرین بخشی از زمین را موفق به دعوت شدند اما من مامور به دعوت همه زمین به دین محمد هستم علت اینکه من این حرف را مامورم بزنم مالک بودن اسمانها و زمین توسط خداست و این حکومت خدا بر اسمانها و زمین دلیل بر این است که خدا همه ملک خود را مدیریت می کند و کسی قدرت افترا زدن ندارد و افترا یعنی کسی ایات قران را بخود نسبت دهد و علنا بگوید این ایات بر من نازل شده است و نازل نشده باشد و خدا هم سکوت کند نه این طور نیست خدا اجازه نمیده کسی در ملکش همچین افترایی را بزند



    با سلام و درود


    1. نمی دانیم شما این برداشت ها را براساس چه مستنداتی بیان می کنید، چون در این مطالب هیچ سند علمی برای ادعای خود بیان نکرده اید.


    2. این قرآن، کتاب آسمانی است که از طرف خداوند توسط فرشته وحی، بر پیامبراکرم(ص) نازل شده، و این ادعای پیامبر کاملا حقیقی و صادق است؛ و قرآن تصریح دارد: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»


    3. موضوع چه ارتباطی به افتراء دارد، مگر قائلید که قرآن بر پیامبر خدا نازل نشده و ادعای پیامبراکرم(ص) بر نزول قرآن از طرف خداوند بر ایشان، دروغ و افترا است؟؟!!







    ویرایش توسط میقات : ۱۳۸۸/۱۲/۰۹ در ساعت ۱۸:۴۷

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.



  13. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود