جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درسنامه ی مهدویت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    درسنامه ی مهدویت




    درسنامه ی مهدویت-1

    شناخت امام زمان(عج)

    پيش درآمد

    از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان (عج)
    هدف از آفرينش، بندگي خداوند متعال است[1] و اساس و پايه بندگي، شناخت او است.[2] عاليترين تبلور اين معرفت، شناخت پيامبر(ص) و اوصيای او است. بي گمان يكي از وظايف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناخت آن وجود مقدس است. اين معرفت زماني به كمال مي‌رسد كه پيامبران خداوند ـ به ويژه پيامبر خاتم(ص) ـ را به خوبي شناخته باشند. اين مهم نيز حاصل نمي گردد؛ مگر با شناخت اوصياي او به خصوص آخرين حجّت الهي.
    امام حسين بن علي(ع) به اصحاب خود فرمود: «أَيهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلا لِيعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «اي مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نيافريد، مگر براي آنكه او را بشناسند. پس در آن هنگام كه او را شناختند، بندگي او را خواهند كرد. و آن هنگام كه او را بندگي كردند، با عبادت او از عبادت غير او بينياز مي‌گردند». شخصي پرسيد: «اي پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، معناي شناخت خدا چيست؟» سالار شهيدان(ع) در پاسخ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِي يجِبُ عَلَيهِمْ طَاعَتُهُ»؛[3] «معرفت خدا عبارت است از اينکه اهل هر زمان امامي را كه اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد».
    بنابراين به روشنی معلوم می‌شود كه شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نيست؛ بلكه يكی از ابعاد آن است. در دعايی صادر شده از ناحيه مقدسه آمده است:
    «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِيكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حجّتكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي»؛[4] «خدايا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناساني، پيامبرت را نمي شناسم. خدايا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناساني، حجّت تو را نمي شناسم. خدايا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‌شوم».
    امامت نقش اساسی در حفظ نظام و كمال بشر و حركت او به سوي خدا و اجراي احكام الهی دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از اين رو در وجوب شناخت امام ـ بر حسب حكم عقل و شرع ـ جاي هيچ گونه ترديد و شبهه‌اي نيست؛ زيرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهوده خواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روايات استفاده مي‌شود، بالخصوص واجب است.[5]
    اميرمؤمنان علي(ع) در اين باره فرمود: «... وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَي عِبَادِهِ و لايدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لايدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْكَرَهُم»؛[6]‏ «پيشوايان، مديران الهي بر مردمند و رؤساي بندگان او هستند. هيچ کس ـ مگر شخصی که آنها را بشناسد و آنان نيز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و کسي ـ جز آنکه آنها را انکار کند و آنان نيز او را انکار کنند ـ داخل دوزخ نگردد».
    اگر براي كسي اين معرفت به دست آمد، هرگز تقديم يا تأخير ظهور مهدي آل محمد(ع) گرد ملال بر خاطرش ننشاند.
    وقتي ابو بصير از حضرتصادق(ع) پرسيد: آيا براي من افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد(ع) حاصل ميشود؟ آن حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَكَ»؛ «آيا امام خود را نمي‌شناسي؟» عرض كرد: مي‌شناسم؛ به خدا سوگند! شما هستيد.
    پس آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تُبَالِي يا أَبَا بَصِيرٍ أَلا تَكُونَ مُحْتَبِياً بِسَيفِكَ فِي ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيهِ»؛[7] «به خداوند سوگند! [در اين صورت] هيچ جاي نگراني نيست! اگر اين توفيق را نيابي كه به همراه قائم (عج) ، شمشير به دست گرفته باشي»؛ يعني، با اين شناخت به درجه كسي رسيده‌اي كه در جوار حضرت مهدی (عج)، در راه خدا به جهاد بر مي‌خيزد.
    امام همچنين میفرمايد: «...اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ...»؛[8] «امام خود را بشناس! پس همانا هنگامی که امام خود را شناختی، هيچ آسيبی به تو نخواهد رسيد؛ از اينکه امر ظهور جلو بيفتد و يا اينکه عقب بيفتد. هر کس که امام خويش را شناخت و آن گاه پيش از آنکه صاحب الامر قيام فرمايد از دنيا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پيدا کرده است. نه، بلکه بسان کسی است که زير پرچم ايشان حاضر شده باشد...».
    راههای شناخت امام(ع)
    عمدة راههايي که در شناخت امام میتوان از آن استفاده کرد، سه راه است:
    1. نص
    نص؛ يعنی، تعيين و تصريح پيغمبر(ص) که مفادش خبر دادن از نصب الهي و يا نصب امام به امر الهي است. در نوع اوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهي است و نص پيغمبر(ص) ، مثل خبر دادن از آن است. در نوع دوم فعل الهي، با واسطه پيغمبر(ص) است که به امر خدا انجام ميشود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائکه به خداوند است.
    2. كرامت
    ظهور کرامت به دست کسي که مدعي امامت باشد، دليل بر صدق ادعاي او است و به بيان برخی از بزرگان، دليل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. در اين مسأله دو ديدگاه هست: يکي اينکه کرامت مستقلاً دليل بر امامت است و ديگري اينکه دليل اصلي، نصب و نص پيغمبر(ص) يا امام سابق است و کرامت، دليل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، کرامت، دلالت میکند كه نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسيده است.
    3. سيرة عملي
    اخلاق و رفتار، وضع زندگي و علم و دانش يکي از راه‌هاي شناخت امام، برای کسانی است که اهليّت تشخيص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوک، گفتار و برخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را بشناسند.[9]
    امروزه با توجه به انبوه روايات معتبر، راه براي شناخت امام زمان(ع) باز است. هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا(ع) میفرمايد: «...الاِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَي عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَي اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لايُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لايُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛[10]
    «امام امانت دار الهي در ميان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خليفة او در سرزمين هايش، دعوت کننده به سوي خدا و دفاع کننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام پاک از گناه و به دور از عيبها است. دانش‌ها به او اختصاص دارد و او به بردباری شناخته مي‌شود. امام نظام دهنده به دين و باعث سربلندي مسلمانان و خشم منافقان و از بين رفتنِ کافران است. امام يگانة روزگار خويش است. هيچ کس در مقام، به منزلت او نزديک نمي شود و هيچ دانشمندی با او برابري نمي کند و جايگزينی براي او پيدا نمي شود و شبيه و مانند ندارد. همه فضيلت‌ها مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد. اين امتيازي از طرفِ فضل کننده بسيار بخشنده، براي امام است...».[11]
    به راستي با شناخت همين چند ويژگي ، قدم بلندي در راه شناخت امام برداشته مي‌شود و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداري ميرسد.[12]
    آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان (عج)
    1. محبت و دوستي امام
    يکي از وظايف مهم شيعيان، محبت و دوستی امام است و حتّی از برجستهترين آثار معرفت او، محبت به آن وجود مقدّس است. اين شناخت به هر ميزان بيشتر باشد، محبت آنان فزون تر می‌شود و هر قدر محبت بيشتر شد، نشان از وجود سنخيت با آن انوار مقدس است. اين هم سنخي نيز هر قدر افزايش يابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهي است و اين والاترين کمال است.
    از آنجايي که خود پيشوايان معصوم(ع) به مقام والاي امام و امامت شناختي کامل دارند؛ وقتي سخن از يك امام پيش مي‌آيد، در نهايت بزرگداشت از او ياد ميكنند.
    رسول اكرم(ص) آن گاه كه سخن از آخرين وصي خود به ميان مي‌آورد، در نهايت احترام از زيباترين واژگان محبت بهره برده، میفرمايد: « بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّور...»؛[13] «پدر و مادرم فدايش باد كه او هم نام من و شبيه من و شبيه موسي بن عمران است كه بر او نور هايي احاطه دارد...».
    امام علي بن ابيطالب(ع) نيز ميفرمايد: «فَانْظُرُوا أَهْلَ بَيتِ نَبِيكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَيفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ. بِأَبِي ابْنُ خِيرَةِ الامَاءِ»؛[14] «شما همواره به اهل بيت پيامبرتان نگاه كنيد؛ اگر آنان ساكت شدند و در خانه نشستند، شما نيز سكوت كرده، به زمين بچسبيد و اگر از شما ياري طلبيدند، به ياري آنان بشتابيد. خداي متعال به دست مردي از ما اهل بيت، ناگهان فرج عنايت خواهد كرد. پدرم فداي او باد كه فرزند بهترين كنيزان است».
    حضرت حسين بن علي(ع) نقل کرده است: مردي نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدي (عج) پرسيد. ايشان وقتی صفات او را ذكر كرد، با حالتي سرشار از عشق و شيدايي، به سينه خود اشاره كرده، آهي كشيد و از شدت اشتياقِ به ايشان، به سينه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِيدِهِ إِلَي صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَي رُؤْيتِهِ).[15]
    ابوحمزه ثمالي ميگويد: «روزي نزد امام باقر(ع) بودم که فرمود: «اي اباحمزه! يكي از امور يقينی ـ كه خداوند آن را حتمي ساخته است ـ قيام قائم ما اهل بيت است و اگر كسي در آنچه که ميگويم ترديد كند، خداوند را در حالي ملاقات خواهد كرد كه به او كافر شده و انكار كنندة او است. سپس فرمود: پدر و مادرم فداي او كه هم نام من و هم كنيه من است و هفتمين فرد پس از من مي‌باشد».[16]
    خلاد بن صفار مي‌گويد: از امام صادق(ع) سؤال شد: آيا قائم به دنيا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيامَ حَياتِي»؛[17] «خير! اگر او را درك كردم، در ايام زندگاني ام خدمت گزار او خواهم بود».
    آن حضرت در روايتی ديگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لابْقَيتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛[18] «به درستي اگر من آن روز را درك مي‌كردم، جانم را براي صاحب اين امر نگه ميداشتم».
    امام علي بن موسي الرضا(ع) فرمود: « بِأَبِي وَ أُمِّي! سَمِيّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ عَلَيهِ جُيوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِياءِ الْقُدْسِ...»؛[19] «پدر و مادرم فداي تو كه هم نام جدّم و شبيه من و شبيه موسي بن عمراني...».
    2. نجات از مرگ جاهلي
    در روايات فراواني وارد شده است: «هر كس از دنيا برود و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي از دنيا رفته است». اين روايت در مورد شناخت و معرفت تمامي ائمه(ع) صادق است؛ ولي در خصوص حضرت مهدي (عج) نيز رواياتي وارد شده است.
    معاوية بن وهب گويد: «شنيدم از امام صادق(ع) مي‌فرمايدكه رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ ماتَ لايعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِليةً»؛[20] «هر كس بميرد در حالي كه امام خودش را نمي‏شناسد، به مرگ جاهلي مرده است».
    محمدبن عثمان عَمري گويد: از پدرم شنيدم كه مي‏گفت: من در حضور ابومحمد حسن بن علي(ع) بودم. از آن حضرت دربارة اين خبر ـ که زمين تا روز قيامت از حجّت خداوند بر خلقش خالي نيست و هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است ـ پرسيده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ «به راستي اين درست است؛ چنان كه روز درست است». به او عرض شد:‌اي فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما كيست؟ فرمود: «ابْنِي مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيبَةً يحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الاعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ»؛[21] «پسرم محمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر كس بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است. آگاه باشيد براي او غيبتي است كه نادانان در آن سرگردان ميشوند و اهل باطل در آن هلاك ميگردند و كساني كه براي آن، وقت معيّن كنند، دروغ ميگويند. سپس خروج ميكند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرم كه بر بالاي سر او در نجف كوفه در اهتزاز است».
    مرگ جاهلي؛ يعني، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او(ص) . كسي كه امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهي زمان جاهليت ـ كه خدا و پيغمبر(ص) را نميشناختند ـ خارج نشده است. بنابراين، اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان (عج) منتهي نشود، فايدهای برای انسان نخواهد داشت و او را دين دار نميكند.
    شخصي از امام صادق(ع) پرسيد: منظور از جاهليت، جهل مطلق و نسبت به همه چيز است يا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِيةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛[22] «منظور، جاهليت كفر و نفاق و گمراهي است».
    پس نتيجة عدم شناخت امام زمان (عج)، کفر و نفاق و گمراهي است. البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفي امام زمان (عج) از سوی خدا باشد (بدون كوتاهي خود شخص). اين حالت «ضلال» ناميده مي‌شود و مرادف با «استضعاف» است. در اين حالت، شخص مقصر نيست؛ ولي به هر حال از هدايت الهي و دين داري محروم گشته است. حالت كفر و نفاق مربوط به شخصي است كه برايش معرفي الهي صورت گرفته؛ ولي او در پذيرفتن آن كوتاهي كرده است. اين دو حالت دارد: يا انكار و عدم تسليم خود را به صراحت ابراز مي‌دارد كه كفر ناميده مي‌شود و يا آن را مخفي مي‌دارد كه «نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسير عبوديت خداوند، دور افتاده و عاقبت به خير نيست.
    پس شناخت و پيروی از اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، نه از باب تعبّد؛ بلکه به حکم عقل انسان است. چرا که انسان خداشناس راهي به سوي خدا ندارد؛ مگر از طريقي که خودِ خداوند قرار داده است. جز از اين راه، نمي تواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار(ع)، از باب مراجعه نادان به دانا است. اين يک حکم عقلي است؛ همچنان که عاقل در امور مادّي و دنيوي خود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه ميکند، در امور معنوي و غير مادي نيز عقل همين گونه حکم ميکند.[23]
    مهدي شخصي و مهدي نوعي[24]
    بحث دربارة مهدي شخصي و نوعي، ارتباط مستقيمي با موضوع شناخت حضرت مهدي (عج) دارد. لفظ «مهدي» مفهوم عامی دارد و به كار بردن آن به هر فردی كه خدا او را هدايت كرده باشد، جايز است. با اين مفهوم همه پيامبران و اوصيا(ع) ، مهدي هستند و به كار بردن آن در حقّ شخص پيامبر(ص) و اميرمؤمنان و ساير امامان(ع) جايز است؛ زيرا همه مهدي و هدايت شده اند. حتی به كار بردن اين واژه دربارة افراد ديگري كه در مكتب آن بزرگواران تربيت و هدايت يافتهاند، جايز است. با اين حال روشن است كه مقصود از مهدي ـ كه بر زبان مبارك حضرت رسول(ص) جاري شده ـ يك عنوان خاص و لقبِ شخصی معيّن و عزيز است. پيامبر(ص) به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است كه در رديف منتظران ظهور او باشند.
    بر حسب اخبار معتبر، «مهدي» لقب موعود آخرالزمان است كه حتي تبار و اوصاف او در احاديث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. اين ويژگیها بر هيچ کس، جز امام دوازدهم فرزند امام حسن عسكري(ع) قابل تطبيق نيست. لقب «مهدي» به اين معنا (مورد هدايت خدا و احيا كننده اسلام و پر كننده جهان از عدل و داد و...) نخستين بار در مورد آن حضرت به كار رفت و اين در عصر خود پيامبر(ص) انجام گرفت و مهدي به عنوان منجي و رهايي بخش معرفی شد.
    مهدويّت ـ به مفهوم نوعي ـ از هيچ يك از روايات نقل شده از پيامبر(ص) و امامان(ع) قابل استفاده نيست. بر اساس اين برداشت، او فردی نامعيّن است که در زماني مناسب، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
    از نظر منطق و برهان، «نوعي بودن مهدي» باطل و نادرست است؛ چرا كه نقض غرض مي‌شود! مقصود از قيام او، پركردن جهان از عدل و داد است؛ ولي نوعي بودن مهدي، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد كرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويي، مي‏تواند ادعا كند كه مهدي است و به نام عدالت گستری، به جهان گيري بپردازد!! پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهند شد و در هر زمان و مکانی، ممكن است چند تن، ادعاي مهدي بودن كنند و عده ای ساده دل و نادان، گردِ ايشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمين را فراگيرد و از خونريزي و فتنه و آشوب، آكنده گردد و... بنابراين، وجود مهدي نوعي، از نظر اجتماعي محال است.
    دراين صورت وعده‏هاي قرآن و پيامبران باطل و دروغ بوده و يا وجود مهدي پس از ظهور، قابل انكار و ترديد خواهد بود؛ چون دليلي براي آنكه او مهدي موعود است، وجود ندارد!
    در تاريخ اسلام، ديده شده كه مدعيان مهدويّت، بسيارآمدند ورفتند؛ اما چه ‏خون‏ها كه نريختند چه ظلم‌ها وستم‌ها كه نكردند! پس بايستي، مهدي، شخص معيّني باشد كه شناختش، براي خلق آسان باشد و اشتباهي در تشخيص او رخ ندهد.
    آموزة «مهدي نوعي»، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواتري وارد شده كه آن منجی موعود، شخصي معيّن و زنده است. از طرفي اين امر مستلزم آن است كه سال‏ها زمين، خالي از حجّت باشد و اين هم بر خلاف اصول و مباني اسلام است. با اين حال، مدعيان مهدويّت، همگي از ميان مسلمانان برخاسته‏اند؛ كساني كه از اصول و مباني اسلام خبر نداشته‏اند و يا حقيقت را به مسلمانان نگفته بودند![25].
    يكي از دانشمندان شيعه در اين باره نوشته است: موضوع مهدي نه انديشة چشم به راه نشستن كسي است كه بايد زاده شود و نه يك پيشگويي است كه بايد در انتظار مصداقش ماند؛ بلكه واقعيتی استوار و فردي مشخص است كه خود نيز، در انتظار رسيدن هنگام فعاليتش به سر مي‏برد. در ميان ما ـ با گوشت و خون خويش ـ زندگي مي‏كند؛ ما را مي‏بيند و ما نيز او را مي‏بينيم. در فضاي دردها، رنج‏ها و آرزوهاي ما است و در اندوه و شادي ما شريك است. شكنجه‏هاي آزردگان و تيره روزي ناكامان زمين و بيداد ستمگران را ـ از دور يا نزديك ـ مي‏بيند و به انتظار لحظه‏اي است كه فرا رسد و دست پرتوان خويش را به سوي همه رنج كشيدگان، محرومان و سيه‏روزان دراز كند و تومار ستمگران را بريده و درهم پيچيد.
    البته سرنوشت اين رهبر موعود، اين است كه خود را آشكار نسازد و همراه با ديگران، لحظه موعود را انتظار ‏كشد. ... در احاديث نيز، پيوسته، به «انتظار فرج» و درخواست ظهور مهدي، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. اين تشويق، تحقّق همان همبستگي روحي و وابستگي وجدانيِ منتظران ظهور و رهبرشان است. اين همبستگي و پيوند پديد نمی آيد؛ مگر اينكه مهدي را هم اكنون انساني تجسم يافته بشماريم. تجسّّم يافتن مهدي (عج) تحرك تازه‏اي به «فكر انتظار منجي» مي‏بخشد و آن را از توانايي و آفرينندگي بيشتري برخوردار مي‏كند. گذشته از آن، در انساني كه به طرد ستم‏ها پرداخته و رهبر منتظر خود را نيز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خويش احساس مي‏كند و نوعي مقاومت و شكيبايي ـ در برابر دردهايي كه در اثر محروميت به او رسيده ـ ايجاد مي‏شود.[26]
    يکي از دانشمندان معاصر، بحث «مهدی نوعی» را بر اساس ديدگاه صوفيه چنين شرح کرده است: «صوفيه اعتقاد به ولايت عامّه و مهدويّت نوعيه دارند و اوليا را منحصر به دوازده امام نمي دانند. امروز هم اغلب عقيده دارند که پير آنها در زمان خود وليّ است و هر قطبي منصب ولايت دارد. کساني امثال بايزيد بسطامي، منصور حلاج، محي الدين عربي، احمد غزالي و جنيد بغدادي را «وليّ» مي‌دانند».
    آن گاه با اظهار شگفتی از اين نگرش، می‌نويسد: «عجب است که صوفيان شيعه با اين عقيده ـ که مخالف اساس معتقدات شيعه است ـ باز دم از تشيّع و لاف محبت امام زمان (عج) ميزنند و ساير شيعيان و علماي رباني را اهل ظاهر و قشري و خود را با انکار ضمني وليّ الله المطلق و مهدي موعود جهانـ که بعد از امام عسکري(ع) جز او وليّ و قطب و امامي نيست ـ اهل معني و اهل لُب و «اهل حق» مي‌دانند!!
    گويا مولوی نيز در مثنوی چنين ديدگاه ناروايي را مطرح می‌کند:
    پس به هر دوري وليّي قائم است
    پس امام حيّ قائم آن ولي است!
    مهدي و هادي وي است‌اي راه جو!
    او چه نور است و خرد جبريل اوست
    تا قيامت آزمايش دائم است
    خواه از نسل عمر خواه ازعلي است!
    هم نهان و هم نشسته پيش رو!
    و آن ولي کم از او قنديل اوست[27]

    بنابراين شيعه با ردّ اين انگاره، تنها به مهدي شخصي معتقد است. چنان که آيت الله حسنزاده آملی می‌نويسد: «امام زمان در عصر محمدي(ص)، انسان کاملي است که جز در نبوّت تشريعي و ديگر مناصب مستأثرة ختمي، حائز ميراث خاتم به نحو اتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اکمل است. او با بدن عنصري در عالم طبيعي و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است، هر چند احکام نفس کليه الهيه وي بر احکام بدن طبيعي او، قاهر و نشأه عنصري او مقهور روحِ مجرّد کلّي وَلَوي او است. و از وي به قائم، حجة الله، خليفة الله، قطب عالم امکان، واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مي‌شود.
    اين چنين انسان که نامش مي‌برم
    من زوصفش تا قيامت قاصرم

    چنين کسي در اين زمان سرّ آل محمد(ص) امام مهدي هادي فاطمي هاشمي ابوالقاسم
    ـ م ح م د ـ نعم الخلف الصالح و دُرّ يک دانه امام حسن عسکري(ع) است. ان هذا لهو الحق اليقين. الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هدانا الله»[28].

    خود آزمايي
    1.امام حسين(ع) شناخت راستين خداوند را در چه دانسته است؟ توضيح دهيد.
    2. مهمّ‌ترين راه‌هاي شناخت امام (ع) كدام است؟ توضيح دهيد.
    3. بخشي از اظهار محبت معصومين(ع)را دربارة حضرت مهدي (عج) بيان كنيد.
    4. دو اثر از آثار عدم شناخت و اعتقاد به امام زمان(ع) را توضيح دهيد.
    5. مهدي شخصي و نوعي به چه معنا است؟ آن را توضيح دهيد.
    6. دو راه ديگر از راه های شناخت امام زمان (عج) را توضيح دهيد.
    +++
    منابع براي پژوهش:
    1. محمدبن يعقوب كليني، كافي، (دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365هـ .ش).
    2. سيد رضا صدر، راه مهدي (عج) ، (انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1378 هـ . ش).
    3. سيد محمد بنيهاشمي، معرفت امام عصر (عج) ،(نيكمعارف، چ 3، 1383هـ .ش).
    4. لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع) ، (موسسه انتشارات حضرت معصومه3 ، قم، 1375 هـ .ش).

    [1] . آيه:gو ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدونf ؛ ذاريات(15)، آيه 56.
    [2] . «اول عبادة الله معرفته». شيخ صدوق، توحيد ، ص34؛ شيخ طوسی، امالی، ص22.
    [3] . شيخ صدوق(ره)، علل الشرايع، ج1، ص9.
    [4] . كافي، ج 1، ص 342 .
    [5] . لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، ص69.
    [6] . نهج‏البلاغه، ص 212، خطبه 152.
    [7] . محمد بن يعقوب کلينی، كافي، ج 1 ، ص371.
    [8] . نعماني، الغيبة، ص 329، ح2؛ کافي، ج1، ص371.
    [9] . ر.ک: لطف الله صافي گلپايگاني، پيرامون معرفت امام(ع)، صص77-78.
    [10] . محمدبن يعقوب کلينی، كافي، ج 1، ص 201.
    [11] . اين روايت مفصل است که علاقه مندان مي توانند به متن کامل آن مراجعه مي کنند.
    [12] . يکي از راه هاي شناخت امام مراجعه به متن ارزشمند «زيارت جامعه» است که به حق اوصاف بلندي از امام در آن ذکر شده است.
    [13] . علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص156.
    [14] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج34، ص118و ج41، ص353و ج51، ص121.
    [15] . نعماني، ‏الغيبة، ص212، ح1.
    [16] . نعماني، الغيبة، ص86.
    [17] . همان، ص245،ح23.
    [18] . همان، ص273،ح50.
    [19] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص37، باب35، ح3.
    [20] . الغيبة، ص 129؛ كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 409، ح 9.
    [21] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 81، ح 8.
    [22] . محمدبن يعقوب کلينی، كافي،1 ، ص377.
    [23] . سيد محمد بني هاشمي، معرفت امام عصر(ع) ، ص111.
    [24] . اگر چه اين اصطلاح در بعضي از کتاب هاي متأخرين به کار رفته؛ ولي در هيچ يک از آنها به روشني تعريف نشده است؛ به گونه اي که به نظر مي رسد هر يک، آن را در معنايي به کار برده اند.
    [25] . ر.ک: سيد رضا صدر، راه مهدي (عج)، ص 63 و 64.
    [26] . سيد محمد باقر صدر، جستجو و گفتگو پيرامون حضرت مهدي (عج)، ص 6 – 8.
    [27] . علامه مجلسي، مهدي موعود (عج) (ترجمه جلد سيزدهم بحار الانوار)، ترجمه علي دواني، ص340، پاورقي.
    [28] . حسن حسن زاده آملي، نهج الولاية، ص7.
    ---------------------
    منبع : سایت موسسه تبلیغ و انفاق امام زمان (عج)

    درسنامه ی مهدویت
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ در ساعت ۰۰:۳۳

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    درسنامه ی مهدویت-2




    نسب حضرت مهدی(ع)

    پيش درآمد

    معصومين(ع) پيش بيني مي‌كردند که به لحاظ اهميّت موضوع «مهدويّت»، افرادي شياد پيدا شده و ادعاهاي باطلي خواهند كرد. از طرفي موعود امت‌ها كسي نيست، جز آخرين جانشينِ پيامبر اسلام(ص) و مردي از اهل بيت و عترت او، (از نسل دختر بزرگوار ايشان و از فرزندان امام حسين بن علي(ع)) ... از اين رو اهتمام ويژهاي داشتند تا آن منجي عالم بشريت را به روشني برای جهانيان معرفي کنند.ره آورد اين اهتمام، صدها روايت نوراني است كه به عنوان ميراثي گران بها، رهبر آينده جهان را، فرا روي حقيقت جويان عالم نمايان کرده است.البته در اين ميان دست‌هاي ناپاكي، به عناوين مختلف كار را دشوار كرده اند؛ از جعل رواياتي برای انکار اصل مهدويّت گرفته تا رواياتي كه او را از فرزندان عباس عموي پيامبر معرفي کرده است!! و نيز احاديثي که او را فرزند عبد الله نامي دانسته تا رواياتي كه آن حضرت را از نسل امام مجتبي(ع) معرفي كرده است و...!در يك نگاه کلي ميتوان رواياتي كه در آنها به تبار حضرت مهدي (عج) اشاره شده، چنين دسته بندي کرد:

    1. حضرت مهدي (عج)، از« فرزندان عبد المطلب»براساس روايات شيعه و سنّي, حضرت مهدي (عج) ، از نسل عبد المطلب(ع) جدّ بزرگوار رسول گرامي اسلام(ص) است. ابن ماجه و ديگران با سندهايشان از أَنَسِ بْنِ مَالِك نقل كرده كه رسول اكرم(ص) فرمود: «نَحْنُ وُلد عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ اَناِ وَ حَمْزَةُ وَ عَلِي وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَينُ وَ الْمَهْدِي»؛[1] «ما فرزندان عبد المطلب، سروران اهل بهشتيم؛ من، حمزه، علي، جعفر، حسن، حسين و مهدي».[2]

    2. حضرت مهدي (عج) ، از نسل پيامبر اکرم(ص)اين مضمون در گروه‌هاي متعددي از روايات به چشم مي‌خورد که بعضي از آنها بدين قرار است:2ـ1. «عترت پيامبر(ص)»«عترت» در لغت معاني متعددي دارد؛ از جمله نزديكان شخص از طرف فرزندان و فرزندان آنها؛ اما در اينجا مقصود ، ائمه اطهار(ع) است.[3] احاديث فراواني با اين مضمون كه حضرت مهدي (عج) از عترت رسول گرامي اسلام(ص) است، در منابع شيعي و سنّي وجود دارد. شيخ طوسي(ره) با ذكر سند از أَبوسَعِيد خُدْرِي نقل كرده است : شنيدم رسول اكرم(ص) بر فراز منبر ميفرمود: «إِنَّ الْمَهْدِي مِنْ عِتْرَتِي مِنْ أَهْلِ بَيتِي يخْرُجُ فِي آخِرِالزَّمَانِ تُنْزِلُ لَهُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الارْضُ بَذْرَهَا فَيمْلأ الأَرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَمَا مَلأهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛[4] «همانا مهدي از عترت و اهل بيت من است. در آخرالزمان خروج خواهد کرد. آسمان همه برکت هايش را براي او نازل خواهد کرد. و زمين آنچه در خود نهفته دارد، براي او بيرون خواهد ريخت. پس زمين را آکنده از عدل و قسط مي‌کند، آن سان که مردم آن را پر از ستم و بيداد کرده اند».همچنين او از رسول اكرم(ص) نقل کرده است: «يقوم في آخرالزمان رجل من عترتي شاب حسن الوجه أجلي الجبين أقني الانف يملأ الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً ...»؛[5] «در آخرالزمان مردي جوان، نيكو صورت، بلند پيشاني، داراي بيني باريك، از عترت من قيام خواهد كرد و زمين را سرشار از قسط و عدل خواهد نمود، آن گونه كه از ظلم و جور آكنده شده باشد ...». همو از حضرت رسول(ص) نقل كرده كه فرمود: «لا تقومُ الساعةُ حَتي تمتلأ الارض ظلماً وعُدواناً قال ثُم يخرجُ رجل مِن عترتي و مِن أهلِ بيتي يملاها قِسطاً وعَدلاً كما مُلئت ظُلماً و عُدواناً»؛[6] « قيامت بر پا نمي شود، مگر آنكه دنيا مملو از ستم و دشمني شود. سپس مردي از عترتم و اهل بيتم، خروج مي‌كند و آن را سرشار از قسط و عدل مي‌سازد، آن سان كه از ظلم و دشمني پر شده باشد».در تفسير قرطبي، رواياتي كه حضرت مهدي (عج) را از عترت پيامبر(ص) بيان كرده، متواتر دانسته است: «تواترت علي أنّ المهدي من عترة رسول الله(ص)...»؛ آن گاه با بررسي رواياتي كه مهدي را همان عيسي(ع) دانسته است؛ بر احاديث مربوط به عترت بودن حضرت مهدي (عج) صحه می‌گذارد: «والاَحاديث التي قبله في التنصيص علي خروج المهدي و فيها بيان كون المهدي من عترة رسول الله صلي الله عليه وسلم أصح إسنادا...»؛[7] يعنی، و احاديثي كه نص بر خروج مهدي است ـ و پيش از اين مورد بررسي قرار گرفت كه در آن بيان شده بود مهدي، از عترت پيامبر است ـ از نظر سند صحيح تر است ....2ـ2. «اهل بيت پيامبر(ص)» عبداللّه بن مسعود ميگويد: رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: «لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّي يلِي اُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَيتِي يقالُ لَهُ المَهْدِي»؛[8] «دنيا به پايان نمي‏رسد؛ مگر اينكه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‏شود».و از حضرت علي(ع) نقل شده است كه رسول اكرم(ص) فرمود: «الْمَهْدِي مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ، يصْلِحُهُ اللَّهُ فِي لَيلَةٍ»؛[9] «مهدي از ما اهل بيت است و خداونددر يك شب به امر او را به سامان مي‌آورد». شيخ طوسي(ره) با ذكر سند از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُود نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لا يذْهَبُ الدُّنْيا حَتَّي يلِي أُمَّتِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيتِي يقَالُ لَهُ الْمَهْدِي»؛[10] «دنيا به پايان نميرسد؛ مگر اينكه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‌شود».أَبِو سَعِيد خُدْرِي نيز از پيامبر(ص) آورده است: «الْمَهْدِي مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ»؛[11] «مهدي از ما اهل بيت است». امام باقر(ع) نيز در اين رابطه از آن حضرت(ص) نقل كرده است: «خوشا بر احوال كسي كه قائم اهل بيت مرا ادراك كند و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد. دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنين كسي در روز قيامت از رفيقان و دوستان من و گراميترين امّت من خواهد بود».[12]ابوداود با ذكر سند از حضرت علي(ع) آورده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: « لَو لم يبق من الدهر إلا يوم لبعث الله رَجُلاً مِن أهلِ بيتي يملاها عَدلاً ...»؛[13] «اگر از عمر روزگار به جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند مردي از اهل بيت مرا بر انگيزد كه دنيا را پر از عدل کند...».نعيم بن حماد از ابو سعيد خدري نقل كرده كه رسول اكرم(ص) فرمود: «هو رجل من أهل بيتي»؛[14] «او مردي از اهل بيت من است».2ـ3. « ذرّيه پيامبر(ص)»«ذرّيه»، در لغت عبارت است از نسلِ انسان كه از طريق پسر و دختر، استمرار مي‌يابد. ذريه پيامبر(ص) ، در اصطلاح به نسل رسول اكرم(ص) گفته مي‌شود كه از طريق بانوي بزرگ اسلام، زهراي مرضيه3 استمرار يافته است.پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:«مِنْ ذُرِّيتِي الْمَهْدِي إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّي خَلْفَهُ»؛[15] «از ذرّيه من مهدي است. آن هنگام كه خروج كند، عيسي بن مريم(ع)، براي يارياش نازل ميشود. پس [عيسي(ع) ] اورا جلو انداخته، وپشت سرش نمازميگزارد».2ـ4. «فرزندان پيامبر(ص)»عَبْد اللَّه بْن عُمَر نقل مي‌كند: از حُسَين بْن عَلِي(ع) شنيدم كه چنين ميفرمود: «لَوْ لَمْ يبْقَ مِنَ الدُّنْيا إِلا يوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِكَ الْيوْمَ حَتَّي يخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي يمْلأُهَا عَدْلا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»؛ «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند عزَّ وجلَّ آن روز را چنان طولاني می‌کند تا اينكه مردي از خاندانم خروج نمايد و [زمين را ] پر از عدل و داد کند، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد». ‌‌ [آن گاه امام حسين(ع) فرمود] : «اين گونه از رسول اكرم(ص) شنيدم».[16] امام صادق(ع) نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «مَنْ أَنْكَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِي فَقَدْ أَنْكَرَنِي»؛[17] «كسي كه قائم از فرزندان مرا انكار كند، مرا انكار كرده است».و نيز فرمود: «مَنْ أَنْكَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِي فِي زَمَانِ غَيبَتِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيةً»؛[18] «كسي كه قائم از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند، به مرگ جاهلي مرده است».و فرمود: «الْمَهْدِي رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْكَوْكَبِ الدُّرِّي»؛[19] «مهدی، مردی از فرزندان من است؛ سيمای او چون ستاره درخشان است».امام صادق(ع) به نقل از پدران بزرگوارش از رسول گرامي اسلام(ص) نقل كرده است: «قائم از فرزندان من است؛ نامش نام من و كنيه اش كنيه من است. شمايل او شمايل من و روش او روش من است. مردم را بر آيين و دينم دعوت کند و آنها را به كتاب پروردگارم فراخواند. كسي كه او را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده است و كسي كه او را نافرماني كند، مرا نافرماني كرده است...».[20]

    3. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان حضرت علي(ع)»رسول اكرم(ص) در اين رابطه فرمود: «... فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ الْمَهْدِي وَ هُوَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ هَذَاـ وَ أَشَارَ بِيدِهِ إِلَي عَلِي بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) ـ بِهِ يمْحَقُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ يذْهِبُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ بِهِ يخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ»؛[21] «... مهدي، مردي از فرزندان اين است ـ و با دست مبارك خود به علي(ع) اشاره فرمود ـ خداوند به وسيله او، دروغ را محو مي‌كند و سختي روزگار را بر طرف مي‌گرداند و طوق بندگي را از گردن‌هاي شما بيرون مي‌آورد».اميرمؤمنان(ع) نيز فرموده است: « لَََََو لََمْ يبْقَ مِنَ الدُّنيا اِلاَّ يوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك اليومَ حَتي يبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّي»؛[22] «اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد تا اينكه مردي از خاندانم بر انگيخته شود».و نيز آن حضرت فرمود: «صَاحِبُ هَذَا الامْرِ مِنْ وُلْدِي»؛[23] «صاحب اين امر، از فرزندان من است».

    4. حضرت مهدي (عج) ، از «فرزندان فاطمه زهرا3» در اين دسته از روايات نيز موارد مشترك فراواني بين شيعه و سنّي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:ام سَلَمَه گويد: از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[24] «مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه3 است».نعيم بن حماد از كعب نقل كرده كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «المهدي من ولد فاطمة»؛[25] «مهدي از فرزندان فاطمه است». همچنين او شبيه اين روايت را از «زهري» و «زِر بن حبيش» نقل كرده است.[26] رسول اكرم(ص) به دختر بزرگوارش حضرت زهرا3 فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ وُلْدِكِ»؛[27] «مهدی از فرزندان تو است». امام باقر(ع) نيز در اين باره فرمود: «الْمَهْدِي رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[28] «مهدي (عج)، مردي از فرزندان فاطمه3 است».نعيم بن حماد در الفتن آورده است : قتاده به سعيد بن مسيب گفت: «المهدي حق هو؟ قال: حق. قال قلت: ممن هو؟ قال: من قريش. قلت: من‌اي قريش؟ قال: من بني هاشم. قلت: من‌اي بني هاشم؟ قال: من بني عبد المطلب. قلت: من‌اي عبد المطلب؟ قال: من ولد فاطمة»؛[29] «آيا مهدي حق است؟ گفت: آري حق است. گفتم: او از كدامين تيره است؟ گفت: از قريش. گفتم: از كدام شاخه قريش؟ گفت: از گروه بني هاشم. گفتم: از كدام گروه بني هاشم؟ گفت: از فرزندان عبد المطلب. گفتم: از كدام فرزند عبد المطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه3 .»

    5. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام حسن مجتبي(ع)» بر اساس روايات، حضرت مهدي (عج) به طور قطع از فرزندان حضرت زهرا و امام علي(ع) است. اما از نسل كدامين فرزند؟ امام حسن(ع) يا امام حسين(ع)؟ در اينجا سه احتمال وجود دارد:الف . از فرزندان امام حسن(ع) است.ب . از فرزندان امام حسين(ع) است.ج . از تبار امام حسن و امام حسين(ع) هر دو ميباشد.با دقت در احاديث گذشته، دو احتمال الف و ب، قابل بررسی است و نيازي به قبول يا ردّ احتمال سوم نيست. همچنين فرض احتمال چهارم ـ يعني « مهدي از فرزندان امام حسن و امام حسين(ع) نيست» ـ باطل وغير معقول است؛ چرا كه بر اساس روايات صحيح و متواتر ، مهدي از اهل بيت(ع) و از فرزندان فاطمه3 است.حال می‌توان گفت: هرگاه نادرستي يكي از دو احتمال الف يا ب ثابت شود، نيازي به اثبات ديگري نخوا هد بود و خود به خود احتمال ديگر، يقيني شده و مطابق واقع خواهد بود.در بررسي احتمال نخست[30]، به اين نتيجه مي‌رسيم که در كتاب‌هاي اهل سنّت و در تأييد اين ديدگاه، مهم‌ترين روايت حديثی است که در سنن ابوداود سجستاني است.راوي مي‌گويد: از هارون بن مغيره برايم حديث كردند كه او گفت: عمر بن ابي قيس از شعيب بن خالد از ابو اسحاق روايت كرد و گفت: علي(ع) ـ درحالي كه به فرزندش حسن نگاه ميكرد ـ گفت: به درستي كه اين فرزندم آقا و سرور است، همان گونه كه پيامبر(ص) او را چنين ناميد. و ازصلب او مردي متولد مي‌شود كه به نام پيامبرتان ناميده مي‌شود و در اخلاق شبيه او است، ولي در خلقت شباهتي به او ندارد. سپس نقل كرد كه: زمين را پر از عدل و داد ميكند».[31]در مورد اين حديث، از دو طريق مي‌توان بحث کرد: 1. بررسی سند آن؛ 2. مقايسة آن با روايات ديگر.يكم. در بررسي متن و سند حديث، مي‌توان با دلايل زير احتمال ساختگي بودن آن را بيان كرد:1-1. اختلاف در نقل حديث از ابو داود؛ جزري شافعي ( م833 هـ .ق) آن را از شخص ابو داود نقل كرده؛ ولي به جاي «حسن»، «حسين» ثبت كرده است.[32]مقدسي شافعي در عِقد الدُرَر، آن را با نام «حسن» روايت كرده؛ ولي پژوهشگر كتاب در حاشيه آن، به نسخه‌اي اشاره مي‌كند كه نام «حسين» در آن ثبت شده است. همچنين نقل سيد صدر الدين صدر از عقد الدرر با نام «حسين»، نشانگر وجود چنين نسخه‌اي است.[33]براي رفع اختلاف در اين حديث، نمي توان بدون پشتوانه ديگر، يكي از دو نام را بر ديگري ترجيح داد. در مورد نام «حسن» چنين قرينه‌اي وجود ندارد؛ در حالي كه براي ترجيح نام «حسين» قرينه های بسياري وجود دارد.1-2. سند حديث ناپيوسته است؛ چون شخصي كه از حضرت علي(ع) نقل كرده، ابو اسحاق سبيعي است. دربارة او ثابت نشده که حتي يك حديث را خود از امام علي(ع) شنيده باشد و منذري در شرح حديث به اين مطلب تصريح كرده است.[34] چون به گفته ابن حجر، او دو سال قبل از پايان خلافت عثمان متولد شده است.[35] بنا بر اين به هنگام شهادت علي(ع) هفت ساله بوده است.1-3. سند حديث مجهول است؛ چون ابوداود می‌گويد: «از هارون بن مغيره برايم حديث شد» و معلوم نيست وی چه كسي بوده است؟ طبق مباني محدثان اهل سنّت، حديثي كه راوي مجهول دارد، قابل اطمينان نيست.1-4. ابو صالح سليلي ـ يكي از بزرگان اهل سنّت ـ متن اين حديث را با اسناد خود، از امام موسي بن جعفر(ع) از امام صادق(ع)، از علي بن الحسين(ع) ، از علي بن ابي طالب(ع) نقل كرده و در آن نام «حسين» آمده است؛ نه «حسن».[36]1-5 . اين حديث با روايت‌هاي فراوان ديگر ـ كه اهل سنّت آنها را نقل كرده اند ـ تعارض دارد؛ چون در آنها تصريح شده كه حضرت مهدي (عج) از فرزندان امام حسين(ع) است.1ـ6. با دلايل بيان شده، احتمال ساختگي بودن حديث قوي مي‌نمايد و ادعاي مهدويّت محمد بن عبدالله بن حسن مثني (فرزند امام حسن(ع)) اين احتمال را تقويت مي‌كند؛ هر چند او در سال 145 هـ . ق در دوران خلافت منصور عباسي كشته شد. دوم. اين حديث ـ به فرض صحت ـ با روايات فراوان ديگر ـ كه مهدي (عج) را از نسل امام حسين(ع) ميداند ـ تعارض ندارد و قابل جمع است؛ يعني اينكه بگوييم حضرت مهدي (عج) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است و اين خود حقيقتي مسلّم است؛ زيرا همسر امام سجاد(ع) و مادر امام باقر(ع) ، فاطمه دختر گرامي امام حسن مجتبي(ع) بود. از اين رو امام باقر(ع) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است. به دنبال آن ديگر امامان(ع) واقعاً ذرية آن دو امام میباشند.برخي روايات نيز اين جمع را تأييد مي‌كند؛ مانند: پيامبر اكرم(ص) خطاب به دختر خود فاطمه زهرا 3 فرمود: «...و الذي بعثني بالحق ان منهما مهدي هذه الامة...»؛[37] «سوگند به كسي كه مرا به حق مبعوث فرمود! به درستي كه مهدي اين امت از آن دو (حسن و حسين) است».در حديثي ديگر آن حضرت فرمود: «...‌‌‌‌ان الله اختار...‌من علي الحسن و الحسين واختار منهما تسعة تاسعهم قائمهم...»؛[38] «خداوند... حسن وحسين را از علي، برگزيد و از آن دو، نُه حجّت را انتخاب کرد كه نهمين ايشان قائم باشد...». بدين ترتيب و با جمع اخبار، مي‌توان روايت ابوداود سجستاني را پذيرفت؛ هر چند شواهد مختلف، بر ضعف آن اقامه شده است.[39]

    6. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام حسين(ع)» پيامبر(ص) به ‏حضرت علي(ع) فرمود: «آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بله، ای رسول خدا! آن حضرت فرمود: هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد قائمي كه در آخِرالزّمان ظهور مي‏كند و زمين را پر از عدل و داد مي‏سازد ـ همان گونه كه از ظلم و جور آكنده شده ـ از نسل تو و از فرزندان حسين است».[40]امام حسين(ع) نيز فرمود: «دوازده مهدي از ما هستند؛ نخستين آنان، اميرمؤمنان علي(ع) و آخرين ايشان، نهمين فرزند من است. همو كه به حق قيام مي‌كند و خداوند به بركت وجود او، زمين مرده را زنده و آباد مي‌سازد و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي‌گرداند؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند...».[41]امام سجّاد(ع) از پدر بزرگوار خود نقل كرده است: «فِي التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِي سُنَّةٌ مِنْ يوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيتِ يصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛[42] «در نهمين فرزند من سنّتي از يوسف(ع) و سنّتي از موسي بن عمران(ع) است. او قائم ما اهل بيت است كه خداي ـ تبارك و تعالي ـ امر او را در يك شب اصلاح مي‌فرمايد».سلمان فارسي(ره) ميگويد: [روزی] بر رسول اكرم(ص) وارد شدم؛ در حالي كه حسين(ع) بر زانوي ايشان نشسته بود و پيامبر(ص) چشمان و لب‌هاي او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: «أَنْتَ سَيدُ بْنُ سَيدٍ أَنْتَ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ أَبُوالائِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةُ بْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمهم»؛[43] «تو، آقا و فرزند آقايي. تو، امام و فرزند اماماني. تو، حجّت و فرزند حجّت و پدر نُه حجّت از صلب خود هستي. نهمين آنان قائم ايشان است».وابِل مي‌گويد: اَمير مؤمنان(ع) در حالي كه به فرزند عزيز خود حسين(ع) نگاه مي‌كرد، فرمود: «إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيدٌ كَمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) سَيداً وَ سَيخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِيكُمْ يشْبِهُهُ فِي الْخَلْقِ وَ الْخُلُقِ يخْرُجُ عَلَي حِينِ غَفْلَةٍ مِنَ النَّاسِ ...»؛[44] «همانا اين فرزندم آقا است؛ همان گونه که پيامبر او را آقا ناميد. به زودی خداوند از نسل او مردی با نام پيامبرتان به وجود می‌آورد که هم در خَلق و هم در خُلق شبيه او است. ظهور خواهد کرد در حالی که مردم در غفلت به سر می‌برند...».ابِي سَعِيد عقيصاء مي‌گويد: وقتي حسن بن علي(ع) با معاويه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند و برخي از آنها امام را به واسطة بيعتش، مورد سرزنش قرار دادند! پس آن حضرت فرمود: «واي بر شما! مي‌دانيد چه كردم؟ به خدا سوگند! اين عمل براي شيعيانم از آنچه كه آفتاب بر آن بتابد و غروب كند، بهتر است. آيا نمي دانيد كه من امام مفترض الطاعة بر شما هستم و به نص رسول خدا(ص) يكي از دو سروران بهشتم؟ گفتند: آري،... فرمود: آيا مي‌دانيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست جز آنكه بيعت سركش زمانش بر گردن او است؛ مگر قائمي كه روح الله عيسي بن مريم پشت سر او نماز مي‌خواند؟ خداوند ولادت او را مخفي مي‌سازد و شخص او نهان مي‌شود تا آن گاه كه خروج كند. پس بيعت احدي بر گردن او نباشد. او نهمين از فرزندان برادرم حسين است و فرزند سرور كنيزان، خداوند عمر او را در دوران غيبتش طولاني مي‌گرداند ...».[45]ابو سَعيد خُدْري گويد:«...رسول گرامي اسلام (ص) در بيماري‌اي كه به واسطه آن رحلت فرمود، وقتي بي تابي دختر خود فاطمه3 را مشاهده كرد، چنين فرمود: «...‌اي فاطمه! شش خصلت به ما اهل بيت داده شده كه نه به احدي از اولين داده شده و نه احدي از آخرين آن را درك خواهد كرد: پيامبر ما بهترين پيامبران است و او پدر تو است. وصي ما بهترين اوصيا است و او همسر تو است. شهيد ما بهترين شهيدان است و او حمزه عموي پدر تو است. دو سبط اين امت از ما هستند و آ ن دو، پسران تو، هستند. مهدي اين امت ـ كه پشت سر او عيسي نماز مي‌خواند ـ از ما است. آن گاه بر شانه حسين(ع) زد و فرمود: مهدي اين امت از اين است».[46]اين حديث را محمد بن حسن طوسي(ره) نيز در كتاب الغيبة بيان كرده است.[47]

    7. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام محمد باقر(ع)»امام باقر(ع) در اين باره فرمود: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً السَّابِعُ مِنْ وُلْدِي الْقَائِمُ»؛[48] «دوازده محدَّث از ما است؛ قائم هفتمين از فرزندان من است».

    8. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام صادق(ع)» امام صادق(ع) در اين باره میفرمايد: «مَنْ أَقَرَّ بِالائِمَّةِ مِنْ آبَائِي وَ وُلْدِي وَجَحَدَ الْمَهْدِي مِنْ وُلْدِي كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الانْبِياءِ(ع) وَجَحَدَ مُحَمَّداً (ص) نُبُوَّتَهُ»؛ «هر كس به امامان، از پدرانم و فرزندانم اقرار کند و امامت فرزندم «مهدي» را منكر شود؛ مانند كسي است كه به همه پيامبران(ص) عقيده داشته باشد و نبوت حضرت محمد(ص) را انكار کند».عرض كردم:‌اي آقاي من! مهدي كدام يك از فرزندان شما است؟ فرمود: «الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُهُ »؛[49] «پنجمين از فرزندان امام هفتم (موسي بن جعفر) است كه شخص او، از شما پنهان مي‌شود و نام بردنش برايتان جايز نيست».

    9. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام موسي كاظم(ع)»امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِياءِ(ع) مَا وَقَعَ عَلَيهِمْ مِنَ الْغَيبَاتِ جَارِيةٌ فِي الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»؛ «سنّت‌هاي پيامبران با غيبت هايي كه بر آنان واقع شده است، در قائم ما اهل بيت، مو به مو و مورد به مورد پديدار مي‌شود».ابوبصير مي‌گويد: عرض كردم: قائم شما اهل بيت كيست؟ فرمود: «اي ابو بصير! او پنجمين از فرزندان پسرم موسي است. او فرزند بهترين كنيزان است و غيبتي كند كه باطل جويان در آن شك كنند. پس خداي تعالي او را آشكار كند و به دست او، شرق و غرب عالم را بگشايد. روح الله عيسي بن مريم(ع) فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد. زمين به نور پروردگارش روشن گردد و در آن بقعهاي نباشد كه غير خداي تعالي در آن پرستش شود. همة دين از آن خداي تعالي گردد؛ گرچه مشركان را ناخوش آيد».[50]يونس بن عبدالرحمان از امام صادق(ع) پرسيد:‌اي فرزند رسول خدا ! آيا شما قائم به حق هستيد؟ آن حضرت فرمود: «من قائم به حق هستم؛ ليكن قائمي كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك كند و آن را از عدل و داد آكنده سازد ـ چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد ـ او پنجمين از فرزندان من است و او را غيبتي طولاني است؛ زيرا بر جان خود مي­هراسد...»[51]

    10. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام رضا(ع)» در روايتي آمده است: وقتي از امام رضا(ع) پرسيده شد: قائمِ از شما كيست؟ آن حضرت فرمود: «الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِي ابْنُ سَيدَةِ الامَاءِ يطَهِّرُ اللَّهُ بِهِ الارْضَ مِنْ كُلِّ جَوْرٍ وَ يقَدِّسُهَا مِنْ كُلِّ ظُلْمٍ...»؛[52] «چهارمين از فرزندان من، پسر سرور كنيزان است؛ خداوند به واسطة او زمين را از هر ستمي پاك گرداند...».رَّيانِ بْنِ صلْت ميگويد: به امام رضا(ع) عرض كردم: آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ فرمود: «من صاحب الامر هستم؛ اما آن كسي كه زمين را از عدل آكنده مي‌سازد ـ همچنان كه پر از جور شده باشد ـ نيستم. چگونه او باشم؛ در حالي كه ضعف بدن مرا مي‌بيني! قائم كسي است كه در سن پيران و منظر جوانان قيام مي‌كند. او نيرومند است. به گونهاي كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روي زمين دراز كند، آن را از جاي بر می‌كند و اگر بين كوهها فرياد بر آورد، صخرههاي آن فرو میپاشد. عصاي موسي و انگشتر سليمان با او است. او چهارمين از فرزندان من است. خداوند او را در ستر خود نهان سازد؛ سپس او را ظاهر كند و به واسطة او، زمين را از عدل و داد آكنده سازد؛ همچنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد».[53]

    11. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام محمد تقي(ع)» عَبْد الْعَظيم حَسني میگويد: بر آقاي خود امام جواد(ع) وارد شدم؛ ميخواستم از قائم پرسش كنم كه آيا مهدي او است يا غير او؟ امام آغاز سخن كرد و فرمود: «يا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِي الَّذِي يجِبُ أَنْ ينْتَظَرَ فِي غَيبَتِهِ وَ يطَاعَ فِي ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِي...»؛[54] «اي ابو القاسم ! قائم ما اهل بيت، همان مهدي [موعودي] است كه بايد در غيبتش، او را انتظار كشند و در ظهورش، او را فرمان برند. او سومين از فرزندان من است ...».

    12. حضرت مهدي (عج)، از «فرزندان امام هادي(ع)»صقر بن أبي دلف گويد: از امام جواد(ع) شنيدم كه ميفرمود: «امام پس از من، فرزندم علي است. دستور او دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است». سپس سكوت كرد. گفتم:‌اي فرزند رسول خدا! امام پس از حسن كيست؟ او به شدت گريست و سپس فرمود: «پس از حسن فرزندش قائم به حق امام منتظر است». گفتم:‌اي فرزند رسول خدا ! چرا او را قائم ميگويند؟ فرمود: «زيرا پس از آنكه يادش از بين برود و اكثر معتقدان به امامتش مرتد شوند، قيام ميكند...».[55]امام هادي(ع) نيز فرمود: «الْخَلَفُ بَعْدِي ابْنِي الْحَسَنُ فَكَيفَ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ لانَّكُمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ وَ كَيفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد(ص)»؛[56] «جانشين پس از من پسرم حسن است و شما با جانشين پس از او چگونه خواهيد بود؟ گفتم: فداي شما شوم! براي چه ؟ فرمود: زيرا شما شخص او را نمي بينيد و بردن نام او بر شما روا نباشد. عرض كردم: پس چگونه او را ياد كنيم؟ فرمود: بگوييد: حجت از آل محمد(ع)». پس از اين دسته روايات، روايت‌هاي فراواني وجود دارد كه پدر آن حضرت را به روشني تمام معرفي کرده است و از آنجايي كه بحث مفصلي را مي‌طلبد، در درس بعد بيان خواهد شد.

    خودآزمايي

    1. چهار دسته از رواياتي كه حضرت مهدي (عج) را مستقيماً به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده است، ذكر كنيد و يك مورد آن را توضيح دهيد.

    2. روايتي كه حضرت مهدي (عج) را از نسل امام حسن مجتبي(ع) دانسته است، چگونه پاسخ داده ميشود؟

    3. به دو روايت كه حضرت مهدي (عج) را از نسل امام حسين(ع) معرفي كرده، اشاره کنيد.

    4. روايتي كه در آن از حضرت مهدي(ع) به عنوان نسلي از امام رضا(ع) ياد شده، کدام است؟ توضيح دهيد.

    5. امام هادي(ع) به عنوان پدر بزرگ حضرت مهدي(ع)، در بارة نسب آن حضرت چه فرموده است؟

    +++

    منابع براي پژوهش:

    1. هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، ظهور حضرت مهدي (عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، (انتشارات مسجد جمكران، 1380هـ . ش).

    2. العميدي، سيد ثامر هاشم، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، ترجمه، محمد باقر محبوب القلوب، (انتشارات مسجد جمكران، 1380هـ . ش).

    3. قزويني، سيد محمدكاظم، امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ترجمه حسين فريدوني، (نشر آفاق، تهران 1379هـ .ش).

    4. محمد جواد طبسي، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379هـ . ش).



    [1] . ابن ماجه، سنن، ج2، ص1368، ح4087؛ حاكم نيشابوري، مستدرك، ج3، ص233،ح4940.[2] . ر. ک: محمد بن حسن طوسي(ره)، كتاب الغيبة، ص 183؛ شيخ صدوق(ره)، الامالي، ص475.[3] . ر. ك: لسان العرب، ج4، ص538؛ مجمع البحرين، ج3، ص396، ريشه عتر.[4] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص180، ح25.[5] . السنن الواردة في الفتن، ج5، ص1038.[6] . مسند احمد، ح11331، ح 11686، ح 11239.[7] . تفسير قرطبي، ج8 ،ص122.[8] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 182، ح 141.[9] . ابن ماجه، سنن، ج2، ص 1368، ح 4085.[10] . محمد بن حسن طوسي(ره) ، كتاب الغيبة، ص182.[11] . ر. ك: مستدرك حاكم، ج4، ص557.[12] . شيخ صدوق(ره)، كمال الدين و تمام النعمة، باب 25، ج1، ص286، ح2.[13] . سنن ابو داود، ج4، ص 107، ح 4283.[14] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص374، ح1111.[15] . شيخ صدوق، الامالي، ص218، ح4.[16] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص425.[17] . کمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 39، ص412، ح8.[18] . همان، ح12.[19] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص469.[20] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 39، ص411، ح 6.[21] . كتاب الغيبة؛ ص185.[22] . كتاب الغيبة، ص 46. ر.ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 317، ح4.[23] . نعماني، الغيبة، ص 156، ح 18.[24] . السنن الواردة في الفتن، ج6، ص1061، ح 581.[25] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص374، ح1112.[26] . ر. ك: همان، ح1114و ح 1117.[27] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص468.[28] . كتاب الغيبة، ص187.[29] . نعيم بن حماد، الفتن ، ج1، ص369 ، ح 1082.[30] . جای بسی تأسف است که به عنوان مؤيد اين ديدگاه نادرست برخی از اهل سنّت گفته اند: «در اينکه مهدی از فرزندان حسن است, سرّی لطيف نهفته و آن اينکه چون او خلافت را به جهت رضای خداوند ناديده گرفت، پس خداوند نيز مهدی را از نسل او قرار داد تا به مقام خلافت برسد. بر خلاف حسين که به جهت کسب خلافت به جنگ و خونريزی دست زد...». (ر.ک: محمد بن ابی بکر الحنبلی، المنار المنيف، ص151)]اعاذنا الله من شرور انفسنا[[31] . سنن ابو داود، ج4، ص108، ح4290 ؛ نعيم بن حماد، كتاب الفتن، ج1، ص374، ح1113.[32] . ر.ك: جزري دمشقي شافعي ، اسمي المناقب في تهذيب اسنّي المطالب، ص165ـ 168، ح61.[33] . سيد صدر الدين صدر، المهدي(ع)، ص68.[34] . منذري، مختصر سنن ابو داود، ج6، ص162، ح4121.[35] . تهذيب التهذيب، ج8، ص56، ح100.[36] . سيد بن طاووس، التشريف بالمنن، ص285، ص413، باب 76.[37] . محب الدين طبري، ذخائر العقبي، ص136؛ کشف الغمة في معرفة الائمة؛ ج3، ص468، به نقل از: ابو نعيم اصفهاني.[38] . مسعودي، اثبات الوصية، ص266.[39] . سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر (عج) در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، صص90ـ 91، ( با تغيير و تصرف).[40] . نعماني، الغيبة، ص 357.[41] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 30، ص317، ح3.[42] . همان، ص316، ح1.[43] . شيخ صدوق(ره)، عيون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص52، ح17.[44] . نعماني، الغيبة، ص214، ح2.[45] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 29، ص315، ح2.[46] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج1، ص153؛ و نيز: ر.ك: مهدي منتظر(ع) در انديشه اسلامي، ص137، پاورقي.[47] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص191.[48] . نعماني، الغيبة، ص96، ح28.[49] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص338، ح12.[50] . همان،ح31.[51] . همان، ج2، باب 34، ح 5.[52] . همان، باب 35، ص371، ح5.[53] . همان ، ح8.[54] . همان، باب 36، ح1.[55] . همان، باب 37،ح3.[56] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب37، ص381، ح5 و باب 56.

    ---------------------------------------
    منبع : سایت موسسه ی تبلیغ و انفاق امام زمان (عج)

    درسنامه ی مهدویت

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    درسنامه ی مهدویت-3




    پدر حضرت مهدی(ع)

    پيش درآمد

    امام حسن عسكري(ع) فرزند امام علي النقي(ع)، پدر بزرگوارحضرت مهدي (عج) و يازدهمين پيشواي شيعيان است. آن حضرت در ماه ربيع الاول يا ربيع الثانی سال231يا 232 هـ در مدينه، چشم به جهان گشود. مادرش بانويي پارسا و شايسته به نام «حُدَيثه»3، بود كه برخي، از او به نام «سوسن» ياد كرده‏اند.[1]از آنجا كه پيشواي يازدهم به دستور خليفه عباسي در «سامّرا»، در محله «عسكر» سكونت اجباري داشت، «عسكري» ناميده مي‏شود[2]. از مشهورترين القاب آن حضرت، «نقي»، «زكي»، «فاضل»، «امين» وكنيه‏اش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد. مدّت امامتش شش سال و عمر شريفش 28 سال بود. امام عسكري(ع) در سال 260 هـ در حالي كه تنها پسر او به عنوان آخرين حجّت الهي در سن پنج سالگي قرار داشت، به شهادت رسيد و در خانه خود در سامرا در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد.[3] دربارة ويژگیهای آن حضرت آورده‏اند: رنگش گندم گون، چشمانش درشت و سياه، رويش زيبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با آنكه جوان بود، بزرگان قريش و دانشمندان زمان خود را تحت تأثير و نفوذ قرار مي‏داد. دوست و دشمن به برتري او در علم، حلم، جود، زهد، تقوا و ساير مكارم اخلاقي اذعان داشتند.[4]مدت كوتاه عمر امام به سه دوره تقسيم مي‏شود: تا چهار سال و چند ماهگي (و بنا به يک قول تا سيزده سالگي)، در مدينه به سر برد. تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي‏زيست و تا 28 سالگي (شش سال و اندي پس از شهادت امام دهم)، در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي شيعيان را بر عهده داشت.امام عسكري(ع) در مدت كوتاه امامت خويش با سه تن از خلفاي عباسي (المعتزّ بالله، المهتدي بالله، المعتمد بالله) كه هر يك از ديگري ستمگرتر بودند؛ معاصر بود.مشهور بين شيعه آن است که امام عسکري(ع) فرزندي جز امام مهدي (عج) از خود به يادگار نگذاشت.[5] شيخ مفيد در اين باره تصريح کرده است: «... ولم يخلف ابوه ولداً ظاهراً ولا باطناً غيره ...».[6] جلوههايي از زندگي امام حسن عسكري(ع) روايات بسياري از ناحيه رسول اكرم(ص) و اهل بيت او(ع) مبني بر امامت پيشوايان دوازدهگانه وارد شده و در آنها، به طور روشن، به نام مقدس ايشان ـ از جمله امام حسن بن علي عسكري(ع) ـ اشاره شده است. اضافه بر آنكه در رواياتِ نقل شده از پدر بزرگوارش، به امامت آن حضرت تصريح شده است.جابربن عبداللّه انصاري‏، با اشاره به لوحي که در دستان مبارک حضرت زهرا 3 مشاهده کرده بود؛ به امامت و نام امام عسکري(ع) تصريح کرده است.[7]آن حضرت، با همه فشارها و مراقبتهاي بيوقفه حكومت عباسي، يك سلسله فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و علمي، در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامي انجام مي‏داد. گوشهای از اين فعاليتها ـ كه ارتباط بيشتري با موضوع مهدويّت دارد ـ به شرح زير است:



    1. كوشش علمي در دفاع از اسلام و ردّ شبهات امام عسكري(ع) گرچه به جهت شرايط نامساعد و محدوديت‌هاي شديد حكومت عباسي ، موفق به گسترش دانش بي کران خود در تمام جامعه نشد؛ اما شاگرداني تربيت كرد كه هر كدام در نشر معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثر و ارزندهاي داشتند.شيخ طوسي(ره) تعداد شاگردان آن حضرت را افزون بر يک صد نفر ثبت كرده است.[8] در ميان آنان چهره‏ها و شخصيت‌هاي برجسته و وارسته‏اي به چشم می‌خورند؛ مانند: احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، ابوعمرو عثمان بن سعيد عَمْري، علي بن جعفر و محمد بن حسن صفّار.

    2. ايجاد حلقة ارتباطي با شيعيان از طريق نمايندگان در پي تلاشهاي فراوان امامان پيشين(ع) ، در زمان امام عسكري(ع) تشيّع در مناطق و شهرهای مختلف، گسترده شده و شيعيان در نقاط فراواني زندگي مي‌كردند. گستردگي و پراكندگي مراكز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي منظمي را ايجاب مي‏كرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت و نيز ارتباط آنان را با هم ديگر برقرار سازد و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي، رهبري و سازماندهي كند.اين نياز، از زمان امام نهم(ع) احساس مي‏شد و چنان كه در سيرة آن حضرت و امام دهم(ع) آمده، شبكه ارتباطي وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان وجود داشته است.اين برنامه در زمان امام عسكري(ع) نيز تعقيب گرديد. بنا بر اسناد و شواهد تاريخي، آن حضرت نمايندگاني از ميان شخصيت‌هاي برجسته شيعيان، در مناطق متعدد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بود و از اين طريق، پيروان تشيّع را در همه مناطق زير نظر داشت. يكي از نمايندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمي اشعري»، از ياران خاص امام و از شخصيتهاي بزرگ شيعي در قم بود. بعضي از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بين قميها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت ياد كرده‏اند[9]. اما دانشمندان ديگر، او را وكيل و نماينده امام دانسته‏اند[10]. از روايتي در بحارالانوار استفاده مي‏شود كه او نماينده امام در موقوفات قم بوده است.در رأس وکيلان امام، «محمد بن عثمان عَمْري » قرار داشت و وكلاي ديگر، به وسيلة او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوهات جمعآوري شده را به وي تحويل ميدادند و او آنها را به محضر امام(ع) مي‏رساند.[11]علاوه بر شبكه ارتباطي وكالت، امام از طريق اعزام پيكها، با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مي‏ساخت و مشكلات آنان را برطرف مي‏كرد.گذشته از پيكها، امام از طريق مكاتبه با شيعيان، ارتباط داشت و آنان را در موقعيت­هاي حساس راهنمايي ميکرد. نامه‏اي كه امام به «ابن بابويه» نوشته، نمونه‏اي از اين نامه‏ها است. امام دو نامه نيز به شيعيان قم و آبه (آوه) نوشته كه متن آنها در كتاب‌ها مضبوط است.[12] بر اساس روايتي، امام عسكري(ع) بامداد روز هشتم ربيع الأول سال 260هـ اندكي پيش از رحلت، نامه‏هاي فراواني به مردم مدينه نوشت.

    3. فعاليتهاي سياسي سرّی امام عسكري(ع) با وجود تمامي محدوديتها و كنترلهاي دستگاه خلافت، يك سلسله فعاليتهاي سياسي سرّي را رهبري مي‏كرد كه با گزينش شيوه‏هاي پنهان كاري، از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار، به دور مي‏ماند.در اين زمينه نمونه‏هاي فراواني وجود دارد كه به يک مورد آن اشاره ميشود: عثمان بن سعيد عَمْري ـ از نزديك‌ترين و صميمي‏ترين ياران امام(ع) ـ در پوشش روغن فروشي فعاليت مي‌كرد. شيعيان و پيروان آن حضرت ، اموال و وجوه خود را به او مي‏رساندند و او آنها را در ظرف‌هاي روغن قرار داده، به حضور امام(ع) مي­رساند[13].

    4. حمايت و پشتيباني مالي از شيعيانيكي ديگر از موضع گيريهاي امام عسكري(ع) ، حمايت و پشتيباني مالي از شيعيان ـ به ويژه از ياران خاص و نزديك آن حضرت ـ بود. اين اقدام امام، مانع از آن مي‏شد كه آنان زير فشار مالي، جذب دستگاه حكومت عباسي شوند.[14]

    5. آگاهی بخشی سياسي به چهرهای برجسته شيعهاز ديگر فعاليتهاي سياسي امام عسكري(ع) ، تقويت و توجيه سياسي رجال مهم شيعه، در برابر فشارها و سختيهاي مبارزات سياسي، برای حمايت از آرمانهاي بلند تشيّع بود. از آنجا كه شخصيتهاي بزرگ شيعه در فشار بيشتري بودند، امام به تناسب مورد، آنان را راهنمايي مي‏كرد و روحيه آنان را بالا مي‏برد. همچنين میکوشيد صبر و آگاهي آنان در برابر فشارها، تنگناها و تنگدستي‌ها فزوني يابد تا آنان بتوانند مسؤوليت بزرگ اجتماعي و سياسي و وظايف ديني خود را به خوبي انجام دهند.

    6 . بهره گيری از دانش غيبی برای ارشاد ديگرانامامان(ع) ، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از دانش غيبي برخوردار بودند و در مواردي كه اساس حقانيت اسلام يا مصالح عالي امت اسلامي، در معرض خطر قرار مي‌گرفت، از اين آگاهي به صورت «ابزار هدايت» استفاده مي‏كردند. پيشگويي‌ها و گزارش‌هاي غيبي آنانان، بخش مهمّي از زندگي ايشان را در بر می‌گيرد؛ با مطالعه در زندگي امام عسكري(ع)، چنين به نظر مي‌رسد كه: آن حضرت بيش از امامان ديگر، دانش غيبي خود را آشكار مي‏ساخته است.[15] شايد علت اين امر، شرايط نامساعد و جوّ پر اختناقي بود كه امام يازدهم و پدرش امام هادي(ع)، در آن زندگي مي‏كردند؛ زيرا پس از انتقال امام هادي(ع) به سامّرا، آن حضرت به شدّت تحت مراقبت و كنترل بود. از اين رو امكان معرفي فرزندش «امام حسن(ع)» به عموم شيعيان، به عنوان امام بعدي وجود نداشت و اصولاً اين كار، حيات او را از ناحيه حكومت وقت، در معرض خطر جدّي قرار مي‏داد. به همين جهت كار معرفي امام عسكري(ع) به شيعيان و گواه گرفتن آنان در اين باب، در ماه‌هاي پاياني عمر امام هادي(ع) صورت گرفت؛[16] به طوري كه هنگام رحلت آن حضرت، عده ای از شيعيان ازامامت حضرت «حسن عسكري(ع)» آگاهي نداشتند[17].امام عسكري(ع) براي زدودن زنگار شك‌ها و ترديدها و نيز براي حفظ ياران خود از خطر و يا هدايت گمراهان، ناگزير مي‏شد پرده‏هاي حجاب را كنار زده، از آن سوي جهان ظاهر خبر دهد.

    7. معرفي حضرت مهدي(ع) به عنوان جانشينيكي از مسؤوليت‌هاي خطير امام عسكري(ع)، معرّفي حضرت مهدي(ع) به عنوان جانشين خود بود. اين مهمّ زماني سخت تر ميشد كه آن حضرت ميبايست بنا به دلايلي، فرزند خود را در پردة «پنهان زيستي» نگه دارد تا از گزند بدخواهان در امان بماند. با اين حال در موارد فراواني آن حضرت، به معرفي جانشين خود به افراد موثق پرداخته است. عمده تعابيري كه امام يازدهم براي معرفي حضرت مهدي (عج) به كار برده، بدين قرار است:ـ «هذا صاحبكم بعدي ...»؛[18] «اين بعد از من صاحب شما است...».ـ «ان ابني هو القائم من بعدي ...»؛[19] «همانا فرزندم قائم بعد از من است...».ـ «هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم...»؛[20] «اين پيشوای شما پس از من و جانشين من بر شما است ...».ـ «ابني محمد هو الامام الحجة بعدي ...»؛[21] «فرزندم محمد همان امام و حجت پس از من است...».و مواردي از اين قبيل كه در کتاب‌ها بدان اشاره شده است.

    8 . آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت امام دوازدهم (عج)از آنجا كه غايب شدن امام و رهبر هر جمعيتي، يك حادثه غير طبيعي و نامأنوس است و باور كردن آن و نيز تحمل مشكلات ناشي از آن، براي نوع مردم دشوار است؛ پيامبر اسلام(ص) و امامان پيشين(ع)، به تدريج مردم را با اين موضوع آشنا ساخته، افكار را براي پذيرش آن آماده مي‏كردند.اين تلاش در عصر امام هادی و عسکري(ع) ، به صورت محسوس تري به چشم مي‏خورد؛ چنان كه امام هادي(ع) بعضی از اقدامات را به وسيله نمايندگان انجام مي‏داد و خود كمتر با افراد تماس ميگرفت. اين امر در زمان امام عسكري(ع)، جلوه بيشتري يافت؛ زيرا با وجود تأكيد بر تولد حضرت مهدي (عج)، او را تنها به شيعيان خاص و بسيار نزديك نشان ميداد. از طرف ديگر تماس مستقيم شيعيان با خود آن حضرت نيز روز به روز محدودتر و كمتر مي‏شد؛ به طوري كه حتي در شهر سامرا از طريق نامه يا به وسيله نمايندگان خويش، به مردم پاسخ مي‏داد. بدين ترتيب آنان را براي تحمل اوضاع و شرايط عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام آماده مي‏ساخت. اين همان روشي است كه امام دوازدهم(ع) در زمان غيبت صغرا در پيش گرفت و شيعيان را به تدريج براي دوران غيبت كبرا آماده ساخت.[22]حوادث ناگوار پس از شهادت امام عسکري(ع)متأسفانه پس از شهادت امام عسکري(ع)، اتفاقات ناگواري رخ داد که برخي از آنها بدين قرار است:

    1. بازجويي از خانة آن حضرت؛لحظاتي از شهادت امام عسکري(ع) سپري نشده بود که دژخيمان، با سعايت افرادي، به خانه امام هجوم بردند تا شايد در اين رهگذر به امام غايب دست يازند.

    2. برخورد جعفر کذّاب با مادر امام عسکري(ع) بر سر ميراث؛

    3. بازجويي از خانهها و منازل براي دستيابي به حضرت مهدي (عج)؛[23]

    4. ترور، حبس، تهديد و اذيت و آزار شيعيان؛شيخ مفيد از تهديدات عليه شيعه پس از شهادت امام عسکري(ع)، به عنوان يکي از تلخ‌ترين فرازهاي تاريخ تشيع ياد کرده است.[24]

    5. اختلاف و چند دستگي بين شيعيان؛يکي از حوادث کمر شکن پس از شهادت امام عسکري(ع) ، تفرقه‌اي بود که در ميان برخي از شيعيان رسوخ کرد و آنها را از يکپارچگي خارج نمود. البته اين تفرق پيش از آن، از سوي امام عسکري(ع) پيش بيني شده بود. ابوغانم می‌گويد: از امام عسکري(ع) شنيدم که مي‌فرمود: در سال 260 پيروانم فرقه فرقه مي‌شوند.آن گاه در ادامه ابوغانم ميگويد: در آن سال امام عسکري(ع) رحلت فرمود و پيروان و يارانش متفرق شدند. دسته‌اي خود را منتسب به جعفر (پسر امام دهم) کردند، گروهی سرگردان شدند، عدهای به شک افتادند، دستهاي در حالت تحير ايستادند و جمعي ديگر به توفيق خداي تعالي، بر دين خود ثابت ماندند.[25]پدر حضرت مهدي (عج) از نگاه اهل سنّتيكي از موارد اختلاف بين شيعه و سنّي در موضوع مهدويّت، اختلاف در پدر حضرت مهدي(ع) است. شيعه با ارائة ادله فراوان ثابت كرده كه پدر حضرت مهدي(ع)، امام حسن عسكري(ع) است، در حالي كه اغلب اهل سنّت، با بيان برخي روايات در اين زمينه، بر اين باورند كه نام پدر حضرت مهدي(ع) عبدالله، هم نام پدر پيامبر اكرم(ص) است.دانشمندان شيعه، اگر چه با حفظ امانت كامل، برخي از اين احاديث را ـ هر چند كه صحيح نميدانسته اند ـ بدون كم و كاست از كتابهاي اهل سنّت نقل كردهاند؛ اما هرگز ترديد در اين موضوع به خود راه ندادهاند.بعضی از احاديثي که اهل سنّت با استناد به آنها، چنين ديدگاهي را انتخاب کرده اند؛ بدين قرار است:الف. ابن ابي شيبه، طبراني و حاكم، از عاصم بن ابي النجود، از زِرّ بن حُبَيش از عبدالله بن مسعود روايت كردهاند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «لا تذهب الدنيا حتي يبعث الله رجلا يواطئ اسمه اسمي، و اسم ابيه اسم ابي»؛[26] «دنيا از ميان نمي رود، مگر اينكه خداوند مردي را بر مي‌انگيزاند كه نام او هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».ب. ابو عمرو داني و خطيب بغدادي، از عاصم بن ابي النجود از زرّ بن حبيش، از عبدالله بن مسعود نقل كرده اند كه پيامبر(ص) فرمود: «لاتقوم الساعة حتي يملك الناس رجل من اهل بيتي، يواطئ اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»[27]؛ «قيامت بر پا نمي شود؛ مگر آنكه مردي از خاندان من بر همة مردم پادشاهي كند، نام او هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».ج. نعيم بن حماد، خطيب و ابن حجر، همگي از عاصم، از زرّ بن حبيش از ابن مسعود روايت كرده اند كه رسول اكرم(ص) فرمود: «المهدي يواطئ اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»؛[28] «مهدي نامش هم نام من و نام پدرش نام پدر من است».د. نعيم بن حماد به سند خودش از ابو الطفيل آورده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «المهدي اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»؛[29] «مهدي نامش نام من و نام پدرش، نام پدر من است».هيچ يك از اين احاديث، نمي تواند حجّت و دليلي محكم، بر ادعاي کساني باشد که نام پدر مهدي(ع) را «عبدالله» دانسته اند. سند حديث چهارم به اتفاق همه محدثان ضعيف است؛ زيرا يكي از راويان آن رشدين بن سعد است؛ يعني همان «رِشدين بن ابي رِشدين» است كه همة بزرگان اهل سنّت در علم رجال بر ضعف او اتفاق دارند.[30] بدين ترتيب و بدون شك در چنين امر مهمّي، نمي توان سخن اين گونه افراد را پذيرفت.سه حديث نخستين، نيز نمي توانند حجّت و دليل باشند؛ چون عبارت «نام پدرش نام پدر من است» را بزرگان و حافظان حديث نقل نكرده اند و تنها جمله «نام او، نام من است» را همگان، بدون اضافهاي ديگر آورده­اند.برخی از پژوهشگران اهل سنّت ـ كه روايت کنندگان از عاصم بن ابي النجود را مورد بررسي قرار داده اند ـ به اين مطلب تصريح كرده و گفته اند: اين اضافه در اصل حديث نيست.از طرف ديگر، هر سه حديث، فقط به ابن مسعود، ختم مي‌شود و حال آنكه در مسند احمد در چند مورد، همين حديث از ابن مسعود نقل شده كه با جمله «نام او، نام من است»، پايان يافته است.[31]تِرمذي میگويد: حديث از علي(ع) ، ابو سعيد خدري، ام سلمه و ابوهريره، فقط با لفظ «نام او، نام من است» روايت شده است. آن گاه ـ بعد از نقل حديث ابن مسعود با اين لفظ ـ میافزايد: «در اين باب، از علي، ابوسعيد، ام سلمه و ابوهريره روايت شده و اين حديث نيكو و صحيح است».[32]طبراني در المعجم الكبير آن را از ابن مسعود، از چند طريق فقط با لفظ «نام او نام من است» در حديث‌هاي 10214 به بعد، نقل کرده است.حاكم نيز در مستدرك، حديث را از ابن مسعود فقط با جملة «نام او نام من است»، نقل کرده و گفته است: «اين حديث با شرط شيخين صحيح است و آنان آن را نقل نكرده اند».[33]بغوي در مصابيح السنة حديث را ـ بدون اضافه ـ نقل كرده و گويد: حديث نيكو است.[34] مقدسي شافعي تصريح مي‌كند: اين افزوده را بزرگان حديث روايت نكرده اند. پس از نقل حديث ـ بدون آن اضافه ـ می‌نويسد: «گروهي از بزرگان حديث، در كتاب‌هاي خود به همين گونه آورده اند؛ مانند: ابو عيسي ترمذي در جامع، ابي داود در سنن و حافظ ابو بكر بيهقي و شيخ ابوعمر داني».[35] سپس حديث‌هاي ديگري در تأييد درستي نقل خود از بزرگاني چند ـ مانند طبري، احمد بن حنبل، ترمذي، ابو داود، حافظ ابو داود و بيهقي ـ به نقل از عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر و حذيفه ميآورد.[36]همان گونه که اشاره شد، تِرمذي اين حديث را از حضرت علي(ع) ، ابوسعيد خدري، امسلمه و ابوهريره فقط با جمله «نام او، نام من است»، روايت كرده است. بنابراين اگر جملة «و نام پدرش، نام پدر من است» در متن اصلي روايت ابن مسعود مي‌بود، قابل تصور نيست كه همة اين شخصيت‌هاي ياد شده، به اتفاق آن را حذف كرده باشند؛ هر چند آنان از عاصم بن ابي النجود هم روايت كرده باشند!اما اينکه چگونه اين افزوده به روايت‌ها راه يافته، احتمالاتي قابل طرح است:1. از سوي پيروان و ياران حسني‌ها به منظور اثبات مهدويّت محمد بن عبد الله بن حسن مثني، اضافه شده است.2. از سوي طرفداران بني عباس، جهت تأييد مهدويّت محمد بن عبدالله (ابو جعفر) منصور عباسي، به حديث ابن مسعود افزوده شده است. اين احتمال ، زماني به واقعيت نزديك مي‌شود كه بدانيم محمد بن عبد الله بن حسن مثني، لکنت زبان داشته و لذا پيروانش دروغ ديگري به وايت ابوهريره افزوده و روايت را چنين نقل كرده اند: «به درستي كه مهدي نامش محمد بن عبدالله است و در زبانش كُندي وجود دارد».[37]بر اين اساس هر سه حديث نخستين، با نقل حافظان حديث از عاصم مخالفت دارد. از اين رو حافظ ابو نعيم اصفهاني (م430 هـ) در مناقب المهدي اين حديث را با 33 سلسله راويان مختلف تا عاصم، نقل كرده است. در اين نقل‌ها حتي يكي از آنها عبارت «ونام پدرش نام پدر من است» را ندارد و با عبارت «نام او نام من است» پايان يافته است.گنجي شافعي (م 638 هـ ) متن اصفهاني را نقل و اضافه مي‌كند: «اين حديث را غير از عاصم، ديگراني هم مانند عمرو بن حره، از زرّ نقل كرده اند و همگي با «نام او نام من است»، آن را به پايان برده اند؛ جز روايتي كه عبارت «و نام پدرش نام پدر من است» را دارد.کوتاه سخن اينکه چنين اضافه‌اي پذيرفتني نيست؛ به خصوص که: احمدبن حنبل «با دقتي كه در ضبط حديث دارد»، اين حديث را چند بار در مسندش با جملة «و نامش نام من است»، نقل كرده است».[38] از بحثهاي گذشته روشن میشود كه تبار امام مهدي (عج)، به امام حسين(ع) ميرسد و ديگر احاديثي كه خلاف اين را مي‌رسانند، ضعيف و بي اعتبار بوده هيچ قرينه‌اي بر صحّت آنها در دست نيست. با توجه به نتيجه بحث‌هاي گذشته نيز به دست می‌آيد: نقل متواتر نزد مسلمانان نيز، همين نتيجه را تأييد مي‌كند.[39]

    خود آزمايي

    1. به سه جلوه از جلوه‌هاي زندگي امام عسكري(ع) اشاره كرده، آنها را شرح دهيد.

    2. امام عسكري(ع) براي معرفي حضرت مهدي (عج) ، به عنوان جانشين خود از چه تعابيري استفاده فرمود؟

    3. امام عسكري(ع) چگونه مردم را براي تحمل دوران غيبت حضرت مهدي (عج) آماده ميكردند؟

    4. تفاوت ديدگاه شيعه و اهل سنّت را در باره پدر حضرت مهدي (عج) شرح دهيد.

    5. به رواياتي كه پدر حضرت مهدي (عج) را هم نام پدر پيامبر(ص) دانسته اند، چگونه مي‌توان پاسخ داد؟

    6. علاوه بر آنچه در درس آمده، به دليلی در ردّ روايات «نام پدر مهدی (عج) نام پدر پيامبر‌(ص) است»، اشاره کنيد.

    +++

    منابع براي پژوهش:

    1. محمد جواد طبسي، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، (مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1379، هـ . ش).

    2. سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر (عج) در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، (انتشارات مسجد جمکران، قم، 1380 هـ . ش).

    3. مسجد جمکران، آخرين خورشيد پيدا، نگرشي کوتاه بر زندگاني امام حسن عسکري(ع)، (مسجد جمکران، 1415 هـ ).

    4. باقر شريف قرشي، تحليلي از زندگاني امام حسن عسکري(ع)، (کنگره جهاني حضرت رضا(ع) ، مشهد، 1371 هـ . ش).

    5. سيد محمد تقي مدرسي، زندگاني حضرت امام حسن عسکري(ع)، ترجمه محمد صادق شريعت، (محبان الحسين(ع) ، 1379 هـ . ش).





    [1] . ر.ک: محمد بن يعقوب محمد بن يعقوب کليني، کافي، ج1، ص 503.[2] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، باب 176، ص 230 .[3] . ر. ك: مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان:، ص 615.[4] . ر. ک: شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج1، مقدمه.[5] . برخي مدعي شده اند امام عسکري(ع) بجز امام مهدي(ع) داراي فرزند يا فرزندان ديگري نيز بوده است. ر. ک: محمد جواد طبسي، حياة الامام العسکري(ع)، ص59 و60.[6] . شيخ مفيد، الارشاد، ص346.[7] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب28، ح1.[8] . محمد بن حسن طوسي، رجال ، ص 427 به بعد.[9] . نجاشي، فهرست اسماء مصنفی الشيعة، ص 66 - محمد بن حسن طوسي، الفهرست، ص 23.[10] . طبسي، حياة الامام العسكري(ع)، ص 333.[11] . محمد بن حسن طوسي، اختيار معرفة الرجال، ص 532، ح 1015.[12] . حسن بن علي بن شعبه، تحف العقول، ص 486.[13] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 214.[14] . شيخ مفيد، ارشاد، ص 343 ؛ ابن شهر اشوب، مناقب آل أبي طالب، ج‏4، ص 439؛ مسعودي، اثبات الوصية، ص 242 ؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعة، ص 40 ؛ طبرسي،اعلام الوري، ط3، ص 372 ؛ كليني، كافي، ج‏1، ص 508 .[15] . محمد جواد طبسي، حياة الامام العسكري(ع)، ص 121.[16] . همان، ص 217.[17] . مسعودي، اثبات الوصية، ص 234.[18] . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص348.[19] . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص524، ح4.[20] . همان، ص435، ح2.[21] . همان، ص409، ح9.[22] . با استفاده از: مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان: ، ص 615 - 662 .[23] . ر. ک: کافي، ج1، ص505؛ کمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص43.[24] . شيخ مفيد، الارشاد، ص325؛ بحار الانوار، ج50، ص334.[25] . کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص408، ح6.[26] . ابن ابي شيبه، المصنف، ج15، ص198، ح 19493؛ طبراني، المعجم الكبير، ج10، ص163، ح10213 و ص166، ح10222؛ مستدرك حاكم، ج4، ص442؛ علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج3، ص261.[27] . سنن ابو عمرو داني ، ص94و95؛ تاريخ بغداد، ج1، ص370.[28] . تاريخ بغداد، ص391؛ نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص367، ح1076 و 1077؛ كنز العمال، ج14، ص268، ح38678 به نقل از ابن عساكر.[29] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص368، ح1080.[30] . ر. ك: تهذيب الكمال، ج9، ص191 ؛ تهذيب التهذيب، ج3، ص240.[31] . احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص376 و 377 و430 و 448 .[32] . سنن ترمذي، ج4، ص505، ح2230.[33] . مستدرك حاكم، ج4، ص442.[34] . مصابيح السنة، ص492، ح4210.[35] . عقد الدرر، ص51، باب 2.[36] . همان، ص51 ـ 56، باب 2.[37] . ر. ک: مقاتل الطالبين، ص163 و 164.[38] . گنجي شافعي، البيان في اخبار صاحب الزمان (عج)، ص482.[39] . سيد ثامر هاشم العميدي ، مهدي منتظر در انديشه اسلامي، صص92 ـ 107 (با تصرف).

    -------------------------------------------
    منبع : سایت موسسه ی تبلیغ و انفاق امام زمان (عج)

    درسنامه ی مهدویت

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    درسنامه ی مهدویت-4




    مادر حضرت مهدی(ع)

    پيش درآمد

    از آنجايي كه امامان معصوم(ع) داراي عظمتي خاص هستند، ميبايست پدر و مادرشان نيز داراي كمالات فراواني باشند و از رَحِم‌هاي پاك، به دور از هر گونه آلودگي، پاي به عرصه عالم دنيا بگذارند. مادر حضرت مهدي (عج) ـ به عنوان كسي كه آخرين حجّت الهي را به دنيا ميآورد، بايد از كمالات معنوي، بهره فراواني داشته باشد.متأسفانه به دلايلي شناخت ما از آن بانوي بزرگوار بسيار محدود و ناچيز است و در منابع روايي، سخن چنداني در بارة ايشان وجود ندارد. با توجه به اين نكته تلاش شده در اين درس در حد امكان در بارة آن بانوي بزرگ مطالبي ارائه شود. نامهاي مادر حضرت مهدی (عج) در كانون خانواده امام عسكري(ع)، آن بانوي گرامي را به نام‌هاي مختلفي‌ـ از قبيل: «نرجس»، «سوسن»، «صقيل» (يا «صيقل»)، «حديثه»، «حكيمه»، «مليكه»، «ريحانه» و «خمط» ـ صدا مي‌زدند.از ديدگاه يكي از پژوهشگران علت تعدّد نام‏هاي آن بانو، مي‌تواند چند چيز باشد:

    1. علاقه و محبت فراوان مالك او به وي، باعث شده بود با بهترين اسم‌ها و زيباترين نام‏ها، او را صدا بزند. از اين رو تمام نام‏هاي آن بانو، از اسامي گل‏ها و شكوفه‏ها است؛ چون مردم اين صداها و نام‏هاي مختلف را شنيده بودند، مي‌‏پنداشتند كه تمام اينها اسامی آن بانوي بزرگوار است.

    2. اين بانوي گرامي پس از اينکه وارد كانون خانوادة امام(ع) شد، خط مشي و مسير ديگري ـ بر خلاف ساير كنيزان ـ داشت؛ زيرا او مادرِ حضرت مهدي (عج) بود. او فشار و ظلم ستمگران و حكومت‏ها را مي‏ديد و ميدانست مدتي بايد در زندان به سر برد. او ميدانست ‏كه بايد براي حفظ خود و فرزند گرامي‏اش، نقشه‏هايي بينديشد، تا حاكمان وقت، ندانند صاحب كدام نام را بايد زنداني‏ كنند و حامل نور مهدي (عج) كدام ‏است. بر اين اساس هر روز نامي تازه براي خود مي‏نهاد و در خانوادة امام(ع) او را به اين نامها مي‏خواندند تا دشمنان خيال كنند كه اين نام‏هاي مختلف، مربوط به چند نفر است و نفهمند اين اسامي، همه مربوط به يك نفر است.[1]سر گذشت مادر حضرت مهدي (عج) اگر چه از سرگذشت مادر حضرت مهدي (عج) سخن صريح و روشني در دست نيست؛ اما طبق قول مشهور ـ كه از برخي روايات به دست مي‌آيد ـ ايشان كنيزي بود كه در جنگ اسير شد و پس از آن به خانواده گرامي امام عسكري(ع) پيوست. در مجموع مي‌توان روايات مربوط به مادر مهدي (عج) را به چهار دسته تقسيم كرد:

    1. رواياتي كه آن بانوي بزرگوار را شاهزادهاي رومي معرفي كرده است.

    2. رواياتي كه آن بانوي بزرگ را تربيت شدة خانه حكيمه خاتون دانسته است.

    3. روايتي كه علاوه بر تربيت ايشان، ولادت آن بانوي بزرگ را نيز در خانه حكيمه ذكر کرده است.[2]

    4. رواياتي که مادر حضرت مهدي (عج) را بانويي سياه پوست دانسته است.بررسي روايات دسته نخست:يكي از روايت‏هاي مشهور، حکايت از آن دارد که مادر امام مهدي (عج) ، شاهزادهاي رومي است که اعجازگونه، به بيت شريف امام عسکري(ع) راه يافته است. شيخ صدوق در داستان مفصلي، حكايت مادر حضرت مهدي(ع) را اين گونه نقل كرده است:بشر بن سليمان نخّاس گفت: من از فرزندان ابوايوب انصاري و يكي از مواليان امام هادي و امام عسكري(ع) و همسايه آنان در «سرّ من راي» بودم. مولاي ما امام هادي(ع) مسائل «برده فروشي» را به من آموخت و من جز با اذن او، خريد و فروش نمي‏كردم. از اين رو از موارد شبهه ناك پرهيز مي‏كردم تا آنكه معرفتم در اين باب كامل شد و فرق ميان حلال و حرام را نيكو دانستم.يك شب در «سرّ من راي» ـ که در خانه خود بودم و پاسي از شب گذشته بود ـ كسي در خانه را كوفت. شتابان به پشت در آمدم، ديدم كافور فرستاده امام هادي(ع) است كه مرا به نزد آن حضرت فرا مي‏خواند. لباس پوشيدم و بر ايشان وارد شدم. ديدم با فرزندش ابومحمد و خواهرش حكيمه خاتون از پس پرده گفت‏ وگو مي‏كند. وقتي نشستم، فرمود:‌اي بشر! تو از فرزندان انصاري و ولايت ائمه(ع) پشت در پشت، در ميان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهل بيت هستيد. من مي‏خواهم تو را مشرّف به فضيلتي سازم كه بدان بر ساير شيعيان در موالات ما سبقت بجويي. تو را از سرّي مطلع مي‏كنم و براي خريد كنيزي گسيل مي‏دارم. آن گاه نامه‏اي به خط و زبان رومي نوشت و آن را به هم پيچيد و با خاتم خود مهر كرد. دستمال زرد رنگي را ـ كه در آن 220 دينار بود ـ بيرون آورد و فرمود: آن را بگير و به بغداد برو و ظهر فلان روز، در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورق‏هاي اسيران آمدند، جمعي از وكيلان فرماندهان بني عباس و خريداران و جوانان عراقي دور آنها را بگيرند.وقتي چنين شد، شخصي به نام عمربن يزيد برده فروش را زير نظر بگير و چون كنيزي را كه صفتش چنين و چنان است و دو تكه پارچه حرير در بر دارد، براي فروش عرضه بدارد و آن كنيز از گشودن رو و لمس كردن خريداران و اطاعت آنان سرباز زند، تو به او مهلت بده و تأملي كن. برده فروش آن كنيز را بزند و او به زبان رومي ناله و زاري كند و گويد: واي از هتك ستر من! يكي از خريداران گويد: من او را سيصد دينار خواهم خريد كه عفاف او باعث فزوني رغبت من شده است و او به زبان عربي گويد: اگر در لباس سليمان و كرسي سلطنت او جلوه كني، در تو رغبتي ندارم، اموالت را بيهوده خرج مكن! برده فروش گويد: چاره چيست؟ گريزي از فروش تو نيست! آن كنيز گويد: چرا شتاب مي‏كني بايد خريداري باشد كه دلم به امانت و ديانت او اطمينان يابد. در اين هنگام برخيز و به نزد عمر بن يزيد برو و بگو: من نامه‏اي سربسته از يكي از اشراف دارم كه به زبان و خط رومي نوشته و كرامت و وفا و بزرگواري و سخاوت خود را در آن نوشته است.نامه را به آن كنيز بده تا در خُلق و خوي صاحب خود تأمل كند. اگر بدو مايل شد و بدان رضايت داد، من وكيل آن شخص هستم تا اين كنيز را براي وي خريداري كنم.بشربن سليمان گويد: همه دستورات مولاي خود امام هادي را درباره خريد آن كنيز به جاي آوردم و چون در نامه نگريست، به سختي گريست و به عمربن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش! و سوگند اكيد بر زبان جاري كرد كه اگر او را به صاحب نامه نفروشد، خود را خواهد كشت. دربارة بهاي آن گفت‏وگو كردم تا آنكه بر همان مقداري كه مولايم در دستمال زرد رنگ همراهم كرده بود، توافق كرديم. دينارها را از من گرفت و من هم كنيز را خندان و شادان تحويل گرفتم و به حجره‏اي كه در بغداد داشتم، آمديم. چون به حجره در آمد، نامه مولايم را از جيب خود در آورده، آن را مي‏بوسيد و به گونه‏ها و چشمان و بدن خود مي‏نهاد و من از روي تعجّب به او گفتم: آيا نامه كسي را مي‏بوسي كه او را نمي‏شناسي؟ گفت:‌اي درمانده و‌اي كسي كه به مقام اولاد انبيا معرفت كمي داري! به سخن من گوش فرا دار و دل به من بسپار كه من مليكه دختر يشوعا، فرزند قيصر روم هستم. مادرم از فرزندان حواريون (شمعون وصي مسيح) است. براي تو داستان شگفتي نقل مي‏كنم: جدّم قيصر روم مي‏خواست مرا در سنّ سيزده سالگي، به عقد برادر زاده‏اش در آورد و در كاخش محفلي از افراد زير تشكيل داد: سيصد تن از فرزندان حواريون و كشيشان، هفتصد تن از رجال و بزرگان و چهار هزار تن از اميران لشكري و كشوري. تخت زيبايي كه با انواع جواهر آراسته شده بود، در پيشاپيش صحن كاخش و بر بالاي چهل سكّو قرار داد و چون برادر زاده‏اش بر بالاي آن رفت و صليب‏ها افراشته گرديد و كشيش‏ها به دعا ايستادند و انجيل‏ها را گشودند؛ ناگهان صليب‏ها به زمين سرنگون گرديد. ستون‏ها فرو ريخت و به سمت ميهمانان پرتاب شد. و آن كه بر بالاي تخت رفته بود، بيهوش بر زمين افتاد. رنگ از روي كشيشان پريد و پشتشان لرزيد و بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات اين نحس‏ها - كه دلالت بر زوال دين مسيحي دارد - معاف كن! جدّم از اين حادثه فال بد زد و به كشيش‏ها گفت: اين ستون‏ها را بر پا سازيد و صليب‏ها را بر افرازيد و برادر اين بخت برگشته بدبخت را بياوريد تا اين دختر را به ازدواج او در آورم و نحوست او را به سعادت آن ديگري دفع سازم. چون دوباره مجلس جشن برپا شد، همان پيشامد اوّل براي دوّمي نيز تكرار گرديد. مردم پراكنده شدند و جدّم قيصر اندوهناك گرديد و به داخل كاخ خود درآمد و پرده‏ها افكنده شد.در آن شب خواب ديدم كه مسيح، شمعون و جمعي از حواريون، در كاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعي كه او تخت را قرار داده بود، منبري نصب كردند. پس حضرت محمد به همراه جوانان و شماري از فرزندانش وارد شدند.مسيح به استقبال او آمد و با او معانقه كرد. آن گاه حضرت محمد به او گفت:‌اي روح اللّه! من آمده‏ام تا از وصي تو شمعون، دخترش مليكا را براي اين پسرم خواستگاري كنم و با دست خود اشاره به ابومحمد صاحب اين نامه كرد. مسيح به شمعون نگريست و گفت: شرافت نزد تو آمده است؛ با رسول خدا خويشاوندي كن. گفت: چنين كردم، آن گاه محمد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزويج كرد. مسيح و فرزندان محمد و حواريون همه گواه بودند و چون از خواب بيدار شدم، ترسيدم اگر اين رؤيا را براي پدر و جدّم بازگو كنم، مرا بكشند. آن را در دلم نهان ساخته و براي ديگران بازگو نكردم.سينه‏ام از عشق ابومحمد لبريز شد تا به غايتي كه دست از خوردن و نوشيدن كشيدم و ضعيف و لاغر و سخت بيمار شدم. در شهرهاي روم، طبيبي نماند كه جدّم او را بر بالين من نياورد و درمان مرا از وي نخواست و چون نا اميد شد، به من گفت:‌اي نور چشمم! آيا آرزويي در اين دنيا داري تا آن را بر آورده سازم؟ گفتم:‌اي پدربزرگ! همه درها به رويم بسته شده است، اگر شكنجه و زنجير را از اسيران مسلماني كه در زندان هستند، بر‏داري و آنان را آزاد ‏كني، اميدوارم كه مسيح و مادرش شفا و عافيت به من ارزاني كنند. چون پدربزرگم چنين كرد، اظهار صحّت و عافيت نمودم و اندكي غذا خوردم. پدربزرگم بسيار خرسند شد و به عزّت و احترام اسيران پرداخت. پس از چهار شب ديگر حضرت فاطمه سرور زنان را در خواب ديدم كه به همراهي مريم و هزار خدمتكار بهشتي، از من ديدار كردند. مريم به من گفت: اين سرور زنان مادر شوهرت ابومحمد است. من به او در آويختم و گريستم و گلايه كردم كه ابومحمد به ديدارم نمي‏آيد، آن بانو فرمود: تا تو مشرك و به دين نصارا باشي، فرزندم ابومحمد به ديدار تو نمي‏آيد! اين خواهرم مريم است كه از دين تو به خداوند تبرّي مي‏جويد.اگر تمايل به رضاي خداي تعالي و خشنودی مسيح و مريم داري و می‌خواهی ابومحمد تو را ديدار كند، پس بگو: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».چون اين كلمات را گفتم، مرا در آغوش کشيد و فرمود: اكنون در انتظار ديدار ابومحمد باش كه او را نزد تو روانه مي‏سازم. پس از خواب بيدار شدم و گفتم: خوشا از ديدار ابومحمد! چون فردا شب فرا رسيد، ابومحمد در خواب به ديدارم آمد. گويا به او گفتم:‌اي حبيب من! بعد از آنكه همة دل مرا به عشق خود مبتلا كردي، در حق من جفا نمودي! او فرمود: تأخير من براي شرك تو بود. حال كه اسلام آوردي، هر شب به ديدار تو مي‏آيم تا آنكه خداوند وصال عياني را ميسر گرداند. از آن زمان تا كنون هرگز ديدار او از من قطع نشده است.بِشر گويد از او پرسيدم: چگونه در ميان اسيران در آمدي؟ او پاسخ داد: يك شب ابومحمد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز، لشكري به جنگ مسلمانان مي‏فرستد و خود هم به دنبال آنان مي‏رود. بر تو است كه در لباس خدمتگزاران درآيي و به طور ناشناس از فلان راه بروي و من نيز چنان كردم. طلايه داران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و كارم بدان جا رسيد كه مشاهده كردي. هيچ كس جز تو نمي‏داند كه من دختر پادشاه رومم. آن مردي كه من در سهم غنيمت او افتادم، نامم را پرسيد و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: اين نام كنيزان است.گفتم: شگفتا! تو رومي هستي؛ امّا به زبان عربي سخن مي‏گويي! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبيات به من حريص بود و زن مترجمي را بر من گماشت. او هر صبح و شبانگاه به نزد من مي‏آمد و به من عربي مي‌آموخت تا آنكه زبانم بر آن عادت كرد.بِشر گويد: چون او را به «سُرّ من راي» رسانيدم و بر مولايمان امام هادي(ع) وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلّت نصرانيت و شرافت اهل بيت محمد را به تو نماياند؟ گفت:‌اي فرزند رسول خدا! چيزي را كه شما بهتر مي‏دانيد، چگونه بيان كنم؟ فرمود: من مي‏خواهم تو را اكرام كنم، كدام را بيشتر دوست مي‏داري: ده هزار درهم يا بشارتي كه در آن شرافت ابدي است؟ گفت: بشارت را، فرمود: بشارت باد تو را به فرزندي كه شرق و غرب عالم را مالك شود و زمين را آکنده از عدل و داد کند؛ همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. نرجس پرسيد: از چه كسي؟ فرمود: از كسي كه رسول خدا در فلان شب از فلان ماه سال رومي، تو را براي او خواستگاري كرد. پرسيد: از مسيح و جانشين او؟ فرمود: پس مسيح و وصي او، تو را به چه كسي تزويج كردند؟ گفت: به پسر شما ابومحمد! فرمود: آيا او را مي‏شناسي؟ گفت: از آن شب كه به دست مادرش سيدةالنساء اسلام آورده‏ام، شبي نيست كه او را نبينم.امام هادي(ع) فرمود:‌اي كافور! خواهرم حكيمه را فرا خوان و چون حكيمه آمد... نرجس را زماني طولاني در آغوش كشيد و به ديدار او مسرور شد. بعد از آن مولاي ما فرمود:‌اي دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و تکاليف دينی را به وي بياموز كه او زوجه ابومحمد و مادر قائم است.[3]اين روايت، نخست از طريق شيخ صدوق، در كتاب كمال‏الدين و تمام النعمة نقل شده است. آن گاه محمدبن جرير طبري آن را با سندي متفاوت، در كتاب دلائل الامامة آورده و [4] شيخ طوسي در كتاب الغيبة به نقل آن پرداخته است.[5] ايشان، روايت را درست مانند آنچه در كمال‏الدين و تمام النعمة بود، آورده؛ امّا سند وی با سند كتاب كمال‏الدين متفاوت است.فتّال نيشابوري در روضة الواعظين، ابن شهر آشوب در مناقب آل ابي طالب،[6] عبدالكريم نيلي در منتخب الأنوار المضيئه[7] و از متأخرين صاحب إثبات الهداة في النصوص و المعجزات از جمله کساني هستند که اين حکايت را نقل کردهاند.علامه مجلسي در بحارالانوار قضيه را، يك جا از كتاب الغيبة و در جاي ديگر، از كمال الدين و تمام النعمة نقل کرده است.[8]ممکن است پرسيده شود: اين قضيه پس از سال 242هـ اتّفاق افتاده است؛ در حالي كه از سال 242 هـ به بعد، جنگ مهمّي ميان مسلمانان و روميان، رخ نداده است تا نرجس خاتون اسير مسلمانان شوند.[9]در پاسخ گفتنی است: در اين دوران و پس از آن، درگيري و جنگ‏هايي ميان آنان رخ داده است كه در بسياري از كتابهای تاريخي، مي‏توان نمونه‏هايي از اين درگيري‏ها را يافت.[10]شواهد ديگری نيز وجود دارد كه ميان مسلمانان و روم، جنگ و درگيري واقع شده است. حال اگر منظور از جنگ بزرگ، اين باشد كه خود قيصر روم هم با برخي از اهل و خاندانش در آن شركت كرده باشد، اين امر ضرورتي ندارد؛ چون، آنچه در اين روايت آمده، اين است كه نرجس، به امر امام به صورت ناشناس و مخفيانه، با سپاهيان همراه شد و در پوشش كنيزان در آمد.روايات دسته دومدر بعضی از احاديث ـ بدون اشاره به سرگذشت آن بانوي بزرگوار ـ تنها به تربيت ايشان در بيت شريف حکيمه دختر امام جواد(ع) اشاره شده است. محمد بن عبد الله طهوي، در بخشي از يک حکايت مفصل از زبان حکيمه نقل کرده است: «... آري، کنيزي داشتم که بدو نرجس ميگفتند. برادرزاده ام به ديدارم آمد و به او نيک نظر کرد. بدو گفتم:‌اي آقاي من! دوستش داري، او را به نزدت بفرستم؟ فرمود: نه عمه جان! اما از او در شگفتم! گفتم: شگفتي شما از چيست؟ فرمود: به زودي فرزندي از وي پديد آيد که نزد خداي تعالي، گرامي است و خداوند به واسطه او زمين را از عدل و داد آکنده سازد؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. گفتم:‌اي آقاي من! آيا او را به نزد شما بفرستم؟ فرمود: از پدرم در اين باره کسب اجازه کن. گويد: جامه پوشيدم و به منزل امام هادي(ع) درآمدم. سلام کردم و نشستم. او خود آغاز سخن كرد و گفت:‌اي حکيمه! نرجس را نزد فرزندم ابي محمد بفرست. گويد: گفتم:‌اي آقاي من ! بدين منظور خدمت شما رسيدم که در اين باره اجازه بگيرم. فرمود:‌اي مبارکه! خداي تعالي دوست دارد که تو را در پاداش اين کار شريک کند و بهره‌اي از خير براي تو قرار دهد. حکيمه گويد: بي درنگ به منزل برگشتم و نرجس را آراستم و در اختيار ابومحمد قرار دادم و پيوند آنها را در منزل خود برقرار کردم. چند روزي نزد من بود؛ سپس به نزد پدرش رفت و او را نيز همراهش روانه کردم... .[11]عموم روايات اين دسته با احاديث دسته نخست منافاتي ندارد؛ زيرا مي‌توان روايات مربوط به نرجس خاتون را پس از ورود او به خانه آن بانوي بزرگ دانست.روايت دسته سوممسعودي در اثبات الوصية پس از نقل روايت قبلي، افزوده است: نرجس خاتون علاوه بر اينكه در بيت شريف عمه امام عسكري(ع) تربيت يافته بود؛ در همان بيت شريف نيز به دنيا آمده بود: «روي لنا الثقات من مشايخنا أَنَّ بَعْضَ أَخَوَاتِ أَبِي الْحَسَنِ علي بن محمد كَانَتْ لَهَا جَارِيةٌ ولدت في بيتها و رَبَّتْهَا تُسَمَّي نَرْجِسَ فَلَمَّا كَبِرَتْ و عبلت دَخَلَ أَبُومُحَمَّدٍ فَنَظَرَ إِلَيهَا فاعجبته فَقَالَتْ عمته أَرَاكَ تَنْظُرُ إِلَيهَا فَقَالَ إِنِّي مَا نَظَرْتُ إِلَيهَا إِلا مُتَعَجِّباً أَمَا إِنَّ الْمَوْلُودَ الْكَرِيمَ عَلَي اللَّهِ يكُونُ مِنْهَا ثُمَّ أَمَرَهَا أَنْ تَسْتَأْذِنَ أَبَا الْحَسَنِ فِي دَفْعِهَا إِلَيهِ فَفَعَلَتْ ...»؛[12] «موثقين از بزرگان ما نقل کرده اند: يکی از خواهران امام هادی(ع) کنيزی داشت که در خانه او به دنيا آمده بود. آن بانو به تربيت او همت گماشت و او نرجس ناميده می‌شد. پس چون بزرگ شد و زمان شوهر دادنش فرا رسيد؛ امام عسکری(ع) بدان خانه وارد شد و نگاهی از روی شگفتی به آن کنيز انداخت. پس عمه ايشان (حکيمه) گفت: می‌بينم به او توجه کردی؟! آن حضرت فرمود: نظر خاصی به او ندارم. اما از اين در شگفتم آن مولود بزرگوار(موعود) از او به دنيا می‌آيد. آن گاه به حکيمه امر فرمود با اجازه امام هادی(ع)، نرجس خاتون را به او بدهد و حکيمه نيز چنين کرد». شيخ طوسي(ره) اين روايت را ذكر کرده است؛ البته با اين تفاوت كه جمله «ولدت في بيتها» را نقل نكرده است.[13]در سه دسته روايت ياد شده، چند مطلب مورد اتفاق است:الف. ايشان کنيز بوده است.ب. او در خانه حکيمه خاتون دختر امام جواد(ع) بوده است.ج. حکيمه در موضوع ازدواج امام عسکري(ع)، از اين کنيز صحبت کرده است.روايات دسته چهارمدر اين دسته ـ بر خلاف روايات پيشين ـ سخن از کنيزي سياه پوست به ميان آمده است و عده‌اي نيز با تمسک به اين روايات، خواسته اند ديدگاه مشهور را خدشه دار سازند. طرفداران اين ديدگاه به روايت زير از كناسي[14] استناد کرده اند:او مي‌گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: «إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الامْرِ فِيهِ سُنَّةٌ مِنْ يوسُفَ ابْنُ أَمَةٍ سَوْدَاءَ يصْلِحُ اللَّهُ أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛[15] «همانا در صاحب اين امر سنّتي از يوسف(ع) است و آن اينکه او فرزند کنيزي سياه است. خداوند امرش را در يک شب اصلاح می‌فرمايد».علامه مجلسي با بيان اينكه اين روايت، با بسياري از روايات در باره مادر حضرت مهدي (عج) مخالفت دارد؛[16] راه حل را در اين دانسته كه مقصود از روايت، ميتواند مادر با واسطه و يا مربي آن حضرت باشد.[17]سرنوشت مادر حضرت مهدي (عج) در منابع معتبر هيچ گونه اشاره‏اي به سرگذشت مادر حضرت مهدي (عج) پس از ولادت آن حضرت نشده است. البته سخني كه در اين باره نقل شده اين است که: «ابوعلي خزيزراني، كنيزي داشت كه او را به امام حسن عسكري(ع) اهدا كرد و چون جعفر كذّاب خانه امام را غارت نمود؛ وي از دست جعفر گريخت و با ابوعلي ازدواج کرد. ابوعلي مي‏گويد: او گفته است در ولادت سيد حاضر بود و مادر او صقيل نام داشت. امام حسن عسكري(ع) صقيل را از آنچه بر سر خاندانش مي‏آيد، آگاه كرد و او از امام درخواست کرد كه از خداي تعالي بخواهد تا مرگ وي را پيش از آن برساند. او در حيات امام حسن عسكري(ع) در گذشت و بر سر قبر وي لوحي است كه بر آن نوشته‏اند: اين قبر مادر محمد است».[18]

    خود آزمايي

    1. داستان مادر حضرت مهدي (عج) را طبق نقل شيخ صدوق(ره) و شيخ طوسي(ره) بيان کنيد.

    2. كتابهايي كه داستان مشهور مادر حضرت مهدي (عج) را ذكر كرده اند، نام ببريد (چهار مورد).

    3. وجه جمع روايات نخست و روايات دسته دوم را بيان کنيد.

    4. در كدام كتاب ذكر شده كه مادر حضرت مهدي(ع)، در خانه حكيمه خاتون به دنيا آمده است؟ علامه مجلسی چه پاسخی داده است؟

    5. دربارة سرنوشت مادر حضرت مهدي(ع) توضيح دهيد.

    6. افزون بر آنچه در درس آمده، داستان مادر حضرت مهدی (عج) را تحليل نماييد.

    +++

    منابع براي پژوهش:

    1. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الصغري، ترجمه سيد حسن افتخارزاده، (نيك معارف، تهران، 1371 هـ .ش).

    2. محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، (مکتبه الصدوق، تهران 1397 هـ ).

    3. محمدبن حسن طوسي، كتاب الغيبة، (موسسه معارف اسلامي، قم، 1411هـ ).

    4. محمدبن علي بن حسين بن بابويه صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، دو جلد، (دارالكتب الاسلاميه، قم، 1395 هـ ).

    5. علي اکبر مهدي پور، او خواهد آمد، (رسالت، قم، 1379 هـ .ش).





    [1] . پژوهشي در زندگي امام مهدي (عج) و نگرشي به غيبت صغرا، ص 204 و 205.
    [2] . مسعودي، اثبات الوصية، ص272.
    [3] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 41، ح 1.
    [4] . محمدبن جرير طبري، دلائل الامامة، ص 262 .
    [5] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 208، ح178.
    [6] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج 4، ص 440.
    [7] . عبدالكريم نيلي، منتخب الأنوار المضيئة، ص 105.
    [8] . محمّد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 51، ص 6.
    [9] . جاسم حسين، تاريخ سياسي امام دوازدهم، ص 115.
    [10] . ر.ک: محمدبن جرير طبري، تاريخ الأُمم والملوك، ج 9، ص 201؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 7، ص 80، 81، 85، 93؛ ابن كثير، البداية و النهاية، ج 10، ص 323، 343، 345، 347.
    [11] . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب42، ح2.
    [12] . مسعودي، اثبات الوصية، ص272.
    [13] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص244.
    [14] . قابل توجه اين که اين روايت در غيبت نعماني از يزيد کناسي و در کمال الدين و تمام النعمة از ضريس کناسي نقل شده است.
    [15] . ر. ك: نعماني، الغيبة، ص163؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص329، باب 32، ح12.
    [16] . گفتنی است: روايات فراوانی از طرف مدعيان مهدويّت و طرفداران آنها در طول تاريخ اين بحث مهم، جعل و به امامان معصوم: نسبت داده شده است.
    [17] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج51، ص219، باب13.
    [18] . كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج 2، ص 431، ح 7.

    --------------------------------------------
    منبع : سایت موسسه ی تبلیغ و انفاق امام زمان (عج)

    درسنامه ی مهدویت

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    درسنامه ی مهدویت-لینک




    اللهم عجل لولیک الفرج

    درسنامه ی مهدویت :

    شناخت امام زمان(ع)
    نسب حضرت مهدی(ع)
    پدر حضرت مهدی(ع)
    مادر حضرت مهدی(ع)
    ولادت حضرت مهدی(ع)
    نام حضرت مهدی(ع)
    القاب حضرت مهدی(ع)
    شمایل و ویژگی های حضرت مهدی(ع)
    آغاز امامت حضرت مهدي(ع)
    غيبت حضرت مهدي(ع)
    فلسفه و علل غيبت
    فوايد امام غايب
    فرمايش‌هاي حضرت مهدي(ع)
    ملاقات با حضرت مهدي(ع) از پندار تا واقعيت
    همسر و فرزند حضرت مهدي(ع) آري يا نه؟
    محل زندگي حضرت مهدي(ع)
    انحراف از مهدويت
    انحراف از مهدويت(2)
    انتظار در فرهنگ شيعه
    منتظر، فضيلت‌ها، مسئوليت‌ها
    غيبت كبرا و نيابت عام

    سایت موسسه ی تبلیغ و انفاق امام زمان (عج)

    http://www.m-imamzaman.com/index.php...1662&Itemid=41

    درسنامه ی مهدویت
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۰ در ساعت ۰۷:۳۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود