جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استکبار (غرور و تکبر) – از دیدگاه اسلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    استکبار (غرور و تکبر) – از دیدگاه اسلام




    نویسنده: محسن حاجی کریمیان
    طبقه بندی: ایدئولوژی های مسیر زندگی،

    استکبار (غرور و تکبر) – از دیدگاه اسلام


    مقدمه :
    مهمترین نكته تربیتى كه از داستان ابلیس و آفرینش آدم كه در سوره هاى مختلف قرآن آمده، استفاده مى شود، همان سقوط وحشتناك ابلیس از آن مقام والایى كه داشت، به خاطر كبر و غرور است!
    مى دانیم ابلیس از فرشتگان نبود و آن چنان ارتقاء مقام در سایه اطاعت فرمان خدا پیدا كرده بود كه در صفوف فرشتگان قرار داشت، حتى بعضى مى گویند: معلم فرشتگان بود، و طبق آنچه از «خطبه قاصعه در نهج البلاغه» استفاده مى شود، هزاران سال پرستش خدا كرده بود. اما همه این مقامات را به خاطر یك ساعت تكبر و غرور از دست داد و آن چنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد كه حتى در مقام عذرخواهى و توبه برنیامد بلكه همچنان به كار خود ادامه داد و در جاده لجاجت آن چنان ثابت قدم ماند كه تصمیم گرفت مسئولیت شركت در جرم همه ظالمان و گنهكاران از فرزندان آدم را به عنوان یك وسوسه گر بپذیرد و معادل كیفر و عذاب همه آنها را یك جا تحمل كند!
    این است نتیجه خودخواهى و غرور و تعصب و خودپسندى و استكبار. نه تنها ابلیس كه با چشم خود انسانهاى شیطان صفتى را دیده ایم یا شرح حال آنها را در صفحات سیاه تاریخ مطالعه كرده ایم كه هنگامى كه بر مركب غرور و تكبر و خودخواهى سوار شدند، دنیایى را به خاك و خون كشیدند، گویى پرده اى از خون و جهل، چشمان ظاهر و باطن آنها را از كار انداخته و هیچ حقیقتى را مشاهده نمى كنند، دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر مى دارند و سرانجام خود را در بدترین پرتگاهها ساقط مى كنند. این استكبار و غرور، آتش سوزان و وحشتناكى است، همان گونه كه انسان ممكن است سالیان دراز زحمت بكشد و خانه، وسائل و سرمایه اى براى زندگى فراهم سازد، ولى محصول آن را تنها با یك شعله آتش در چند لحظه تبدیل به خاكستر كند، همچنین كاملاً امكان پذیر است كه محصول اطاعت هزاران سال را با ساعتى استكبار و غرور در برابر خدا از دست دهد، چه درسى از این گویا و تكان دهنده تر؟!.
    عجب این كه ابلیس حتى به این نكته روشن نیز توجه نداشت كه آتش بر خاك برترى ندارد چرا كه منبع همه بركات گیاهان، حیوانات، معادن، محل ذخیره آبها خلاصه سرچشمه پیدایش هر موجود زنده اى خاك است ولى كار آتش سوزندگى و در بسیارى از مواقع ویرانگرى است.
    على علیه السلام در «خطبه قاصعه» (خطبه 192 نهج البلاغه) از ابلیس به عنوان عَدّوُّ اللّه(دشمن خدا) و اِمامُ الْمُتَعَصِّبِیْنَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِیْن(پیشواى متعصبان لجوج و سر سلسله مستكبران) نام برده، مى گوید:
    به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بیرون كرد و چادر مذلت بر سر او افكند. سپس اضافه مى كند: آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به خاطر تكبرش كوچك كرد؟ و به خاطر برترى جوئیش پست ساخت؟ در دنیا رانده شد و عذاب دردناك در سراى دیگر براى او فراهم ساخت. «أَ لاتَرَوْنَ كَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الآخِرَةِ سَعِیراً»









    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعریف استکبار: اولین گروهی که به آنان بشارت عذاب داده شده مستکبران هستند و استكبار و رویگردانى از آیات قرآن، عامل بشارت عذابى دردناك توصیف شده است. تكبر انسان به این دلیل است كه خود را بزرگ شمرده و در موضعی قرار می­دهد كه لایق آن نیست.
    امام صادق علیه السلام می فرمایند: اولین كسی كه استكبار كرد ابلیس بود و استكبار اولین معصیتی است كه با آن از اوامر خداوند سرپیچی شد.
    انواع استكبار:
    .1 استكبار انسان نسبت به مخلوقات دیگر:
    این كه انسان خود را برتر از برخی مخلوقات یا همه آنها بداند، این بسیار امر ناپسندی است زیرا مستكبر و آن كسی كه وی بر او استكبار می‌كند هر دو در فقر و احتیاج نسبت به خداوند مساویند.
    .2 استكبار انسان نسبت به پروردگار خود:
    استكبار بر خداوند متعال بسیار امر مذمومی است زیرا نسبت بین عبد و پروردگارش نسبت ذلیل به عزیز و نسبت فقیر به غنی است وقتی عبد بر مولای خود استكبار كند از این نسبت غافل شده و خود را غنیّ و مستقلّ از پروردگارش فرض كرده است. یکی از نتلیج آن استكبار در عمل است كه انسان، اوامر خدا را اطاعت نکرده و از اموری كه خداوند متعال نهی فرموده اجتناب نكند.
    زمینه‌ها و عوامل پیدایش استكبار:از مهمترین عواملی که ایجاد تکبر و فخر فروشی می کند، کم ظرفیتی و ضعف شخص متکبر است. در حقیقت، چون متکبر ظرفیت کمی دارد، به محض اینکه کمال یا امتیازی را در خود مشاهده نمود، تصور می کند که دارای مقام و مرتبه ای است، در حالی که اگر با انصاف بنگرد، هر آنچه را کمال می پنداشته و به واسطه آن بر خلق، بزرگی می فروخته یا اصلاً کمال نبوده و یا در مقابل کمالات دیگر قدر و قابلیتی نداشته است.
    عرفان باید قلب عارف را محل تجلای اسماء و صفات الهی کند، پس چرا او را محو جمال خود کرده که به بندگان و خاصان درگاه پروردگار با نظر تحقیر می نگرد؟!
    پس علم و دانسته ها نباید شخص را متکبر سازد، اما به دلیل کمی ظرفیت است، که شخص به صرف دانستن چند اصطلاح خود را عالم، سایر مردم را جاهل و بال و پر ملائک را برای خود- که جوینده علم است- گسترده می پندارد!از این بدتر، حال کسی است که به مال، منال، حسب، نسب و عناوین سیاسی و اجتماعی می نازد و اینها اسباب تکبر او شده اند. دست این بیچاره از معارف خالی است، به مال، ثروت، پدر و ... می نازد و بردیگران تکبر می ورزد!
    در هر حال آنچه موجب تکبر می گردد، کوچکی افق فکر و ظرفیت اندک فرد است، لذا چیزهایی که واقعاً کمال نیست و شخص آنها را کمال می پندارد و یا حتی به واقع کمال هستند، موجب تکبر او گردیده و بر دیگران بزرگی می فروشد

    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    پس نام می بریم:
    .1پیروی از هوای نفس.
    .2فریفته قدرت خود بودن.
    .3فقر فرهنگی و عدم استقلال فكری.
    .4فریفته فراوانی مال و ثروت خود بودن.
    .5فریفته مقام و موقعیت سیاسی و اجتماعی خود بودن.
    برخی از آثار استكبار:
    .1خواری و ذلّت مستكبر در چشم دیگران.
    .2مستكبر با كبر خود راهها مغفرت را به روی خود می‌بندد.
    .3محروم ماندن از هدابت الهی.
    .4عاقبت استكبار، ذلّت و داخل شدن در عذاب الهی است.
    درمان تکبر:پس از آن که پیامدهای ناگوار تکبر را دانستی، دامن همت بر کمر زن و درصدد درمان این بیماری هلاک کننده برآی! قدری در خلقت خود اندیشه کن. تو از ابتدا هیچ نبودی، سپس اراده حق به آفریدن تو تعلق گرفت، تورا به صورت جسمی – که پست ترین مراتب وجود است- درآورد، سپس به صورت نطفه در مکانی پست قرار گرفتی و بعداً به صورت علقه و مضغه درآمدی، سپس پرودگار متعال با رحمت گسترده اش تورا حیات داد و پای به این دنیا نهادی، در حالی که هیچ یک از قوای تو در اختیارت نبود، نه توان نگاه داشتن سلامتی خود را داشتی و نه قدرت حفظ جمال، جوانی و حیات خویش را، و زمانی که اراده حق تعلق گرفت تا کارخانه وجود شخص مختل گردد و قوه و توان او گرفته شود، شخص تبدیل به یک موجود متعفن می گردد به طوری که مردم از او آزار بینند و گریزان گردند.
    همچنین تو خود را با مردم شهر خود، شهرت را با مملکت خویش، مملکت خود را با کره زمین، کره زمین را با منظومه شمسی و منظومه شمسی را با منظومه های دیگر مقایسه کن، که البته این تنها عالم جسمانی است و در مقابل ماورای طبیعت قدر قابل ملاحظه ای ندارد، همین مقدار کافی است تا تکبر و فخر فروشی را از انسان بزداید.
    اندیشیدن و تفکر در سیره معصومین علیهم السلام و علمای ربانی نیز در زدودن ریشه تکبر و خشکاندن این ویژگی پلید مناسب است.
    رسول خدا صلی الله علیه و اله که دانش وی از وحی الهی بود و وسعت روحش بیشتر از میلیون ها میلیون انسان و خاتم پیامبران بود و به اذن الهی در تمام عوالم قدرت تصرف داشت، بیش از همه فروتن بود، در پایین مجالس می نشست و بر روی زمین غذا میل می فرمود.
    از امام صادق علیه السلام وارده شده که رسول خدا دوست داشت بر الاغ بی پالان سوار شود، با بندگان در یک جا غذا میل کند و بینوایان را با دو دست خود اطعام نماید. آن حضرت سوار الاغ می شد و دیگری را نیز در ردیف خود می نشاند.
    در سیره آن حضرت است که به اهل خانه کمک می کرد، با دست خود گوسفندان را می دوشید و خود جامه و کفش خویش را می دوخت. اینها دلیل تواضع، فروتنی و پرهیز از تکبر است.
    فروتنی ناشی از علم و معرفت، و تکبر دستاورد جهل و نادانی است.
    ای دوست! اصلاح خود را به تأخیر نینداز، چه بسیار انسانهای سالمی که با مرگ ناگهانی از دنیا رفته اند. فرصت را از دست نده که سفر خطرناک است و وقتی دست تو از عالم کوتاه شود و خود را اصلاح نکرده باشی جز حسرت، حیرت و عذاب نتیجه ای نخواهی برد.
    در مقابل تکبر صفت تواضع وجود دارد. اگر خداوند به کسانی که اهل تکبر هستند مژده و بشارت عذاب داده قاعدتا در مقابل آن کسانی که از این رذیله اخلاقی مبرّا بوده و وجود خودشان را با صفت تواضع آراسته اند، با مژده و بشارت به رحمت الهی تشویق می کردند.
    ما را چه شده که این همه غافلیم و اصلاح نفس خود را به فردا و فرداها موکول می کنیم؟! ...

    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حال مهم ترین سوالی که در ذهن شما پدید می آیداین است که : مرز میان اعتماد به نفس و غرور چیست؟
    براى روشن شدن مرز میان اعتماد به نفس و غرور، ابتدا باید تعریفى از این دو مقوله داشته باشیم. اعتماد به نفس یعنى خود را باور داشتن؛ باور به توانایى و قابلیت خود در عمل. معناى رایج آن، خوداتکایى در برابر اتکار به دیگران و خودباختگى در برابر دیگران است. اما غرور در لغت به معناى فریفتن و به خود بالیدن است.
    اعتماد به نفس؛ یعنى، خود را باور داشتن، باور به توانایى و قابلیت خود در عمل کردن، اطمینان به توانایى خود در دنبال کردن فعالیت‏ها و ثابت قدم بودن، باور به توانایى خود در عبور از موانع، باور به توانایى خود براى درخواست کمک از دیگران در مواقع لزوم، باور به توانایى خود در ایجاد ارتباطى معنادار و محبت‏آمیز با دیگر انسان‏ها، باور به توانایى خود در یافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعیتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود به عنوان اشرف مخلوقات که روح الهى در او دمیده شده است و او خلیفه و جانشین خدا در روى زمین مى‏باشد.
    دوباره خیلی خلاصه برای مرور غرور را تعریف می کنیم(منبع: وبگاه پاسخگو) غرور احساس بزرگى است که هماهنگ است با آنچه که با هواى نفس موافق بوده منشأ آن چند چیز مى‏تواند باشد:
    1
    -جهالت؛ یعنى، اعتقاد قلبى شخص به این که عمل او خیر و صلاح است، در حالى که در واقع چنین نیست.
    2
    -وسوسه‏هاى شیطانى، پیروى از هواى نفس و شهوات.
    3
    -پیروى از غضب و انتقام‏جویى.
    4
    -دوستى دنیا و دنیاطلبى.
    حال با توجه به تعریفى که از اعتماد به نفس و غرور مطرح شد به نظر مى‏رسد که اعتماد به نفس و غرور دو مقوله متفاوت و جدا از هم مى‏باشد چرا که ممکن است فردى مغرور باشد ولى اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد و همین‏طور به عکس، اگر آن فرد داراى اعتماد به نفس،پس از ارزیابى‏ها و قابلیت‏هاى خود، آنها را فضل و رحمتى از جانب خدا بداند و عامل اساسى آن را به خدا نسبت دهد در این صورت دیگر هواى نفسى باقى نمى‏ماند تا دچار غرور شود. بنابراین، مى‏توان گفت، آن احساس بزرگى که چه بسا اطمینان و آرامش در افراد مغرور ایجادمى‏نماید که یک اطمینان و آرامش غیرطبیعى و نابهنجار است که در نهایت ممکن است افراد مغرور و فریب‏خورده را به هلاکت و نابودى بکشاند. به همین خاطر، مشاهده مى‏شود که غرور در قرآن و روایات به شدت مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است .
    هورناى، نظریه پرداز معروف، اعتماد به نفس بدلى را همان غرور ناسالم مى‏داند. کسى که اعتماد به نفس حقیقى دارد، پس از شناخت صحیح از خود، به پرورش قوه‏ها و استعدادهایش مى‏پردازد، در حالى که مغرور، زیر پایش خالى است، یعنى جهل مرکب و در واقع تصور غلط از توانایى‏هاى خود دارد، پس هرگز قوه‏هایش به فعلیت نمى‏رسد.
    کسى که اعتماد به نفس دارد، مشکلات و سختى‏ها را درک مى‏کند و به حل آن‏ها مى‏پردازد و برخورد منطقى با مشکلات دارد، در حالى که مغرور، به دلیل سهل انگاشتن دشوارى‏ها و تکیه بر انرژى خیالى خود، آسیب‏پذیر و حساس و شکننده است. مغرور، از نارسایى‏هاى وجود خود بى اطلاع است، از این رو هیچ گاه درصدد جبران نارسایى‏ها و بهبود نقایص خود برنمى‏آید، اما شخصى که اعتماد به نفس دارد، از نقاط ضعف خود آگاه است و جهت رفع آن تلاش مى‏کند.
    منابع:
    و برگرفته شده از چند مقاله سایتتبیان: http://tebyan.net
    جمع آوری:
    http://MohsenHk.MihanBlog.ir
    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مفهوم استكبار و ويژگي هاي مستكبر





    مفهوم استكبار و ويژگي هاي مستكبر

    در چندين آيه،از آيات قرآن، «استكبار» به نوان يك صفت ويژه فار به كار رفته، و از همه آنها استفاده مى شود، كه منظور از آنها تكبر از قبول حق است.

    در سوره «نوح» آيه 7 مى خوانيم:

    وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً:

    «و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) توآنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدت استكبار كردند».و در سوره «منافقين» آيه 5 مى خوانيم:

    وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ:

    «و هنگامى كه به آنها بگوئى بيائيد تا رسولخدا براى شماآمرزش بطلبد، سرپيچى مى كنند وآنها را مى بينى كه مردم را از راه حق از مى دارند و استكبار می ورزند».

    و در سوره «جاثيه» آيه 8 درباره همين گروه مى خوانيم:

    يَسْمَعُ آياتِ اللّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها:

    «آيات خدا را كه بر او خوانده مى شود مى شنود، اما چنان با حالت استكبار اصرار بر كفر دارد كه گوئى آن آيات را هرگز نشنيده است»!. و در حقيقت، بدترين استكبار، همان تكبر از قبول حق است، چرا كه تمام راههاى هدايت را به روى انسان مى
    بندد، و تمام عمر در بدبختى و گناه و بى ايمانى مى ماند.

    على(عليه السلام) در «نهج البلاغه» در خطبه «قاصعه» صريحاً شيطان را به عنوان «سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِيْنَ» (پيشكسوت و سر سلسله مستكبران) معرفى مى كند، چرا كه او نخستين گام را در مخالفت با حق و عدم تسليم در مقابل اين واقعيت كه آدم از او كامل تر است برداشت.
    ویرایش توسط *صافات* : ۱۳۹۱/۰۶/۱۶ در ساعت ۱۸:۴۰
    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و به اين ترتيب، تمام كسانى كه از پذيرش حق سر باز مى زنند، خواه از نظر مالى تهيدست باشند، يا متمكّن، مستكبرند،ولى نمى توان انكار كرد كه در بسيارى از اوقات، تمكن زياد مالى سبب مى شود كه، انسان از پذيرش حق خوددارى كند.در «روضه كافى» از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:

    وَ مَنْ ذَهَبَ يَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضْلاً فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِيْنَ، فَقُلْتُ اِنَّما يَرى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلاً بِالْعافِيَةِ اِذا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعاصِى؟ فَقالَ هَيْهاتَ هَيْهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ، ما أَتى، وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ تُحاسَبُ، أَمّا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحْرَةَ مُوسى(عليه السلام):

    «كسى كه براى خود بر ديگرى امتياز قائل است، از مستكبران است، راوى حديث مى گويد: از امام پرسيدم: كه آيا مانعى دارد اگر انسان كسى را مشغول گناه ببيند، براى خود كه مرتكب گناه نيست، امتيازى بر او قائل باشد؟

    امام فرمود: اشتباه كردى! چه بسا خدا سرانجام گناه او را ببخشد، ولى تو را در پاى حساب حاضر سازد، آيا قصه ساحران زمان موسى(عليه السلام) را در قرآن نخواندى» (كه يك روز، به خاطر پاداش فرعون و تقرب به دربار او حاضر شدند در برابر پيامبر اولوا العزم پروردگار قيام كنند، ولى با ديدن چهره حق ناگهان تغيير مسير دادند، تا آنجا كه در برابر تهديد فرعون به كشتن نيز مقاومت كردند و خدا آنها را مشمول عفو و رحمت خود قرار داد)؟!.(1)

    1. تفسیر نمونه،
    جلد 11، صفحه 219.


    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************


  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    نوشته
    593
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    استكبار از مـادّه­ ی " كَبُرَ " یا "كـِبْـر" است که در لغت به معنای عظمت و بزرگی آمده؛[1] و در اصطلاح دینی و قرآنی، كِبر، تكبّر و استكبار قریب المعنی هستند؛ كبر حالتی است که إنسان نفس خویش را بزرگتر از آنچه هست ببیند، و کبر كفار این است که از گفتن "لا إِله إِلَّا اللهُ" استكبار ورزند؛ این یعنی شرك به خدا؛ پس بزرگترین تکبّر برای خداوند است، به سبب امتناع از پذیرش حق؛ به عبارتی استكبار یعنی امتناع از قبول حق از روی عناد و تكبّر(بزرگ­بینی خویش).[2]

    البته استكبار بر دو وجه می‌ آید: یکی تکبر در برابر انسانهای متکبر و خودخواه که این مورد پسندیده است؛ دیگری خودخواهی نفس که لایق آن نیست و مذموم است؛ در قرآن استکبار به همان معنای دومی وارد شده که شیطان، یهودیان و بنی‌اسرائیل، اقوام گذشته و بقیه‌ ی انسانهای مغرور و خودخواه از جمله‌ ی آنهاست؛[3] پس استكبار مرد این است که نفس خویش را بیشتر از مقدار آن بداند.[4]

    تکبر نیز بر دو وجه بیان شده است: تکبر که از افعال حسنه باشد و از تمام محسنات دیگران زائد و بالاتر باشد، وصف خدای سبحان قرار می‌گیرد: «الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ»[5] اما اگر وصف بندگان باشد، بدترین صفت است؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِینَ‏»[6] به عبارتی صفت تکبر در بندگان از صفات رذیله‌ی‌ خبیثه است؛ چون عبد ذلیل، مملوك، فقیر، محدود و ضعیف سزاوار تكبّر نیست.[7]


    سرسلسله ­ی مستکبران در قرآن

    ماده­ ی استكبار 48 بار در قرآن کریم به کار رفته که 4 مورد آن به استکبار ابلیس و بقیّه به استکبار انسان اشاره دارد. یعنی آنچه از آیات قرآن به دست مى ­آید این است که شیطان نخستین موجود مستكبر بوده که در چهار مورد،[8] به نحوه­ی استكبارورزی ابلیس اشاره شده است:

    «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرین‏»[9]

    «و (یاد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع كنید! همگى سجده كردند جز ابلیس كه سر باز زد، و تكبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد.»

    این آیه به نحوه­ی پایان پذیرفتن آفرینش انسان، همراه با درهم آمیخته شدن روح خدا و گِل آدمی اشاره دارد؛ یعنی خلقت موجودى بى ‏سابقه كه قوس صعودى و نزولیش هر دو بى‏ انتها بود؛ به تعبیر دیگر، موجودى با استعداد فوق­ العاده كه شایستگی مقام خلیفة­الله ى داشت؛ لذا وقتی این انسان قدم به عرصه­ ی هستى گذاشت، به امر خدا همه­ ی فرشتگان بدون استثنا در برابر آدم سجده كردند که در این میان تنها ابلیس سجده نكرد؛ چرا که وی تكبر ورزید و تمرد و طغیان نمود، به همین دلیل از مقام با عظمت خود سقوط كرد و در صف كافران قرار گرفت.[10]

    امام علی(ع) نیز، در نهج ­البلاغه ابلیس را پیشکسوت و سرسلسله­ ی مستکبران معرفى مى ­کند.[11]

    http://www.ayehayeentezar.com/galler...1235724085.gif


    خوشبختي يعني اينكه خداوند آنقدر عزيزت كند كه مايه آرامش ديگري شوي


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود