جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بیانی در مورد کلام یوسف نبی ع

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    20
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بیانی در مورد کلام یوسف نبی ع




    1. تفسیر ارشادالاذهان وَ قالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا ... ظنّ هنا بمعنى: علم فقد قال للذی تأکد نجاته: اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ أی ائت على ذکری عند سیدک و أننی حبست ظلما فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ أی أنسى الشیطان یوسف ذکر اللّه فی تلک الحال حتى استغاث بمخلوق فالتمس من الساقی أن یذکره عند سیّده فلذلک لبث فی السجن بضع سنین‏
    روی أنه بقی سبع سنین بعد خمس سنین سبقتها لأن العرب تطلق لفظ البضع على السبع.
    و قالوا: بل الضمیر فی أنساه، یرجع إلى الساقی الذی سها عن ذکر یوسف و نسیه سبع سنین.
    2. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص: 202-201
    مسئلة مشکلة- و آن اینست که در تفسیر این آیه از نظر مفسرین و اخبار مختلف است و ما ابتداء بهر طریق تفسیر میکنیم و سپس حق در مقام را بیان میکنیم وَ قالَ یوسف لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا که ساقى باشد و ظن در اینجا بمعنى یقین است مثل آیه شریفه إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ حاقه آیه 20، اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ به اینکه یوسف بى‏گناه و بى‏تقصیر گرفتار حبس شده و بخواه که مرا نجات دهد و بیرون آورد.
    فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ بعض مفسرین گفتند ضمیر انسیه و ضمیر ربّه بیوسف برمیگردد یعنى شیطان یوسف را از ذکر پروردگارش غافل کرد که توجه بخدا نکرد در خلاصى از حبس و توجه بمخلوق کرد و همین سبب شد که فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ و اخبارى بر طبق این تفسیر ذکر کرده‏اند از حضرت زین العابدین و از حضرت صادق علیهما السّلام و از حضرت رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و از حضرت مجتبى علیه السّلام حتى اینکه جبرئیل [ع‏] آمد یوسف کى تو را خوش صورت‏ترین خلق قرار داده، کى محبت تو را در قلب پدرت انداخت، کى تو را از قتل نجات داد، کى تو را از چاه بیرون آورد، کى تو را از کید زنها خلاص کرد تمام را بگفت خدا پس چرا از خدا نخواستى و توجه بمخلوق کردى باید در حبس بمانى، یوسف [ع‏] بسیار گریه کرد که او را یکى از گریه کنندگان عالم شمردند آدم، نوح، یعقوب، یوسف، صدیقه طاهره و زین العابدین علیهم السّلام که اهل زندان از گریه او بتنگ آمدند تا آنکه جبرئیل آمد دعائى تعلیم او کرد موجب خلاصى او شد این یک نحو تفسیر.
    و اما نحو دیگر آنکه ضمیر انسیه و ضمیر ربّه بساقى برمیگردد که او فراموش کرد ذکر یوسف را نزد ملک که سیّد او بود و این باعث شد که چند سال در زندان ماند و اینکه یوسف خطایى نکرد پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هم از اصحاب طلب نصرت میکرد ائمه اطهار [ع‏] هم حتى از دشمن طلب میکردند و مؤمن اگر در شدّت باشد و طریقى براى تخلص داشته باشد اقدام کند تقصیرى نکرده و تحقیق اینکه حضرت یوسف [ع‏] خود از خداى خود طلب حبس کرد براى نجات از دعوت زنها گفت رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ و موقعى که این فرمایش را بساقى کرد سه روز بیشتر از حبس نگذشته بود و باید طورى شود که این قضیه زلیخا و یوسف متروک شود و از نظرها بیرون رود البته اگر صبر کرده بود و اظهارى نکرده بود بهتر بود لکن اظهارش هم خطا و تقصیرى نبود و بعبارت اخرى یک ترک اولى بیش نبود و گریه یوسف بر همین ترک اولى بوده چنانچه گریه آدم هم از این جهت بوده و باین جمع بین اخبار میشود و تفسیر دوم که ضمیر فانسیه و ذکر ربه راجع بساقى است نه بیوسف بلکه شاهد بر این در دو آیه بعد که میفرماید وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ اینکه نسیان او بوده و در این موقع متذکر شده و مراد از بضع چند سال است که گفتند از سه تا نه اطلاق بضع میشود و مشهور اینکه یوسف هفت سال در زندان بود تا ملک آن خواب را دید که میفرماید:
    3. ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 247-246
    توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلکه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد
    و اما اینکه دو ضمیر مذکور را به یوسف برگردانیم و در نتیجه معنا چنین شود که: شیطان یاد پروردگار یوسف را از دل او ببرد و لا جرم در نجات یافتن از زندان دست به دامن غیر آورد و به همین جهت خدا عقابش کرد و چند سال دیگر در زندان بماند، هم چنان که بعضى از مفسرین‏
    هم گفته‏اند: و چه بسا به روایت هم نسبت داده باشند (احتمال ضعیفى است که) با نص کتاب مخالفت دارد.
    چون صرفنظر از ثنایى که خداوند در این سوره از آن جناب نموده تصریح کرده بر اینکه او از مخلصین بوده. و نیز تصریح کرده که مخلصین کسانیند که شیطان در ایشان راه ندارد.
    و اخلاص براى خدا باعث آن نمى‏شود که انسان به غیر از خدا متوسل به سبب‏هاى دیگر نشود، زیرا این از نهایت درجه نادانى است که آدمى توقع کند که بطور کلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد. بلکه تنها و تنها اخلاص سبب مى‏شود که انسان به سبب‏هاى دیگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد. و در جمله" اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ" قرینه‏اى که دلالت کند بر دلبستگى یوسف (ع) به غیر خدا وجود ندارد. بعلاوه جمله" وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ..." خود قرینه روشنى است بر اینکه فراموش کننده یوسف نبوده بلکه ساقى بوده است.

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود