صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان هایی برای همسران"نامه دختر کم توقع به همسر آینده اش"

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1

    داستان هایی برای همسران"نامه دختر کم توقع به همسر آینده اش"




    به نام خدا

    اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک
    می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون
    اومده و چرا؟

    اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته

    یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی
    نداشتم.
    من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس
    ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه,
    سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد
    همه رو پاره کرد.

    زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و

    ویرایش توسط مونس : ۱۳۸۸/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۸:۰۴
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دلم نمیاد منتظرتون بذارم ؛ پس ادامه داستان را با هم می خونیم...

    من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف
    کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی
    دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

    بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر

    من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا
    می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز
    گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو
    رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون
    روخوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز
    این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.


    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    این داستان ادامه داره ....
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1




    اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به

    صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در
    ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو
    دچار مشکل بکنه!

    این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من

    خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته
    بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی
    مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی
    دست هام بگیرمو راه ببرم.

    خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.



    ویرایش توسط مونس : ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۸:۴۸
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278





    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    داستان داره جالب میشه ...شده مثل سریالی که به جاي حساسش میرسه ولی فورا تموم میشه و میفته واسه روز دیگه .....


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1




    اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.

    وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای
    بلند خندید گفت:
    به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار

    می بره..



    مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط

    طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام
    گرفتم.

    هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..


    پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل

    گرفته راه می بره.
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    765
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    خب............بقیش..............خوشمان آمد به توان 2........
    محبت و عشق واقعی ،خود زاییده شناخت و معرفت است،ناگهانی و تک بعدی نیست،حاصل تدریج است و به موازات رشد و تحول آدمی و اعتلای معرفت و بینش نسبت به محبوبها و مطلوبها صد چندان می شود.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    ممنون از فرشته عزیز ، نیایش و عاشقه المهدی و سرکر مجیب دوستان قرآنی خودم

    هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..


    پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل

    گرفته راه می بره.

    جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از

    اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و
    به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!

    نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در

    اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من
    هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

    روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام

    کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به
    همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون
    مراقبت نکرده بودم.
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    765
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    داستان هایی برای همسران"نامه دختر کم توقع به همسر آینده اش" همـــــــــــچنان منتظر ادامه ی داستــــــــــــــــان هستیم داستان هایی برای همسران"نامه دختر کم توقع به همسر آینده اش"
    محبت و عشق واقعی ،خود زاییده شناخت و معرفت است،ناگهانی و تک بعدی نیست،حاصل تدریج است و به موازات رشد و تحول آدمی و اعتلای معرفت و بینش نسبت به محبوبها و مطلوبها صد چندان می شود.



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  2. """آشنایی با حدیث *انا مدینه العلم و علی بابها*
    توسط seyed yasin در انجمن تاویل قرآن
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۲/۱۴, ۱۲:۵۷
  3. "تنهایی" یعنی چی؟
    توسط حباب در انجمن سایر موارد
    پاسخ: 38
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۰۹, ۱۱:۴۶
  4. رونمایی از نرم افزار ویژه تلفن همراه "مبلغین"
    توسط ابو محمد در انجمن حوزه و روحانيت
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۵/۲۷, ۱۶:۰۶
  5. "نخ" و "برنز" ؛ روانگردانهایی که جوانان را تهدید می کنند
    توسط hadimha در انجمن نوجوان ، جوان و جامعه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۸۷/۰۸/۱۸, ۱۱:۰۲

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود