جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اوصاف اولياي الهي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اوصاف اولياي الهي




    هوالمعشوق


    قبل از شروع لازم ميدونم كه به عرض دوستان برسانم كه این تاپیک صرفا درباره اوصاف و ویژگیهای اولیای الهی است و برای بحث و گفتگو نمیباشد. لذا از عزيزان تقاضا مي شه كه از ارسال پستهایی که موجب انحراف تاپيك از مسير اصلي شود جدأ خود داري نمايند.



    آورده اند که یکی از اصحاب امیرالمومنین(ع) که «همام» نامیده می شد و مردی عابد بود به ایشان گفت :
    یا امیر المومنین برای من متقیان را توصیف نمای آن سان که گویی آنان را می بینم.

    امیرالمومنین در پاسخ او درنگ فرمود، سپس گفت : ای همام تقوی ورز و نیکویی کن. که
    «خدای با آنان است که تقوی می ورزند و با کسانی که آنان نیکوکارانند».

    همام به این سخن بس نکرد تا حضرت را سوگند داد.
    پس خدای را حمد و ثنا گفت و بر پیامبر (ص) صلوات فرستاد آنگاه چنین گفت:


    همانا که خدای سبحان و متعال آفریدگان را هنگامی آفرید
    که از طاعت و آنان بی نیاز، و از نافرمانی شان ایمن بود.
    او را از نافرمانی کسی که به درگاه او عصیان ورزد زیانی نیست و
    از طاعت کسی که او را اطاعت کند سودی نه.

    پس معیشت آنان را بینشان تقسیم فرمود و آنان را در موضعهایی که سزاوار بودند قرار داد.

    پس متقین در دنیا مردمی باشند اهل فضیلت،
    گفتارشان صواب است و پوشش آنان میانه روی،
    روش آنان فروتنی،
    از آنچه خدا بر آنان حرام کرده است چشم می پوشند
    و به دانش سودمند برای خویش گوش فرا می دارند.
    وقتی گرفتار بلایند دل به امید خدا می بندند و گویی در فراخی و آسانی اند،
    نه بی تابی می کنند نه کوچکی،
    و هنگامیکه در فراخی و آسانی اند از خوف الهی گویی در بلایند،
    نه خودستایی میکنند نه سرکشی

    و اگر اجل که خدای بر آنان نوشته و مقرر داشته است نبود،
    ارواحشان از شوق ثواب و خوف عقاب در کالبدشان در یک چشم به هم زدن قرار نگرفتی.
    آفریدگار در دلشان بزرگ است، و غیر از حق در چشمشان کوچک.

    آنان و بهشت، مانند کسانی اند که بهشت را دیده اند و گویی در آن به ناز و نعمت مشغولند،
    و آنان و دوزخ، مانند کسانی اند که دوزخ را دیده باشند و گویی در آن گرفتار عذابند،
    دلهاشان غمزده و همه از شرشان ایمنی یافته،
    جسمشان نحیف و نیازشان خفیف و نفوسشان عفیف.

    روزهای اندک زندگانی را شکیبا باشند و آسایش طولانی در پی آن روزها درآید.
    تجارتشان سودآور است و پروردگارشان آنرا برای آنان آسان کرد.
    دنیا آنان را طلب کرد و آنان دنیا را نطلبیدند، آنان را به اسارت گرفت،
    و آنان جان به فدیه دادند و رها شدند.

    اما در شب، به نماز می ایستند و در حالیکه جزوات قرآن را به تبیین و ایضاح تلاوت میکنند،
    نفسهای خود را به اندیشه در آن اندوهناک می گردانند و داروی بیماریشان را از آن بدست می آورند.
    وقتی به آیه ای برمیخورند که در آن تشویق است دل در آن می بندند و جانشان از روی شوق به
    آن چشم می دوزد، و میپندارند آن نعمت پیش چشمشان برپاست،
    هنگامیکه به آیه ای می رسند که در آن بیم داده اند و وعده الهی در آنست با گوش دل آنرا
    بشنوند و گمان برند بانگ سوختن آتش و دم برآوردن و دم فرو بردن آن در بیخ گوششان است،
    پس به رکوع می روند و با پیشانی زمین را فرش سازند،
    کف دست و سر زانو و اطراف قدمهاشان را بر خاک می نهند و از خدای تعالی آزادی خود را می طلبند.

    اما در روز، بردباران و دانایانند، و نیکوکاران و پرهیزگاران.
    ترس، ایشان را مانند تیر بی پیکان تراشیده است.
    بیننده وقتی به آنان می نگرد پندارد بیمارانند اما این گروه را بیماری نیست
    و بیننده میگوید: همانا که امری بزرگ گفتارشان را مشوش ساخته است.

    از کارهای اندک خود خرسند نیستند و عمل بسیار را نیز بسیار نمی شمرند.
    به نفس خویش تهمت می زنند و از اعمال خود ترس کوتاهی و تقصیر دارند.

    اگر یکی از آنان را مدح گویند از آنچه گفته اند میترسد،
    پس میگوید من خویش را بهتر میشناسم تا دیگری مرا،
    و پروردگار من به من داناتر است تا من به نفس خویش.
    بارالها مرا به آنچه گویند مگیر و مرا بهتر از آن گردان
    که به من گمان می برند و از گناهانی که کس به آن آگاه نیست مرا ببخشای.

    از نشانه های هر یک از آنان اینست که او را می بینی در دین استوار است و
    در نرمی و بردباری محتاط، و در یقین ایمان دارد، و در علم حریص،
    در حلم، عالم و دانا،
    و در بی نیازی میانه روی،
    و در عبادت، خشوع و
    در تنگدستی، تظاهر به فراخی و آسانی، و در شدت بردباری، در روزی حلال طلب.

    شاد از اینکه هدایت شده و در راه راست است، از طمع، دوری
    عمل صالح به جا می آورد و نگران است،
    روز را به شب می رساند و همت او در شکرگزاری است،
    و شب را به روز می آورد و هم و غم او یاد الهی است.

    شب را هراسان می گذارند و بامداد شادان است،
    هراسان از ترس بیخبری و غفلت، و شادان از آنچه از فضل و رحمت نصیبش شده است.
    اگر نفس در چیزی که خوشایندش نیست بر او سرکشی کند
    خواهش نفس را در آنچه دوست می دارد برنیاورد.

    روشنی چشم او از چیزی است که رنگ زوال ندارد و
    پرهیزگاری و زهد او در چیزی است که بقا نپذیرد.

    بردباری را به علم آمیزد و قول را به عمل.
    او را می بینی که آرزویش نزدیک است و لغزشهایش اندک.

    قلبش خاشع و نفسش قانع، خوراکش ناچیز، امرش آسان،
    دینش محفوظ، شهوتش مرده،
    خشمش فرو خورده، خیر به او امیدوار و مردم از شر او در امان.
    اگر در میان بیخبران باشد، از دل آگاهان شمرده شود و
    اگر در میان دل آگاهان باشد در زمره بیخبران به حساب نیاید.

    از کسی که به او ستم کند در میگذرد و به آن کس که او را محروم سازد عطا میکند.
    به کسی که از او ببرد بپیوندد.
    سخن ناسزا نگوید، گفتارش نرم است کار ناشایسته او ناپیداست و کار پسندیده او پیدا،
    خیر او روی می آورد و شر او پشت میکند،
    در فتنه های بزرگ با وقار است و خویشتندار،
    و در ناگواریها بردبار، و در فراخی نعمت شکرگزار.

    بر کسی که دشمن اوست ستم نکند و با کسی که دوست اوست گناه نورزد.
    پیش از آنکه علیه او گواهی دهند به حق اعتراف می کند،
    چیزی را که به او بسپارند تباه نسازد و چیزی را که به یادش آورند فراموش نکند.
    کسی را با لقب زشت نمی نامد، به همسایه گزند نمی رساند.
    به مصیبت دیگران شادی نمی نماید، در کار باطل پای پیش نمی گذارد، از جاده حق بیرون نمیرود.
    اگر خاموش باشد، خاموشی او را اندوهگین نمی سازد،
    و اگر بخندد آوای خنده اش بلند نمیشود
    اگر بر او ستم کنند، صبر کند تا خدا انتقام او بستاند.

    نفس از او در رنج است و مردم را از نفس خویش آسایش دهد،
    دوری او از کسی که از او دوری جوید به علت زهد و پاکدامنی است و
    نزدیکی او به کسی که به او نزدیکی می جوید نرمی و رحمت است.
    دوری او نه به سبب کبر و بزرگی است و نزدیکی او نه به جهت نیرنگ و فریب.

    راوی گفت: پس همام مدهوش گردید و در آن مدهوشی جان سپرد، پس امیرالمومنین (ع) فرمود بخدا سوگند همانا که از این خطبه بر او بیم داشتم سپس گفت: موعظه های بالغه با اهلش چنین می کند!
    یکی به او گفت: پس چرا در تو اثر نکرد یا امیرالمومنین!

    سپس حضرت فرمود: وای بر تو، همانا که هر اجل را وقتی است که از آن نمی گذرد و سببی است که از آن تجاوز نمی کند. پس، {آهسته} مانند این سخنان را دیگر مگوی همانا که شیطان بر زبان تو این گفته را دمید.
    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ در ساعت ۲۰:۳۲


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم********* جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

    عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است * کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

    رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم ************ سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

    شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد******** التفاتش به می صاف مروق نکنیم

    خوش برانیم جهان در نظر راهروان************ فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

    آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند******** تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

    گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید** گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

    حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او****** ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم




    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۸۸/۱۱/۱۹ در ساعت ۲۳:۵۷


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن*********** منم که دیده نیالودم به بد دیدن


    وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم********که در طریقت ما کافریست رنجیدن


    به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات*****بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن


    مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست********به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن


    به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب******که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن


    به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه*******کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن


    عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس****که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن


    ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب**********که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن


    مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ***** که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    495
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    57 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    اوصاف عاشقان خدا




    حاضرند برای رسیدن به خدا هر لحظه جان خود را بدهند

    از مرگ هراسی ندارند

    برای ظهور دعا میکنند
    نگرا ن کارهایی که در گذشته اشتباه انجام دادی نباش ...تمام شد رفت .... نگران کارهایی باش که باید انجام دهی


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    سعدی




    به سوداي جانان ز جان مشتغل ******** به ذكر حبيب از جهان مشتغل

    به ياد حق از خلق بگريخته********* چنان مست ساقي كه مي ريخته

    نشايد به دارو دوا كردشان*********** كه كس مطلع نيست بر دردشان

    الست از ازل همچنانشان*********به گوش به فرياد قالوا بلي در خروش

    گروهي عمل دار عزلت نشين ************ قدمهاي خاكي، دم آتشين

    به يك نعره كوهي ز جا بركنند ********* به يك ناله شهري به هم بر زنند

    چو بادند پنهان و چالاك پوي ********* چو سنگند خاموش و تسبيح گوي

    سحرها بگريند چندان كه آب********* فرو شويد از ديده شان كحل خواب

    فرس كشته از بس كه شب رانده اند***** سحر گه خروشان كه وامانده اند

    شب و روز در بحر سودا و سوز *********** ندانند ز آشفتگي شب ز روز

    چنان فتنه بر حسن صورت نگار ********** كه با حسن صورت ندارند كار

    ندادند صاحبدلان دل به پوست*********** وگر ابلهي داد بي مغز اوست

    مي صرف وحدت كسي نوش كرد********* كه دنيا و عقبي فراموش كرد




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    یا رب ز شراب عشق سر مستم کن
    و زعشق خودت نیست کن و هستم کن
    از هر چه جز عشق خود تهی دستم کن
    یکباره به بند عشق پابستم کن

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۱۱/۲۱ در ساعت ۲۳:۱۱


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    عاشقان را شادمانی و غم اوست
    دستمزد و اجرت خدمت هم اوست

    غیر معشوق ار تماشایی بود
    عشق نبود هرزه سودایی بود

    عشق آن شعله است کاو چون برفروخت
    هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت

    تیغ «لا» در قتل غیر حق براند
    درنگر ز آن پس که بعد «لا» چه ماند

    ماند «الا الله » باقی، جمله رفت
    شاد باش ای عشق شرکت سوز رفت

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۸/۱۱/۲۱ در ساعت ۲۳:۱۳


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خونسرد از مهدی الهی قمشه ای




    ما عاشقان غیر از خدا یاری نداریم********** با یاریش حاجت به دیاری نداریم

    با هر چه پیش آید به عالم شادکامیم**** بر دوش جان غیر از غمش باری نداریم

    نور رخش تا در دل ما شد پدیدار*************** آئینه یاریم و زنگاری نداریم

    عالم به چشم ما گلستانیست بی خار *** در پای دل غیر از غمش خاری نداریم

    تنها خیالش صبح و شامان مونس ماست***** انسی دگر با یار و اغیاری نداریم

    افتاد باری کار ما با عشق و صد شکر *** با هیچکس زین پس سر و کاری نداریم

    تنها تو شاهی ماه من در ملک هستی *** غیر از تو ما سلطان و سالاری نداریم

    بر ما فقیران رحمی ای سلطان که در دل ***** هیچ آرزو جز فیض دیداری نداریم

    فریاد اگر یاد تو رفت از خاطر ما *********** ماهی فروزان در شب تاری نداریم

    جز یاد رویت ای گل بی خار عالم ************ ما بلبل زاریم و گلزاری نداریم

    دیوانه عشقیم و چون بر گردن دل********* زنجیری از گیسوی دلداری نداریم

    در حضرتش باری الهی جز دعائی********** با اشک و آه و ناله زاری نداریم




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    اوصاف اولياي الهي

    ای تو تیای دیده ما خاک پای تو


    وی کنج خلوت دل عالم سرای تو


    گاهی برای از دل و در دیده جلوه کن


    ای صد هزار دیده و دل مبتلای تو


    هر مو بتن زبان شده تا از تو دم زند


    چو نی پر است هر رگ ما از نوای تو


    خواهم بصیرتی که بهر جای بنگرم


    بینم رخ تو را و نبینم سوای تو


    سوزد در انجمن دل پروانه جان شمع


    بر حال من که سوخته ام در هوای تو


    ای رهنمای قافله عشق همتی


    کز پا فتاده خسته دلی در قفای تو


    (( سعدی))


    اوصاف اولياي الهي



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود