صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *** نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی ***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    *** نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی ***




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام خدمت عزیزان
    همونطور که از عنوان سرنگار هم بر می یاد موضوع این سرنگار نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهیه(در حال حاضر اوصافی مثل عدل ، حکمت ، رحمت و ...) ، برا اینکار روالی که فعلا در ذهن دارم اینه که ابتدا راجع به یه معنا از اختیار که همون معنای عرفی و رایج (ولی به نظر من نادرست) از اختیاره بحث کنیم و بعد راجع به یه معنای دیگه از اختیار (که به نظر من معنای درست اختیاره) بحث کنیم ، در مرحله ی بعد وارد بحث شرور میشیم و نسبت اختیار انسان و امور شر بااین اوصاف الهی رو بحث می کنیم.در طول بحثا تلاش بر اینه که مطالب تا جایی که میشه خلاصه و فشرده و در عین حال ساده و روون آورده بشه. خوشحال میشم از نظرات دوستان در هر مقطعی از بحث استفاده کنم. انشاالله که عمل همه ی ما همراه با بینش و بصیرت عمیق توحیدی باشه...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۱۷ در ساعت ۰۰:۰۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    2




    با عرض سلام و تشکر از مشارکت دوستان
    با اجازه ی دوستان اولین مطلب را بنده مطرح میکنم واز شنیدن نظرات عموم دوستان حتما" استفاده خواهم برد.

    سوال: نقش خداوند در سرنوشت انسان چیست؟ تقدیر الهی در موردانسان چگونه تعریف میشود؟ حدود اختیار انسان در سرنوشت خودش چیست؟ یا اینکه نقش انسان در تعیین سرنوشتش چیست؟
    من و جناب استاد در تایپیکی با عنوان "غلط مصطلح راجع به اختیار" http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18305به طور مفصل راجع به دو معنای از اختیار و لوازم اونا صحبت کردیم ، اما چون در اینجا قرار بر اینه که مطالب تا حد امکان فشرده و روون مطرح بشه من با اجازه ی دوستان بحث نسبت اختیار انسان و مباحث توحید رو به چند بخش جزیی تر تقسیم می کنم:
    یه معنا از اختیار یه تفسیر از دیدگاه متکلمین و اهل کلامه (علم کلام علمیه که می خواد به نحو عقلانی از دین دفاع کنه) ، این دیدگاه میگه در فعل اختیاری شما هم میتونی این شق رو انتخاب کنی و هم میتونی اون یکی شق رو انتخاب کنی ، مثلا الان که من دارم این مطلب رو تایپ می کنم (اگه این کار من از روی اختیار باشه)هم میتونستم این کار رو بکنم و هم میتونستم این کار رو نکنم ، به تعبیر دقیقتر هم میتونستم اراده ی تایپ کردن رو بکنم و هم میتونستم اراده ی تایپ نکردن رو بکنم، مثل اینکه شما روی یه دوراهی ایستادی و نسبت به هر دو پنجاه پنجاهی ومیتونی هرکدوم رو که خواستی انتخاب کنی بعد بدون اینکه شرایط تغییر کنه شما یه راه رو انتخاب میکنی ،دیدگاه عرفی و رایج راجع به اختیار هم همینه.
    حالا سوال اینه که آیا به این معنا از اختیار ، اساسا ما مختار هستیم یا نه؟

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۹ در ساعت ۱۹:۱۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    3




    نقل قول نوشته اصلی توسط seyedziyaodin نمایش پست
    با عرض سلام و تشکر از مشارکت دوستان

    من و جناب استاد در تایپیکی با عنوان "غلط مصطلح راجع به اختیار" http://www.askquran.ir/showthread.php?t=18305به طور مفصل راجع به دو معنای از اختیار و لوازم اونا صحبت کردیم ، اما چون در اینجا قرار بر اینه که مطالب تا حد امکان فشرده و روون مطرح بشه من با اجازه ی دوستان بحث نسبت اختیار انسان و مباحث توحید رو به چند بخش جزیی تر تقسیم می کنم:
    یه معنا از اختیار یه تفسیر از دیدگاه متکلمین و اهل کلامه (علم کلام علمیه که می خواد به نحو عقلانی از دین دفاع کنه) ، این دیدگاه میگه در فعل اختیاری شما هم میتونی این شق رو انتخاب کنی و هم میتونی اون یکی شق رو انتخاب کنی ، مثلا الان که من دارم این مطلب رو تایپ می کنم (اگه این کار من از روی اختیار باشه)هم میتونستم این کار رو بکنم و هم میتونستم این کار رو نکنم ، به تعبیر دقیقتر هم میتونستم اراده ی تایپ کردن رو بکنم و هم میتونستم اراده ی تایپ نکردن رو بکنم، مثل اینکه شما روی یه دوراهی ایستادی و نسبت به هر دو پنجاه پنجاهی ومیتونی هرکدوم رو که خواستی انتخاب کنی بعد بدون اینکه شرایط تغییر کنه شما یه راه رو انتخاب میکنی ،دیدگاه عرفی و رایج راجع به اختیار هم همینه.
    حالا سوال اینه که آیا به این معنا از اختیار ، اساسا ما مختار هستیم یا نه؟
    پاسخ خود من به این سوال اینه که نه ما به این معنا مختار نیستیم ، چون اصلا این معنای اختیار محاله ، برای روشن شدن جواب به چند نکته باید توجه کنیم ، یکی تعریف امر ممکن به امکان خاصه ، امر ممکن به امکان خاص چیزیه که وقتی خودشو به تنهایی در نظر بگیریم نه وجودش ضروریه و نه عدمش مثلا انسان رو وقتی خودشو به تنهایی در نظر بگیریم نه وجودش ضروریه و نه عدمش ، از طرف دیگه یه قاعده ی فلسفی داریم که در عالم هستی تا چیزی وجودش ضرورت پیدا نکنه و صد در صد نشه تحقق پیدا نمی کنه ، از طرف دیگه قانون علیت رو داریم ، قانون علیت میگه که هر امر ممکنی (هر امر ممکن به امکان خاص) یرای تحققش نیازمند چیزی غیر خودشه تا اون رو از حالت پنجاه پنجاه بیرون بیاره و وجودش رو ضروری کنه ، اگه دقت کرده باشید این معنای اختیار به اصطلاح مستلزم ترجیح بلا مرجحست و با قانون علیت در تعارضه. چون می خوام حوصله ی بعضی دوستان سر نره بقیه توضیحات پاسخ این سوال انشاالله برا پستای بعدی.

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۹ در ساعت ۱۹:۱۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    4




    در دنباله ی بحث از این معنا از اختیار : ما در بحث علیت قاعده ای داریم با عنوان ضرورت علی و معلولی ، که بنا بر اون وقتی علت تامه حاضر باشه معلول بالضروره باید حاضر باشه ، از طرف دیگه در همین بحث علیت قاعده ای داریم با عنوان قاعده ی سنخیت بین علت و معلول ، که بنا بر اون یه نوع رابطه ی ضروری و خاص بین علت و معلول وجود داره بطوریکه نمیشه از هر علتی هر معلولی سر بزنه بلکه از هر علت خاصی تنها یه معلول خاص میتونه سر بزنه ، حالا در همون مثال تایپ کردن فرض کنید من تصمیم به تایپ کردن میگیرم ، من که در اون لحظه یه نحوه هستی خاصی دارم علت تامه ی این تصمیم برای تایپ کردن هستم و تصمیم تایپ کردن هم فعل من و معلول منه ، بنا بر قاعده ی ضرورت علی و معلولی و سنخیت که بحثش گذشت از من در اون لحظه ی خاص ضرورتا و فقط و فقط تصمیم تایپ کردن میتونه سر بزنه و ممکن نیست که از من تصمیم تایپ نکردن سر بزنه ، بنابراین من باید تایپ می کردم و فقط هم می تونستم تایپ کنم و دیگه نمی تونستم تایپ نکنم ، در حالیکه در معنای عرفی اختیار که توضیحش در پستای قبلی اومد من هم می تونستم تایپ کنم و هم می تونستم تایپ نکنم و بعد با اختیار خودم یکی رو انتخاب می کنم.ادامه دارد!...
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۹ در ساعت ۱۹:۱۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)




  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    5




    گاهی حتی در بین اهل فضل به آیاتی از آیات قرآن کریم برای این معنا از اختیار استشهاد می شه ، در حالیکه همونطور که گذشت این معنا از اختیار محاله واین آیات اگر هم دلالت بر اختیار کنند باید در چارچوب معنای درست اختیار تفسیر بشن ، از جمله آیاتی که گاهی به اونا برای این معنای رایج ولی نادرست از اختیار استشهاد میشه این آیاتند :
    «انَّ الله لا يغيِّر ما بقومٍ حتّى يغيِّروا ما بانفسهم»(1)
    [خدا وضع هيچ مردمى را عوض نمى‏كند مگر آنكه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند.]
    «و ضرب الله مثلًا قريةً كانت آمنةً مطمئنَّةً يأتيها رزقها رغداً من كلِّ مكانٍ فكفرت بأنعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف»(2)
    [خدا مثل زده شهرى را كه امن و آرام بود و ارزاق از همه جا فراوان به سوى آن حمل مى‏شد ولى نعمتهاى خدا را ناسپاسى كرد و از آن پس خدا گرسنگى و ناامنى را از همه طرف به آن چشانيد.]
    «و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون»(3)
    [خدا چنان نيست كه به آنها ستم كند، ولى آنان چنان بودند كه به خويشتن ستم مى‏كردند.]
    «و ما ربُّك بظلّامٍ للعبيد»(4)
    [و پروردگارت نسبت به بندگان، ستمگر نمى‏باشد.]
    «انّا هديناه السَّبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً»(5)
    [ما انسان را راه نموديم، اما او خود يا سپاسگزار است يا ناسپاس.]
    «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر»(6)
    [هر كه خواهد، ايمان آورد و هر كه خواهد، كفر ورزد.]
    «ظهر الفساد فى البرِّ و البحر بماكسبت ايدى النّاس»(7)
    [در صحرا و دريا به واسطة كردار بد مردم، فساد و تباهى پديد شده است.]
    «من كان يريد حرث الآخرة نزد له فى حرثه و من كان يريد حرث الدُّنيا نؤته منها»(8)
    [هر كس طالب كشت آخرت باشد، براى وى در كشتش خواهيم افزود و هر كس خواهان كشت دنيا باشد، بهره‏اى به او خواهيم داد.]
    «من كان يريد العاجلة عجَّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثمَّ جعلنا لهٌ جهنَّم يصليها مذموماً مدحوراً. و من اراد الآخرة و سعى لهاسعيها و هو مؤمنٌ فاولئك كان سعيهم مشكوراً. كلًّا نمدُّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربِّك و ما كان عطاء ربِّك محظوراً»(9)
    [هر كه زندگى نقد را طالب باشد، به آن اندازه و به آن كس كه بخواهيم نقد مى‏دهيم سپس جهنم را براى وى قرار خواهيم داد تا وارد آن شود درحالى كه نكوهيده و منفور باشد. و هر كس عاقبت و سرانجام خوش بخواهد و آن طور كه شايسته است در راه آن كوشش كند و ايمان داشته باشد، كوشش او مورد قبول خواهد شد. ما به هر دو گروه مدد مى‏رسانيم، به اينها و به آنها. فيض پروردگار تو از كسى دريغ نمى‏شود.]
    مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 1 ج انسان و سرنوشت، شهيد مطهرى
    به نقل از سايت تبيان
    پى‏نوشت‏
    (1)) رعد/ 11)
    (2)) نحل/ 114)
    (3)) عنكبوت/ 40)
    (4)) فصلت/ 46)
    (5)) دهر/ 3)
    (6)) كهف/ 29)
    (7)) روم/ 41)
    (8)) شورى/ 20)
    (9)) اسرى/ 18 و 19 و 20)
    ادامه دارد!...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۹ در ساعت ۱۹:۱۵

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    1 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    0



    بنام آن لایتناهی

    دوستان من هم خیلی از این تاپیکی که دوباره احیاء شده خوشحالم و استقبال می کنم و تمام مطالب شما را دنبال می کنم. دلم م یخواد نظراتم را نیز با شما در میان بگذارم . منتها چند باری مطالب من حذف یا بدون اجازه خودم ویرایش شدند به همین خاطر فقط از نظرات دوستان عزیز در مورد مهمترین نیاز و هدف بشر یعنی رسیدن به شناخت باریتعالی استفاده می کنم.

    برکت باشد
    خداوندا دعا مي کنم که هر چه صلاح توست همان شود... ان شاء الله

  9. تشکرها 2


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    6




    نقل قول نوشته اصلی توسط پسرآزاد نمایش پست
    بنام آن لایتناهی

    دوستان من هم خیلی از این تاپیکی که دوباره احیاء شده خوشحالم و استقبال می کنم و تمام مطالب شما را دنبال می کنم. دلم م یخواد نظراتم را نیز با شما در میان بگذارم . منتها چند باری مطالب من حذف یا بدون اجازه خودم ویرایش شدند به همین خاطر فقط از نظرات دوستان عزیز در مورد مهمترین نیاز و هدف بشر یعنی رسیدن به شناخت باریتعالی استفاده می کنم.

    برکت باشد :rose:
    دوست عزیز شما هم اگه دوست داشتین میتونین نظراتتون رو راجع به مباحث مختلف مطرح کنید ، اگه در لحن پستاتون دقت کنید بعید می دونم مشکلی وجود داشته باشه...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۰۵ در ساعت ۰۵:۱۴

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)




  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    7




    مطلبی هست که برای توضیح اون ابتدا باید چند تا اصطلاح تعریف بشه ، علت بمعناى عامش يعنى هر موجودى كه موجود ديگه ای به نحوى وابسته به اونه از جهتی به دو قسم تقسیم میشه ، یکی علت تامه و دیگری علت ناقصه ، در علت تامه علت براى تحقق معلول كفايت مى‏كنه و وجود معلول متوقف بر چيز ديگه ای جز اون نيست و بعبارت ديگه با فرض وجوداون وجود معلول ضروریه ، علت ناقصه علتیه كه هر چند معلول بدون اون تحقق پیدا نمی کنه ولى خود اون هم به تنهايى براى وجود معلول كفايت نمى‏كنه و بايد يك يا چند چيز ديگه رو به اون اضافه کرد تا وجود معلول ضرورت پیدا کنه.
    از یه جهت دیگه علت به بسيط و مركب تقسیم میشه ، علت بسيط علتیه که از اون جهت که بسیطه دیگه اجزا نداره مثل علیت خداوند -که هیچ نوع اجزایی نداره -برای اولین مخلوق ، علت مرکب هم علتیه که از اون جهت که مرکبه از چند جز تشکیل شده مثلا برای اینکه من مطلبی رو تایپ کنم علاوه بر عوامل روانی لازم یرای تصمیم به تایپ باید توانایی جسمانی چنین کاری رو هم داشته باشتم و ...
    حالا با این توضیحات ، تا وقتی علت تامه نشده نسبتش با بودن معلولی که قراره از علت تامه سر بزنه و نبودن این معلول یکسانه و نسبت به هر دو حالت امکانی داره و به تعبیر دیگه از چنین علت ناقصه ای نه بودن این معلول لازم می یاد و نه نبودنش ، حالا با این توضیح وقتی ما از این معنای رایج اختیار صحبت می کنیم منظورمون مرحله ای قبل از فعل انتخاب که هنوز علت ناقصه است و تام نشده نیست ، بلکه منظورمون دقیقا اون لحظه ی انتخاب و لحظه ی تام شدن علته ، علیت برای این لحظه در لحظه ی قبل از این لحظه هنوز ناقصه است ولی علیت برای خود این لحظه ی قبلی در خود همین لحظه ی قبلی تامه است ، ما بحثمون در یه لحظه ی خاص و علیت تامه ی خاص اون لحظه و انتخاب در اون لحظه است ، لحظه ی قبلی هم به همین نحو یه علیت تامه ی خاص خودش و انتخاب خاص خودش رو داره ، این مطلب رو برای این میگم چون بعضی ها علت ناقصه بودن برای این لحظه ی خاص مدنظر ما در لحظات قبلی رو پیش میکشن تا محملی برای این معنای رایج اختیار پیدا کنن و میگن که در لحظات قبل علت انتخاب در لحظه ی خاص مد نظر ما هنوز ناقصه است و بنابراین هنوز نسبت به انتخاب این طرف یا اون طرف در اون لحظه ی خاص مدنظر ما حالت امکانی داره و از این علت ناقصه هیچ کدوم از دو طرف لازم نمی یاد بنابراین چون هنوز هیچ کدوم از دو طرف ضروری نشده درسته که بگیم از منظر این لحظه ی قبلی شخص هم میتونه در اون لحظه ی خاص فلان کار رو بکنه و هم میتونه این کار رو نکنه ، در حالیکه همونطور که دیدیم ما نقل کلام میکنیم به خود اون لحظه ی قبلی که خودش در اون لحظه علیتش تامه شده و از شخص اون انتخاب خاص اون لحظه ضرورتا سر میزنه و جز اون انتخاب خاص ممکن نیست انتخاب دیگه ای ازش سر بزنه و همینطور اگر در این لحظات عقب عقب بریم در نهایت می رسیم به اولین لحظه ای که شخص پا به عالم هستی گذاشته که در این اولین لحظه شخص یه شاکله ی خاصی داره که دیگه اون شاکله رو انتخابش نکرده بلکه به اون داده شده و فرد بر اساس همین شاکله ای که بهش داده شده ، شاکله ای که یه نحوه هستی خاصی داره ، ضرورتا دست به فعل خاصی می زنه و فقط و فقط هم اون فعل میتونست ازش سر بزنه ، بعد این فرد با انتخاباش تنها مسیر پیش روش در زندگیش رو رقم میزنه. امیدوارم با این بیان الکنم تونسته باشم منظورم رو منتقل کرده باشم. ادامه دارد!...


    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    8




    در دنباله ی بحث معنای رایج اختیار: گاهی هم به بعضی از احادیث برای این معنای نادرست از اختیار استشهاد میشه ، تعدادی از این احادیث رو که ممکنه به اشتباه برای استشهاد برای این معنای نادرست اختیار استفاده بشه به نقل از میزان الحکمه در چند پست اینجا می یارم :

    -امام على (ع ) در بيان نادرستى جبرمى فرمايد: اگر چنين بود آن گاه ثواب و عقاب و امر و نهى و بـازداشـتـن از كـارهـاى زشـت پـوج مى بود و وعده و وعيداز معنا مى افتاد و بدكار , سرزنش و نيكوكار , تشويق نمى شد.
    بدكار به پاداش و احسان سزامندتر مى شد تا نيكوكار.


    -ـ روايـت شده كه حجاج بن يوسف طى نامه اى از حسن بصرى و عمرو بن عبيد و واصل بن عطا و عـامر شعبى خواست تا عقيده خود درباره قضا و قدر و سخنانى را كه در اين باب شنيده اند برايش بنويسند.
    نوشت : بهترين مطلبى كه در اين باره به من رسيده سخنى است كه از اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) شنيدم .

    فـرمود: آيا مى پندارى آن كه تو را نهى كرده به تو آفت و بلا رسانده است ؟
    ! آنچه به تو سختى و بلا رسانده پايين وبالاى توست و خداوند از آن پاك و مبراست .

    عـمـرو بـن عـبـيـد بـه او نـوشـت : زيـبـاتـرين سخنى كه درباره قضا و قدر شنيده ام اين سخن اميرالمؤمنين على بن بن ابى طالب (ع ) است كه : اگر گناه در اصل محتوم و گريزناپذير بود, آن گاه به كيفر رساندن گنهكار ستم مى بود.
    واصـل بـن عـطـا بـه او نـوشـت : نـيـكـوتـرين سخنى كه در باب قضا و قدر شنيده ام اين گفته اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) است كه : آيا راه را به تو نشان مى دهد و سپس گردنه را بر تو مى گيرد؟
    !.
    شعبى به او نوشت : بهترين سخنى كه درباره قضا و قدر شنيده ام سخن اميرالمؤمنين على بن ابى طـالـب (ع ) اسـت كه فرمود: هر چه كه از آن استغفار كنى از آن توست و هر آنچه كه خدا را بر آن ستايش كنى از آن اوست .

    چون نامه هاى اين افراد به حجاج رسيد و از مضمون آنها آگاه گشت , گفت : اينها را از چشمه اى زلال بر گرفته اند.





    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۶ در ساعت ۱۹:۵۱

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40

    9




    ـ امـام كاظم (ع ) : براى گناهان سه فرض بيشتر وجود ندارد: يا از جانب خدايند ـ كه البته چنين نيست ـ در اين صورت پرودگار را نشايد كه بنده را براى آنچه مرتكب نشده عذاب كند.
    یا از جانب خدا و بنده ، هر دو ،است ، که الـبته چنين هم نيست ـ در اين صورت سزاوار نيست كه شريك نيرومند به شريك ناتوان ستم روا دارد.
    یا از جـانـب بـنـده است ـ كه همين طور هم هست ـ در اين صورت اگر خداوند او را ببخشد از روى بزرگوارى و بخشندگى چنين كرده است و اگر كيفرش دهد به سبب گناه و بزهكارى خودش كيفر داده است .

    ـ امام صادق (ع ) : هر چيزى كه بتوانى بنده را به سبب انجام آن سرزنش كنى كار خود اوست و هر آن چيزى كه نتوانى بنده را به سبب آن سرزنش كنى كار خداست .

    خداوند متعال به بنده اش مى فرمايد: چرا نا فرمانى كردى ؟
    چرا نابكارى كردى ؟
    چرا شراب خوردى ؟
    چرا زنا كردى ؟
    پس ,اينها كار بنده است .

    ولی به او نمی فرماید : چرا بیمار شدی ؟ چرا قد و قامتت کوتاه شد ؟ چرا سفید پوست شدى ؟ چرا سیاه پوست شدی؟
    چون اين امور فعل خداى تعالى است .

    ـ امـام عـلـى (ع ) دربـاره آيـه ((اگر پروردگارت مى خواست همانا همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند ...)) فرمود:خداوند متعال فرمود اى محمد! ((اگر پروردگارت مى خواست همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند)) در دنيا ازروى اجبار و ناچارى .

    (متن افتادگی داره ، که اگر چنین )مى كردم آن گاه سزاوار ثواب و ستايش از جانب من نبودند, بلكه از آنان مى خواهم كه با اختيار و مـيل خود ايمان بياورند تا سزامند منزلت و كرامت از سوى من و جاودانه شدن در بهشت جاويدان شوند.

    ادامه داره...
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۱/۲۶ در ساعت ۱۹:۴۸

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)





صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود