صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بحث پیرامون تفاوت پیامبر خاتم و ائمه(ع) با عارفان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خونسرد بحث پیرامون تفاوت پیامبر خاتم و ائمه(ع) با عارفان




    این تاپیک ادامه بحثی است که در تاپیک اوصاف عاشقان خدا شروع شد!


    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهاد981
    باسلام :
    شاید جناب الهی قمشه ای از عشاق خدا بوده اند اما همه ان اوصاف جز در ائمه معصومین جمع نمیشود

    عاشق خدا بودن یا عارف بودن یعنی سیر الی الله یعنی حرکت بسوی خدا واین لزوماً رسیدن به مقصود نیست رسیدن به مقصود معصومیت میخواهد و معصومیت اذن خدا را میطلبد پس عرفان درجه دارد و عارف در حرکت است بسمت او ولی این دلیل نمیشود که یک عارف تمامی کمالات تقوا را داشته باشد
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهاد981
    بنده میگویم هرگز سی مرغ سیمرغ نخواهد شد حتی اگر منصور حلاج باشد نهایت مقصود بندگی است اگر خدا بخواهد


    پاسخ مطالب بالا را از طریق پیام خصوصی دادم ولی چون پیامها را ذخیره نکردم نتوانستم در اینجا هم قرار دهم! و فقط چکیده حرفهایتان را گذاشتم تا دوستانی که میخواهند در این بحث شرکت کنند با موضوع آشنا شوند



    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهاد981
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهاد981
    وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا«الفرقان/30»
    و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».


    جای امید واری است که نگفتید اصلاً قرآن را خوانده اید فکر میکنم منظور شما فمن کان یرجو لقاء ربه در آیه 110 الکهف باشد


    قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یوحَى إِلَی أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ یرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا«110»
    بگو: «من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند!

    این لغت لقاء همراه رب ، الله ویا بصورت لقاءنا در ایات 31 و 156 الانعام 11، 15 و 45 الانعام 2 الرعد 110 الکهف 6 العنکبوت 8 الروم 10 السجده و 54 فصلت آمده و در تمام انها معنی قیامت میدهد یعنی دیدار خداوند فقط در قیامت که انسان از جسم فارق میشود ممکن است و لا غیر و بنده کتابی جز قرآن و پیامبری جز حضرت محمد نمیشناسم و کفته فلاسفه ای چون ملا صدرا تائید کننده حکومت صفویه برای بنده دلیل نمیشود مگر اینکه با قرآن مطابقت داشته باشد که این مورد ندارد چون ازیکطرف خاتمیت حضرت رسول را زیر سئوال میبرد و از طرف دیگر به برگشت پس از لقاءالله معتقد است که با کلام الله مغایر است چنانچه موسی میخواست خدا را ببیند و خداوند به او گفت این امکان ندارد پس به کوه بنگر و چون خداوند بر کوه جلوه گر شد انرا ریز ریز کرد و موسی مدهوش گردید .


    با سلام

    در خصوص اینکه در آیه "و من یرجو لقاء ربه" لقای خداوند معنای قیامت بدهد، من در جایی نخواندم و ندیدم! و تعبیراتی مانند یوم الحساب و یوم الدین و محشر و.... برای قیامت دیده ام و صحیح میدانم!

    اگر لقای خداوند را فقط منحصر در روز قیامت کنیم و آنرا قبل از روز قیامت، توسط عرفا منکر شویم و حتی برگشت بعد از لقاء را! پس چطور پیامبر اکرم به معراج می رود و بر میگردد و میفرماید: یطعمنی و یسقینی و....؟
    اینکه خاتمیت پیامبر را زیر سوال نمی برد! چون همان پیامی که پیامبر آورده را اولیاء می آورند و میگویند. فرق نبی و ولی در وحی و الهام هست که البته بنظر بنده تفاوتی ندارد! عرفا در واقع پیامبر از پیامبر هستند یعنی پیام پیامبر اصلی را ابلاغ میکنند که البته خودشان به حقیقت هم رسیده اند!

    چطور هست که خداوند بر کوه تجلی میکند ولی در انسان که مقامش از کوه بالاتر است تجلی نکند؟

    روا باشد انالحق از درختی؟!
    چرا نبود روا از نیک بختی

    درخت میتونه بگه انا الحق ولی انسانی که به کمال رسیده نگه انا الحق؟

    غیر از ملاصدرا، عارفی نیست که همین حرفهای ملاصدرا را به صورتی دیگر نزده باشد! باطن سخن عرفا یک چیز است.
    همان مراحلی که ملاصدرا گفته در واقع همان هفت شهر عشق عطار است!








    ویرایش توسط اویس قرنی : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۲:۴۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

    الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ

    يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ



    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شوخ نمایش پست
    این تاپیک ادامه بحثی است که در تاپیک اوصاف عاشقان خدا شروع شد!




    پاسخ مطالب بالا را از طریق پیام خصوصی دادم ولی چون پیامها را ذخیره نکردم نتوانستم در اینجا هم قرار دهم! و فقط چکیده حرفهایتان را گذاشتم تا دوستانی که میخواهند در این بحث شرکت کنند با موضوع آشنا شوند




    با سلام

    در خصوص اینکه در آیه "و من یرجو لقاء ربه" لقای خداوند معنای قیامت بدهد، من در جایی نخواندم و ندیدم! و تعبیراتی مانند یوم الحساب و یوم الدین و محشر و.... برای قیامت دیده ام و صحیح میدانم!

    اگر لقای خداوند را فقط منحصر در روز قیامت کنیم و آنرا قبل از روز قیامت، توسط عرفا منکر شویم و حتی برگشت بعد از لقاء را! پس چطور پیامبر اکرم به معراج می رود و بر میگردد و میفرماید: یطعمنی و یسقینی و....؟
    اینکه خاتمیت پیامبر را زیر سوال نمی برد! چون همان پیامی که پیامبر آورده را اولیاء می آورند و میگویند. فرق نبی و ولی در وحی و الهام هست که البته تفاوتی ندارد! عرفا در واقع پیامبر از پیامبر هستند یعنی پیام پیامبر اصلی را ابلاغ میکنند که البته خودشان به حقیقت هم رسیده اند!


    روا باشد انالحق از درختی؟!
    چرا نبود روا از نیک بختی

    کوه میتونه بگه انا الحق ولی انسانی که به کمال رسیده نگه انا الحق؟

    غیر از ملاصدرا، عارفی نیست که همین حرفهای ملاصدرا را به صورتی دیگر نزده باشد! باطن سخن عرفا یک چیز است.
    همان مراحلی که ملاصدرا گفته در واقع همان هفت شهر عشق عطار است!
    باسلام که نام اوست
    چطور هست که خداوند در کوه تجلی میکند ولی در انسان که مقامش از کوه بالاتر است تجلی نکند؟
    گرامی دقت داشته باشید که خداوند در کوه تجلی نکرده بلکه خداوند بر کوه تجلی کرده که این متفاوت است با قبلی . در اینکه در کوه به معنای حلول است و بر کوه به معنای ظهور است. واینکه کوه با ان عظمت ظاهری نتوانست حتی عظمت ظهور انوارحق تعالی را تحمل کند . چه رسد بر حلول که فراگیر دات معنا دارد.ودر عالم ممکنات ظرفیت حلول وجود ندارد ومحال است.

    اینکه خاتمیت پیامبر را زیر سوال نمی برد! چون همان پیامی که پیامبر آورده را اولیاء می آورند و میگویند. فرق نبی و ولی در وحی و الهام هست که البته تفاوتی ندارد! عرفا در واقع پیامبر از پیامبر هستند یعنی پیام پیامبر اصلی را ابلاغ میکنند که البته خودشان به حقیقت هم رسیده اند!
    البته پاسخ شما از صفا و محبت به اهل بیت است اما .... اولیا همان پیام را نمیاورند
    بلکه ان پیام را تقویت وتبیین میکنند ودر تفسیر وفهم پیام به ما کمک میکنند
    ثانیا" بین وحی والهام تفاوت عمده وجود دارد.
    وحی ارتباط با یک واسطه میان جان پیامبر با خداست. اما الهام دریافت ذات از عالم ملکوت است که دارای درجات متفاوت میباشد که البته در اولیاء از بالا ترین درجه برخوردار است.


    ........................................... حق یارتان ..........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۲۴ در ساعت ۱۱:۲۳


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نیشخند




    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست
    باسلام که نام اوست:gol:
    گرامی دقت داشته باشید که خداوند در کوه تجلی نکرده بلکه خداوند بر کوه تجلی کرده که این متفاوت است با قبلی .

    البته پاسخ شما از صفا و محبت به اهل بیت است اما .... اولیا همان پیام را نمیاورند
    بلکه ان پیام را تقویت وتبیین میکنند ودر تفسیر وفهم پیام به ما کمک میکنند

    ثانیا" بین وحی والهام تفاوت عمده وجود دارد.
    وحی ارتباط با یک واسطه میان جان پیامبر با خداست. اما الهام دریافت ذات از عالم ملکوت است که دارای درجات متفاوت میباشد که البته در اولیاء از بالا ترین درجه برخوردار است.
    در مورد تجلی بر کوه، حق با شما بود و ممنون از تذکرتان!

    سخن بنده در خصوص وحی و الهام نظر شخصی بود! ولی بالاخره هر دو در باطن ارتباط است مانند کرامات و معجزه که در باطن یک چیز است که از جنبه های دیگر فرق میکنند!

    البته نظر شما را قبول دارم که این موارد یعنی وحی و الهام با هم متفاوت است!

    در مورد اینکه فرمودید اولیاء پیام را تبیین میکنند درست است ولی بالاخره تمام سخنشان بر مبنای همان قرآن و عترت است و بطور کلی همان پیامی است که پیامبر اکرم آورده است! شاید اینطور بگیم بهتره که پیام پیامبر بطور اجمال بود و تفصیل آن توسط اولیاست !



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    448
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    90
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام :

    ظاهراً انتقال پیامهای خصوصی به بخش عمومی اشکال ندارد پس بهتر است پاسخ سی مرغ هرگز سیمرغ نمیشود را بقیه دوستان هم نظاره کنند
    نقل
    نوشته اصلی توسط : فرهاد981




    باسلام :

    تفاوت بنده با شما در همین کلمه است بنده میگویم هرگز سی مرغ سیمرغ نخواهد شد حتی اگر منصور حلاج باشد نهایت مقصود بندگی است اگر خدا بخواهد والسلام .




    با سلام

    اشتباه شما در اینست که سیر عرفا را فقط سیر بسوی خدا می دانید، که بهدیدار خداوند ختم نمیشود و فقط پیامبر و ائمه را کامل میدانید!
    حتما آیه "لمن یرجو لقاء ربه" را یادتان رفته!


    سیر به سوی خدا اولین سیر است!

    ملاصدرا اسفار اربعه را شاملچهار مرحله سیر و سلوک عرفا و اولیای الهی می داند. این چهار مرحلهعبارتند از:

    • سفر از خلق به سوی حق (سفر من الخلق الی الحق(
    • سفر در حق همراه با حق (سفر فی الحق بالحق(
    • سفر از حق به سوی خلق همراه با حق (سفر من الحق الی الخلق بالحق(
    • سفر در خلق همراه با حق (سفر فی الحق بالحق(

    نخست سالك با نفي تعلقات مادي و خَلقي به سوي حق سفر مي‌كند(سير من الخلقالي الحق(،
    و پس از پاكي از تعلقات مادي و خلقي سير در اسماء الهي را شروعكرده، و به مظهريت تك تك اسماء مي‌رسد(سير من الحق الي الحق بالحق)
    و پساز آن به بارگاه اسم اعظم "الله" راه مي‌يابد و در اين اسم فانيمي‌شود(سير من الحق الي حق(
    سپس با نوازش‌هاي رحماني و جمالي پروردگارخويشتن را درمي‌يابد و به بقاي بعد از فنا مي‌رسد و براي هدايت و راهنماييخلق به سوي آنها با صفات خلقي باز مي‌گردد.(سير من الحق الي الخلق(

    عارفانلیلیخویش و دم بدممجنونخویش

    لطفا پستهایتان را از تاپیک اوصاف حذف کنید. من هم پستهایم را که مربوط به بحث ما میشد را حذف کردم.
    در خصوص اینکه در آیه "و من یرجو لقاء ربه" لقای خداوند معنای قیامت بدهد، من در جایی نخواندم و ندیدم! و تعبیراتی مانند یوم الحساب و یوم الدین و محشر و.... برای قیامت دیده ام و صحیح میدانم!
    شما اصرار عجیبی به این جمله ومن یرجو لقاء ربه دارید با وجود اینکه بنده صحیح انرا اوردم باز هم متوجه نشدید خواهش میکنه بفرمایید با این املا در کدام ایه از قران چنین چیزی وجود دارد ؟
    ضمناً شما اصلاً به ایات اشاره شده مراجعه فرمودید که ببینید لقا الله و لقا ربه و یا لقاء نا چه معنی میدهد ؟
    کوه میتونه بگه انا الحق ولی انسانی که به کمال رسیده نگه انا الحق؟
    شما از کجا به این نتیجه رسیدی که کوه گفته انالحق !
    غیر از ملاصدرا، عارفی نیست که همین حرفهای ملاصدرا را به صورتی دیگر نزده باشد! باطن سخن عرفا یک چیز است.
    همان مراحلی که ملاصدرا گفته در واقع همان هفت شهر عشق عطار است!
    اینها تخیلات عطار و مولوی و ملا صدرا است و با قران مطابقت ندارد و بنده هیچ دلیلی نمی بینم چیزی را که با قرآن مطابقت نداشته باشد بپذیرم

    اگر لقای خداوند را فقط منحصر در روز قیامت کنیم و آنرا قبل از روز قیامت، توسط عرفا منکر شویم و حتی برگشت بعد از لقاء را! پس چطور پیامبر اکرم به معراج می رود و بر میگردد و میفرماید: یطعمنی و یسقینی و....؟
    ممکن است بفرمایید در کدام آیه از قرآن کریم خوانده اید که پیامبر خداوند را به چشم ظاهر دیده است
    ویرایش توسط بهلول2 : ۱۳۸۸/۱۱/۲۴ در ساعت ۲۲:۴۰
    خدایا مرا آن ده که آن به


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نیشخند




    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهاد981 نمایش پست
    باسلام :
    شما از کجا به این نتیجه رسیدی که کوه گفته انالحق !
    اینها تخیلات عطار و مولوی و ملا صدرا است و با قران مطابقت ندارد و بنده هیچ دلیلی نمی بینم چیزی را که با قرآن مطابقت نداشته باشد بپذیرم
    ممکن است بفرمایید در کدام آیه از قرآن کریم خوانده اید که پیامبر خداوند را به چشم ظاهر دیده است

    با سلام

    ببخشید بنده اشتباه ذکر کردم درخت گفته انا الحق نه کوه!

    در مورد لقای پیامبر با خداوند هم بنده نگفتم به چشم ظاهر ! اینکه دیگر طبیعی است که با چشم ظاهر نمیتوان خدا را دید!
    من گفتم لقاء ولی شما میگویید که در کجای قرآن از چشم ظاهر سخن به میان آمده! خوب به اینکار چی میگن؟!

    در مورد اینکه فرمودید مولوی و عطار از روی تخیلات سخن میگویند، نشان میدهد شما هم از آن دسته کسانی هستید که با عرفا مشکل دارند!
    ماشاء ا... هر روز یک نگرش و دیدگاهی داره پیدا میشه! یکی عرفا رو قبول داره فیلسوفها رو قبول نداره! یکی قرآن رو قبول داره ائمه رو قبول نداره! یکی پست مدرنه هیچی رو قبول نداره! و.......
    شما اول بفرمایید دارای چه نگرش و مکتبی هستید تا بنده بدانم با چه کسانی طرف هستم؟


    شما بفرمایید این چه تخیلاتی است که عام و خاص آنرا میخوانند و قبول دارند و حتی غرب سال 2007 را به نام مولانا نام گذاری میکند!
    این چه تخیلاتی است که کسی تا به امروز نتوانسته مانند این سخنان بیاورد که بتواند اینقدر بر روح انسانها تاثیر بگذارد؟ باطن سخن تمام عرفا و قدیسان یک چیز است و در ظاهر ممکن است متفاوت باشد!

    چون شعر است که دلیل بر تخیلی بودن نیست! اگر اینگونه بود پس چرا از بین اینهمه شاعر اینها باید سرآمد باشند؟!


    شاعران را گمراهان دنبال می کنند. آیا نمی بینی که ایشان در هر وادی سرگشته و حیرانند
    و سخنها می گویند که بکار نمی بندند، مگر آن شاعران که ایمان آوردند و نیکوکار شدند و خدا

    را بسیار یاد کردند ...(آیات آخر سوره شعراء)

    این چه تخیلاتی است که عارفان اینگونه درباره شاعری سخن میگویند؟!

    ای جان پدر، به شاعری هیچ مپیچ **شعری که ز عشق ناید آن ، هیچ است هیچ
    نی هر که رخی دید عاشق باشد ********پیچ است طریق عشق ، پیچ در پیچ
    شعر آن باشد که وارد حق باشد ******** در دیده ی عشق وحی مطلق باشد
    بیگانه ز عشق ، مست و احمق باشد********** در گفتارش ره اناالحق باشد

    اندر پی شعر و شاعری هیچ مباش******** آشفته سخن چو زلف پرپیچ مباش

    شعری که ز معرفت نزاید متراش *********بی مغز مگو، بگفتمت این سر فاش








  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    448
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    90
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ببخشید بنده اشتباه ذکر کردم درخت گفته انا الحق نه کوه!
    بسیار خوب کجای قرآن درخت گفته انالحق
    فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَیمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ«القصص/30»
    پس چون به آن [آتش] رسید از جانب راست وادی در آن جایگاه مبارک از آن درخت ندا آمد که ای موسی منم من خداوند پروردگار جهانیان

    ااگر از درختی بانگ امده که من خدای تو هستم یعنی درخت خداست یعنی اگر از هنجره من بانگ برآید که من فلانی هستم یعنی فلانی همان هنجره من است
    حالا متوجه شدم چرا اکثر بتهای کعبه از چوب ساخته شده بود .
    شما بفرمایید این چه تخیلاتی است که عام و خاص آنرا میخوانند و قبول دارند و حتی غرب سال 2007 را به نام مولانا نام گذاری میکند!
    در زمان نوح هم همه مردم فاسد شده بودند اگر همه انها مطلبی میگفتند قابل استناد بود لطفاً اگر میتوانید از قران سند بیاورید
    وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ«الشعراء/224»
    و شاعران را گمراهان پیروی می‏کنند

    بسیار خوب مولوی و عطار مگر جز شاعر بودند شما مطالب انان را اگر میتوانی با قرآن تطبیق بده اینکه انها خودشان را قبول نداشتند که دلیل رد انان است نه قبول انان
    این چه تخیلاتی است که کسی تا به امروز نتوانسته مانند این سخنان بیاورد که بتواند اینقدر بر روح انسانها تاثیر بگذارد؟ باطن سخن تمام عرفا و قدیسان یک چیز است و در ظاهر ممکن است متفاوت باشد!
    که گفته امثال این کتابها را کسی نیاورده امثال این کتابها در فارسی انگلیسی فرانسه عربی و بسیاری از زبانها بسیار است اشتباه نفرمایید ان کتابی که تا کنون کسی نیاورده قرآن کریم است و لا غیر

    من گفتم لقاء ولی شما میگویید که در کجای قرآن از چشم ظاهر سخن به میان آمده! خوب به اینکار چی میگن؟!
    اینکه چیزی نیست شما فرمودی "سفر من الحق الی الخلق بالحق" و این از مقام پیامبر هم بالا تر است در واقع مقام خود خداست شما لقا را تنها دیدن نمیدانید بلکه خدا شدن میدانید مگر معنی انالحق غیر اینست
    ویرایش توسط بهلول2 : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۵:۱۸
    خدایا مرا آن ده که آن به

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شما اصرار عجیبی به این جمله ومن یرجو لقاء ربه دارید با وجود اینکه بنده صحیح انرا اوردم باز هم متوجه نشدید خواهش میکنه بفرمایید با این املا در کدام ایه از قران چنین چیزی وجود دارد ؟
    ضمناً شما اصلاً به ایات اشاره شده مراجعه فرمودید که ببینید لقا الله و لقا ربه و یا لقاء نا چه معنی میدهد ؟
    با سلام خدمت دوستان گرامی

    لقا ء در لغت از ریشه ی( لقی) ومنرادف با کلمه ی ملاقات میباشد اما این ملاقات
    تفاوتش با انچه ما در عرف اجتماعی در تصور داریم در این است که هرگاه کلمه ی لقا ء را به کار میبریم منظور حضور بادوامی بیشتر را مد نظر داریم . در اصطلاح به ملاقاتی که دل کندن وسیر شدن از این همجواری سخت باشد را میگویندیا به اصطلاح هرگاه حظ حضور مانع از دل کندن میباشد را لقاء مینامند.

    اما کاربرد کلمه ی لقاء در قران کریم:

    و در همان سوره ای که دوستان نام بردند.
    در این ایه کلمه ی لقاء به معنای رویت ودیدار خداوند میباشد که البته منظور از این رویت یک دیدار باطنی است . یعنی شخص انقدر در اطاعت از امر پروردگار خالص و مخلص میشود که جان و ضمیرش اماده ی پذیرش نورحق میگردد وبا تابش این نور بر قلبش خداوند را در باطن امور و مخلوقات و موجودات به عینه مشاهذه میکند.

    انجا که علی (ع) میفرماید من خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم البته این دیدار نه با چشم سر است بلکه دیداری است با چشم قلب اصول کافی جلد 1- صفحه ی 98

    البته در مورد ملاقات با خداوند که از ان به رویت حق هم تعبیرمیسوددو نوع اعتقاد میان مداهب اسلامی حاکم میباشد که عمده را اشاعره ومعتزله بیان میکنند .

    اشاعره معتقد به رویت وملاقات حضور ی در پیشگاه خدا هستند و به دیدار خدا با چشم سر اعتقاد دارند یعنی معتقدند که ما با همین چشم قادر به دیدار خداونذ هستیم اما این دیدار را فقط در قیامت میسور میدانند.

    معتزله که عقایدشان با شیعه نزدیکتر است رویت وملاقات خدارا امری باطنی و تحت امر کشف وشهود میدانند ومعتقدند که این رویت باطنی در این جهان نیز ممکن است.ودیدار وملاقات خداوند را با چشم و جسم دنیایی را مقدور نمی دانندو معتقدند انسان هرگاه در اثر اخلاص در اطاعت مطلقه از پروردگار قرار گیرد قلبش مزین به نور الله شده وقادر به لقاءالله خواهد شد که منظور همان رویت ودیدن خدایی است که علی (ع) از ان یاد میکند.
    مطلب ان شاءالله ادامه دارد


    ...................................... حق یارتان ............................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۶:۴۲

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    202
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نیشخند




    بسیار خوب کجای قرآن درخت گفته انالحق

    مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ«القصص/30»
    از آن درخت ندا آمد که ای موسی منم من خداوند پروردگار جهانیان
    اگر از درختی بانگ امده که من خدای تو هستم یعنی درخت خداست یعنی اگر از هنجره من بانگ برآید که من فلانی هستم یعنی فلانی همان هنجره من است
    نکنه میخاین بگید اناالحق با انا الله فرق داره؟
    وقتی کسی رو جن میگیره، هر کاری که بکنه میگن این کار رو جن میکنه نه اون شخص! پس وقتی خداوند بر انسان یا درخت تجلی میکند هر چه گوید خدا گفته نه درخت یا انسان!

    چون من من نیستم! این دم ز هوست ***** پیش این دم هر که دم زد کافر اوست


    در زمان نوح هم همه مردم فاسد شده بودند اگر همه انها مطلبی میگفتند قابل استناد بود لطفاً اگر میتوانید از قران سند بیاورید
    وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ«الشعراء/224»
    و شاعران را گمراهان پیروی می‏کنند

    بسیار خوب مولوی و عطار مگر جز شاعر بودند شما مطالب انان را اگر میتوانی با قرآن تطبیق بده اینکه انها خودشان را قبول نداشتند که دلیل رد انان است نه قبول انان
    من اون آیه رو آوردم ولی شما قسمت اولش رو آوردید نه آخرش رو که فرموده مگر شاعرانی که ایمان آوردند و نیکوکار! آنها سخنشان به شعر بود نه اینکه شاعر بودند! اگر اینگونه باشد که حضرت علی هم بخاطر فصاحت در سخنانشان باید شاعر می گفتیم و در خود قرآن هم هست که ای م حمد ما تو را شاعر نکردیم! اولیا و فرستادگان الهی شاعر نیستند بلکه سخنشان زیبایی و فصاحت دارد!

    که گفته امثال این کتابها را کسی نیاورده امثال این کتابها در فارسی انگلیسی فرانسه عربی و بسیاری از زبانها بسیار است اشتباه نفرمایید ان کتابی که تا کنون کسی نیاورده قرآن کریم است و لا غیر
    بنده گفتم که هر کس کتابی مانند این سخنان آورده سخنی غیر از سخن مولانا و عرفا نزده و چون هر کدام در بر مبنای مقام خود صحبت کرده اند که ممکن است تفاوت داشته باشد وگرنه همه باطن سخنشان یک چیز است! از افلاطون و سقراط که از مثل افلاطونی گفتند تا مولانا و.... که از سایه و خورشید گفتند!

    اینکه چیزی نیست شما فرمودی "سفر من الحق الی الخلق بالحق" و این از مقام پیامبر هم بالاتر است در واقع مقام خود خداست شما لقا را تنها دیدن نمیدانید بلکه خدا شدن میدانید مگر معنی انالحق غیر اینست
    خوب جناب! مرحله ای که فرمودید از مقام پیامبر بالاتر نیست! اناالحق خدا شدن نیست بلکه خدایی شدن است! مثل همان مثال جن گرفتن شخص که گفتم! خداوند بر انسان تجلی میکند!


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    448
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    90
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکنه میخاین بگید اناالحق با انا الله فرق داره؟
    وقتی کسی رو جن میگیره، هر کاری که بکنه میگن این کار رو جن میکنه نه اون شخص! پس وقتی خداوند بر انسان یا درخت تجلی میکند هر چه گوید خدا گفته نه درخت یا انسان!

    چون من من نیستم! این دم ز هوست ***** پیش این دم هر که دم زد کافر اوست
    وقتی از درخت بانگ براید همه اوست چون درخت مجبور است نه محتار و چون مجنون بانگ برارد از جن است نه از او چون مجنون است و تعقل ندارد ولی چون انسانی بانک بر ارد ان الحق مختار است و این از استکبار است چون حق قادر است و از سنگ و چوب بانگ بر میاورد و به انسان بی نیاز و اگر هم لازم بوده به ختم رسل پایان یافته و هر نیازی به قرآن رفع میشود و بس که انسان دست مایه شیطان است
    من اون آیه رو آوردم ولی شما قسمت اولش رو آوردید نه آخرش رو که فرموده مگر شاعرانی که ایمان آوردند و نیکوکار! آنها سخنشان به شعر بود نه اینکه شاعر بودند! اگر اینگونه باشد که حضرت علی هم بخاطر فصاحت در سخنانشان باید شاعر می گفتیم و در خود قرآن هم هست که ای م حمد ما تو را شاعر نکردیم! اولیا و فرستادگان الهی شاعر نیستند بلکه سخنشان زیبایی و فصاحت دارد!
    وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا ینْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ«یس/69»
    ما هرگز شعر به او [= پیامبر] نیاموختیم، و شایسته او نیست (شاعر باشد)؛ این (کتاب آسمانی) فقط ذکر و قرآن مبین است!

    بالا تر از کلام امیر قرآن کریم است ولی خداوند شعر بودن آنرا نفی میکند زیرا مفهوم اهمیت دارد نه قافیه
    بنده گفتم که هر کس کتابی مانند این سخنان آورده سخنی غیر از سخن مولانا و عرفا نزده و چون هر کدام در بر مبنای مقام خود صحبت کرده اند که ممکن است تفاوت داشته باشد وگرنه همه باطن سخنشان یک چیز است! از افلاطون و سقراط که از مثل افلاطونی گفتند تا مولانا و.... که از سایه و خورشید گفتند!
    البته سخن مولانا در ادامه سخن سقراط و افلاطون است ولی این سخنان با سخن قرآن متفاوت است از همین روی است که خداون میفرماید در بهشت خورشید نیست !
    مُتَّكِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا یرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا«الإنسان/13»
    این در حالی است که در بهشت بر تختهای زیبا تکیه کرده‌اند، نه آفتاب را در آنجا می‌بینند و نه سرما را!

    یعنی انکه ازجانب خود خورشیذ باشد در بهشت جای ندارد حال شما بفرمایید سقراط و افلاطون به کدام دین معتقد بودند
    خوب جناب! مرحله ای که فرمودید از مقام پیامبر بالاتر نیست! اناالحق خدا شدن نیست بلکه خدایی شدن است! مثل همان مثال جن گرفتن شخص که گفتم! خداوند بر انسان تجلی میکند!
    اینرا در اغاز سخن گفتم یعنی خداوند به کسی که لاف خدائی بزند نیاز مند نیست و انکه خدائیست لاف نمیزند .
    خدایا مرا آن ده که آن به

صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود