صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پیرامون سید جمال الدین اسدآبادی(مصلح شرق)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    مطلب پیرامون سید جمال الدین اسدآبادی(مصلح شرق)




    تولد

    سيد جمال الدين در شعبان سال 1254 در اسد آباد همدان بدنيا آمد. پدرش سيد صفدر و مادرش سكينه بيگم بودند. مطابق شجره نامه هاي موجود وي از سادات حسيني ساكن در محله سيدان اسدآباد مي باشد. اما به دلایلی نام خود را به همراه كلمه افغاني به كار مي برده است و بدين نام مشهور مي باشد.

    پدرش از سن پنج سالگي وي را با قرآن و مقدمات علوم روز آشنا كرد و با مشاهده نبوغ فراوان او، سیدجمال را براي ادامه تحصيل علم با خود در سال 1264 به قزوين برد. وی مدت 2سال در آنجا به كسب عمل مشغول مي شود.



    شوق به تحصيل

    هنگامى كه سيد جمال‏الدين اسدآبادى به اتفاق پدرش سيد صفدر در سال 1264 ه . ق براى ادامه تحصيل از زادگاهش اسدآباد همدان به قزوين هجرت كرد، چنان شوق تحصيل داشت كه ايام تعطيل نيز به هيچ وجه درس و مطالعه خود را رها نمى‏كرد. در يكى از روزها كه پدرش اصرار كرد براى سياحت و گردش به شهر برود، قبول نكرد و جواب داد كه: «خشت و گِل چه تماشا و سياحتى دارد؟» ناچار پدرش درب حجره را قفل كرد و به ملاقات دوستان خود رفت. هنگامى كه مراجعت كرد، ديد كه سيد جمال‏الدين اطراف خود را به بلندى قامتش كتاب چيده و در وسط آنها نشسته و مشغول مطالعه است.(1)



    عمامه‏گذارى استثنايى

    سيد جمال‏الدين اسدآبادى در خصوص معمم‏شدن خود چنين مى‏گويد:

    «در ابتداى سال 1266 ه . ق همراه پدرم از قزوين به تهران رفتم و در محله سنگلج، در خانه سليمان خانِ صاحب اختيار كه پدرم را مى‏شناخت و اهل اسدآباد و حاكم سابق آنجا بود، منزل كرديم. روز بعد، از چند نفر پرسيديم كه امروز عالم و مجتهد معروف تهران كيست؟ آقاى سيد صادق همدانى را معرفى كردند.

    فرداى همان روز در غياب پدرم به مدرسه ايشان رفتم. ديدم طلاب دورادور آقا را گرفته‏اند و آقا مشغول تدريس است. سلام كردم و جلوى درب حجره نشستم. يكى از كتب مهم عربى را در دست داشت و مسئله مشكلى را از آن شرح و معنا مى‏كرد؛ ليكن به‏طور مختصر و مبهم!

    پس از اتمام درس، گفتم: جناب آقا! اين مسئله را دوباره تكرار فرماييد كه استفاده حاصل شود؛ چه از اين بيانات مختصر، فايده كامل حاصل نشد! آقا نظر تند و غضب‏آلودى از روى تحقير به جانب من كرد. گفتم: دانستن علم به بزرگى و كوچكى نيست و همان مسئله را بلاتأمل به قدر دو ورق خواندم و ترجمه كردم.

    آقا اين‏طور كه ديدند، فورا برخاسته، به جانب من آمدند و من هم برخاسته، آماده شدم و تصور كردم كه قصد زدن مرا دارد! چون به من رسيد، پيشانى مرا بوسيد، دستم را گرفته، پهلوى خود نشانيد. بسيار اظهار ملاطفت كرده، از حال و موطنم جويا شدند. خودم را معرفى كردم. به فوريت فرستادند پدرم را آوردند و يك دست لباس اندازه من خواستند. پس از ملاقات و به جا آوردن رسوم ظاهرى، تفصيل را از اول تا آخر براى پدرم نقل كردند و لباسى را كه خواسته بودند، مرا به پوشيدن آن امر كردند و به دست خود عمامه بستند و به سرم نهادند و من تا آن روز كه چهارده سالم بود، عمامه نگذاشته و با كلاه بودم.(2)
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    سيد جمال در نجف

    سيد در سال 1266 ه . ق همراه پدر بزرگوارش (سيد صفدر) از تهران به نجف اشرف هجرت كرد. وى به مدت چهار سال از محضر شيخ مرتضى انصارى بهره‏هاى علمى بسيارى كسب كرد. سيد جمال علاوه بر تحصيل دانشهاى متداول در حوزه علميه نجف، به تحقيق در زمينه علوم ديگر، مثل: رياضى، طب، تشريح، هيئت و نجوم همت گمارد.

    در اين مدت، شيخ انصارى مخارج تحصيل سيد جمال را به عهده مى‏گيرد و ضمنا مدارج علمى وى را مورد تأييد قرار داده، در خصوص مسائل شرعى به ايشان اجازه فتوا مى‏دهد.(3)

    و اين در حالى است كه شهرت و نبوغ سيد جمال، دانشوران نجف و كربلا و سامرا را به حيرت واداشته بود تا جايى كه سيد مورد بى‏مهرى برخى نااهلان قرار گرفت. او در سال 1270 ه . ق به توصيه استاد بزرگش روانه شهر بمبئى در هندوستان شد.



    تبليغات سيد جمال در هندوستان

    وى در حالى كه حكم اجتهاد از شيخ انصارى داشت، در شهر بمبئى اقامت گزيد؛ اما از آنجايى كه بمبئى يك شهر بندرى بود تا يك شهر علمى، روح پرالتهاب سيد، تاب ماندنِ در آنجا را نياورد و خود را به مرزهاى شرقى هند (كلكته) رساند و ظرف مدت دو سال اقامت در كلكته، ضمن ملاقات با فرهيختگان و روشنفكران و مشاهده زندگى مردم، دريافت كه هندوستان در اختيار دولت انگليس است و كشور بريتانيا گرچه به اندازه يك ايالت هندوستان نيست و جمعيتش در مقايسه با جمعيت هندوستان ناچيز است، اما توانسته است به آسانى اين سرزمين پهناور را زير سلطه درآورد و منابع ملى و محصولات باارزش و حتى جان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.

    از اين هنگام بود كه تبليغات سياسى و اصلاح‏طلبانه سيد جمال‏الدين آغاز شد. وى ضمن شناسايى استعدادهاى دشمن استعمارگر و بررسى جنبه‏هاى قوت و رمز موفقيت آنها، در صدد شناسايى علل انحطاط مسلمانان برآمد و در مسير پيداكردن راه حل اساسى آن، تلاش وافرى مبذول داشت.(4)



    ساير كشورهاى اسلامى

    وى در سال 1234 ه . ش براى زيارت كعبه از هندوستان خارج شد و تا اواخر 1237 ه . ش شهرهاى مدينه، اردن، دمشق، حمص، حلب، موصل، بغداد و نجف را طى كرد و اوضاع شهرهاى مهم اسلامى را مورد بررسى قرار داد و در نهايت خود را پس از 14 سال دورى از وطن به زادگاهش «اسدآباد همدان» رساند؛ و پس از سه روز عازم تهران شد؛ اما با اوضاع نابسامانى كه در تهران با آنها مواجه گرديد، نتوانست در ايران توقف كند و از همين‏رو، از راه خراسان عازم «هرات» و «كابل» گرديد.



    سيد در افعانستان

    سيد جمال‏الدين بعد از ورود به افغانستان در سال 1238 ه . ش حدود پنج يا شش سال در اين كشور اقامت كرد. در اين مدت، فعاليتهاى اصلاحى چشمگيرى انجام داد و رهبران سياسى و مردم افغانستان را از نقشه‏هاى پشت پرده استعمار پير انگليس آگاه ساخت. از جمله خدمات سيد در اين كشور موارد ذيل است:

    1. اصلاح امورى، از قبيل: تشكيل كابينه وزراء، ايجاد مكتبهاى لشكرى و كشورى براى تربيت جوانان، تنظيم سپاه، توجه دادن مردم به زبان ملى؛

    2. انتشار روزنامه «شمس النهار»؛

    3. تأليف و نشر كتاب «تتمة البيان فى تاريخ افغان»؛

    4. تأسيس شفاخانه (بيمارستان)؛

    5. تأسيس بيطارخانه (دامپزشكى)؛

    6. ايجاد پستخانه و كاروانسرا.

    و سرانجام انگليسيها نتوانستند شاهد خدمتهاى همه جانبه از ناحيه سيد جمال باشند؛ لذا با روى كار آوردن شخصى به نام «شيرعلى‏خان» در صدد كشتن سيد برآمدند؛ ولى به دليل حرمت زيادى كه مردم براى سيد جمال‏الدين قائل بودند، نتوانستند انتقام بگيرند و آسيبى به وى برسانند. بنابراين، از او خواستند كه ديگر در امور افغانستان دخالت نكند.(5)
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    امضاهاى متغير سيد جمال

    از آنجا كه انگليسيها همه جا جاسوس داشتند و فعاليتهاى سيد را تحت نظر مى‏گرفتند و در نامه‏هاى خود از او ياد مى‏كردند، سيد احتياط مى‏كرد و با هوشيارى و دقت آنان را گمراه مى‏كرد و در تصميمات خود موفق مى‏شد. به همين دليل، نام، عنوان و امضاهاى متعدد و متغير اتخاذ مى‏كرد. اين امر همچنان كه سبب اغفال انگليسيها شده بود، باعث اشتباه مورخين نيز شده است كه سيد جمال‏الدين ايرانى است يا افغانى! ولى پس از مدتى كه اسنادى كشف شد، حقايق روشن گرديد.(6)



    تبليغات در هندوستان

    با گسترش دامنه تبليغات فرهنگى سياسى سيد در افغانستان، انگليسيها خود را در آستانه نابودى ديدند؛ لذا عرصه را با دسيسه‏هاى زياد بر وى تنگ كردند. از اين رو، سيد، لاجرم در سال 1285 ه . ق عازم هندوستان شد؛ ولى به محض ورود به آن كشور دانست كه دشمن پيش‏دستى كرده و در كمين او نشسته است. با اين حال، او شجاعانه وارد ميدان نبرد شد و با سخنرانيهاى آتشين، به روشنگرى مردم هندوستان پرداخت و آنان را با سخنان حماسى خود بر ضد استعمار پير انگليس تحريك كرد.(7) و آن‏گاه كه مردم تحت تأثير سخنان او به گريه افتادند، با صداى بلند فرياد برآورد و گفت: «گريه براى زنان است... ملتى كه در راه استقلال خود به دشمن حمله‏ور شود و مرگ را استقبال كند، آن ملت زنده و جاويد خواهد بود.»(8)



    تبليغات در مصر

    سيد جمال‏الدين پس از اينكه در هندوستان به مدت يك ماه در شرائط سختى كه دولت غاصب انگليس ايجاد كرده بود، به سر برد، به دليل ارتباط مردم و بزرگان هند و سخنرانى هيجان‏انگيز سيد، اجازه اقامت بيشتر به وى داده نشد، به ناچار با «عارف افندى» معروف به ابو تراب كه از ايران و افغانستان همراه او بود، راهى مصر شد.

    شايد يكى از دلائلى كه سيد كشور مصر را براى تبليغ انتخاب كرد، اين بوده است كه ملت مصر، مسلمان و وارث تمدن كهنى بودند كه استعداد خوبى در پذيرش احكام نورانى توحيد و شكوفايى جوانه‏هاى بيدارى داشتند.

    سال 1285 ه . ق زمان ورود سيد به مصر بوده است و عصرى كه سيد در مصر اقامت داشته، «عصر امپرياليسم» نام گرفته است. سيد در اوج قدرت غربيها عليه مسلمانان به سوى آنان شتافت تا بذر معرفت را در قلب مردم مصر بكارد و آنان را در پيشتازى عرصه دانش رهبرى كند؛ چرا كه مى‏ديد مردم مصر با وجود شخصيت و نظام اقتصادى برتر، مغلوب مشتى سيّاس انگليسى شده بودند كه دستاوردهاى ملى ـ اسلامى آنان را به يغما مى‏بردند و هويت دينى آنان را مورد مخاطره قرار مى‏دادند.

    اقامت كوتاه سيد در مصر كه بيش از چهل روز ادامه نيافت، با خير و بركت بود. سيد در اين مدت كم،كار تبليغى خود را شروع كرد و در اقامتگاه خود، پذيراى جوانان، به‏ويژه دانشجويان شد. دانشجويان سورى، مصرى و ديگر بلاد، شيفته سخنان وى شدند و روز به روز بر تعداد آنان افزوده مى‏شد؛ مضافا بر اينكه با استادان دانشگاه الازهر نيز چند ملاقات داشت كه در اين ملاقاتها خطر حضور انگليسيها در مصر را به آنان گوشزد نمود.

    انگليسيها از هنگام خروج سيد از افغانستان، سايه به سايه او را تعقيب مى‏كردند و دنبال بهانه مى‏گشتند كه او را از مصر نيز اخراج كنند. زمانى موفق به اين‏كار شدند كه بر اثر تبليغات سيد جمال در مصر، يك كشيش مسيحى به اسلام گرويد و اين موضوع براى مسيحيان گران تمام شد و اصطكاك بين مسلمانان و مسيحيان پيش‏آمد. انگليسيها براى حفظ موقعيت خود در مصر ـ كه به تازگى پس از خروج فرانسويان به دست آورده بودند ـ مصمم به عملى كردن خواسته خود مبنى بر اخراج سيد از مصر شدند. آنان به دولتمردان مصر اصرار ورزيدند كه وجود سيد در مصر موجب اختلاف و شورش خواهد شد. و سرانجام توانستند «خديو مصر» را به صدور حكم اخراج سيد راضى كنند.(9)



    در تركيه

    سيد در سال 1286 ه . ق از طريق درياى مديترانه و از مهم‏ترين كانال جهان، به سوى دو تنگه مهم «دار دانِل» و «بُسفر» حركت كرد و در پايتخت خلافت مسلمانان مورد استقبال گرم عالى‏پاشا (صدر اعظم) و فؤادپاشا (يكى از سياسيون تركيه) قرار گرفت كه سيد را مورد تكريم و مشاور خويش قرار دادند؛ ولى چندى از اين موضوع نگذشت كه در اثر ترس درباريان و حسادت مدير دارالفنون عثمانى، شيخ‏الاسلام «خواجه تحسين افندى»، پادشاه عثمانى فرمان بر اخراج سيد از اسلامبول داد.
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  6. تشکر


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    بازگشت به مصر

    سيد جمال‏الدين در سال 1287 ه . ق دوباره به بهانه سفر سياحتى و مشاهده آثار باستانى وارد مصر شد. در اين سفر، پس از ديدارى كه ميان سيد و رياض‏پاشا (رئيس دولت مصر) انجام پذيرفت، رياض‏پاشا شيفته كمالات روحى و معنوى سيد شد و از او تقاضا كرد كه در مصر بماند و ماهى هزار قروش براى وى مقرر كرد.(10) سيد درخواست او را پذيرفت و از اين فرصت طلايى در امر تبليغ بهره جست. سيد پايگاه تبليغى خود را در منزل محل اقامتش قرار داد و براى جوانانِ دانشگاهى و طلابِ پرشور جلسات درس و بحث را شروع كرد و اين جلسات تدريس را پس از مدتى، به دانشگاه الازهر انتقال داد و شاگردان بسيارى را جذب برنامه‏هاى تبليغى خود كرد.

    سيد نه‏تنها در سنگر دانشگاه براى دانشجويان آرمانهاى مقدس اسلام را تبليغ مى‏كرد، بلكه در جمع استادان و فرزانگان بزرگ مصر نيز حاضر مى‏شد و به پرسشهاى آنان پاسخ مى‏داد. همچنين با مردم ارتباط مستقيم داشت و حتى در قهوه‏خانه‏ها حاضر مى‏شد و به تبليغ افكار و انديشه‏هاى خود كه نشأت گرفته از اسلام ناب بود، همت مى‏گماشت و رسالت عظيم گسترش دين را با تمام دقت و توان به انجام مى‏رسانيد؛ به‏طورى كه در مدت چند سال اقامت در آن كشور، توانست تحولات بزرگ فرهنگى، سياسى و اجتماعى در جامعه مصر به وجود آورد.

    وى با ارائه مقالات متنوع و با نام مستعار «مظهر بن وضّاع» در روزنامه‏هاى كثير الانتشار آن كشور، مانند: «التجارة» و «البصير» و «مصر» ادبيات مصر را از بنياد دگرگون ساخت و ضمن رشد و آگاهى دادن به مردم، توطئه‏هاى پشت پرده دشمنان اسلام و مسلمين را براى آنان معرفى كرد. دو روزنامه التجارة و مصر بنا به پيشنهاد سيد و توسط «اديب اسحاق» راه‏اندازى شده بود. البته اين دو جريده عمر طولانى نداشتند و توسط رياض‏پاشا توقيف شدند؛ ولى سيد به راه خود ادامه داد و مبارزه تبليغى سختى را بر ضد دولتهاى خارجى و استبداد داخلى استمرار بخشيد و دولت مصر، توان تحمل تبليغات سيد را نداشت و لاجرم دستور بازداشت و فرستادن ايشان به ايران را از راه كانال سوئز صادر كرد.(11)

    دارايى سيد در مصر، منحصر به يك كتابخانه بود كه هنگام توقيف، «رچرس» مستشار انگليسى در امور ماليه مصر، آن را به تصرف خود درآورد؛ اما از ترس سيد ناگزير شد كه كتابها را در چند صندوق گذارده و همراه صاحبش به بندر بوشهر بفرستد.(12)



    مناعت طبع

    سيد جمال‏الدين اسدآبادى در تاريخ 7 رمضان 1296 ه . ق به دستور توفيق‏پاشا ـ ارادتمند سابق او ـ به «سوئز» فرستاده شد تا با كشتى به سوى ايران روانه شود. براى اينكه كسى از مردم مصر با او ملاقات نكند و دنباله تبليغات سياسى او منقطع گردد، چند روزى را در بندر سوئز كنار درياى سرخ به انتظار كشتى به حال توقيف، تهيدست و ستمديده مى‏گذراند. قنسول ايران و تجار ايرانى كه اجازه ملاقات با او را از طرف مقامات مصرى داشتند، در بازداشتگاه با او ديدار كردند و مبلغى پول پيشكش به ايشان دادند كه در سفر خرج كند.

    سيد از قبول آن امتناع ورزيد و گفت: «پول را براى خودتان نگه‏داريد؛ زيرا خودتان به آن پول از من هم نيازمندتريد. شير هر جا كه رود، بى‏شكار نمى‏ماند!...»



    زمينه‏سازى انقلاب در مصر

    لازم به توضيح است كه نتيجه تبليغات سياسى و فعاليتهاى اجتماعى سيد در مصر، يك سال بعد در آن كشور، انقلابى به پا كرد كه يكى از شاگردان سيد جمال به نام «اطهر عرابى‏پاشا» موفق به اداره اين انقلاب شد و سرانجام كارهاى كشورى و لشكرى به دست وى افتاد.(13)



    سفرى ديگر به هند

    سيد جمال بعد از اخراج از مصر، همراه شاگردش، ابوتراب عارف افندى با كشتى به سوى جدّه حركت كرد و مدتى در آنجا ماند. سپس به مكه عزيمت و با شخصيتهاى مهم اسلامى ملاقات كرد. آن‏گاه در سال 1297 ه . ق به سوى هندوستان رهسپار شد.(14)

    سيد در هندوستان علاوه بر مبارزه با استعمار غرب در هند، در جبهه ديگر با افكار و انديشه‏هاى تجددخواهى «ميرسيد احمدخان هندى» كه طرفدار همكارى و سازش با انگليسيها بود، به مبارزه برخاست.(15)

    يكى ديگر از عوامل قيام عليه انديشه‏هاى سيد احمدخان اين بود كه وى سعى داشت مسائل ماوراء طبيعت را به نام علم، توجيه طبيعى كند، غيب و معقول را تعبير محسوس و مشهود نمايد، معجزات را كه در قرآن نص و صريح است، به شكلى رنگ عادى و طبيعى دهد، و مفاهيم آسمانى قرآن را زمينى كند.(16)
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    تبعيد به حيدرآباد

    آوازه شهرت سيد در تمام هند پيچيد و خداپرستان به سوى او شتافتند و چون بى‏دينان آن سامان در نشر تبليغات بى‏دينى كوشا بودند و سيد مى‏ديد كه با چه رنگ‏آميزى، عقايد ماديگرى را جلوه‏گر مى‏سازند و مردم را از راه راست باز مى‏دارند، خطابه‏اى عليه بى‏دينان هند ايراد كرد كه مورد توجه هوشمندان و دانشمندان هند قرار گرفت.

    البته اين سخنرانى منجربه تبعيد ايشان به حيدرآباد دكن گرديد. سيد در تبعيدگاه، پرچم عدالت و آزادى را به دوش گرفت و تبليغات خود را در قالب سخنرانى و نگارش ادامه داد. سيد در حيدرآباد به خواهش كتبى يكى از معلمان آنجا رساله‏اى به نام «ردنيچرى» نوشت كه مورد بحث و مطالعه بيشتر دانشمندان جهان اسلام قرار گرفت.(17)

    و نيز در همان جا، جمعيتى زيرزمينى به نام «عروه» تشكيل داد كه شعباتى در ديگر ممالك داشت. به عنوان مثال، «محمد عبده» در تونس هدايت اين جمعيت را داشته است.(18) و بعدها شخصيتهايى چون: محمد اقبال لاهورى، شوكت على، محمد على جناح ظهور كردند كه از شاگردان و تربيت‏يافتگان اين جمعيت به شمار مى‏آمدند. فعاليتهاى سيد در حيدرآباد سبب شد تا او را از آنجا به كلكته بردند.(19)



    تبليغ در قلب اروپا

    هنگامى كه سيد جمال در سال 1300 ه . ق براى چندمين‏بار از هند اخراج گرديد، نخست قصد سفر به آمريكا را داشت، ولى به زودى از اين سفر منصرف گشت و عازم لندن، پايتخت انگلستان شد. اين‏بار به قلب اروپا آمده بود تا از نزديك با استعمارگران مبارزه كند. بنابراين، پايگاه تبليغاتى خود را در شهر لندن مستحكم كرد و با شركت در جلسات و مجامع عمومى به تبليغ دين مبين اسلام پرداخت و به پرسشهاى مختلف دينى استادان و دانشجويان و شركت‏كنندگان پاسخ مى‏داد و قاطعانه از آرمانهاى مقدس اسلام و برنامه‏هاى جهان‏شمول تشيع دفاع مى‏كرد. شهرت جهانى سيد، سبب گرديده بود تا اقشار مختلف انگلستان به‏ويژه جوانان، اطراف وى جمع شوند و از سخنان وى بهره‏مند گردند.



    مبلّغ اسلام در پاريس

    نابغه شرق، به دلائل نامعلومى لندن را به مقصد پاريس ترك كرده، در ابتداى ورود به اين كشور، با «ويلفرد بلنت» ديدار مى‏كند. رسانه‏هاى ارتباط جمعى فرانسه نيز ورود سيد را اعلان مى‏كنند. جامعه اروپايى كه آوازه بلند مبارز ضد استعمار مشرق‏زمين را سالهاى متمادى از دور شنيده بودند، مشتاق ديدار و علاقه‏مند به رفتارش مى‏گردند. آنها مجذوب مردى شده بودند كه به تنهايى قدرتمندترين كشورهاى عصر خود، به‏ويژه كشورهاى غربى را به هراس واداشته بود.

    سيد، تبليغات خود را با منطق قوى و استدلال بى‏نظير به مردم ارائه مى‏كرد. وى توانسته بود از اين طريق، دست پليد استعمار انگليس را براى مردم و سياستمداران، روشنفكران و مصلحان غافل باز كند و ديوسيرتى بريتانياى كبير را كه در پشت نقاب تزوير تمدن و آزادى پنهان شده بود، در قلب اروپا به جهانيان بنماياند.(20)

    ورود سيد در سال 1301 ه . ق به پاريس و اقامت چهارساله وى در آن كشور همراه با دو حادثه مهم بود:

    1. ارتباط وى با فيلسوف مشهور «ارنست رنان» و انتقاد از اين مورخ و حكيم فرانسوى درباره علم، اسلام و حقيقت قرآن، و پذيرش رنان از درست بودن فرهنگ غنى اسلام و انصراف از عقايدى كه اسلام و قرآن را برخلاف تمدن و عمران مى‏دانست.(21)

    2. نشر روزنامه «عروة الوثقى». مطالب اين روزنامه به بررسى سياست دولتهاى بزرگ در كشورهاى اسلامى به‏ويژه سياست انگلستان در مصر و آشكار كردن علل ناتوانى مسلمانان و برانگيختن آنان به اصلاح اوضاع خويش و از همه مهم‏تر، يگانگى ملتهاى مسلمان، اختصاص داشت و به‏طور مجانى به همه ممالك شرقى ارسال مى‏شد.

    انتشار عروة الوثقى يا نفخه صور اسرافيل، چنان اثر تبليغاتى در جامعه مسلمانان داشت كه كالبد بى‏جان آنان را حيات بخشيد و دول استعمارى اروپا ـ از خوف نهضت مسلمانان عليه مستعمرات آنان ـ مضطرب شدند و لرزه بر اركان سياستشان افتاد.(22) هيجده شماره از عروة الوثقى منتشر شده بود كه سرانجام دولت فرانسه با فشار و اصرار دولت انگليس حكم به تعطيلى اين مجله داد.(23)

    مورخان درباره اين نشريه نوشته‏اند: بيانات هيچ خطيب اسلامى در قرن اخير در روحيه و بيدارى مسلمانان جهان به اندازه اثر نوشته‏هاى (العروة الوثقى) نبوده است.(24)

    برخى سبب تأثير نوشته‏هاى اين روزنامه را، همان ايمان پاك و هدف متعالى مدير مسئولش (سيد جمال‏الدين) مى‏دانند.(25) ناگفته نماند كه جمعى از رجال سياسى انگليس هنگام انتشار اين روزنامه در صدد برآمدند تا با هيئت تحريريه اين جريده تفاهم پيدا كنند! بدين سبب به نزد سيد آمدند و او نيز نماينده‏اش شيخ محمد عبده را به لندن فرستاد تا با عده‏اى كه خيرخواه به نظر مى‏آمدند، گفتگو كند.(26)
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    قاطعيت در مقابل مستكبران

    هنگامى كه دولتمردان انگليس، مثل: «چرچيل»، «سردروند ولف» و «لرد ساليسبورى» در مورد حل مسئله سودان و مخالفت مهدى سودانى با انگلستان درمانده شدند، دست به دامان سيد جمال‏الدين شدند و او را به لندن دعوت كردند. سيد به لندن رفت و با بزرگان سياست گفتگو كرد و مشكلات سياسى و اشتباهات بزرگان انگلستان را درباره مشرق‏زمين... با بيانى روشن مطرح كرد. و آنها دانستند كه از سخنان سيد پاكى و درستى آشكار است؛ لذا پس از تعريف و تمجيد از وى پادشاهى كشور سودان را به سيد پيشنهاد دادند. او برآشفت و گفت:

    «اين تكليف بسى شگفت‏انگيز است و اين كارها دليل نادانى در امور سياسى شماست. حضرت لُرد اجازه دهيد كه از شما سؤالى نمايم. آيا سودان را مالك شده‏ايد كه مى‏خواهيد مرا پادشاه آن كنيد؟ مصر از آنِ مصريان و سودان هم جزء جدانشدنى آن است.»(27)



    بازگشت به وطن

    مذاكره سه‏ماهه سران انگليس با سيد جمال‏الدين براى متقاعد كردن وى به پذيرش حكومت سودان و سرگرم شدن وى به امر حكومت‏دارى و دست برداشتن از تحريك ملل اسلامى و شورش آنان عليه منافع انگلستان به شكست انجاميد؛ چراكه سيد با تبليغات زنده بود و هرگز نمى‏توانست دست از آرمانهاى مقدس دينى بردارد و به امورى همت بگمارد كه او را از اهدافش دور مى‏كند.

    سيد در ادامه رسالت الهى خود لندن را به مقصد جزيرة العرب ترك كرد و وارد قطيف شد و در 23 ربيع‏الاول سال 1304 ه . ق به تهران آمد و در منزل حاج امين الضرب براى خود مسكن گزيد؛(28) ولى ديرى نپاييد كه مورد كينه شاه و اطرافيان قرار گرفت. شاه به‏طور محرمانه از حاجى امين الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفى سيد نيز بنا به درخواست سياستمدار و روزنامه‏نگار روس (كاتكوف) به مسكو دعوت شده بود. بنابراين، در نهم شعبان همان سال به آن كشور هجرت كرد و به مدت دو سال در آنجا اقامت گزيد و با رجال سياسى، نظامى و مذهبى روسيه ديدار و مذاكره نمود.

    تبليغات روشنگرانه فرزانه اسدآباد در جمع بزرگان روسيه، آنان را بر آن داشت تا تزار روسيه از وى تقاضاى «شيخ الاسلامى» مسلمانان آن كشور را نمايد؛ ولى سيد در جواب آنان گفت: «من خود را مدافع منافع تمام مسلمانان جهان مى‏دانم.»

    سيد جمال‏الدين از تيرگى ميان دولت روس و انگليس استفاده مناسب كرد و افشاگريهاى وسيعى را بر ضد دولت بريتانيا در نشريات روسيه انجام داد كه تا آن روز بى‏نظير بود.

    در اين هنگام، ناصرالدين شاه كه براى شركت در جشن جمهوريت پاريس عازم اروپا شده بود، مسيرش از طريق روسيه بود. وى در اين كشور پهناور، سيد را چون ياقوت درخشان يافت. سپس در اروپا نيز به هرجا قدم گذاشت، آثار و شهرت سيد را در آنجا به روشنى مشاهده كرد؛ لذا ازكار قبلى خود پشيمان شد و در ديدارى كه با سيد در مونيخ داشت، سعى كرد گذشته‏ها را جبران سازد و او را براى آمدن به ايران و اصلاح وضع سياسى و اقتصادى كشور تشويق كند.

    سيد اين تقاضا را به خاطر دفاع از وطن و مصلحت مردم پذيرفت. نخست در محرم 1307 ه . ق وارد مذاكره با رجال سياسى روسيه شد و آنها را راضى كرد تا از امتيازاتى كه در آن زمان مى‏خواستند از ايران بگيرند، دست بردارند. سپس در هفتم ربيع‏الثانى همان سال به ايران بازگشت تا كار اصلاحات را به‏طور جدى آغاز كند؛ ولى در اثر توطئه‏هاى پشت پرده استعمار پير انگليس، زمينه بدبينى درباريان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سيد در ايران نگذشته بود كه ناگهان نامه شاه در منزل حاج امين الضرب به دست وى رسيد.

    هنگامى كه سيد از حكم اخراج خود آگاه شد، به عنوان اعتراض به شهررى رفت و در حرم حضرت عبدالعظيم حسنى عليه‏السلام اعلان تحصن نمود و با سخنرانيهاى پرشور، حرم حسنى را به دژى استوار مبدل نمود. چندى بعد فشار سفارت بريتانيا فزونى يافت و ناصرالدين شاه حكم توقيف و اخراج وى را صادر كرد. وقتى دستخط شاه به دست «مختارخان» حاكم شهررى رسيد، بى‏درنگ 20 فرّاش فرستاد و آنان سيد را از بست حرم بيرون آوردند و در 28 جمادى‏الاولى 1308 ه . ق روانه غرب كشور كردند.(29)



    تبعيد از وطن

    سيد جمال‏الدين در نيمه اول شعبان 1308 ه . ق وارد بصره شد. از آنجا نامه‏اى بسيار مهم و سرنوشت‏ساز به آية‏الله ميرزاى شيرازى نوشت. آن‏گاه از عراق به سوى لندن حركت كرد و در آنجا با شدت بيشترى اوضاع ناهنجار دربار ايران را در روزنامه‏هاى اروپايى افشا كرد و خطر استبداد داخلى و استعمار خارجى را بر ملل مشرق‏زمين توضيح داد. همچنين نامه‏هايى به سران قبائل و علماى برجسته عالم اسلام از جمله نامه‏اى به علماى بزرگ ايران، تحت عنوان «حَمَلَةُ القرآن» ارسال داشت و از خيانتها و بى‏لياقتى ناصرالدين شاه در اداره كشور پرده برداشت و با ايجاد نشريه‏اى موسوم به «ضياء الخافقين» كه اولين شماره آن در ماه رجب 1309 ه . ق انتشار يافت، به فعاليتهاى افشاگرانه خود شعاع بيشترى بخشيد تا اينكه دولت بريتانيا احساس خطر كرد و مانع ادامه انتشار آن شد و خود سيد را نيز به شدت در تنگنا قرار داد.(30)

    در اين هنگام، نامه «سلطان عبدالحميد» پادشاه عثمانى توسط «رستم‏پاشا» سفير آن كشور در لندن مبنى بر دعوت سيد جمال‏الدين به شهر «آستانه» تركيه جهت اصلاحات در كشور عثمانى، به دست وى رسيد. سيد ابتدا امتناع ورزيد، لكن نامه‏هاى پى در پى و اصرار رستم‏پاشا، سبب شد كه اين عقاب بلندپرواز، در كمينگاه استبداد و نيرنگ گرفتار شود.(31)



    غروب غم‏افزا

    سيد روز سه شنبه 19 اسفند 1275 ه . ش مطابق با 5 شوال 1314 ه . ق و 9 مارس 1897 م. پس از گذشت چهارسال از ورود به مركز خلافت اسلامى و تلاش فراوان در اين كشور جهت ايجاد اتحاد اسلامى، با دسيسه سلطان عبدالحميد، پادشاه عثمانى، مسموم شد و جان به جانان سپرد و خاكيان را بدرود گفت. پيكر پاك سيد با احترام مردم تركيه در قبرستان «شيخ لرمزارى» در شهر بندرى استانبول به خاك سپرده شد.(32)


    ================================================== ===
    پی نوشت

    1. شرح حال و آثار سيد جمال‏الدين، لطف‏الله جمالى، دارالفكر، سال 1349 ش.، ص 26 و 27.
    2. همان، ص 29 و 30.
    3. گلشن ابرار، ج 1، ص 403، با تلخيص.
    4. همان، ص 404.
    5. سيد جمال، غريو بيدارى، ص 68.
    6. همان، ص 66 و 67.
    7. خاطرات سيد جمال‏الدين، محمدپاشا مخزومى، به نقل از سيد جمال غريو بيدارى، ص 72.
    8. سيد جمال‏الدين اسدآبادى پايه‏گذار نهضتهاى اسلامى، ص 49.
    9. سيد جمال غريو بيدارى، ص 79.
    10. مجله كاوه، دوره جديد، شماره 3، سال دوم.
    11. نقش سيد جمال‏الدين در بيدارى مشرق زمين، ص 61.
    12. همان، ص 62.
    13. سيد جمال غريو بيدارى، ص 102.
    14. سيد جمال‏الدين حسينى پايه‏گذار نهضتهاى اسلامى، ص 92.
    15. نقش سيد جمال‏الدين در بيدارى مشرق‏زمين، ص 20 و 21.
    16. نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير، شهيد مطهرى، ص 20.
    17. زندگى و فلسفه اجتماعى ـ سياسى سيد جمال‏الدين افغانى، ص 24.
    18. سيد جمال‏الدين حسينى پايه‏گذار نهضتهاى اسلامى، ص 93.
    19. نقش سيد جمال‏الدين در بيدارى مشرق‏زمين، ص 63.
    20. سيد جمال غريو بيدارى، ص 105.
    21. زندگانى و فلسفه اجتماعى ـ سياسى سيد جمال‏الدين، ص 48.
    22. شرح حال و آثار سيد جمال‏الدين، ص 37 و 38.
    23. سيرى در انديشه‏هاى سياسى غرب، ص 99.
    24. زندگى و فلسفه اجتماعى ـ سياسى سيد جمال‏الدين افغانى، ص 38.
    25. همان.
    26. مفخر شرق، ص 76 و 86.
    27. زندگانى و فلسفه اجتماعى ـ سياسى سيد جمال‏الدين، ص 40.
    28. مجموعه مقالات سواد و بياض، ايرج افشار، ج 2، ص 226 و 232.
    29. گلشن ابرار، ج 1، ص 407 و 408.
    30. سيد جمال‏الدين حسينى، پايه‏گذار نهضتهاى اسلامى، ص 231.
    31. سيد جمال غريو بيدارى، ص 126.
    32. گلشن ابرار، ج 1، ص 409.
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    ادیشه های دینی،فلسفی وسیاسی سید جمال الدین(1)




    سيدجمال الدين افغانى (1254 - 1315 ق / 1838 - 1897 م) بنيان گذار نوگرايى(3) اسلامى به شمار مى‏رود. محل تولد او - كه منشأ بحث و جدال‏هاى طولانى گرديده - معلوم نيست. وى آموزش ابتدايى را در مدارس دينى مختلفى نزديك كابل در افغانستان و قزوين و تهران در ايران فراگرفته است. او در سن هفده يا هجده سالگى (56 - 1855 م) براى ادامه تحصيل به هند رفت. سيدجمال در طول اقامتش در هند تا سال 1882، از نزديك با انديشه‏هاى تحصلى (پوزيتيويستى)(4) سيداحمد خان آشنا شد و رساله معروف «حقيقت مذهب نيچرى و بيان حال نيچريان» را در رد سيداحمد خان و پيروان او نوشت، كه نخست در سال 1881 در حيدرآباد منتشر شد. اين كتاب را بعدا محمد عبده به زبان عربى ترجمه و در سال 1886 با عنوان الرد على الدهريين منتشر كرد.

    سيدجمال در سال 1870 به مصر و استانبول سفر كرد و در آن جا روشنفكران و مقامات عثمانى كه در ايجاد اصلاحاتِ(5) تنظيماتى مفيد و مؤثر بودند از وى استقبال گرمى كردند. سيدجمال بار دوم (در سال 1871 م) به مصر رفت و در آن جا هشت سال اقامت كرد و شروع به انتشار انديشه‏هاى فلسفى و سياسى خود در كلاس‏ها و سخنرانى‏هاى عمومى نمود. سيدجمال در آغاز سال 1883 مدت كوتاهى را در لندن گذراند و سپس به پاريس رفت. او در پاريس با همكارى نزديكِ دوست و شاگرد خود محمد عبده - كه او را از لبنان به پاريس دعوت كرده بود - به انتشار روزنامه معروفِ العروة الوثقى - عنوانى كه از قرآن گرفته شده بود - پرداخت. انتشار العروة به دليل مشكلاتى پس از هجده شماره در سپتامبر 1884 متوقف شد. سيدجمال از طريق مقالات و به ويژه مباحثه با ارنست رنان، فيلسوف، مورخ و پيرو مكتب تحصلى فرانسوى، در محافل روشنفكرى پاريس شهرت چشمگيرى به دست آورد.

    سيد در سال 1886 به دعوت ناصرالدين شاه به ايران آمد و سِمت مشاوره خاص را به شاه پيشنهاد كرد و اين پيشنهاد پذيرفته شد. در عين حال، او از سياست‏هاى شاه در مسأله مشاركت سياسى(6) انتقاد مى‏كرد. اين اختلاف عقيده باعث شد كه سيدجمال ايران را به مقصد روسيه ترك كند (1886 - 1889 م). او در سال 1889 در مسير راه خود به پاريس در مونيخ با ناصرالدين شاه ملاقات كرد و سمت صدر اعظم به او پيشنهاد شد؛ اما انتقادهاى كاهش نيافته سيدجمال از حكومت و رفتار شاه منجر به تبعيد دوباره او از ايران در زمستان 1891 گرديد. او در سال 1896 به دست داشتن در قتل ناصرالدين شاه متهم گرديد.

    سيدجمال بقيه عمر خود را در استانبول تحت حمايت و بعدا تحت نظر سلطان عبدالحميد دوم به سربرد. عبدالحميد كه به احتمال زياد در اجراى برنامه سياسى پان اسلاميزم يا اتحاد اسلام با سيدجمال همكارى داشت، تقاضاى مقامات ايرانى براى تحويل سيدجمال به اتهام دست داشتن در قتل ناصرالدين شاه را رد كرد. در حالى كه براى تثبيت بنيان‏هاى تجديد روابط متقابل ميان شيعه و سنى تلاش مى‏كرد، تعدادى نامه به رهبران و كشورهاى مختلف اسلامى فرستاد تا آنها را عليه حكومت بريتانيا بسيج و متحد كند. از نظر برخى مورخان، عبدالحميد به ملاقات‏هاى سيدجمال با برخى از رهبران عرب و مقامات بريتانيا در استانبول ظنين شد و به او اجازه نداد كشور را ترك كند. سيدجمال به بيمارى سرطان در نهم مارس 1897 [مطابق با هجدهم اسفند ماه 1276] در گذشت و در استانبول به خاك سپرده شد.

    كار سيدجمال به عنوان متفكر و فعال سياسى،(7) تأثير ژرفى بر جهان اسلام گذاشته است و همچنان امروز سرچشمه الهام (8) و بحث براى بسيارى از افراد است. طرح نوگرايى اسلامى كه او در خطابه‏ها، مباحثات، مقالات كوتاه و ستون‏هاى روزنامه خود گسترش داد، بر اين ايده استوار بود كه ميان فرهنگ اسلامى سنتى و چالش‏هاى علمى و فلسفى غرب جديد سازش موقت (9) ايجاد كند. گزاف نيست اگر بگوييم سيدجمال ميان غربى سازى كور و نفى يكسره آن توسط علماى سنتى، موضع ميانه‏اى را اتخاذ كرد. همه نسل فعالان سياسى و متفكران مسلمان قرن نوزدهم در اين فرض اساسى او مشاركت داشتند كه: علوم و فن آورى جديد غرب در اساس از اخلاق و آداب ملت‏هاى اروپايى انفكاك پذيرند و جهان اسلام بدون اين كه لزوما پيامدهاى فلسفى و كلامى ناشى از كاربرد آنها را در زمينه غربى بپذيرد، مى‏تواند و بايد به آن دست يابد. همان گونه كه در ذيل خواهيم ديد، ديدگاه‏هاى سيدجمال درباره علم را بايد پرتو همين برنامه كلى اصلاح يا تجديد(10) اسلامى فهميد.

    سيدجمال، برخلاف بسيارى از انديشمندان احياگر (11) نسل خود، در فلسفه اسلامى (حكمت) ورزيده و ماهر بود و فلسفه را براى احياى تمدن اسلامى امر اساسى دانست. اين مطلب به روشنى در خطابه‏هاى گوناگون وى و به ويژه در رساله «نيچريه» آمده است. در واقع، استدلال‏هاى فلسفى سيدجمال عليه ماده‏گرايان (12) و طبيعت گرايان (13) قوت خود را از آموزش فلسفى او مى‏گيرند. همان گونه كه در خطابه «فوايد فلسفه» مى‏بينيم، بينش سيدجمال در مورد «فلسفه اسلامى جديد» با اعتماد او به پيشرفت‏هاى اخيرى كه در زمينه‏هاى علم و فن آورى به وجود آمده، پيوند نزديكى دارد.، فلسفه، برخلاف كلام، بايد آشكارا به بيان جهان‏شناسى‏اى (14) بپردازد كه بر يافته‏هاى علوم جديد استوار است. منتقدان و دشمنان سيدجمال با استفاده از اين انديشه‏ها و انديشه‏هاى مشابه او، به او بر چسب بدعت گذار مى‏زنند؛ اما نقش او در احياى مطالعه و بررسى فلسفه اسلامى در جهان عرب و هند غير قابل ترديد است.

    برنامه سيدجمال در خصوص اتحاد اسلام، بسيج ملت‏هاى مسلمان براى مبارزه با امپرياليسم غرب و دست يابى به قدرت نظامى از طريق فن آورى جديد است. دعوت سيدجمال به استقلال ملت‏هاى مسلمان متفرق عامل كليدى در پيشرفت به اصطلاح «ملى گرايى اسلامى»(15) بوده است و شخصيت‏هاى مسلمانى چون محمد اقبال، محمد على جناح و ابوالكلام آزاد را در شبه قاره هند، و نامق كمال، سعيد نورسى و محمد (مِحْمَت) عاكف ارسوى در تركيه عثمانى را تحت تأثير قرار داد. در قرن بيستم، سيدجمال منبع اصلى الهام براى جنبش‏هاى احيا گرايانه‏اى(16) چون اخوان المسلمين مصر و جماعت اسلامى پاكستان گرديد. گروه‏هاى فعال اسلامى گوناگون به سيدجمال، به عنوان نمونه مهمى از عالم و فعال سياسى در جهان اسلام، احترام مى‏گذاشتند. او همچنين تأثير عميقى بر بسيارى از انديشمندان مصرى از جمله محمد عبده، رشيد رضا، على عبدالرازق، قاسم امين، لطفى السيد و عثمان امين گذاشت.

    پيش از كندوكاو در انديشه‏هاى سيدجمال در باب علم، لازم است درباره نزاع طولانى در خصوص خاستگاه قومى و هويت مذهبى او سخن گوييم. يك طرف اين نزاع مربوط به ايرانى يا افغانى بودن سيدجمال مى‏شود و طرف ديگر، مربوط به شيعه بودن و سنى بودن او. برخى حتى مدعى شده‏اند كه سيدجمال در خانواده آذرى ترك زبان در همدان به دنيا آمده است. با كمال تعجب، ريشه اين بحث به خود سيدجمال بر مى‏گردد، زيرا او از اين امر آگاه بود كه اصالت قومى و جايگاه مذهبى اش، هم بر جهان سنى و هم جهان شيعه تأثير مى‏گذارد. به نظر مى‏رسد سيدجمال براى مصلحت، اگر نه به دليل ديگرى، با طيب خاطر و آگاهانه هر دو موضوع را مبهم و گنگ گذاشته تا پذيرش انديشه‏هاى خود را در جهان اسلامى تضمين كند. اگر هم اين تلقى درست باشد، راه هايى كه سيدجمال براى عصر خود ما ترسيم كرده به نفوذ و تأثير او در جهان اسلام به طور كلى آسيب نزده است.

    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    اندیشه های دینی ،فلسفی وسیاسی سید جمال الدین(2)




    سيدجمال به عنوان روشنفكر (17) مردمى و فعال سياسى، انديشه‏هاى خود را بيشتر از طريق خطابه هايش بيان كرد و كمتر به نگارش پرداخت. او در طول زندگى خود تنها دو كتاب تاريخ افغانستان و «رديه بر طبيعت گرايى و ماده‏گرايى» را منتشر كرد. وى طبيعت گرايى و ماده‏گرايى را فورى‏ترين تهديد براى انسانيت به طور عام و براى جهان اسلام به طور خاص تلقى كرد. شايان ذكر است كه تنها كتاب منتشر شده سيدجمال در مضمون رشنفكرى با مسأله علم و دين ارتباط مستقيم دارد. نامه سيدجمال - هر چند بسيار كوتاه - به ارنست رنان در پاسخ به سخنرانى معروف او در سوربن در سال 1883 م، كه در آن آشكارا به اسلام به مثابه مانع فلسفه و علم حمله كرد، سند مهم ديگرى براى فهم ديدگاه سيدجمال درباره اسلام و علوم جديد است.

    سيدجمال در رساله «نيچريه» از منظر علمى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى انتقاد تندى به ديدگاه طبيعت گرايانه (ماده‏گرايانه) به عمل مى‏آورد و ماده‏گرايان را مظهر نيت شيطانى در نابودى تمدن انسانى معرفى مى‏كند. او منشأ ماده‏گرايى جديد را به ماده‏گرايان يونان مى‏رساند و از آن ميان به دموكريتس، اپيكوروس و ديوجانس كلبى اشاره مى‏كند. پس از اين بررسى كوتاه تاريخى، نقد علمى(18) و فلسفى سيدجمال از داروين و نظريه تكامل (19) وى انجام مى‏گيرد.

    او ايده اتفاق (20) را در طبيعت مردود مى‏داند و ماده‏گرايان را متهم مى‏كند كه «ادراك و شعور» را به خود اتم‏ها (يعنى ماده) فى حد ذاته نسبت مى‏دهند. وى به كلى اين ايده را در مورد جهان به عنوان ساختار خود - تنظيم (21) و بدون شعور برتر كه بر آن عمل كند، نمى‏پذيرد. اين مطلب بى ترديد فلسفى‏ترين قسمت رساله است.

    سپس سيدجمال به نقد اخلاقى و اجتماعى ماده‏گرايان مى‏پردازد. از نظر سيدجمال، ماده‏گرايان قصد دارند حتى بنيان‏هاى جامعه انسانى را ويران كنند. آنان مى‏كوشند تا «قصر سعادت» را كه بر شش پايه دين استوار است، نابود كنند. اين شش پايه به سه اعتقاد(22) و سه خصلت(23) تقسيم مى‏شوند: اعتقاد نخست اين كه انسان فرشته زمينى است، يعنى او جانشين خداوند بر روى زمين است؛ اعتقاد دوم اين كه امت او هم به دليل تعلق به جهان انسانى در برابر عوالم حيوانى و گياهى و هم به سبب تعلق داشتن به بهترين جامعه انسانى و دينى، شريف‏ترين امت هاست. از نظر سيدجمال، اين انحصار گرايى ذاتى مهم‏ترين انگيزه براى مسابقه جهانى [ در ميدان [ نيكى و ]فضيلت [است، كه در قلب همه تمدن‏هاى جهان جاى دار؛ اعتقاد يا آموزه سوم، اين است كه براى انسان مقدر شده تا به عالم برتر و والاتر برسد، يعنى انسان قابليت ذاتى دارد تا از ماده صرف فراتر رود و معنويت را در وجود خويش تحقق بخشد. افزون بر اين، دين سه خصلت اخلاقى را به پيروان خود القا مى‏كند: خصلت نخست، صفتى است كه سيدجمال آن را «حيا» مى‏نامد، يعنى حياى نفس از ارتكاب گناه در برابر خداوند و همنوعان خود. شرافت نفس به تناسب درجه حياى آن افزايش مى‏يابد. سيدجمال اين خصلت را اساسى‏ترين عنصر براى تنظيم و كنترل اخلاقى و اجتماعى جامعه مى‏داند، خصلت دوم درستكارى و امانت است، كه خود زير بناى جامعه را تشكيل مى‏دهد. نجات تمدن انسانى به اعتماد و احترام متقابل وابسته است، كه بدون آن هيچ جامعه‏اى نمى‏تواند ثبات سياسى و ترقى روز افزون اقتصادى داشته باشد؛ خصلت سومى كه دين ترويج مى‏كند راستگويى و صداقت است. اين خصلت از نظر سيدجمال، اساس زندگى و همبستگى اجتماعى به شمار مى‏رود.

    سيدجمال از طريق اين شش ركن، دين را به عنوان اساس تمدن پى ريزى مى‏كند و ماده‏گرايى را به عنوان دشمن دين و جامعه انسانى تقبيح مى‏كند. سيدجمال به منظور تأكيد بر اين نكته اساسى، باطنى‏ها و بابى‏ها را پيروان طبيعت گرايى (ماده‏گرايى) در جهان اسلام و نيز روسو و ولتر را ماده‏گرايان جديد معرفى مى‏كند و در محكوم كردن «شهوت پرستى» و مكتب ضد اخلاقى ايشان از زبان بسيار نيرومندى استفاده مى‏كند. حتى او تا آن جا پيش مى‏رود كه سوسياليست‏ها، كمونيست‏ها و هيچ‏انگاران (24) را چيزى بيش از گونه‏هاى صرف ماده‏گرايى به معناى اخلاقى اين كلمه، طبقه بندى نمى‏كند. او معتقد است ماده‏گرايان مسؤول نابودى ملت‏هاى بزرگى چون امپراتورى‏هاى ايران، روم و عثمانى هستند. از آن جا كه شخص ماده‏گرا به هيچ واقعيتى جز ماده سخت و «شهوت رانى» (25) اذعان نمى‏كند، زمينه را براى سلطه خواهش‏ها و اميال فراهم مى‏سازد. به همين دليل، شخص ماده‏گرا در بدترين نوع اشتباه ما بعدالطبيعى و اخلاقى مستغرق است و نمى‏تواند حتى بر مرتبه انسانى محض اعتماد كند.

    در آخرين قسمت رساله، سيد جملا به [بحث]دين و، از ميان اديان، به اسلام به عنوان تنها راه نجات بشر باز مى‏گردد. او اسلام را با اديان ديگر جهان مى‏سنجد و با اشاره به اين كه اسلام تنها دينى است كه از عهده چالش‏هاى دنياى جديد بر مى‏آيد برترى آن را [بر اديان ديگر [اثبات مى‏كند.

    شايان ذكر است كه سيدجمال رساله خود را با گفتار كوتاهى به پايان مى‏برد كه نشان نوگرايى اسلامى شده است:

    اگر كسى بگويد چون جهان اسلام چنين است پس چرا مسلمانان بدين حالت تأسف آور و غم‏انگيز مى‏باشند؟ جواب گويم هنگامى كه آنان مسلمان [حقيقى ]بودند، بودند چنان كه بودند و عالم هم به فضل آنان شهادت مى‏دهد و اما اكنون پس به اين سخن شريف اكتفا خواهم كرد: «ان الله لا يغير ما يقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم»[ خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى‏دهد مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند. رعد (13) آيه 11 ].1

    ویرایش توسط raiat.hossin : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۹:۳۰
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    اندیشه های دینی ،فلسفی وسیاسی سید جمال الدین(3)




    همان طور كه قبلاً اشاره شد، هدف اصلى سيدجمال در رساله «نيچريه»، سيد احمد خان و پيروان او در هند بود. به راحتى از لحن سيدجمال در مى‏يابيم كه او خطر قريب الوقوع طبيعت گرايى (ماده‏گرايى) را براى آينده جهان اسلامى چقدر جدى مى‏دانست؛ از اين رو سخن بسيار جنجالى و بحث برانگيز سيدجمال عليه ماده‏گرايان از اهميت ويژه‏اى برخوردار است، زيرا مى‏كوشد تا توجه روشنفكران مسلمان را به چالش‏هاى فلسفى و اخلاقى برخاسته از رويارويى جهان اسلام با جهان‏بينى (26) جديد جلب كند. اما وقتى به پاسخ مشهور سيدجمال به رنان باز مى‏گرديم، با ديدگاه، لحن و زبان كاملاً متفاوتى مواجه مى‏شويم. همان گونه كه پيشتر اشاره شد، ارنست رنان در سخنرانى خود، «اسلام و علم» كه در سوربن ارائه و در ژورنال د دبا (27) در 29 مارس 1883 منتشر شد، از اسلام و عرب‏ها به خاطر درماندگى ذاتى شان در توليد فلسفه و علم انتقاد مى‏كند. حمله و انتقاد شبه نژاد گرايانه رنان حاصل گونه‏شناسى (28) عام او از دين بود و واكنش‏ها و دفاع‏هاى روشنفكران مسلمان از جمله نامق كمال، نويسنده و شاعر و فعال سياسى معروف عثمانى را برانگيخت.

    زبان سيدجمال در سراسر نامه‏اش به ژورنال د دبا توجيه گرانه باقى مى‏ماند. سيدجمال در خصوص اين مسأله كه دين مانع پيشرفت علم و فلسفه است اساسا با رنان همداستان است كه همه اديان در هر حال نابردبار و بى تسامح اند و جلو «پژوهش آزادانه» را در مورد حقيقت علم و فلسفى مى‏گيرند.

    اگر چه سيدجمال تأكيد مى‏كند كه اديان در آوردن بشر از سطح «بربريت» (جاهليت) و افسانه‏ها به سطح تمدن‏هاى پيشرفته نقش حياتى را بازى كرده‏اند، در عين حال هم اسلام و هم مسيحيت با به كارگيرى آزاد عقل مخالف بوده‏اند، و بنابراين در مواردى در تاريخ خود از بروز پيشرفت علمى جلوگيرى كرده‏اند. به نظر مى‏رسد سيدجمال در اين جا از تمايز اساسى خود ميان وحى و شرح و توضيح آن در تاريخ، يعنى تمايز ميان اسلام و مسلمانان، چشم پوشى مى‏كند. ملت‏هاى اروپايى با ظهور روشنفكرى، خود را از قيمومت مسيحيت يعنى دين آزاد كرده‏اند و پيشرفت‏هاى درخشان و حيرت‏انگيزى در تمام زمينه‏هاى دانش به عمل آورده‏اند. سيدجمال معتقد است هيچ دليلى براى ما وجود ندارد كه به رويداد مشابهى در جهان اسلام اميدوار نباشيم:

    اگر فرض كنيم كه روزگارى اسلام مانع نهضت [= پيشرفت ] و ترقى بوده است، آيا كسى مى‏تواند مدعى گردد كه اين مانع هميشه بوده و هرگز هم از بين نخواهد رفت؟ و اگر اين طور فرض شود، پس دين اسلام، از اين نقطه نظر چه فرقى با اديان ديگر خواهد داشت؟ البته اديان به طور عموم بى اغماض و بى تسامح بوده و هر كدام از آنها در اين زمينه روش ويژه‏اى داشته‏اند و دين مسيحى نيز چنين بوده است - مرادم از دين مسيحى، در واقع كسانى است كه تابع احكام و اوامر آن بوده و مسيحيت را به شكلى كه دلشان مى‏خواسته در آورده بودند - ولى مسيحيت از آن حالت نخستين كه به آن اشاره كردن (توحش)، سرانجام خارج گرديد... يعنى هنگامى مردم وابسته به مسيحيت استقلال يافت كه از عبوديت اين دين ساختگى خود را آزاد ساخت و به سرعت در راه نهضت [= پيشرفت ] و علوم گام برداشت... و در هر صورت، بايستى فراموش نكنيم كه نصرانيت و آيين مسيحى، از نظر سابقه پيدايش، چندين قرن از اسلام جلوتر است و بنابراين، مرا مانعى نيست كه اميدوار باشم كه مردم مسلمان و ملت محمدى هم روزى از روزها، قيودها و زنجيرهايى را كه از دين نيست، از هم بگسلند و در راه تمدن، همانند مردم مغرب زمين، مردمى كه دين و آيين آنان با همه قيدها و موانعى كه ايجاد كرده بود مشكله شكست ناپذيرى در پيش پاى آنان نشد، گام بردارند. من معتقد نيستم كه در اميد و انتظار همچو روز اميد بخشى براى اسلام و مردمان مسلمان نبايد بود. 2

    اما سيدجمال در رد اين اتهام رنان كه عرب‏هاى مسلمان بالذات عاجز از تفكر فلسفى اند، نمونه هايى را ارائه مى‏كند و ادعاى پيشين خود را تكرار مى‏كند كه عرب‏ها در تاريخ فلسفه و علم تنها پس از آن كه اسلام آوردند، پيشگام شدند؛ اما شگفت اين كه سيدجمال نامه خود را با ايجاد تباين بسيار شديدى ميان فلسفه و دين به پايان مى‏برد و اين امر را به عنوان قاعده كلى تاريخ - ادعايى كه خود رنان چندين بار آن را اظهار مى‏كند - پايه ريزى مى‏كند. سيدجمال استدلال مى‏كند كه دعاوى دين و فلسفه با هم ناسازگارند و اين سخن در سراسر مرزهاى دينى صادق است، خواه درباره اسلام صحبت كنيم، خواه مسيحيت و خواه هندوئيسم. ايمان دينى بر پايه عقيده جزمى استوار است، در حالى كه فلسفه براى يافتن حقيقت خواهان پژوهش آزادانه است، نه مقيد به وحى يا به كمك آن. به گفته سيدجمال، برخورد ميان اين دو، بخش اجتناب‏ناپذير تاريخ بشر است. اديان، به هر نامى كه خوانده شوند، همه شبيه يكديگرند. ميان اديان و فلسفه هيچ گونه سازش و آشتى ممكن نيست. دين به انسان مى‏آموزد كه صاحب ايمان و باور باشد، در حالى كه فلسفه به كلى يا تا اندازه‏اى او را از بند ايمان مى‏رهاند،...هرگاه دين برترى داشته باشد، فلسفه را كنار خواهد گذاشت، و بر عكس، هر گاه فلسفه به عنوان فرمانرواى مطلق حكومت كند، تا زمانى كه بشر هست پيكار ميان عقايد جزمى و پژوهش آزادانه ميان دين و فلسفه پايان نمى‏پذير؛ نزاع بيهوده‏اى كه در آن، بيم دارم پيروزى از آن انديشه آزاد نباشد، زيرا توده مردم از عقل بيزارند و تعاليم آن را تنها برخى از خواص و نخبگان در مى‏يابند، و نيز به دليل اين كه علم، هر چقدر كه لذت بخش باشد، كاملاً بشر را سيراب نمى‏كند، بشرى كه عطش كمال مطلوب (29) را دارد و دوست دارد در فضاهاى تاريك و دور دستى زندگى كند كه فلاسفه و انديشمندان، نه مى‏توانند آنها را درك كنند و نه مى‏توانند به كاوند. 3

    اين پايان نسبتا غير منتظره و شگفت‏انگيز، تا آن جا كه ديدگاه سيدجمال‏به رابطه ميان دين، فلسفه و - طبق استنباط - علم مربوط مى‏شود، بى اغراق شمارى از مطالب را در بوته ابهام قرار مى‏دهد، اما اين موضع گوياى حال روشنفكران مسلمان قرن نوزدهم درباره علم و فلسفه است. سيدجمال، همانند بسيارى از همقطاران و معاصرانش، ناراحت از قدرت مطلق و برترى قدرت‏هاى غربى بود كه تجاوزشان را بر جهان اسلام افزايش مى‏دادند. كشورهاى اروپايى به علت برترى علمى و فنى،(30) ثروتمند و قدرمند بودند و اين مهم‏ترين نتيجه براى روشنفكران فعال قرن نوزدهم بود. به نظر سيدجمال و ديگران، چون قدرت غربى بر اساس علوم و فن آورى جديد شكوفا مى‏شود، كشورهاى مسلمان بايد سنجيده و بى درنگ داراى علم و فن آورى جديد شوند. اين ديدگاه، همان گونه كه در مورد امپراتورى عثمانى مى‏بينيم، صرفا راه جلوگيرى از انحطاط و فروپاشى بيشتر دارالاسلام تلقى شد.

    اين ديدگاه را، كه امروزه هنوز افرادى زيادى بدان معتقدند، مى‏توان در سرتاسر زندگى سياسى و عقلانى سيدجمال‏تا آن جا كه به علوم جديد غرب مربوط مى‏شود، تشخيص داد. افزون بر اين، عينيت فرضى (31) علوم طبيعى جديد مكمل اين اعتقاد است؛ ديدگاهى كه بعدا نسلى از روشنفكران مسلمان از جمله محمد عبده، رشيد رضا، محمد عبدالرازق و سعيد نورسى، كه عميقا تحت تأثير سيدجمال بودند، كاملاً آن را بسط دادند.

    ویرایش توسط raiat.hossin : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۹:۳۴
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    اندیشه های دینی ،فلسفی وسیاسی سید جمال الدین(4)




    آثار مهم سيدجمال

    1. التعليقات على شرح الدوانى للعقايد العدودية (قاهره: 1968 م). اين كتاب تعليقات سيدجمال‏بر شرح دوانى بر كتاب كلامى معروف عضدى الدين ايجى موسوم به العقايد العدودية است.

    2. رسالة الواردات فى سر التجليات (قاهره: 1968 م): اثرى كه سيدجمال‏به شاگردش محمدعبده هنگامى كه در مصر بوده ديكته كرد.

    3. تتمة البيان (قاهره: 1879 م): اين كتابى درباره تاريخ سياسى، اجتماعى و فرهنگى افغانستان است.

    4. حقيقت مذهب نيچريه و بيان حال نيچريان، اين كتاب، كه نخست در سال 1298 ق / 1881 م در حيدر آباد دكن منتشر شد، مهم‏ترين اثر عقلى سيدجمال‏است كه در طول زندگى خود منتشر كرده است. اين اثر انتقاد تند و نفى مطلق طبيعت گرايى است كه سيدجمال‏آن را «ماده‏گرايى» نيز مى‏نامد. اين كتاب را محمد عبده تحت عنوان الرد على الدهريين به عربى ترجمه كرده است.

    5. خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى (بيروت: 1931 م). كتابى كه روزنامه نگار لبنانى محمد پاشا المحزومى آن را تدوين كرد. محزومى در غالب بحث‏ها و صحبت‏هاى سيدجمال‏در آخرين بخش حيات او حضور داشت و گفت و گوهاى او را در كتاب حاضر بسط داد. اين كتاب حاوى اطلاعات مهمى در خصوص زندگى و انديشه‏هاى سيدجمال‏است.



    پى نوشت‏ها

    1. اسد آبادى، سيدجمال‏الدين؛ نيچريه يا ماديگرى (بى جا، دفتر انتشارات اسلامى، بى تا) ص آخر با اندكى تصرف.

    2. برخى در انتساب اين مصالب و برخى مطالب ديگرى كه در پى مى‏آيد به سيدجمال اظهار ترديد كرده‏اند. به نظر مى‏رسد كه مترجم يا مدير ژورنال د دبا سخنان سيدجمال را تحريف كرده و مطالبى را به آن افزوده است، زيرا اين مطالب تند روى هم رفته با روح مجاهدت و نيز با ساير نوشته‏ها و سخنان وى سازگارى ندارد و همين خود يكى از دلايل تحريف آن به شمار مى‏رود. دلايل ديگرى كه ذكر شده عبارتند از: 1. وقفه و فاصله تقريبا دو ماهه ميان انتشار سخنرانى رنان و پاسخ سيدجمال. سبب اين تأخير نمى‏تواند مرد تلاشگر، انديشمند و مجاهد خستگى ناپذيرى چون سيدجمال‏باشد؛ 2. با توجه به آشنايى سيدجمال به زبان فرانسه و نيز دسترسى وى به دوستان مترجم، وى جواب نامه رنان را بايد در ظرف يك هفته داده باشد؛ 3. سيدجمال‏به دليل تأخير انتشارنامه، از محتواى آن مطلع نشد و گرنه به آن اعتراض مى‏كرد. از آن زمان تا به امروز كسى نتوانتسه به متن عربى پاسخ سيدجمال دسترسى پيدا كند و اين امر در حد خود مى‏تواند دليل ديگرى بر تحريف آن باشد. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: سيدجمال الدين اسد آبادى، اسلام و علم، ترجمه و توضيحات سيد هادى خسرو شاهى (قم: مركز مطبوعاتى دارالتبليغ اسلامى، چاپ سوم، بى تا) ص 26 - 32 - مترجم.

    3. سيدجمال الدين اسدآبادى، پيشين، ص 48.

    4. keddie, Nikki; An Islamic Response to Imperialism: Political and Religious Writing of sayyid Jamal al - Din " al- Afghani", Berkeley : University of California Press, 1972, P.18



    پی نوشت مترجم:

    1 عنوان مقاله برگزيده مترجم است و منبع آن در اينترنت از قرار ذيل است:

    WWW.cis-ca.org/voices/a/afghani.him

    2 دانشجوى كارشناسى ارشد فلسفه غرب دانشگاه اصفهان.

    Modernism 3

    Positivistic 4

    Reforms 5

    Political participation 6

    Activis 7

    Inspiration 8

    Modus vivendi 9

    Renewal 10

    Revivalist 11

    Materialists 12

    Naturalists 13

    Cosmolgy 14

    Islamic nationalism 15

    Revivalist movements 16

    Intellectual 17

    Scientific 18

    Evolutionary thery 19

    Chance 20

    Self- regulating 21

    Beliefs 22

    Qualities 23

    Nihilists 24

    Sensuality 25

    Weltanschauung 26

    Journal des Debats 27

    Typology 28

    Ideal 29

    Technologocal 30

    Presumed objectivity 31
    ویرایش توسط raiat.hossin : ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۹:۳۵
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود