جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انگیزه ندارم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    27
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    انگیزه ندارم




    سلام
    من هیچ امیدی به اینده و هیچ نوع انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم
    من خیلی دوست دارم بدونم شماها برای چی و به چه امیدی زنده هستید؟
    من از دنیا زده شدم زندگی من رومره روزمره روزمره روزمره روزمره شده


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    398
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خب اکثر جوونا همینطوری هستن !

    ?!who's winner

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,639
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 19 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    2



    همه اهدافی تو زندگیشون دارن
    .
    .
    شما هم هدفتون و مشخص کنین برا رسیدن بهش تلاش کنین
    من در اين تاريکي پي چيزي هستم
    پي نوري شايد ,...لبخندي
    و براي همه ي شما ارزو مندم
    خوب بودن خوب ديدن خوب ماندن را
    دم ز راه و رسم سلمان مي زنيم
    لاف اسلام و مسلمان مي زنيم
    کاشکي از نسل سلمان مي شديم
    لحظه اي- يک دم- مسلمان مي شديم


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    4,583
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    8 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    861
    آپلود
    199
    گالری
    331



    سلام
    سلام علیکم

    من هیچ امیدی به اینده و هیچ نوع انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم
    شما هدفت رو در زندگی گم کردی ..باید برای خودت مشخص کنی ..اینکه چرا داری زندگی میکنی ..چرا به دنیا اومدی ...و به کجا خواهی رفت ..از نظر عرفا اگه بتونی به این 3 سوال جواب بدهی کاملا هدفت رو از زندگی کردن میفهمی و درک میکنی ..


    من خیلی دوست دارم بدونم شماها برای چی و به چه امیدی زنده هستید؟
    برای خدا و به عشق او زندگی میکنم و زنده ام ....


    من از دنیا زده شدم زندگی من رومره روزمره روزمره روزمره روزمره شده
    زندگی همه ادمها همین جوره ولی ما نباید بزاریم امروز و دیروزمون مثل هم بگذره ..باید تلاش کنیم هر روزمان بهتر از دیروز مان شود....
    یکی از امامان معصوم ع میفرماید :
    نباید هر روزمان مثل هم بگذره اگه اینجوری باشه خیلی خسران هستیم ( ضرر کردیم )


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    3,614
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 20 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    124
    آپلود
    158
    گالری
    10



    نقل قول نوشته اصلی توسط hasan2 نمایش پست
    سلام
    من هیچ امیدی به اینده و هیچ نوع انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم
    من خیلی دوست دارم بدونم شماها برای چی و به چه امیدی زنده هستید؟
    من از دنیا زده شدم زندگی من رومره روزمره روزمره روزمره روزمره شده
    با سلام دوست عزیز
    چشمها را باید شست ...جور دیگر باید دید
    میدونم الان دپرسی و مشکلاتت بهت فشار اورده و اینده رو خیلی تاریک و بی ثمر میدونی
    من مشاور نیستم ولی کاش مشخص میکردی چند سالته ؟؟مجردی؟؟؟از چه اتفاقی خیلی دلت گرفته و باعث شده امیدی برای زنده موندن نداشته باشی
    البته خوب منم تو این یک سال اخیر خیلی اتفاق سر دلم اومده و خبر مرگ بهترین دوستمو که 2 سال باهاش زندگی کردم ....اونم تو بدترین شرایط روحیم بهم دادند و.....
    خوب همه ماها یه جورایی دلمون از زندگی میگیره و....
    من که خودمو با صحیفه سجادیه زنده کردم و امام سجاد(ع) با این جمله های زیباش عشق به زندگی و پرستش خدا رو تو دلم زنده کرد...........
    البته نه اینکه عاشق و وابسته زندگی شده باشم نه...فقط اینکه تا شقایق هست زندگی باید کرد...
    برای نمونه این دعای امام سجاد عزیزمو تقدیمت میکنم
    انشالله که محبت این امام عاشق تو دلت بشینه...

    (21) وَ كان مِن دعائِه عليه‏السلام اِذا حَزَنَهُ اَمرٌ وَ اَهَمَّتْهُ الْخَطايا
    « چون برنامه‏اى او را اندوهگين مى‏ساخت »
    اَللَّهُمَّ يا كافِىَ الْفَرْدِ الضَّعيفِ، وَ واقِىَ الْاَمْرِ الْمَخُوفِ،
    الهى اى كفايت كننده تنهاى ناتوان، و اى نگهبان از حادثه ترسناك،
    اَفردَتني الخَطايا فَلاصاحبَ مَعي, وَ ضَعفت عَن غَضَبکٍَ
    خطاها مرا به تنهايى كشانده و يار و ياورى با من نيست، و از تحمل خشمت ناتوان شده‏ام و
    فَلا مُؤَيِّدَ لى، وَاَشْرَفْتُ عَلى‏ خَوْفِ لِقآئِكَ فَلا مُسَكِّنَ
    پشتيبانى ندارم، و در معرض ترس لقاى توام و براى ترسم آرام‏بخشى
    لِرَوْعَتى، وَ مَنْ يُؤْمِنُنى مِنْكَ وَ اَنْتَ اَخَفْتَنى؟ وَ مَنْ يُساعِدُنى
    نيست، اگر بيمم دهى چه كسى مرا ايمنى دهد؟ و اگر تنهايم گذارى كيست
    وَ اَنْتَ اَفْرَدْتَنى؟ وَ مَنْ يُقَوّينى وَ اَنْتَ اَضْعَفْتَنى؟ لايُجيرُ،
    كه مرا يارى دهد؟ و اگر ناتوانم سازى چه كسى توانم دهد؟
    يااِلهى، اِلاّ رَبٌّ عَلى‏ مَرْبُوبٍ، وَ لايُؤْمِنُ اِلاّ غالِبٌ عَلى‏
    الهى، پرورده را جز پروردگار پناه ندهد، و مغلوب را جز غالب
    مَغْلُوبٍ، وَ لايُعينُ اِلاّ طالبٌ عَلى‏ مَطْلُوبٍ، وَ بِيَدِكَ يا
    امان نبخشد، و مطلوب را جز طالب يارى نكند، و اى
    اِلهى، جَميعُ ذلِكَ السَّبَبِ، وَ اِلَيْكَ الْمَفَرُّ وَالْمَهْرَبُ، فَصَلِّ
    خداى من همه اين وسائل به دست توست، و گريز و پناه هم به سوى توست، پس بر
    عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَجِرْ هَرَبى، وَاَنْجِحْ مَطْلَبى. اَللَّهُمَّ
    محمد و آلش درود فرست، و گريزم را به پناه خود بر، و حاجتم را برآور. الهى
    اِنَّكَ اِنْ صَرَفْتَ عَنّى وَجْهَكَ الْكَرِيمَ، اَوْ مَنَعْتَنى فَضْلَكَ
    اگر روى كريم خود را از من بگردانى، يا مرا از فضل بزرگت
    الْجَسيمَ، اَوْ حَظَرْتَ عَلَىَّ رِزْقَكَ، اَوْ قَطَعْتَ عَنّى سَبَبَكَ،
    بى‏نصيب كنى، يا روزيت را از من دريغ ورزى، يا رشته پيوندت را از من بگسلى،
    لَمْ‏اَجِدِالسَّبيلَ اِلى‏ شَىْ‏ءٍ مِنْ اَمَلى غَيْرَكَ، وَلَمْ‏اَقْدِرْ عَلى‏ ما
    راهى براى دستيابى به هيچ يك آرزوهايم جز وجود تو نخواهم يافت، و بر آنچه پيش توست جز به
    عِنْدَكَ بِمَعُونَةِ سِواكَ، فَاِنّى عَبْدُكَ وَ فى قَبْضَتِكَ، ناصِيَتى
    كمك تو دست نخواهم يافت، زيرا كه من بنده تو و در قبضه قدرت توام، اختيارم
    بِيَدِكَ، لا اَمْرَ لى مَعَ اَمْرِكَ، ماضٍ فِىَّ حُكْمُكَ، عَدْلٌ فِىَّ
    به‏دست توست، با فرمان تو مرا فرمانى نيست، حكم تو بر من جارى است، و قضايت در حق من براساس
    قَضآؤُكَ، وَ لاقُوَّةَ لى عَلَى الْخُرُوجِ مِنْ سُلْطانِكَ، وَ
    عدل است، و مرا قدرت خروج از قلمرو سلطنت تو نيست، و
    لااَسْتَطيعُ مُجاوَزَةَ قُدْرَتِكَ، وَ لااَسْتَميلُ هَواكَ، وَ لااَبْلُغُ
    بر تجاوز از قدرتت قدرت ندارم، و قادر بر جلب محبتت نيستم، و به خشنوديت
    رِضاكَ، وَ لااَنالُ ما عِنْدَكَ اِلاّ بِطاعَتِكَ وَ بِفَضْلِ رَحْمَتِكَ.
    نتوانم رسيد، و به آنچه نزد توست دست نخواهم يافت مگر به سبب طاعت و فضل و رحمت تو.
    اِلهى اَصْبَحْتُ وَ اَمْسَيْتُ عَبْداً داخِراً لَكَ، لااَمْلِكُ لِنَفْسى
    الهى شب را صبح كردم و روز را به شب بردم درحالى كه بنده ذليل توام، كه جز به كمك تو بر جلب
    نَفْعاً وَ لاضَرّاً اِلاّ بِكَ، اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى‏ نَفْسى، واَعْتَرِفُ
    نفعى و دفع زيانى قدرت ندارم، من در حق خودم به اين خوارى و زمينگيرى شهادت مى‏دهم، و به ضعف
    بِضَعْفِ قُوَّتى وَ قِلَّةِ حيلَتى، فَاَنْجِزْ لى ما وَعَدْتَنى، وَ
    قوّت و كمى تدبير خود اعتراف مى‏كنم، پس به آنچه به من وعده داده‏اى وفا كن، و
    تَمِّمْ لى ما اتَيْتَنى، فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ
    آنچه را عنايت فرموده‏اى برايم كامل ساز، زيرا كه من بنده بينوا، زار، ناتوان،
    الضَّريرُ الْحَقيرُ الْمَهينُ الْفَقيرُ الْخآئِفُ الْمُسْتَجيرُ. اَللَّهُمَّ صَلِّ
    دردمند، خوار، بى‏مقدار، فقير، ترسان و پناهنده به توام. بارخدايا بر
    عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ لاتَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى،
    محمد و آلش درود فرست، و مرا از ياد خودت در آنچه به من عطا كرده‏اى گرفتار فراموشى مكن،
    وَ لاغافِلاً لِاِحْسانكَ فيما اَبْلَيْتَنى، وَ لاايِساً مِنْ اِجابَتِكَ‏لى
    و از احسانت در آنچه به من مرحمت كرده‏اى غافل مساز، و از اجابت دعايم گرچه
    وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى، فى‏سَرّآءَ كُنْتُ اَوْضَرّآءَ، اَوْشِدَّةٍاَوْ رَخآءٍ،
    به تأخير افتد نوميدم مكن، چه در خوشى باشم يا ناخوشى، در سختى يا رفاه،
    اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلآءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ نَعْمآءَ، اَوْ جِدَةٍ اَوْلَأْوآءَ، اَوْ
    در سلامتى يا بلاء، در شدت حاجت يا آغوش نعمت، در دارايى يا تنگدستى،
    فَقْرٍ اَوْ غِنىً. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَاجْعَلْ ثَنآئى
    در فقر يا توانگرى. بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست، و چنان كن كه ثناى
    عَلَيْكَ، وَمَدْحى اِيّاكَ، وَحَمْدى لَكَ فى‏كُلِ‏حالاتى‏حَتَّى
    تو گويم، و مدح تو نمايم، و در تمام احوال چنان به سپاس تو برخيزم كه به آنچه از دنيا نصيبم كنى
    لااَفْرَحَ بِما اتَيْتَنى مِنَ الدُّنْيا، وَ لااَحْزَنَ عَلى‏ ما مَنَعْتَنى
    خوشحال نشوم، و بر آنچه مرا در دنيا از آن محروم مى‏دارى غمگين
    فيها، وَاَشْعِرْ قَلْبى تَقْواكَ، وَاسْتَعْمِلْ بَدَنى فيما تَقْبَلُهُ مِنّى،
    نگردم، و خانه دلم را جلوه‏گاه تقوا قرار ده، و بدنم را به كارى وادار كه مقبول تو باشد،
    وَاشْغَلْ بِطاعَتِكَ نَفْسى عَنْ كُلِّ مايَرِدُ عَلَىَّ، حَتّى‏ لااُحِبَّ
    و مرا با قرار دادنم در گردونه طاعت از هر انديشه خلاف بازدار، تا چيزى را كه تو نمى‏پسندى
    شَيْئاً مِنْ سُخْطِكَ، وَ لااَسْخَطَ شَيْئاً مِنْ رِضاكَ. اَللَّهُمَّ
    نپسندم، و چيزى را كه از آن خشنودى ناپسند ندارم. الهى
    صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ فَرِّغْ قَلْبى لِمَحَبَّتِكَ، وَاشْغَلْهُ
    بر محمد و آلش درود فرست، و قلبم را خلوتگه محبت خود ساز، و به ياد خود مشغول
    بِذِكْرِكَ، وَانْعَشْهُ بِخَوْفِكَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْكَ، وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَةِ
    دار، و به خوف و هراس از خود نشاط بر عملش ده، و به رغبت به سوى خود
    اِلَيْكَ، وَ اَمِلْهُ اِلى‏ طاعَتِكَ، وَ اَجْرِ - بِهِ فى اَحَبِّ السُّبُلِ‏اِلَيْكَ،
    نيرومندش ساز، و به سوى طاعت خود تمايلش ده، و در خوشايندترين راههاى به سوى خودروانش ساز،
    وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَةِ فيما عِنْدَكَ اَيّامَ حَيوتى كُلِّها، وَاجْعَلْ تَقْواكَ
    و در تمام دوره زندگيم اين قلب را به رغبت در آنچه نزد توست رام گردان، و تقوايت را
    مِنَ الدُّنْيا زادى، وَ اِلى‏ رَحْمَتِكَ رِحْلَتى، وَ فى مَرْضاتِكَ
    از دنيا توشه‏ام كن، و كوچ مرا حركت به سوى رحمتت قرار ده، و ورودم را به سرمنزل رضاى خود
    مَدْخَلى، وَاجْعَلْ فى جَنَّتِكَ مَثْواىَ، وَهَبْ لى قُوَّةً اَحْتَمِلُ
    مقرّر فرما، و در بهشتت جايم ده، و مرا قدرتى كرامت كن كه به سبب
    بِها جَميعَ مَرْضاتِكَ، وَاجْعَلْ فِرارى اِلَيْكَ، وَ رَغْبَتى فيما
    آن تمام بارِ خشنوديت را بر دوش كشم، و فرارم را به سوى خودت، و رغبتم را
    عِنْدَكَ، وَ اَلْبِسْ قَلْبِىَ الْوَحْشَةَ مِنْ شِرارِ خَلْقِكَ، وَهَبْ لِىَ
    به آنچه نزد توست قرار ده، و لباس وحشت از شرار خلقت را بر دلم بپوشان، و انس به خودت
    الْاُنْسَ بِكَ وَ بِاَوْلِيآئِكَ وَ اَهْلِ طاعَتِكَ، وَ لاتَجْعَلْ لِفاجِرٍ
    و دوستانت و اهل طاعتت را به من ارزانى دار، و براى هيچ فاجر
    وَ لا كافِرٍ عَلَىَّ مِنَّةً، وَ لا لَهُ عِنْدى يَداً، وَ لابى اِلَيْهِمْ حاجَةً،
    و كافرى بر من منّت و نعمتى قرار مده، و روى نيازم را به طرف آنان مكن،
    بَلِ اجْعَلْ سُكُونَ قَلْبى وَ اُنْسَ نَفْسى وَاسْتِغْنآئى وَ كِفايَتى
    بلكه آرامش دل و راحت جان و بى‏نيازى و انجام گرفتن كارهايم را
    بِكَ وَ بِخِيارِ خَلْقِكَ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
    بر عهده خود و گزيدگان خلقت واگذار. بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،
    وَاجْعَلْنى لَهُمْ قَريناً، وَاجْعَلْنى لَهُمْ نَصيراً، وَامْنُنْ عَلَىَّ
    و مرا همنشين آنان قرار ده، و مرا يار آنان قرار ده، و بر من منّت گذار كه
    بِشَوْقٍ اِلَيْكَ، وَ بِالْعَمَلِ لَكَ بِما تُحِبُّ وَ تَرْضى‏، اِنَّكَ عَلى‏
    شوقم متوجه تو باشد، و برايت چنان كنم كه دوست دارى و مى‏پسندى، زيرا كه تو بر
    كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ، وَ ذلِكَ عَلَيْكَ يَسيرٌ.
    همه كارى توانايى، و اين همه بر تو آسان است.

    اینم اگه وقت داشتی بخون
       
    (22) وَ كان مِن دعائِه عليه‏السلام عِندَالشِّدَّةِ وَالْجَهْدِ وَ تَعسُّرِ الاُمور
    « وقتى كه سختى روى مى‏داد»
    اَللَّهُمَّ اِنَّكَ كَلَّفْتَنى مِنْ نَفْسى ما اَنْتَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّى، وَ
    خداوندا مرا مكلّف به تكليفى ساخته‏اى كه خودت از من به آن كار تواناترى، و
    قُدْرَتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَىَّ اَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتى، فَاَعْطِنى مِنْ نَفْسى
    قدرتت بر آن و بر من بيش از قدرت من است، پس چنانم كن كه موجب
    مايُرْضيكَ عَنّى، وَ خُذْ لِنَفْسِكَ رِضاها مِنْ نَفْسى فى عافِيَةٍ.
    رضاى تو از من باشد، و از من آنچه را كه موجب رضاى توست برگير آن گونه كه به سلامت من لطمه‏اى نزند.
    اَللَّهُمَّ لاطاقَةَ لى بِالْجَهْدِ، وَ لاصَبْرَ لى عَلَى الْبَلاءِ، و لاقُوَّةَ
    خداوندا، مرا طاقت بر سختى و مشقت، و شكيبايى بر بلا، و قدرت بر تنگدستى
    لى عَلَى الْفَقْرِ، فَلاتَحْظُرْ عَلَىَّ رِزْقى، وَ لاتَكِلْنى اِلى‏ خَلْقِكَ،
    نيست، پس روزيم را منع مكن، و مرا به خلق خود وامگذار،
    بَلْ تَفَرَّدْ بِحاجَتى، وَ تَوَلَّ كِفايَتى، وَانْظُرْ اِلَىَّ، وَانْظُرْ لى فى
    بلكه خود به تنهايى نيازم را برآور، و خودت كارساز من باش، و به چشم محبت به من بنگر، و در
    جَميعِ اُمُورى، فَاِنَّكَ اِنْ وَ كَلْتَنى اِلى‏ نَفْسى عَجَزْتُ
    همه امورم مصالح مرا در نظر گير، زيرا اگر مرا به خود واگذارى در كارم
    عَنْها، وَلَمْ اُقِمْ ما فيهِ مَصْلَحَتُها، وَ اِنْ وَ كَلْتَنى اِلى‏ خَلْقِكَ
    فرومانم، و به كارى كه مصلحت من در آن است نپردازم، و اگر مرا به بندگانت واگذارى
    تَجَهَّمُونى، وَ اِنْ اَلْجَأْتَنى اِلى‏ قَرابَتى حَرَمُونى، وَ اِنْ‏اَعْطَوْا
    روى درهم كشند، و اگر به اقوامم حوالت دهى محرومم سازند، و اگر عطا كنند
    اَعْطَوْا قَليلاً نَكِداً، وَ مَنُّوا عَلَىَّ طَويلاً، وَ ذَمُّوا كَثيراً،
    عطايى اندك و پردردسر دهند، و بر من منّت بسيار گذارند، و بيش از حد نكوهشم نمايند،
    فَبِفَضْلِكَ اللَّهُمَّ فَاَغْنِنى، وَ بِعَظَمَتِكَ فَانْعَشْنى، وَ بِسَعَتِكَ
    پس اى خداوند، به فضلت بى‏نيازم كن، و به بزرگيت مرتبه‏ام بلند گردان، و به عطاى گسترده‏ات
    فَابْسُطْ يَدى، وَ بِما عِنْدَكَ فَاكْفِنى. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ
    دستم را گشاده ساز، و به رحمتت در كلّ امور كفايتم كن. بارخدايا بر محمد و آلش درود
    وَالِهِ، وَ خَلِّصْنى مِنَ الْحَسَدِ، وَاحْصُرْنى عَنِ الذُّنُوبِ، وَ
    فرست، و مرا از حسد برهان، و از معصيت بازدار، و
    وَرِّعْنى عَنِ الْمَحارِمِ، وَلاتُجَرِّئْنى عَلَى‏الْمَعاصى، وَاجْعَلْ هَواىَ
    از آنچه حرام است پرهيزم ده، و مرا بر گناهان جرأت مده، و خواستم
    عِنْدَكَ، وَ رِضاىَ فيما يَرِدُ عَلَىَّ مِنْكَ، وَبارِكْ‏لى فيما
    را به خود متوجه كن، و بر آنچه بر من وارد مى‏كنى شاديم ده، و آنچه را
    رَزَقْتَنى، وَ فيما خَوَّلْتَنى، وَ فيما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ، وَاجْعَلْنى
    روزى من كرده‏اى و به من بخشيده‏اى و انعام فرموده‏اى بركت ده، و در همه احوال
    فى كُلِّ حالاتى مَحْفُوظاً مَكْلُوءًا مَسْتُوراً مَمْنُوعاً مُعاذاً مُجاراً.
    مرا محفوظ و حراست شده و عيب پوشيده و دست نايافتنى و پناه و امان داده شده قرار ده.
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاقْضِ عَنّى كُلَّ ما اَلْزَمْتَنيهِ
    خداوندا بر محمد و آلش درود فرست، و آنچه از طاعت براى خود يا فردى
    وَ فَرَضْتَهُ عَلَىَّ لَكَ فى وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طاعَتِكَ اَوْ لِخَلْقٍ‏مِنْ
    از بندگانت بر من واجب نموده‏اى مرا بر انجامش
    خَلْقِكَ، وَ اِنْ ضَعُفَ عَنْ ذلِكَ بَدَنى، وَ وَهَنَتْ عَنْهُ
    موفق دار، و اگر بدنم از انجامش ناتوان باشد، و نيرويم از آن سست
    قُوَّتِى، وَ لَمْ تَنَلْهُ مَقْدُرَتى، وَ لَمْ‏يَسَعْهُ مالى وَ لا ذاتُ يَدى،
    آيد، و قدرتم بر آن نرسد، و مال و منالم گنجايش آن را نداشته باشد،

    ذَكَرْتُهُ اَوْنَسيتُهُ، هُوَ، يارَبِّ، مِمّا قَدْاَحْصَيْتَهُ عَلَىَّ وَ اَغْفَلْتُهُ
    خواه آن را به ياد داشته باشم يا از ياد برده باشم، و آن - اى خداى من - از چيزهايى باشد كه به حساب من گذاشته‏اى
    اَنَا مِنْ نَفْسى، فَاَدِّهِ عَنّى مِنْ جَزيلِ عَطِيَّتِكَ وَكَثيرِ ماعِنْدَكَ،
    و من از آن غفلت كرده‏ام، پس به عطاى عظيمت و رحمت واسعه‏ات آن را از سوى من ادا كن،
    فَاِنَّكَ واسِعٌ كَريمٌ، حَتّى‏ لايَبْقى‏ عَلَىَّ شَىْ‏ءٌ مِنْهُ تُريدُ اَنْ
    كه تو خداى توانگر و كريمى، بدان‏گونه كه چيزى از آن طاعت برعهده من نماند
    تُقآصَّنى بِهِ مِنْ حَسَناتى، اَوْتُضاعِفَ بِهِ مِنْ سَيِّئاتى يَوْمَ
    تا بدين سبب روزى كه به لقاى تو مى‏رسم از خوبى‏هايم كم كنى، يا بر سيّئاتم
    اَلْقاكَ يارَبِّ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَارْزُقْنِى
    بيفزايى اى پروردگار من. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست، و رغبت و ميلى
    الرَّغْبَةَ فى‏الْعَمَلِ لَكَ لِاخِرَتى، حَتّى‏ اَعْرِفَ صِدْقَ ذلِكَ مِنْ
    روزى من كن كه عمل براى تو را محض آخرتم انجام دهم، بدانگونه كه صدق اين رغبت را در
    قَلْبى، وَ حَتّى‏ يَكُونَ الْغالِبُ عَلَىَّ الزُّهْدَ فى دُنْياىَ، وَ حَتّى‏
    قلبم بيابم، و بى‏رغبتى نسبت به دنياى زودگذر بر دلم چيره شود، آن سان كه از سر شوق به
    اَعْمَلَ الْحَسَناتِ شَوْقاً، وَ امَنَ مِنَ السَّيِّئاتِ فَرَقاً وَ خَوْفاً.
    حسنات برخيزم، و به سبب بيم و خوف از سيّئات در امان مانم.
    وَهَبْ لى نُوراً اَمْشى بِهِ النّاسِ، وَاَهْتَدى بِهِ فِى الظُّلُماتِ،
    و نورى به من ببخش كه در پرتو آن در بين مردم زندگى كنم، و با فروغش در هر نوع ظلمتى راه يابم،
    وَاَسْتَضى‏ءُ بِهِ مِنَ الشَّكِّ وَالشُّبُهاتِ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏
    و انوارش دل مرا از شك و شبهه پاك كند. بارخدايا بر
    مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَارْزُقْنى خَوْفَ غَمِّ الْوَعيدِ، وَ شَوْقَ ثَوابِ
    محمد و آلش درود فرست، و ترس و وحشت اندوه عذاب، و شوق وعده ثواب را
    الْمَوْعُودِ، حَتّى‏ اَجِدَ لَذَّةَ ما اَدْعُوكَ لَهُ، وَ كَاْبَةَ مااَسْتَجيرُ
    روزيم ساز، تا لذّت آنچه را كه تو را براى آن مى‏خوانم، و اندوه چيزى را كه از آن
    بِكَ مِنْهُ. اَللَّهُمَّ قَدْ تَعْلَمُ مايُصْلِحُنى مِنْ اَمْرِ دُنْياىَ وَ
    به تو پناه مى‏برم بيابم. الهى تو آنچه دنيا و آخرتم را اصلاح كند
    اخِرَتى، فَكُنْ بِحَوآئِجى حَفِيّاً. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ
    مى‏دانى، پس به حوائجم به ديده رحمت بنگر. خداوندا بر محمد
    وَالِ مُحَمَّدٍ، وَارْزُقْنِى الْحَقَّ عِنْدَ تَقْصيرى فِى الشُّكْرِ لَكَ
    و آلش درود فرست، و چون در اداى شكر نعمتهايت در زمان آسايش و سختى و
    بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فِى الْيُسْرِ وَالْعُسْرِ وَالصِّحَّةِ وَالسَّقَمِ، حَتّى‏
    سلامت و بيمارى كوتاهى ورزم حق‏شناسى روزيم كن تا
    اَتَعَرَّفَ مِنْ نَفْسى رَوْحَ الرِّضا، وَ طُمَاْنينَةَ النَّفْسِ مِنّى
    مسرّت خاطر و آرامش قلب خود را در
    بِما يَجِبُ لَكَ فيما يَحْدُثُ فى حالِ الْخَوْفِ وَ الْاَمْنِ، وَ الرِّضا
    اداى وظيفه نسبت به تو به وقت ترس و ايمنى، و خشم و رضا،

    وَالسُّخْطِ، وَالضَّرِّ وَالنَّفْعِ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ،
    و سود و زيان بيابم. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست،
    وَارْزُقْنى سَلامَةَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتّى‏ لا اَحْسُدَ اَحَداً
    و سينه‏ام را از بيمارى حسد سلامت ده به‏طورى كه بر هيچ كدام
    مِنْ خَلْقِكَ عَلى‏ شَىْ‏ءٍ مِنْ فَضْلِكَ، وَ حَتّى‏ لااَرى‏ نِعْمَةً
    از آفريدگان تو بر نعمتى كه به فضلت عنايت مى‏كنى حسد نبرم، و هيچ يك
    مِنْ نِعَمِكَ عَلى‏ اَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فى دينٍ اَوْدُنْيا، اَوْعافِيَةٍ اَوْ
    از نعمت‏هاى تو را در دين يا دنيا، عافيت يا
    تَقْوى‏، اَوْسَعَةٍ اَوْرَخآءٍ، اِلاّ رَجَوْتُ لِنَفْسى‏اَفْضَلَ‏ذلِكَ بِكَ
    تقوا، فراخى يا راحتى، بر هيچ يك از بندگانت نبينم مگر آنكه بهتر از آن را
    وَ مِنْكَ، وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
    به لطف تو و از سوى تو اى خداى بى‏شريك آرزو كنم. خداوندا بر محمد و آلش درود فرست،
    وَارْزُقْنِى التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطايا، وَالْاِحْتِراسَ مِنَ الزَّلَلِ فِى
    و مرا خوددارى از گناهان، و پرهيز از لغزشها در
    الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ، فى حالِ الرِّضا وَالْغَضَبِ، حَتّى‏ اَكُونَ بِما
    دنيا و آخرت، و در حال خشنودى و خشم روزى كن، به‏طورى كه
    يَرِدُ عَلَىَّ مِنْهُما بِمَنْزِلَةٍ سَوآءٍ، عامِلاً بِطاعَتِكَ، مُؤْثِراً لِرِضاكَ
    در هر دو حال يكسان بوده، به طاعت تو مشغول باشم، و در حق دوستان و دشمنانت
    عَلى‏ ما سِواهُما فِى‏الْاَوْلِيآءِ وَالْأَعْدآءِ، حَتّى‏ يأْمَنَ عَدُوّى
    رضاى تو را بر غير رضا و طاعت تو ترجيح دهم، تا دشمنم از
    مِنْ ظُلْمِى وَ جَوْرى، وَ يَأْيَسَ وَلِيّى مِنْ مَيْلى وَانْحِطاطِ
    جور و ستمم ايمن باشد، و دوستم از اينكه منحرف از حق و به هواى نفس او
    هَواىَ، وَاجْعَلْنى مِمَّنْ يَدْعُوكَ مُخْلِصاً فِى الرَّخآءِ دُعآءَ
    متمايل شوم نوميد گردد، و مرا از آنان قرار ده كه تو را در حال آسايش چنان به اخلاص مى‏خوانند كه
    الْمُخْلِصينَ الْمُضْطَرّينَ لَكَ فِى الدُّعآءِ، اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
    درماندگان مخلص مى‏خوانند، همانا كه تو ستوده و بزرگوارى.



    http://www.erfan.ir/farsi/sahife/nsm_proj/main.php

    ویرایش توسط Behrooz_313 : ۱۳۸۸/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۳:۱۱
    الهی العفو...


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    273
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بزرگترین مشوق و انگیزه من در زندگی یاد مرگ است
    من باید قدر جوانی و سلامتی و اینکه زنده هستم را بدونم و از اینها برای زندگی ابدی خودم چیزی دست و پا کنم

    سرانجام همه ما خانه ای است به نام قبر که ما ناچارا به انجا میرویم
    قبر هر کس یا دریچه ای است رو به بهشت یا حفره ای است از حفره های جهنم
    ما فرزندان همان مرده ها هستیم و روزی به انها ملحق خواهیم شد پس تا زنده ایم و تا فرصت باقی است باید برای ابدیت خود تلاش کنیم
    این جوانی و این سلامتی که الان دارم از دستم میره و این که الان زنده هستم عمرم هم به پایان میرسه تا فرصت دارم باید از این فرصتی که رو به نیستی میره استفاده کنم و کار خیری انجام بدم
    در این زندگی محدود و فانی سرنوشت نهایی و ابدی خودمونو برای همیشه رقم میزنیم
    جای هیچ غفلتی نیست
    من وقتی به اطرافیانم نگاه میکنم به حالشان تاسف میخورم مثل اینکه در یک دنیای دیگری زندگی میکنند و اصلا متوجه این جور موضوعات نیستند
    مثل اینکه از مرگ امان نامه دارند یا هیچ وقت مرگ به سراغشان نمی اید و برای همیشه در این دنیا خواهند بود
    چرا باید رفتار گذشتگانمان را انجام دهیم در حالی که میدانیم به سرنوشت انها دچار میشویم؟

    پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند:
    «ای ابوذر! پروردگار به من چنین اعلام فرموده است: به عزّت و جلالم سوگند عبادت‌گزاران آن پاداشی را که برای گریه (از ترس خدا) و ارزش آن تعیین شده است را نمی‌دانند و
    کننده در عالی‌ترین مراتب بهشت حال آن که به راستی من برای گریه قصری به پا خواهم داشت که دیگری در آن شریک نشود.»
    گفتم:
    «یا رسول‌ الله! کدام یک از مومنان زیرک‌تر است؟»
    فرمود:
    «آن کس که از همه بیشتر به یاد مرگ باشد و خود را بهتر از همه برای استقبال از آن آماده سازد.»
    منبع:
    سیمای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، امیرحسین علیقلی


    پیامبر(ص) فرمودند:« پنج چیز را قبل از پنج چیز دیگر غنیمت شمارید:
    1.جوانی را قبل از پیری
    2.سالمی قبل از بیماری
    3.بی نیازی قبل از فقر
    4.اوقات فراغت قبل از مشغولی
    5.زندگی قبل از مرگ.َ»

    البته نباید فکر کنیم که یاد مرگ شور و نشاط از ما میگیره بلکه غفلت از چشمای ادم پاک میکنه همین یادکردن مرگ باعث میشه که ادم به فکر بیفته که تا فرصت باقی است کاری انجام بده و اونو تشویق به کارکردن برای رضای خدا میکنه قبل از انکه مرگش فرا برسه

    ویرایش توسط فقیر : ۱۳۸۸/۱۱/۲۷ در ساعت ۰۰:۱۸

    هیچ مسولیتی در مورد صحت نوشته هایم یا سایر فعالیت هایم بر عهده نمیگیریم



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    806
    تشکر:
    1
    حضور
    20 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    73
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط hasan2 نمایش پست
    سلام
    من هیچ امیدی به اینده و هیچ نوع انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم
    من خیلی دوست دارم بدونم شماها برای چی و به چه امیدی زنده هستید؟
    من از دنیا زده شدم زندگی من رومره روزمره روزمره روزمره روزمره شده
    با سلام و تشکر از سوال خوب شما و پاسخ های کاربران گرامی
    دوست عزیز در زندگی همه ما زمانی پیش میاد که احساس می کنیم کم آوردیم ، خسته شدیم ، انگیزه ای نداریم و شاید یه مدت نیاز داشته باشیم تا بریم تو لاک خودمون برای اینکه فکر کنیم.
    بیشتر ما این احساس را تجربه کردیم ، شاید هم علتش گاهی به قول شما روزمرگی باشه و شاید زمانی هم شکست های کوچک و بزرگی که در کار و زندگی اجتماعی باهاش مواجه شدیم علت این بی انگیزگی باشه.
    اما باید بدونیم که این یه احساس موقتی است و نباید به اون میدون بدیم و دائمیش کنیم ، چرا که ما را از کار و زندگی می اندازه ، و باعث درجازدن زدن می شه و این اصلا خوب نیست ، به قول دوستمون باید قدر لحظه لحظه های زندگی را که خدای بزرگ به ما عنایت کرده بدونیم ، حیفه که این ثانیه های طلایی را از دست بدیم.
    پیشنهاد من به شما اینه که :
    1. هر وقت این احساس به سراغت اومد ، بدون که تنها کسی که می تونه بهت کمک کنه فقط خودت هستی و خودت.
    2. گاهی علت بی انگیزه بودن ما فاصله ای است که بین خودمون و خدای خودمون ایجاد کردیم ، با غفلت هامون و گناههای کوچک و بزرگ و ... ؛ پس برادر خوبم بیا یه بار دیگه دوستیمون را با دوست همیشگیمون (خدای بزرگ و مهربون ) از سر بگیریم.
    3. ب
    نویس ، آره ، هر چی که فکر می کنی باعث شده تا شما را دچار این احساس کنه به روی کاغذ بیار و بنویس .
    گاهی نوشتن خیلی می تونه موثر باشه ، آرومت می کنه .

    4. نخواه که در جا بزنی ، از جوانی و سلامتی که خدا به تو داده استفاده کن و سعی کن عواملی که باعث روزمرگی تو شده را از بین ببری ؛ بیکاری یکی از بدترین علل احساس بی انگیزه بودن است.
    برای وقت خودت برنامه ریزی کن و سعی کن تا جایی که ممکنه بیکار نباشی.
    به گذشته خودت فکر کن ، ببین کجا ها بوده که احساس موفقیت کردی، استعدادهای خودت را کشف کن و در زمینه توانائیهات یک کار مناسب پیدا کن.
    شرط اول رسیدن به موفقیت خواستن است.
    و تو اولین قدم را برداشتی ، چرا که از بی انگیزه بودن به تنگ اومدی و خواستی که یک تاپیک در اسک قرآن ایجاد کنی و این مشکل را با دوستان خودت در میون بذاری ، و انصافا دوستان خوبی داری . فقط یه نکته ، یه بار دیگه تاکید می کنم : فراموش نکن که بهترین دوست و مشاور وجود پاک پروردگار یکتاست ، با زبان خودت باهاش درد دل کن و مشکلت را باهاش در میون بذار و مطمئن باش که کمکت می کنه.
    امیدوارم همیشه امیدوار و با انگیزه باشی.
    روزي حداقل يکبار به ان نگاه کن
    "هيچ کس دوبار زندگي نمي کند."
    جايي روي ديوار بنويس


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,639
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 19 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    2



       

    ماجراي سفر من و خدا با دوچرخه!


    زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

    اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت مي‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.

    به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.

    ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!

    اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.

    آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم.



    یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود... خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.


    حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت.



    او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته مي‌توانست با حداكثر سرعت براند،

    او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.


    گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.


    بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت.



    او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.

    هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

    و ما باز رفتیم و رفتیم...





    حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»

    و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود.

    او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.


    او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..



    من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم.



    این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.



    هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،



    «....رکاب بزن»

    من در اين تاريکي پي چيزي هستم
    پي نوري شايد ,...لبخندي
    و براي همه ي شما ارزو مندم
    خوب بودن خوب ديدن خوب ماندن را
    دم ز راه و رسم سلمان مي زنيم
    لاف اسلام و مسلمان مي زنيم
    کاشکي از نسل سلمان مي شديم
    لحظه اي- يک دم- مسلمان مي شديم

  11. تشکرها 3


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hasan2 نمایش پست
    سلام
    من هیچ امیدی به اینده و هیچ نوع انگیزه ای برای زندگی کردن ندارم
    من خیلی دوست دارم بدونم شماها برای چی و به چه امیدی زنده هستید؟
    من از دنیا زده شدم زندگی من رومره روزمره روزمره روزمره روزمره شده
    با عرض سلام
    به نظر من هر چیز علتی دارد و علت این امر در خواسته های ماست مثال میزنم به یک کودک شش ساله نگاه کنید دائما تقاضاهای گوناگون دارد این اسباب بازی را میخواهد ان چیز را میخواهد و وقتی به دست اورد خسته میشود و رهایش می کند و به دنبال چیز جدیدی ومی رود حال تصور کنید ان کودک چیزی را میخواهد که والدین او به او نمیدهند اگر عکس عمل کودک را نگاه کنید یکی قهر میکند یکی گریه میکند این عکس عمل در هر کودکی متفاوت است حال ان کودک بزرک شده ودائما تقاضاهای گوناکون دارد وزمانی که به یکی از انها رسید به دنبال دیگری میرود و اگر به دست نیاورد دوباره از خود عکس عمل نشان میدهد یکی مجرم میشود یکی گوشه گیر میشود و الا اخر و دلیل بروز این رفتار برای این است که هدفهای سطحی و کوچک را دنبال میکند و هر وقت عاشق چیزی بی ارزش میشود ولی اگر به هدف متعالی فکر کند وعاشق چیزی که از همه چیز بالا تر است شود چون در راه رسیدن همیشه در تلاش است نه ناامید میشود نه احساس روزمرگی میکند و طالب عمر بیشتر میشود تا به عشقش برسد
    با تشگر بزمی
    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ در ساعت ۰۵:۳۶
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود