صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علّامه ميرزا ابوالحسن شعرانى (رحمة اللّه )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علّامه ميرزا ابوالحسن شعرانى (رحمة اللّه )




    شرح حال علاّمه شعرانى
    خاندان علم و تقوا
    علاّمه بزرگ شيخ ابوالحسن شعرانى ، از شخصيّت هاى برجسته و دانشمندان كم نظير اسلامى قرن چهاردهم هجرى است . او بازمانده خاندانى از خاندان هاى علم و دانش و تقوا و معنويت بود. و اينك يادى از نيكان پاك او:
    1- ملا فتح اللّه كاشانى ، سلسله نسب ميرزا ابوالحسن شعرانى ، به دانشمندى بزرگ و قرآن شناسى فرزانه يعنى علاّمه ((ملا فتح اللّه كاشانى ))(متوفاى 988 هجرى ) مفسّر معروف عصر صفويه مى رسد. تفسير((منهج الصادقين )) وى به زبان فارسى شهره آفاق است .
    2- ابوالحسن مجتهد تهرانى ، جدّ اعلاى ميرزا ابوالحسن شعرانى ، شيخ ابوالحسن مجتهد تهرانى (1200 - 1272 هجرى ) است . در تهران و سپس ‍ اصفهان به تحصيل پرداخت آنگاه عازم عراق شده و در حوزهاى علميه آن ديار نزد بزرگانى چون سيّد على طباطبايى (صاحب رياض المسائل ) ادامه تحصيل داد و با اجازه اجتهاد به تهران مراجعت كرد.
    3- آخوند غلامحسين ، پدر ميرزا ابوالحسن شعرانى ، آخوند غلامحسين ، يكى از علماى متقى و فاضل تهران بود.
    آخوند در سال 1313 ق در نجف اشرف به خاك سپرده شد.
    4- حاج شيخ محمّد تهرانى ، حاج شيخ محمّد تهرانى ، پدر ميرزا ابوالحسن شعرانى عاملى متقى بود. و در سال 1346 ق از دنيا رفت .


    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    تولّد و دوران كودكى

    پس از مدّت ها انتظار با بيم و اميد، تولّد نوزاد را در يكى از روزهاى سال 1320 ق به شيخ محمّد خبر دادند. نخستين پرسش وى از كسى كه خبر آورد اين بود:
    - فرزندم سالم است ؟ حال مادرش چطور است ؟
    - بلى ، نوزاد سالم است و حال مادرش خوب .
    - خدا شكر! خدايا توفيق ده تا تربيت صحيح او را بر عهده گيرم .
    پدر با خوشحالى در گوش فرزندش اذان و اقامه خواند. بستگان ، آداب و رسوم ايّام تولّد را يكى پس از ديگرى برگزار كردند. ((ابوالحسن )) نان زيبايى بود كه پدر بر اين نهال تازه رسته نهاد.
    كودك اندك اندك طراوت و شادابى خاصى يافت و بالنده شد. اين امر براى پدر و مادرش لذّت دائمى داشت . رشد و نمو را بنگريد! كدام ماشين شگفت آور سراغ داريد كه مانند رشد و نمو انسان در گستره حيات چنان اهميّتى داشته باشد. هيچ ماشينِ ساخته دست بشر توانايى رقابت با آن را ندارد.
    ابوالحسن كودكى بود كه با اندام متناسب و انگشتان ظريفش مى خواست همه چيز را به دست آورد. غذايى كه خداوند در پستان مادرش نهاده بود، براى رشد او كفايت كرد تا گونه هايش را گلگون سازد و ديدگانش را نشاط بخشد.
    او چون ديگر كودكان ، از روزى كه با اضطراب سر پا ايستاد، با كنجكاوى بسيار و همّتى بلند بر آن بود به همه چيز دست يازد. او به همه صداها گوش ‍ مى داد و دقّت مى كرد؛ بسان هر كودك ديگرى با صداقتى تمام در مسير زندگانى گام بر مى داشت ؛ راست مى گفت و تنها به حق مى انديشيد و به همين علّت دوست داشتنى بود. زمان چون رودى پر تلاطم در حركت بود. ديرى نپاييد كه كودك بزرگ شد و افراد و اشياء را شناخت و با پدر و مادر و بستگان نزديك آشنا شد.
    سخن گفتن و رفت و آمد او خوشايند همه بود. ابوالحسن مثل ديگر كودكان ، روزهاى نونهالى را با گريه و خنده و شادى و بازى پشت سر نهاد.
    ابوالحسن بعد از مدّتى توانست آموزش رسمى و منظّم را شروع كند و پدرش او را به خواندن و نوشتن تشويق كرد. او مى دانست فرزند عزيزش را در چه راهى راهنمايى كند كه گمراه نشود. خودش ، بهار دل ها يعنى قرآن را خوانده بود. از تلاوت آيه هاى دلنواز و سوره هاى روح افزا آن لذّت مى برد.
    آن گلستان رحمت و معرفت به جانش آرامش مى داد. او به ابوالحسن مى گفت : پسر جان بهتر است آموزش را از قرآن شروع كنى كه بهار دل هاست ...



    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    تحصيلات

    ابوالحسن ، سواد قرآنى را نزد پدر عالمش ، شيخ محمّد تهرانى آموخت و در حقيقت پدرش نخستين معلّم او بود.
    بعدها كه كمى بزرگ تر شد وارد مدرسه مروى تهران گشته ، به تحصيل پرداخت . ادبيات عرب ، فارسى ، منطق ، تفسير، فقه ، اصول ، فلسفه ، رياضى و ... را طى سالها آموخت . از معروف ترين اساتيد او در حوزه علميه تهران ، مى توان از آية اللّه حاج ميرزا مهدى آشتيانى نام برد. همچنين حكيم محقق ميرزا محمود قمى از اساتيد او بود كه مردى زاهد و دانشمند بود.
    حبيب اللّه ذو الفنون نيز استاد رياضى ميرزا ابوالحسن شعرانى در حوزه تهران بود.
    ابوالحسن ، در دوره جوانى كه حوزه علميه قم تازه تاءسيس شده بود، سفرى به آن ديار كرد و در محضر اساتيدى مانند: آية اللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى (مؤسس حوزه ) و حاج شيخ عبدالنبى نورى به ادامه تحصيل پرداخت .
    شعرانى 26 ساله بود كه پدر عالم و بزرگوارش را از دست داد. اين حادثه براى او بسيار سنگين بود ولى هرگز اراده او را در راه سال ها كسب دانش و سير در آفاق و انفس براى تحصيل علم و سير و سلوك ، سست نكرد.
    اين بود كه او پس از سال ها تحصيل در حوزه تازه تاءسيس قم ، آهنگ حوزه كهن و پر خاطره نجف اشرف كرد و مدّتها در آنجا موفّق به بهره گيرى از محضر اساتيد بزرگ شد. در بين اساتيد حوزه علميه نجف ، سيّد ابوتراب خوانسارى (متوفاى 1346 هجرى ) بيشتر از ديگران ، شعرانى را مجذوب خود كرد سيّد ابوتراب خوانسارى در بين علما شخصيّت برجسته اى داشت و علاوه بر فقه و معارف شيعه ، يا فقه اهل سنّت نيز آشنا بود.(1)



    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    بازگشت

    ميرزا ابوالحسن بعد از طىّ مراحل كمال و دانش مى توانست در حدّ يك علامه ، در تهران ، قلب كشور پهناور ايران منشاء خدمات ارزنده علمى و فرهنگى و تبليغى باشد و دِيْنى را كه نسبت به مكتب و مردم برگردنش ‍ سنگينى مى كرد، به نحو احسن ادا كند.
    اين طالب علم با پشتوانه محكم علم و تقوا مراحل تحصيل رسمى و مدرسه اى را در سه حوزه كهنسال سپرى كرد و آماده بازگشت از جوار ((شمسِ ولايت )) به سوى شهر و ديار خود شد تا آب حياتى را كه از اقيانوس ‍ بيكران علوم و معارف الهى ذخيره كرده بود، همچون ابر بهاران بر تشنگان ببارد. آرى ، جوار ملكوتى مولاى متقيان بهجب افزاست و همه دردها را شفا و دواست ؛ امّا تربيت يافتگان آن آستان بر آنند كه غريقى را نجات دهند و تشنگان را سيراب سازند. اين بود كه با آن همه انس و علاقه ، گلستان صفا را ترك نمود و به زادگاهش تهران بازگشت .
    او با سير و سلوك و درس و بحث توانسته بود بر قلّه رفيع فضل و كمال قرار گيرد و مانند كوهى بلند و استوار، خواص و عوام را از چشمه سارهاى علوم و فنون سيراب كند. اين شخصيّت گرانقدر با تلاش چندين ساله خويش به عنوان يك استاد زبردست و دانشمند متبحّر در فنون مختلف ، به تهران بازگشت تا با تربيت شاگردان فرزانه و تاءليف آثارى ارزشمند، دِين خود را به آيين و كشور خويش ادا كند. علاّمه شعرانى زمانى به ايران بازگشت كه فضاى آن از ظلم و ستم استعمار و استبداد ظلمانى بود.
    امّآ تربيت شدگان مكتب قرآن و اهل بيت در آن شرايط خفقان آور نه تنها خود را در آن نباختند بلكه مانند ستاره آسمان ، هدايتگر ديگران شدند. فرق عابد و عالم در همين است : ((او گليم خويش به در مى برد زِموج /وين سعى مى كند كه بگيرد غريق را)). در عصرى كه زرق و برق و رفاه ظاهرى دل هر بيننده را به خود جلب مى كرد، قلم به دستان و دانش آموختگان زيادى براى رسيدن به مال و منال و مقام ، تمام علم و هنر خود را در اختيار زور مداران مى گذارند.
    گويا سنت تاريخ است كه علم بى تقوا و تخصصِ بى تعهّد، ابزار دست خدمت صادقانه را بر فخر فروشى ، اخلاص را بر رياكارى و سرانجام توسل به ائمّه و اولياى الهى را بر تقرّب به دربار ستمگران ترجيح داد.

    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    شاگردان علاّمه

    علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى در مدّت عمر پر بركت خويش شاگردانى فرزانه و حكيم و فقيه تربيت كرد. كه سزاست به معرفى برخى از آنان بپردازيم :
    1- آية اللّه العظمى ميرزا هاشم آملى (1322- 1413ق ).
    2- آية اللّه شيخ عبداللّه جوادى آملى .
    3- علاّمه شيخ حسن حسن زاده آملى .
    4- جناب استاد شيخ محمّد حسن احمدى فقيه يزدى .
    5- استاد على اكبر غفارى .
    6- استاد مير جلال الدين محدث اُرمَوى (1323-1358ش ).

    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    تاءليفات و تحقيقات علاّمه شعرانى

    مايه قضاوت درباره آگاهى و ميزان دانش هر شخص ، نوشته ها و انديشه هايى است كه از او باقى مانده . در اينجا بخشى از آثار قلمى علاّمه شعرانى معرفى مى شود و دقّت نظر او را نشان مى دهد. و اين آثار عبارتند از:
    الف ) تفسير و علوم قرآنى
    1- حاشيه بر مجمع البيان در ده جلد با تصحيح كامل و اعراب گذارى اشعار عربى و توضيح آنها.
    2- مقدمه و حواشى بر تفسير شيخ ابوالفتوح رازى و تصحيح كامل آن با توضيح اشعار و شواهد عربى و فارسى در دوازده جلد.
    3- تصحيح كامل تفسير صافى در دو جلد.
    4- حواشى و تعليقات بر تفسير كبير منهج الصادقين در ده جلد.
    5- نثر طوبى . دائرة المعارف اصطلاحات قرآن - تا حرف صاد - كه معانى متفاوت واژه هاى قرآنى به حسب كاربرد در آيات مختلف ، به سبك جالبى مطرح و تفسير شده و حاوى معارف مختلف فلسفى و كلامى و نكات دقيق فقهى و تاريخى است .
    6- تجويد قرآن . كه از مفيدترين تجويدها به شمار مى آيد.
    7- چاپ متجاوز از 60 نسخه قرآن - در اندازه هاى مختلف - كه با دقّت نظر ايشان تصحيح و اعراب گذارى شده است .
    ب ) حديث و درايه
    8- گردآورى حواشى و تحقيق و تصحيح كتاب وافى مرحوم ملامحسن فيض كاشانى در سه جلد.
    9- تعليقات بر شرح اصول كافى ملا صالح مازندرانى در دوازده جلد.
    10- تعليقات بر وسائل الشيعه از جلد شانزدهم تا جلد بيستم .
    11- حاشيه بر ارشاد القلوب ديلمى .
    12- ترجمه و شرح دعاى عرفه سيدالشهداء(ع) ضميمه كتاب فيض ‍ الدموع .
    13- ترجمه و شرح مفصّل صحيفه كامله سجّاديه .
    14- تحقيق و تصحيح جامع الروات به امر آية اللّه العظمى بروجردى .
    15- رساله اى در علم درايه .


    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    ج ) فقه و اصول

    16- المدخل الى عذب المنهل در اصول .
    17- شرح كفاية الاصول بر طريق قال اقول ، كه به تفسير و توضيح مقاصد آن به عبارت واضح اكتفا شده است .
    18- شرح تبصره علاّمه حلّى كه حاوى مختصرى از كليه كتاب هاى فقهى شيعه اماميه است .
    19- حاشيه كبير بر قواعد.
    20- رساله در شرح شك هاى نماز در عروة الوثقى .
    21- فقه مختصر فارسى براى تدريس مدارس .
    22- مناسك حج با حواشى نه نفر از مراجع تقليد.
    د) فلسفه و كلام
    23- شرح تجريد در علم كلام .
    24- حاشيه بر فصل الخطاب محدّث نورى درباره تحريف نشدن قرآن .
    25- كتاب راه سعادت . در ردّ شبهات ، اثبات نبوّت خاتم الا نبياء(ص) و حقّانيت دين اسلام .(كتاب حاضر)
    26- ترجمه كتاب الامام على ، صوت العدالة الانسانية يا انتقاد از لغزش هاى نويسنده آن .
    27- تعليقاتى بر كتاب محمّد، پيامبر و سياستمدار، نوشته مونتگمرى وات .
    28- اصطلاحات فلسفى .
    29- مقدمه و حواشى محققانه بر اسرار الحكم سبزوارى .



    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    ه‍)هيئت و نجوم

    30- شرح عمل به زيج (2) هندى و براهين عمليات آن مبتنى بر هيئت جديد.
    31- تعليقه و مستدرك بر تشريح الافلاك در اشاره به هيئت جديد.
    32- هيئت فلاماريون ترجمه از زبان فرانسه .
    33- تقاويم (تقويم ها) شبانه روزى .
    و) تاريخ
    34- ترجمه نفس المهموم تاءليف حاج شيخ عباس قمى .
    35- مقدمه ، تصحيح و تحقيق كشف الغمّه .
    36- مقدمه و تصحيح منتخب التواريخ .
    37- مقدمه در كتاب وقايع السنين مرحوم خاتون آبادى .
    38- تصحيح و مقدمه و تعليقات بر كتاب روضة الشهدا.
    ز) فنون ديگر
    39- تصحيح كامل و مقدمه و حاشيه بر جلد اول و سوم نفائس الفنون فى عرائس العيون .


    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    وفات

    آية اللّه علاّمه ميرزا ابوالحسن شعرانى بعد از حدود هفتاد و سه سال بالندگى و شكوفندگى ، در اواخر عمر دچار ضعف و نقاهت و بيمارى قلب و ريه شد و زير نظر طبيب بود و چون بيماريش شدّت يافت ، او را براى معالجه به آلمان بردند. لكن معالجات سودى نبخشيد و شب يكشنبه هفتم شوال المكرم 1393 ه‍.ق (12/8/1352 ش )، در نيمه هاى شب ، ديده از جهان فرو بست و دفتر زندگى عالمى خستگى ناپذير با دنيايى از علم و دانش بسته شد.
    روز چهارشنبه جنازه وى به تهران حمل شد و قبل از ظهر روز پنجشنبه تشييع گرديد. آنگاه در جوار حرم حضرت عبدالعظيم حسنى (ع)، روبه روى باغ طوطى به خاك سپرده شد. رضوان و رحمت خدا بر او باد.

    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    1,461
    صلوات
    1390
    تعداد دلنوشته
    23
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    20 روز 17 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    يا حسن خذ الكتاب بقوة بُدى اواه و آن پاداش اوه
    اين ابيات اشاره است به روياى صالحه ديگرى كه فرمود: در خدمت استادم آقاى شعرانى در تهران بودم كه شبى ايشان را در خواب ديدم كه يك لوح زرين بشكل مستطيل در دست مباركشان دارند كه عكس ‍ چهار نفر از روحانيون است كه دو نفر از آنان را نمى شناسم ولى دو نفر ديگر يكى مرحوم استاد علامه فاضل تونى بود و ديگرى خود مرحوم آقاى شعرانى ؛ و آن لوح يكپارچه طلا و زرين بود و خيلى شيرين و با يك خطى بسيار زيبا و دلنشين كه مثل آن خط را در طول عمرم نديده ام در آن نوشته بود و عكس اين بزرگواران بصورت برجسته بر روى آن لوح واقع شده بود و با خط بسيار جليل و شيرين نوشته بود: ((يا حسن خذ الكتاب بقوة )) و در همان عالم خواب كه بودم بيدار شدم يعنى خوابيده بودم ولى خيال مى كردم كه بيدار شدم و بعد از بيدارى در خواب لوح دست من بود و من خيلى تعجب مى كنم كه عجب من بيدار شدم و همچنان همان لوح دست من است و باقيمانده است به خودم مى گويم كه پس بايد مسئله را پنهان دارم چون اگر دولتى ها متوجه اين لوح شوند از دستم مى گيرند لذا بايد سر و صدا براه نياندازم چون آنها به طمع طلا و زرين بودن آن نمى گذارند كه در دستم بماند ولى من بدون سر و صدا دوان دوان به خدمت آقاى شعرانى مشرف مى شوم كه اين لوح را تقديم محضر ايشان كنم به محضرش ‍ تشرف پيدا مى كنم و عرض مى كنم آقا جان اين لوح را حضرت عالى در عالم خواب به من داده ايد و ايشان نيز خيلى لذت مى برد و از آن تعريف مى كند و مرا به حفظ و نگهدارى آن لوح خيلى سفارش مى كند كه باز از خواب بيدار شدم متوجه شدم كه آن بيدار شدن از خواب و تشرف محضر آقاى شعرانى همه را نيز در خواب بودم و خيال كردم بيدار شده ام . فردا براى درس كه به محضرش مشرف شدم واقعه را تعريف كردم .
    آنكه در مصراع دوم فرمود: خطابى چون به يحياى پيمبر، تنظير است به آيه دوازده سوره مباركه مريم كه خطاب به يحياى پيامبر (عليه السلام ) آمده است :
    يا يحيى خذ الكتاب بقوة و اتيناه الحكم صبيا.
    و آنكه در مصراع دوم بيت بعدى آمده است : بُدى اواه و آن پاداش اوه ناظر است به آيه 114 سوره توبه كه ((ان ابراهيم لاءواه حليم )) و آيه 76 سوره هود كه فرمود: ((ان ابراهيم لحليم اواه منيب )) كه حضرت ابراهيم بسيار به درگاه خداوند دعا و تضرع و آه داشت . در فرهنگ جامع آمده : اواه مرد با يقين و نرم دل به بسيار دعا و زارى كننده از بيم خدا. و ان ابراهيم لاواه حليم (يعنى ) بدرستى كه ابراهيم (عليه السلام ) هر آينه دعا و زارى كننده است و صبور. و اين چند روياى شيرين بدان جهت مطرح شده است كه شاهدى صادق باشند براى بيت دوازدهم همين باب كه فرمود:

    گرت تا آه و سوز دل نباش پشيزى مر ترا حاصل نباشد

    لذا به عنوان شاهد، حضرت مولى چون خود اهل آه و تضرع و زارى شبانه بود و بر مشرب ابراهيم خليل الرحمن (عليه السلام ) به آه مشغول بود و به همين جهت حقايقى برايش مكشوف گشت به خودش ‍ خطاب كرد كه چون اواه بودى اين پاداش آن آه تو است يعنى هر كسى كه ابراهيمى مشهد بشود و اهل آه و تضرع شبانه باشد به او چنين پاداش مى دهند كه انا لا نضيع اجر من احسن عملا. ((بُدى اواه و آن پاداش اوه )).
    آرى در الهى نامه حضرتش آمده : ((الهى به چهل و سه رسيده ام . چند سال ايام صباوت بود و بعد از آن تا اربعين ، دوران نخوت جوانى و غرور تحصيل فنون جنون . اينك حاصل بيدارى دو ساله ام ، آه گاه گاهى است . ((يا لا اله الا انت )) جز آه در بساط ندارم ؛ از من آهى و از تو نگاهى . الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم )).
    در رساله رموز كنوز فرمود: در الهى نامه گفته ام : ((الهى ولى تو صادق آل محمد فرمود: ((ان آه اسم من اسماء الله ))، و نبى تو خاتم الانبياء فرمود:
    ((كل اسم من اسماء الله اعظم )) حسن را از همه اسم اعظم بى شمارت فقط يك اسم اعظم آه است كه جز آه در بساط ندارد)).
    عصر روز دوشنبه 11/9/75 ساعت 35/4 در تماس تلفنى به محضر اقدس مولايم در مورد اين بيت مذكور سوال نمودم كه مراد از اين كتاب ((الكتاب )) چيست ؟ حضرتش فرمود كه اين رويا را در اولين سالى كه شروع به استخراج تقويم نجومى نمودم كه سال 1337 هجرى شمسى بود ديده ام كه لوح زرينى را جناب آقاى شعرانى به من داده اند كه عكس چهار نفر از علماء به صورت برجسته در او بود و اين عبارت در آن نوشته بود كه ((يا حسن خذ الكتاب بقوة )) و من پيش خودم اينطور تعبير مى كردم كه اينك كه در چاپخانه تقويم را مشغول چاپ اند و كتاب نصاب ما هم كه به طبع رسيده است و اشتغال به تصحيح خزائن و كليله و دمنه دارم مبادا اين كتابها مرا از كتاب اصلى الهى يعنى قرآن كريم باز دارد لذا بخودم مى گفتم كه بايد قرآن را اخذ كنم كه به من فرموده اند: ((يا حسن خذ الكتاب بقوة )).
    و مراد از اين (الكتاب ) را قرآن گرفته ام .
    منبع:شرح دفتر دل

    امام صادق(ع):همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس،از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود