جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وصیت نامه ی کوروش

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    212
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    37
    آپلود
    12
    گالری
    8

    وصیت نامه ی کوروش




    اينک که من از دنيا مي روم، 25 کشور از آن امپراتوري ايران
    است و در تمام اين کشورها پول ايران بر پاست و ايرانيان
    درآن کشورها گرامي هستند و مردم آن کشورها نيز در ايران
    گرامي اند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در نگهداري اين
    کشورها کوشا باشد و راه نگهداري اين کشورها اين است که در
    کارهاي داخلي آن ها دخالت نکند و مذهب آنان را ارجمند شمرد.
    اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر
    در خزانه داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد
    زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به دارايي نيز
    هست. البته به ياد داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي
    نه اين که از آن بکاهي، من نمي گويم که از آن برندار
    از اين زرهنگام نياز برداشت کن و سپس آنچه
    برداشته اي به خزانه بر گردان.
    مادرت آتوسا ( دختر کوروش) بر گردن من
    حق دارد پس پيوسته خرسندي او را را فراهم کن.
    ده سال است که من در حال ساخت انبار گندم در
    گوناگون کشور هستم و روش ساختن انبارها را که از سنگ
    ساخته مي شوند و استوانه اي هستند در مصر آموخته ام و
    چون انبارها پيوسته خالي مي شوند حشرات در آن
    جمع نمي شوند و غله در اين انبارها چندين سال
    مي ماند بدون اين که خراب شود و تو بايد بعد از من
    به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين که همواره
    آذوقه ي دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود
    باشد و هر سال بعد از اين که غله جديد بدست آمد از
    غله موجود در انبارها براي خوار و بار استفاده کن و
    غله جديد را به انبار ببر و اينگونه تو براي آذوقه
    در کشور دغدغه نخواهي داشت
    حتي اگر دو يا سه سال پياپي خشک سالي شود.
    هرگز دوستان و هم نشينان خود را به کارهاي کشور
    نگمار و براي آنها همان دوستي با تو کافيست و اگر
    دوستان و هم نشينان خود را به کار هاي کشوري بگماري
    و آنان به مردم ستم کنند و استفاده نادرست نمايند نمي تواني
    آنها را مجازات کني چون با تو دوستند و ناچاري آنها را ببخشي.
    کانالي که من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ
    به وجود آورم (کانال سوئز) به پايان نرسيد و تمام کردن اين کانال
    از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن کانال را
    به پايان رساني و هزينه ي عبور کشتي ها از آن کانال نبايد
    آن قدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها نخواهند از آن عبور کنند.

    اکنون من سپاهي به سوي مصر فرستاده ام تا در اين قلمرو
    هماهنگي و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي
    به سوي يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني،
    با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيها بفهمان
    که پادشاه ايران مي تواند هر کسي را تنبيه کند.
    سفارش ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو را
    به خود راه نده، چون آفت پادشاهي است و به دور از مهرباني
    دروغگو را از خود بران. هرگز سربازان را بر مردم چيره
    مکن و براي اين که آنها بر مردم چيره نشوند، قانون ماليات
    را گذاسته ام که تماس سربازان با مردم را خيلي کم کرده است و
    اگر اين قانون را نگه داري سربازان با مردم تماس نخواهند داشت.

    افسران و سربازان ارتش راخشنود نگه دار و با آنها
    بد رفتاري نکن و اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نمي توانند
    جنگ کنند و در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد حتي اگربه قيمت
    کشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اينگونه خواهد بود که
    دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا شکست خوري.
    آموزش را که من آغاز کرده ام ادامه بده و بگذار مردمت
    بتوانند بخوانند و بنويسند تا دانايي و هوش آنها بيشتر شود
    و هر چه دانايي آنها بيشتر شود تو آسوده تر پادشاهي خواهي کرد.

    همواره پشتيبان کيش يزدان پرستي باش، اما هيچ کسي را
    وادار نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته به ياد
    داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد تا از هر کيشي
    که مي خواهد پيروي کند.

    پس از اين که من زندگي را بدرود گفتم، بدن من را بشوي
    و آنگاه کفني را که من خود فراهم کردم بر من بپيچان و در
    تابوت سنگي قرار ده و در گور بگذار، اما گورم را نبند تا
    هر زمان که وارد گور شوي و تابوت سنگي مرا آنجا ببيني
    بداني که من پدرت پادشاهي بزرگ بودم و بر 25 کشور
    پادشاهي مي کردم. تو نيز خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي
    اين است که بميرد، خواه پادشاه باشد، خواه يک خارکن
    و هيچ کس در اين جهان باقي نخواهد ماند. هر زمان که وارد
    قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، خودخواهي بر تو پيروز
    نخواهد شد. وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو گورت
    را نبندند و وصيت کن که پسرت گورت را باز نگه دارد
    تا بتواند تابوتي را که تو در آن هستي ببيند.
    هرگز خودت هم گواه و هم داور نشو، اگر از کسي گلايه اي
    داري بپذير يک داور بي طرف آن گلايه را رسيدگي کند
    زيرا کسي که گواه دهنده است اگر داوري کند ستم کرده است.
    هرگز از آباد کردن دست برندار زيرا که اگر از آبادکردن
    دست برداري کشورت رو به ويراني خواهد گذاشت،
    زيرا هنگامي کشوري آباد نمي شود به سوي ويراني
    مي رود، در آباد سازي کشور؛ کندن قنات، ساخت جاده
    و شهرسازي را با ارزش تر بدان.
    بخشش و بخشندگي را فراموش مکن و بدان بعد از
    دادگري برجسته ترين صفت پادشاهان بخشش است و
    بخشندگي. ولي بخشش بايد فقط زماني باشد که کسي نسبت
    به تو خطا کرده باشد و اگر به ديگري ستم کرده باشد و
    تو ببخشي ستم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي.
    بيش از اين چيزي نگويم؛ اين سفارشها را در حضور
    ديگران که اينجا هستند کردم تا بدانند من پيش از مرگ اين
    سفارشها را کردم. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد
    زيرا احساس مي کنم مرگم نزديک شده است

    قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
    أغْنَی النَّاسِ حَمَلَةُ القُرآنِ مَنْ جَعَلَهُ اللهُ تَعالی فی جوْفِهِ.

    بی نیازترین مردم حافظان قرآن هستند. همان كسانی
    كه خداوند متعال قرآن را در وجودشان جای داده است.

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود