صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وجود منبسط و کیفیت صدور کثیر از واحد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    وجود منبسط و کیفیت صدور کثیر از واحد




    وجود منبسط ازفروع و لوازم پذيرش ديدگاه وحدت شخصی وجود است. ديدگاهی که از جانب غالب عرفای نامداراتخاذ گشته و مورد سوء فهمهای بسياری درطول تاريخ واقع شده است. مدعای اين ديدگاه آن است که وجود حقيقی همان وجود حق تعالی است و ما سوی ازهستی واقعی برخوردارنيستند. برداشت نادرست ازاين دیدگاه که منافی با ارسال رسل نیز تلقی شده است ، آن است که عرفا هرآن چه را که غيراز وجود خداوند است ، نيست و معدوم می دانند. حال آنکه ایشان با تقرير خاصی که ازوحدت و يگانگی وجود دارند و با طرح مبحث وجود منبسط زمينه برخورداری ممكنات ازتحقق را مطرح میکنند.

    ملاصدرا نخست ديدگاه تشكيك وجود را مطرح میكند و ازاين مبحث درجای جای اسفار بهره میبرد. ازجمله كاربردهایِ بحث تشكيك وجود می توان به كاربرد آن درنظريه حركت جوهری ، مبحث علم ، مبحث نفس ، اثبات واجب الوجود واثبات معاد جسمانی اشاره كرد. اما رأی تشكيك وجود رأی نهايی صدرالمتألهين نيست و خود او به صراحت اشاره میكند كه اثبات تشكيك به خاطرمراتب بحث وتعليم است. او رأی نهايی خويش را وحدت شخصی وجود معرفی میكند كه همان مذهب اوليا وعرفای الهی و مطابق با شهود ايشان است. ازاينرو میتوان حكمت متعاليه را شامل دوبخش متقدم و متأخر دانست. ملاصدرا نظريه وحدت شخصی وجود را نتيجه استقامت خويش درمسيری میداند كه گامهای بسياری ازافراد درآن لغزيده است و نهايتا به آن دست نيافته اند. او دراين زمينه میگويد:
    همانطوركه خداوند به فضل و رحمت خويش توفيق فهم اين مطلب را به من عنايت كرد كه ماهيات امكانی بطلان ازلی دارند ، به همان صورت مرا با برهان نيرعرشی به راه مستقيم هدايت كرد كه وجود منحصردرحقيقت واحد شخصی است كه شريك و دويی درموجوديت و عالم عين ندارد.
    طبق اين نظريه وجود حقيقی منحصر درشخص واجب الوجود است و ديگراشياء ظهورات آن محسوب میشوند.
    ملاصدرا وجود حقيقی را مساوق با وجوب ذاتی میداند كه طبق آن مصداق موجود حقيقی ، صرفاً واجب الوجود است: وجود حقيقی و وجوب ذاتی با يكديگرمساوق هستند و عالم امكان هم ماديات و هم مجردات باطل الذاتاند.
    دراين ديدگاه گرچه كثرات ازوجود حقيقی سلب شدهاند و در وجود كثرتی محقق نيست ، اما كثرت ازوجود به نمود و ظهورمنتقل میشود. هرچه درجهان هستی ، به نظرمیآيد كه غيرازهستی واجب الوجود است ، ظهور ذات الهی مي باشد. ملاصدرا دراين زمينه می گويد: و هرآنچه درعالم وجود به نظرمیرسد كه غيراز وجود واجب است ، همانا ازظهورات ذات آن و تجليات صفات آن است كه درحقيقت عين ذات آن می باشد ؛ همان طور كه عرفا به اين مطلب صراحت كرده‌اند: آنچه كه غير خدا يا عالم ناميده می ‌شود، نسبت به وجود حق هم ‌چون سايه برای شخص هستند .
    با اين تمثيل ، حقيقت وحدت وجود، به خوبی نمايان می ‌شود. تحقق ماسوی در عالم هم ‌چون تحقق سايه است كه وابسته به وجود شخص صاحب سايه است. سايه صرفاً نمودی از وجود شخص است و خود ذاتاً از حقيقتی برخوردار نيست.
    مبحث تجلی نیز از محوری ‌ترين مباحث در جهان‌بينی عرفانی می ‌باشد. محی‌الدين عربی كه از بزرگترين مشايخ عرفان به شمار می رود در مواضع مختلف آثار خود به اين مبحث اشاره كرده است. همه افكار او در مورد ساختار وجودی عالم به بحث تجلی باز می ‌گردد. می ‌توان گفت عصاره و خلاصه عرفان ابن عربی ، نظريه تجلی او می باشد.

    جهت روشن شدن مبحث تجلی در ذهن ، عرفا مثالهايی ذكر كرده‌اند. بسياری از حكما و علمای دينی كه چنين مثالهايی را از جانب عرفا شنيده‌اند آنها را به نظريه حلول و اتحاد ذات حق با مخلوقات متهم كرده‌اند. اين اتهام به دليل نا مأنوس بودن آنها با مبانی عرفان است. در اين قسمت به مهمترين اين مثالها اشاره می کنيم:
    انسان و آينه ؛ شايد روشن‌ترين مثال در تبيين مسأله تجلی مثال آينه باشد. ملاصدرا در تبيين اين تمثيل چنين می ‌گويد: انسان كه از وجود حقيقی برخوردار است و فی نفسه موجود است اگر در مقابل آينه‌ای بايستد عكس او در آينه نمايان می ‌شود. اما عكس ظاهر شده در آينه نه همان شخص خارجی مقابل آينه است و نه وجودی فی نفسه ، چون شخص خارجی دارد. بلكه هستی آن به هستی شخص مقابل آن وابسته است و خصوصيت آن، صرف نشان دادن صاحب صورت است. تجليات وجود حق نيز چنين هستند و همگی وجود حكايتی دارند ؛ نه معدوم مطلق هستند چنان كه برخی صوفيه به آن معتقدند و نه موجود محض.
    مثال شاخص و سايه ؛ مثال ديگری كه در مبحث تجلی حق مورد استفاده قرار می گيرد مثال شاخص و سايه آن است. شاخص ، وجود فی نفسه دارد و در اثر تابش نور بر آن سايه ‌ای از آن تشكيل می ‌شود. ما سوای خداوند و آنچه عالم ناميده می ‌شود، در نسبت با خداوند مانند سايه نسبت به شاخص است ؛ از اين رو عالم در بيان بسياری از عرفا، ظل الله ناميده شده است. ظل و سايه الهی همه عالم را فرا گرفته است. ابن عربی در اين باره می ‌گويد:
    بدان كه هر آنچه كه غير حق ناميده می ‌شود به نسبت وجود حق، چون سايه برای شخص است و عالم سايه خداست.
    اولين اعتبار در وجود، اعتبار وجود بشرط لا است. يعنی حقيقت وجود به شرط آنكه چيزی با آن لحاظ نشود و اين اعتبار را اهل معرفت ، احديت می ‌نامند. در اين اعتبار از حقيقت وجود، همه مراحل وجودی به نحو بساطت و بدون امتياز مصداقی يا مفهومی ، حضور و ظهور دارند. اعتبار نخست در وجود مقام جمع الجمع، حقيقة الحقايق، عماء و احديت نام گذاری شده است.
    از فيض منبسط به وجود مطلق نيز تعبير شده است به دليل آنكه اين وجود از هر قيدی به غير از قيد اطلاق مبرا می ‌باشد. اما اطلاق و شمول فيض منبسط ، اطلاق و شمول مفهومی نيست. فيض منبسط با حضور خود به اشياء رنگ می دهد و از چيزی رنگ نمی گيرد. البته رنگ نگرفتن وجود منبسط از غير، به اين معنا نيست كه غيری هست و به او رنگ نمی دهد، بلكه به اين معناست كه با حضور اطلاقی او غيری باقی نمی ‌ماند و آنچه كه غير می ‌نمايد چيزی جز حضور و ظهور آن وجود مطلق نيست.
    پس از ناحيه وجود منبسط است كه اعيان به وجود خاص خود ظاهر می ‌شوند و آثار خاص خود را می نمايانند.
    انبساط و اطلاق وجود مطلق از انبساط و اطلاق ماهيات كليه، كاملاً متفاوت است؛ زيرا اطلاق و كليت ماهيت از غايت ضعف و ابهام آن است ولی كليت و انبساط وجود از فرط تحصل ، فعليت و از غايت شدت و قوت آن است. بطور مثال نسبت وجود منبسط به موجودات را از وجهی به نسبت هیولای اولی به اجسام تشبیه می‌کنیم. اما باید دانست که چنین تشبیهاتی اگر از وجهی برای ذهن مقرب است، از وجوه دیگری ذهن را از مطلب دور می‌نماید. آنچه در این تشبیهات باید مدنظر قرار داد آن است که وجود منبسط غیر از مفهوم وجود عام بدیهی است که از معقولات ثانیه محسوب می‌شود. صدرالمتألهین معتقد است بسیاری از متأخرین از این نکته غافل مانده و به عنوان شاهد، به ذکر نمونه‌ای می‌پردازد. مرحوم سبزواری معتقدین به اصالت ماهیت را به عنوان خلط کنندگان این مطلب معرفی کرده است.
    انبساط وجود مطلق در ممكنات به انبساط نور در اشراقاتش تشبيه شده‌ است. همان گونه كه نور در همه اشراقات آن بسط و جريان دارد و اشراقات چيزی زائد بر نور نيستند و از اطوار آن به شمار می ‌آيند، وجود منبسط نيز ظهوراتی دارد كه همگی از اشراقات آن محسوب می ‌شوند.
    همان طور كه اشاره شد وجود حق، وجود لا بشرط مقسمی و وجود منبسط وجود لا بشرط قسمی است. در بيانات برخی عرفا كه از سخنان ايشان پذيرش قول به اتحاد و حلول ذات حق با ديگر اشيا احساس می ‌شود ، خلط ميان لا بشرط مقسمی و لا بشرط قسمی صورت گرفته است .
    حال آنكه وجود منبسط با وجود حق تعالی عينيت ندارد و صرفاً تعين آن محسوب می شود؛ زيرا تنها وجودی كه از حقيقت برخوردار است ، وجود حق است و باقی ، ظهورات و نمود آن محسوب مي‌شوند.
    تقيد به مطلق بودن برای وجود منبسط وصفی زائد بر ذات آن نيست كه بتوان ذات آن را بدون قيد لحاظ كرد، بلكه تقيد به اطلاق، ذاتی وجود منبسط است. به عبارت ديگر نمود بودن عين ذات وجود منبسط است. با چنين فرضی وجود منبسط هرگز نمی ‌تواند مانند واجب باشد كه وجود محض است. پس فرق واجب تعالی و وجود منبسط صرفا در وصف اطلاق محض يا تقيد به اطلاق نيست ، بلكه فـرق در جوهر و ذات آنهـاست ، يعنی واجـب ، بود محض است و فيـض آن، نمـود محض.

    وجود حقيقی از آن خداوند است و وجود منبسط ، فعل آن.
    منبسط بوديم و يك گوهـر همـه
    بی سر و بی پا بديم آن سر همه
    يك گوهر بوديـم همچون آفتـاب
    بی گره بوديم و صافی همچو آب
    چون به صورت آمد آن نور سره
    شـد عدد چون ســايه‌ های كنگره
    کنگره ویران کنید از منجنیق
    تا رود فرق از میان این فریق

    در سخنان ابن عربی نمونه ‌هايی وجود دارد كه صراحتا به كثرت وجود ظلی اشاره دارد. به طور مثال وی حقيقت وجود را اعم از مخلوق و غير مخلوق به حساب می ‌آورد . حق غير مخلوق، وجود حق تعالی و حق مخلوق، ظهورات وجود حق هستند كه به واسطه تجلی ، تحقق يافته‌اند. به همين جهت يكی از اسامی وجود منبسط حق مخلوق به می باشد، يعنی حقی كه همه اشيا از آن پديد می ‌آيند. اين عبارت خود مويد تحقق كثرت ظهورات است. از سوی ديگر در عرفان ابن‌ عربی گاهی ديده می شود كه حق و خلق عين هم شناخته می شوند و گاه غير هم، آن جا كه حق و خلق عين هم هستند، مقصود از حق، حق مخلوق ‌به و وجود انبساطی است و آن جا كه غير هم شناخته می ‌شوند، مقصود از حق، ذات احديت حق است كه منزه از خلق می ‌باشد.مقصود اين است كه وجود ، حقيقتی واحد است و بر خلاف آنچه حواس به ما عرضه می ‌دارد، كثرت موجودات خارجی و تعدد و دو گانگی در كار نيست، بلكه حق و خلق دو وجه از يك حقيقت هستند، كه اگر از جهت وحدت نظر كنی ، آن را حق می ‌يابی و اگر از جهت كثرت به آن بنگری ، آن را خلق می نامی . يعنی حق به اعتبار ظهورش در صور اشيا ، خلق است ، اما به اعتبار احديت ذاتی ، ديگر خلق نيست، بلكه حق است كه متعالی از خلق می ‌باشد. از اين رو در عرفان اسلامی حق در مرتبه ذات حكمی دارد و در مرتبه خلق حكمی ديگر. در مجموع می ‌توان گفت با آنكه حقيقت واحد است ولی تعينات كثير است. تعينات نيز كه نسبت هستند بدون آن عين واحد ، تحقق نمی ‌يابند. پس در دار هستی جز آن عين واحد غيری متحقق نيست و هم اوست كه در عين وحدت، در مظاهر و مجالی تجلی می ‌يابد و كثرت می ‌پذيرد.
    ممکن است اشکال شود که از عبارات ابن عربی نظیر سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها و...چنین می توان برداشت نمود که پس اشیاء پست و دنی هم عین ذات حق هستند!
    با مثالی این شبهه را پاسخ می گوییم.
    خورشید طلوع نموده و بر زمین نور می افکند ؛ نور او بر اشیاء و موجودات کره ارض طالع می گردد ، حتی قاذورات و موجودات پست و نجاسات هم از نور او بهره گرفته و محروم نمی گردند ؛ ولی در هنگام غروب نور او علی رغم تابش بر همه این موجودات و ظاهر نمودن همه این اشیاء ، حتی آن موجودات پست و نجس و پلید ، بدون اینکه رنگ پلیدی و نجاست بخود بگیرد از جهان رخت بر می بندد و طاهر و پاکیزه و مقدس ما را ترک می گوید.
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ در ساعت ۱۱:۴۳

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وجود منبسط ازفروع و لوازم پذيرش ديدگاه وحدت شخصی وجود است. ديدگاهی که از جانب غالب عرفای نامداراتخاذ گشته و مورد سوء فهمهای بسياری درطول تاريخ واقع شده است. مدعای اين ديدگاه آن است که وجود حقيقی همان وجود حق تعالی است و ما سوی ازهستی واقعی برخوردارنيستند. برداشت نادرست ازاين دیدگاه که منافی با ارسال رسل نیز تلقی شده است ، آن است که عرفا هرآن چه را که غيراز وجود خداوند است ، نيست و معدوم می دانند. حال آنکه ایشان با تقرير خاصی که ازوحدت و يگانگی وجود دارند و با طرح مبحث وجود منبسط زمينه برخورداری ممكنات ازتحقق را مطرح میکنند.

    سلام گرامی

    اگثر کاربران این کانون چون بنده با یک سواد معمولی پستهای سایت را مطالعه میکنیم .لطف میفرمایید پاسخ سوالها را برای روشن تر شدن مطلب بفرمایید؟
    1-وحدت شخصی وجود یعنی چه توضیح بدهید.

    2-وجود حقیقی همان وجود حق تعالی است و ما سوی از هستی واقعی بر خوردار نیستند . به نظر کمی دور از واقعیت عرفان نظری میاید . زیرا در اینجا وجود حقیقی
    منحصر به ذات حق تعالی وما بقی از وجود واقعی برخوردارند (با توجه به تفاوت میان حقیقت وواقعیت) بزرگان در هر زمینه نظراتی را ابراز کرده اند که برخی دیگر با دلیل انها را یا نقد کرده اند ویا گاهی رد کرده اند . که به این نظرات هم باید مراجعه شود. به نظر میرسد کلمه ی اخر احتمالا" اشتباه تایپی باشد (از هستی واقعی برخوردار هستند) زیرا خلقت فعل خداوند است پس وقوع است و خلقت به همین دلیل موجودیت دارد .اما تفاوت این دو موجودیت در حقیقی بودن موجودیت ذات خداوند و واقعیت (به وقوع پیوستن) ذات هستی که مخلوق خداوند است می باشد

    من کم دیدم که عرفا انچه غیر خدا باشد را معدوم (نیست) بدانند . بلکه بیشتر این نظر صوفیه است که افراط میکنندو حتی گاهی بدعت هم دارند.بلکه اکثر عرفا ی
    اسلامی بر همان نظر نور - شاخص -سایه که گفتید تمثیل میکنند.

    علاوه بر ان اگر بپذیریم که بقیه از هستی واقعی برخوردار نیستند ایا فعل و علم وقدرت خداوند را زیر سوال نبرده ایم؟
    ............................................. حق یارتان ...........................................


  5. تشکرها 3


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سرور گرامی
    از لطف و عنایت شما عزیز متشکرم
    انشاء الله در آینده نزدیک و فرصتی مناسبتر توضیحاتی مشروح تر و سلیس تر در خصوص عرایض قبلیم حضور شما و سایر دوستان تقدیم خواهم نمود.امیدوارم مفید باشد.
    درک سخن عرفا یعنی وحدت وجود و بدنبال آن پارادوکسهایی که اجتناب ناپذیر خواهد بود که بقول ابن عربی رسیدن به حقیقت مفاهیمی چون وحدت وجود و رفع این موارد پارادوکسیکال یا تناقض نما که بقول حضرتعالی مستلزم پذیرش امری محال یعنی اجتماع نقیضین در پدیده ای واحد می باشد که عقلا ممکن نیست ، متوقف بر پذیرش طوری ورای طور عقل است ، و نیاز به تمهیدات و مقدمات خاصی دارد که سعی می کنم در حد توان ناقصم در خدمت شما سرور گرامی باشم.
    اساسا بسیاری از احکام عقلی در وادی عرفان مفهوم دیگری پیدا نموده یا حتی در نگاه عده ای از عرفا چون ابن عربی کاربرد و مصداقی ندارند و از درجه اعتبار ساقطند. حقیقتا اینکه گفته می شود لیس کمثله شیء یا و لم یکن له کفوا احد بیانگر مفهوم عمیقی است.
    شما ببینید دوست عزیز یک شیء مادی اولش عین آخرش نیست و ظاهرش عین باطنش نیست در صورتی که ذات خداوند چنین نیست ( هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن) در عین ظهور در خفاست و در عین بطون ، ظاهر است. و این از همان موارد پارادوکسی است که عرض نمودم.
    بلکه از شدت ظهور است که در خفاست! یا من هو اختفی لفرط نوره
    در ضمن دوست عزیز اولا اشتباهی در تایپ اتفاق نیفتاده ( چنانکه جنابعالی بیان داشته اید) و ثانیا عرفا و متصوفه دو گروه جدای از هم نیستند ( آنچنانکه شما فرموده اید) ، بلکه بفرموده استاد مطهری هرگاه از این طایفه از منظر اجتماعی یاد کنند به آنها متصوفه می گویند و هر گاه تحت عنوان فرهنگی از آنها نام ببرند، واژه عرفا را در موردشان لحاظ می نمایند. منتها درجه درک و ظرفیت علمی عرفا یا همان متصوفه ، مسلما با هم متفاوت است. انشاء الله در آینده توضیحات مکفی در خصوص عرایضم خواهم داد.
    موفق و سلامت باشید
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۸:۳۹


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ابن عربی نمایش پست
    سرور گرامی

    درک سخن عرفا یعنی وحدت وجود و بدنبال آن پارادوکسهایی که اجتناب ناپذیر خواهد بود که بقول ابن عربی رسیدن به حقبقت مفاهیمی چون وحدت وجود و رفع این موارد پارادوکسیکال یا تناقض نما که بفول حضرتعالی مستلزم پذیرش امری محال یعنی اجتماع نقیضین در پدیده ای واحد می باشد که عقلا ممکن نیست ، متوقف بر پذیرش طوری ورای طور عقل است ،
    موفق و سلامت باشید



    یا هـــو


    با عرض سلام و ادب خدمت تمامی عزیزان

    خدمت سرور مکرم جناب "«ابن عربی»

    ایده پارادوکسیکال یا متناقض نما از تراوشات متفکران غربی و بعضا اسلامی متاثر از استیس و دیگران است که از بیرون به حجم عظیم مباحث عرفانی نگاه کرده و برایشان قابل هضم و درک نیست. و چاره ای جز این ندارند که بگویند اینها متناقض نماست.

    هیچ عارفی معارفش را متناقض ندانسته و بعضا سعی در تطبیق معارف عرفانی با معارف عقلی داشتند که نمونه آن را می توان «مصباح الانس بین المعقول و المشهود» دانست .

    در تناقض هشت وحدت یا به تعبیر صدرالمتالهین نه وحدت باید وجود داشته باشد که در هیچ یک مواردی که امثال استیس در کتاب «عرفان و فلسفه» برشمرده و تابعان وی در کتب دیگر، این وحدات نهگانه وجود ندارد.
    ویرایش توسط حاج صالح : ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ در ساعت ۲۲:۲۷


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سرورعزیز جناب حاج صالح
    از لطف و عنایت شما شرمنده شدم
    برادر عزیز
    اجتماع نقیضین در پدیده واحد که از استحالات عقلی محسوب می گردد و جواز و تحقق آن مستلزم انکار بدیهیات عقلی بوده و جزو موارد پارادوکسیکال بحساب می آید را خود محیی الدین عربی در مواضع مختلف بصراحت عنوان نموده است و هیچ ارتباطی به سخنان والتر استیس و دیگران ندارد ، همچنین سایرعرفا چون مولانا و شبستری و ... در آثار خود بصراحت به آن اشاره نموده اند.
    بنده در آینده نزدیک به موارد متعددی از سخنان ابن عربی که موید همین ایده است ، اشاره خواهم نمود.
    البته منظور بنده این نبود که امثال ابن عربی اجتماع نقیضین در پدیده ای واحد را محال می دانند ، بلکه دقیقا بر عکس ، ایشان در مواضع مختلفی از جمله کتاب فتوحات مکیه ، آن را جایز ، بلکه لازم دانسته اند و درک و پذیرش این محال عقلی را از توان قوای عقلی خارج دانسته و تنها در صلاحیت طوری ورای طور عقل یا همان عالم مکاشفه دانسته اند!
    شما رجوع نمایید به ترجمه فتوحات مکیه ( ترجمه استاد خواجوی) جلد دوم در وصف سرزمین حقیقت.
    ابن عربی صریحا می گوید: در آن عالم ( سرزمین حقیقت) به عیان دیدم که چگونه دو امر متناقض با هم اجتماع می نمایند ، همچون شتری که از سوراخ سوزنی عبور نماید! آنچنانکه نه سوراخ سوزن بزرگ شود و نه شتر کوچک گردد! ( حتی یلج الجمل فی سم الخیاط اشاره به سوره اعراف).
    و در جای دیگر صریحا می گوید: انسان اجتماع نقیضین را محال می داند ، ولی در طوری ورای طور عقل و در عالم مکاشفه ، نه تنها آن را محال نمی بیند ، بلکه جایز و لازم می بیند!
    خوب شما با این سخنان چه می کنید دوست عزیز!
    آری در تمهید القواعد ابن ترکه و مصباح الانس ابن فناری و مفتاح الغیب قونوی و ... سعی بر دوستی و اتحاد بین عقل و شهود است ، ولی با این سخنان صریح محیی الدین در خصوص جواز اجتماع نقیضین در پدیده واحد که در مواضع مختلفی صریحا عنوان نموده و خود بهتر می دانید که صریحا مخالف با بدیهیات اولیه عقلی است چه می کنید؟!
    آن هم بدیهیاتی چون اصل عدم اجتماع نقیضین در پدیده واحد ، که در منطق و علوم عقلی موسوم به ام القضایاست و جمیع معلومات بشری بر آن استوار است و انکار آن به معنای فرو پاشی کاخ با عظمت علوم بشری است!
    و مشکل این جاست که مجاز بودن این محالات عقلی را عارفی معمولی بیان نمی کند ، بلکه گوینده آن شیخ اکبر و پدر عرفان نظری است !
    موارد بسیاری در سخنان ابن عربی می بینیم که صریحا حکم عقل را با مکاشفه در تعارض می بیند و آن چیزی را که عقل محال دانسته ، در عالم کشف و عیان جایز ، بلکه لازم دانسته است!
    برای آگاهی از سخنان ابن عربی که موید عرایض حقیر در این مورد است ، مراجعه فرمایید به کتاب " وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستر اکهارت" اثر دکتر قاسم کاکایی ، که در آنجا موارد متعددی از این قبیل سخنان ابن عربی با مدرک و استناد و آدرس دقیق که جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذارد نقل شده است.
    با تشکر از عنایت و محبت شما دوست عزیز
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ در ساعت ۰۸:۱۱

  9. تشکرها 2


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یا هـــو

    با عرض سلام و ارادت خدمت همه دوستان عزیز


    نقل قول نوشته اصلی توسط ابن عربی نمایش پست
    سرورعزیز جناب حاج صالح
    از لطف و عنایت شما شرمنده شدم
    جناب «ابن عربی» شرمنده نفرمائید . بنده به همه کاربران گرامی ارادت قلبی دارم


    نقل قول نوشته اصلی توسط ابن عربی نمایش پست
    برادر عزیز
    اجتماع نقیضین در پدیده واحد که از استحالات عقلی محسوب می گردد و جواز و تحقق آن مستلزم انکار بدیهیات عفلی بوده و جزو موارد پارادوکسیکال بحساب می آید را خود محیی الدین عربی در مواضع مختلف بصراحت عنوان نموده است و هیچ ارتباطی به سخنان والتر استیس و دیگران ندارد ، همچنین سایرعرفا چون مولانا و شبستری و ... در آثار خود بصراحت به آن اشاره نموده اند.
    کلام اهل عرفان دارای متشابهات و محکماتی است که اهل فن آن باید به حل و فصل آن بپردازند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ابن عربی نمایش پست
    آری در تمهید القواعد ابن ترکه و مصباح الانس ابن فناری و مفتاح الغیب قونوی و ... سعی بر دوستی و اتحاد بین عقل و شهود است ، ولی با این سخنان صریح محیی الدین در خصوص جواز اجتماع نقیضین در پدیده واحد که در مواضع مختلفی صریحا عنوان نموده و خود بهتر می دانید که صریحا مخالف با بدیهیات اولیه عقلی است چه می کنید؟!
    سخنان ابن عربی را کسانی باید شرح و تفسیر کنند که سالیان درازی پای درس وی نشستند و کلام وی را تبیین کردند. اگر جناب صدرالدین قونوی چنین برداشتی از سخنان استاد نکرده و شاگردان بلافصلش یعنی جندی و فرغانی پای جای پای استاد گذاشتند دیگران چگونه ادعای فهم کلام شیخ اکبر را دارند؟

    کسی که بخواهد اشراف بر کلمات شیخ اکبر و مفسر کلامش یعنی عارف کامل شیخ کبیر محقق قونوی پیدا کند باید در پای درس محقق فناری زانو زده و حیثیات حذف شده در کلام شیخ را فرا گیرد.

    امثال مستشرق بزرگ نیکلسون نیز کلام شیخ را با شرح عارف بزرگ جناب عبدالرزاق کاشانی فرا گرفت

    بنده حقیر در خدمت حضرتعالی هستم که نشان دهم اجتماع نقیضین در تمام ساحت ها از جمله ساحت عرفان محال است و کلام استیس و خلفش یعنی ایمانوئل کانت که منجر به شک گرایی و نسبت در معرفت می شود از اساس هیچ وجهی ندارد

    و من الله التوفیق

    نقل قول نوشته اصلی توسط ابن عربی نمایش پست
    با تشکر از عنایت و محبت شما دوست عزیز
    بنده هم از شما کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم و از خداوند متعال خواهانم که راه راست را به ما نشان دهد.
    ویرایش توسط حاج صالح : ۱۳۸۸/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۷:۴۳

  11. تشکرها 2


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    300
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    16
    گالری
    40



    ...
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۶:۴۱

    هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن...(الحدید، 3.)




  13. تشکر


  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی

    بنده در خدمت هستم تا در تک تک مواردی که این آقایان تعبیر به پاردادوکس و متناقض نما می کنند بحث کنیم.

    جناب صدرالدین قونوی در مفاتیح الغیب و اعجاز البیان به تثبیت تقدم شهود بر عقل پرداختند و در مفاتیح دلایل متفاوتی بر اثبات عدم حجیت دلایل عقلی ذکر کردند . با این حال در هیچ موردی حداقل بنده مشاهده نکردم که بگویند برخی از مسائل عرفانی متناقض نماست

    عمده سخنان اهل معرفت این است که بین عقل مشوب به توهم با عقل منور به نور شهود تفاوت می گذارند. جناب ابن عربی در فتوحات می گوید:

    «و لهذا یقال فی علوم النبوة و الولایة انها وراء طور العقل ، لیس للعقل فیها دخول بفکر ، لکن له القبول خاصة عند سلیم العقل الذی لم تغلب علیه شبهة خیالیة فکریة یکون من ذلک فساد نظره»

    گفته شده نسبت به علوم نبوت و ولایت که طور آن وراء طور عقل است و عقل نمی تواند نسبت به آن ها اظهار نظر کند. اما عقل سلیم توان قبول این حقایق را دارد. مراد از عقل سلیم عقلی است که شبهات خیالی فکری که باعث فساد نظرش می شود بر او غلبه پیدا نکرده باشد. » (فتوحات ج 4 ص 162)
    ویرایش توسط حاج صالح : ۱۳۸۸/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۷:۵۵

  15. تشکر


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از لطف و عنایت استاد عزیز و سرور گرامی جناب ضیاء الدین و همچنین بیانات دوست عزیزم جناب حاج صالح سپاسگزارم
    جناب حاج صالح ، همانطور که ملاحظه فرمودید ، بنده به سخنانی از جناب ابن عربی اشاره نمودم که آنچنان به صراحت اصولی از قبیل اصل عدم اجتماع نقیضین را در عالم عرفان و مکاشفه زیر سوال برده و ناکارامد دانسته است که جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد! همانطور که وعده دادم انشاء الله در آینده ای نزدیک به چند مورد از سخنان ایشان در این خصوص ، که موید عرایض حقیر است ( با ذکر آدرس دقیق و ذکر عین عبارتشان ) اشاره خواهم نمود. البته بنده هم بیشتر خواهان آنم که بین کشف و شهود وعقل و برهان ، صلح و دوستی و وفاق و انطباق باشد ، ولی با این بیانات صریح محیی الدین که بهیچ وجه قابل توجیه و تاویل نیست ، چه باید بکنیم؟!!!
    در ضمن ، اگر بنده شما را به کتاب دکتر قاسم کاکایی ارجاع داده ام ، نه اینکه بخواهم محتویات کتاب ایشان را تکذیب نموده یا تایید نمایم ( چون چنین کاری در صلاحیت و ظرفیت علمی بنده هم نیست ) ، بلکه چون موارد متعددی از سخنان ابن عربی را در مورد خاصی که عرض نمودم ، یعنی عدم وفاق و انطباق عقل و شهود، آن هم با ذکر آدرس دقیق گرد آوری نموده بودند ، بنده برا ی سهولت بیشتر و دسترسی آسانتر و برای کسب اطمینان جنابعالی از عرایضم ، شما را به کتاب ایشان ارجاع دادم.

    موفق و سلامت باشید
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۱ در ساعت ۰۸:۱۷

  17. تشکر


  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سرور گرامی جناب Ostad
    با توجه به قولی که قبلا داده بودم ، پیرامون مطالبی که عنوان فرمودید، عرایضی را باستحضار می رسانم ، امیدوارم تا حدودی مفید و روشنگر باشد.
    نقل قول از جنابعالی:
    -وحدت شخصی وجود یعنی چه توضیح بدهید.

    2-وجود حقیقی همان وجود حق تعالی است و ما سوی از هستی واقعی بر خوردار نیستند . به نظر کمی دور از واقعیت عرفان نظری میاید . زیرا در اینجا وجود حقیقی
    منحصر به ذات حق تعالی وما بقی از وجود واقعی برخوردارند (با توجه به تفاوت میان حقیقت وواقعیت) بزرگان در هر زمینه نظراتی را ابراز کرده اند که برخی دیگر با دلیل انها را یا نقد کرده اند ویا گاهی رد کرده اند . که به این نظرات هم باید مراجعه شود. به نظر میرسد کلمه ی اخر احتمالا" اشتباه تایپی باشد (از هستی واقعی برخوردار هستند) زیرا خلقت فعل خداوند است پس وقوع است و خلقت به همین دلیل موجودیت دارد .اما تفاوت این دو موجودیت در حقیقی بودن موجودیت ذات خداوند و واقعیت (به وقوع پیوستن) ذات هستی که مخلوق خداوند است می باشد

    من کم دیدم که عرفا انچه غیر خدا باشد را معدوم (نیست) بدانند . بلکه بیشتر این نظر صوفیه است که افراط میکنندو حتی گاهی بدعت هم دارند.بلکه اکثر عرفا ی
    اسلامی بر همان نظر نور - شاخص -سایه که گفتید تمثیل میکنند.

    علاوه بر ان اگر بپذیریم که بقیه از هستی واقعی برخوردار نیستند ایا فعل و علم وقدرت خداوند را زیر سوال نبرده ایم؟

    دوست عزیز
    می توان گفت محور عرفان نظری ، نظریه وحدت وجود است که در تاریخ فرهنگ بشری به شکلهای مختلفی مطرح گردیده و رد پای آن را می توان در مکاتب یا ادیانی غیر از اسلام هم مشاهده نمود. وحدت وجود از آن اندیشه های دیر یابی است که کمتر کسی به عمق آن پی برده و برداشت صحیح و عمیقی ازآن داشته است. بطور کلی در تاریخ تصوف و فلسفه اسلامی ، نظریه وحدت وجود به چهار شکل مطرح شده است.
    الف: اولین تفسیر از وحدت وجود، در واقع همان وحدت شهود است که توضیح آن به اختصار این است که عارف با رویت و شهود قلبی عظمت حق تعالی در عالم مکاشفه و شهود ، عالم ممکنات را در برابر ذات لایزال واجب الوجود ، هیچ و غیر قابل اعتناء می بیند.
    بعبارت دیگر ، شهود وجود غیر متناهی، علم لایتناهی ، قدرت و کمال لایتناهی که هیچ نسبتی با موجودات امکانی و محدود ندارد ، باعث می گردد که عارف به وجودی غیر از خداوند اذعان ننموده و تنها قائل به یک حقیقت واحد و اصیل گردد که همانا ذات لایزال اوست.
    لیس فی الدار غیره دیار

    و لذا بگوید که
    ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
    بر عارفان جز خدا هیچ نیست
    واگر به او اشکال نموده و بگویند پس این همه موجودات عالم امکان چیستند؟! پاسخ دهد
    که خورشید و دریا و کوه و فلک
    پری و آدمیزاد و دیو و ملک
    همه هر چه هستند از آن کمترند
    که با هستیش نام هستی برند


    ب: تفسیر یا برداشت دوم از وحدت وجود ، آن است که مجموع عالم امکان و کائنات ( اعم از ظاهر و باطن) ، مساوی است با ذات خدا!!!
    و به عبارت دیگر ذات احدیت ، به صورتی مجرد از مظاهر و مجالی ، بالفعل متحقق نیست ، بلکه وجود خداوند عبارت است از مجموع عالم ظاهر و کائنات! این نظریه به جهله صوفیه نسبت داده شده و ابن عربی آن را کفر فضیح خوانده و از سوی عرفای بزرگی چون او و صدر الدین قونوی و... ، بشدت مورد تکذیب و تکفیر واقع شده است.


    ج: نوع سوم وحدت وجود که به وحدت تشکیکی معروف است و ملاصدرا در ابتدا به آن قائل بوده و سپس به نظریه عرفا متمایل می گردد و سعی وافر در مبرهن کردن مشهودات و مکاشفات عرفا دارد ( که تا حدود زیادی هم موفق می شود ) ، عبارت از این است که وجود ، حقیقتی است واحد ، ولی ذو مراتب ، که مرتبه ای از آن واجب است و مراتب نازل بعدی ممکن.( تشکیک در وجود).


    د: و بالاخره برداشت یا تفسیر چهارم که همان پاسخ جنابعالی هم خواهد بود ، نظریه خاص عرفا است که با توضیح آن ، وحدت شخصی وجود هم ( که مورد سوال شما بود) ، تبیین می گردد. و آن این است که وجود حقیقتی است واحد و بسیط از جمیع جهات که نه کثرت طولی دارد و نه کثرت عرضی، نه کثرت به شدت و ضعف دارد ( چنانکه ملاصدرا در آغاز به آن قائل بود ) و نه به غیر آن، و این حقیقت شخصی واحد همان خداست که وجود محض است و محض وجود است و غیر از او ، وجودی نیست ، بلکه وجود نماست به عبارت دیگر کثرات و ممکنات نمودند نه بود.
    او خیر محض و لا بشرط مقسمی و مطلق و آزاد از همه شروط و قیود است ( حتی از شرط اطلاق! ) ؛ منتها این حقیقت واحد و بی انتها دارای اطوار و تجلیات و ظهوراتی است که در موطن و قالب علم در لباس اعیان ثابته و در مرحله ذهن در مجالی اذهان و در مرتبه عین در مظاهر اعیان و موجودات خارجی ظاهر می شود.
    پس ظاهر ، واحد است ، ولی مظاهر کثیرند، وحدت در ذات و حقیقت است و کثرت در مجالی و مظاهر.
    پس عارف وجود را از غیر حق سلب می کند و غیر حق را تنها ظهور و نمود می داند و بس.


    تحقیقات نابغه حکمت متعالیه ، صدر الدین شیرازی در خصوص علیت و مفهوم عمیق آن و هویت حقیقی معلول که عین ربط به علت است و جز این هیچ استقلال و شخصیت و هویتی ندارد و سایر تحقیقات و موشکافیهای این حکیم گرانقدر ، به چنان ظرافتی می رسد که تقریبا با نظریه تجلی عرفا یکی می گردد.
    از نظر عرفا اگر اضافه وجود به ماهیات ملاحظه شود ، کثرت و تعدد دیده خواهد شد و اگر وجود حقیقی پیراسته از اضافات ملاحظه گردد، غیر از ذات حق چیز دیگری نخواهد بود ( التوحید اسقاط الاضافات).
    گویند در حضور عارفی گفته شد که خدا بود و با او هیچ نبود؛ او گفت: اکنون نیز چنین است!
    عرفا در توضیح رابطه خدا با کثرات و موجودات امکانی برای تقریب به ذهن ، از مثالهایی چون نسبت دریا به امواج و کفها و حبابهای سطح آن- نسبت آب به بخار و یخ و تگرگ و شبنم و برف و دیگر ظهورات مختلف آب که به شکلهای گوناگون است- نسبت شخص به سایه خودش یا تصویرش در آیینه - نسبت نفس و باز دم به حروف الفبا - نسبت یک به سایر اعداد ( که در واقع سایر اعداد همان تکرار و تکاثر عدد یک هستند نه چیز دیگر! ) و... استفاده می کنند.

    به هر حال علی رغم بیانات شما دوست عزیز، اتفاقا عرفای بزرگ به همین مورد فوق الذکر یعنی انحصار وجود به ذات حق تعالی و لا غیر ، درآثارشان ( اعم از نظم و نثر) ، بوفور و به صراحت اشاره و تصریح نموده اند.
    برای اطمینان از صدق عرایض بنده می توانید به آثار عرفای گرانقدری چون ابن عربی- قونوی- موید الدین جندی- فرغانی- قیصری- عبدالرزاق کاشانی- سید حیدر آملی - حافظ - شبستری - مولانا - عزیز الدین نسفی- جیلی و...مراجعه فرمایید.

    از قبیل ترجیع بند معروف هاتف که می گوید:
    ای فدای تو هم دل و هم جان
    وی نثار رهت همین و هم آن
    تا آنجا که می گوید:
    که یکی هست و نیست جز او
    وحده لا اله الا هو

    یا اشعار جامی
    موجهایی که بحر هستی راست
    جمله مر آب را حباب بود
    گر چه آب و حباب باشد دو
    در حقیقت حباب آب بود
    پس از این روی هستی اشیاء
    راست چون هستی حباب بود!
    شما به دریا نگاه کنید ؛ هزاران موج و حباب برآن ظاهر می شود، ولی اینها غیر از آب متموج چیزی نیستند! آب دریا حقیقتی واحد است، ولی به شکلهای مختلفی خود را نشان می دهد. به امواج که نگاه می کنیم ، کثرت می بینیم، اما در عمق دریا که برویم آب است و بس!


    یا اشعار مولانا

    مثنوی ما دکان وحدت است
    غیر وحدت هر چه بینی آن بت است

    یا آن شعر مشهور
    هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد ، دل برد و نهان شد


    و تا آنجا که می گوید:
    حقا که هم او بود که می گفت انا الحق، در صوت الهی
    منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد، نادان به گمان شد!


    یا فخرالدین عراقی که می گوید:
    غیرتش ، غیر در جهان نگذاشت
    لاجرم عین جمله اشیا شد!

    یا ابن عربی که می گوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها!
    و....
    به هر حال عرفا ، حقیقتا برای موجودات امکانی ، وجود واقعی قائل نیستند ، بلکه آنها را تنها ظهور و تجلی اسماء و صفات حق می دانند و بس و نه موجوداتی مستقل. البته در عرفان برای خلقت و صدور موجودات از ذات لایزال الهی ، نظریه تجلی مطرح می گردد که با اصطلاحات خاص عرفا که مبتکرغالب آنها ابن عربی بوده است ، از قبیل فیض اقدس و فیض مقدس ونفخه رحمانی و...تشریح و تبیین می گردد و انحصار وجود حقیقی به خداوند هیچ تعارضی با قدرت و علم بی نهایت خداوند هم ندارد ( چنانکه شما دوست عزیز گمان نموده اید).


    اما برهان عقلی و توجیه معقول اصل اصیل وحدت وجود ، مجال دیگری می طلبد که انشاء الله اگر فرصتی دست داد به آن هم خواهیم پرداخت.
    یکی از براهینی که در این زمینه اقامه شده از طریق بی نهایت بودن و صرف الوجود بودن ذات لایزال خداست ، چرا که وقتی در مباحث کلامی و فلسفی با اقامه براهین عقلی به اثبات رسید که وجود خداوند وجودی نا محدود است ، طبیعی است که مجالی برای وجود دیگری در عرض یا طول او باقی نخواهد ماند! بنابر این از آنجا که وجود حق تعالی بی نهایت و بسیط است ، مجالی و جایگاهی برای وجودی ثانی باقی نمی گذارد ، بلکه وجود حقیقی منحصر به اوست و جمیع ممکنات ، مظاهر و تجلیات اویند و بس.
    دومین برهان هم از طریق دقت درهویت حقیقی معلول و وجود ربطی اوست که بکار بردن واژه وجود با توجه به خصوصیت معلول که عین وابستگی وتعلق وعین الربط بودن است ، کاری نا معقول بوده و لذا وجود حقیقی تنها شایسته ذات لایزال اوست و فقط خدا می ماند و بس.


    رجوع به کتب ذیل در این خصوص مفید خواهد بود
    1- محیی الدین عربی چهره بر جسته عرفان اسلامی اثر دکتر جهانگیری2- عرفان نظری دکتر یحیی یثربی3- مبانی عرفان نظری دکتر رحیمیان4- مفاتیح الاعجاز لاهیجی در شرح گلشن راز شبستری5- مولوی نامه استاد همایی 6- لوایح و نقد النصوص جامی و...



    موفق و سلامت باشید

    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۸/۱۲/۰۲ در ساعت ۰۸:۳۶

  19. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود